close
تبلیغات در اینترنت
بیکاری معضلی روز افزون در دنیای امروز
loading...

سایت پروژه های علمی

بیکاری معضلی روز افزون در دنیای امروز

بیکاری معضلی روز افزون در دنیای امروز

reyhaneh بازدید : 186 چهارشنبه 22 مهر 1394 نظرات ()

بیکاری معضلیروز افزون در دنیای امروز

بیکاری یکی از مشکلاتی است کهامروزه در بسیاری از کشورهای جهان دیده می‌شود، این مشکل در اثر کاهش نرخ رشداقتصادی و به دنبال آن کاهش تقاضا برای کالاهای تولیدی، صنعتی و خدماتی در کشورهایصنعتی ایجاد شد و زندگی میلیون‌ها نفر را تحت تاثیر قرار داده است.

کارشناساناقتصادی دلیل رشد بیکاری در سال ۲۰۰۸ میلادی را این طور توصیف می‌کنند: «افزایشقیمت نفت و فرآورده‌های نفتی در کنار مواد غذایی در نیمه اول سال ۲۰۰۸ میلادی موجبشد اغلب کشورهای صنعتی جهان وارد رکود شده و سیر فزاینده بیکاری نیز در این کشورهاآغاز شد. در سال جاری بیکاری در آمریکا و کشورهای صنعتی اروپا بالاترین سطح طی یکدهه اخیر است و همین مسئله بسیاری از تحلیلگران بازار کار و دست‌اندرکاران اقتصادیرا بر آن داشت تا برای مقابله با این مشکل عکس‌العمل نشان دهند.

وضع قوانینممانعت‌کننده از طرح تعدیل نیرو در کشور فرانسه، ارائه دستمزدهای بیکاری برای مدتطولانی‌تر و برخورداری بیکاران از مزایای درمانی و بهداشتی در سطحی بیشتر و بالاتراز گذشته در آمریکا از کارهایی است که برای مقابله با تاثیرات مخرب بیکاری در جهاناستفاده می‌شود. مطالعات انجام‌شده در سازمان‌های جهانی نشان می‌دهد در سال ۲۰۰۸میلادی متوسط نرخ بیکاری در جهان ۳۰ درصد است.

البته در مطالعه نرخ بیکاری بایدبه یک نکته دیگر هم توجه کرد و آن نرخ رشد بیکاری در کشورهاست. به تعبیر دیگر نرخبیکاری نشان‌دهنده درصد افراد بیکار در جامعه نسبت به کل جمعیت آماده به کار در آنکشورها است و آمار ارائه شده توسط بانک جهانی و آمار موجود در این گزارش نیزنشان‌دهنده همین نرخ است.

اما نرخ رشد بیکاری نشان‌دهنده تغییر شمار بیکاراننسبت به کل جمعیت است و این مشکلی است که در سال ۲۰۰۸ میلادی در کشورهای صنعتی دیدهشده است. به عنوان مثال نرخ بیکاری در کشور آمریکا درسال ۲۰۰۸ میلادی برابر با ۶/۴درصد اعلام شد در حالی که نرخ رشد بیکاری در این سرزمین در سال جاری بیشتر از ۷درصد بوده است و این نکته برای دست‌اندرکاران اقتصادی این کشور نگران‌کننده است.

همین وضعیت در کشورهای صنعتی اتحادیه اروپا نیز وجود دارد. در سال ۲۰۰۸ میلادینرخ بیکاری در اتحادیه اروپا برابر با ۵/۸ درصد بود اما نرخ رشد بیکاری در کشورهایاین منطقه بیشتر از ۱۲ درصد اعلام شده است. طبق گزارش اخیر بانک جهانی در میان ۱۲۵کشور جهان که آمارهای قطعی در مورد نرخ بیکاری خود را اعلام کرده‌اند کشور قطرکمترین نرخ بیکاری را داشته است.

در سال ۲۰۰۸ میلادی نرخ بیکاری در کشور قطربرابر با ۷/۰ درصد بود که رکوردی بی‌نظیر در دنیا محسوب می‌شود. گفته می‌شود یکی ازدلایل مهم برای پایین بودن نرخ بیکاری در قطر اجرای پروژه‌های صنعتی بسیار زیاد دراین کشور با بهره‌گیری از سرمایه‌های خارجی و سرمایه‌گذاری درآمد کلان نفتی سالجاری در پروژه‌های عمرانی در این سرزمین است.

قطر یکی از کشورهای عضو شورایهمکاری خلیج فارس است که در سال‌های اخیر پذیرای میلیاردها دلار از سرمایه‌هایکشورهای آمریکایی و اروپایی بود و در حال تکمیل زیرساخت‌ها برای ارتقای قدرت رقابتخود در جذب توریست و شرکت‌های تولیدی، صنعتی و خدماتی غربی با امارات متحده عربی بهخصوص شهر دوبی است.

مطالعات نشان می‌دهد نرخ بیکاری در کشورهایی که قدرت جذبسرمایه‌های خارجی بالایی دارند در سطح پایینی است و دلیل آن به‌کارگیری نیروها برایاجرای پروژه‌هایی است که تامین مالی آن توسط کشورها و افراد خارجی انجام شده است وطبق گزارش موجود در سال ۲۰۰۸ میلادی نرخ بیکاری در کشور ازبکستان برابر با ۸/۰درصد، در کشور گورنسی ۹/۰ درصد و در کشور ایسلند برابر با یک درصد بود. نرخ بیکاریدر کشور لیختن‌اشتاین در سال ۲۰۰۸ میلادی ۳/۱ درصد، در کشور ایل اف من ۵/۱ درصد، درکشور بلاروس ۶/۱ درصدو در کشورهای وانتایو و تایلند ۷/۱ درصد است.

همانظور کهپیش از این گفته شد اغلب کشورهایی که نرخ بیکاری در آنها کم است کشورهایی هستند کهتوریست‌پذیری بالایی دارند و همین مسئله باعث ایجاد فرصت شغلی برای مردم شده است یااینکه سطح سرمایه‌گذاری خارجی در آنها زیاد است.

در مورد کشورهایی که در سالجاری بیشترین نرخ بیکاری را داشتند می‌توان به کشورهای نایورو و لیبریا اشاره کردکه نرخ بیکاری در آنها به ترتیب ۹۰ درصد و ۸۵ درصد است. در این سال نرخ بیکاری درکشور زیمبابوه برابر با ۸۰ درصد اعلام شد و این کشور سومین کشور دارنده بیشترینبیکاری در جهان شناخته شد. این در حالی است که در گزارش سال ۲۰۰۷ میلادی نرخ بیکاریدر کشور زیمبابوه ۹۰ درصد بوده است و این کشور در صدر کشورهایی قرار داشت که توانایجاد فرصت شغلی برای مردم را نداشتند.

به هر حال با وجود اینکه هم‌اکنون اوضاعاقتصادی این کشور آفریقایی بسیار وخیم است و دولت در اصلاح هیچیک از بخش‌ها موفقیتچشمگیری به دست نیاورده ولی به نظر می‌رسد بیکاری رسمی در این سرزمین کاهش پیداکرده است که می‌تواند برای ساکنان این کشور امیدوار‌کننده باشد. در سال جاری میلادینرخ تورم در کشور زیمبابوه به بیشتر از ۱۱ میلیون درصد رسید در حالی‌که در سالگذشته نرخ تورم در این سرزمین در مرز دو میلیون درصد بوده است. دولت زیمبابوه برایتامین نیاز پولی مردم اقدام به چاپ اسکناس‌های یک میلیارد دلار زیمبابوه کرد و درصورتی‌که روند رشد تورم در این سرزمین کنترل نشود، سیر صعودی صفرهای اسکناس‌ها دراین کشور ادامه خواهد داشت.

مطالعات نشان می‌دهد چهارمین کشور دنیا که در سالجاری بیشترین نرخ بیکاری را داشت، کشور ترکمنستان بود. نرخ بیکاری در این کشور کهدارای ذخایر نفت و گاز بسیار زیادی است و در حاشیه دریای خزر قرار دارد برابر با ۶۰درصد برآورد شده است. پنجمین کشور این فهرست تیمور لسته است که نرخ بیکاری در آنمعادل ۵۰ درصد است. نرخ بیکاری در کشورهای زامبیا و جیبوتی در سال ۲۰۰۸ میلادیبرابر با ۵۰ درصد برآورد شده است به این معنا که نیمی از جمعیت آماده برای کار دراین سرزمین نمی‌توانند شغلی داشته باشند.

طبق گزارش‌های موجود نرخ بیکاری درایران در سال جاری میلادی برابر با ۱۱ درصد است. این کشور در میان ۱۲۵ کشور رتبه ۷۵جهان دارد و در ۵۰ کشور نرخ بیکاری بیشتر از ۱۱ درصد است. نرخ بیکاری در کشورهایتاجیکستان و عربستان سعودی بیشتر از ایران و در کشورهای سوریه، ترکیه و برزیل کمتراز ایران است.

 

 

خبرگزاری اقتصادی ایران ( www.econews.ir )


 

 

صدای شکستن شیشه جوانی می آید...

 

شایان" امروز ۱۷سالگی اش را تمامکرده وبرعکس سالهای گذشته، والدینش به او اجازه دعوت میهمانان بیشتری را به جشنتولدش داده اند. جشن تولد شایان از ساعت ۱۹آغاز و حدود ساعت ۲۰با ورودگروهی ازجوانان ۱۷و ۱۸ساله جدی تر می شود.

جوانان بصورت انفرادی و دو یا سه نفره هر چنددقیقه یکبار وارد و پس از چند لحظه استراحت کوتاه به موجودات غیرقابل کنترل تبدیلمی شوند، مدل موهای الکسی، کتلتی، تاج خروسی و هزار جور قیافه عجیب و غریب دیگر کهبا تکانهای شدید سرشان عجیب تر هم نشان داده می شوند. شلوار برمودا تنها وجه مشترکبرخی ازمهمانانی که بارنگ موهایی نظیر سبز آبی و بنفش که شاید مادرانشان نیز تا بهحال به چشم خود ندیده اند، بود.

