close
تبلیغات در اینترنت
تحقیق و مقاله درباره اسیب های اجتماعی
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • لیست کلیه تجربیات دبیران برای رتبه خبره و عالی

    لیست کلیه تجربیات دبیران برای رتبه خبره و عالی

  • لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

    لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

  • رمز های جی تی ای 5 بصورت کامل

    رمز های جی تی ای 5 بصورت کامل

  • معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

    معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

  • معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

    معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • معرفی نظام آموزش عالی فیلیپین

    معرفی نظام آموزش عالی فیلیپین

  • معرفی نظام آموزش عالی ترکیه

    معرفی نظام آموزش عالی ترکیه

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
  • تاریخ ارسال : شنبه 18 مهر 1394
  • بازدید : 633 مشاهده

مقدمه

اي خداي پاك و بي انباز ويار                          دست گير وجرم ما را در گذار

«مولوي»

انسانها در فراز و نشيبهاي تاريخ هميشه از دردها و آسيبهاي اجتماعي بسياري رنج برده اند و همواره در جستجوي يافتن علل و انگيزه هاي آنها بوده اند تا رهها و شيوه هايي را براي رهايي ازآنها بيابند. از مجموعه اين آگاهيها و تجربه ها و آموخته ها، توانسته اند زمينه هاي مطالعاتي و رشته هاي مختلفي را براي تبيين بي هنجاريها و نابسامانيهاي زندگي اجتماعي پي ريزي كنند. حاصل اين كار پيدايي دانش آسيب شناسي اجتماعي (جامعه شناسي انحراف) است. آسيب شناسي اجتماعي مطالعه بي نظميها و آسيبهاي اجتماعي همراه با علل و انگيزه هاي پيدايي آنها و نيز شيوه هاي پيشگيري و درمان اين پديده ها، به انضمام مطالعه شرايط بيمار گونه اجتماعي است؛ زيرا خاستگاه اصلي تبهكاري را بايد در كل حيات اجتماعي از قبيل: فقر، تورم، گراني، بيكاري، فقدان امنيت مالي و حقوقي و ديگر عواملي كه باعث محروميت مي شوند. زمينه مساعدي را براي انواع مختلف آسيبهاي اجتماعي چون: خودكشي، سرقت، اعتياد به مواد مخدر، الكليسم، طلاق، گدايي و فراهم مي آورند. از اين رو مفهوم آسيب شناسي گسترده وسيعي پيدا مي كند و از ابعد ارزشي و كاربردي فراواني برخوردار مي گردد.

 

تعريف آسيب شناسي اجتماعي

آسيب شناسي عبارت است از مطالعه و شناخت ريشه بي نظيمها در ارگانيسم در پزشكي به فرآيند به علت يابي بيماريها، آسيب شناسي گويند. در مشابهت كالبد انساني با كالبد جامعه مي توان اسيب شناسي اجتماعي را مطالعه و ريشه يابي بي نظمي هاي اجتماعي تعريف كرد.

در واقع، آسيب شناسي اجتماعي، مطالعه ناهنجاريها و آسيب هاي اجتماعي نظير بيكاري، اعتياد، فقر، خودكشي، روسپيگري، طلاق. ولگردي، گدايي و... همراه با علل و شيوه هاي پيشگيري و درمان آنها به انضمام مطالعه شرايط بيمارگونه و نابسامان اجتماعي است.

اعتياد چيست؟ معتاد كيست؟

اعتياد چيست؟ اعتياد را به عادت كردن خود گرفتن، خوگر شدن، و خود را وقف عادتي نكوهيده كردن معني كرده اند. به عبارت ديگر، ابتلاي اسارات آميز به ماده مخدر كه از نظر جسمي يا اجتماعي زيان آور شمرده شود اعتياد نام دارد.

اصطلاح اعتياد به سهولت قابل تعريف نيست، اما عواقب آن به صورتهاي مختلف نظير كم شدن تحمل و وابستگي بدني هويدا مي شود.

در طب جديد به جاي كلمه اعتياد، وابستگي به دارو به كار مي رود كه داراي همان مفهوم ولي دقيق تر و صحيح تر است. مفهوم اين كلمه آن است كه انسان بر اثر كار برد نوعي ماده شيميايي از نظر جسمي و رواني به آن وابستگي پيدا مي كند، به طوري كه بر اثر دستيابي و مصرف دارو، احساس آرامش و لذت به او دست مي دهد؛ در حالي كه نرسيدن دارو به خماري، دردهاي جسماني و احساس ناراحتي و عدم تامين دچار مي شود(فدائي و سجاديه، 1365: 19).

