close
تبلیغات در اینترنت
زندگی نامه حضرت نوح(ع)
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • لیست کلیه تجربیات دبیران برای رتبه خبره و عالی

    لیست کلیه تجربیات دبیران برای رتبه خبره و عالی

  • لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

    لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

  • رمز های جی تی ای 5 بصورت کامل

    رمز های جی تی ای 5 بصورت کامل

  • معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

    معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

  • معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

    معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • معرفی نظام آموزش عالی فیلیپین

    معرفی نظام آموزش عالی فیلیپین

  • معرفی نظام آموزش عالی ترکیه

    معرفی نظام آموزش عالی ترکیه

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 16 مهر 1394
  • بازدید : 431 مشاهده

حضرت نوح(ع)

ادوارنبوت: دوره دوم نبوت

لقب:شیخ الانبیاء

معنای اسم:نوح=نوحه و اسامی دیگری نیز دارد.عبدالغفار،عبدالملک،عبدالسلام

پدر:لمک

مادر:قینوش

تاریخ ولادت:۱۶۴۲سال بعد از هبوط ادم

مدت عمر:بیش از هزار سال نوشته اند

بعثت:پیامبری ایشان در بابل،عراق و شام بود

محل دفن:نجف اشرف درکشور عراق

نسب:نوح بن متوشلخ بن اخنوخ بن یارد بن مهلا ییل بن قینان بن انوش بن شیث بن ادم(ع)

تعداد فرزندان:ان حضرت ۴پسرداشت

 مختصری از زندگینامه

حضرت نوح(ع) نخستین پیامبراولواالعزم است که خداونداورا با کتاب وشریعت جداگانه ای

بسوی مردم ان روزگار مبعوث نمود.هرچند ان حضرت سالیانی دراز،قوم خودرا به یکتا پرستی دعوت

کرد، ولی نتیجه ای نبخشید،تا اینکه به امر خداوند کشتی بزرگی ساخت واز هر نوع حیوان یک جفت

(نروماده)درانقرار داد و سپس خود و عده کمی از همراهان به علاوه سه فرزندش (سام-یافث-حام)

و همراهانش در کشتی نشستند پس از ان چهل شبانه روز باران سیل اسایی بارید و بعد از اینکه اب فرو نشست کشتی بر قله کوه جودی و به روایت تورات ، بر کوه ارارات یا اغاری به خشکی نشست بدین

ترتیب نوع بشر از بازماندگان کشتی نوح بوجود امد.

 فهرست سورهایی که نام نوح در ان ذکر شده است

ال عمران-نساء-انعام-اعراف-توبه-یونس-هود-ابراهیم-اسراء-مریم-انبیاء-حج-مومنین-فرقان-

شعراء-عنکبوت-احزاب-صافات-ص-غافر-شوری-ق-ذاریات-نجم-قمر-حدید-تحریم-نوح.

مؤمنين به حضرت نوح، واقعاً انسانهاى برگزيده‏اى بودند. درباره ماجراى حضرت نوح ومؤمنين به او، در آيات شريفه سوره «هود»، به طور مفصّل صحبت شده است. حضرت نوح،نهصد و پنجاه سال دعوت كرد. نتيجه و محصول دعوت او بعد از نهصد و پنجاه سال، عبارتبود از جمع معدودى كه در بين آن مردم جاهل و طغيانگر، به نوح ايمان آوردند: «و ماآمن معه الّا قليل.(3)» سپس امتحان الهى براى آن قوم كافر، نزديك شد؛ يعنى قضيهتوفان. حضرت نوح، به كشتى ساختن در خشكى پرداخت و مايه مسخره همه كسانى شد كه به اونگاه مى‏كردند. كشتى را بايد لب دريا ساخت، نه در خشكى و آن‏جايى كه با دريا، شايدفرسنگها فاصله داشته باشد! كشتى بزرگى كه جماعتى را مى‏خواهد با خود حمل كند، چطورمى‏شود با فاصله زياد از دريا درست كرد؟! قومِ كافر وقتى كه از كنار نوح و مؤمنينبه او عبور مى‏كردند، به تمسخر مى‏پرداختند و مى‏گفتند: ببينند نوح و يارانش، دربيرون شهرى كه محل سكونتشان است، به ساختن يك كشتى عظيم مشغولند!

