close
تبلیغات در اینترنت

زنان با نفوذ دربار اتابكان و خوارزمشاهيان‏

بهترین مکان برای نمایش تبلیغات شما بهترین مکان برای نمایش تبلیغات شما بهترین مکان برای نمایش تبلیغات شما

زنان با نفوذ دربار اتابكان و خوارزمشاهيان‏

بازدید: 377

 

 

تحقیق رایگان سایت فروشگاه علمی آسمان :

زنان با نفوذ دربار اتابكان و خوارزمشاهيان‏

 فرمانروايى آبِش‏خاتون‏

سلجوق‏شاه، از خاندان سلغريان، وقتى به قتل رسيد جز اتابك آبِش دختر سعد وخواهرش سُلْغَم، كسى وارث تاج و تخت نبود. از اين جهت آبش‏خاتون كه به همراه خواهردر قلعه‏اى زندانى بود به رغم كمى سن به كمك امراى شول و تراكمه به حكومت رسيد وچون او و خواهرش تنها بازماندگان حكّام سُلغرى بودند، خطبه به نامش خواندند و سكّهبه نامش ضرب نمودند.

خواجه رشيدالدين فضل‏اللَّه همدانى در كتابجامع‏التواريخ نوشته است آبش‏خاتون در زمان تركان‏خاتون نامزد منگوتيمور گرديد. اينخانم به مذهب تشيّع گرايش داشت و تحت تأثير افكار شرف‏الدين ابراهيم در ترويج اينآئين كوشيد و اموال خويش را وقف پيشبرد و گسترش تشيّع نمود.(1) پس از چندى ميانشرف‏الدين و آبش‏خاتون اختلافى بروز كرد و اين زن دستور داد وى را به قتل برسانند. گفته‏اند اين فرد كه از سادات شيراز بود، ادعاى مهدويت كرده بود.(2)

از اين پساوضاع نابسامان و ناتوانى اين بانو، عملاً حكومت را از دست وى بيرون آورد به نحوىكه از امارت جز نامى برايش باقى نماند تا آنكه بين آبش‏خاتون و مركز فرمانروايىمغولان ارتباطى برقرار گرديد و وى به عقد ازدواج طلاشمنكو فرزند هلاكوخان در آمد. مدتى طلاشمنكو، والى فارس بود و در سال 682 هجرى، آبش‏خاتون به جاى وى گماشته شد. استقبال مردم شيراز از او و پشتگرمى وى به خان مغول سبب گرديد تا اين زن از روشمسالمت‏آميز قبلى دست بردارد و رفتارى خودسرانه با مردم در پيش گيرد و ديوانى براىمصادره املاك و دارايى اهالى اين سامان به راه اندازد. آبش‏خاتون در خرج و هزينهعايدات اسراف و تبذير بسيارى مى‏نمود و از اين جهت سرزمين فارس در دوران حكمرانى وىبا قحطى و خشكسالى مقارن گشت و عايدات كمترى به حكومت مركزى ارسال نمود

باپيروزى ارغون‏شاه مغول در سال 683 هجرى، آبش‏خاتون از حكومت شيراز معزول گرديد و بهتبريز فرا خوانده شد و سيدعمادالدين با فرمان ويژه‏اى به جاى او منصوب گرديد. آبش‏خاتون به دليل آنكه دو فرزند به نام‏هاى كردوجين و الغانجى از خاندان مغولىداشت، از رفتن امتناع نمود و با يارى اتباع خود به تحريك و توطئه عليه سيدعمادالدينبرآمد. سرانجام وى در شوال همان سال به دست گماشتگان آبش‏خاتون به قتلرسيد