معتاد كيست؟

معتاد كسي است كه در اثر مصرف مكرر و مداوم، متكي به مواد مخدر يا دارو شده باشد، يا به عبارت ديگر قرباني هر نوع وابستگي دارويي يا رواني به مواد مخدر معتاد شناخته مس شود. (برژره،  1368:5) از نظر آسيب شناسي هر دارويي كه پس از مصرف چنان تغييراتي را در انسان به وجود آورد كه از نظر اجتماعي قابل قبول و پذيرش نباشد و اجتماع نسبت به آن حساسيت يا واكنش نشان دهد، آن دارو مخدر است و كسي كه چنين موادي را مصرف مي كند معتاد شناخته مي شود.

عوارض جسمي

1.   ترياك و مشتقات آن دندانها را كثيف و آسيب پذير كرده، مخاط دهان را ملتهب مي سازد و موجب نقصان ترشحات غدد بزاقي مي گردد.

2.   ورود مرفين يا هروئين به بدن، كار دستگاه عصبي را در سطوح مختلف تغيير مي دهد و در صورت تداوم، آن را به بدكاري مزمن و دايمي سوق مي دهد. (تقوي: 1370: 97).

3.   مواد فيوني موجب تنبل شدن كبد گرديده، راه ريختن صفرا به روده را منقبض و تنگ مي كند و چون ترشحات پانكراس به خوبي در روده ها نمي ريزد، يرقان ايجاد مي شود و اثرات ناگواري بر دستگاه گوارش دارد.

4.   كليه ها در اثر مصرف مواد مخدر دچار ورم يا نفريت مي گردد و اين اثرات منجر به تكرر ادرار از يك سو و اشكال در دفع ادار يا ادرار ادارار توام با درد از سوي ديگر مي شود.

5.    استعمال مواد مخدر سبب كم يا متوقف شدن ميل جنسي مي شود. زنان معتاد خيلي زود نازا مي شوند و در زمان بار داري با احتمال سقط جنين مواجه خواهند بود.

6.   مواد مخدر، تارهاي صوتي حنجره را تحريك كرده، به التهاب مزمن مي انجامد و در نتيجه آهنگ صوتي معتاد غير طبيعي مي شود به علاوه، گاه بيماري بر نشيت مزمن و آسم را در پي داشته، ريه ها به محيط سازگاري براي بروز سل تبديل مي شود.

7.    چنانچه دود ترياك ريه را پر كرده باعث شود كه اكسپژن لازم به خون نرسد، تپش قلب، تنگي نفس، و دوران سر ايجاد مي شود. (آذرخش، 1334: 422)

8.   از عوارض ديگر مي توان خشكي پوست، قرمز شدن، بالا رفتن حرارت پوست در نقاط مختلف بدن و شكننده شدن ناخنها و به طور كلي ضعف عمومي را نام برد.

مثال: زندگي نامه و مصاحبه باليني يك معتاد

عباس 26 سال داشت ـ در خانواده اي محروم در جنوب تهران به دنيا آمد ـ روابط او با ديگر اعضا خانواده نه تنها گرم و صميمي نبود؛ بلكه در خانواده اي طرد كننده زندگي مي كرد. ـ مرگ برادر بزرگ و عقب ماندگي ذهني خواهرش، او را سخت ناراحت كرده بودـ در تعدادي از دروس دوره راهنمايي ضعيف بود. اما علاقه بسياري به ورزش داشت؛ ولي خانواده او را از رفتن به باشگاه منع مي كرد ـ رابطه گرمي با شوهر خواهر خود داشت و گاهي از سيگارهاي حشيش دار او استفاده مي كرد. در سال سوم راهنمايي با 6 مورد تجديدي روبرو شد ـ همين امر موجب شد كه به هم سن و سالهاي خود روي آورد ـ اكثر دوستانش دچار انواع بزهكاري بودند و دزدي و اعتياد ميانشان رواج بسيار داشت. در 17 سالگي بعد از مردود شدن در سوم راهنمايي به سيگار وحشيش روي آورد و داماد خانه نيز به اين مساله دامن زد و عرصه را براي او باز تر كرد و او را براي به  اين امر تشويق نمود...