مؤمنين به نوح، كسانى بودند كه تمسخرها را تحمّل مى‏كردند. آنهاكه نمى‏دانستند كشتى براى چيست! آنها كه از ماجراى توفان و آبى كه از آسمان و زمينمى‏خواست بجوشد، خبر نداشتند! امّا ايمانشان آن‏قدر قوى بود كه در مقابل تمسخرها وتسخر زدنها، تاب آوردند و فشار افكار عمومى قدرتمندان جامعه را عليه خود، تحملكردند. مؤمنين نوح، مردمان فرودستى هم بودند: «الا الذّين هم اراذلنا بادىالرأى.(4)» شايد مردمان طبقه سه و چهار جامعه آن روز محسوب مى‏شدند. حالا شما فكركنيد: جمعيت كمى، در مقابل جمعيت زيادى كه پول دارند، قدرت دارند، زبان دارند،تبليغات دارند، مورد تمسخر قرار مى‏گيرند و اهانت مى‏شوند، اما تحمّل مى‏كنند. تحمّلى اين چنين، ايمانى قوى مى‏خواهد. اطرافيان نوح و مؤمنين به نوح، اين ايمانقوى را داشتند. بعد كه موضوع كشتى سازى پيش آمد، ايمان اينها بيشتر واضح شد: آنهابر پيغمبرشان فشار نياوردند كه «اين چه كارى است مى‏كنى؟! براى چه در خشكى، كشتىمى‏سازى و چرا مايه مسخره ما شده‏اى؟!» نه. همه تلخيها را تحمل كردند.

آنها كار عجيب و غريبى را شروع كرده بودند. فرض كنيد در يك ميدانبزرگ، وسط شهرى مانند تهران كه فرسنگها تا دريا فاصله دارد، يك نفر شروع به ساختنكشتى كند! اين كار، توجيهى ندارد. مؤمنين به نوح، تمسخرى را كه به جا هم تلقّىمى‏شد، تحمّل كردند. چنين تحمّلى، ايمان مى‏خواهد؛ آن هم ايمان قوى. بعد كه باراناز آسمان شروع به باريدن كرد و آب از زمين جوشيد، نوح به مؤمنين خود گفت: «حالاسوار شويد.» سوار شدند و حيوانات را هم سوار كردند. اوضاع و شرايط جوّى طورى بود كهمعلوم مى‏كرد سرتاسر دنيا را آب فرا خواهد گرفت. فرمان خدا به نوح اين بود كه: «قُلنَااحْمل فيها من كلّ زوجين اثنين و اهلك.»(5) همه موجودات جفت را( «زوجيناثنين» يعنى دو جفت) سوار كشتى كن. معلوم بود حادثه‏اى در شرف تكوين است كه بناستبه هيچ چيزِ دنيا رحم نكند.

آنها سوار كشتى شدند. كشتى حركت كرد و پس از آن دنيا را آب گرفت. انسانها غرق و حيوانات نابود شدند. آن جمع برگزيده مؤمن، اطراف حضرت نوح ماندند. امتحان كفّار تمام شد؛ اما امتحان مؤمنينْ هنوز تمام نشده بود. يك امتحان بود كه دردوران ايمان به پيامبر، در مقابل سختيها صبر و تحمّل كنند و تمسخرها را تاببياورند. امتحان سختى بود. امتحانِ دوران شدّت! مؤمنين به نوح، امتحان را راحتگذراندند.

گاهى امتحان دورانِ شدّت، راحت‏تر از امتحان دوران رخاء و رفاه وآسايش است. امتحان دوران مقابله مظلومانه با اسرائيليهاىِ غاصبِ غاشمِ ظالم، امتحانسختى بود. عدّه‏اى از عهده آن امتحان بر آمدند. بعد كه چند سالى گذشت، به بركت همانمبارزات، بين مردم احترامى پيدا كردند. پولها سرازير شد، احترامها سرازير شد ودوران راحتى فرا رسيد. ديگر مبارزه‏اى نبود. ديگر خطر مرگى نبود. ديگر مسلسل به دوشانداختنى نبود. لذا، در امتحانِ دوران آسايش، بريدند؛ آن هم چه بريدنى! فضاحتِفروشِ فلسطين را كه ديديد! از اين قبيل، در تاريخ معاصر، زياد داريم. بنده ديده‏اممبارزينى كه دوران شدّتشان را به پاكيزه‏ترين وضع گذراندند، امّا در دوران رخائشان،گرفتار كثافت و فساد شدند.