صدای خشن الکس آنچنان آنها را به وجد آورده بودکه مدام در حال تکان دادن سرشان بودند. پسرکی به سمت بچه ها رفته و با صدای بلند میگوید: نشئگی حسابی حال داره، روشنت می کنه،یه قرص بیاندازبالا روشن می شی، بلند شو،اگر تحرک نداشته باشی، پس می زنه. پسر ۱۸ساله دیگری که پای ثابت پارتی های شبانهاست،ادامه می دهد:ازاون آبی کمرنگ ها به من بده. ۱۰دقیقه نگذشته احساس شادی و محبتدست می دهد و همه سرحال و نشئه در حال بالا و پایین پریدن هستند. پویا که حالا نیمهبرهنه شده تلوتلو خوران برای تغییر هوای داخل اتاق به سمت پنجره می رود تا آن راباز کند و بعد از بازکردن پنجره به بیرون نگاه می کند و حرکت های ماشین ها، رفت وآمد آدم ها، وهم و خیالاتی که براثر خوردن قرص به او دست باعث می شود تا بدوناختیار به اندازه ای به بیرون خم شود که ناگهان از پنجره طبقه دوم به داخل کوچهافتاده و بیهوش می شود. پس ازنیم ساعت پویاتوسط ماشین یکی از میهمانان به بیمارستانبرده شده و تحت مداوا قرار می گیرد.پدر و مادرش که به درخواست او، خانه را برایپویا و دوستانش خالی کرده بودند، سراسیمه خود را به بیمارستان رسانده و در حال شیونو زاری هستند. پزشک بیمارستان در جواب سوالهای مکرر پدر پویا می گوید، فقط دعاکنید. شاهین یکی از مهمان اکسپارتی درپاسخ به این سئوال که آیا از عوارض مصرفقرصهای اکستازی خبر دارد یا نه؟ می گوید: من و دوستانم ازتمام عوارض آن مطلعیموتاکنون که برایمان اتفاقی رخ نداده است ( با زمزمه ای می گوید: هیجان را عشق است). به گفته اکثریت جوانان این میهمانی با مصرف قرصهای روانگردان تخلیه روانی و انرژیمی شوند و این گفته برای جوانان امروزی که در زندگی سرگرمی و شادی دیگر ندارد شایدتوجیهی است که فقط خودشان را قانع می کند. اکثر جوانان این میهمانی مهمترین دلیلاستقبال جوانان از مصرف قرص های روانگردان را عدم اعتیادآور بودن این قرصها ذکر میکنند، هرچندکه متخصصان این را شایعه ای بیش بین جوانان برای جلب مشتری نمی دانند،چرا که قرصهای روانگردان موجب اعتیاد روانی شده و عوارض آن از اعتیاد جسمی بیشتراست. "اکستازی" به معنی سرمستی عارفان و حالت خلسه شاعرانه بوده که با اسامینظیر"شیشه"،"پروانه"،"فرشته"،"یخ" و"اسید" برای استفاده در کلوپهای شبانه و درهمآمیزی رقص و موسیقی به کار می رود. قرصهای اکستازی در رنگهای مختلف آبی پررنگ وکمرنگ، خاکستری و صورتی با نامهای میستوبیشی، سوپرمن، ورسارج، اینترنت،تمبر، Love،Benz،Yada،Tripو گاه باآدمها و نامهای مذهبی چون صلیب، ستاره و لورد در بازاریافت می شود. این قرص به صورت خوراکی، جویدنی، کپسول و تزریقی با قیمتهای مختلف بینچهار تا ۴۰۰هزار ریال در بازار به فروش می رسد. بعد از ورود تریاک و وافور به زندگیآدمها سالهای طول کشید تا عصاره آن را چشم آبی ها گرفتند و شد مورفین و بعدازسالهایطولانی هزاران نفر درنشئگی آن غرق شدند.

بعدازگذشت سالها سروکله هروئین پیداشد،امااکنون هرروز یک ماده شیمیایی جدید توی بازار خمارجات ایران و جهان سبز می شودیک روز اکس و هنوز نشئگی اکس، اکس پارتی و ریو نپریده که فامیل نزدیکش یعنی شیشه میشود بت آنها که می خواهند دایم توپ توپ و کله شان همیشه آنقدر داغ باشد کهسیمهایشان بسوزد. مخدری که دربین جوانان ایرانی به خاطر قیافه اش که مثل بلورهایشکراست به "شیشه کریستال" مشهورشده یک مخدر صنعتی از برو بچه های متامفتامین میباشد و به همین خاطر با اکستازی فامیلی خیلی نزدیکی دارد.

درتایلند وسنگاپور آنرا "شابو"، "اسپید"(قرص سرعت)،"آیس" (یخ)،"فرشته" و "اسید" می نامند، "شیشه" را درتایلند با نام یابامی نامند که در زبان تایلندی به معنای "داروی جنون" است و ازافزودن ترکیبات متامفتامین به شکلات تهیه می شود. کریستالهای مکعبی شیشه که همقیافشان درست مثل تکه های جامد پارافین است درست مثل هروئین مصرف می شود، یک زرورقکه تمام زندگی آدمها روی آن ریخته شده و یک شعله به تمام هستی و بعد دودی که تا مخآدم را داغان می کند.به گزارش ایرنا، اگر مصرف مخدرهایی مثل تریاک،هروئین و حشیشمدت زیادی طول بکشد تا قیافه و رفتار آدم را به هم بریزد ولی "شیشه" لعنتی از همانروزهای اول حسابی آدم را به هم می ریزد. "شیشه" یک پنجره توهمی با شیشه های کج ومعوج جلوی انسان باز می کند درست شبیه پارانویا پر از توهم و بدخیالی و با این حساببه جز تمام بلاهایی که تمام مخدرها دارند شیشه ازمصرف کننده اش یک جنایتکارخطرناکساخته که هرلحظه ممکن است دست به جنایتی فجیع بزند.

این روزها پرونده های بسیارزیادی از قتل، تجاوز و شکنجه را می شود در دادسراهای جنایی کشور دید که قاتل یکمصرف کننده پروپا قرص شیشه بوده است. براستی زمانی که درسال ۱۹۱۲دانشمندان آلمانییک ماده شیمیایی جدید برای سنتز داروهای دیگر می ساختند، کسی فکر می کرد این مادهتبدیل به اعتیاد نسل جوان در قرن جدید شود.

میهمانی "شایان" با سپیده صبح بدونحادثه دلخراشی خاتمه یافت، ولی"اکس پارتی های" شبانه و پنهانی ادامه خواهد داشت وهر روز به تعداد مهمانی های اکس پارتی، مرگ ومیر ناشی از اکس و همچنین شمار جوانانیکه براثر مصرف این قرصها راهی بیمارستانهای روانی یا زندان به دلیل جنایتهای فجیعیکه انجام می دهند، افزوده خواهد شد. او در ابتدای راه است و به صدای شکستن جوانی اشفکر می کند، شیشه، فرشته، کریستال، صدای شکستن شیشه جوانی می آید.به گفتهکارشناسان، مصرف یکبار قرص های روانگردان عوارض جبران ناپذیری نظیر ایست قلبی،اختلالات بینایی، کاهش اشتها، تورم مغز و در نهایت مرگ به دنبال دارد.

به عقیدهاین کارشناسان علیرغم آسیبهای جدی این ماده برای سلامت انسان ولی متاسفانه قرصهایاکستازی به دلیل ایجاد احساس شعف موقت برای جوانان جذابیت خاصی پیدا کرده و مصرف آنبه دلیل ناآگاهی جوانان از عوارض خطرناک و مرگبارش رو به فزونی است. متخصصان بابیاناین مطلب که یکبار مصرف این قرصها تا ۸۰درصد احتمال استفاده مجدد را افزایش می دهد،می افزایند: مصرف قرصهای روانگردان اعتیاد روانی در فرد ایجاد کرده که در موارد حاداین بیماری فرد را رها نکرده و حتی با شوکهای پی درپی و داروهای با دوز بالا همجواب نمی دهد.

به عقیده یک روانپزشک، قرصهای اکستازی از دسته مواد متامفتامینیبوده که مواد تهیج کننده اند و فعالیت سیستم عصبی و حرکتی را افزایش داده و اشتها وخواب را کاهش می دهد و برعکس موجب افزایش هیجان می شود. به عقیده کارشناسان، فقداناطلاع جوانان از خطرات واقعی این ترکیبات و در دسترس بودن آنها از دلایل گرایشجوانان به موادمخدر صنعتی نظیر شیشه و کریستال می باشد. نکته آخر اینکه، اکستازی،شیشه و کریستال را جادوی مرگ در قرن حاضر می خوانند و تاثیر این قرص نیروزا آنقدرباقی نمی ماند و وقتی به پایین رسد، دیگر از شور هیجان خبری نخواهد بود جزخماری....

 


چگونهفرزندان خود را در برابر اعتیاد محافظت کنیم

 

درباره مواد اعتیادآور اطلاعات کافی کسب کنید. از جمله انواع مواد اعتیادآور، نحوه مصرف آن ها، علل و عوامل مؤثر در شروع اعتیاد،همچنین عوارض و علایم مصرف مواد را بشناسید.

 

 

 

شما برای پیش گیری از اعتیادفرزندان خود می توانید به نکات ساده اما کلیدی زیر عمل کنید:

۱) درباره مواداعتیادآور اطلاعات کافی کسب کنید. از جمله انواع مواد اعتیادآور، نحوه مصرف آن ها،علل و عوامل مؤثر در شروع اعتیاد، همچنین عوارض و علایم مصرف مواد را بشناسید.


