close
تبلیغات در اینترنت
تعریف معماری
loading...

سایت پروژه های علمی

تعریف معماری

تعریف معماری

 

تعريف معماري

بروس السوپ صاحبنظر در مورد معماري و تاريخ آن به بيان تعريف ساده‎اي از معماري مي‎پردازد:

معماري عبارت است از بنايي كه معنا و محتوا داشته باشد او معتقد است معماري به نوعي از سازندگي اطلاق مي‎شود كه مردم بوسيله آن به هويت خود پي مي‎برند و به اين هويت مفهوم مي‎دهند.

بروس آلسوپ همچنين در تعريف معماري آورده است:

معماري نياز انسان به اينكه از احساسات مشتركش به عنوان وسيله‎اي براي بيان احساسات مشترك استفاده نمايد.

فيليپ جانسون يكي ديگر از كارشناسان معماري در تعريف معماري چنين آورده است: معماري تنها ايجاد انواع جديد فضاهاست. او مهمترين نقش معماري را ايجاد دگرگوني در زمينه فرهنگي موجود مي‎داند و اين نقش نخست زيبايي شناختي است.

فرانسيس دي. كي. چينگ:

از معماري به عنوان يك هنر بالاتر از جوابگوئي صرف به نيازهاي عملكردي برنامه يك بنا مي‎باشد. اصولاً، تجليات فيزيكي معماري با عملكرد انسان مطابقت دارد.

دكتر مهدي حجت نيز در تعريف معماري اين گونه آورده است:

معماري شكل دادن به مكان زندگي انسان است پس فعل معماري مستلزم توجه همزمان به دو عامل است: «شكل» و «زندگي» به عبارت ديگر معماري درصدد ساختن ظرف براي مظروف است. ظرفي به نام بنا براي مظروف «زندگي انسان»

كريستوف الكساندر نيز در تعريف ساده‎اي از معماري آورده است:

هر انسان از آن رو كه انسان است زندگي خود را مي‎شناسد. كافي است بدان توجه كند و با خود صادق باشد و بگذارد آنچه در درون اوست به صورت چوب، سنگ واجد درآيد و مكان زندگي را شكل دهد.

بطور كلي و خلاصه در تعريف معماري مطلوب مي‎توان گفت:

معماري مطلوب معماري مي‎باشد كه انسان در آن احساس زنده بودن و حيات داشتن، انسجام و آرامش كند.

معمار:

براي تعريف معمار نيز از تعاريف صاحبنظران معماري استفاده مي‎نماييم در اين رابطه و در تعريف معمار كريستوفر الكساندر آورده است.

معمار را در معناي عام كسي مي‎دانيم كه به ساختن بنايي اقدام كند او در ساختن اين بنا نه تنها بايد خصوصيات آن نوع ا زندگي را كه قرار است در آن مكان رخ دهد بشناسد. بلكه بايد به تصويري از زندگي بهتر در آن مكان نيز وقوف داشته باشد.

لذا معمار لاجرم در مكاني كه طراحي مي‎كند برداشت خود از زندگي بهتر را بيان مي‎دارد بدين ترتيب مجموعه باورهاي معمار كه محصول درك و احساس او از شايسته‎ترين زندگي قابل عرضه در مكان مورد طراحي است تجلي مي‎يابد.

همچنين معمار را كسي مي‎دانند عرضه كننده تعريفي از شايسته‎ترين زندگي مي‎باشد كه با خلق فضاي معماري خود امكان تحقق آن را براي استفاده‎كنندگان فراهم مي‎سازد.


خاستگاه معماري:

از نخستين دوزهايي كه انسان زراعت و اهلي كردن چهارپايان را فرا گرفت، قبيله‎هاي واقع در اطراف درياي مديترانه ساكن شدند. زندگي، افسانه‎ها و نقوش حك شده توسط انسان پيش از تاريخ، اساس تمدن غربي را پي ريزي كرد.

اين قبيله‎ها همزمان با بيرون آمدن از تاريكي جهل و همانگونه كه خانه‎ها و معابدشان براي انكعاس زندگي آنان به صورت روز افزون پيچيده‎تر مي‎شد، تحول و توسعه يافت. ساختمان‎هاي ساده اجدادي آنان جاي خود را به ساختمان‎هايي با طرح و تزئين جديد مي‎‏داد.

معابد و مقابر سنگي عصر از لحاظ شكل، حجاري  ونقاش و تزئين غالباً به تقليد از خانه‎هاي جديد نخستين كشاورزاني كه در كنار نيل زندگي مي‎كردند ساخته شده است. حتي امروزه هم خانه‎هايي شبيه به آن در روستاهاي كناره جنوبي بين النهرين ديده مي‎شود. «تصوير b»

در قرن نهم پيش از ميلاد، ساختمان‎هايي با خشت پخته در نزديك كورنت در يونان به الهة «هرا» هديه شدند.« تصوير a»

در قرن هفتم پيش از ميلاد، قبيله‎هاي لاتيني ساكن در تپه‎هايي كه بعدها شهر رم در آنجا بنا نهاده شد، خاكستر مردگانشان را در كلبه‎هاي كوچك گلي دفن مي‎كردند. «تصوير c»

ساختمان‎هايي مانند آن هنوز در سرزمين‎هايي كه معماري كلاسيك در آنجا پا به عرصه وجود نهاد با مصالح بومي به عنوان مسكن چوپانان كوچ نشين ساخته مي‎شود.

اين ساختمان‎ها تا امروز به عنوان ساختمانهاي دائمي در كشورهاي فقيرتر جهان مورد استفاده قرار مي‎گيرد. در دوران باستان خانه‎هاي روستايي نه تنها به عنوان يادگاري دائم از معابد سنگي اجدادي محسوب مي‎شود. بلكه تا قرن نخست پس از ميلاد. معابد كاهگلي باستاني در آتن و رم به شكل محترمانه‎اي نگه داشته مي‎شدند.

تاثير نخستين ميراث باستاني در اثناي تاريخ طولاني معماري كلاسيك باقي مانده هر ساختمان كلاسيك نمونه‎اي از كلبه‎هاي ابتدايي است و كاربرد معماري كلاسيك سندي زنده از سرچشمه‎هاي فرهنگي تمدن غربي است.

معماري در مصر:

اساس معماري يادماني غربي در مصر بوده است. در زماني كه نخستين نشانه‎هاي تمدن در يونان پديد آمد، معماران مصري ساختمان عظيم و سنگين را طي پانزده قرن پيش از آن ساخته بودند.

خاك بسيار حاصلخيز اطراف، رود نيل و بهره‎برداري از اين منبع موجب پيدايش تمدني غني شد.

شيفتگي به ابديت و خلق زندگي پايدار بر معماري باستان حاكم بود. مقابر سلطنتي معابدي براي عبادت فرعون‎هاي متوفي بود. در حدود 2800 قبل از ميلاد، كوه‎هايي مصنوعي از سنگ يا اهرام بر روي اتاق‎هاي ساخته مي‎شد كه در آن‎ها جسد كاملاً موميايي فرعون و دارايي‎هاي با ارزش او قرار داشت.

اهرام نخستين بناهاي يادماني بزرگ جهان به شمار مي‎رفتند كه با قطعات بريده شده از سنگ ساخته شده بودند. معبد خونز در كارناك «تصوير a»

و يارگي‎هاي خاص معماري مصر تاثير شديدي بر توسعة سبك كلاسيك داشت و برخي جزئيات معماري آن بر معماري روم نفوذ كرد.

در ايام تابستان هيچ كدام از سبك‎هاي معماري مصر در خارج از آن كشور تكوين و گسترش نيافت زيرا سبك معماري مصر براي انطباق با نيازهاي فرهنگ‎هاي فقيرتر اطراف خود بسيار خاص و خيلي محافظه كارانه و غير قابل انعطاف بود.

خزانه آترئوس «تصوير b» در حدود 1300 ق.م از تمدن يونان و معبدي كه در پرينياس «تصوير c» بوسيله يونانيان شش صد سال بعد در كرت ساخته شد. تفاوت بين پيشرفت و عقب ماندگي قابل مقايسه همسايگان شمالي آن را نشان مي‎دهد. اقتباس نماكاري ساختمان‎هاي مهم با سنگ، كاربرد ستون و تير سنگي براي معابد و اشتياق براي احداث ساختمان بزرگ و با ابهت را بايد به عنوان مهمترين سهم معماري مصر در جريان اصلي مكتب كلاسيك ارزيابي كرد.


معماري در يونان ]700 ق.م-200 ق.م[

دولت‎هاي يونان از موقعيت‎شان در كنار درياي مديترانه و راه‎هاي تجاري با ارزش مديترانه سود بردند و در حدود 700 ق.م از لحاظ فكري و نه از لحاظ حكومتي با هم متحد شدند كه در آن آزادي انديشه همراه با رقابت دروني منجر به پيدايش انقلاب فكري و هنري در آن شد. بالندگي تمدن يونان، جهان غرب را به جريان سياسي فكري و هنري افكند كه آن را براي مدت 2500 سال به جلو افكند. با اين حال پيدايش تفكر منطقي. خدايان ما قبل تمدني را كه يونانيان از گذشته‎اي دور و تاريك داشتند از ميان نبرد و خانه‎هايي كه براي آنها ساخته شده بود، به نمونه‎ها و معيارهايي براي معماري غرب تبديل شد.

از ساختمان‎هاي خشتي و گلي نوعي طراحي جديد معبد پديد آمد. نخستين معابد داراي سقف گلي صاف يا سقف‎هاي از ني بودند. در قرن 8 ق.م ابداع قطعات گلي بزرگ سقف ساختن نقشه‎اي به شكل يك مستطيل ساده را با سقف كوتاه و مثلثي كه ويژگي مشخصة بناهاي كلاسيك است. عملي ساخت.

معماران يونان باستان بيش از دو قرن تلاش كردند تا تنها يك نوع فرم ساختماني را به كمال برسانند و در اين راستا نوعي معماري خلق كردند كه به مدد توان و ظرفيت ماندگار خود بيش از دو هزار سال به عنوان آرماني جهان باقي ماند.

از بناهاي معروف اين دوره مي‎توان به معبد آپولو در يونان «تصوير a» در 630 ق.م كه متكي بر تيرهاي چوبي بود و شكل اصلي آن به عنوان الگويي براي همه معابد بزرگ براي قرن بعد باقي ماند و معبد آرتميس در كوزفو «تصوير b» كه در آن حضور آشكار سازه چوبي به سازة سنگي تبديل شد.

هنگامي كه يونانيان امپراطوري ايران را در اواسط قرن پنجم ق.م به عقب راندند. تمدن ممتاز آنان عقل و خرد متراكم شده در خود را طي قرني آكنده از ثروت و قدرت به نمايش گذاشت. ادبيات، هنر و فلسفه پيشرفت كرد و ساختمان‎هاي جديد آن سطحي از ظرافت را به نمايش گذاشتند كه اجزاي آنها به عنوان الگو و نمونه، تمامي تحولات آتي را در معماري غرب تحت تاثير قرار داد. در همان دوره‎اي كه دولت شهرهاي يوناني دوران كوتاه اوج سعادت و رفاه خود را سپري مي‎كردند براي آيندگان خود نوعي معماري كه آن را كلاسيك مي‎ناميم خلق كردند.

معماري در امپراطوري روم: ]200ق.م 1200م[

در حدود 200 ق.م لشكريان شهري رم و متحدان ايتاليايي آن يوناني‎ها را شكست و در بقاياي روب ضعف امپراطوري اسكندر پيشروي كردند. توسعه طلبي دوم اين سرزمين را به مركز تمدن و تجمل تبديل كرد. همزمان با شكل‎گيري امپراطوري مطلقه دوم در قرن نخست قبل از ميلاد كاربرد سنگهاي آتشفشاني همراه با آهك، در ساختمان‎سازي انقلاب پديد آورد و معماري كلاسيك را متحول كرد.

معماران رومي نظام معماري را كه از يونان اخذ كرده‎ بودند براي استفاده از مادة جديد اصلاح كردند.

امپراطوران، الزامي دموكراتيك را براي نگهداري ساختمانها و حفظ محبوبيت خود در شهر رم به ميراث بردند. ثروت امپراطوري به امپراطوران پي در پي اجازه داد كه بناهاي وسيع براي سرگرمي مردم و آراستگي شهرها بنا كنند.