مصاحبه باليني:

در مصاحبه باليني كه از عباس به عمل آمد، وي مضطرب و افسرده بود و با تكيه كلامهاي خاص خود صحبت مي كرد و تا حدودي تيكهاي عصبي در نقاط مختلف صورتش قابل مشاهده بود. البته از اعتياد خود اظهار ناراحتي مي كرد؛ ولي خود را در چنگال آن اسير مي ديد و مي گفت كه به هيچ عنوان نمي تواند آن را ترك كند. شخصيت مايل به نوروتيك او با گرايشهاي شديد و افسردگي از طرز و محتواي كلامش مشخص بود. با نااميدي صحبت مي كرد و خود را بازنده اي مي پنداشت. بازنده اي كه به علل مبهم نتوانسته است از چيزهايي كه ميخواسته برخوردار باشد. نااميدي شديدي نسبت به آينده و سردرگمي در زندگي را مطرح مي كرد. عين گفته او چنين است. گاه گاهي گيج گيجم رو هوام. به علاوه بيزاري نسبت به فعاليتهاي روزمره را عنوان مي كرد و خود به يكي از علائم افسردگي اش كه اختلال در خواب و كم اشتهايي است اشاراتي داشت.

روابط نادرست خانوادگي سبب شده كه داراي روحيه اي خجول و آن طور كه خودش مي گويد همواره از پايين بودن اعتماد به نفس در رنج باشد.

علل و انگيزه هاي اعتياد را مي توان در موارد ياد شده برشمرد:

1ـ زندگي در گذر جواني به زمزمه اي پايان ناپذير مي ماند، رازها و جاذبه هاي اين برهه از عمر آدمي به گونه اي است كه بسياري را به ورطه تباهي مي كشاند. نتايج بررسي ها نشان داده است كه 16% از معتادان كمتر از 19 درصد سن دارند و 28 درصد آنان بين 20 تا 24 سال، حدود 4% از معتادان در سنين 46 تا 50 سالگي و 3% از معتادان را افراد بين 51 تا 59 سالگي تشكيل مي دهند.

2ـ افراد سست عنصر و بي اراده

3ـ عوامل رواني و فشار عصبي

4ـ نابساماني هاي زندگي، بيكاري، فرار از مشكلات و عدم توانايي فرد از رو به رو شدن با مسائل اجتماعي

5ـ ماده اي است عده اي از افراد تصوري نادرست براي پيدا كردن آرزوهاي گم شده خود مي پندارند.

6ـ اختلالات خانوادگي و تضاد و كشمكش بين والدين

7ـ فراواني مواد مخدر و تهيه آسان آن

8ـ در نزد فرد معتاد، ترس  و وحشت، بزدلي، جانشين شجاعت، شهامت و از خود گذشتگي مي شود.

اصلي ترين راه مبارزه با مواد مخدر و خشكاندن ريشه اعتياد، برچيدن زمينه و انگيزه اعتياد در نزد جوان است. آموزش عمومي و پيشگيري از اعتياد بايد به عنوان يك فرهنگ همگاني شود. و مقدم بر همه بايد با شناخت دقيق نيازهاي جوانان كه متاسفانه بيشتري شمار معتادان را تشكيل مي دهد به علل و ريشه هاي اعتياد پي برد. و خانواده به عنوان اساسي ترين واحد جامعه نقش به سزايي در دور نگه داشتن فرزندان از مواد مخدر را دارد.

تعريف طلاق

طلاق مهمترين عامل از هم گسيختگي ساختار بنيادي ترين بخش جامعه يعني خانواده است طلاق در لغت به معني رها شدن از عقد نكاح و فسخ كردن عقد نكاح بوده و پديده اي است قرار دادي كه به زن و مرد امكان ميدهد تا تحت شرايط پيوند زناشويي خود راگسيخته و از يكديگر جدا شوند.

طلاق بر انحلال يك ازدواج رسمي در زماني كه طرفين آن هنوز در قيد حياتند و بعد از آن آزادند تا دوباره ازدواج كنند دلالت مي كند. يا به عبارت ديگر طلاق شيوه نهادي شده اختياري پايان يك ازدواج است.

متفكران و جامعه شناسان طلاق را يكي از آسيبهاي اجتماعي به شمار آورده بالا رفتن ميزان آن را نشانه بارز اختلال در اصول اخلاقي و به هم خوردن آرامش خانوادگي در مجموع دگرگوني در هنجارهاي اجتماعي محسوب مي دارند.

انواع طلاق

1.     طلاق رجعي: آن است كه بعد از طلاق و قبل از سر آمدن مدت عده مرد مي تواند بدون عقد به زن خود رجوع كند.