گردابِ امتحان، گرداب بسيار سختى است. همان مردمى كه آن شدّتها رادر كنار نوح تحمّل كردند، به دوران رخاء و آسايش رسيدند. «قيل يا نوح اهبط بسلاممنّا و بركات عليك.(6)» و آب فرو نشست. دوران گردش كشتى نوح بر امواج آبى كه توفانغضب الهى بود، به پايان رسيد. بنا بود در دنياى سالم، از كشتى پياده شوند؛ دنيايىكه ديگر مستكبرين و ملأ و مترفين در آن نيستند. بايستى زندگى اسلامى و الهى خودشانرا شروع مى‏كردند. قرآن مى‏فرمايد كه به نوح گفتيم: «اهبط.» از كشتى فرود آ. «بسلاممنّا على امم ممّن معك.(7)» درود ما برتو (يا «سلامتى و امنيت ما براى تو») و براىبعضى از كسان كه با تو هستند.

عجبا! اين درود و توجّه و لطف الهى، براى مؤمنينى كه در آن شرايطاز امتحان بيرون آمدند، همگانى نيست. «عدّه‏اى» از آنها مشمول سلام الهى هستند: «وامم سنمتّعهم ثم يمسّهم منّا عذاب اليم.(8)» اما عده ديگر از همانهايى را كه با توبودند ( ظاهر آيه اين است: «سنمتّعهم») اوّل بهره‏مند مى‏كنيم. «ثم يمسّهم منّاعذاب اليم.» بعد به دنبال آن بهره‏برى (به دنبال برخوردارى از زندگى راحت، به دنبالچشيدن مزه امنيت و رفاه و آسايش) يك عذاب دردناك از سوى ما به آنها خواهد رسيد! يعنى آنها در امتحان، بد عمل خواهند كرد. در امتحان الهى خواهند بريد.

وقتى تقوا نبود، وقتى مراقبت ازخود نبود، وقتى نسبت به عملخودمان، حرف خودمان، معامله خودمان، خدمتى كه در دستگاه دولتى بر عهده گرفته‏ايم،وظيفه‏اى كه در ميدان بردوش گرفته‏ايم، و خلاصه به رفتارى كه بر حكم وظيفهاسلامى‏بر ما لازم است، حواسمان جمع نبود، لغزشها به سراغمان مى‏آيد. خيال نكنيد كهلغزش از آنِ عده‏اى مخصوص و شهوات ويژه جمع معيّنى است! همه انسانها دچار شهوتمى‏شوند. شهوتِ برخى گران و شهوتِ بعضى ارزان است. لذّتِ بعضى فاخر و لذّتِ بعضىناچيز و كوچك است. لذّت، لذّت است. لذّتِ حرام، لذّتِ حرام است. فرق نمى‏كند؛ بزرگشهم حرام است، كوچكش هم حرام است. از آدم بزرگ هم حرام است، از آدم كوچك هم حراماست. امتحان، امتحان است. براى همه، امتحان است. براى همه قشرها امتحان است. البتهآن كس كه توقّع و انتظار بيشترى از او هست - يا به خاطر لباسش، يا به خاطر مقامش،يا به خاطر ظاهرش، يا به خاطر حرفهاش - مراقبتش لازمتر و واجبتر، و انحرافش زشت‏ترو دردناكتر است. اما امتحان براى همه هست. امتحان، امتحان است. يك ملت هم امتحانمى‏شود. همان‏طور كه درقضيه حضرت نوح - وامم سنمتّعهم - بود.

در روايتى ديدم كه نبى‏اكرم صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم براىاميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام نشانه هاى انحراف در ملت مسلمان را شرح مى‏دهد،كه چنين مى‏شوند و چنان مى‏شوند. امّا در نهايت و در مآل همه تكيه‏ها روى تقواست.

