close
تبلیغات در اینترنت
زندگی نامه مدرس
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • لیست کلیه تجربیات دبیران برای رتبه خبره و عالی

    لیست کلیه تجربیات دبیران برای رتبه خبره و عالی

  • لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

    لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

  • رمز های جی تی ای 5 بصورت کامل

    رمز های جی تی ای 5 بصورت کامل

  • معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

    معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

  • معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

    معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • معرفی نظام آموزش عالی فیلیپین

    معرفی نظام آموزش عالی فیلیپین

  • معرفی نظام آموزش عالی ترکیه

    معرفی نظام آموزش عالی ترکیه

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

زندگی نامه مدرس

پست شماره 1565
  • تاریخ ارسال : سه شنبه 28 مهر 1394
  • بازدید : 502 مشاهده

شهيد سيد حسن مدرس

شهيد سيد حسن  مدرس روحاني بيدارگر و بيدار عليه رضاخان قلدر در حدود سال 1287 قمري ( تاريخ دقيق  تولد ايشان معلوم نيست ) در قريه « سرابه كچو » از توابع اردستان متولد شد . پدرش حاج سيد اسماعيل و جدش سيد عبدالباقي از طايفه مير عبادين بودند . شغل پدر و جدش منبر و تبليغ احكام بود . حدود شش سال داشت كه به اتفاق خانواده به « قمشه »‌در جنوب اصفهان مهاجرت نمودند . حدود 14 سال از عمر شهيد مدرس مي گذشت كه پدربزرگش مرحوم شده و حسب الوصيه آن مرحوم تقريباً در 16 سالگي به جهت تحصيل به اصفهان وارد شد و در 21 سالگي پدر بزرگوارش از دنيا رفت .

آن كودك 6 ساله سرانجام به خواست خدا و نيروي كار و پشتيباني دانش به مقام و منزلتي  رسيد كه يكي از اركان سياست  و روحانيت كشور ما را تشكيل داد و در آغاز پيدايش حكومت ديكتاتوري با آن چندان مقابله و مقاومت نمود تا آنكه به جرم سابقه فرزانگي و مردانگي پس از يازده سال حبس در روستاهاي خراسان سرانجام در قصبه « ترشيز » يا كاشمر فعلي شب بيست و هفتم رمضان 1357 قمري زهر ستم از دست دژخيم زمانه نوشيد و دست بي باك جور گلوي نازنين او را چنان فشرد كه جان به جان آفرين تسليم نموده و شبانه نعش او را در كناز مزاري پوشيده بخاك سپردند و به كسي رخصت ندادند كه در ماتمش اشكي بيفشاند و يا تربتش حمد و سوره اي بخواند .

تاريخ زندگاني مرحوم مدرس چهار فصل مشخص دارد : يكي اوان كودكي ، ديگري روزگار تحصيل و تدريس ، سوم زمان شركت در امور سياسي  و مبارزه و چهارم ايام حبس و تبعيد تا شهادت .

قسمت چهارم را درسال 1320 تا 21 روزنامه هاي تهران و مشهد و ادعانامه مدعي العموم ديوان جزا از پرداه كتمان بيرون آورده و عموم فارسي زبانان  جهان كم و بيش از تفضيل جريان آن آگاه شدند .

قسمت سوم را جرايد و اسناد سياسي  مربوطه بدوره مشروطيت دوم ايران ثبت كرده . ضبط مجلس شورا نيز مي تواند نكات تاريك و فراموش شده سالهاي آخر آن را درهر آني روشني بخشد .

فصل دوم را خود آن شهيد در مقاله اي كه به درخواست روزنامه اطلاعات در آبانماه 1306 نوشته و در ضمن مصاحبه اي كه در  تيرماه 1305 با خبرنگار روزنامه « ايران »  نموده از مرحله فراموشي و ابهام بيرون آورده و آشكار ساخته است .

اما فصل اول زندگاني روحاني شهيد مدرس كه مربوط به سالهاي اول عمر او است بندرت كسي ، حتي نزديكان آن مرحوم هم ، از جريان آن اطلاعي داشته و پيران سالخورده مانند سيد حسن سالار ، دائي مدرس و ديگران آگاهي كافي و دقيقي از دوران طفوليت او ندارند.

گفتيم كه مدرس هنگامي كه 6 سال داشت به اتفاق خانواده به قمشه كوچ نمودند . اما چه پيش آمدي براي خانواده او پيش آمده كه به مفارقت پدر و مادر و ترك زاد و بوم فرزند منتهي شده است .