۲) مهارت های تربیتی خود را افزایش دهید. والدین در پیش گیری از اعتیاد فرزندانخود تأثیر اساسی دارند. شما می توانید با افزایش مهارت های تربیتی خود، فرزندانی بااعتماد به نفس بالا تربیت کنید و به آن ها مهارت های زندگی و ارزش گفتن نه بهدوستان و همسالان معتاد را آموزش دهید.

۳) با فرزندان خود صحبت کنید و قبل ازاین که آن ها اطلاعاتی درباره مواد اعتیادآور به طور غلط از اطرافیان کسب کنند، شمااین نکات را به آن ها بیاموزید و بگویید مواد چه خطراتی دارد و عواقب اعتیاد چیست.

۴) عقاید خود را به زور به آن ها تحمیل نکنید. قبل از رسیدن آنان به سن بحرانیبلوغ این کار را انجام دهید. فرزندتان را بیش از اندازه و به طور اغراق آمیزنترسانید.

زمان مناسبی را برای گفت و گو در این مورد اختصاص دهید. زیرا فرزندشما ارزش نصایح شما را با ارزش زمانی که به آن اختصاص داده اید، برابر می دانند.

0)          یک الگوی مناسب برای فرزندان خود باشید و برای او درستکاری، صداقت، تواضع وتمامی صفات مثبت را به نمایش بگذارید. اگر شما برخلاف آن چه می گویید، عمل کنید، ازفرزند خود نیز انتظاری نداشته باشید. چگونه یک پدر معتاد می تواند راهنمای خوبیبرای فرزندش باشد؟ دقت کنید که با تمسخر یک معتاد و یا صحبت کردن با لحن افرادمعتاد پیام نادرستی به فرزند خود منتقل نکنید.

۶) گوش کردن را بیاموزید زیراشما با صحبت کردن تنها ۵۰ درصد از وظایف خود را انجام داده اید و باید ارتباط خودرا با فرزندتان با گوش کردن به حرف های او نیز ارتقا دهید. یعنی به حرف هایش خوبگوش دهید و به موقع صحبت کنید، فرزند خود را با گفتن جملات: چه قدر جالب، من این رانمی دانستم و ... به گفتن بیشتر تشویق کنید و به او بیاموزید تا مسائل روزمره وعقاید خود را با شما در میان بگذارد. فضایی ایجاد کنید تا او احساس راحتی کند. باجملات مثبت یا با لبخند و یا تکان دادن سر به او گوش دهید. با لحن خود و به کارگیریجملات تشویق کننده اشتیاق خود را به ادامه گفت و گو نشان دهید.

۷) از قبل آمادهباشید. شما می دانید که فرزندانتان کنجکاوند و سوالات بسیاری درباره مواد مخدردارند به طور طبیعی آن ها را با شما در میان می گذارند. مثلا ممکن است روزیفرزندانتان از شما بپرسند که آیا تا به حال مواد مخدر را تجربه کرده اید یا خیر؟شما باید برای جواب این سوال از قبل آماده باشید.

کارشناسان معتقدند این فرصتبسیار خوبی است که علت مصرف نکردن خود را به زبان ساده به او منتقل کنید یا اگرمصرف کرده اید به او بگویید علت گرایش شما به مواد چه بوده است؟ چرا آن را کنارگذاشتید؟ حالا چه چیزهایی فهمیده اید که آن زمان نمی دانستید؟ و حالا چرا می خواهیدکه فرزندتان آن اشتباه را تکرار نکند؟ مسائل را بیش از اندازه تشریح نکنید زیرا اینمسئله کنجکاوی بیشتر او را بر می انگیزد.

۸) به فرزندتان نزدیک شوید؛ جوانانیکه با والدین خود احساس نزدیکی می کنند، کمتر از دیگران به مواد اعتیادآور روی میآورند. زمانی را به فرزند خود اختصاص دهید. به طور منظم و هفتگی با او برنامه ریزیکنید بعد از شام و قبل از خواب و یا روزهای تعطیل زمان مناسبی برای صحبت کردن بسیارمناسب است. جلسات خانوادگی برگزار کنید. در این جلسات تمام قوانین و مسائل خانواده،مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت، در این جلسه هر کس حق صحبت کردن خواهدداشت.واهمه نداشته باشید، از فرزند خود بپرسید که کجا می رود، با چه کسی می رود، وآن جا چه می کند. سعی کنید در ساعات غذا خوردن همه خانواده را دور هم جمع کنید،فایده این امر را به مرور زمان درک خواهید کرد. در صورتی که فرزندتان به منزل دوستشرفت، از حضور والدین او در منزل مطمئن شوید و به حضور خواهر یا برادر بزرگ تر و پدربزرگ و مادر بزرگ اکتفا نکنید. دوستان فرزندتان را بشناسید و با والدین آن هاارتباط برقرار کنید.

۹) به آنان در مقابله با گروه همسال کمک کنید زیرا حتی یکدوست صمیمی که مواد مصرف می کند ممکن است به فرزند شما مواد تعارف کند. گفتن نه بهیک دوست صمیمی کار بسیار دشواری است. احتمال مصرف مواد مخدر به دنبال تعارف افرادناشناس و غریبه در مقایسه با تعارف یک دوست صمیمی بسیار کمتر است. بهترین روش پیشگیری از این مسئله این است که با فرزند خود به طور آزمایشی چنین موقعیتی را تمرینکنید تا در برخورد واقعی با مواد بتواند پاسخ های مناسبی ارائه دهد.

۱۰) ارتباطخود را تقویت کنید، یک نوجوان تصور می کند که حرف های ارزشمند بسیاری برای گفتندارد و شنیدن صبورانه این حرف ها توسط والدین حس اعتماد به نفس این نوجوان را تقویتخواهد کرد. بنابراین از همین لحظه یک ارتباط مستمر و پایدار را با وی پایه ریزیکنید، به یاد داشته باشید که علاقه بسیار شما به فرزندتان بدون ارتباط صحیح با ویمعنایی نخواهد داشت.

۱۱) مرزها را مشخص کنید، در خانواده قوانین مشخص وضع کنیدو برای سرپیچی از آن ها تنبیهات خاصی در نظر بگیرید. تنبیهات خود را به شکل خفیفاعمال کنید و از تنبیه بدنی شدید بپرهیزید. رفت و آمدها را در شب از یک ساعت مقرربه بعد ممنوع کنید.

۱۲) صادق و مهربان باشید. فرزند شما باید بیاموزد که هر گاهبا یک مشکل اساسی رو به رو شد، بلافاصله برای مشورت به شما مراجعه کند ولی اگر شماهنگام ارائه مشاوره با وی بدرفتاری کنید اعتماد او را از خود سلب خواهید کرد. اینمسئله بسیار مهم است که با فرزند خود مشاجره نکنید بلکه صبورانه به مسائل او گوشدهید.

۱۳) به فرزندانتان ابراز علاقه کنید. بهترین راه جلوگیری از رفتارناشایست فرزندتان این است که وقت بیشتری با او صرف کنید. با او به رستوران، پارک،کوه نوردی، سینما و ... بروید و مهم تر از همه این که به او بگویید: دوستشدارید!

 روزنامه خراسان ( www.khorasannews.com )


 

 

آسیبشناسی اجتماعی زنان فرار از خانه

 

امروزه جوامع گسترده به دلیل پیچیدگیهای خاصیکه در این نوع جوامع وجود دارد ، با مشکلات و مسائل فراوانی در زمینه های مختلففرهنگی و اجتماعی روبرو هستند و همیشه همراه با پیشرفت با انواع آسیب های اجتماعیروبرو بوده اند .

 

 

 

امروزه جوامع گسترده به دلیلپیچیدگیهای خاصی که در این نوع جوامع وجود دارد ، با مشکلات و مسائل فراوانی درزمینه های مختلف فرهنگی و اجتماعی روبرو هستند و همیشه همراه با پیشرفت با انواعآسیب های اجتماعی روبرو بوده اند . از جمله این آسیب ها می توان از ترک ناگهانیدختران از خانه یاد کرد ، که این مسئله در جامعه ما به دلیل وجود معیارها وهنجارهای دینی و خانوادگی ، یک نوع اسیب اجتماعی محسوب می شود که بایستی به دنبالریشه یابی این مسئله باشیم . و به جای پاک کردن صورت مسئله به دنبال یافتن راه حلیمفید باشیم.


مسئله شناسی فرار از خانه


تعریف فرار:

فرار از خانهو اقدام به دوری و عدم بازگشت به منزل و ترک اعضای خانواده ، بدون اجازه از والدینیا وصی قانونی خود ، در واقع نوعی واکنش نسبت به شرایطی است که از نظر فرد نامساعد، غیر قابل تحمل و بعضا تغییر ناپذیر است. این عمل معمولا به عنوان مکانیسم دفاعیبه منظور کاهش ناخوشایندی و خلاصی از محرکهای آزار دهنده و مضر و دستیابی به خواستههای مورد نظر و عموما آرزوهایدور و دراز انجام می شود

 
امروزه در اکثرکشورهای جهان فرار از خانه به یک معضل جدی اجتماعی تبدیل شده است.در جامعه مانیز، مسئله فرار دختران به عنوان یک معضل مطرح می باشد .
اما در مورد مسئلهفرار از خانه ، می توان اینگونه بیان کرد که اقدام به فرار هم از سوی پسران و (مردان متاهل ) و هم از سوی دختران (و زنان متاهل ) انجام می شود . البته دلایلچنین اقدامی توسط مردان متاهل و پسران با یکدیگر متفاوت است . زنان متاهل نیز اغلببه خشونت و مفاسد اخلاقی همسر یا اغفال و مفاسد اخلاقی خود از خانه متواری می شوند: در شرایطی ممکن است که اقدام به فرار به همراه فردی از جنس مخالف با زمینهدوستی و قرار ملاقات انجام شود . اخیرا مواردی از فرارهای گروهی در بین دخترانمشاهده شده است . اما اغلب دختران به تنهایی فرار می کنند .
اغلب فرارها ازشهرستانها به مرکزو یا شهرهای بزرگ انجام می شود هر چند که مبدا و مقصد معدودی ازفرارها نیز بالعکس می باشد و گاهی نیز از شهرهای کوچک و بزرگ به قصد عزیمت بهکشورهای دیگر اتفاق می افتد.