حاميان عمادالدين به اردوى مغولى رفته و از اين وضع شكايت كردند. اَرغون،از اميران مغولى، آبش‏خاتون را فرا خواند و نيز نامه‏اى به اُولجاى‏خاتون نوشت و درآن ابراز داشت به مشاورت تو، وى حكم ما را تغيير داده و طريق طغيان پيش گرفته است. اُولجاى از اين وضع اظهار تأسف نمود و پاسخ داد آبش‏خاتون بايد در نزد بزرگان قوممحاكمه گردد و در پيامى به آبش‏خاتون، او را ملامت كرد و گفت بايد هر چه زودتر خودرا به اردو برساند. چون فرستاده ارغون به شيراز رسيد، آبش‏خاتون با اعطاى تحف وهدايا، او را سرگرم نمود و به همراه معتمدان خويش پيشكش‏هايى نزد امرا و خاتونانمغول ارسال داشت بدان اميد كه با كمك ايشان و خصوصاً معتبرترين خاتون‏ها يعنىاُولجاى‏خاتون از مرگ رهايى يابد. وقتى اَرغون از اين وقايع مطلع گرديد بيش ازگذشته برآشفت و عده‏اى را به دربار شيراز فرستاد تا در باره قتل عمادالدين تحقيقكند. ماليات را جمع‏آورى نموده و آبش‏خاتون را برگردانند. آن گروه چنين كردند و دستبه مؤاخذه گشودند و كارگزاران و خواجگان را در بند كشيدند ولى با آبش‏خاتون بهخشونت سخن نگفتند زيرا هم اسم فرمانروايى داشت و هم عروس هلاكو بود. در اين هنگامفرستاده‏اى از طرف ارغون‏خان رسيد كه آبش‏خاتون را در محل محاكمه مجرمان حاضرسازند. اُولجاى‏خاتون كه زنى صاحب‏نفوذ بود، نزد ايلخانان ارغون واسطه گرديد و گفتكه حضور وى در دادگاه مغولى مناسب شأن عروس هلاكو نمى‏باشد و بهتر است افراددون‏پايه و جلال‏الدين نايب ديوان كه به خاندان سُلغورى وابسته است به جاى وى درمحكمه حاضر گردد. اين نظر مورد قبول واقع گرديد و نخست خواجگان و حكّام را محاكمهكردند و هر كدام را هفتاد تازيانه زدند. مملوك‏هاى عمادالدين مقتول بر سر جلادانايستاده بودند تا اين مجازات را به شدت انجام دهند. از آن سوى، آبش‏خاتون براىجلال‏الدين پيغام فرستاد كه پايدار باشد و لب نگشايد ولى چون چندين ضربه شلاق به وىزدند زبان به اعتراف گشود و گفت با آبش‏خاتون متحد شديم تا عمادالدين علوى را ازميان برداريم. پس جلال‏الدين را دو نيم كردند. آبش‏خاتون هم موظف گرديد به همراهموافقانش هر كدام پانصدهزار دينار قروض عمادالدين را به اولادش بپردازند. آبش‏خاتونيك سال و چند ماه پس از عزل، در سال 685 هجرى درگذشت. با وجود آنكه زن مسلمانى بوداما به رسم مغولان تدفين گرديد.(3) قوانين جانشينى و
راثت اسلامى هم در انتقالدارايى‏هاى او در نظر گرفته نشد.
آبش‏خاتون كه بر خلاف كم‏سالى، به خواستمغولان، حاكم قلمرو وسيع فارس و توابع گرديد، مدت دوازده سال بر اين ناحيهفرمانروايى داشت. او به رغم اقتدار، دلاورى و تدبير متأسفانه به مشكلات اقتصادىمردم هيچ توجهى نداشت و مدام در فكر گسترش و افزايش املاك و دارايى‏هاى ديوانى ورونق حوزه حكمرانى خود بود و در زمان وى حتى نواحى عمران و آباد رو به ويرانى رفت وچون قلمرو مذكور تهديد به آشفتگى و اغتشاش گشت، حكم عزلش صادر گرديد. با مرگ وى،حكومت اتابكان فارس پايان پذيرفت. ناگفته نماند وى در كوى طناب‏بافان شيرازمدرسه‏اى احداث نمود و نيز رباطى بنا كرد كه آرامگاه خانوادگى سُلغريان است و آثارشبه صورت بناى نيمه‏ويرانى هنوز در دروازه قصابخانه شيراز بر جا مى‏باشد و به خاتونقيامت معروف است.(4)
سعدى، شاعر معروف ايران، آبش‏خاتون را چنين مدح كردهاست:
فلك را اين همه تمكين نباشد

فروغ مهر و مه چندين نباشد

صبا گر بگذردبر خاك پايت

عجب گر دامنش مشكين نباشد

ز مرواريد تاج خسروانيت

يكى درخوشه پروين نباشد

قاى مُلك باد اين خاندان را

كه تا باشد خلل در دين نباشد( 5 ) ...

كردوجين، بانوى باتدبير

كردوجين دختر آبش‏خاتون از زنان مدبّر، سياستمدار و نيكوكار مى‏باشد. وى باچندين نفر ازدواج كرد كه به متاركه انجاميد. آخرين شوهرش اميرچوپان نام دارد. دراين خصوص مورخان نقل كرده‏اند چون سلطان ابوسعيد در سال 717 هجرى، به سلطنت رسيد،كردوجين هداياى گرانبهايى برايش فرستاد. سلطان هم او را مورد لطف قرار داد و باصدور فرمانى، او را از پرداخت ماليات معاف كرد و در سال 719 هجرى، حكومت فارس را بهوى بخشيد. اگر چه كردوجين به دستور ابوسعيد با اميرچوپان ازدواج كرد اما پس از چندىسلطان به وى بدگمان شد. اميرچوپان به مَلك غياث‏الدين، حاكم هرات پناه برد اما اوبراى خوشايندى ابوسعيد وى را به قتل رسانيد.

