close
تبلیغات در اینترنت
زندگی نامه آقا محمد خان قاجار
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • لیست کلیه تجربیات دبیران برای رتبه خبره و عالی

    لیست کلیه تجربیات دبیران برای رتبه خبره و عالی

  • لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

    لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

  • رمز های جی تی ای 5 بصورت کامل

    رمز های جی تی ای 5 بصورت کامل

  • معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

    معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

  • معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

    معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • معرفی نظام آموزش عالی فیلیپین

    معرفی نظام آموزش عالی فیلیپین

  • معرفی نظام آموزش عالی ترکیه

    معرفی نظام آموزش عالی ترکیه

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 16 مهر 1394
  • بازدید : 719 مشاهده

آقا محمد خان قاجار

آقا محمد خان قاجار بسيار سنگدل و بيرحم و كينه‌توز و انتقامجو     بود  و براي رسيدن به مقام سلطنت از هيچ عمل پست و شرم ‌آ  وري استنكاف نكرد                                                                                                                                                                       از جمله رفتار ظالمانه و شنيع وي با لطف‌علي‌خان زند و قتل و يا كور كردن برادرانش كه به قساوت و سنگدلي اين خواجه قاجاري صحّه مي‌گذارد.

 آقا محمد خان پس از وفات وكيل‌الرعايا كه در دربار وي بين شاهزادگان و فرمانروايان زندي آشوب و اغتشاش ايجاد شده بود فرصت را مغتنم شمرد واز شيراز فرار كرد و به استراباد رفت و به اميد جمع‌آوري لشكر بين قاجارهاي آشاق باش و متحدانش (تركمنها) رفت. هدف خواجه قاجار متحد كردن دو ايل آشاق باش و يوقاري باش قاجار و نيز تركمنهاي يموت و گوگلان بود كه در اختلاف دائمي به سر مي‌بردند و با ايجاد اتحاد بين آنها زمينه قيام و شورش بر عليه زنديان ايجاد كرد تا در آينده با كمك لشكريان قاجاري و تركمنهاي گوگلان و يموت زمام امور ايران را در دست گرفت. ايران در آن زمان به علت اختلاف بين شاهزادگان زندي و ديگر حكام ولايات دستخوش آشوب و هرج و مرج شده بود و اين آشوب تماميت ارضي ايران را به خطر مي‌انداخت زيرا باز هم مثل دوران اواخر صفوي ايران از طرف همسايگان شمالي و شرقي و غربي در امنيت كامل نبود و در معرض تهديد دشمنان قرار گرفته و در همين ايام بود كه آقا محمد خان قاجار كه مردي مستعد و لايق جهت حفظ ايران از تعرضات همسايگان بود با اقتدار كامل به كمك نيروي قاجار و تركمنهاي يموت و گوگلان ظهور كرد. و اگر بيرحمي و سنگدلي خواجه قاجار را در نظر نگيريم او را مردي خواهيم يافت كه با اقتدار كامل و با درايت و تفكر شگفت‌انگيز توانست در مقابل تهديدات همسايگان ايران. تماميت ارضي كشور را حفظ نمايد و شايد اگر آقا محمد‌خان و لشكريان تركمنش نبودند امروز ايراني باقي نمي‌ماند و در بين عثماني و روس و افغانها تقسيم مي‌شد و در نهايت بدست روس و انگليس مي‌افتاد.
در حفظ تماميت ارضي ايران و پيروزيهاي آقا محمد خان تركمنها نقش عمده‌اي ايفا نمودند و خواجه قاجار توانست به كمك نيروهاي تركمن بر بسياري از دشمنان فائق آيد. اما بعد از رسيدن به سلطنت ازنيروهاي تركمن كاسته شد. زيرا آقا محمد خان در صدد قلع و قمع آنها برآمد و از اينرو قلمرو شمالي حكومت قاجار در نواحي گرگان (گنبد كاووس فعلي) به حالت تزلزل افتاد و بعد از وي جانشينان آقا محمد خان نيز سياست خصمانه‌اي با تركمنها در پيش گرفتند و شايد اين بزرگترين اشتباه قاجارها بود كه لشكريان لايق تركمن را از خود دور ساختند و بدينوسيله حكومت خود را ضعيف نمودند و حتي نتوانستند رد مقابل تعرضات روس و عثماني دوام بياورند و در آخر‌الامر بر اثر حملات پي‌در پي روس و تهديدات انگليس قسمت‌هاي مختلف ايران را تجزيه نمودند. آنها اگر مانند گذشته از لشكريان تركمن استفاده مي‌نمودند و در صدد جلب آنها برمي‌آمدند مي‌توانستند در بسياري از مواقع بر دشمنان فائق آيند. چنانچه در دورة ناصرالدينشاه تركمنها به تنهايي توانستند نيروهاي روسي را در آشوراده تارو مار نمايند . در حاليكه حكومت قاجار از عهدة آن نمي‌توانست برآيد.