شايد معروفترين آنها كولوسئوم «تصوير b» كه احداث آن در سال 70 پس از ميلاد بوسيله امپراطور و سپاسيان شروع شد. اين ساختمان عظيم گنجايش 000/50 تماشاگر را براي سرگرمي‎هاي بي‎رحمانه در آمفي تئاتر داشت.

همچنين حمام‎هاي امپراطور كاراكالا «تصوير c» در 216 پس از ميلاد با ظرفيت 1600 نفر. معبد خدايان در پنتئون «تصوير a» در 120 پس از ميلاد كه كاملترين تصور و درك را از بناهاي بزرگ امپراطوري براي ما ايجاد مي‎كند نام برد.

بيزانس«روم شرقي»:

هنگام كه امپراطوري روم در غرب سرانجام در برابر مهاجمان در 476 سر فرود آورد. نشان اداري امپراطوري ب امپراطور شرقي بيزانس «روم شرقي» فرستاده شد. بيزانتين‎ها خو درا جانشينان نخستين امپراطور روم مي‎دانستند. و اگر محدوده جغرافيايي در نظر گرفته نشود، معماري بيزانس تداوم مستقيم سنت كلاسيك است. جنگ در مرزهاي شرقي مانع مي‎شد كه امپراطوران شرقي سرزمين‎هاي امپراطوري دوباره متحد و يكپارچه شوند. اما امپراطوري ژوستينان در 532 قراردادي با ايرانيان امضاء كرد كه سربازان او را براي فتح مجدد آمد چه محدود ايالت‎هاي از دست رفته در آفريقا و حتي روم آزاد گذاشت.

تاخت و تاز بربرها در غرب و ظهور اسلام در شرق نيروي پيروزي را با يك عقب نشيني طولاني تبديل كرد، اما طي 9 قرن بعد عصر با عظمت ژوستينيان در قالب ساختمان‎هاي كوچك مانند ساختمان آجري گنبد كليساي آپوستل مقدس در تسالونيك «تصوير c» در سال 1315 زنده ماند و تداوم يافت.

از ديگر بناهاي معروف اين دوره مي‎توان به بزرگترين ساختمان امپراطوري شرقي اياصوفيا «تصوير d» در استانبول كليساي سنت ديمتريوس در تسالوتيك «تصوير e» در 475 سرستون‎هاي تزئين شده «تصوير a و b» هنگامي كه آخرين امپراطوري رومي، استانبول را در سال 1453 ترك كرد معماري كلاسيك بيزانس به پايان رسيد اما ميراث آن در ساختمان‎هاي اروپائي شرقي و حتي در ساختمان‎هاي عثماني تداوم يافت.

كتاب تاريخ سبك‎هاي معماري

1-رماتسك:

به منظور تعيين و ارزيابي كاراكترهاي يك جنبش معماري، معمولاً مرسوم است كه ابتدا به يك سري از بناهاي مهم و وزين توجه شود. در اين رابطه چنانچه در باره ساختمان‎هاي منفرد سخن به ميان آمد، اساساً بي نتيجه و تصعني خواهد بود، زيرا دستيابي به نتايج مهمتر در باره كارها و تجارب معماري رمانسك، در مطالعه تغييرات پيوسته ناشي از جريانات و حوادث محيط امكان پذير است، و سيستم متحد اين تغييرات، يعني شهر، به ميزان قابل توجهي داراي معنايي برتر نسبت به ساختمان‎ها مي‎باشد.

در هيچ يك از قرون گذشته ابتكارات شهري به قدر اين دوران زنده و پويا و مملو از نتايج و انديشه‎ نبوده است. در اين زمان اكثر شهرهاي مهم دنياي غرب به طور ريشه‎اي دستخوش تغيير و تحول شده و خيلي از شهرهاي جديد ديگر در اين دوره پي ريزي شده در اعصار بعدي حول نقاط اوليه‎اي كه توسط سازندگان رمي به وجود آمده‎اند، گسترده شدند.

شهرهاي جديد در اشكال اوليه از فرم شطرنجي دوران باستان تبعيت كرد. و كم كم بعد از توسعه و گسترش، شهرك‎هاي اطراف را در بر گرفته مانند: برخي از شهرهاي قرون وسطا، مخصوصاً ايتاليا، بر روي مراكز اوليه مستقر و شكل گرفته، مانند فلورانس، بلونيا، لوكا، ميلان، كلونيا، وين.

به اين ترتيب ارگانيزمي با خطوط غير مستقيم شكل مي‎گيرد، كه محدوديت‎هايي را داخل شهرهاي رمي سبب شده و تاكيد بر تبعيت از اين منطق مي‎شود يعني ارگانيزم جديد سعي داشت تا با طرح شبكه‎هاي شطرنجي اوليه ادغام و آن را تحت تأثير قرار مي‎دهد.

2-گوتيك

غرب پس از چند قرن تهاجم، جنگ و ويراني در قرن دوازدهم به دوره‎اي از آرامش نسبي و ثبات رسيد و مراكز آموزشي در شهرهاي كليسايي توسعه يافت. جنگ‎هاي صليبي پيشرفت مسلمانان را متوقف كرد و سفرهاي امن‎تري را در جنوب اروپا و فلسطين ممكن كرد. دوباره دستاوردهاي فكري روم كه آثاري از آن در كتابخانه‎هاي رهباني نگهداري شده بود، مورد توجه قرار گرفت. كشيشان مطلع و ثروتمند از كليساهاي كلاسيك روم و بناهاي يادماني كنسانتين در فلسطين ديدن كردند و كليساهاي خودشان را با مرزهايي حجيم، تزئينات وفضاهاي داخلي زمخت مانند بربرها ملاحظه كردند.

گذشت قرن‎ها، اسطوره و جادوي روم را از بين نبرده بود، اما تداوم غير منقطع تمدن از ميان رفته بود. احساس پيشرفت تاريخ از ميان رفته بود و هنرمندان ساده دلانه شكل‎هاي باستاني را با ظاهري جديد تصوير مي‎كردند. باورهاي خرافي و شكل رمزآميز مسيحيت اذهان را به سوي جهان رمزي سمبل‎ها و اسطوره‎هايي كه نوعي واقعيت مانند جهان فيزيكي به دست آورده بودند، متوجه ما كرد. وقتي كه سازندگان كليساهاي جامع در جستجوي خلق ساختمان‎هايي به سبك باستاني بودند، علاقه‎اي به باز توليد دقيق آن‎ها نداشتند، اما ابعاد سمبوليك و برخي از خصوصيات معماري آن‎ها را تكرار و تقليد مي‎كردند. در فرانسه‎ي شرقي در سال 1089، كلوني «شكل a» مركز نيرومند رهبري راهبان فرقه‎ي كلوني براي رقابت با سنت پتز در رم بازسازي شد. ساختمان جديد در زمينه‎ي تزئينات كلاسيك غني بود اما داراي نخستين نمونه از قوس نوك تيز بود كه از ساختمان‎هاي عربي كه در سيسيل، اسپانيا يا فلسطين ديده مي‎شد، تقليد شده بود.

به طور كلي پيشرفت قابل ملاحظه‎اي در اسكلت بندي ساختماني پديد آمد كه همراه با مزيت‎هاي ساختمان‎سازي با قوس‎هاي نوك تيز معماران را قادر كرد كه ساختمان‎هاي بلندتر و سبكتري با پنجره‎هايي بزرگتر بسازند. همان گونه كه روش ساختمان سازي از كليساي جامع نوين (b) تا لئون (c) بهبود مي‎يافت، سرانجام رديف‎ پيوسته‎ي ستون‎ها مانند آن‎هايي كه در كليساهاي اواخر دوره‎ رومي يافت مي‎شد، به دست آمد.

در اواخر اين قرن، تجديد حيات لاتين به پايان رسيد. ابداعات ساختماني در كليساهاي جامع فرصت‎هاي تازه‎اي پديد آورده بود. در كليساي جامع چارترز (شكلd) آرمان معماري كلاسيك به سبب ارتفاع ساختمان و كاربرد شيشه در آن محور پايمال شد. اينكه معماري قرون وسطي سبك خودش را براي الهام داشت، اما اين شيوه‎اي بود كه از منظر وي تيره و مبهم روم پديد آمده بود.

3-رنسانس:

زندگي شهري در ايتاليا ويراني ناشي از دوران تاريكي را همچنان با خود داشت و بعضي از دولت شهرها در قرون وسطي به جمهوري‎هاي خودگردان و آزاد از اطاعت رعيت‎وار به شاهان و دوك‎هاي زميندار تبديل شدند آزادي موجب تسريع كمان فرهنگ شهري و رشد صنعت كارخانه‎اي شد. در پي ثبات اشرافيت‎ تجاري اين دولت شهرها كه در تقاطع راه‎هاي اروپا، جهان اسلام و بيزانس واقع شده بودند به بانكداران اروپا تبديل شدند و ثروت و قدرت زيادي نزد خود متمركز كردند، كه تنها توسط قدرت قابل ملاحظه‎ي سياستمداران داخلي شهرها و رقابت شديد بين دولت‎هاي كوچك براي تجارت، سرزمين، منزلت هنري مهار مي‎شدند.

ظرافت شكننده‎ي گوتيك پيشرفته هرگز در ايتالياي مركزي جايگاهي نيافت و برخورد با هنر نوعي واقع‎گرايي انقلابي را در قرن 130 وقتي هنر تحت سيطره‎ي سمبل و قراردادها بود، موجب شد علاقه به ادبيات روم قديم در قرن 14 منجر به رهايي از دست نوشته‎هاي كتابخانه‎هاي رهباني شود و فلسفه‎اي جديد، يعني انسان گرايي، مسيحيت و انديشه‎ي غير ديني را آشتي داد. نخستين موطن انسان گرايي دولت شهر فلورانس بود جايي كه خانواده‎هاي برجسته‎اش حاميان پرشور آن بودند.

انقلاب هنري بزرگ، معروف به رنسانس، از اين سرزمين حاصلخيز در اوايل قرن پانزدهم پديد امد. هنرمندان عصر رنسانس با خود آگاهي الهام گرفته از روم باستان و با طرد گوتيك جامعه را با انفجار نوآوري‎ها دگرگون كردند. معماران ويرانه‎هاي فراموش شده‎ي روم را مطالعه كردند تا بناهايي خلق كنند كه نيازهاي جامعه‎اي را كه از فئوداليزم قرون وسطي سر بيرون مي‎آورد، تأمين كنند.

ميكلوتودر 1440 كاخ خانواده‎ي مديچي (a) را باكاركردهاي مسكوني، تجاري و نيز به عنوان قلعه‎اي نظامي طراحي كرد. براي جلوگيري از جمله و انتقام و بيگانگاني كه به شهرهاي ايتاليا آسيب مي‎رساندند، هميشه اين نوع خانه شهرهاي بزرگ طراحي مي‎شد.

امام ميكلرزو سبك كلاسيك را به طرح سنتي اضافه كرد. ديوارها از سه رديف سطح صاف واقع در روي يكديگر تشكيل مي‎شود و هر كدام از آنها توسط رديفي افقي از سنگ كه خط سه رديف سطح صاف واقع در روي يكديگر تشكيل مي‎شد و هركدام از آن‎ها توسط رديفي افقي از سنگ كه خط منظمي از پنجره‎هاي قوس دار را نگه مي‎داشت،‌تقسيم مي‎شد. تركيب نما به وسيله‎ي پيش آمادگي‎هاي آويخته‎ي عظيم كلاسيك و قرنيز پوشيده شده كه جاي برج و باروي سنتي را گرفت وقتي آلبرتي دانشمند و معماي بزرگ،‌كليساي سن آنوريا را در مانتوا (b) در 1470 در پايان زندگي خود طراحي كرد، نمونه‎هاي مشخص تر از معماري كلاسيك را براي پيروي در مقابل خود داشت و از فضاهاي طاقدار رومي مانند با سليكياي كنستانتسين (ص 14) الهام مي‎گرفت.

رنسانس اوليه در ايتاليا، رويدادي فكر بود كه اروپا را به جهان مدرن وارد كرد. نوعي آگاهي و درك تازه از تاريخ همراه با نيروي اصالت موجب خلق معماري كلاسيك جديد بازيابي فراوان شد.