وقتى كردوجين به سِمت زمامدارى فارسمنصوب گرديد، بر خلاف روش مذموم مادرش، به رعايت حال مردم و آبادانى شهرها وروستاها پرداخت. بر موقوفات پدران خويش نيز افزود و فرمان داد تمامى آنها در امورخير و نيك صرف شود و در عصرى كه غالب اوقاف نواحى گوناگون ايران دستخوش انهدام وزوال بود و اكثر مدارس رو به ويرانى نهاد و اوقافى كه بايد صرف آنان گردد و براىتأمين معاش معلمان غريب، محصلان فقير و مُعيل به كار رود عده‏اى زورگو و مُفت‏خوربه غارت مى‏بردند و مى‏خوردند، اين بانوى كاردان و سيّاس ضمن آنكه جلو سوءاستفاده‏ها و نابسامانى‏ها را گرفت، امور مزبور را در نهايت امانت، صرف خيرات ومبرّات و مستحقان ساخت. «وصّاف» كه معاصر وى بوده و از مورخان مشهور اين دورانمى‏باشد نحوه حكومت، مردمدارى و خوش‏خويى اين بانو را مورد تحسين قرار داده و ازمراقبت شديد وى از بناهاى وقفى خصوصاً مدرسه عضدى سخن گفته است. كردوجين در هنگامحكمرانى فارس، بناهاى متعددى در مركز اين ناحيه يعنى شيراز احداث كرد و 12 مدرسه،رباط، بيمارستان، مسجد و سد ساخت و موقوفات زيادى برايشان اختصاص داد. از جمله آنهامدرسه شاهى را بايد نام برد كه كردوجين در جوار دولتخانه اتابكى احداث كرد. در اينبناى جالب براى تعيين ساعات و اوقات نمازهاى پنج‏گانه و معرفت مقادير شب و نزول وعروج سيارات هفت‏گانه در منازل بروج، ترتيب نيكويى دادند. «وصّاف» در اين بارهابياتى سرود كه آن را با آب زر و لاجورد بر آن نقش كردند:
وقت و ساعات تودل‏افروز است‏

شب تو قدر و روز نوروز است

ساخت قبّطت چو خُلدبرين

محنت‏انداز و راحت‏اندوز است

از بلنداى طاق بارگهت

دل قنديل چرخپرسوز است

 كردوجين باد در دو دنيا شاد

حافظش خالق شب و روزاست

كردوجين در حوالى اين مدرسه، بوستانى براى تفريحگاه عموم مردم بنا كرد كهدر دو سوى آن آبخورهايى قرار داشت كه آبى صاف و گوارا از آنها مى‏گذشت. حمامى احداثكرد كه از نظر امكانات كم‏نظير بود و درآمد آن را براى امور خيريّه، وقف ابدى نمود. براى طالبانِ علم، حافظان قرآن و مستمندان و افراد بى‏بضاعت مقررى ماهيانه و حتىروزانه مشخص كرد. گفته‏اند كردوجين براى دفن خود در جوار حرم مقدس نبى اكرم(ص) درمدينه جايى را در نظر گرفت و در احداث آن از مال حلال استفاده كرد اما وقتى او درسال 748 هجرى در شهر سلطانيه زنجان وفات يافت، پيكرش را از آنجا به شيراز برده و درمدرسه‏اى كه خودش ساخته بود دفن كردند.(6)

تركان‏مريم‏

تركان‏مريم از زنان خيّر و فرمانروا است. وى همسر ابومنصور بن‏لنگر و مادرقطب‏الدين محمود از اتابكان يزد مى‏باشد. بنا به نوشته تاريخ يزد، مدتى اين بانوحكومت كرد و در دوران حكومت خود آثارى به يادگار نهاد كه از آن جمله مى‏توان روستاىمريم‏آباد و تأسيسات آن از جمله قنات، مسجد، دروازه و بازار را نام برد كه دو بناىاخير به نام‏هاى دروازه مادر امير و بازار مادر امير معروفند.(7)
شاه‏تركان - مادر سلطان ركن‏الدين فيروزشاه - به سبب لياقت و كاردانى پس از مرگ شوهر (سلطانشمس‏الدين الشمش) و در زمان حكومت پسر خود، زمام امور را به دست گرفت و از سال 633هجرى كه زمان حاكميت فرزندش بر دهلى است، كار ملت و مُلك را عهده‏دار بود. اگر چهاو در آغاز حكومت، دشمنان را سركوب نمود اما به زودى سران مملكت با مادر و پسر بهمخالفت برخاستند و در غياب فيروزشاه ميان سلطان رضيه (خواهر فيروزشاه) و شاه‏تركاننزاع سختى در گرفت كه به هوادارى رضيه، شاه‏تركان را دستگير كرده و به زندانفرستادند.(8)