برخی از دختران برای نخستین بار اقدام به فرار میکنند و دسته ای دیگر علیرغم تلاشهای مددکاران جهت بازگشت به محیط خانه و خانوادهمجددا از محیط خانه می گریزند.


تبیین عوامل موثر در فرار دختران :

آسیبهای اجتماعی نظیر فرار از خانه دارای زمینه ها و ابعاد مختلفی هستند وعوامل گوناگونی از جمله عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی در شکل گیری آن مؤثر است .


عوامل فردی

این دسته از عوامل معطوف به عدم تعادل شخصیتی و اختلال درسلوک و رفتار است که به برخی از آنها اشاره می شود:

الف) شخصیهای ضد اجتماعی

ویژگی های این نوع شخصیت ، بهم ریختگی ارتباط میان انسان و جامعه و ارتکابرفتارهای نا بهنجار است که مورد قبول جامعه نمی باشد . ولی معمولا نزد عامل آن دراصل و یا در مواقعی خاص ، نا پسند شمرده نمی شود . افراد روان رنجور نسبت بههنجارها و مقررات اجتماعی بی تفاوت بوده و کمتر آنها را رعایت می کنند . اعمال اینافراد نظام اجتماعی را متزلزل می کند و رعایت ارزشهای اخلاقی را به پایین ترین سطحآن تنزل می دهد، و در پند گرفتن از تجربیات ، بسیار ضعیف بوده و در قضاوتهای خودیکسویه می باشند . این نوع شخصیتها عمدتا از محیط خانه و مدرسه فرار می کنند.

شخصیتهای خود شیفته

این شخصیت ها تمایل شدیدی به خود محوری دارند وپیوسته به تمجدید و توجه دیگران نیازمندند.

این افراد اغلب با رویاهایی درمورد موفقیت نامحدود و درخشان ، قدرت ، زیبایی و روابط عشقی آرمانی مشغول هستند.

اغلب این افراد والدینی داشته اند که نسبت به آنها محبت با ثباتی نداشته یا سردو طرد کننده بوده اند یا بیش از حد به آنها ارج نهاده اند .

نوجوانان خود شیفته، به علت سر کوب خواسته ها و فقدان ارضای تمایلات درونی از کانون خانواده بیزار شدهو به رفتارهای نابهنجار نظیر فرار از خانه گرایش نشان می دهند. آیزنک معتقداست بین ویژگی شخصیتی افراد با رفتار نابهنجار آنها رابطه وجود دارد . فرد برونگرابه دنبال لذت جویی آنی است و دم را غنیمت می شمارد، تشنه هیجان و ماجراجویی است . کمتر قابل اعتماد می باشد ، نمی تواند احساساتش را کنترل نماید و بدون تامل عمل میکند

 


ـ شخصیت هیستریونیک (نمایشی)

 نزد این افراد جلب توجه دیگراناولویت خاصی دارد . دوست دارند با جوش و خروش صحبت کنند . مشخصه بارز آنها بیاناغراق آمیز ، هیجانی ، روابط طوفانی بین فردی ، نگرش خود مدارانه و تاثیر پذیری ازدیگران است. توجه کافی به درک موقعیت ندارند و تمایل دارند با تعمیم عاطفی پاسخدهند . این افراد برای آنکه خود را ثابت کنند ، هر تجربه ای را حتی اگر برای آنانگران تمام شود و مشکلاتی را ایجاد نماید انجام می دهند‌.

از دیگر مشکلات روحیروانی که منجر به رفتارهای ضد اجتماعی می شود ، می توان به ضعف عزت نفس ، احساسکهتری ، فقدان اعتماد به نفس ، اختلال خلقی دوقطبی و ... اشاره نمود . چنین افرادیمعمولا مستعد انجام کارهای سنجیده ، نظیر فرار از خانه می باشند.

به اعتقادصاحبنظران ، خانواده در شکل دهی به زندگی و رفتار فرد تا حد زیادی موثر است . اگرخانواده با مشکلات و آسیبهای عدیده ای مواجه باشد ، روند جامعه پذیری اعضای خانوادهمختل می شود

 
ب) روابط در خانواده

ـ خشونت:

فرار از خانه یکی از بازتابهای خشونت خانگی است که به دلیل تاثیرات اجتماعی قابل تامل است . اعمال خشونتهایروحی، جسمی از سوی اعضای خانواده، عامل بسیار مهمی در فرار دختران است . بسیاری ازدخترانی که قربانی این خشونتها می باشند به دلیل ترس از آزاردهندگان و آبروی خویش،جرات اظهار مشکلاتشان را ندارند، لذا از خانه فرار می کنند و در شرایطی که از سوینیروهای امنیتی مجبور به بازگشت شوند ، تمایلی به اینکار ندارند . زیرا از محیطناامن خانه می هراسند .


ـ تبعیض:

بسیاری از والدین آگاهانه و یا ناآگاهانهبا تبعیض بین فرزندان ، موجب اختلاف بین آنها و دلسردی آنها از زندگی می شوند . تبعیض در مواجه با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و تنبیه تبعیض آمیز بر اساسبرتری پسر بر دختر یا بالعکس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبینی فرزندان نسبت بهوالدین می شود . تبعیض با روحیه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبرانناپذیری را بر روح و روان آنها وارد می‌کند.

ـ محدودیت مطلق:

در این نوعشیوه تربیتی ، فرزندان از آزادی و اختیار لازم و متناسب با سن و شرایط خویش محرومندو باید نظر والدین را بدون آگاهی از علت آن انجام دهند و حق اظهار نظر ، دخالت یاتصمیم گیری را ندارند . در این خانواده ها به خواسته های مادی ، معنوی فرزندانتوجهی نمی شود . لذا توانایی و مقاومت آنها درهم می شکند، و ازهر فرصتی جهت عدمپیروی از هنجارهای خانواده بهره می برند و در صدد هستند با فرار از خانه ،از اینمحدودیت ها رهایی یابند

 


ـ آزادی مطلق

همانطور که عدم توجه به نیازهایعاطفی فرزندان می تواند عامل فرار آنان از کانون خانواده باشد . توجه بیش از حدمتعارف و در اختیار بودن امکانات فوق حد سنی فرزند هم می تواند زمینه مسائلی چونفرار از خانه را ایجاد نماید.

وقتیکه تمایلات و خواسته های فرزندان محقق می شود، لذا به محض ایجاد مشکلات و بحرانها و فشارها ی زندگی، که در آن امکان تحقق برخیاز آرزوها سلب می شود و یا در شرایطی که خواسته های فرزند به افراط می گرایدووالدین با آن مخالفت می نمایند . فرزند، به دلیل تربیت عاطفی (نه تربیت عقلانی ) روحیه عدم درک منطقی شرایط ، ناز پروری و کاهش دامنه استقامت، عصیان و طغیان نمودهو همین امر موجب دوری او از والدین و اعضای خانواده می گردد که نهایتا می تواندزمینه فرار از خانه را فراهم نماید . دراین شرایط مسائل بسیار کوچک به دلیلپائین بودن آستانه مقاومت درنظر فرد بزرگ و غیر قابل تحمل جلوه می کند . چنین فردیپس از فرار نیز اقدام خود را توجیه می کند و با احساس عمیق بیداد گری به متهم کردناطرافیان می پردازد و معتقد است فراراو در جهت احقاق حق از دست رفته خود بوده است. این وضعیت در بین طبقات مرفه و غنی جامعه بیشتر مشاهده می شود.

اگردر شبکهروابط اجتماعی این مسئله را درنظر بگیریم فرد عضویت یافته در شبکه های نابا ب،ارزشهای نادرست گروه از جمله نحوه مقابله و برخورد با امرو نهی والدین ، نحوهمخالفت و به کرسی نشاندن خواستها و تمایلات نفسانی در خانه را درونی می کند و بادسترسی به فرصتهای نامشروع ، انها را به مرحله عمل می رساند .در این گروهها رفتارکجرو و نابهنجار بسیارعادی و روال شده است و به عنوان ارزشهای مدرن اشاعه می شود. ونگرشها و نصایح والدین به عنوان ارزشهای منسوخ محسوب می شود . بر اساس تحقیقات حدود۷۹در صد از جوانان به همانند سازی با دوستان خود می پردازند.

ـ وسایل ارتباطجمعی

رسانه های نوشتاری ودیداری دارای کارکردهای سه گانه از جمله اطلاع رسانیهستند . زمانی که رسانه ها موضوع فرار دختران را با ذکر تمام جزئیات منعکس می کنند،در واقع افراد را نسبت به وضعیت افرادی که شرایطی نامساعد و بغرنج خانه را تحملنکرده اند ، مطلع می کنند و باعث می شود که آنها نیز همین عمل را در مواجه با مسائلخانواده تکرار کنند. ضمن آنکه قبح مسئله تا حد بسیار زیادی در اذهان شکسته شده و بهعنوان یک عمل عادی جلوه می نماید.از سوی دیگر برخی از فیلمها و سریالها ی تلویزیونیمشوق فرار از خانه است . ترویج روحیه استقلال طلبی غیر منطقی در سنین نوجوانی ، عدمرعایت احترام به بزرگترها ، حتی نمایش فرار جمعی از جوانان ، بدون نمایش صحیحپشیمانی و ندامت آنها، می تواند در شیوع این پدیده ها موثر باشد .
نقش رسانههای جمعی به ویژه ماهواره و اینترنت در رواج بی بندو باری اخلاقی ، مقابله باهنجارهای اجتماعی ، عدم پایبندی مذهبی و بلوغ زود رس نوجوانان در مسائل جنسی حائزاهمیت است .