2.     طلاق بائن: طلاقي است كه مرد بعد از طلاق حق رجوع به زن خود بدون عقد مجدد را ندارد.

3.   طلاق خلع: به طلاقي مي گويند كه زن به شوهرش مايل نيست و با گرفتن مال يا بخشيدن كابين خود از شوهر مي خواهد تا او را طلاق دهد.

4.   طلاق مبارات: آن است كه زن و شوهر كه از يكديگر بيزار شده اند در نتيجه، قرار مي گذارند كه زن قسمتي از مهر و كابين خود را به مرد ببخشد و طلاق بگيرد و مرد نيز از آنچه قبلاً به زن داده صرف نظر كند. بر خلاف طلاق خلع كه در آن زن براي تحقق طلاق مي تواند همه داراييش را ببخشد. در طلاق مبارات فقط مي تواند از مهريه خود صرفنظر كند.

 

طلاق در ايران

اگر در گذشته در باره طلاق و عواقب و پيامدهاي آن كمتر سخن رفته شايد يكي از دلايل اين باشد كه تعداد موارد طلاق به اندازه امروز نبوده است. زندگي اجتماعي امروزه طوري شكل گرفته كه بيش از پيش موجبات جدايي و تفرقه و از هم گستن پيوند هاي خانوادگي را فراهم آورده است. مجله نيوزويك مي نويسد: طلاق گرفتن در آمريكا به آساني تاكسي گرفتن است. تهديدهاي مختلف عليه خانواده در ايالات متحده آمريكا نيست به جاهاي ديگر شكل حادتري دارد.

افزايش طلاق منحصر به آمريكا نيست؛ بلكه اين پديده از بيماريها و آسيبهاي قرن معاصر است. شواهد نشان مي دهد هر جا فرهنگ غربي رسوخ بيشتر يافته، نرخ طلاق هم فزوني داشته است. در ايران نيز مانند ديگر جهان، طلاق سابقه اي طولاني دارد و مي توان گفت كه سابقه اين امر به نخستين روزهاي تشكيل خانواده و  ايجاد جوامع انساني باز مي گردد. همچنين، ناگفته پيدا است كه  در ادوار مختلف تاريخي براي طلاق در ايران مقررات و قوانين متعددي وجود داشته كه معرف نگرش جامعه نسبت به اين امر بوده است. از سوي ديگر، در بررسيهاي مختلف، طلاق به صورتهاي متعدد بررسي شده و ديدگاههاي متفاوتي نسبت به آن وجود داشته و دارد. به اين ترتيب دامنه اين موضوع بسيار گسترده است و طبعاً در فصل حاضر امكان بررسي و تجزيه و تحليل اين پديده وجود ندارد. بنابر اين فقط به بررسي چند آمار نمونه اكتفا مي شود.

مطالعه آماري طلاق در 6 سال مورد بررسي حاكي از آن است كه از سال 1365 تا سال 1370 بيشترين ميزان طلاق مربوط به سال 1370 (39336 مورد) و كمترين تعداد مربوط به سال 1367 (33114 مورد) بوده است.

ميزان وقوع طلاق را به شيوه ديگري نيز مي توان بررسي كرد و آن مقايسه نسبت طلاق به ازداوج در طي يك سال است. براساس جدول 1ـ12 نسبت طلاق به ازدواج در سالهاي 1365 تا 1370 به ترتيب 3/10،6/9،1/9،4/7،3/8 و 8/8 در صد بوده است. اين شاخص گوياي آن است كه نرخ طلاق  نسبت به از دواج در سال 1368 با 4/7 در صد كمترين است. اين روند در سالهاي بعد تغيير مي كند؛ چنانچه در سال 1369 برابر 3/8 در صد و در سال 1370 برابر 8/8 در صد مي شود. مقايسه ارقام فوق، افزايش نسبت طلاق به ازدواج را در سالهاي مذكور نشان مي دهد.

براساس جدول 2ـ12 در مناطق شهري، استان هرمزگان با 6/18 در صد بالاترين ميزان طلاق و استان چهار محال بختياري با 7/1 درصد كمترين ميزان طلاق را در بين سالهاي 70ـ65 دارا بوده اند. در نقاط روستايي استان لرستان 7/17 درصد، با لاترين ميزان طلاق و استان كهكيلويه و بوير احمد و استان بوشهر با صفر در صد كمترين ميزان طلاق را داشته اند. در بين مناطق شهري و روستايي، استان تهران با 9/15 درصد بالاترين و استان يزد با 3/2 در صد كمترين ميزان طلاق را دارا بوده اند.