عَلَم مخالفت‏

يكى از غلامان غزنوى به نام انوشتكين غرجه كه در خدمت ملك‏شاه سلجوقى به درجهطشت‏دارى رسيده بود، از جانب وى به حكومت خوارزم منصوب شد و به لقب خوارزمشاه مشهورگرديد. اين مرد باكفايت، مؤسس سلسله‏اى تحت عنوان خوارزمشاهيان است كه به روزگارسنجر سلجوقى درگذشت. پس از وى، قطب‏الدين محمد، فرمانرواى خوارزم گرديد و با فوت اودر سال 522 هجرى پسرش اَتْسِزْ به جايش نشست. اين شخص نخستين حاكم از خوارزمشاهياناست كه عَلَم استقلال برافراشت. با مرگ اتسز، فرزندش ايل‏ارسلان زمام امور را بهدست گرفت.(9) ملكه تركان - همسر ايل‏ارسلان - از زنان بانفوذى بود كه به هنگام حياتشوهر در كنارش به زمامدارى مشغول گرديد و بنا بر سنت ترك‏ها طرف مشورت همسر خويشقرار مى‏گرفت و در امور كشوردارى نيز مداخله مى‏كرد. بعد از فوت اين فرمانروا بهدليل نفوذ ملكه‏تركان سلطان شاه‏محمود (فرزند ايل‏ارسلان) كه كودكى بيش نبود براىتصاحب تاج و تخت برگزيده شد اما اين زن عملاً زمام امور را در دست داشت و چنان بهحكومت مى‏پرداخت كه گويى تا پايان عمر در آن مقام باقى خواهد ماند. پس از مدتى پسرديگر ايل‏ارسلان كه تكش نام داشت با تركان‏خاتون عَلَم مخالفت برافراشت و پس ازادعاى سلطنت با هميارى خاتونى به نام كويونگ (از حكّام قراختايى) با سپاهى فراوانبه جنگ با رقيب پرداخت. ملكه قراختايى نيز همسرش را در رأس قوايى انبوه به نبرد باملكه تركان و سلطان‏شاه فرستاد. اما ملكه تركان در اين گير و دار شكست خورد و در 22ربيع‏الاول 568 هجرى، تكش به حكومت رسيد. ملكه و فرزند پس از اين واقعه به خراسانرفتند و هدايايى نزد ملك‏مؤيد (فرمانرواى خراسان) فرستاده و با وعده پادشاهى خوارزماو را با خود همراه ساختند. ملك‏مؤيد به همراه ملكه تركان به جنگ تكش رفت اما درناحيه‏اى به نام سوبرلى از او شكست خورد و در اين نبرد اسير و سپس كشته شد. ملكهتركان و سلطان‏شاه (پسر) به روستايى عقب‏نشينى كردند. تكش آنان را تحت تعقيب قرارداد و ملكه را به اسارت در آورد و او را كشت(10) و سپس با سلطان‏شاه صلح كرد و بهعراق و رى لشكر كشيد.

خاتون يك قبيله‏

تركان‏خاتون دختر يكى از اميران ترك قُنْقُلى بود كه تكش خوارزمشاه به آئينسلاطين او را به همسرى خود برگزيد. بعد از اين ازدواج، تركان قنقلى در خدمتخوارزمشاهيان نقش مؤثرى ايفا نمودند. تركان‏خاتون طوايف ترك خويشاوند را به سرزمينخوارزم فرا خواند و حامى آنان گرديد و اين طبقه را كه به آنان اتكا داشت به مقاماتعالى نظامى رسانيد. در ابتدا اين برنامه موجب تقويت قدرت سياسى و اجتماعىخوارزمشاهيان گشت اما در زمان محمد خوارزمشاه دخالت‏هاى اين افراد زمينه‏هاى زوالاين سلسله را فراهم ساخت. طوايفى گرد اين خاتون اجتماع نمودند كه نيروى جديدى براىخوارزمشاهيان به حساب مى‏آمدند و به واسطه آن تركان‏خاتون اقتدار و موقعيت استثنايىبه دست آورد، به اتكاى نيروى همين تركان بود كه تكش و فرزندش به فتوحاتى بزرگ دستيافتند و رقيبان و دشمنان را سركوب نمودند. در ترسيم شخصيت تركان‏خاتون و درجهنفوذش نوشته‏اند: مهابت و رأى عظيم داشت و اگر چه در حل و فصل قضايا تا حدودى انصافو عدالت را مراعات مى‏نمود و از مظلومان حمايت مى‏كرد اما بر قتل بسيارى اقداممى‏نمود. مُهر و امضايش چنين بود: عصمةالدنيا و الدين الغ تركان ملكة النساء.
اوامضا و نشان مخصوص خويش را چنان پاكيزه و دقيق مى‏نوشت كه جعل و تقلب آن كار هر كسىنبود. تركان‏خاتون در همان حال كه با قدرت نامحدود خود، كار حكومت را بر همسر خويشآسان ساخته بود، بزرگ‏ترين ضربات را در نتيجه خودخواهى و استبداد رأى و طبعخونخوارش به فرمانروايى خوارزمشاهى وارد آورد. تعدّى نظاميان قنقلى تحت حمايت وى،سپاهيان خوارزمى را در ايران بدنام كرده بود. قدرت و استيلاى تركان‏خاتون در دورهحكومت شوهرش به حدى بود كه نه تنها در كار سلطنت مداخله مى‏كرد بلكه بر وى تسلطبسيار داشت و در اين راستا گاه سلطان را حتى به مرگ تهديد مى‏نمود. يك بار وقتى برعلاقه تكش نسبت به كنيزكى وقوف يافت، او را در حمام گرمى محبوس ساخت چنانچه اگرامرا نرسيده بودند و او را نجات نمى‏دادند، جان مى‏سپرد. در هر حال در امور سياسىخوارزمشاهيان نقش مهمى را بر عهده داشت. طبق نوشته نَسَوى، سلطان اراضى وسيعى بهنامش كرد. عطاملك جوينى او را زنى ظالم، جاه‏طلب و آشوبگر معرفى كرده است. تركان‏خاتون دستگاه و دربار مستقلى داشت و احكام و فرمان‏هايش در سراسر قلمروخوارزمشاهى لازم‏الاجرا بود و بر حكم و فرمان سلطان ترجيح داده مى‏شد. وزيرى ويژهداشت و هفت نفر از دانشمندان مشهور در ديوان انشاى او مشغول به كار بودند. در واقعوى حكمران ديگرى به حساب مى‏آمد و دستورات سلطان با دخالتش لغو مى‏شد.