ـ شهر نشینی

بافت اجتماعی شهرهای بزرگ و پیچیدگی روز افزونزندگی شهری ، فرصت ارتکاب جرائم و رفتارهای ضد اجتماعی را فراهم می کند .

جاذبهشهرهای بزرگ ، رفاه، تجملات شهری و امکانات مادی، انگیزه در اختیار داشتن آنها وزندگی در این محیط را مضاعف می کند و سیل عظیم جمعیت با هدف یافتن شغل و دستیابی بهامکانات فوق مهاجرت می نمایند وشهرهای بزرگ را با خرده فرهنگهای مختلف در هم میآمیزند و بدین ترتیب پایبندی به آداب و رسوم کاهش می یابد و آزادی عمل فرد نیزبیشتر می شود. گاهی همین سراب زندگی مرفه شهری و آزادی عمل دختران را به سوی شهرهامتواری می نماید.

ـ تغییر ارزشها

انسانهای دنیای امروز در چهار راهسرگردانی و تضاد ارزشها گرفتار آمده اند و نمی دانند به کدامین سو حرکت کنند . ازیکسو جامعه بستر نوینی از ارزشهای اجتماعی مدرن را مقابل دیدگان افراد قرار می دهدو از سوی دیگر فرد را با بن بستهای بسیاری در دستیابی به اهداف جدید مواجه می کند .

جوان امروز در این شرایط با مشکل بحران هویت روبروست . گاه آنچه که اجتماع بطورعملی به او می آموزد با ارزشهای خانوادگی سنخیتی ندارد و همین امر شخصیت او را دچاردوگانگی می نماید .دختران امروزدچار خود درگیری میشوند و برای فرار از این حالت بهشیوه های مختلفی نظیر فرار از خانه متوسل می گردند .

 

ـ مشکلات اقتصادی

برخیاز صاحبنظران مشکلات اقتصادی را علت عمده آسیبهای اجتماعی می دانند . البته این بهمفهوم نگرش تک عاملی در تبیین انحرافات نمی باشد . به اعتقاد آنان عوامل اقتصادیدرچگونگی زندگی فردی و اجتماعی تاثیر گذار است . فقر و توزیع ناعادلانه ثروت بههمراه فقر فرهنگی زمینه ساز انواع رفتارهای نابهنجار می باشد .
امروزه فشار ومشکلات اقتصادی ، احتمال دو شغله بودن و اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل کاذب یاغیر مجاز را افزایش داده است .

همین مسئله منجر به کم توجهی آنها نسبت به نیازجوانان ، رفع مشکلات روحی و روانی و تربیت صحیح و شایسته آنها گردیده است .

ـضعف نظارت اجتماعی

با انگیزه های فرار دختران از خانه در می یابیم که اکثر آنانبرای کسب استقلال و آزادی روابط در خارج از خانه اقدام به فرار کرده اند . این بدینمعناست که جامعه میزان نظارتهای اجتماعی دولتی و مردمی را کاهش داده و آزادی بی قیدروابط زنان و مردان را افزایش داده است.

در حالی که این حد افراطی از آزادیمقبول بسیاری از خانواده ها نیست. آنها به دلیل همین فضای نامناسب جامعه مجبور میشوند رفتار و ارتباطات اجتماعی دختران خود را محدود کنند و این محدودیت و کنترلدختران را با عقده های روحی روانی مواجه می نماید و آنان احساس خواهند کرد کهخانواده آنها را درک نمی کند، در صورتی که به عکس خانواده به دلیل آینده نگری ومصلحت اندیشی فرزند می کوشد دختر را از حیطه خطردور سازد. برخی دختران به دلیلحساسیت های روحی، دلسوزی والدین را به معنای سلب آزادی تعبیر می کنند و در نتیجهاقدام به فرار از خانه می نمایند.


ـ پیامدهای فرار دختران

فرار دختران درواقع تعرض به قاعده کهن و مرسوم زمانهای دیروز و امروز است که نه خانه را محل امنوآرامش و آسایش می داند نه محلی که باید از آن گریخت . این تعرض و جدال جامعه راتحریک کرده و آشفتگیهای خاصی را دامن می زند . هنگامی که دختری به طور غیر منطقیفرار می کند ، خود و پیرامونش یعنی خانواده و جامعه را تا شعاعی وسیع به طرق مختلفدر معرض آسیبها و خطرات زیادی قرار می دهد . این پیامدها در بعد فردی ، خانوادگی واجتماعی قابل بررسی است .


۱( پیامدهای فردی:

فرار آغاز بی خانمانی و بیپناهی است و همین امر زمینه ارتکاب بسیاری از جرایم را فراهم می کند . دختران فراریبرای امرار معاش به سرقت، تکدی گری ، توزیع مواد مخدر ، مشروبات الکلی و کالاهایغیر مجاز ، روسپیگری ، عضویت در باندهای مخوف و کثیف اغفال و فحشاء اقدام می کنند. برخی از این دختران پس از فرار در ساختمانهای متروکه ، پارک و خانه های فساد، شب رابه صبح می رسانند و از مکانی به مکان دیگر در حرکت هستند فقط برای آنکه بتوانندزنده بمانند . دختران فراری تمام پلهای پشت سر خود را خراب و ویران می کنند . ارتکاب به نوع جرایم و فساد اخلاقی موجب می شود که دچار انواع بیماریها و اختلالاتروحی و روانی شوند و برخی از آنها به دلیل سر افکندگی ناشی از تجاوزات دست به خودکشی می زنند .

از دیگر پیامدهای ناگوار فرار دختران ، روسپیگری و ابتلا بهانواع بیماریها از جمله ابتلا به ویروس ایدز می باشد . هر چقدر مدت زمان فرا رفردطولانی تر باشد و با افراد بیشتری تماس داشته باشد ، خطر ابتلا به ویروس ایدزافزایش می یابد .
۲(پیامدهای خانوادگی:

فرا ردختران می تواند بزرگترینلطمه و ضربه برای حیثیت و شرافت خانوادگی فرد باشد این عمل اولا نشانه ای از نا کارآمدی خانواده در تربیت فرزند ، شکاف نسلی بین والدین و فرزندان واختلافات خانوادگیاست . و ثانیا از آنجا که فرجام و سر انجام دختران در اکثر موارد چنانکه ذکر گردیدگرفتار آمدن در دایره تنگ باندهای فساد و فحشاء و ارتکاب جرائم اخلاقی است ، لذافرار به مفهوم لکه ننگ و بدنامی برای خانواده محسوب می شود و بدین لحاظ است که فراردختران کمتر توسط خانواده ها گزارش می شود و اغلب پس از بی نتیجه ماندن جستجوها وتلاشهای خانوادگی ، فرار دختران با عنوان فقدانی دختریا دزدیده شدن او به مراجعقضایی گزارش می شود.
از طرف دیگر دختران فراری با درگیر شدن در مسائل غیراخلاقی نمی توانند به خانواده باز گردند ، مگر آنکه خانواده به این نکته توجه نمایدکه عدم پذیرش فرد به معنای فرو غلتیدن هر چه بیشتر او در منجلاب فساد و تباهی است . در هر حال زندگی دختر فراری در صورت بازگشت به منزل نیز همراه با مشکلات مضاعفخواهد بود .


۳( پیامدهای اجتماعی:

جامعه شناسان معتقدند پدیده های اجتماعیهمچون حلقه های زنجیر به هم متصل ووابسته اند ، بطوری که افزایش نرخ آسیبهایی چونطلاق، بیکاری، اعتیاد ، منجر به افزایش آسیبی نظیر فرار دختران می شود و نکته قابلتوجه آنکه فرار دختران از خانه به افزایش نرخ مفاسد اجتماعی منتهی می گردد.

آسیبهای اجتماعی از جمله، فرار همچون امراض و ویروسهای هستند که موجب ایجادفضای مسموم در جامعه می شوند و می توانند ضمن لکه دار نمودن عفت عمومی و شکستنحریمهای اخلاقی ، بهداشت روحی و روانی اعضای جامعه را تهدید نموده و آسیب جدی برسلامت جامعه وارد نمایند .

از دیگر پیامدهای فرار دختران اینست که هزینه هایفراوانی را بر دوش جامعه و دولت می گذارد ، بطوریکه اقداماتی نظیر گزارشات فقدانیدختر و شناسایی دختران فراری توسط نیروهای چند گانه امنیتی ، بازجویی و مراحل قضایی، ایجاد مراکز مختلف مانند کانون اصلاح و تربیت ومراکزی که قبلا در زمینهسازماندهی دختران فراری، فعال بودند و نیز مسئولیت سازمان بهزیستی که تماما هزینههنگفتی را بر جامعه تحمیل می نماید.


نقد برخی عملکردها

در چند ساله اخیرمراکز دولتی تحت عنوان خانه سلامت ، خانه ریحانه و خانه سبز و .. جهت کاهش آسیبهایناشی از فرار دختران و بازتوانی آنها و ارجاع افراد به خانواده تاسیس گردید وپس ازچندی متوقف شد . در این بخش به چند نمونه از اشکالات این مراکز اشاره می شود.

مؤسسین چنین مراکزی هرگز به ریشه ها و علل فرار دختران توجهی نداشتند ، بلکه دریک حالت انفعالی با پذیرش مسئله فرار دختران مامنی موقت را طراحی کرده بودند کهمتاسفانه به دلیل عدم سرعت در شناسایی دختران ، عمدتا دختران فراری پس از آسیبهایفراوان به مراکز وارد می شدند.

-    این مراکز ، محیطی جهت آشنایی دختران فراریبا یکدیگر و کسب اطلاعات و تجربیات برای افراد تازه کار از دخترانی بود که برایچندمین بار از خانه متواری می شدند.