عواملي كه به افزايش احتمال وقوع طلاق كمك مي كند.

1.     ازدواج در سنين پايين به ويژه در مناطق شهري؛

2.     كوتاه بودن طول مدت آشنايي قبل از ازداوج؛

3.     زندگي در خانواده هايي كه در آنها، والدين ازدواج موفقي نداشته اند؛

4.     عدم تاييد ازدواج توسط خانواده، خويشاوندان و دوستان؛

5.     عدم شباهت محلي و فرهنگي در سوابق زندگي زوجها:

6.     داشتن مذهب متفاوت؛

7.     داشتن عقايد و ديدگاههاي متفاوت مذهبي، اجتماعي و سياسي؛

8.     عدم تفاهم زن و شوهر نسبت به ايفاي نقشها و وظايف خود؛

9.     سابقه زندگي شهري؛

عواقب و پيامدهاي طلاق

عواقب و پيامدهاي احتمالي طلاق يا تاثير ضمني طلاق در پديده هاي رواني و اجتماعي را مي توان چنين برشمرد:

1ـ بزهكاري كودكان و نوجوانان، ناسازگاريها و رفتارهاي ضد اجتماعي آنان

2ـ فحشا به ويژه در نتيجه فقر و ناآگاهي

3ـ اعتياد زنان، مردان و كودكان و استفاده از كودكان در توزيع مواد مخدر و ديگر فعاليتهاي غير مجاز

4ـ پرخاشگري و ناسازگاري كودكان فراز از منزل و ولگردي آنان

5ـ افت تحصيلي، خودكشي زن يا شوهر و حتي كودكان

6ـ كاهش ميل به ازدواج در ديگر افراد خانواده به ويژه بچه هاي طلاق

7ـ اهمال و مسامحه والدين در تعليم و تربيت فرزندان، ايجاد آسيبهاي رواني و اجتماعي براي آنان

8 ـ فرزندان پسر طلاق در همانند سازي مردانه دچار اشكالات زيادي خواهند شد و در بسياري از موارد تمايلات هم جنس گرايانه از خود بروز مي دهند و اتكاي به نفس آنان نيز به شدت كم  مي گردد. اصولاً ميزان افسردگي و خودكشي در آنان شيوع بيشتري پيدا مي كند.

9ـ بچه هاي طلاق با گذشت پنج سال به هيچ وجه نمي توانند ثبات هيجاني و عاطفي خود را به دست بياورند. از آنجا كه هستة مركزي شخصيت افراد به نظر بسياري از پژوهشگران روان شناسي در دوران كودكي شكل مي گيرد، اين گونه كودكان در بسياري از موارد دچار اختلالات شخصيتي خواهند شد.

10ـ و بالاخره بچه هاي طلاق آينده اي خوبي را براي خود تصور نمي كنند و اطمينان خود را به اركان زندگي از دست مي دهند و از آنجا كه عدم توجه خانواده را به مسايل و نيازهاي خود لمس مي نمايند. در آينده نسبت به افراد پيرامون خود و در مقياس بالاتر، اجتماع، به نوعي بي اعتنايي و بي توجهي كشيده مي شوند.

عواملي كه به كاهش احتمال وقوع طلاق كمك مي كند

1ـ ازدواج در سن 25 و بالاتر براي مردان و 20 سال و بالاتر براي دختران

2ـ مدت زمان لازم براي شناخت طرفين قبل از ازدواج به ويژه در شهرها

3ـ زندگي در خانواده هايي كه در آنها، والدين ازدواج موفقي داشته اند

4ـ تأييد ازدواج توسط خانواده، خويشاوندان و دوستان

5ـ شبيه بودن سوابق زندگي زوجها

6ـ دارا بودن مذهب يكسان

7ـ شركت در مراسم و مناسك مذهبي

8 ـ توافق زن و شوهر نسبت به تعهدات و نقشهاي خود

9ـ سابقة زندگي در مناطق روستايي

تعريف خودكشي

دست يافتن به تعريفي جامع و مانع براي خودكشي كار ساده اي نيست. ملاك كار اكثر كساني كه از خودكشي تعريف كرده اند، براساس «تعريف» دوركيم بوده است. دوركيم در سال 1897 تعريف زير را ارائه داد: «خودكشي به هر حالتي از مرگ اطلاق مي شود كه نتيجة مستقيم يا غير مستقيم عملي باشد كه شخص قرباني آن را انجام داده و از نتيجة عملش آگاه بوده است».