تمكين در برابر قدرت تركان‏خاتون‏

چون نوبت حكومت به سلطان محمد خوارزمشاه رسيد قبايل يمك به پشت‏گرمى ملكه روى بهدرگاه آوردند و سلطان ناگزير گرديد آنان را به توصيه مادر بر كارها گمارد و ادارهامور كشورى و لشكرى خويش را در كف آنان قرار دهد. تفويض امور به اين افراد، نفوذتركان‏خاتون را در امور حكومتى گسترش مى‏داد و بر استحكام قدرتش مى‏افزود. سرانطوايف نيز مشاغل و مناصب و نفوذ خويش را مرهون اراده آن خاتون تصور مى‏كردند نهسلطان محمد خوارزمشاه. وى تحت فشارى مضاعف ناچار به تمكين از تركان‏خاتون بود، يكىمحظور اخلاقى ناشى از رابطه مادر و فرزند و ديگرى سلطه اين زن بر اميران و سردارانسپاه و اطاعت بى‏چون و چراى آنها از او.
مادر در اداره امور با فرزندش شريك بودو محمد خوارزمشاه كه حتى در كوچك‏ترين و كم‏اهميت‏ترين كارها نمى‏توانست با اوامرمادرش مقابله كند تا بخشى از ممالك متصرفى را به طور كامل در اختيار تركان‏خاتونقرار نمى‏داد قادر نبود تمامى آن مملكت را ضبط كند. در مناطقى كه به تصرف در مى‏آمدتعداد زيادى از نايبان و مأموران از طرف اين زن تعيين مى‏شدند و در صورت لزوم تغييرمى‏يافتند.
عطاملك جوينى بازگو مى‏كند كه تركان‏خاتون پايتخت و دربار جداگانه واقطاعات مخصوص به خود داشت. وى كه به دولت تحكم مى‏نمود، داراى خصوصياتى بود كه هركسى را وادار به احترام مى‏نمود. او نه تنها بر خودِ سلطان استيلا داشت بلكه دراركان و اموال دولت نيز صاحب نفوذ بود و حاكميتش حدّ و حصرى نمى‏شناخت. بنا بهنوشته عباس اقبال آشتيانى اين زن حريص در خونريزى نيز جسارت ويژه‏اى از خود بروزمى‏داد. غالب امراى نواحى را كه پسرش اسير مى‏نمود و به خوارزم مى‏آورد، شبانه دررودخانه جيحون مى‏افكند تا به قول خودش مُلك فرزندش عارى از هر گونه دردسرىباشد.
موضوعى كه فشار وارده از سوى مادر را به سلطان آشكارا نشان مى‏دهد، تعيينجانشين مى‏باشد. بدون ترديد محمد خوارزمشاه در حالى كه پسر بزرگش جلال‏الدين و پسردومش ركن‏الدين زنده بودند، پسر كوچك خويش را به اختيار خويش به وليعهدى برنگزيدبلكه بنا بر خواسته تركان‏خاتون به اين امر مبادرت نمود، زيرا مادر اين فرزند كوچكاز اقوام تركان‏خاتون بود و از مادر جلال‏الدين نفرت داشت. همين امر موجب پيدايشنزاعى سخت بين وى و جلال‏الدين گرديد و تركان‏خاتون نه تنها اجازه نداد اين فرزندلايق به زمامدارى برسد، بلكه در كار چنين دلاور شايسته‏اى چنان اخلال و كارشكنى بهوجود آورد كه بر اثر وسوسه‏ها و فتنه‏انگيزى‏هاى او، اميران و لشكريان تحتفرمانروايى جلال‏الدين در نيامدند و راه تفرقه را پيش گرفتند.(11)

عزل وزير در زمان اتابکیان

نمونه بارز اختلاف نظر شديد تركان‏خاتون و سلطان محمد ماجراى ذيل است: محمدخوارزمشاهى شخصى به نام نظام‏الملك ناصرالدين را كه از غلام‏زادگان تركان‏خاتونبود، پس از عزل وزيرى به نام بهاءالدين مسعود هروى به اصرار مادرش به وزارت گماشت. اين شخص، مسامحه‏كار و عاجز از اتخاذ تدابير لازم بود. در جمع‏آورى ثروت طمع زيادىداشت. سوء استفاده‏هاى مالى ناصرالدين محمد و حكايت اخاذى‏هاى وى از مأموران دولت وحتى علماو فقها دهان به دهان مى‏گشت. سرانجام سلطان محمد خوارزمشاه از رفتارهاىمذموم وى به ستوه آمد و فرمان عزلش را صادر كرد اما كسى جرئت نمى‏كرد معزول بودن اورا به مردم اطلاع دهد و لذا در مسير عزيمت به سوى خوارزم، شاكيان به دادخواهىبرخاسته و از او انتظار داشتند به كارشان رسيدگى شود. او نيز بر روى تختى كه جلوچادرش برپا كرده بودند به گفته‏هاى مردم گوش مى‏داد. روزى كه وزير معزول به گرگانجرسيد تركان‏خاتون فرمان داده بود تمام اهالى بايد براى استقبال از وى به معابر ومسير عبورش آيند. در گرگانج، نظام‏الملك ناصرالدين محمد بر خلاف خواسته محمدخوارزمشاه از سوى تركان‏خاتون به وزارت وليعهد كوچك تعيين گرديد. سلطان خوارزمشاهىامير عزالدين طغرل را مأمور ساخت تا براى آوردن سر ناصرالدين محمد به خوارزم برود. تركان‏خاتون كه منظور اين فرستاده را دريافته بود او را به اجبار و تهديد به دربارآورد و هنگامى كه ناصرالدين محمد بر مقام وزارت قرار گرفت دستور داد وى با صداىبلند به طورى كه همگان بشنوند سلام سلطان را به وزير ابلاغ كند و از قول وى بگويد: غير از تو وزيرى ندارم و در هيچ يك از نواحى تحت قلمرو ما قدرتى وجود ندارد كهبتواند با اوامر تو مقابله كند! عزالدين طغرل ناگزير به اجراى اين دستورگرديد.