ولي براستي كه آقا محمد خان بسياري از پيروزيهاي خود را با تكيه بر نيروهاي تركمن كسب نمود. چنانكه مي‌دانيم اقا محمد خان بعد از فرار از شيراز يكراست به طرف استراباد و تركمنها آمد و از آنها نيروي قدرتمندي را تشكيل داد. گلي مي‌نويسد: «آقا محمد خان پسر محمد حسن خان كه در دربار كريم خان به عنوان گروگان زندگي مي‌كرد همين كه كريم خان درگذشت به بهانه شكار از قلعه خارج شد و به استراباد آمد. اولين اقدام او متحد كردن دو قبيله «يوخاري باش» و «اشاق باش» و سپس متحد شدن با ايل تركمن و آوردن آنها به قشون خود بود. در اين ايام لطف‌علي خان زند آخرين بازمانده زند آنچنان درگير مسائل داخلي بود كه بناگاه با قدرت محمد خان روبرو مي‌شود» . در نبرد بين خواجه قاجار با لطف‌علي خان زند نيز تركمنهاي بسياري شركت داشتند و نيروهاي عمدة خان قاجار را تشكيل مي‌دادند. گلي به نقل از وامبري مي‌نويسد: «در محاصره بم و فرمانشير كه توسط قدرت آقا محمد خان انجام گرفت لطف علي خان زند مقاومت عجيبي كرد ولي مردم از ترس آقا محمد خان كه كرمان را به شهر كوران بدل ساخته بو قلعه را گشودند و تركمن‌ها مانند مور و ملخ به داخل شهر ريختند و همين تركمنها بودند كه شاهزاده دلير زند را دستگير كرده تاج سلطنت به آقا محمد‌خان سپردند» .

بدين ترتيب تركمن‌ها با دستگيري لطف‌علي خان زند و پيروز كردن آقا محمد خان صفحه‌اي جديد بر سرنوشت ايران باز نمودند كه به نفع خاندان قاجار رقم مي‌زد و اگر اين نيروها نبود براستي كه آقامحمدخان نمي‌توانست به چنين پيروزيهايي دست يابد. 