در ادامه همين آياتِ مربوط به نوح، خداى متعال مى‏فرمايد: «تلك منانباء الغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها انت و لاقومك من قبل هذا فاصبر انّ العاقبةللمتّقين.(9)» عاقبت از آنِ متّقين است. فرجام نيك، وابسته به تقواست. يعنى در قضيهنوح هم، آيه كأنّه چنين اشاره مى‏كند در آن‏جا هم آنهايى كه زمين خوردند، به سبببى‏تقوايى‏شان بود. براى من و شما برادران و خواهران عزيز كه در دوران امنيت اسلامىزندگى مى‏كنيم، امتحان همين امروز است. امتحان، نقد است. روزى در اين مملكت كسىجرأت نمى‏كرد يك كلمه سخن حق بر زبان آورد. زيرا باطل بر همه جا مسلّط بود. ولىامروز، به فضل پروردگار و به بركت اسلام، سخنِ حق، سخنِ رايج است. تازه، آنهايى همكه اهل باطلند، امروز فرصت مى‏كنند تا باطل خودشان را بگويند! نگاه كنيد به فضاىجامعه! نگاه كنيد به مطبوعات كشور! نگاه كنيد به آدمهايى كه در خانه هايشاننشسته‏اند و كسى هم با آنها كارى ندارد! تماس مى‏گيرند. از صدها فرسنگ راه، با كسىكه دشمن جمهورى اسلامى است، ارتباط برقرار مى‏كنند و حرفشان را به او مى‏گويند، تااو حرف آنها را در دنيا پشت بلند گو پخش كند! مى‏گويند، و حرفشان هم باطل است؛ كسىهم كارى به كارشان ندارد. بگذار حرف باطلشان را بگويند! وقتى كه فضا فضاى حقّ است،حاكميتْ مالِ حقّ است، ملت طرفدار حقّند، دل ملت به طرف حقّ است، حالا يك باطل گوىياوه‏سرا هم، اگر خواست حرف چرندى از گوشه‏اى بپراند، بپراند! ما حسّاسيتى نداريم. براى همه، امنيت هست؛ حتى براى كسانى كه با نظام حق و روال حق، سازگار نيستند. ايندوران كجا و روزگارانى كه حتى افرادِ همراه با حكومت باطل هم، امنيت نداشتند كجا؟! اين، حكومت اسلام است. حكومت حقّ است. فضاى قرآنى و فضاى نماز است. فضاى «الذين انمكّنا هم فى‏الارض أقاموا الصّلوة و آتو الزّكوة(10)» است. فضاى دين است. اين فضا،فضايى است كه امتحان دوران رخاء براى ملت ما نيز هست. روزى در ماه رمضان، همينتهران، موشكباران مى‏شد. روز وشب در خانه خودتان، از دست دشمن متجاوز امنيتنداشتيد. امروز آن دشمن، به بركت فداكارى جوانان اين ملت - رزمندگان، شهيدان،جانبازان و آزادگان - به كوته‏دستى محكوم شده و سر جاى خود نشسته است. امنيت به شمارسيد. اما لحظه امتحان است.مراقب باشيد. اى مؤمنينى كه در سخت‏ترين شرايط، سواركشتى نوح شديد! مواظب باشيد از امتحان، سربلند بيرون آييد. راهش هم اين است كه تقوارا درخودتان ذخيره كنيد. تقوا يعنى همين كه مواظب رفتار خودتان باشيد كه خلاف امر ونهى خدا رفتار نكنيد. اين، معناى تقواست. يك وقت ممكن است سرِ رشته از دست انسانخارج شود و گناهى هم از او سر بزند. مهم اين است كه شما مراقب باشيد و بنا داشتهباشيد كه گناه نكنيد. اين، آن روحيه تقواست. اينْ روحيه هشيارى است، كه وقتى شماهشيار خودت بودى، هشيار دشمنت هم هستى. وقتى مواظب شيطانِ درون خودت بودى، مراقبشيطان بيرونى هم خواهى بود. وقتى شيطان درون ما نتواند به ما آسيب برساند، شيطانِبيرون هم به آسانى نخواهد توانست ما را محكوم كند و ضربه وارد سازد. اين، آن پيامماه رمضان است. «كتب عليكم الصيام كما كتب على الّذين من قبلكم لعلّكم تتّقون.(11مقدّمه تقواست و تقوا غايتِ است.