فرمان‏هاى ناصرالدين محمد در خوارزم، خراسان، مازندران و ساير بلاد نافذبود. اين وزير نه تنها عزل نگرديد بلكه به پشت‏گرمى تركان‏خاتون قدرت و ابهت ظاهرىخود را افزايش داد و سلطان فاتحى چون محمد خوارزمشاه كه قدرت‏مندترين شخصيت‏ها رازير يوغ خود آورده بود و غرور امپراطوران را در هم شكسته بود، به رغم چنين اقتدارىدر مقابل اين وزير كه يكى از غلامانش به شمار مى‏رفت عاجز گرديد.(12)

فرجام دخالت‏هاى ناروا

دخالت‏هاى نابخردانه تركان‏خاتون مانع از اين گرديد كه زمام امور كشور به طوركامل در دست فرزندش قرار گيرد. همچنين وى از وجود وزيرانى باتدبير، اميران دورانديشو مشاوران خيرخواه محروم گشت. قدرت و فرمان اين زن و نفوذش اجازه نداد فرزندى لايقو شايسته از همان آغاز در عرصه‏هاى سياسى گام نهد و مورد مِهر و مشورت پدر واقع شودو سلطان محمد خوارزمشاه بر بازوى پرتوان و صلابت و شجاعت او تكيه نمايد و فارغ ازوحشت جنگ و انبوهىِ سپاه خصم، كار كشوردارى را به فرزند دلير خويش جلال‏الدينواگذارد. نتيجه آن شد كه حاكم خوارزمشاهى با آنكه به پايدارى، استوارى و تدبير پسرواقف بود، رأى وى را در برابر تهاجم تاتارها ناديده بگيرد. او هنگامى كه متوجه شدراهى كه طى كرده خطاست كه خصم بر سرزمين تحت قلمروش استيلا يافته و لشكريانشپراكنده شده بودند و صاحب‏منصبان جز به سود خويش فكر نمى‏كردند. اگر چه جلال‏الدينسرانجام جانشين پدر گرديد و به خوارزم آمد ولى چون نتوانست همگان را بر اطاعت خودمتفق و يكدل سازد ناگزير گرديد از ميدان مبارزه بگريزد.
از آن سوى، چنگيزخانمغول از اين پراكندگى به خوبى مطلع بود و هر دم به وسيله‏اى بر آن آتش نفاق ودوگانگى شديد بين حاميان سلطان محمد و هواخواهان مادرش، تركان‏خاتون، دامن مى‏زد واميرى از كارگزاران دست‏نشانده آن خاتون را از سلطان دل‏رميده و خوفناك مى‏ساخت واز آن سوى بر بدبينى و نفرت سلطان نسبت به سرداران و زيردستان مى‏افزود و او را برفرار نمودن مصمم مى‏ساخت. چون محمد خوارزمشاه گريخت و نوبت به تركان‏خاتون رسيد، ازجانب تاتارها براى وى پيغامى آمد كه قصد چنگيز از اين يورش دست يافتن به سلطان محمداست آن هم بدين سبب كه حرمت مادرى چون تو را نگاه نداشته است و اينك كه وى به حالتگريز از قلمرو تو خارج شده، نواحى تحت فرمانش را همچنان در اختيار تو باقىمى‏گذارم. اما تركان‏خاتون بر چنگيز اعتماد نكرد و ناگزير بعد از آن همه تشتّت كهبه وجود آورده بود از شهر بيرون رفت اما نه به حالت عادى بلكه توأم با آسيب و تعرضبه مردم. يكى از روش‏هاى ناپسند او آن بود كه اگر به كسى كمترين بدگمانى داشتبلافاصله او را از بين مى‏برد اما از طرف ديگر تمامى خلاف‏ها و ستم‏هاى بستگان واقوام خويش را ناديده مى‏انگاشت.
حاكم شهر اُترار كه از خويشاوندان تركان‏خاتونبود يكى از بازرگانان مغول را به بهانه جاسوسى كشت. او نه تنها اين امير را مؤاخذهنكرد بلكه به اشاره او، سه فرستاده ديگر چنگيز كه به دربار محمد خوارزمشاه آمده وخواستار تسليم و مجازات قاتل بودند، كشتند و همين امر موجب حمله مغول به ايرانگرديد. هنگامى كه مغولان، تركان‏خاتون را تعقيب مى‏نمودند و نزديك بود به اسارتآنان در آيد، بدرالدين هلال - از غلامان همراهش - به وى گفت: جلال‏الدين خوارزمشاهنبيره توست، بيا تا تو را به خدمت او برسانيم؛ اما خاتون خوارزم گفت: هلاك بادم اگرراضى شوم چنين كنم و در زير سايه او باشم. چگونه اين خفت و خوارى را بر من روامى‏دارى؟ من اين گرفتارى و تحمل مشقات اسارت را از آنچه شما مى‏گوييد برتر و بهترمى‏دانم. تركان‏خاتون و همراهان به قلعه ايلال واقع در لاريجان مازندران رفته وآنجا پناه گرفته بود. تاتارها اين مكان را پس از گريختن محمد خوارزمشاه به جزيرهآبسكون در اوايل سال 617 هجرى محاصره كردند و پس از چهار ماه به سبب قحطى و بى‏آبىكه نتيجه خشكسالى متوالى بود مسخّر ساختند و نظام‏الدين ناصرالدين وزير،تركان‏خاتون، فرزند خردسال سلطان (وليعهد) و اهل خانه شاه را دستگير نمودند. شگفتآنكه در مازندران، قلعه‏اى به سبب بى‏آبى به تسخير در آيد و عجيب‏تر آنكه وقتىمحصوران در قلعه ايلال تسليم شدند، آن اندازه باران فرو ريخت كه آبگيرها از آببرگشت و اسيران وقتى از درِ آن دژ استوار بيرون مى‏آمدند، آب چون سيل به اندرونمى‏رفت. تركان‏خاتون را به همراه ساير زنان و دختران به نزد چنگيزخان كه در شهرطالقان بود بردند. فرزندان سلطان، جز فرزند خردسالش، همه را كشتند. وليعهد)كوچك‏ترين فرزند شاه) با تركان‏خاتون، خواهران، دختران و زنان خوارزمشاه بود تاآنكه به فرمان چنگيز و در حضور او خفه‏اش كردند. اسيران ديگر را به قراقوم فرستادندو هر يك از دختران سلطان را، تركى به زنى گرفت.(13)
در مركز حكومت مغولان - قراقوم - تركان‏خاتون به وضع أسف‏بارى زندگى مى‏كرد و با خفت و خوارى بر سر سفرهچنگيز حاضر مى‏گشت و قوت چند روزه برمى‏گرفت و بدين وضع فلاكت‏بار روزگارمى‏گذرانيد تا آنكه به سال 630 هجرى درگذشت. اين بود فرجام زنى مقتدر كه در اوجقدرت در نهايت عياشى و در شرايط خوشگذرانى و طرب مى‏زيست و مشخص گرديد آن همه ذخايرو اموال فراوانى كه براى خود تدارك ديده بود و اين همه صندوق‏هاى زر و جواهراتنفيس، غلامان و كنيزان در روز بلا و حادثه چاره‏گرش نبود.(14)