باروك

اروپا ازاواسط قرن شانزدهم به مدت صد سال بطور مداوم در جنگ غوطه ور بود چنان كه پروتستان‎ها و كاتوليك‎ها براي عقايدشان ملت‎ها براي استقلال خود و طبقات كسب و بازرگان براي آزادي خود مي‎جنگيدند كليساي رومي كه به وسيله‎ي نهضت پروتستان‎ها متلاطم شد در يك سخت‎گيري مبارزه جويانه و بي رحمانه‎ي ملهم از اسپانيا بر ضد اصلاحاتي كه براي عقب راندن موج پروتستان‎گرايي طراحي شده بود صفوف خود را آلوده كرد. در حدود 1625، اصلاح ستيزان مطمئن شدند كه پروتستان‎ گرايي اگر هم شكست نخورده شد قابل كنترل است و روش‎هاي خشونت آميز را كنار گذاشتند و به تبليغات فريبنده روي آوردند يك سبك هنري و معماري براي تأمين نيازهاي اين روح جديد خود عفو كردن پديد آمد. اين سبك موسوم به باروك به شكل‎هاي گوناگون هر ناحيه از اروپا را كه از محروميت‎هاي ناشي از جنگ بهبود يافته بود، در نورديد. معماري كلاسيك تا اين زمان خود را در هر جا جلوه‎گر مي‎ساخت و با اقتباس و پذيرش جهاني پاروك، تمام قاره براي نخستين مرتبه از قرن سيزدهم در يك نوع معماري با هم سهيم و مشترك شدند.

نخستين بناهايي كه در فرانسه بقاياي سنت گوتيك را كنار نهادند، از سبك سر سخت ايتاليا استفاده كردند كه موجب تولد باروك شد اين نخستين ابداع قسمت بهار شده‎تري در فرانسه ايجاد كرد كه از وسوسه و انجام افراط در ايتاليا و اسپانيا جلوگيري كرد كليساي سوربن (b) كه بوسيله‎ي ژاك لومرسيه در 635 شروع شد يك از نخستين نمونه‎هاي اين سبك ايتاليايي در فرانسه بود تزئينات غني اما استادانه‎اي كلاسيك، فاصله گذاري متنوع سطح متشكل از ستون‎هاي متمركز بر روي در ورودي مركزي، و قرار گرفتن يك گنبد جالب توجه سر بالاي آنها، ساختمان‎ها و ابنيه بناهاي شصت سال پيش رم كرد.

قدرت سياسي فرانسه در قرن هفدهم موجب ارائه و معرفي سبك جديد به همسايگان شمال آن شد وقتي كه جنگ داخلي در انگلستان به پايان رسيد و پادشاه از تبعيد فرانسه بازگشت، معماري باروك براي يك برنامه‎ي فعال بازسازي الگو قرار گرفت به طوري كه شاه خلق بناهاي بزرگي مانند كاخ بلنهايم (c) هستيم كه به وسيله‎ي معماران وانبردوهاكسمور ساخته شد.

نمايش و ظاهر با ابهت باروك كمك بزرگ و ماندگاري به سمت كلاسيك بود اگرچه باروك براي دستيابي به آزادي و ابتكار خود بر گسستن همنوايي يا رنسانس و انحراف عمدي منريسم تاكيد داشت، معماري باروك در بسياري از جنبه‎ها به آزادي موجود در معمار كلاسيك روم باستان نزديك تر بود.

روكوكو

در مقابل برتيانيا كه نقش رهبري قدرت پروتستان را در اختيار گرفت و از گسترش باروك رويگردان شد، كنسورهاي كاتوليك روي، طرح باروك را در سطوحي وراي خيال و افراط مورد استفاده قرار دادند. در نيمه‎ي نخست قرن هيجدهم در اسپانيا، فرانسه، ايتاليا و دولت‎هاي اروپاي مركزي، نمايش وزير باروك به سبب تجزيه شكننده‎ي هر عنصري كه زمخت به نظر مي‎رسيد به تزئينات شلوغ در نما  وجنبه‎هاي بصري تظاهر گونه دگرگون شد. به نظر مي‎آيد موطن طبيعي روكوكو اسپانيا بوده است يعني سرزميني كه، معماري كلاسيك در خالص‎ترين شكل‎هايش هرگز پديده‎اي بيش از يك احساس سطحي پديد نياورد. هشتصد سال خلافت اسلامي سرانجام در1494 به پايان رسيد اما با اين حال ميراث تزئينات اعراب براي نوعي معماري را فريب  پديد آورد. يك شيوه‎ي رسمي كه توسط پادشاهان راهب در منزل هفدهم آغاز شده بود، در قرن هيجدهم رها شد و باروك طبيعي دوباره ظاهر شد براي نخستين مرتبه به سبب اقبال عمومي و گسترده تقويت شد. در ورود آسايشگاهي در مادريد (ل) به وسيله 1722 طراحي شده تقريباً پيشينه‎ي منريست كلاسيك را در سطحي از سنگ حجاري شده در انبوهي از تزئينات متشكل از گل‎ها‌،جواهرات، ميوه‎ها، آبشارهايي از پرده و تعداد بي‎شماري ازجزئيات كلاسيك سنتي تغيير شكل داد. اين هنر تقريباً كلاسيك و شوريده و شلوغ مشتاقانه توسط تمدن‎هاي مغلوب سرخ پوستي در مركز و جنوب آمريكا كه با هنر بومي آنان به نحو شگفت‎آوري شباهت محتوايي داشت، جذب شد.

همچنان كه دولت‎هاي كوچك آلماني به تدريج وحشت‎جنگ‎هاي سي ساله را فراموش مي‎كردند و اطرانيس آسايش و آزادي را تجربه مي‎كرد و ترك‎ها را از دروازه‎هاي وين در 1683 عقب راندند، جامعه‎اي متعالي در اروپاي مركزي كه امپراطوران اسقف‎ها و دوك‎هاي بزرگ براي شخصيت و هويت هنري با يكديگر رقابت مي‎كردند، پديد آمد. معماران محلي جانشين معماران ايتاليايي شدند و نوع روكوكوي ناحيه‎اي بسيار كامل پيرامون كليسا و كاخ توسعه يافت اين سبك چنان با تمايلات اهالي سازگار بود كه بصورت فعال به بخشي از هنر روزمره‎ي عامه‎ي مردم تبديل گرديد. بناهاي بزرگ مانند زوينگر در درسن، محوطه‎اي تشريفاتي با فضاهاي ورودي مجلل (c) كه توسط پوپولمان در 1711 ساخته شده، از نمونه‎هاي مشابه اسپانيايي خود ظريف‎تر و زيباتر هستند معماران جزئيات سنتي را جداي از يكديگر و اندكي فراتر از شكل‎هاي كلاسيك به كار برده و آنها را در تركيبي تازه از تزئيناتي جالب متشكل از منحني‎ها و منحني‎ها زوج، سايه روشن‎ها و برجستگي‎ها به كار برده‎اند.

روكوكو اساً نوعي تزئينات بود كه در بهترين حالت با نوعي معماري تركيب مي‎شد و از آن مي‎شد براي اجزاي داخلي مبلمان و اشياء ساخته شده استفاده كرد و به اين شكل اساساً از طريق فرانسه راه خود را به معمار استوارتر بريتانيا گشود. چنان كه در سرستون (a) و (b) نشان مي‎دهند كه روكوكو با توجه به آزادي چشمگير و تقارن موردي واقعاً در طراحي كلاسيك از لحاظ تأثير نپذيرفتن از آرمان‎هاي معماري باستان متمايز و يگانه بوده است.

كلاسيسيم جديد (نئو كلاسيسم) (كلاسيسزم).

اروپا در قرن هيجدهم، شروع به كنار گذاشتن نظام‎هاي قديمي حكومتي خود كرد. فلسفه‎هاي جديد، آموزش بهتر بشر  وثروت روزافزون حاصل از تجارب و انقلاب صنعتي طبقه‎هاي متوسط رو به رشد را نسبت به ديكتاتور موروثي پادشاهان و ملكه‎ها برانگيخت در اواسط قرن،‌روندي در جريان بود كه منجر به انقلاب جمهوري خواهان در آمريكا و فرانسه  و نوعي حكومت سلطنتي ضعيف در بريتانيا شد.

روش جديد تفكر هنگامي ظهور كرد كه مردم از تحمل بار سنگين ترايخ فرهنگي خود روي گرداندند و در پي آن بودند تا در پناه خلوص و سادگي پنداري سرچشمه‎هاي فرهنگي اوليه‎ي خود به بالندگي تازه‎اي دست يابند. فلاسفه در پي حقيقت اساسي، به زندگي و خصوصيت طبيعي انسان، فارغ از قراردادهاي اجتماعي توجه كردند. مطالعه‎ي تاريخ صرفاً‌به منظور بررسي خود آن و اكتشافات باستان‎شناسي، هنرمندان و معماران را به جستجوي منابع الهام هنري به بازسازي دقيق آثار گذشته هدايت كرد. زمينداران به بازسازي كليساهاي ويران شده پرداختند و اشراف انگليسي عازم تماشاي ويرانه‎هاي يونان و روم شدند. احياء گوتيك شروع شد و اروپا و آمريكا دوره‎اي از ارتباط رومانتيك با گذشته وارد شدند كه تاكنون ادامه يافت هاست. در 1740 معماران در آكادمي فرانسه در طرح‎هايي ابداع كردند كه بر پايه‎ي تصور آنان از بناهاي يادماني باستاني از شهر رم استوار بود كه نخستين نمونه‎هاي روند جديد در كلاسيك، يعني نئو كلاسيسزم به شمار مي‎آمد. يك باستان شناس بررسي مرسوم به وينكلمان هنر يونان را در 1754 به غرب معرفي كرد. تصاويري از معماري يونان باستان در 1762 به وسيله‎ي معماران بريتانيايي «استوارت» و «روب» چاپ و منتشر شد كه نوعي سادگي را نشان مي‎داد كه معاصران را سخت به تعجب آورد در همان زمان، معمار اسكاتلندي رابرت آدام با انتشار كتاب‎هايي از معماري بناهاي پيچيده‎تر رم باستان نام‎آورده شد و معماري پالاديان بريتانيا را به تفسيرهايي دقيق از مطالعاتش مانند انجمن سلطنتي هنرها از 1772 دگرگون كرد.

رهبران انقلابي در پايان قرن، جمهوري‎‎خواهان يونان باستان روم زا همچون اسلاف خود مي‎نگريستند و معماري جديد بيان روشني به آرزوهاي آنان داد در ايالت‎هاي انقلابي شمال آفريقا، يونان و روم با شوقي يكسان پذيرفته شدند و توماس جفرسون، سومين رئيس جمهور حكومت جديد، شخصاً دانشگاه و كتابخانه جديدي در شارلوت ويل ويرجينيا در 1817 طرايح كرد به يانتئن در روم خيلي شباهت داشت و معماراني مانند بوله و ولد با طرح‎هايي شامل نوعي سادگي بدوي كه از بناهاي ابتدايي يونان باستان و يادمان‎ها روم نشأت گرفته بود، به استقبال انقلاب سياسي رفتند.

طرح‎هاي ابداعي آنان شامل طرح‎هايي برابر شهرها و بناهاي يادماني مي‎شد كه تئوري‎هاي سياسي و آرمان‎هايي نمادي را بيان مي‎كرد. طرح‎هايي مانند خانه‎اي كه به وسيله‎ي لدو ترسيم شده جلوه‎هايي از نخستين از دقت زياد در مرحله آخر نئوكلاسيسزم است كه وارد جهان تغيير شكل يافته در قرن 19 مي‎شود.