علل و انگيزه هاي خودكشي

تا كنون مطالب بسياري دربارة انگيزه هاي خودكشي نوشته شده است. غالباً دلايلي كه قربانيان خودكشي ارايه مي دهند به قدر كافي قابل درك است، اما به طور معمول هيچگاه اين مشكلات آن قدر با اهميت نيست كه خودكشي تنها چارة آن به نظر برسد.

به دست آوردن اطلاعات دربارة انگيزه هاي خودكشي غالباً مشكل است، زيرا مهمترين عامل دستيابي به اطلاعات يعني شخص قرباني در اختيار نيست تا بتوان از او سئوال كرد و از اين طريق به انگيزه هاي اقدام او پي برد.

بدين ترتيب، بايد گفت عوامل بسياري دست اندر كارند كه به عنوان مثال عواملي چون جنس، ازدياد سن، بيوگي، مجرد يا مطلقه بودن، نداشتن فرزند، تمركز جمعيت، اقامت در شهرهاي بزرگ، بالا بودن هزينه هاي زندگي، بحرانهاي اقتصادي، اعتياد، سابقة اختلافات خانوادگي در دوران كودكي، اختلال رواني و بيماريهاي جسماني را مي توان نام برد.

شخصيت و تجربه هاي مراحل اولية كودكي

عوامل فرهنگي

يگانگي اجتماعي

شرايط اقتصادي

تجدد طلبي (نوگراي)

خودكشي در ميان ملل مختلف جهان

خودكشي در جهان صنعتي

خودكشي در ايران

تا كنون مطالعة دقيقي دربارة خودكشي در كشور ما انجام نگرفته. زيرا آمار پزشكي قانوني و ديگر مراجع گويا نيست و تنها مطالب منتشر شده در برخي از روزنامه ها و مجله ها تا حدي به بررسي پديده خودكشي كمك مي كند.

علاوه بر آن، تعداد زيادي از خانواده هاي ايراني خودكشي افراد خانواده را كتمان مي كنند و آن را ننگ مي شمرند. در سال 1342  تحقيقي به وسيله خسرو خسروي انجام شد كه مأخذ اصلي بررسي وي مطالب روزنامه ها بود.

بر اساس اين تحقيق، از سال 1335  تا 1340 مجموعاً 568 نفر اقدام به خودكشي كرده بودند كه از اين عدد 367 نفر مرد و 176 نفر زن بودند ضمن اينكه از جنس و سن 25 نفر اطلاع درستي نبود.

در مقايسه با كشورهاي صنعتي، ميزان خودكشي، در ايران كمتر بوده هر چند در دو دهة اخير روندي رو به افزايش داشته است. مهمترين عاملي كه قضاوت دقيق را در اين مورد غير عملي مي سازد، نبود آمارهايي از نقاط مختلف كشور است. به علاوه، اگر آماري هم از طرف پزشكي قانوني اعلام شده، مربوط به شهر تهران است. طبق آمار سازمان بهداشت جهاني (جدول 1ـ 13) ميزان خودكشي در مردان 16 و در زنان 4 در هر ميليون نفر در سال 1987 بوده است كه اين آمار فزوني تعداد خودكشي در مردان را نسبت به زنان نشان مي دهد. بر اساس مجموع تحقيقاتي كه تا كنون انجام شده است.

علل و انگيزه هاي خودكشي را در ايران

1ـ اختلافات زناشويي و نامناسب بودن شرايط زندگي خانوادگي

2ـ ناراحتيهاي رواني، شكست در عشق و اختلالات رواني و شخصيتي

3ـ فقر، بيكاري، اعتياد و شرايط نامساعد اقتصادي

4ـ شرايط خاص زندگي شهري به ويژه شهرهاي بزرگ و صنعتي

5ـ از هم پاشيدگي و جدايي گروههاي اجتماعي

بر اساس گزارش مركز آمار ايران تعداد خودكشيها و مرگهاي اتفاقي در حوزه استحفاظي شهرباني جمهوري اسلامي ايران در طي سالهاي 1365 تا 1369 به شرح (جدول 2ـ13) بوده است.


منابع: 

سایت اطلاع رسانی دانشنامه رشد :

www.daneshnameh.roshd.ir

سایت اطلاع رسانی آفتاب :

www.aftab.ir

سایت اطلاع رسانی تبیان :‌

www.tebyan.net