نقشه نافرجام‏

خان‏سلطان (سلطان‏خاتون) دختر سلطان محمد خوارزمشاه نيز از زنان باتدبير وكاردان به شمار مى‏رفت. پدرش وى را نايب خود كرد تا توقيعات را به مُهر او نشانگذارد. محمد خوارزمشاه به منظور اتحاد سياسى با سلطان عثمان (فرمانرواى ماوراءالنهركه در سمرقند اقامت داشت) عليه گورخان قراختايى، خان‏سلطان را به عقد ازدواج حاكممزبور در آورد و او را با تشريفات زياد به سمرقند فرستاد. اما مدتى نگذشت كه عثمانبا گورخان صلح كرد و با دختر خوارزمشاهى بناى تحقير، توهين و آزار نهاد و همراهانشرا كشت. سلطان محمد با شنيدن اين خبر، سخت برآشفت و به مقرّ حكومت وى يورش برد وضمن ويرانى اين شهر و كشتار بسيار، عثمان را به قتل رسانيد و دختر را با خود بههمراه آورد. خان‏سلطان مدت زيادى در دربار پدر نماند و بعد از شكست وى و غلبهمغولان و اسير شدن زنان و دخترانش، او نيز اسير گرديد و به عقد ازدواج جُغتاى، ازفرزندان چنگيز، در آمد و به دليل فراست و هوشيارى، مورد توجه همسرش قرار گرفت و دردربار او نفوذ يافت. اين دختر مى‏خواست حكومت نيم‏مُرده پدر را احيا كند و به آناعتبار بخشد. به همين دليل با برادر خود سلطان جلال‏الدين خوارزمشاه مكاتبه مى‏كردتا راه بازگشت حكومت به وى را هموار سازد و چون شنيد وى در برابر مغولان ايستادگىنموده و به پيروزى‏هايى دست يافته است، در يارى‏اش مصمم‏تر گرديد و پيكى را بههمراه نشانه‏اى از پدرش به نزد جلال‏الدين كه منطقه «اخلاط» را در محاصره داشتفرستاد و به وى پيغام داد كه: خاقان فرمود تا فرزندان او را قرآن بياموزند و خبرشوكت تو به وى رسيد، به پيوندى با تو عزم كرده است و مى‏خواهد صلح كند. ماوراء آبجيحون از آنِ وى باشد و مادونِ آن، از آنِ تو. پس اگر در قُوّت خود مى‏بينى كه باايشان مقاومت كنى و انتقام كشى و مقابل شوى و ظفر يابى تو دانى با آنچه خواهى و اگرنى، بارى مسالمت و مصالحت را در وقتى كه رغبت از يشانست غنيمت شِمُر.
سلطانجلال‏الدين كه مشغول محاصره شهر اخلاط بود و نوعى غرور ناشى از فتح و ظفر در خوداحساس مى‏كرد به خواهر جواب صواب نداد و درِ آشتى نگشود و به نبرد خود ادامهداد.