«پيشگفتار»

مدرنيسم چيست؟ اثر چارلز جنگز

دورة مدرن كه به نظر مي‎رسيد براي هميشه دوام مي‎يابد بتندي جزئي از گذشته مي‎گردد. مرحلة صنعتي بسرعت جاي خويش را به دورة فرا صنعتي مي‎دهد؛ كار كارخانه‎اي به دفاتر و منازل منتقل مي‎گردد و در هنرها سنت نو به تركيبي از سنتهاي بسيار مي‎انجامد. حتي كساني كه هنوز خو درا معماران و هنرمندان مدرن مي‎نامند، به اطراف و وراي خويش چشم دوخته‎اند تا مصمم شوند كه چه سبكها و ارزشهايي را بايد ادامه دهند دورة پست مدرن زمان انتخابهاي مداوم است. دوره‎اي كه هيچ روش تثبيت شده‎اي را نمي‎توان بي‎خود آگاهانه و كنايه دنبال كرد؛ زيرا به نظر مي‎رسد تمامي سنتها به نوعي اعتبار دارند بخشي از اين پديده حاصل همان چيزي است كه به ان انفجار اطلاعاتي مي‎گويند؛ دورة سازمان يافته و ارتباطات جواني در واقع پست مدرنيسم اصولاً تلفيقي گزينشي هر سنت با سياق پيش از خودش مي‎باشد، هم ادامة مدرنيسم است و هم فراتر از آن رفتن. ظاهراً مفهوم پست مدرنيسم را اولين بار نويسنده‎ي اسپانيايي، فدريكودرانيس به سال 1934 در اثرش به نام «گزيده شعر اسپانيولي و هيسپانو آمريكايي» بكار برد و تمامي نظرهاي منتقدان و نشستهاي افراد از جمله گامبريج، هويسين، ويليام باروز و فولر در مورد پست مدرنيسم اينست كه با وجود رشد و حركت پيوستة آن دستكم تا زماني كه متوقف نگردد، هيچ پاسخ قطعي براي آن وجود ندارد.

مدرن وليت مدرن (مدرنيسم):

آيين حاكم مدرنيسم در معماري را مي‎توان بهبودي عمل‎گرا ناميد كه اعتقاد آن «كار بيشتر با امكانات كمتر» بود همانطور كه با كمينستر فولر مي‎گفت؛ و اينكه مشكلات اجتماعي به آهستگي از بين خواهند رفت. به نظر مي‎رسد پيشرفت فني در حوزه‎هاي محدودي نظير پزشكي اين باور را كه هنوز براي ليت مدرنيستها معتبري مي‎باشد تأييد مي‎كند.

بنابراين معماري مدرن را سبكي جهاني و بين‎المللي دانست كه از واقعيت ابزارهاي سازه‎اي جديد و مطابق با جامعة نوين صنعتي به پا خاست و هدفش دگرگون سازي جامعه هم در مذاق وهم در ساختار اجتماعيش بود اما در اين مدرنيسم چيزي خلاف قاعده وجود دارد كه هم بسيار غالب است و هم منتقدين آنرا فراموش مي‎كنند و آن اينكه با مدرنيستهاي رايج در فلسفه و ديگر هنرها كاملاً‌ متضاد است چون آنها اصلاً خوش بين و ترقي خواه نيستند و بالاخره در بسياري نشستها هنرمندان گيج شده بودند كه آيا حامل پست مدرنيسم هستند يا مخالف آن؟

پست مدرنيسم در معماري واقع‎بين و در تفكر اجتماعيش تكنوكرات است و از حدود 1960 بسياري از باوراه و ارزشهاي سبكي مدرنيسم را به شيو‎ه‎اي تشديد شده در جهت احياي يك زبان نارسا (يا كليشه‎اي شده) در خود جاي داده است.

پست مدرنيسم

پست مدرنيسم همانند مدرنيسم، در هر هنري داراي انگيزه‎ها و چارچوب زماني متفاوتي است. براي نخستين بار درج آن در ضمير ناخودآگاه معماري بر عهدة جوزف هادنات همكار والتر پيوس در هاروارد بوده است به هر حال او اين واژه را در عنوان مقاله‎اي در 1945 به نام «خانة پست مدرن» بكار برد اما‌ آنرا در متن مطرح نساخت و در تعريف آن مجادله‎اي ننمود در آن زمان افرادي چون رالف ارسكين، رابرت وينتوري، لوسين كرول، برادران كرير و تيم تت همگي از مدرنيسم جدا شده، در جهات مختلف به راه افتاده بودند تا اينكه چارلز جنكز پست مدرنيسم را ايهام تعريف كرد در واقع ايجاد پست مدرن به علت شكست معماري مردن در ايجاد ارتباط موثر با مصرف كنندگان نهاييش از دست داد و از سوي ديگر مدرنيسم نتوانست پيوندهاي مؤثري با شهر و تاريخ برقرار سازد و تنها راه حل پست مدرنيسم بود، كه معماري حرفه‎اي و مشهوري كه بر پاية فنون جديد  وقالبهاي قديمي استوار باشد و در اين سبك جديد بايد تكنولوژي معاصر را با توجه به واقعيتهاي اجتماعي كنوني به كار گيرند به دوش كشيدن چنين مسئوليتهايي، آنها را به راحتي از احياگران يا سنت‎گرايان جدا و اين نكته‎اي قابل توجه است، زيرا سازندة زبان دورگه آنها، سبك معماري پست مدرن مي‎باشد به هر حال تمامي آفريدگاني كه مي‎توان آنها را پست مدرن ناميد، قسمتهايي از يك حساسيت، كنايه، تقليد، جابه‎جايي‌،پيچيدگي، گلچين كردن، واقع بين يا هركدام از اهداف و شيوه‎هاي معاصر مي‎تواند باشد در واقع پست مدرنيسم با دو معنايي ضروري عجين شده: ادامة مدرنيسم و فراتر از آن رفتن. بي شك انگيزة اصلي تولد معماري پست مدرن، شكست اجتماعي مدرن بود در 1968 طبقات يك برج مسكوني در انگليس به نام رونن پونيت به علت نارساييهايي كه به آن نام «شكست مجتمع‎ها» داده شده است با يك انفجار پايين آمد در 1972 بسياري از بلوكهاي مسكوني نواري بعمد در پروئيت ايگو، سن لوييس، منفجر شدند. با شروع نيمه دوم دهه هفتاد، اين انفجارها روشي كاملاً معمول در برخورد با شكست‎ روشهاي ساختمان سازي مدرنيستي شدند: قطعات پيش ساخته ارزان، فقدان، حريم‎هاي شخصي» و مجتمع مسكوني بيگانه با انسان. «مرگ» معماري مدرن و ديدگاه آن نسبت به پيشرفت كه براي مشكلات اجتماعي راه‎حلهاي فني ارائه مي‎داد، به شيوه‎اي روشن بر همگان روشن شد. به همان اندازه نابودسازي بخش مركزي شهر و بافت تاريخي بر توده مردم روشن بود و بار ديگر بايد بر اين انگيزه‎هاي مردمي و اجتماعي تأكيد ورزيد. ولي در هيچ موردي به غير از معماري مرگ مدرنيسم از جمله در نقاشي، فيلم، رقص يا ادبيات آشكار نبوده است.

اومبرتواكو اين كنايه گويي يا ايهام را اينگونه توضيح مي‎دهد: «من بر خورد پست مدرنيسم را اينگونه مي‎‏بينيم كه مردي زن بسيار با فرهنگ و تربيت شده‎اي را دوست دارد و مي‎داند كه نمي‎تواند به او بگويد: من تور را ديوانه وار دوست دارم. زيرا مي‎داند كه آن زن مي‎داند (و اينكه آ ن زن مي‎داندكه او مي‎داند) در واقع استرلينگ مي‎گويد ما در جهاني پيچيده زندگي مي‎كنيم كه در آن نه مي‎توان گذشته و زيبايي مرسوم را انكار كرد و نه حال و واقعيت اجتماعي و فني امروزي را. مدرنيسم تا حدودي در توليد انبوه مسكن و ساختن شهر شكست خورد، زيرا در ايجاد ارتباط با ساكنان و مصرف كنندگانش كه ممكن بود از اين سبك خوششان نيايد و يا نفهمند كه چه مي‎گويد و حتي بايد چگونه از آن استفاده كنند ناتوان ماند. از اين ر وتعريف اصلي پست مدرن همانند رابرت و نتوري‌،هانس هولاين، چارلز مور، رابرت استرن، مايكل گريوز و ارا تا اسيوزاكي نمونه‎هاي قابل ذكير هستند كه نمادهاي مشهور و نخبه را در كارهايشان براي دستيابي به نتايجي كاملاً متفاوت بكار مي‎گيرند و سبكهايشان اساساً دو رگه است. ساده‎تر عرض كنم كه براي مثال نرده‎هاي قرمز و آبي راه پله‎ها و رنگ‎آميزي تند موردپسند جواناني است كه به موزه مي‎آيند، به تعبيري شبيه كاپشنها و موهاي بلندشان است. اينجا كثرت گرايي كه اغلب در توجيه پست مدرنيسم بكار رفته است، واقعيتي ملموس است. در واقع كثرت گرايي به تعبيرها جامعه شناس هربرت گنز براي مذاق فرهنگهاي متفاوت و ديدگاه‎هاي مختلف نسبت به يك زندگي خوب، طراحي كند و افرادي نظير لئون كرير ميل بازگشت به گذشته بسيار خلاق و مثبت است زيرا بيانگر اين است كه اگر شهري مدرن با خيابنها گذرگاههاي طاق دار،‌درياچه‎ها‌،و ميادين سنتي ساخته شود چگونه خواهد شد: نظر خيابان  ونيز براساس اينگونه دانشهاي علمي شهرسازي است كه از او يك پست مدرنيسم مي‎سازد.

فصل چهارم؛ اصول طراحي در معماري معاصر

-نقش طراحي در ساخت و ساز

1)وضعيت معاصر

2) اهداف

-اصول طراحي و مشخصه‎هاي معماري

1)مقايسه و تفاوت اصول و مشخصه‎ها

2)اصول عقلي

3)اصول سمبوليك

4)اصول روانشناسي

5)اصول، مشخصه‎ها و مراحل طراحي

6)اصول و روشهاي معماري

7)مشخصه‎ها و اصول معماري معاصر

وضعيت معاصر: توسعه يك مفهوم طراحي بوسيله مجموعه‎اي از فاكتورهاي مؤثر (اصول طراحي) تعيين مي‎شود. در قرون گذشته تاريخ معماري، مشخصه‎هاي كيفي (تئوريهاي معماري) به صراحت وضع شده و تأثير آنها برفرم به روشني در قالب عبارات دقيق بيان شده است برخي از مفاهيم فراگير اخير كه در معماري خلاق استفاده مي‎شود، در آغاز قرن بيستم به وسيله گروههايي چون نهضت دي اسينگل و ارائه‎هايي از مفهوم ساختمان عملكردي مانند هاگومارينگ يا هانس شارون و افرادي مانند گانودي يا لكوريوزيه شكل گرفت كار آنها عمدتاً بر مبناي تئوريهايي استوار بود كه حتي امروز هم مورد بحث  و جدل مي‎باشد.

