close
تبلیغات در اینترنت
داستان حضرت زکریا و مریم چهارم ابتدایی
loading...

سایت پروژه های علمی

داستان حضرت زکریا و مریم چهارم ابتدایی

داستان حضرت زکریا و مریم چهارم ابتدایی

داستان حضرت زکریا و مریم

نام درس :داستان حضرت زکریا و مریم

پایه :چهارم ابتدایی                     روش تدریس :نمایشی

زمان :20دقیقه                         تعداد :8نفر               

اهداف کلی :اشنایی با پیامبران و امامان                            

اهداف جزئی :اشنایی با حضرت زکریا ومریم –اشنایی با زندگی حضرت مریم – اشنایی با عبادت  حضرت مریم

اهداف رفتاری :از شنیدن داستان و نمایش ان لذت ببرد (نگرش)

داستان را یاد بگیرد (دانش )

بتواند داستان را برای خانواده ودوستان تعریف کند (مهارت)

رفتار ورودی :معتم شاد و خندان همراه با دو نفر وارد کلاس می شوند .یک نفر که مرد است و لباس سفید پوشیده وعصا هم دارد

ویک دختر معصوم وپاک که لباس سفید و تمیز پوشیده .

سلام سلام بچه ها       مهمون اوردم براتون

خوبید بچه ها .مهمون دوست دارید  . نمایش دیدید تا حالا بچه ها . مهمون هامون اومدن برامون نمایش بازی کنن

بچه ها دست میزنن و خوشحال میشن

خب بچه ها  همه ساکت سر جا هاتون بشینید    و با هم نمایش رو نگاه کنیم   مهمون ها مون بچه های ساکت رو خیلی دوست

دارن .از جای صندلی ها معلومه که همه اومدن   درسته  افرین   خب خدا رو شکر .

ارزشیابی تشخیصی

بچخ خا همه که وضو دارید  می خوام قبل از نمایش از درس قبلی چند تا سوال کنم

بچه ها برای مهمون ها مون بگید برای چی وضو می گیریم ؟ بچه ها میگن  چون برای خو ندن  قران باید پاک باشیم .

خب همه بلدن  خدا رو شکر .بچه ها میگن  :خانم بریم سراغ نمایش

باشه بچه ها .بچه ها خوب توجه کنید  چون  بعد از نمایش سوال میکنم   حالا همه سر جاتون بشینید و ساکت باشید  تا اماده بشن.

گام اول:  معرفی متن .بچه ها داستان امروز در باره حضرت زکریا  وحضرت مریم هست

نمایش: و ان مرد جلو می اید  ومی گوید  بچه ها من  امروز می خوام برای شما نقش حضرت زکریا رو  بازی کنم

و این هم دخترم   نقش حضرت مریم رو بازی میکنه.

دختر(مریم)به گوشه ای از کلاس می رود  و سجاده خودش رو پهن می کند  و یک سبد میوه در کنار خود می گذارد

حضرت زکریا عصا زنان وارد حیاط بزرگ  مسجد القصی  شد  به سختی از پله های چوبی کنار حیاط بالا رفت

و به محل عبادت حضرت مریم  که خودش ان را برای او اماده کرده بود  نزدیک شد.

زمزمه ای دلنشین  به گوش می رسید  .حضرت زکریا با خود گفت:این دختر همیشه در حال عبادت است.

به یاد روزی افتاد که حضرت مریم دختر بچه ای خرد سال بود و مادرش برای انجام نذر خود  او را نزد علمای دین اورد

مریم اولین دختری بود که مادرش او را نذر خدمت و عباذت خانه ی خدا کرد پیش از ان فقط پسران را نذر می کردند

پدر مریم حضرت عمران  سال ها پیش از دنیا رفته بود و همه ی علمای بیت المقدس دوست داشتند  سرپرستی

حضرت مریم را به عهده گیرند . با ان که حضرت زکریا شوهر خاله ی او بود رضایت داد برای انتخاب سرپرست

حضرت مریم قرعه کشی شود  همه در تب تاب بودند.لب ها به ذکر تکان می خورد و چشم ها نگران بود.ناگهان در مقابل چشم همه

قرعه به نام حضرت زکریا در امد او خوشحال شد و سجده ی شکر به جا اورد.

خاطرات گذشته فکر حضرت زکریا را مشغول کرده بود  که او به اتاق حضرت مریم رسید.در زد و به ارامی وارد شد.

حضرت مریم در محراب مشغول دعا و نیایش بود.پرده ای از اشک  جلوی چشمان حضرت زکریا را پوشاند.

زیر لب دعا کرد :خدایا عبادت های این بنده ی پاک را بپذیر..

بار دیگر به سوی محراب نگاه کرد  ظرفی پر از میوه  های رنگارنگ کنار سجاذه ی حضرت مریم توجه حضرت زکریا را به خود جلب کرد.می خواست بداند چه کسی به ملاقات مریم امده  وان ظرف میوه را برایش اورده است.

نماز مریم تمام شد .اهسته سر برگرداند  وسلام کرد و پرسید:عمو جان چه شده نگرانید.

حضرت زکریا نتوانست لب باز کند .حضرت مریم بر خاست و سبدی  را که پر از نارنگی  و انگور  و انار گلابی بود

مقابل حضرت زکریا گرفت و گفت:بفرمایید. حضرت زکریا با تعجب پرسید :میوه های پاییزی ؟اکنون؟ در اغاز بهار؟

حضرت مریم با چهره ای گشاده گفت:هو من عندالله  ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب .

این ها میوه های بهشت  هستند .خداوند به هرکس که بخواهد نعمت های بسیاری می بخشد.

حضرت زکریا که این معجزه را دید در دلش نور امیدی پیدا شد دست به سوی اسمان بلند کرد و زیر لب

گفت:(رب هب لی من لدنک ذریته طیبته انک سمیع الدعا)

(خدایا  به من نیز  نسل  شایسته ای ببخش که همانا تو شنونده و مستجاب کننده ی دعا هستی.)

ارزشیابی تکوینی

و معلم در حین داستان از بچه ها سوال میکند و همه جواب درست می دهند و داستان را تمام می کند

ارزشیابی پایانی

و بعد از اجرای نمایش معلم از تک تک بچه ها در مورد داستان سوال می کند .

تکلیف خلاقانه

بچه ها برای جلسه بعد هر کس دوست داشت نقاشی این داستان را بکشد و پیام و نتیجه داستان را بنویسد و بیاورد.

نظرات () تاریخ : یکشنبه 29 شهريور 1394 زمان : 9:23 بازدید : 790 نویسنده : nevisandeh
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
آرشیو
  • 1396
  • 1394