بر اين اساس آقا محمد خان قاجار پس از پيروزي، اراضي حاصلخيز دشت گرگان را در اختيار تركمنها گذاشت تا در آنجا به امر زراعت بپردازند واين بخشش به پاس زحمات آنها در جهت رسيدن خواجه قاجاري به حكومت ايران بود. «و تركمنها در اوائل سلطنت وي نقش عمده‌اي در امور حكومتي از قبيل داروغه‌گي استراباد ]ايفا نمودند[ و حتي براي سران ايل تركمن مستمري تعيين مي‌شد. ولي در ادوار بعدي حكام محلي رابطه بين تركمنها و جكومت مركزي را بهم مي‌زنند و از آنها ماليات زياد طلب مي‌كنند و تركمنها به آنها باج نداده و بر فرمانهاي آنها عمل نمي‌كنند» . و اين دشمني را حكام محلي با رساندن اخبار دروغ به حكومت قاجار - مبني بر اغتشاش و ناامني در منطقه و شورش تركمنها - ايجاد مي‌نمودند. و آقا محمد خان نيز بعد از تثبيت قدرت بوسيلة تركمن‌ها، آنها را تنها گذاشت و ناجوانمردانه به قلع و قمع تركمنها پرداخت و سلاطين بعدي نيز با روش خصمانه با آنها رفتار كردند. بطوري كه تركمنها از قاجاريان بيزار شدند و تا آخر حكومت قاجار حتي اگر كوچكترين قيام برعليه آن حكومت شكل مي‌گرفت تركمنها در آن شركت مي‌جستند و بطور كلي وضعيت تركمنها باز هم در دوران حكومت آقا محمد خان و اوايل حكومت فتحعليشاه نسبت به دوره‌هاي بعدي بهتر بوده است. وامبري مي‌نويسد «اگر شمشير تركمنها نبود آغا محمد خان هرگز موفق نمي‌شد. ]حكومت[ خاندان خود را برقرار كند. چادرنشينان ]تركمن[ اين مطلب را بخوبي مي‌دانند و غالباً از بي‌وفايي قاجاريه كه از زمان فتحعليشاه بكلي آنها را رها نموده و حتي مستمري قانوني ساليانة بعضي ار رؤساي آنها را قطع كرده‌اند شكايت دارند» .

البته اگر صفحات تاريخ را ورق زنيم درمي‌يابيم كه سنت حاكمان و قدرت طلبان ستمگر اين است كه براي رسيدن به مقاصد خود گروهي را مي‌فريبند و براي دستيابي به قدرت نهايت استفاده را از آنها مي‌نمايند. اما پس از كسب مقام و مرتبه ياران ديروز خويش را فراموش مي‌كنندو يا حتي بخاطر ترس از قدرت آنها به قلع و قمعشان مي‌پردازند و يا با ظلم و زور تحت استيلاي خويش درمي‌آورند.

آقا محمد خان قاجار كه يكي از بي‌رحم‌ترين گردنكشان تاريخ است پس از رسيدن به قدرت براي تثبيت قدرت خويش تمام موانع سر راه خود را با بي‌رحمي منحصر به فرد از ميان برداشت. وي كه مي‌دانست اگر تركمنها در اتحاد دائمي به سر ببرند در آينده حكومت او را دچار اشكال خواهند ساخت به اختلاف ميان آنها دامن زد و با كوچكترين بهانه به طرف آنها حمله نمود و البته باز تا آخر عمر در لشكر خود از نيروي جنگي تركمن بهره برد و با اختلاف ميان تركمنها و با مشاهده ضعف آنها كه تركمنها پراكنده شده بودند يكباره حملة بي‌رحمانه‌اي را به ظهور رسانيد كه زمينه دشمني قاجارها و تركمنها را تا پايان عصر قاجار ايجاد نمود كه عاقبت حكومت قاجار با دشمني تركمنها دچار مشكلات فراواني شدند كه در جاي خود ذكر مي‌كنيم.

خواجه قاجار در اين حمله نهايت سنگدلي و بي‌رحمي را به نمايش گذاشت و بر جان و مال و ناموس تركمنها رحم نكرد و در دروازة استراباد با سر تركمنها كله مناره‌اي ساخت و اموال و اثقال آنها را به يغما برد.

و اينك شرح ماجرا:

آقا محمد خان قاجار پس از فراغت از مهمات عراق، فارس و كرمان و آذربايجان و ساير ولايات محروسه تصميم به تاديب تركمنهاي يموت ساين خاني گرفت و بدين منظور در نهم ربيع‌الثاني سال 1207 از تهران از طريق فيروزكوه به مازنداران حركت كرد. موكب خواجه قاجار از ساري به طرف اشرف (بهشهر كنوني) به حركت درآمد و در قاراتپه شهرستان اشرف اتراق نمود در آنجا روساي گوگلان با جمعي از اشخاص برجسته ديگر تركمن به ديدار خان قاجار رفتند و مشمول خلعت و التفات وي گشتند. خان قاجار از قرا تپه حركت كرد و بعد از سه روز آنها را مرخص كرد و مهر عليخان قاجار را براي استمالت طايفه تركمن به همراه ايشان روانه كرد و پس از رسيدن به استرآباد با سران طايفة يموت اتمام حجت كرد كه يا مانند بعضي از طايفة گوگلان گروگان و سواران جنگي به ملازمت ركاب در اختيار خان قاجار قرار دهند و يا آمادة جنگ و جدال گردند.

