close
تبلیغات در اینترنت
پیام قرانی -چهارم
loading...

سایت پروژه های علمی

پیام قرانی -چهارم

پیام قرانی -چهارم

پیام قرانی -چهارم

موضوع:

آموزش قرآن( و و قّل لَهّما قو لاً کریماً ) : با پدر و مادر خود با مهربانی و ادب صحبت کن.

کتاب: قرآن

مقطع چهارم

زمان پیش بینی شده: 30 دقیقه

محل تدریس: کلاس

روش تدریس: یادگیری ، یاددهی

تعداد فراگیران: 15 نفر

نوع ارزشیابی: تشخیصی توصیفی

مدرس:  درویشوند

وسایل مورد نیاز: امکانات و رسانه های آموزشی0 وسایل مورد نیاز برای اجرای درس)

رفتار ورودی: ( حال و احوالپرسی با دانش آموزان)

اهداف جزیی:

1.      آشنایی با درس قبل

2.      آشنایی با پیام قرآن درس جدید

3.      آشنایی با معنی پیام قرآنی

4.      یادگیری و نتیجه گیری از پیام قرآنی

اهداف رفتاری:

1.      درس قبل را یادگرفته باشند.

2.      بتوانند پیام قرآنی جدید را بخوانند.

3.      معنی پیام را متوجه شوند.

4.      بتوانند از معنی پیام نتیجه گیری کنند.

5.      بتوانند مطالبی را راجب معنی پیام بگویند.

6.      بتوانند یک نقاشی راجب پیام قرآنی بکشند.

هدف های شناختی:

1.      دانش آموز بتوانند یاد بگیرند که با پدر و مادر خود با مهربانی و ادب صحبت کند.

2.      بتواند آیه ی پیام قرآنی را حفظ نماید.

3.      با توجه به تصویر آنچه را که درک کرد بیان کند.

هدف های نگرشی:

1.      در مهربانی کردن و با ادب صحبت کردن با پدر و مادر خود پیش قدم شود و علاقه نشان دهد.

2.      علاقه مند شود که پیام قرآنی را حفظ کند و برای پدر و مادر خود بخواند.

هدف های مهارتی

1.      در خواندن آهنگین قرآن مشارکت کند.

2.      پیام قرآنی را با معنای آن از حفظ بخواند.

3.      بتواند یک نقاشی و یا داستان راجب پیام قرآنی بیاورد.

4.      با درک مفهوم پیام قرآنی آن را در زندگی به کار بگیرد.

ارئه درس

معلم: سلام بچه ها، حالتون خوبه، خوب هستید؟

دانش آموزان: سلام خانوم، مرسی خوبیم

معلم:  بچه های همه دوستاتون اومدن همه حاضرن؟( حضور غیاب)

دانش آموزان: بله، همه حاضرین

معلم: بچه های گلم تکلیف جلسه ی قبل رو انجام دادید؟

دانش آموزان: بله خانوم

معلم: خوب واسه اینکه ببینم درس جلسه قبلو همه یادگرفتن با هم یبار یک آیه از سوره رو می خونیم همه حاضرید؟

دانش آموزان: بله ....

معلم: آفرین بچه ها. خیلی خوب بود.

معلم: حالا میریم سر درس امروزمون: راجب مهربانی با پدر و مادر و مودب صحبت کردن با آن ها. بچه ها به نظرتون چطور باید با پدر و مادر با ادب و مهربان صحبت  کرد و چرا باید اینکارو کرد؟ اگه خوب متوجه درس جدید شدید. بعدش براتون یه داستان میگم. و بعد از تموم شدن درس میگیم که چرا و همتون نظر اونو به من و دوستاتون بگید.

معلم: حالا با هم پیام قرآنی درس جددی و با معنیش بلند می خونیم.

( و و قّل لَهّما قو لاً کریماً )  با پدر و مارد خود به رمهبانی و ادب صحبت کند.

فرشته جون شما این آیه رو دوباره  واسه دوستانت با صدای بلند بخون ....

معلم: آفرین.... خیلی خوب بود بچه ها دوستتون رو تشویق کنید( طَیب طیبه الله ... اَحسن بارک الله)

معلم: بچه ها درس امروز مون یک شعر قشنگ داره که  راجب مهربانی به پدر و مادره: همه با هم با صدی بلند شعر و می خونیم: همه حاضرید:

دانش آموزان: بله

با مادر خویش مهربان باش                                                                      آماده ی خدمتش به جان باش

با چشم ادب نگر پدر را                                                               از گفته ی او مَپیچ سر را

چون این دو شوند از تو خُرسند                                                     خُرسند شود ز تو خداوند

معلم: آفرین بچه های عزیز، خود تونو تشویق کنید( طَیب طیبه الله ... اَحسن بارک الله)

معلم: بچه های کسی مشکلی نداره ... دانش آموزان: نه خانوم معلم.