هیچ دخترفراری ، شخصا به این مراکزمراجعه نمی نمود و اغلب پس از مواجهه با مشکلات متعدد و دستگیری به این مراکزفرستاده می شد . لذا اگر فرد شخصا احساس ناامنی ، نا توانی ونیاز نمی کرد و محیطخارج را می شناخت، به این مراکز مراجعه نمی نمود.

 این مراکز در صدد بودند تابرای دختری که از نظر روحی به تعادل رسیده و از نظر اخلاقی می تواند به جامعه بازگردد ، کمک هایی را برای داشتن خانه مستقل ارائه دهند که خود عاملی برای تکرار ورغبت به کار بود.

 دختران فراری در این مراکز ، اطلاعاتی در مورد شرایطخانوادگی ، کارهایی که در مدت فرار انجام داده بودند ، علت حضور در مرکز ، برنامههای آتی ، هنجارها و خرده فرهنگهای خیابان از یکدیگر جذب می کردند و کار خود راتوجیه می نمودند ، زیرا مشاهده می کردند افراد زیادی مانند آنها فرار کرده اند ،لذا جسورتر می شدند . به راستی چرا چنین مؤسساتی با هزینه های هنگفت و بدونکارشناسی و سنجش اشکالات احتمالی کار تاسیس می شوند و بعد از مدت زمانی منحل میگردند .

·        پیشنهادات

همانطور که ذکر گردید دختران فراری از بین اقشار مختلفمی باشند و با انگیزه ها و علل گوناگونی اقدام به فرار می کنند و پیامدهای فرارآنانخانواده و جامعه را تهدید می کند.

 زمینه هایی برای مقابله با این مسئله وجوددارند از جمله :

توجه و رسیدگی بیشتر به نهاد خانواده و سعی در رفع مشکلاتمختلف ، تربیتی ، اقتصادی ، فرهنگی آنها از طریق دولت ،تقویت و سازماندهینهادهای مردمی موثر در امداد خانواده از جهات مختلف ، نظیر کمیته امداد امام خمینی، بنیاد های خیریه ، صندوقهای قرض الحسنه احیای سنتهای دینی و حاکمیت ارزشهایاجتماعی اسلام نظیروجوب احترام به والدین ، رسیدگی به خویشان ، نظارتهای فامیلی چونولایت پدر، جد پدری ، برادر بزرگتر.

نظر به اینکه با استناد به اطلاعات وتحقیقات ، بیشتر دختران فراری ازبین خانواده های نابسامان بوده و اغلب فرزندان طلاقهستند، به کارگیری تمام تمهیدات جهت پیشگیری و کاهش نرخ طلاق از طریق تقویت مراکزمشاوره ، اجبار به شرکت در کلاسهای آموزش حقوق و تکالیف زوجین قبل از عقد رسمی ،اجبار در مراجعه به مراکز مشاوره از طریق اهرمهای دولتی .... ضروری است . نهایتاچنانچه خانواده ای به دلیل اعتیاد، مرگ والدین، بیکاری و بیماری همسر از هم گسستهشد ، می توان خانواده را موظف نمود که وضعیت حضانت و تربیت فرزندان را به سازمانیکه از سوی دولت مشخص می شود ، گزارش نماید و این سازمان در رفع مشکلات فرزندان چنینخانواده هایی تلاش می نماید و نسبت به رفع خشونت ها و مشکلات این خانواده ها اقدامنماید .
از آنجا که بسیاری از دختران فراری (۷۰%) درسنین ۱۶-۱۴ ساله و در دورههای حساس نوجوانی قرار دارند و با مشکلات متعدد خاص این دوره مواجه می باشند . لذابخشی ازپیشنهادات جهت پیشگیری از فرار دختران معطوف به وزارت آموزش و پرورش میباشد.

همچنین برخی دیگر از پیشنهادات مربوط به سایر عوامل اجتماعی است که درکاهش فرار دختران دخیل می باشد:

-    نظارت ، ارزشیابی و باز تعریف وظایفدستگاههای ذیربط در امور مربوط به اقشار آسیب دیده و آسیب پذیر جهت هماهنگی و وحدترویه وبهینه سازی و حتی ادغام آنها؛
-
تاسیس یک مرکز توانمند جهت جمع آوری آمارو اطلاعات منطقه ای ، کشوری، بین المللی دختران فراری و شبکه های مربوط.

-         تربیت نیروهای پلیس انتظامی از بین بانوان متعهد و متدین جهت این مسئله خاص.

-         ضرورت اشنایی نیروهای نظامی به ویژه پلیس زن با مسائل روانشناسی دختران فراری وخرده فرهنگ آنها.

-         اعمال مجازات های بسیار سنگین، علنی و جدی( در ملاعام) برایباندهای فساد، اغفال ، تجارت جنسی.

-    قانونمند نمودن نحوه درج اخبار مربوط بهبخش حوادث و ممانعت از سوء استفاده از بیان جزئیات فرار به دلیل بد آموزی و اشاعهمنکرات و جلوگیری از قهرمان سازی مطبوعاتی از این عاملین؛

- به کارگیری نیروهایمردمی و سازمانهای غیر دولتی جهت امداد به دختران تحت خشونت خانواده و اطلاع رسانیبه نیروهای امنیتی.
-
تقویت نظارتهای اجتماعی رسمی و دولتی و نیز نظارتهایمردمی و محلی از جمله امر به معروف و نهی از منکر جهت پاکسازی فضای جامعه و تعدیلآزادیهای اجتماعی."

 

قتلهای" ناموسی" و خشونت علیه زنان تحت نام دفاع از ناموس

قوانین زن ستیز و خشونت علیه زنان،حرمت انسانیو حقوق اولیه و پایه ای زنان یعنی آزادی های فردی و حقوقی زنان را به شدت زیرسئوال برده و آن را به اهانت میکشد. حق طبیعی و بدیهی همه انسانها از جمله زنان استکه در جامعه ای عاری از قوانین نابرابر و بدور از از هر گونه ستم جنسی، زندگی امنیداشته باشند.

 

 

 

 

سالیانه تعداد بیشماری از زنان ودختران جوان و حتی دختران در سنین کودکی جان خود را تحت عنوان قتل "ناموسی"از دستمی دهند و قربانی قوانین قرون وســــــطائی و ارتجاعی حاکم بر جامعه و خانواده خودمی شوند.

بر اساس یکی از گزارشات سازمان ملل (UNFPA )، آمار رسمی تعداد کشتهشــــــدگان زن به دست نزدیکان مرد خود چون شوهر،پدر،برادر و... سـالیانه رقمی بیشاز ۵۰۰۰ نفر است. این در حالی است که بر اســـاس گزارشات AMNESTY ،آمار غیر رسمی واعلام نشده بســــیار بالاتر از ارقامی چون ۵۰۰۰ نفر در سال است. به عنوان مثالتعداد قتل های " ناموسی" در پاکســـــتان
هر سال، سر به هزاران نفر میزند و اینتعداد هر سال رو به افزایش است.

قتل های "ناموسی" در بسیاری از جوامع وکشــــــــورهای دنیا که سرمایه و به طبع آن قوانین ارتجاعی و مرد ســـالارانه حاکماست،اتفاق می افتد. بر اساس یکی از گزارشات سازمان ملل که تازه آنهم گزارشیقدیمی است و از سال ۲۰۰۰ میلادی باقی مانده، قتل های "ناموسی" در کشورهائی همانندبنگلادش،برزیل،یمن،چین،پاکستان،مراکش،سوئد، ایتالیا،عراق، اسرائیل،مصر،هند،،اکوادور، ایران ،ترکیه،اوگاندا و بسیاری از ممالک دیگر به درجات متفاوتاتفاق افتاده است و کماکان رخ میدهد.

قوانین زن ستیز و خشونت علیه زنان،حرمتانسانی و حقوق اولیه و پایه ای زنان یعنی آزادی های فردی و حقوقی زنان را به شدتزیر سئوال برده و آن را به اهانت میکشد. حق طبیعی و بدیهی همه انسانها از جمله زناناست که در جامعه ای عاری از قوانین نابرابر و بدور از از هر گونه ستم جنسی، زندگیامنی داشته باشند. قتل های " ناموسی"، بدترین و افراطی ترین شکل خشونتی است که بهاصطلاح به حفاظت از "ناموس " ربط پیدا می کند و این خود ریشه در قوانین و مناسباتحاکم بر جامعه دارد.
بدیهی است جامعه ای که تمام قوانین و مناسباتش بر اساسبرتری مرد بر زن پایه ریزی شده،جامعه ای که زن را شهروند درجه دوم قلمدادمیکند، باید هم نگهبانانی که همان شوهر،پدر،برادر و یا مردی از خانواده باشد برایحفظ " ناموس و دفاع از شرفشان" پرورده کند.تعبیر معمول از قتل "ناموسی"، کشتن زن بهدست مردی از خانواده است که به دلیل " اتهام" به رابطه جنسی قبل از ازدواج رسمی ویا خارج از ازدواج رسمی صورت میگیرد. در این جوامع برقـــــــراری روابط آزادانهجنسی زن با مرد دلبخواه خود به شرطی که بدون اجازه خانواده و بخصوص مردان خانوادهصورت گرفته باشد،جرم محصوب میشود و این از نظر آنها جدیترین تهدید علیه " ناموس وشرف" خانواده و بویژه مردان خانواده است.زیرا که این عملی " غیر قابل قبول" ، " غیراخلاقی" و "ناجایز" است. آنچه که گفته شد بیانگر گوشه کوچکی از عمل غیر انسانی وقرون وسطائی قتل ناموسی است. زیرا زن کشته میشود چون به دلخواه خود ازدواج کرده وهمسر خود را انتخاب کرده است. زن به قتل میرسد به دلیل اینکه زیر بار ازدواجناخواسته نرفته، زن از بین برده میشود زیرا از مردی جدا شده که شکنجه اش کرده ومورد تجاوزش قرارداده است. زن خیلی به راحتی به قتل میرسد چون سر به زیر نیست و بهمثابه یک انسان آزاده فکر میکند و به تبع آن عمل میکند. عمل وحشیانه ای که به عنوانقتل ناموسی صورت میگیرد و خشونتی که در این رابطه اتفاق می افتد و عنوان دفاع وحفاظت از "ناموس و شرف" مرد و خانواده را به خود میگیرد از ارتجاعی ترین و وحشیانهترین قوانین عصر حاضر است. اکثر قتل های ناموسی در ممالک و جوامعی صورت میگیردکه اسلام دین رسمی و قوانین برخاسته از آن در این جوامع غالب است و این قوانین بطوررسمی عمل میکنند.به عنوان مثال میتوان از کشورهائی مثل الجزایر،بحرین،مصر ایران،عراق،یمن،اردن،سودان،سنگاپور و...نام برد .