بزرگان يموت اظهار اطاعت كرده و مطيع بودن خود را نسبت به شاه قاجار اعلام كردند ولي اظهار داشتند كه مانند گذشته نمي‌توانند سواران جنگي در اختيار خان قرار دهند. آقامحمدخان اظهار آنها را قبول نكرده و براي گرفتن گروگان و سوار جنگي به جنگ با آنها پرداخت. اما تركمن‌ها كه با اسبان خوب و شمشير برنده‌اي كه داشتند و بسيار جنگجو و ماهر بودند از تهديدات خان قاجار نهراسيدند و از محل و مأواي خود دور نشدند و با بنه و اموال و احشام خود همچنان در آنجا ساكن بودند. خان قاجار سپاهي را به سرپرستي مصطفي‌خان دولّو بر سر تركمنها فرستاد كه محمد وليخان، محمد حسينخان، حسينعليخان قوانلو، محمدقلي خان دولو و محمد حسين بيگ قاجار اين سپاه را همراهي مي‌كردند و فوجي ديگر به سركردگي بعضي از سرداران قاجاري كه عدد آنها به ده‌هزار نفر مي‌رسيد به طرف طايفه تركمن فرستاده شد و بدين ترتيب تركمنها با يك جنگ گريز ناپذير مواجه شدند . در ناسخ التواريخ آمده است: «آقا محمد شاه، جان محمد خان برادر مصطفي خان دولو را به عدم قلعة شيراز مامور نمود تا برفت و آن بنا را با خاك پست كرد. آنگاه مراجعت به طهران فرمود و از آنجا سفر استراباد كرد. از بهر آنكه جماعت يموت ساينخاني كه در اطراف صحراي اترك و دشت قبچاق جاي داشتند، و در اُسر و نهب مردم استراباد طريق طغيان مي‌سپردند. لاجرم شهريار بعد از ورود به استراباد بزرگان يموت را مكتوبي كرد كه ابطال رجال خويش را روانة درگاه و ملتزم ركاب سازيد و زن و فرزند خود را به گروگان بسپاريد واگرنه ساخته جنگ شويد. ايشان از سپردن زنان خود به گروگان مضايقت نمودند، پس محمد ولي خان قوانلو و مصطفي خان دولو را با 10000 كس از لشكريان بر سر ايشان تاختن فرمود، مصطفي‌خان تا تپه خيت‌ كه ربع فرسنگ به منازل آن جماعت مسافت داشت لشكر براند و سنگري راست كرد. يك دو روز تركان بر سر ايشان تاخته و از دور و نزديك جلادتي مي‌نمودند، روز سيم نيران جنگ بالا گرفت و از دو سوي صف بسته، جنگ پيوسته شد، بعد از كشش و كوشش فراوان تركان شكسته شدند، 300 مرد دلير عرصة شمشير گشت و 1000 زن و فرزند از آن جماعت طريق عدم سپردند و 800 كس از نسوان و كودكان دستگير گشت» .