معلم: بچه ها حالا کی میتونه بگه که چطور باید با پدر و مادر خودمون مهربان باشیم و با ادب با اونا حرف بزنیم؟

دانش آموزان: خانوم باید با اونا با احترام حرف بزنیم بهشون احترام بزاریم. و حرفاشونو گوش بدیم.

معلم: آفرین دخترم: بچه ها شما هم با نظر دوستتون موافقید: دانش آموزان: بله

معلم: پس حالا یه داستان قشنگ راجب درس امروز مون میگیم:

مادری گوش فرزندش را گرفته کشان کشان با خود می برد . مردی را دید که از روبرو می آمد به آن مرد گفت کودکم را دعوا کنید او حرف مرا گوش نمی دهد پسرک مات و مبهوت به سیمای مردانه و استوار مرد می نگریست اشکهایش زیر چشمانش حلقه زده بود لباسی کهنه بر تن داشت و کفش در پایش نبود ، انگشتان پاهایش در زیر لایه ایی از خاک پنهان بود . مرد نشست و دست پسر را گرفت به چشمان کودک خیره شد و سرش را کنار گوش کودک آورد و چیزی گفت . کودک هم چیزی آهسته به او گفت و مرد خندید و با سر چیزی اشاره کرد تبسمی دلنشین بر لب کودک نشست ، مادر به مرد گفت شما به جای دعوا کردن او ، می خندانیدش ، نمی دانید چه آتشپاره ایی است . زندگیم را سیاه کرده از صبح تا شب دنبالش هستم و از روی دیوار، پشت بام همسایه و بازار پیدایش می کنم . مرد به چشمان کودک نگاه می کرد و کودک لبانش به خنده باز شده بود . کم کم مادر داشت از عصبانیتش فوران می کرد که دید اشک برگونه مردانه مرد می لغزد مات و مبهوت شد مرد دستش را بالا آورد ناگاه چند افسر نظامی جلو آمدند به آنها گفت نیازهایشان را برطرف سازید . و بدون آن که سرش را برگرداند ، رفت ....

زن از کودکش پرسید آن مرد در گوشت چه گفت ؟

کودک پاسخ داد : از من پرسید چه کسانی را دوست می داری ؟ و من هم گفتم پدر و مادرم ...

آن زن همسری بیمار و دختر کوچکی نیز داشت .

زندگی آنان با همان یک لبخند و اشک مردی که در راه دیده بود دگرگون شد . و درهای روزی به رویشان گشوده گشت . حکیم ارد بزرگ اندیشمند کشورمان می گوید : خوی مهربان ، ریشه در طبیعت گل ها دارد .

یک هفته بعد از آن ، زن در کنار بازار کرمانشاه در حال خرید نان بود که دید سران ارتش از شهر خارج می شوند سواران رشید ایرانزمین ، سوار بر اسبهای رزم و آن مرد که پیش آهنگ همه بود ...

جمع بندی درس:

معلم:

خب بچه ها از این داستان ما چه نتیجه گیری گرفتید؟

دانش آموز: نتیجه گرفتیم که هیچوقت نباید با پدر و مادر خود بد حرف بزنیم و اونا رو ناراحت کنیم باید همیشه باهاشون مهربان باشیم و احترام بزاریم. تا خدا هم ما رو دوست داشته باشه.

معلم: احسن عزیزم.

 

ارائه تکلیف:

معلم: بچه ها تکلیف جلسه بعد تون اینه که هر چیزی که از این درس و داستان من یاد گرفتید رو نقاشی کنید. یه نقاشی راجب مهربونی با پدر و مادر خودتون بکشید و برام بنویسید که تا حالا چه رفتار خوبی با پدر و مادر خودتون داشتید و چطوری به اونا احترام گذاشتید و مودب بودید.

معلم: حالا با ذکر یک صولات محمدی، وسایلتونو جمع کنید.

اّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

برچسب ها پیام قرانی چهارم ,
نظرات () تاریخ : یکشنبه 29 شهريور 1394 زمان : 9:43 بازدید : 630 نویسنده : nevisandeh
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
آرشیو
  • 1396
  • 1394