بحثهايي در خصوص اصول طراحي و معماري بعد از وقفه‎اي كوتاه، مجدداً در چند سال اخير نزج گرفته است. مثلاً چارلز جنكز از نوعي شيوه طراحي براي رسيدن به يك معماري دورمزي صحبت مي‎كند. اكثر كساني كه در حال حاضر داراي مقالاتي در اين باره هستند به فرهنگ، تاريخ معماري و هنر توجه ويژه‎اي دارند. اين ايده‎ها به عواملي وابسته‎اند كه دورة معيني را تحت تأثير قررا مي‎دهند شرايط اجتماعي، فرهنگي، سياسي و يا اقليمي اين عوامل را تعيين مي‎كنند. تئوريهاي مربوط به معماري و علوم وابسته به آن با ويترولوس آغاز شد، بيش از دو هزار سال است كه وجود دارند. فرم و تكنولوژي به كرات به عنوان ظرفيت خلاقه تعبير شده و سمبل عملكرد ساختمان محسوب مي‎شد. در اين روند فرم بارها به عنوان بيان كننده هنر زيبا مجزا شده و در مقابل علم و تكنولوژي قرار گرفت. مثلاً فيلپ جانسون دوست و شاگرد ميس و اندرو به اين سئوال كه آيا معمار بايد براي طراحي با جامعه شناس مشورت كند؟ پاسخ مي‎دهد: شما را به خدا نه، آنها نمي‎دانند يك شهر چگونه ساخته مي‎شود. تنها هنرمندان اين را مي‎دانند. امروزه اظهاراتي از اين قبيل براي ارضاي خودپرستي افراد و يا نشاني از مدينه فاضله بكار مي‎رود اما در عين حال بطور واضح مسئله غامض حدود وظايف و فعاليت معمار را تشريح مي‎كنند. يعني ارائه تعريف روشني از عملكرد معمار در هنگام طراحي به وسيله افرادي كه در زمينه‎هاي ديگر برنامه‎ريزي فعاليت دارند تقريباً غير ممكن است. هاينريش لكوتز همين مشكل را در گفتگو با هانس كامرز زماني كه در باره شركت نمودن الكساندر ميتچرليچ در كميسيون برنامه‎‏ريزي و تعريف مناسب روند معماري صحبت مي‎كرد يادآور شد. مادامي كه رشته‎هاي تخصصي ديگر بتوانند برخي مسائل را براي معماران ارائه و تحليل كنند، با نحوة تفسير خويش از آن مسائل خصوصاً با آن ابزار معماري كه به عنوان راه حل پيشنهاد مي‎كنند، بدعت و تصوراتي را پايه‎گذاري مي‎كنند كه بطور ذاتي داراي تناقص‎هايي است. در اين مورد هيچ قانون مشخصي كه معماران بتوانند بدان عمل كنند وجود ندارد. طبق نظرات گرهارت لاج تئوريهاي جديد ديگر خود را زياد به هنر صرف تكنولوژي صرف و توليد صرف وابسته نمي‎كنند اما حداقل در جزئيات به ارتباط جامع انسان و محيط وابسته‎اند اهميت اصلي اين نوع وابستگي‎ها در طراحي و اجراي معماري، در وهله اول مربوط به تصميم‎گيري براي تعيين اهداف مطلوب فني،‌اقتصادي، اجتماعي و در مرحله دوم يافتن ابزار كافي براي طراحي و ساخت و سازمي‎باشد. در بحثهاي چند سال اخير، معماران نتوانسته‎اند براي استفاده كنندگان، محيط كار و يا محيط مسكوني استاندارد و با كيفيتي ارائه نمايند. نمونه‎هاي معماري معاصر با مفاهيمي مانند تك نوائي يا معماري غير انساني همراه است و معمار در مقابل تمام نتايج منفي اين گسترش مسئول است. در دهة 1960 پيشرفتي موازي در ادبيات معماري شامل اصول بنيادي آن حوزة فعاليت و روشهاي اجراي معماري و طراحيهاي مرتبط ديگر صورت گرفت. طراحي معماري بصورت اصولي و بهينه با روشهاي فني و عملكردي قابل تكرار توسعه‎اي دوباره يافت رشته‎‏هاي جامعه شناس روان شناس و علوم ديگر سعي مي‎كردند تا به معمار صورتي انساني بدهند اصطلاحاتي مانند مشاركت استفاده كننده مقياس مناسب و لزوم ارتباط بيشتر بين استفاده كننده و معمار نوعي احساس ناامني ايجاد كرد و او را در مقابل نيازهاي جامعه قرار داد. اين مسئله از يك طرف ارتباط بين علوم مختلف را دچار مشكل نموده و از طرف ديگر معمار را در مرحله برنامه‎ريزي و طراحي به خود وامي‎گذارد. يعني زماني كه معمار در مشكلات برنامه‎ريزي غرق مي‎شود هيچ كسي قادر به ارائه طريق نيست. در اين هنگام معمار صرفاً مي‎تواند با استفاده از تجربيات گذشته خود از شكستهاي بعدي جلوگيري كند. بايد مقررات فني ساختماني را رعايت نموده به علاوه به نيازهاي بهره‎برداران و ويژگيهاي يك فرم معماري و ملزومات ويژه يك پروژه ساختماني خاص نيز توجه شايسته معطوف نمود علاوه بر اين ممكن است بين معمار و كارفرما سوء تفاهم پيش آيد، مگر آنكه معمار منظور خود را بصورت واضح و بدون ابهام تدوين و ارائه كند.

3-1-اهداف:

در تجزيه و تحليل نمونه‎هاي واقعي معماري معاصر، مي‎توان هدفهاي متفاوت و حتي متناقضي را تشخيص داد. در تجزيه و تحليل دقيق‎تر مي‎توان فرمها و عناصر ساختماني كه توسط معماران براي دستيابي به اهداف خاصي استفاده شده‎اند را نيز تشخيص داده بنابراين اهداف و ايده‎هايي كه معماري معاصر را تعيين كرده‎اند مسائلي كه بصورت بالقوه توسط معماران قابل حل‎اند و ابزار معماري كه در دسترس معمار براي واقعيت بخشيدن به ايده‎اش وجود دارد، را مي‎توان تعيين كرد در ابتدا مهم نيست كه آيا تعريف دقيق اهداف در هر زمان معين ممكن است و يا چه نوع ارتباطي بين يك ايده و يك فرم معماري با يك مسئله معين وجود دارد تلاش شده اصولي تهيه شود تا ارتباط بين اهداف و واقعيت آنها را در فرم ساختماني تشريح كند. مانند اصولي كه توسط HoAi شرح داده شده است ماده 15، بندهاي 2 و 3 عملكرد اصلي برنامه‎ريزي اوليه را اينطور تعريف مي‎كند:

1-تحليل اصول 2-تعيين اهداف (تعيين مرز بين اهداف) 3-تنظيم فهرست اهداف مربوط به برنامه‎‏ريزي (اهداف برنامه) 3برنامه ريزي طراحي (طراحي سيستم و ملحقات) مانند اصول اجرائي، جزئيات برنامه‎‏ريزي (تنظيم دقيق مرحله به مرحله) رعايت مقررات و شرايط برنامه‎ريزي شهري، فرم عملكرد، تكنولوژي، فيزيك محيطي، انرژي، اقتصاد، زيست شناسي و بوم شناسي.

كار اصلي معمار به روشني در اين عبارت تعريف شده است براين اساس وظيفه معمار ادغام اهداف و خواسته‎هاي متفاوتي است كه ساختمان براساس آنها شناخته مي‎شود و نيز پيشنهاد راه‎حلي كه با ابزار معماري موجود قابل اجراء باشد براي هر مسئله در ساختمان يك راه حل پيش‎بيني مي‎شود، بدين معني كه هر ساختمان بتواند اهداف، خواسته‎ها و ايده‎هاي اصلي را در تماميت فرم خود منعكس نمايد. يكي از اهداف اصلي اين بررسي، تشريح نمونه‎هايي از پياده كردن هدف براي طراحهاي آينده و تعريف اين اهداف در واقعيت اجرايي مطابق با سيستمهاي مختلف طراحي  و سبكهاي معين است تحليلهايي اين چنين به ندرت يافت مي‎شود. تعريف يك نوع خاص معماري براساس فهرست اهداف طراحي و برنامه‎ريزي مرتبط HoAi و با توجه به اطلاعات (ترسيمات قدم به قدم) (HoAi) صورت گرفته است. چنين نمونه‎هايي مي‎تواند پايه و محركي براي استخراج مفاهيم مختلف برنامه‎ريزي جديد باشد. براي نشان دادن تنوع و گوناگوني معماري معاصر و جنبش‎ها و شيوه‎هاي اصلي آن نمونه‎هايي در محدوده معماري مدرن انتخاب شده است در معماري معاصر آغاز دهه 1970 به علت رخدادها و پيش رقتهاي ذيل به عنوان نقطه عطفي محسوب مي‎گردد. 1در شروع اين دهه مباحث نظري معماري توسط روبرت ونتوري در كتاب «پيچيدگي و تناقص در معماري» و به همراه دنيس اسكات براون در كتاب «يادگيري از لاس وگاس» خلاصه و بازنگري شد در اين فرايند مبنايي براي معماري به ظاهر جديد سمبوليزم كشف شد كه معماري را حامل تصورات و تعابير قابل ارتباط مي‎سازد. مؤلفين بر اين عقيده‎اند كه فرم و معني معماري را نبايد صرفاً‌ با مفاهيم تجريدي هنري مانند كيفيت و اصليت بلكه با تصاوير و علائمي معمولي كه هركس بتواند آنها رابفهمد ارزيابي نمود. حتي اگر از نظر زيبائي شناسي از جاي ديرگي اقتباس يا كپي شده باشد. مانند فرودگاه لاسوگاس كه صريحاً به عنوان نمونه ذكر شده است. در اين ارتباط تنها فونكسيوناليستها نبودند كه خود را در معرض دفاع و تئوري معماري سمبوليك مي‎ديدند. 2طبق نظر لكوتز دومين نشانه اين نقطه عطف كشفي است كه در چند سال اخير حاصل شد. ما بايد تمام ساختمان‎هاي جديد را تا حدودي زياد مرتبط با محيط آنها بدانيم زيرا معماري، بوم شناسي است! اطمينان بيش از حد معماري مدرن تا آنجا پيش رفت كه بخش اعظمي از تأثيرش روي محيط اطراف ناديده گرفته شد.

حركت به سمت حفظ بناهاي تاريخي، گوياي مشاركتي گسترده در اين تغيير نگرش است مفهوم ساختمان‎هاي هماهنگ يا كامل كه توسط حميزامترلينگ در بازسازي شهر بيان شد سئوالي را براي كل معماري فونكسيونل مطرح كرد. 3چارلز جنكز در كتاب زبان معماري پست مدرن به صورتي واضح پيش رفت معماري مدرن را بررسي مي‎كند، وي به شكل زيبايي مرگ معماري مردن را تحليل كرده سپس قالمي براي گزينش معماري «پست مدرن» فراهم مي‎كند. جنكز از حركت كنوني به سمت درهم و برهمي و التقاطگري دفاع مي‎كند و نتيجه مي‎گيرد اين حركت نوعي از معماري را گسترش مي‎‏دهد كه با سبكهاي هشتاد سال پيش نئوكوتين آن ونتوادوارد در انگلستان شباهت دارد به نظر او اين التقاط گري راديكال برخلاف معماري مدرن چند بيناني است. چنين اعتراض مصممي به معماري مدرن و تمايل نسبت به ائتلاف سبكها پيش از اين سابقه نداشت 4 علاوه بر تغيير در درون معماري مدرن آغاز دهه 1970 از نظر يك رويداد بيروني قابل توجه است كه به همان نسبت در نقطه عطف بودن آن مؤثر است. ايده‎ها و مفاهيم گونه‎اي معماري نو و آرمانگرا براي ساختمانهاي جديد بار ديگر با علاقه خاصي در نقشه‎‎هاي معماري پديدار شد. شهرها كاملي با اين شيوه گرافيكي هنر ارائه شدند. فريبندگي اين نوع ارائه‎ها اين اميد را بوجود مآورد كه بتوان با معماري محيط مناسب‎تري را فراهم كرد. پلانما، جزئيات و پرسيكتيوهايي كه توسط پيتر لوك در گالري لندن به نمايش درآمد و براي فروش عرضه شد و كارهايي با نمايش گرافيكي معقول مانند ايده‎هايي خودگراها و كارهاي لتوراب كرير ما را متقاعد كرد كه ديد معماري محدودي را به پذيريم نقشه‎هاي هنري و با معني معماري در كانون توجه مباحثات معماري قرار گرفت. بخش تحليلي اين كتاب محدود به بحث روي اصول طراحي و واقعيتهاي معماري مورد استفاده در نمونه‎هايي از معماري معاصر كه معرفي دهه 1970 باشد، نيست. تأثير مباحثات امروز بر معماري را احتمالاً مورخان در سال 2000 ارزيابي كرده‎اند به جرأت مي‎توان گفت كه نتيجه اين توضيحات براي نسل بعدي معماران قابل استفاده خواهد بود. اين بدين معني است كه فقط در آينده مي‎توان نتايج، اهداف، ايده‎ها و تلاش معماران امروز را به تصوير كشيد در عين حال لازم است كه معماران امروز اهداف و راه حلهايي به معماران فردا تحويل دهند. اين علت تحليل نمونه‎هايي است كه توسط معماران امروز ترسيم شده است.

مراحل تجزيه و تحليل

1-شرحي بر نقش طراحي در ساخت و ساز، تئوريها در معماري، مفاهيم و تعريفها

2-تحليل نمونه‎هايي از معماري معاصر كه براساس اهداف طراحي يا ايده‎هاي طراحي آنها و مقايسه با راه‎حلهايشان در اجرا انتخاب شده‎اند.