خان قاجار در اين جنگ نهايت ناجوانمردي و اخلاق دور از انسانيت را ظهور رسانيد. او هيچگونه رحم و مروتي بر جان تركمن‌هاي بيچاره نمي‌نمود و از سرهاي بريدة آنها كله مناره‌اي در دروازة سبز مشهد شهر استراباد درست كرد. بسياري از تركمنها به خاطر اينكه زنانشان به دست دشمن نيفتد از روي ناموس و غيرتي كه هر تركمني آن خصوصيت را به ميزان منحصر به فردي دارا مي‌باشد زنان خود را به دست خود مي‌كشتند و برخي از زنان نيز بخاطر اينكه به دست دشمن نيفتند خود را به هلاكت مي‌رساندند. در تاريخ محمدي آمده است: «بعضي از افراد ازواج خود را به دست خويش به قتل مي‌رسانيدند و برخي از نسوان ايشان از شيرزني خود، خود را هلاك مي‌ساختند؛ چنانچه يكي از تركمانيه عورت جمليه را كه عروس بود رديف خود سوار كرده فرار مي‌نمود، سوار قزلباشي به قصد آن ترك سياه چشم يغمايي چشم سياه نموده، مركب شوق از عقب برانگيخت، تركمان كيوان زهره بهرام شور آن زوجه جبين ماه مشتري پرور را از مركب در انداخته با تيغش مانند جوزا دو پيكر ساخت و از خونش درآن گل زمين عروس در پرده برومانيد، و زني كه دهانش سرچشمة آب حيوان و قامتش سرو روان بود از دست يكي از لشكريان خود را به آب رود اترك غرق گردانيد و عورت ديگر كه با مردي از سپاهيان مظفّر سوار بود با اين كه از خنجر مردم كش مژگان و شمشير ابروي خويش هزار كشته پيش داشت كارد از كمر لشكري خسروي كشيده چنان بر خود زد كه آن شيرين شمايل از گلگون حيات يكباره درافتاد».

مقاومت مردان و زنان تركمن جهت حفظ نواميس خود در مقابل دشمن بسيار ستودني و حيرت انگيز است. حتي مردي از تركمنان در اين جنگ براي طلب زنش و زنهاي ديگر كه به اسارت دشمن درآمده بود به سر دروازة استرآباد مي‌آيد با وجود اينكه مي‌داند كشته خواهد شد ولي آن تركمن كشته شدن در راه حفظ ناموس خود را بر زندگي كه خود آنرا ننگ مي‌دانست- ترجيح مي‌داد و سرانجام وي را دستگير مي‌كنند و در آب خفه مي‌نمايند و آن تركمن در نهايت سرافرازي در راه نجات ناموس خود به درجة رفيع شهادت نائل مي‌آيد. در جلد دوّم زينت‌التواريخ آمده است: «نجف علي نام اونيكخا كه از اعاظم يموت شمرده مي‌شد بجهه استرداد اسراي خويش كه زنش بصره نام از من جمله آنها بود ]به نزد خان قاجار آمد[ بعد از خرابي بصره بآستان شاهي امر بحكم خاقان مغفور سر آن خان‌سار بادپيما را باب درياچه فرو برد. چندانش سرنگون در آب داشتند كه بانش حجيم پيوست» . سپهر دربارة نتيجه آن جنگ گفته است: «در آن سفر از زر و سيم، اسب و شتر و گاوميش و گاو و گوسفند غنيمت فراوان بهرة لشگريان گشت و اسيران بسيار با خود آوردند. با اينهمه جنگ و جوش از لشكر پادشاه زياده از20تن تباه نگشت، بالجمله آقا محمد شاه اسيران را از لشكريان بخريد و در شهر ساري نشيمن فرمود» . پس از آن مهر‌عليخان داشلو كه با سركرده‌هاي گوگلان به جهت تأديب تركمنها رفته بودند با چهل تن گروگان كه پسران بزرگ آن طايفه (گوگلان) بودند به ركاب خان قاجار برگشتند و تركمنهاي يموت نيز چون ملتزم آوردن گروگان شده بودند گروهاي خود را به ساري بردند و تقديم خان قاجار نمودند . در ناسخ التواريخ سپهر آمده است: «از آن سوي چون تركمانان كار بدين گونه ديدند از بهر پيشكش اسبهاي گزيده اختيار كردند و 40 تن از پسران صناديد يموت را از براي گروگان عرض دادند و 500 سوار نيز از ميان قبايل خود انتخاب كردند كه در حضرت پادشاه ملازم ركاب باشند؛ اين جمله را مهر‌علي آقاي داشلو برداشته در ساري حاضر درگاه شد و نيز برگردن نهاد كه از زنان اعيان گروگان فرستد و هرگز جز از در صدق و عقيدت قدم نزند» .