چون مدت محاصره شهر مزبور طول كشيد، مردم در قحطى قرار گرفتند و عده‏اى ازنفوس بر اثر گرسنگى و فشار زياد هلاك شدند. بعد كه لشكر به اهل شهر استيلا يافتند،سه روز متوالى غارت و فساد مى‏كردند.

جلال‏الدين وقتى بر اخلاط مستولى شد، ازنهب و غارت شهر نادم گرديد. طولى نكشيد كه در كنار رود سند با مغولان درگير شد و دراين واقعه فرزند خردسالش به دست مغولان كشته شد. مادر، همسر و ديگر زنان حرم اوبراى اينكه به دست قوم تاتار گرفتار نشوند به التماس از او خواستند تا ايشان را بهقتل برساند. سلطان هم فرمان داد آنان را در رودخانه بيفكنند. بعد از گذشتنجلال‏الدين از رود سند، چنگيزخان بقيه لشكر و افراد خاندانش را كشت، زنان را اسيركرده و به مغولستان فرستاد. سرانجام جلال‏الدين نيز گرفتار مغولان شد اما از پيشآنان گريخت و در كوههاى كردستان پنهان گرديد و يكه و تنها از جايى به جايى مى‏گريختتا آنكه در نيمه شوال سال 628 هجرى توسط يكى از اكراد كشته شد. خان‏سلطان، خواهرجلال‏الدين پس از مرگ جغتاى همچنان مقام و منزلت خويش را در دربار مغول حفظ نمود وبه دستور چنگيزخان به نوه‏اش قرآن مى‏آموخت و در تربيت او طبق اصول اسلامىمى‏كوشيد.(15)

1 - روضةالصفاى ناصرى، ج‏4، ص‏177؛ دانشنامه ايران و اسلام، ج‏1، ص‏10.
2 -  مدعيان نبوت و مهدويت، ص‏264 - 263.
3 -  دائرةالمعارف تشيّع، ج‏1، ص‏5.
4 - تحرير تاريخ وصّاف، عبدالمحمد آيتى، ص‏109، 113، 122، 126.
5 -  مواعظ سعدى، بهاهتمام محمدعلى فروغى، ص‏19 - 18.
6 -  شدالازار ...، پاورقى محمد قزوينى، ص‏283؛سمطالعليا للحضرة العليا، ناصرالدين منشى كرمانى، ص‏64؛ جامع‏التواريخ، ج‏3، ص‏14؛تاريخ وصّاف، ص‏345 - 344؛ فارسنامه ناصرى، ج‏1، ص‏289، لغت‏نامه دهخدا، ذيلكردوجين.
7 -  تاريخ يزد، جعفر بن‏محمد جعفرى، ص‏175؛ كارنامه زنان مشهور ايران ازقبل از اسلام تا عصر حاضر، فخرى قويمى، ص‏52.
8 -  دانشنامه زنان فرهنگساز ايران وجهان، ج‏2، ص‏1118 - 1117.
9 - تاريخ ايران‏زمين، دكتر محمدجواد مشكور، ص‏207 - 205.
10-  مشاهير زنان ايرانى و پارسى‏گوى، ص‏224.
11 - جهانگشاى جوينى، ج‏3،ص‏78 - 77؛ سيرت جلال‏الدين مينكَبِرنى، ص‏60.
12 - زن در ايران عصر مغول، شيرينبيانى، ص‏28 - 26؛ تاريخ ايران‏زمين،ص‏217.
13 - جهانگشاى جوينى، ج‏3، ص‏198؛روضةالصفا، ميرخواند، ج‏2، ص‏652؛ سيرت جلال‏الدين، ص‏55.
14 -  تاريخ اجتماعىايران، ج‏4، ص‏49؛ سلطان جلال‏الدين خوارزمشاه تنديس دليرى و استقامت، پناهىسمنانى، ص‏128 - 125؛ سلطان جلال‏الدين خوارزمشاه،محمد دبيرسياقى، ص‏64.
15 -  دانشنامه زنان فرهنگساز ايران و جهان، ج‏1، ص‏764؛ مشاهير زنان ايرانى،ص‏84؛ تاريخ ايران‏زمين، ص‏222.


 


این مطلب در تاریخ: جمعه 01 آبان 1394 ساعت: 14:11 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,,,,,
نظرات()

نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 1796
کل نظرات کل نظرات : 105
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 5
تعداد اعضا تعداد اعضا : 0

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 1,431
بازدید دیروز بازدید دیروز : 2,983
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 51
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 135
آي پي امروز آي پي امروز : 95
آي پي ديروز آي پي ديروز : 211
بازدید هفته بازدید هفته : 4,414
بازدید ماه بازدید ماه : 66,537
بازدید سال بازدید سال : 162,558
بازدید کلی بازدید کلی : 1,562,758

اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی آی پی : 54.196.145.24
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
تاریخ امروز امروز : سه شنبه 01 اسفند 1396