3-مقايسه اهدافي كه راهنماي معماري حال حاضر هستند. مشخصه‎هاي ابزار معماري (عناصر طراحي كه براي حل مسئله در اختيار معمار قرار دارد)

مقايسه و تفاوت اصول و مشخصه‎ها

در صفحات قبل مجموعه‎اي از مشخصه‎هاي معماري و اجراي واقعي آن با تحليلهايي از اصول متداول نشان داده شد. با مراجعه به ساختمانها و پروژه‎هاي انتخاب شده گزيده‎اي از مفاهيم، ايده‎ها و مدلهاي واقعي براي معماري حال و آينده بدست مي‎آيد براي فهم بهتر در صفحات بعد برخي از اين مشخصه‎ها را در روند طراحي بررسي مي‎كنيم.

همانطور كه قبلاً‌نوشته شد، مشخصه‎هاي معماري را مي‎توان بصورت نوشته،‌نقشه و مدلهاي سه بعدي نشان داد درك يك محيط مصنوع به زبان مواد و مصالح واقعي همواره با نقشه، اسكيس و يا مدل صورت مي‎پذيرد. هر كدام از نقشه‎ها يا آمكيس‎ها داراي تعداد زيادي اصول و نقطه نظرات مختلف است. از اين رو در صفحات بعد يكسري عناصر طراحي و مشخصه‎هاي معماري براي استفاده در كارهاي آينده بصورت گرافيكي ارائه مي‎شود. اين نمايش شماتيك عناصر طراحي گزيده‎اي از راه‎حلهاي ممكن را بصورت اسكيس (كه زبان طراحي معماري است) به شما عرض مي‎كند در اين فرايند سعي شده است تا با ابزار معماري، مسائل فضا، هندسه،‌چيدمان و تناسبات و به همان نسبت مسائل جامعه‎شناسي و روان‎شانس به تصوير كشيده شود. عناصر طراحي، كوچكترين واحد واقعي را در «سنتز» يك مفهوم طراحي نشان مي‎دهند. اين عناصر، متسقل از نوع استفاده ساختمان، و يا معمارشان بوده و صرفاً براساس مشخصه‎هاي معماريشان انتخاب شده‎اند مشخصه‎هاي معماري و عناصر طراحي مربوطه ذهني هستند آنها گزيده كوچكي از تعداد خيلي زيادي هستند كه مي‎توانستيم در اين مجموعه بگنجانيم، عناصر طراحي مي‎تواند به طراحات در توسعه ايده‎هايشان كمك كند. اگرچه براي اجتناب از اقتباسهاي بدون تفكر و تفسيرهاي غلط از حركتها و سبكهاي هر دوره شناخت مناسبات مشترك اهداف مكتوب و ارائه آنها در طراحي و حتي اجراء اهميتي اساسي دارد. طبق نظر جويديك مي‎توان مشخصه‎ها را به شيوه‎هاي مختلف مانند كيفي، كمي، مجرد و غيره طبقه‎بندي نمود بعد از محدود كردن اين مجموعه مشخصه‎هاي معماري برخي از سبكها و روشهاي دهه اخير مشاهده مي‎شود. كه تقريباً تمام دسته‎بنديهاي اهداف و اصول ذاتاً‌ كيفي هستند. جنبه‎هاي كمي تنها اثر ضعيفي بر مفاهيم طراحي ابداعي يك معماري نو دارد. علاوه بر اين مشاهده مي‎شود كه مشخصه‎هاي كيفي سه دسته هستند: 1مشخصه‎هاي عقلي 2مشخصه‎هاي روانشناسي 3مشخصه‎هاي سمبوليك. اين تقسيم نتيجه طبيعي دسته‎‏بندي اصول است كه براي دستيابي به اهداف قلي، سمبوليك و روان شناسي همكاري مي‎كنند، بطور عجيبي اين تقسيم‎بندي سه گانه با آن پيشنهادي كه در سال 1938 توسط فريتزشومافر براي طراحي ساختمان ما ارائه شد مطابقت مي‎كند: تأثيراتي مربوط به عقل احساس و روان. مطابق اين تقسيم‎بندي مشخصه‎هاي مختلف به سه دسته اصول مختلف اختصاص دارند.

اصول عقلي: اصول عقلي عملكردمان را توصيف مي‎كند كه داراي هدف و منظوري عقلي هستند مانند يك آرايش هندسي و واحدهاي مرتبط در تقسيم‎بندي حجم ساختمان تناسب عناصر در مطابقت با مقياس انساني و يا تناسب و ارتباط عملكرد ساختمان با انتخاب سيستم ساز اصولي عقلي با عناصري اجرا مي‎شوندكه ذاتاً عقلي هستند و يا از منطقي خاص تبعيت مي‎كنند مانند: تقسيم‎بندي اسكلت ساختمان، رفترا تعيين شده فضاها، سازماندهي هندسي سطوح و فضاها، سيستم‎هاي سازه تناسبات ابعاد فضاها و غيره در مجموع اصول عقلي جنبه‎هاي واقعاً جديد را شامل نمي‎گردد.

اصول سمبليك: اصول سمبليك شامل موضوعاتي است كه بر مباحثات فعلي معماري پست مدرن حكم فرماست. شوماخر در باره اين دست مي‎گويد انتقال دهنده يك حقيقت هنري و يك نيروي ادراكي. سبكهاي معاصر نشان مي‎دهد كه اين اصول نياز به توجه بيشتري دارند و منتقدين نهضت مدرن نيز نسبت به عدم استفاده از مستندات گذشته در اين حوزه اظهار تأسف كرده‎اند. تناسبات، ريتم ابعاد، تزئينات، رنگ، روشنايي‌ و ارتباط بين فضا و مواد و مصالح از جمله مشخصه‎هايي هستند كه با آگاهي نسبت به نقش تاريخي‎شان دو باره مورد توجه ويژه قرار گرفته‎اند.

اصول روانشناسي:‌تركيب اصول عقلي و سمبوليك و اجراي آنها بطور منطقي ما را به سوي توجه بيشتر ب هاثرات روانشناسي هدايت مي‎كند براي توضيح بيشتر اين اصول مي‎توان جنبه‎هاي روان‎شناسي را نتيجه تأثيرات زندگي دسته‎جمعي بر معماري محسوب كرد مثلاً‌ در دهة 1960 تاكيد خاصي بر نقش استفاده كنند و دخالت او در فرآيند طراحي وجود داشت انتظار مي‎رود تا فضاهايي كه مطابق اين اصول ساخته مي‎شوند، بتواند تماسهاي اجتماعي را ترغيب كند، مانند تعيين محل مسيرهاي عمومي در ساختمان، مجموعه اصولي تعريف گرديد كه به استفاده كننده اجازه دخالت در مراحل اوليه طراحي مي‎داد تا فضاهايي براي خلاقيتهاي فردي و تحريك تخيلهاي شخصي ايجاد نمايد. اين اصول مرزهاي مشخصي ندارد و همواره يكديگر را تحت تاثير قرار مي‎دهند. تجزيه و تحليل طرحها نشان مي‎دهد كه در دورة بين سالهاي 1945 تا 1960 معماري صرفاً تحت تأثير ملاحظات عقلي بوده و تنها چند دهه است كه جنبه‎هاي روانشناسي و يا سمبوليك نيز مورد توجه قرار گرفته است. اين اصول مدون در تمام مراحل طراحي معماري داراي اهميت يكساني نيستند. در صفحات بعد براي هر اصل، مشخصه‎هاي معماري خاصي خود و همچنين مراحل طراحي كه ارتباط با اين اصلو دارند ذكر مي‎شود.

اصول، مشخصه‎ها و مراحل طراحي

با مطابقت اصول و مشخصه‎ها روشن مي‎گردد كه عناصر طراحي خاص در مراحل گوناگون طراحي اهميت دارند. عناصر طراحي حتي در يك مرحله از طراحي نيز بايد در نظر گرفته و استفاده شوند. برخي اصول منحصراً در يك مرحله طراحي مثلاً برنامه‎‏ريزي شهري تأثير مي‎گذارند نيازها و تأثيرات فضاسازي حاصل از آنها مانند وابستگي فضاها و ساختمان‎ها به وسيله يك رشته وقايع كه مكانيهايي را ياد‎آوري مي‎كنند و يا مشخصه‎هاي فضايي خاصي را تعيين مي‎كنند مي‎تواند بطور گسترده‎اي در مرحله برنامه‎ريزي شهري تعيين شوند اين جنبه‎ها در فرآيند طرايح براي تدوين اهداف برنامه‎ريزي شهري اهميت خاصي دارند و مشخصه‎هاي معماري مناسبي براي شكل دادن به تشكيل دهنده خيابانها، عناصر مختلف مبلمان شهري و نظاير انها هستند. طراحي جز نياتي كه از اين اصول حاصل مي‎شوند و تأثير آنها بر طراحي فضاها در مرحله بعد يعني در مرحله تكميل جزئيات قرار مي‎گيرند از طرف ديگر اصولي هستند كه تأثيرات آنها در چند مرحله ادامه دارد و فرايند طراحي بايد با مشخصه‎هاي مختلف در چندين مرحله انجام شود، مثلاً در اجراي اصل ايجاد يك غناي فرعي لازم است كه مشخصه‎اي مناسب در چند مرحله طراحي مورد توجه قرار گيرد بطور مثال در مرحله برنامه‎ريزي شهري با بكارگيري هندسي عناصر متغير ساختماني در مرحله طراحي پروژه با اجتناب از فرمهاي فضايي راست گوشه و در مرحله تكميل جزئيات با افزودن عناصر معماري مجزا، براي عملكرد، كاربرد و سازه اين نوع اصول طراحي مي‎تواند با زنجيري تقريباً منطقي از وابستگي‎هاي متقابل در چند مرحله طراحي به درجات مختلف استفاده شوند اين فرايند نشان داده است كه مي‎توان اصول را با در نظر گرفتن ملاحظات علمي و نظري در يك رشته يا توالي منطقي از مراحل طراحي بكار برده اگرچه تنها تعداد بسيار محدودي از اصول را مي‎توان اينطور بكار برد. با وجودي كه محدوديت خاصي براي مراحل طراحي مختلف و اصول طراحي ويژه آنها وجود ندارد ولي تعداد زيادي از اصول در يك يا حداكثر دو مرحله طراحي متمركز شده‎اند. در فرآيند طراحي واقعي، وابستگي يا انتخاب مشخصه‎هاي معماري مناسب در ارتباط با اصول طراحي مطلوب، اهميت فراوان دارد. تجزيه و تحليل نشان داده است كه نوع اصول (عقلي، سمبوليك يا روان‎شناسي) تأثيرخاصي روي تكرار آنها و يا اختصاص آنها به مراحل مختلف طراحي ندارد. براي اجراي هر اصل مشخص شيوه‎هاي ساخت و ساز مختلفي در دسترس معمار قرار دارد نمايش عناصر طراحي حاصل از اصول روان‎شناسي محدود به آنهايي است كه مي‎توان با اسكيس به تصوير كشيد و در فرآيند طراحي تفهيم كرد. براي اجتناب از سوء تفاهم بايد تاكيد كر كه بيشتر اطول روان‎شناسي صرفاً به وسيله يك عنصر طراحي تعيين نشده بلكه مجموعه‎اي از روابط و وابستگي‎هاي بين عناصر مختلف تعيين مي‎شوند.