هجوم آقا محمد خان به تركمنهاي گوگلان:

آقا محمد خان قاجار نبرد ديگري را نيز در سال 1210 هجري قمري با تركمنهاي گوگلان انجام مي‌دهد و علت ان اينست كه: در سال 1210 هجري قمري پس از تاجگذاري خواجه قاجار ازبكها به خراسان حمله كردند و مرو و برخي ديگر از شهرهاي خراسان را ويران كرده و به قتل و غارت پرداختند و خواجه تاجدار قاجاري عزم خود را براي سركوبي ازبكان جزم نمود. 

شميم مي‌نويسد: «آقا محمد شاه در سال 1210 از راه فيروزكوه و ساري عازم گرگان شد و تركمانان گوگلان را سخت تنبيه كرد و خانمان ايشان را آتش زد و از راه چمن كالپوش و جاجرم و اسفراين عازم سبزوار گرديد» . 

آقا محمد خان كه به منظور سركوبي ازبكان به خراسان آمده بود ناچار شد با تركمنها نبرد كند. چرا كه براي سركوبي ازبكها بايد از ميان سرزمين تركمنها عبور مي‌نمود. ولي تركمنها چنين اجازه‌اي را نمي‌دادند و نمي‌گذاشتند كه هيچ دشمني براحتي در سرزمين آنها نفوذ كند. بدين ترتيب تركمنها از دو طرف در فشار رودند. هر گاه ازبكها مي‌خواستند به خراسان حمله كنند از ميان تركمنها مي‌گذشتند و سرزمين آنها را له و لورده مي‌نمودند. زيرا كه تركمنها به ازبكان نيز به سختي اجازه عبور از سرزمين خود را مي‌دادند و ازبكان ختي برخي اوقات تركمنها را تحريك نموده در حمله خود شريك مي‌كردند و تركمنها از آن طرف از سوي ايرانيها نيز در معرض تهديد قرار مي‌گرفتند. زيرا ايرانيها كه نمي‌توانستند به ازبكان دسترسي يابند نهايتاً شركاي آنها يعني تركمنها را مورد تعرض قرار مي‌دادند و يا اگر مي‌خواستند به سرزمين ازبكها حمله كنند ناچاراً بايد تركمنها را از سر راه برمي‌داشتند. تا براحتي بتوانند از آن سرزمين عبور نمايند و اين كار هميشه امكان پذير نبود و نتيجتاً تركمنها چوب گناه ازبكان را تحمل مي‌كردند. و در نبرد آقا محمد خان قاجار براي تنبيه ازبكان با تركمنهاي گوگلان روبرو شد و با‌ آنها به جنگ پرداخت و بسياري از آنها را كشته و يا اسير نمود. مولف تاريخ محمدي مي‌نويسد: «خديو بي‌همال از استراباد به طرف دشت قبچاق الويه فتوحات اثر را نهضت دادند و در واقعة آن ديار از تيغ زهر آبگون دمار از روزگار مردان كلان گوگلان برآورده و تمامت غله و زراعت ايشان را آتش زده سوختند» . اما نتوانست به بلاد ازبك آسيبي برساند و شاهمرادخان ازبك كه سركردة طايفه ازبكي بود با مشاهدة حمله آقا محمد خان قاجار سوار الاغي شد و به سمت بخارا شتافت و از خطر حملة خواجه قاجار در مصون ماند و آنچه كه بلا و سختي و دشواري بود بر سر تركمنها آمد و ازبكان هيچ ضرري نبردند.
بدين ترتيب خصومت سلسله جديد التاسيس قاجارها كه در پايان قرن هجدهم در ايران به قدرت رسيدند كمتر از نادر شاه نبود و آنها ادعاي حاكميت بر سرزمين تركمنها را داشتند . اين خصومت كه سياسيت قتل و نهب و گروگان گيري ادامه يافت باعث شد كه تركمنها خشمگين شوند و دشمن ديرينه بين ايرانيها و تركمنها دوباره با شدت بيشتري از سر گرفته شود كه تا پايان دورة قاجاريه (1304 شمسي) ادامه يافت كه سرانجام نامطلوبي در پي داشت و اين خصومتها فرصت خوبي براي روسيه داد كه