سرابه قريه كوچكي است در جنوب غربي كچويه كه معروف به كچو مثقال  است و از نظر اتصال اراضي و اشتراك قنات با كچويه حكم محله اي  از آنجا را دارد ، در آنجا روزي كه نوبت درو گندم به يك تن از سرمايه داران و ملاكين  عمده  زواره رسيده خود سرگرم مراقبت كارخويش بوده . براي  پراكنده ساختن كودكان با تركه اي كه در دست داشت به سوي آن حمله كرد . از قضا چوباو ببازي نازنين پسر كوچكي اصابت كرد . اشك از چشمان كودك  فروريخت و هرچه خواستند او را آسوده كنند ممكن نشد . اين كودك مدرس بود  و پدرش در آنجا نبود و همين كه ازواقعه باخبر شد چنان برافروخت گشت   و از روي كينه تصميم گرفت او را با مادرش به دادخواهش برد و چون مادر موافقت نكرد براي اين  كه خاطره مادر را از لوح ضميرش بزدايد او را به قمشه برد .

اتفاق را در زندگاني مدرس مدرس هميشه مي بينيم ، اتفاقهايي كه دائما به سود او تمام مي شده  است ، ضربه تركه او را از جايي به  جايي  فرستاد و مردي دانشمند بار آورد . ضربه تركه او را از جايي به جايي فرستاد و مردي دانشمند بار آورد . ضربه ديگري كه در مدرسه جده اصفهان به او وارد شد مدرس را با وجود استنكافي كه آغاز كار از دخالت در امور ملكي داشته راضي به مسافرت تهران براي نمايندگي مجلس ساخت ضربه سومي كه مدارس را به مرتبه پيشواي عمومي مردم تهران و بزرگترين رقيب سردار سپه رسانيد  به وسيله يكي از نمايندگان مجلس به صورت رقيب سردار سپه رسانيد به وسيله يكي از نمايندگان مجلس به صورت او اصابت كرد . اين ضربت چنان نكاتي به ارگان سياست ملك داد كه شالوده دستگاه جمهوري را با نخستين آمال سردار سپه از هم فرو ريخت .

ضربت چهارم را جمعي از عمال دستگاه خودسري براي ايجاد وحشت عمومي در پشت مسجد سپه سالار ( مدرسه عالي  شهيد مطهري ) به صورت چند گلوله به او وارد آوردند و در  پي آن موجبات خروج از عرصه سياست وتحمل رنج تبعيد و حبس و شهادت سيد براي تحصيل  سعادت اخروي فراهم آمد .

 مدرس پس از وقوع كودتاي 1299 در اين رستاخيز مخوف انگليس و چنين ورطه هولناكي گرفتار شد و در عداد محبوسين سياسي قرار گرفت . ابتدا او را محل قزاقخانه قديم ( باغ ملي فعلي ) براي مدت چند روزي زنداني كردند . ولي بعدا او را به اتفاق  شيخ حسن يزدي به وسيله گاري پست به قزوين تبعيد و حبس كردند . مدرس تا آخر عمر كابينه سياه رضاخاني در آنجا محبوس بوده است .

براي اثبات عزت نفس مدرس همين قدركافي است كه مانند ساير محبوسين سياسي از رختخواب زندان استفاده نمي كرد ، بلكه تمام مدت را هنگام خواب عمامه خويش را به زير سر نهاده و در زير عباي خود مي خفته است . پس از يازده سال وي از خواف ( تبعيد گاه بعدي مدرس ) به كاشمر منتقل مي كنند و در آنجا به طوري كه در  پرونده متهمين قتل وي در ديوان كيفر منعكس گرديده نخست مسموم و سپس خفه و شهيد مي شود .

از عجايب اين كه شهيد سيد حسن مدرس روز قبل از شهادتش بر اثر صفاي باطن به پاسبانانش مي گويد : « ترا از اينجا عوض مي كنند » پاسبان در جواب مي گويد : « مگر از من ناراضي هستيد ؟ » مدرس پاسخ مي دهد : « خير ، توماموري و به تو دستور مي دهند ولي وقتي مجددا » به اينجا مراجعه كني ديگر مرا زنده نخواهي يافت «‌اتفاقا » چنين هم مي شود ،‌صبح  همان روزي كه مدرس به قتل مي رسد آن پاسبان را عوض مي كنند و آن طور كه در پرونده او منعكس است پاسي از شب گذشته همان روز پاسبان مزبور را بر سر جنازه پاكش مي آورند .