اصول و روشهاي معماري

در دوره‎هاي مختلف معماري همواره عوامل اجتماعي، سياسي و جامعه‎شناسي، حركتها و شيوه‎هاي خاصي را تحت تأثير قرار مي‎دهد. بر اين اساس در اواسط قرن نوزدهم، فن‎‏آوري انقلابي توليد فولاد حركت جديدي در معماري بوجود آورد كه از اصول جديد و ناشناخته سازة شرچشمه گرفت در ده 1920 با بحثهاي مستمري كه در باره مسائل و مشكلات زندگي جمعي در آپارتمان‎ها و ساختماني بلند وجود داشت و با نپذيرفتن سبك التقاط گري، مسيرهاي جديد در معماري حاصل شد. برخي از اين ايده‎ها در سالهاي بعد اهميت خود را از دست دادند يا در مسيرهاي اشتباه قرار گرفتند اما برخي ديگر مانند مكتب فرنكيسوناليسم يا سبك معروف بين‎المللي تا چند دهه بر حركتهاي جهان معماري احاطه داشتند همه اين حركتها و شيوه‎هاي مختلف  ونو، تحت تأثير عوامل متعددي كه غالباً متناقص بودند قرار داشتند. جدول تطبيقي اصول و مشخصه‎ها نشان داده است كه مشخصه‎هاي نمونه‎هاي معماري مختلف همانطور كه قبلاً‌ذكر شد مثالها مي‎تواند در سه نوع طبقه‎بندي شود (عقلي،‌سمبوليك، روان‎شناسي). شيوة‎هاي نو در معماري قوياً تحت تاثير عوامل متعدد هستند و بندرت مي‎توان يك هدف طراحي منفرد و غالب را نشان دهد. اگر شخصي خطوط و مراحل مختلف هر حركتي را براي يافتن سرچشمه‎هاي و نقطه شروعشان دنبال كند با حذف آگاهانه جنبه‎هاي حاشيه‎اي‌،ضرورتاً آنها را به سه طبقه اختصاص مي‎دهد. اين سه طبقه همان اهداف عقل، سمبوليك و روان‎شناسي هستند. مثلاً توسعه‎سازه‎هاي فولادي و بتن آرمه در قرن نوزدهم، نتيجه ملاحظات عقلي آغاز در دورة صنعتي سازي بود، جنبه‎هاي مشابه، يعني مشخصه‎هاي عقلي، توسعه سازه‎هاي فولادي وساختمانهاي بلند را در مكتب شيكاگو اول تعيين كردند. مفهوم فونكسيونال معماري نيز براساس استنباطهاي غالباً عقلاني خالص، از جنبه‎هاي مختلف فرم و نهايتاً‌طراحي و فضا بدست آمد. اگر كسي استدلالهاي اصلي مكاتب ديگر معماري را بررسي كند. مشاهده مي‎كند كه كاهش آنها به يك جنبه كه معمولاً‌ سرچشمه تمام آنهاست ممكن خواهد بود با حذف‎ حاشيه‎ها مي‎توان نشان داد كه روشها و حركتهاي مختلف معماري تقريباً از اواسط قرن نوزدهم به بعد نيز ضرورتاً در سه مشخصه عقلي، سمبوليك و روان‎شناسي طبقه‎بندي مي‎شوند. اين دياگرام تسلسل تاريخي مكاتب مشخص و پيش‎گامان آنها و همچنين ارتباطشان با اصول مقتصي را نشان مي‎دهد. اين تلاشي است براي نمايش زماني كه هر حركت معماري توجه ويژه و اهميت خاصي به خود اختصاص داده است. همچنين سعي مي‎كند تاريخ اجراي ساختمانهاي مشخص و فهم (يا افزايش تعداد ساختمانهاي طراحي شده بر حسب فرمهاي مشخص يك سبك) را نشان مي‎دهد. در اين دياگرام تغيير و توالي حركتهاي مختلف معماري اهدافشان شروع  وخاتمه (حداقل پايان بحثهاي واقعي) آنها با منحني‎هاي مناسب نشان داده شده است. استفاده از منحني‎ها نشان دهندة اين مطلب است كه بخش‎ها معمولاً‌به صورت موج ظاهر مي‎شوند تا اواسطي اين قرن اصول عقلي و سمبوليك تقريباً به فاصله‎هاي معين تغيير كرده‎اند. تا سال 1940 بحث موثري دربارة تأثير روان شناسي فرم معماري بر درك و هوشياري انسان وجود نداشت. در اين موقع بصورت همزمان هم شدت بحثهاي مربوط به شيوه‎هاي مختلف كاهش يافت و هم اهميت آنها رو به افول نهاد تقريباً تا دهه 1950 فازهاي مختلف در ريتمي تقريباً منظم تغيير كردند و به نحوي شگفت‎انگيز، فازهاي مختلف براي همان دوره زمان استمرار داشتند. تنها از اين زمان به بعد اين تغييرات شتاب گرفته و در همين زمان كوتاه در بحثهاي مختلف استمرار داشته و تا امروز دقيقاً‌ به موازات مسائل معماري معاصر ادامه يافت مقايسه تطبيقي دوره‎هاي مختلف در معماري حال و وابستگي آنها به اصول مختلف طراحي، هم تغييرات به وقوع پيوسته را نشان مي‎‏دهد و هم وابستگي بيانهاي متنوع را با يكديگر. اگر براي منشأ زماني اصول طراحي يك طرح، اهميت قايل بود مي‎توان بسياري از طرحها را به مبدأ خاصي از تاريخ نسبت داد. آنها تصاوير و فرمهاي معماري يك نقطه خاصي از زمان را منعكس مي‎سازد.

مشخصه‎ها و اصول معماري معاصر

تجزيه و تحليل اصول طراحي و مقايسه بين مشخصه‎هاي معماري و اجراي آنها در ساختمان‎ها با استفاده از چند نمونه مربوط به گذشته خيلي نزديك اجازه به يك نتيجه‎گيري جامع و معتبر نمي‎دهد. مسائل معماري معاصر و راه‎حلهاي آن در تعداد كمي از پروژه‎هاي اجرايي براي ترسيم نتايج يا اثرات قابل پيش بيني در آينده خيلي تيتروار مي‎‏باشد. اگر چه با انتخاب كردن و محدود شدن به چند معمار تيپ كه از اهداف مختلفي تبعيت مي‎كنند نيز مي‎توان تغييراتي را كه در طول دهه اخير به وقوع پيوسته است نشان داد تقسيم‎بندي اصول گروههاي مختلف تعداد و تكثر تقريباً ناشناخته‎اي از مفاهيم مختلف و حتي متضاد را براي تحقق معماري منعكس مي‎كند. اهداف تقريباً كلاسيك اصول عقل و سمبوليك ذاتاً به وسيله طيف وسيعي از اصول روان شناسي گسترش يافته است. تأثيرمعماري و فرمهاي معماري بر هوشياري انسان بيشتر معلوم شده است.

استفاده كنندگان از طريق برنامه‎هاي مناسب طراحي و مفاهيم طراحي براي دخالت در طراحي محيط‎شان تمايل بيشتري نشان داده‎اند با ديتاي تغيير يافته فرمهاي معماري سعي در نزديكتركردن استفاده كننده و معماري شده است با تكنولوژيهاي موجود شرايط بهتري براي شناخت كامل‎تر استفاده كنندگان از محيط معماري نشان فراهم شده است. علي رغم تلاشهاي مختلف و اغلب متناقض براي تعيين حركتهاي معمار محتمل در آينده‎ي مي‎توان نشان داد. كه بيشتر كوشش‎ها به روشني مخالف بكارگيري و اهميت دادن به نهضت تكتوا، عقيم، نامهربان (و اغلب بد تعبير شده) مدرن هستند بنابراين اهميت ويژه‎اي به فهم انسان نسبت به تأثيرات معماري و منظور كردن تاريخ داده شده است. طبق نظر حنكز نشانها و نمادهاي آشنايي كه فراسوي عملكرد و ساخت مطلق بودند در ساختن معمار به عنوان تجربه شايان توجه نوع بشر كمك كرده‎اند. به مردم و حساسيتشان نسبت به طراحي مناسب فضاهاي زندگي اجتماعي،  طراحي محيط و درك بصري فراسوي نيازهاي صرفاً‌ عملكردي توجه شده است. معماري معاصر اتئلاف بي‎سابقه‎اي از راه حلها، ارائه مي‎كند. تمايز بين درست و غلط ممكن نيست يا حداقل بايد از آن اجتناب كرد. تجزيه و تحليل اصول و مشخصه‎هاي آنها، امكانات متعددي را نشان مي‎دهد كه نيازمند بررسي جدي‎تري است: چگونه با عناصر معماري موجود، محيطي را بسازيم كه مردم و مقارن با آن انسان بتواند آن را درك كند. اهميت اصلي به روشن شدن ارتباط بين اصول و مشخصه‎هاي معماري داده شده است. در فرايند طراحي،‌به كار بردن مشخصه‎هاي مناسب و تشخيص نتايج ممكن آن يعني ظرفيتها و موانعي كه به وسيله يك اصل خاص ايجاد مي‎شود اهميت ويژه‎اي دارد.

-فرم و فضا: وحدت اضداد

در ميدان ديد ما به طور طبيعي عناصر جوربه جور و متضاد با اشكال، ابعاد و رنگهاي متفاوت و غيره وجود دارند. براي درك بهتر از ساخت يك محدودة بصري مايليم عناصر درون آن را در دو گروه متضاد سازمان دهيم، عناصر مثبت كه به صورت اشكال مشاهده مي‎شوند و عناصر منفي كه زمينة اشكال را فراهم مي‎سازند.

برداشت و درك ما از يك تركيب بستگي به چگونگي تبيين عملكرد متقابل عناصر مثبت و منفي از نظر بصري،‌ در آن محدوده دارد. گاهي رابطه بين اشكال و زمينه‎شان بقدري نامشخص است كه مي‎توانيم از نظر بصري تقريباً همزمان با هم هويت‎هاي مختلفي براي آنها بيان كنيم.

در هر حال در تمام موارد بايد بدانيم كه اشكال يا بهتر عناصر مثبت كه توجه ما را به خود جلب مي‎كنند، نمي‎توانند بدون وجود زمينه‎اي متضاد وجود داشته باشند، بنابراين اشكال و زمينه‎شان، چيزي بالاتر از عناصر متضاد هستند. آنها همراه يكديگر واقعيتي تفكيك ناپذير را به وجود مي‎آورند يا به گفته بهتر اتحاد اضداد را، همانگونه كه عناصر فرم و فضا همراه يكديگر واقعيت معماري را شكل مي‎دهند.

در معماري، مشاركت و اتحاد بين فرم و فضا در مقياس‎هاي متعدد وجود دارد كه مي‎تواند بررسي و كشف شود. در هر سطح، نه تنها با فرم بنا بلكه با نحوة‌تأثير آن بر فضاي اطرافش نيز سروكار درايم. در مقياس شهري، بايد بررسي كنيم كه يك بنا بايستي در تداوم بافت موجود يك محل باشد، زمينه‎اي براي ساير بناها تشكيل دهد و فضاي شهر را تعريف كنيد و يا صحيحض اين است كه به صورت شئي‎اي آزاد و مستقل در فضا قرار گيرد.

در مقياس يك بنا،‌گرايش ما اين است كه تركيب ديوارها را به عنوان عناصر مثبت در نقشه پلان در نظر بگيريم، در هر حال فضاي سفيد بين آنها نبايستي فقط به عنوان زمينه براي ديوارها محسوب شوند، آنها همچنين مي‎توانند به صورت اشكالي در نقشه به نظر آيند كه داراي شكل و فرم‎اند.

شكل و نحوة بسته‎شدن هر فضا در يك بنا يا تعيين كنندة شكل فضاهاي اطراف است و يا توسط شكل فضاهاي اطراف تعيين مي‎شود. در يك بنا مانند تاتر (سيناحوك) ما مي‎توانيم دسته‎بندي‎هاي متعدد فرم‎هاي فضايي را ببينيم و تأثير متقابل آنها را در يكديگر تحليل نمائيم. هر دسته‎بندي نقش مثبت يا منفي‎اي را در تعريف فضا دارد.

سازندهيهاي فرم و فضا:

ساختمان‎هاي كمي داراي فضاي بيروني مي‎باشند. آنها معمولاً از تعدادي فضا تشكيل شده‎اند كه به وسيلة عملكرد، مجاورت يا مسير حركتي بهم مربوط مي‎شوند. حال در مورد شيوه‎هاي اصلي ارتباط فضاهاي يك بنا با يكديگر و سازماندهي آنها در انواع مربوط فرم‎ها و فضاها بحث مي‎شود.

ارتباطات فضايي را مي‎توان به چهار دسته تقسيم كرد:

الف) فضايي در درون يك فضا

ب) فضاهاي متداخل

ج) فضاهاي مجاور

د)فضاهايي كه با يك فضاي مشترك بهم مرتبط مي‎شوند.