منجر شد به حلمه دهشتناك سربازان وحشي تزار و تصرف قسمت پهناوري از سرزمين تركمنها و خارج شدن كامل آن سرزمين از دخالت ايرانيان. روسيه بعد از تصرف قفقاز و سرزمين تركمنها توانست نفوذ خود را در ايران گسترش دهد و در سياست داخلي ايران دخالت نمايد و در كل ضعف و زبوني قاجارها و سوء تدبير آنها در ادارة امور مملكت باعث شد كه كشورهاي قدرتمند انگليس و روسيه زمام امور كشور را در دست گرفته و تا پايان سلسله قاجار ماية دردسر حكومت و سرنوشت ملت گردند.آقا محمدخان قاجار سر سلسله قاجاريه از زمان كودكي در جنگ و گريزها و فتح و شكست هاي پدرش محمد حسن خان همراه او بوده، در نتيجه با شدايد و سختي هاي اين قبيل مسائل كاملاً آشنا بود. دشمنان ايلي و خانوادگي‌اش خواه »عادل‌شاه افشار« يا »كريم خان زند« به خاطر اينكه پسر بزرگتر خان قاجار بود با سنگ دلي در عنفوان جواني مقطوع النسلش كردند و با اين كار وحشت انگيز خود، تخم بدبيني و سوءظن و قساوت و بيرحمي و مردم آزاري را تا آخرين لحظه زندگي در دل و جان او كاشتند. چنانكه از ظلمي كه در اوايل دوران زندگي بي هيچ گناهي بر او رفته بود، از آزار و اذيت ديگران ناخودآگاه لذت مي برد. گذشته از اين كشته شدن پدر و برادرش در ستيز با خاندان زند و اسارت بيش از15 ساله اش در نزد دشمن خانوادگي آنهم با فقر و تنگدستي عمدي توسط خان زند، كينه و نفرت عميقي را نسبت به آن خانواده در او به وجود آورده بود. اكثر نويسندگان به خاطر اينكه از كريم خان چهرة مهرباني ترسيم كنند چون به نظر آنها او ايراني اصيل است و آقا محمدخان قاجار توراني! يادآوري مي كنند كه كريمخان با او با ملاطفت رفتار مي كرد، او را بر سر سفره خود مي نشاند و در كارهاي مهم مملكتي با او مشورت مي
كرد! ولي در مقابل با توجه به وقايع تاريخي مجبورند بنويسند كه: »... آقا محمدخان در زماني كه در شيراز بود چيزي نداشت و كريمخان عمداً براي اينكه مردم را با خود همدست نكند و انديشه سركشي نداشته باشد نمي گذاشت چيزي داشته باشد بهمين جهت هنگام مرگ كريمخان تنگ دست بود... آقا محمدخان به اندازه اي تنگ دست بود كه به پول آن زمان بيش از دو »پول« يعني كمترين واحد پول در آن روزگار كه معادل دو دينار امروز است با خود نداشت. و چون به نخستين منزل پس از شيراز رسيدند و خود و جلودارش بسيار گرسنه بودند حيله اي كرد...« [تاريخ اجتماعي: سعيد نفيسي،ج1،ص42] در صورتيكه كريمخان تمام مخارج و هزينه هاي سالانه گروگانها را علاوه بر ماليات معمول از سران ايلات و نزديكان آنها اخذ مي كرد. آقا محمدخان بعد از اطمينان از خبر فوت كريمخان توسط عمه و به قولي خواهرش كه در واقع همسر اجباري خان زند بود از حوالي شيراز بطور مستقيم و در اسرع وقت به اصفهان رفت، در آنجا چند تن از نزديكانش را كه در شهر بودند ملاقات كرد و از آنها ياري گرفت و به سرعت به ورامين آمد و طوايف قاجار را كه در آنجا بودند با خود يار كرد. لازم به ذكر است كه تنگدستي و ناكامي پيش از سلطنت اقا محمدخان تأثير شگرفي در لئامت و خست و پول دوستي افراطي او در ايام سلطنت تا پايان عمر او داشت. آقا محمدخان16 سال در نواحي مختلف ايران به تاخت و تاز مشغول بود، تا اينكه توانست در سال1209 هـ .