تمام آنچهبه عنوان دلیلیا دلایل برای وقوع این قتل ها ذکر شد،در واقع ریشه و دلایل پایه ایتری داردو آن ساختار جامعه طبقاتی و قوانین و عملکردهای برخواسته از آن است. درجامعه ای که زن کالا محسوب میشود و مرد صاحب این کالا است، طبیعی است که مرد دستبالا را دارد و مختار است و ابزارهای لازم را هم در اختیار دارد که برای حفظدارائیش،حتی مرتکب قتل و جنایت هم بشود. چون در بدترین حالت و با تحمل سخت ترینمجازات که شاید بتواند چند سالی در زندان باشد، بعدأ به زندگی عادی خود ادامه میدهد و ککش هم نمیگزد چون وظیفه" مردانه " خود را به جا آورده است و اینبار با "وجدانی راحت" به زندگیش ادامه میدهد.

دفاع از ناموس که وسیله ای است برایرسمیت دادن و طبیعی جلوه دادن خشونت علیه و قتل زنان، بر این اساس پایه گذاری شدهاست که گویا ناموس مرد تابعی است از رفتار و کردار بقیه اعضای خانواده یعنی زنخانواده و دختران موجود در خانواده. در چنین جامعه ای و در چنین خانواده ای که مرد، یکه تاز میدان است، ارزش و احترام زن به نسبت درجه نقش او بعنوان زن خانه وبعنوان مادر خانه سنجیده می شود. "زن خوب" و " باارزش" کسی است که از مردان خانوادهتابعیت کند و نیاز آنها را که همان حفظ " ناموس" باشد بجا آورد. در غیر این صورتمأموریت مرد یا پسران خانواده که همان کنترل و محدودکردن آزادی زن در عرصه نیاز هایجنسی خودش باشد، شروع میشود و سرانجام این مأموریت بسته به اینکه زن چقدر "نافرمان" باشد، تغییر میکند. این وظیفه و مأموریت میتواند به قتل و از بین بردن فیزیکی زنمنجر شود و یا ممکن است در سطح کتک کاری ،توهین و بی احترامی روزمره باقیبماند.میزان مجازات هر چه باشد در ماهیت قضیه یعنی بی اهمیت کردن و کاهش و نادیدهگرفتن نقش زن در خانواده و در جامعه تغییر ی نمی دهد.

وجود دمکراسی در جامعهاین امکان را فراهم میکند که زنان بتوانند سطح آگاهی خود را در هر موردی بالا ببرندو بر بستر دمکراسی موجود در جامعه از حقوق خود دفاع کنند و امر مبارزاتی خود راسازمان دهند . خشونت با همه ابعادش در جوامع مختلف یکسان نیست و یکی از فاکتور هایاساسی در زیاد و یا نازل بودن آن علیه کل زنان بستگی مستقیمی به ساختار اقتصادی وروبنای سیاسی آن جامعه دارد.در مقایسه ای هر چند نا دقیق هم، ما مشاهده میکنیم کهخشونت علیه زنان در جوامعی که از دمکراسی نیمه ناتمامی برخوردارند به نسبت جوامعیبا ساختار سیاسی دیکتاتوری ،مذهبی تفاوت فاحشی دارد. اگر در این نوع جوامع مبارزهزنان در حول و حوش طرد این نوع بربریت علیه زنان است، در جوامع اروپائی مبارزاتزنان حول برابری کامل با مرد در عرصه های مختلف اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی و خصوصأکسب قدرت و هدایت جامعه متمرکز شده است.

بدیهی است به همان میزانی که زنان درنتیجه مبارزات پیگیرانه خود توانسته اند به درجاتی به احقاق حقوق خود برسند، میزانقتل های ناموسی و خشونت علیه زنان کاهش یافته است و این نتیجه طبیعی هر نوع مبارزهای است.

بطور عام میتوان گفت هر نوع خشونتی علیه زنان که بنوعی به مسئله "ناموسو شرف" ربط پیدا کند ، ریشه در پائین بودن موقعیت اجتماعی زنان در جامعه دارد. ایننوع خشونت ها که به اشکال مختلف فیزیکی، روانی، تجاوز جنسی و در بدترین حالت قتلصورت میگیرد، سالیانه دامنگیر میلیون ها زن در سطح جهان توسط مردان نزدیک به خودمیشود.

در بسیاری از کشورهای آسیایی از جمله در ایران، عراق، پاکستان، اردون،فلسطین و ... زنی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است، مورد قتل و خشونت واقع میشود. زیرا بر اساس قوانین وارونه این ممالک و سنت های ارتجاعی رایج در جامعه و به تبع آندر خانواده، زنی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است، به نوعی « لکه ننگی» برایخانواده و در سطحی وسیعتر برای جامعه شده است. خانواده زن قربانی این عمل خشونتآمیز، در بهترین حالت مسئله را مخفی نگه داشته و سعی در قائم کردن قضیه به عناوینمختلف دارند و در این رابطه به هر اقدامی از عمل جراحی گرفته تا هر وسیله دیگریمتوسل میشوند تا به اصطلاح «آبروی» زنان و دخترانشان را بخرند و سر جای خودبنشانند. در بسیاری از این کشورها اگر مردی، زنی را مورد تجاوز قرار داده باشد، بهشرطی که حاضر به ازدواج با زن مربوطه شود، مورد مجازات قانونی قرار نمیگیرد و درواقع مورد بخشش قرار میگیرد و این زن سیه روز بدون در نظر گرفتن خواست قلبیش مجبورمیگردد که همه زندگیش را به پای این ازدواج نامبارک بگذارد و تازه این برای خانوادهاش فراغت بزرگی است، زیرا که از طریق این ازدواج، «آبرویش» را نجات داده اند. غیر از قتل ناموسی، جنایت های وحشیانه دیگری تحت نام دفاع و حفاظت از «شرف وناموس» به وفور در بسیاری از کشورهای جهان دامنگیر زنان اقشار مختلف جامعه است. ازجمله این جنایت علیه زنان میتوان به ازدواج ناخواسته، تنبیه بدنی، تجاوز جنسی،اسیدپاشی، دست درازی جنسی و دهها مورد دیگر اشاره کرد.
برای عینی تر شدن ابعادجنایت و خشونت علیه زنان، در زیر به آمار و ارقامی در این مورد و آنچه که در ممالکمختلف دنیا اتفاق می افتد، اشاره کوتاهی می کنم.
یمن:

تعداد قتل هایناموسی در یمن در سال ۱۹۹۷ به ۴۰۰ نفر رسید و این تنها آمار رسمی ارائه داده شده دراین مورد است. مجازات برای مردی که مرتکب قتل ناموسی در این کشور شده است، جریمهنقدی و یا حداکثر یک سال زندان است.
اردن:

آمار کشته شدگان در اردونرقمی بین ۳۰-۲۰ نفر در سال را نشان میدهد، اما همه شواهد دال بر آن است که تعدادقتل های مخفی نگه داشته شده بسیار بالاتر از آنچه است که در بالا به آن اشاره شد. براساس گزارش از fpu (اتحادیه رسیدگی به مسائل خانوادگی)، بسیاری از خودکشی هایاتفاق افتاده در بین زنان اردنی در واقع نوعی قتل ناموسی است، زیرا که موقعیتی برایزنان پیش می آوردند که آنها مجبور به خودکشی میشوند. غیر از اینها بسیاری از زنانیکه به عنوان زنان گمشده اعلام میشوند، در واقع بدست مردان کشته شده و مخفیانه درجاهای دور افتاده چال میشوند تا تجاوز جنسی که بر آنها روا داشته شده است، مخفی نگهداشته شود. آمار رسمی ارائه داده شده در اردن نشان میدهد که %۶۱،۹ زنان به دستبرادران، %۱۴،۳ بدست پدران و %۱۰ بدست پسر خواهر یا مرد دیگری از خانواده صورتمیگیرد. ابعاد این جنایت وقتی بیشتر روشن میشود که اکثر این قتل ها به دست برادرانکم سن و سال رخ میدهد و دلیل آن هم این است که بر اساس قانون، مردان کم سن و سال،شامل مجازات کمتری میشوند (۳). آمارهای تکان دهنده دیگری نشان میدهند که ۹۰% زنانیکه تحت عنوان مسئله ناموسی به قتل میرسند در واقع باکره بوده اند. تقریبا ۷۰%قربانیان این جنایت بین ۲۷-۱۵ سال هستند.