الف) فضايي در درون يك فضا

يك فضاي بزرگ مي‎تواند فضاي كوچكي را در درون حجمش محاط كند و جاي دهد. تداوم بصري و فضايي بين دو فضا براحتي قابل تأمين است ولي فضاي كوچكتر و دروني براي برقراري ارتباطش با فضاي خارج به فضاي بزرگتر و دربرگيرنده وابسته است.

در اين نوع ارتباط فضايي،‌فضاي بزرگتر و در برگيرنده به صورت محدوده‎اي سه بعدي براي فضاي دروني‎اش عمل مي‎كند. براي اينكه اين نظر درك شود لازم است تفاوت آشكاري بين اندازه دو فضا وجود داشته باشد.

اگر اندازه فضاي دروني رو به افزايش گذارد، فضاي بزرگتر به تدريج تأثيرش را به عنوان فرم در برگيرنده از دست خواهد داد. اگر فضاي دروني به رشد خود ادامه دهد فضاي باقيمانده در اطرافش به حدي كوچك مي‎شود كه ديگر قادر نيست به عنوان فضاي دربرگيرنده عمل نمايد و تنها به شكل يك پوسته يا لاية نازك به دور فضاي دروني درمي‎آيد و نظرية اول از بين مي‎رود.

فضاي دروني براي اينكه بيشتر جلب توجه نمايد مي‎تواند با فضاي در برگيرنده در فرم يكسان ولي در جهت متفاوت باشد اين امر شبكه‎اي ثانوي و يك رشته فضاي باقيمانده و پويا را در درون فضاي بزرگتر بوجود مي‎آورد.

همچنين فضاي دروني از نظر فرم ممكن است با فضاي دربرگيرنده متفاوت باشد و سمايش به عنوان شئ‎اي مستقل تقويت شود. اين تضاد در فرم مي‎تواند بازتاب اختلاف عملكرد د وفضا يا نمايانگر اهميت سمبليكي فضاي دروني باشد.

ب) فضاهاي متداخل:

رابطه‎ي فضاهاي متداخل بدين ترتيب است كه دو فضا محدود‎ه‎هايشان با هم تداخل مي‎كنند و ناحيه‎اي را تشكيل مي‎دهند كه فضاي مشترك هر دو است. وقتي احجام دو فضا با اين شيوه با هم تداخل مي‎نمايند، هر يك هويت و تعريف خود را به عنوان يك فضا حفظ مي‎كنند ولي تركيب حاصل از تداخل دو فضا چند نوع تفسير خواهد شد.

نوع اول، قسمت تداخل‎كنندة دو حجم مي‎تواند در هر دو فضا به طور يكسان مشترك باشد.

نوع دوم، قسمت تداخل كننده‎ مي‎تواند با يكي از قشاها تركيب شود و به صورت جزء لاينفك حجم آن درآيد.

نوع سوم، قسمت تداخل كننده مي‎تواند به صورت فضايي مستقل كه دو فضاي اصلي را بهم مرتبط مي‎سازد ظاهر شود.

ج) فضاهاي مجاور:

رايج‎ترين نوع ارتباط فضايي از طريق مجاورت مي‎باشد. اين شيوه موجب مي‎شود كه هر يك از فضاها به وضوح تعريف شوند. و به طريقه خودشان به شرايط عملكردي يا سمبليكي جوابگويي كنند. ميزان تداوم بصري  و فضايي بين دو فضاي مجاور بستگي به كيفيت سطحي خواهد داشت كه هم آنها را از يكديگر جدا مي‎كند و هم به يكديگر پيوند مي‎دهد.

سطح جداكنندة ممكن است:

1)ارتباط بعدي و دسترسي فيزيكي بين دو فضاي مجاور را محدود سازد، شخصيت فردي هر فضا را تأكيد كند و ناخوانيهاي آنها را اصلاح كند.

2)به صورت سطحي آزاد به نظر رسد كه در يك حجم واحد از فضا قرار گرفته است.

3)به وسيلة يك رديف ستون تعريف شود و ارتباط بصري و فضايي بين دو فضا را به ميزاني زياد امكانپذير سازد.

4) فقط به طور ضمني به وسيلة اختلاف سطح يا تفكيك سطوح دو فضا معرفي شود.

د) فضاهايي كه با يك قضاي مشترك به هم مربوط مي‎شوند:

دو فضا كه با فاصله از هم جدا هستند مي‎توانند به وسيلة يك فضاي سوم يا واسطه به يكديگر مربوط يا مرتبط شوند. رابطة دو فضا به كيفيت فضاي سوم كه رابطة مشتركي با هر دو دارد بستگي خواهد داشت.

فضاي مياني براي اينكه عملكرد خود را به عنوان رابطه بيان كند مي‎تواند از نظر فرم و جهت با دو قضاي مذكور فرق داشته باشد. دو فضا و نيز فضاي واسط، مي‎توانند از نظر شكل و اندازه يكسان باشند و فضاهاي متوالي خطي را تشكيل دهند.

فضاي واسط خود مي‎تواند داراي فرم خطي باشد و دو فضا را كه از هم فاصله دارند،‌ يا مجموعه فضاهايي كه هيچ گونه ارتباط مستقيم با هم ندارند را به يكديگر مربوط سازند.

فضاي واسط اگر به حد كافي بزرگ باشد، در اين تركيب داراي تفوق است و قادر مي‎باشد فضاهاي چندي را حول خود سازماندهي نمايد. فرم فضاي واسط ممكن است فقط به وسيلة فرم‎ها و جهتهاي دو فضايي كه بهم مربوط يا مرتبط مي‎شوند تعيين گردد.

سازماندهيهاي مركزي:

سازماندهي مركزي تركيبي است متعادل و متعادل به مركز كه از تعدادي فضاهاي فرعي كه حول يك فضاي مركزي بزرگ و غالب گرد آمده‎اند تشكيل شده است. به طور كلي در اين سازماندهي، فرم و فضاي مركزي و وحدت دهنده، منظم مي‎باشد و بزرگي آن به حدي است كه مي‎تواند تعدادي فضاي فرعي را حول فرم خود جمع نمايد.

فضاهاي فرعي در اين سازماندهي ممكن است از لحاظ عملكرد، فرم و اندازه با يكديگر مشابه باشند و تركيب كلي‎اي را به وجود آوردند كه داراي نظم هندسي است و نسبت به دو يا چند محور قرينه مي‎باشد.

فضاهاي فرعي ممكن است به خاطر جوابگويي به تك تك شرايط عملكردي‌،محيطي يا ميزان اهميت نسبي از لحاظ فرم يا اندازه با يكديگر متفاوت باشند. اين تفاوت‎‏ها بين فضاهاي فرعي امكان انطباق فرم سازماندهي مركزي را با شرايط مختلف سايت فراهم مي‎آورند.

از آنجا كه فرم يك سازماندهي مركزي، نوعاً جهت دارنيست چگونگي رسيدن و ورود به آن بايد در سايت و به وسيلة تفكيك يكي از فضاهاي فرعي به عنوان فرم ورودي مشخص شود. شكل سيركولاسيون (مسيرهاي حركتي) در يك سازماندهي مركزي ممكن است شعاعي، حلقه‎اي يا مارپيچ باشد. به هر حال تقريباً در تمام موارد مسير سيركولاسيون به فضاي مركزي ختم خواهد شد.

سازماندهيهاي مركزي‎اي كه از فرم نسبتاً‌ متراكم و نظم هندسي برخورد هستند مي‎توانند به منظور‎هاي زير به كار روند:

1)نقاط يا مكانهايي را در فضا به وجود آوردند.

2)پايانه‎اي را براي تركيبات محوري تشكيل دهند.

3)به شكل يك شيء در داخل محدود يا حجم تعريف شده‎اي از فضا عمل نمايند.


تناسب:

1)تناسبات مصالح:

در معماري همة مصالح ساختماني داراي خصيصه بارز سختي، سختي و دوام مي‎باشند و همگي از يك توان ماكزيمم (مجاز) برخوردار هستند كه بيش از آن نمي‎توانند دوام بياورند و شكسته و خرد مي‎گردند يا فرومي‎ريزند. از آنجا كه تحت نيروي جاذبه نيروهاي فشار جسم در يك مصالح‌،همراه با افزايش اندازه آن افزايش مي‎يابند، همة مصالح داراي يك ابعاد منطقي نيز مي‎باشند كه فراتر از آن نمي‎توانند دوام آورند.

براي مثال، از يك قطعه سنگ به ضخامت چهار اينچ و به طول هشت فوت كه به صورت يك پل بر روي دو تكيه‎گاه قرار دارند به طور منطقي انتظار مي‎رود كه خود را نگه دارد، ولي اگر قرار باشد اندازة آن به چهار برابر افزايش يابد يعني ضخامت آن به 16 اينچ و طولش به 32 فوت برسد، احتمالاً زير وزن خودش فرو خواهد ريخت، حتي در مورد مصالح محكمي چون فولاد نيز اگر ابعادش از حد معين تجاوز كند ديگر نمي‎تواند به صورت يك پل عمل كند، مگر اينكه توان مجاز آن بالا برود.

همچنين، همة مصالح داراي يك تناسبات معقول هستند كه توسط قوتها وضعف‎هاي دروني آنان تعيين مي‎شود. براي مثال در مورد مصالحي چون آجر، واحدهايش از نظرتحمل فشار قوي هستند و توان آنها به حجمشان بستگي دارد و به اين ترتيب فرم آنها توسط حجمشان تعيين مي‎شود. مصالحي از قبيل فولاد هم از نظر تحمل فشار و هم كشش، قوي هستند و بنابراين مي‎توانند به شكل خطي تير و ستون و نيز به صورت سطح و ورق درآيند. چوب از مصالح سبك، انعطاف پذير و قابل تطابق است و مي‎تواند به صورت تير و ستون خطي و تختة صفحه‎اي بكار رود، همچنين از آن در ساختمان كله‎هاي تشكيل شده از تنه درختان،‌استفاده مي‎شود.

2)تناسبات سازه:

در ساختمان معماري، عناصر سازه براي پوشانيدن دهندة فضاها و انتقال بار خود از طريق پايه‎هاي عمودي به سيستم پي سازي بنا به كار مي‎روند. ابعاد و تناسبات اين عناصر مستقيماً به وظايفي كه درسيستم سازه به عهده دارند بستگي داشته و بدين ترتيب از نظر بصري مي‎توانند نمايانگر اندازه و مقياس فضاهايي باشند كه در محصور كردن آنها سهيم هستند.

به عنوان مثال تيرها در طول فضا، بارشان را به طور افقي به پايه‎هاي قائم خود منتقل مي‎نمايند. اگر دهند يا بار نيز دو برابر شود فشارهاي خمشي آن نيز دوبرابر شده، احتمالاً موجب فروريختن آن خواهد گرديد، ولي اگر ارتفاع آن دو برابر گردد، توانش به چهار برابر افزايش خواهد يافت. بدين ترتيب، ارتفاع بعد حساسي در يك تيره بوده و نسبت ارتفاع به دهند شاخص خوبي در تعيين نقش ايستايي آن مي‎باشد.

به طريق مشابه ستون‎ها هر چقدر بار و ارتفاعشان (بدون تقويت) افزايش يابد ضخيمتر مي‎گردند. تيرها و ستون‎ها با هم چهار چوب و استخوابندي سازه را تشكيل مي‎دهند و مدول‎هايي از فضا را تعريف مي‎كنند. تيرها و ستون‎ها توسط تناسب و ابعادشان فضا را تفكيك مي‎نمايند و به آن مقياس و سلسله مراتب مي‎دهند. اين مطلب مي‎تواند در شيوة تكيه كردن تيرچه‎ها بر تيرها و باز به نوبت، تيرها بر تيرهاي زير خواب ديده شود. ارتفاع هر عنصر با افزايش بارودهنداش افزايش مي‎يابد.


منابع و ماخذ

 

معماري معاصر غرب

معماري كلاسيك

فرا معماري

فضا ، زمان ، معماري

تفكر ترسيمي براي معماران و طراحان

روند طراحي

مجلات آبادي ، معمارو شهر

مشاهير معماري

پيشگامان معماري نوين

برچسب ها تعریف معماری ,
نظرات () تاریخ : یکشنبه 26 مهر 1394 زمان : 14:10 بازدید : 523 نویسنده : reyhaneh
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
آرشیو
  • 1396
  • 1394