ق در تهران تاجگذاري نمايد. از وقايع مهم قبل از پادشاهي اقا محمد خان جنگ او با لطفعلي خان زند و قتل عام و كور كردن مردم كرمان است. لطفعلي خان كه نوادة صادق خان برادر كريمخان بود، خود را وارث تاج و تخت ايران مي دانست بعد از قتل پدر [جعفر خان زند] به كمك حاج ابراهيم مشهور به كلانتر كه وزير پدرش بود به سلطنت و با مخالفت‌هاي برادران و همچنين بزرگان ايل يوخاري باشي روبرو شد. ولي با زرنگي خاصي بعد از چند زود و خورد موفق به متحد كردن ايل قاجار گرديد و پس از به زير فرمان در آوردن شمال و غرب ايران متوجه مركز و شيراز گرديد. قبل از يكسره كردن كار خاندان زند در سال1194 هـ ق يعني يكسال بعد از فوت كريمخان زمانيكه صادق خان در شيراز زمام امور را در دست داشت و علي مراد خان ديگر مدعي سلطنت از خانواده زند شهر اصفهان را در اختيار داشت و صادق خان براي بدست آوردن پول جهت مخارج جنگ با ديگر خوانين زند، مردم فارس بخصوص شيراز را تحت شديدترين شكنجهها از قبيل دست و پا بريدن قرار داده بود، آقا محمد خان تازه به قسمتي از ايالات شمالي مسلط شده بود. در اين زمان »كاترين دوم« كه تا اندازه اي از امور مربوط به عثماني فراغت حاصل كرده بود، در جهت اجراي وصيتنامه منسوب به »پطر كبير« اقدامات استعماري خود را نسبت به ايران شروع نمود. »جرج فورستر« كارمند كمپاني هند شرقي انگليس در اين مورد مي نويسد: »روسيان تجاوز خود را به ايران بگاه پادشاهي كاترين دوم باز از نو گرفتند. آنان به سال1194 هـ/1780 ميلادي وسيله يك فروند ناو روسي در كرانه ايران پياده شده ساختماني استوار در اشرف (بهشهر كنوني) پي افكندند. آقا محمدخان كه در آن هنگام در آن خطه بر سر قدرت بود گروهي از افسران روسي را دستگير ساخت و از مقامهاي روسي خواست كه ساختمان خود را خراب كرده به روس باز گردند«. [نخستين روياروئي، دكتر حائري ص240] »سعيد نفيسي« در كتاب تاريخ اجتماعي جلد اول ص66 در اين مورد مي نويسد: »روسيه با چند كشتي جنگي به »اشرف« آمد و اجازه خواست در آنجا تجارت خانه اي داير كند. اما چون در داد و ستد بسيار ارزان مي فروختند و گران مي خريدند و پيدا بود كه انديشه سوداگري ندارند، آقا محمد خان بدگمان شد و دستور داد آنها را گرفتار كردند. پس ايشان را دعوت كرد و شراب بسيار داد...« آقا محمدخان بعد از دستگيري نيروهاي روسي و خراب كردن تجارت‌خانه چشم‌هاي آنها را بسته و با تحقير به روسيه مي فرستد. فرمانده كشتي كه جوان و كم تجربه و در مجلس مهماني حضور نداشت بعد از رسيدن به كشور از مقام خود معزول و مورد بازخواست قرار مي گيرد. »دربار روسيه يادداشت تهديد آميزي به اقا محمدخان قاجار فرستاده، خواستار پوزش خواهي وي شدند و بدان وسيله بيم در دلهاي مردم پديد آوردند ولي به گفته فورستر »تنها كسي كه از اين توپ و تشر آنان نمي هراسيد آقا محمدخان بود« [از كتاب پيشين] آقا محمدخان با اين عمل جسورانه خود نشان داد، كه برخلاف خاندان زند از همان اوايل كار تا چه ميزان در حفظ تماميت ارضي كشور حساسيت دارد.