لبنان:

آمار اعلام شده در موردقتل های ناموسی در این کشور بسیار متفاوت است، زیرا که شکل معمولی این نوع قتل هادر لبنان به صورت سناریویی است که گویا اتفاقی رخ داده است که زن جان خود را از دستداده است. براساس کنفرانسی که در مورد قتل های ناموسی در سال ۲۰۰۱ در بیروت برگزارشد، به طور رسمی ماهیانه یک قتل گزارش میشود. براساس مطالعات یک سازمان دفاع ازحقوق زنان LECORVAM) ( در بیروت در سال ۲۰۰۲ تعداد قتل های ناموسی به مراتب بیشترشده و تعداد قتل های ناموسی به مراتب بیشتر شده و تعداد آن حداقل به ۲۰ نفر رسیدهاست که یک مورد آن در دادگاهی در بیروت در همان سال اتفاق افتاده است . وسایلارتباط جمعی در لبنان ماهیانه حداقل ۳-۲ مورد از قتل های ناموسی را مورد اشاره قرامیدهند.
ترکیه:

تعداد قربانیان قتل های ناموسی در ترکیه هم مثلبسیار دیگری از کشورهای جهان ضد و نقیص است، زیرا که آمار مشخص و معتبری در اینمورد ارائه داده نمیشود، اما طبق گزارشی که در «واشنگتن پست» در آگوستی سال ۲۰۰۱ درترکیه درج شده بود، آمار تایید شده را حداقل ۲۰۰ نفر در سال قید میکند. در همینگزارش آمده است که تعداد واقعی این قتل ها بسیار بالاتر از ۲۰۰ نفر است. قتل هایناموسی در همه قسمتهای مختلف ترکیه اتفاق می افتد ولی بیشترین آمار را مناطقروستایی شرق و غرب به خود اختصاص میدهد. آنچه در ترکیه بیشتر معمول است، خفه کردنصدای زنانی است که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند زیرا در صورت علنی شدن قضیه ازطریق اعتراض زنان مورد تجاوز واقع شده، «آبرو و ناموس» خانواده و اطرافیان به خطرمی افتد. در نتیجه تا جایی که ممکن است، مسئله باید مخفی و شخصی نگه داشته شود.
براساس قانون رسمی ترکیه تجاوز جنسی به یک زن به عنوان جرم عمومی علیه جامعه وخانواده محسوب میشود و نه علیه شخص زن. براساس این قانون زنی که مورد تجاوز قرارگرفته است، قابل رویت نیست بلکه این خانواده و اطرافیان هستندکه مورد تهمت و تجاوزقرار گرفته اند. بدیهی است که با رسمیت دادن به چنین قوانین مردسالارانه ای جانیبرای ابراز وجود زنان و به تبع آن اعتراض آنان باقی نمی ماند.
تازه رسمیت دادنبه چنین قوانینی استفاده های سیاسی برای حاکمان و محافظان سرمایه در ترکیه را هم دربردارد. زیرا با استفاده از اینکه بعد بسیار مهم و وسیعی چه در سطح افکار عمومی وچه در سطح مراجع دولتی به مسئله ناموسی داده میشود، میتوان از آن به عنوان حربه ایبرای سرکوبی مخالفین سیاسی خود استفاده کرد. نمونه های بسیاری بیانگر این مسئله استکه ارگانهای رسمی دولتی مانند پلیس، ژاندارمری و نیروهای امنیتی برای خفه کردن صدایمخالفین سیاسی خود، زنان را به گروگان گرفته، آنان را مورد تجاوز جنسی قرار داده وبدین وسیله به اصطلاح شرف خانواده مخالفین سیاسی خود را "لکه دار" کرده اند. اینشکل سرکوب وحشیانه مخالفین سیاسی در بسیاری موارد برای مخالفین سیاسی چپ وسوسیالیست و فعالین جنبش کردستان ترکیه به کار گرفته میشود.


پاکستان:

زنان در پاکستان رسما شهروند درجه ۲ محسوب میشوند و به تبع آن مورد تبعیض قرارمیگیرند. براساس قانونی که در سالهای ۱۹۸۰-۱۹۷۰ توسط ضیاالحق تدوین و با اجراگذاشته شد، زنان رسما مورد تبعیض اقتصادی، اجتماعی، حق شهروندی و سیاسی قرا گرفتند. این در حالی است که بر اساس آمار HRCP ، کمیسیون دفاع از حقوق بشر در پاکستان، ازجمعیت ۱۵۰ میلیونی پاکستان، ۵۱% را زنان تشکیل میدهند. در پاکستان هم مثل بسیاردیگری از کشورهایی که قتل ناموسی در آن ها صورت میگیرد، موارد بسیار زیادی از قتلهای ناموسی با سکوت و مخفی نگه داشتن، روبرو میشود و به همین دلیل آمار و ارقامدقیقی در این مورد در دست نیست. بلوچستان و پنجاب پاکستان، معمولی ترین جاهایی استکه قتل ناموسی در آنها رخ میدهد، گرچه موارد این قتل ها در همه جای پاکستان دیدهمیشود.

وسایل ارتباط جمعی و سازمان حقوق بشر در پاکستان اذعان میدارند کهروزانه حداقل تعداد ۳ زن تحت عنوان دفاع از ناموس جان خود را از دست میدهند، با اینحساب سالیانه بیش از ۱۰۰۰ زن بدینوسیله به قتل میرسند.

براساس مطالعاتی که HRCP به عمل آورده است، فقط ۵% همه قتل و خشونت هایی که علیه زنان به کار گرفته میشود،آمار بیرونی پیدا میکند، یعنی ۹۵% این موارد در خفا صورت میگیرد. براساس آمار دیگریکه یکی از شعبه های حقوق بشر در پاکستان در سال ۲۰۰۲ تهیه کرده است، تعداد رسمی قتلهای ناموسی اعلام شده در وسایل ارتباط جمعی در فاصله ژانویه تا آگوست به ۵۴۹ نفررسیده است. خشونت علیه زنان در پاکستان شکل بسیار عریان و وحشتناکی دارد، بطوریکه۸۰%زنان پاکستانی به نوعی مورد ضرب و شتم و خشونت در خانه واقع میشوند. براساسگزارش انیستیتوی علوم درمانی پاکستان ۹۰% همه زنان مزدوج توسط شوهران خود موردخشونت به عناوین و دلایل مختلف قرار میگیرند و از آنجا که به لحاظ قانونی، اینخشونت ها حق طبیعی مردان محسوب میشوند، تقریبا هرگز این خشونت ها اعلام نمیشود.
اگر زنی در این مورد به پلیس مراجعه کند، حتی از طرف پلیس و ژاندارم ها هم موردضرب و شتم قرار میگیرد و به خانواده اش رجوع داده میشود. نفس جدا شدن زن از شوهرش ،بدون در نظر گرفتن دلیل این جدائی ، برای خانواده اش«ننگ آور» است، به همین دلیل دربسیاری از موارد به قتل میرسد و یا ناخواسته به خانه شوهرش برگردانده میشود. براساسگزارشی از سال ۲۰۰۰، در عرض یک ساعت در میان یک زن در پاکستان مورد تجاوز جنسی قرارمیگیرد و پلیس و نیروهای انتظامی نه تنها اقدامی در جهت جلوگیری از آن نمیکنند،بلکه در بسیاری از موارد خودشان شریک جرم هستند. در فاصله سالهای ۲۰۰۲-۱۹۹۴، حداقل۴۰۰۰زن تنها در اطراف اسلام آباد به آتش کشیده شدند که یک سوم آنان زنان حامله وما بین ۳۵-۱۸ سال بودند.

دلیل به آتش کشاندن زنان، چیزهائی از قبیل اینکهنتوانسته اند پسر به دنیا آورند یا شوهرانشان خواسته اند با زن دیگری ازدواج کنند ویا اینکه با مادر شوهرانشان به توافق نرسیده اند، اعلام شده است.

براساس گزارش HRCP، در موارد بسیار زیادی خانواده ها رشوه ای به پلیس پرداخت میکنند تا دلیل قتلزنان را خودکشی اعلام کنند و بدین وسیله به محاکمه کشانده نشوند. براساس همین گزارشفقط در ۲۰% موارد قاتل دستگیر میشود و تازه در بسیاری از موارد بعد از چند روز آزادمیشود.

در مورد قتل های ناموسی و انواع خشونت هائی که در جامعه ایران، علیهزنان به کار گرفته میشود، متاسفانه آمار و ارقام دقیقی در دست ندارم. آنچه بدیهیاست جامعه ایران مبرا از جوامع نامبرده بالا نیست و طبعا زنان ایرانی با همانقوانین دوران بربریت و سنت های کهنه و ارتجاعی روبرو هستند که زنان پاکستان، ترکیهای و یا قسمت های دیگر دنیا.

از نظر ما زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلبباید کلیه قوانین شرعی و عرفی که تحت عنوان دفاع از «ناموس و شرف» در جرم مرتکبینجنایت و خشونت علیه زنان تخفیف میدهند، لغو گردد. فرهنگ ارتجاعی رایج در جامعه وتعصبات مذهبی تحت عنوان دفاع از «ناموس و شرف» آزادی و امنیت جسمی و روحی زنان رابه خطر می اندازد.
این وظیفه ما آدم های سوسیالیست و برابری طلب است که دولتهایمذهبی و بسیاری از قوانین شرعی را که این عقب ماندگیها و تعصبات را تطهیر میکنند وبه نوعی به آن دامن میزنند، محکوم کنیم و خواهان لغو فوری و بلامنازع این نوعقوانین وحشیانه باشیم و خواهان مجازات های سنگین برای پدران، برادران، شوهران و یاهر فرد دیگری باشیم که تحت عنوان دفاع از ناموس مرتکب جنایت علیه زنانمیشوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

http://tribun-e-zan.blogfa.com


پاورقی:
متاسفانه آمار تازه تریدر این مورد در دست نیست
Us state departmentiyemen. Courrtry reports on human rights practices.

 March ۲۰۰۲.
Faqir fadia: Intra family femiciole in defence of honour: the casa of Jordan.
۲۰۰۱.
Us state prpartment: lebanan. March
۲۰۰۲.

 

 

 

 

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
آرشیو