close
تبلیغات در اینترنت
تحقیق رایگان - 3
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • لیست کلیه تجربیات دبیران برای رتبه خبره و عالی

    لیست کلیه تجربیات دبیران برای رتبه خبره و عالی

  • لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

    لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

  • رمز های جی تی ای 5 بصورت کامل

    رمز های جی تی ای 5 بصورت کامل

  • معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

    معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

  • معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

    معرفی دانشکده سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

    آشنایی با دانشکده فنی انقلاب اسلامی

  • معرفی نظام آموزش عالی فیلیپین

    معرفی نظام آموزش عالی فیلیپین

  • معرفی نظام آموزش عالی ترکیه

    معرفی نظام آموزش عالی ترکیه

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 204 مشاهده

3 راهکار عالی برای موفقیت در تحصیل و ارتقای معدل

 

در این بخش 3 راهکار عالی برای موفقیت در تحصیل و ارتقای معدل ارائه می گردد. اگر می خواهید در تحصیل موفق باشید، موارد زیر می تواند کمک کننده باشد:

1-شرکت منظم در کلاسهای مدرسه و در صورت لزوم جلسات تدریس خصوصی: اگر می خواهید در تحصیل موفق شوید و در درسهایتان نمره خوب کسب کنید تا جایی که می توانید غیبت نکنید و در کلاسهای تدریس شرکت کنید. اگر لازم شد، از جلسات تدریس خصوصی هم استفاده کنید. مطلبی را که در کلاس درس یاد می گیرید بعدا خودتان باید زمان بیشتری بگذارید تا یاد بگیرید (اگر غیبت کنید). نکاتی را که مدرس یا معلمتان د جلسات تدریس ذکر می کند ممکن است حین مطالعه به نظر خودتان نرسد. سوالاتی که دیگر دانشجویان و دانش آموزان در کلاس درس می پرسند می تواند نکاتی را آشکار کند که هیچ وقت به نظر خودتان نمی رسید. اگر در بخشی از درس اشکال دارید جلسات تدریس خصوصی نیز می تواند مفید باشد. برای مشاهده لیست مدرسین تدریس خصوصی بر روی عبارت تدریس خصوصی کلیک کنید. البته در کنار کلاسهای تدریس مدرسه و دانشگاه و جلسات تدریس خصوصی مطالعه و مرور و حل تمرین خودتان حتما لازم است.

2- مطالعه و حل تمرین در طول ترم و نه فقط در ایام امتحانات: واقعا برای موفقیت در تحصیل این نکته خیلی مهم است. وقتی در طول ترم درس را می خوانید زمان بیشتری برای یادگیری دارید و مطلبی را که کم کم یاد می گیرید خیلی بهتر برایتان جا می افتد. هر روز بعد از مدرسه و دانشگاه و جلسات تدریس با یک برنامه ریزی خوب زمانی را برای مطالعه در نظر بگیرید. مطالعه در طول ترم باعث می شود تا در ایام امتحانات نیز استرس کمتری داشته باشید و نمرات بهتری کسب نمائید. با مطالعه در طول ترم در کل مطالب را بهتر یاد می گیرید و در مقاطع بعدی نیز درسها را بهتر خواهید آموخت.

3- برنامه ریزی درسی مناسب و مرور درس بعد از جلسات تدریس: برنامه ریزی درسی مناسب و مرور درس بعد از جلسات تدریس نیز از عوامل مهم در موفقیت تحصیلی است. یک برنامه که مناسب خود شما است داشته باشید. برنامه ای که در آن ساعت مطالعه و استراحت به گونه ای قرار داده شده است که با عادتهای شما هماهنگ باشد، مناسب است. برای مطالعه در زمینه برنامه ریزی صحیح بر روی لینکهای زیر کلیک نمائید. نکته مهم دیگر هم مرور درس بعد از جلسات تدریس است. اگر این عادت را در خودتان ایجاد کنید، ماندگاری درسها در ذهنتان بسیار بیشتر شده و بعدا برای خواندن دوباره مطالب وقت کمتری لازم خواهید داشت.

 
  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 318 مشاهده

دو عامل مهم برای موفقیت در آموزش، تدریس و تدریس خصوصی

 

همانطور که در سایر مقالات موجود در همین وب سایت (ایران مدرس) گفته شده است، برای موفقیت در تدریس و آموزش و تدریس خصوصی عوامل زیادی تاثیر دارند. از بین عوامل مذکور شاید دو عامل زیر مهمترین عوامل باشند.

1- تسلط بر درس و مبحث تدریسی: در مقالات دیگر هم گفته شده است که تسلط بر درس واقعا مهم است. هر چه تسلط شما بر درسی که تدریس می کنید بیشتر باشد بیان شما روانتر خواهد بود. هر چه مطلب برای شما بیشتر جا افتاده باشد در انتقال آن به شاگردتان موفق تر عمل خواهید کرد. تسلط بیشتر بر درس تدریسی باعث می شود که در انتخاب کلمات، برنامه ریزی کلاس و حتی انتخاب مسائلی که در مدت زمان موجود حل می کنید بهتر عمل نمائید.

2- پیگیری نتیجه گرفتن شاگردانتان: هر چند عوامل زیاد دیگری برای موفقیت در تدریس وتدریس خصوصی وجود دارند ولی به نظر می رسد متعهد بودن به کارتان و اینکه نتیجه گرفتن شاگردانتان برایتان مهم باشد یکی از موثرترین عوامل است. در طول ترم که جلسات تدریس را برگزار می کنید به مرور وضعیت تحصیلی شاگرد یا شاگردانتان را ارزیابی نمائید. به او تمرین و مسئله بدهید تا حل کند و حین تدریس از مباحث جلسات قبل سوال بپرسید. به صورت مداوم بررسی کنید که آیا با برگزاری جلسات تدریس پیشرفتی در وضعیت تحصیلی شاگردانتان اتفاق می افتد یا نه. به هر روشی که بلد هستید، کاری کنید که شاگردانتان درس را یاد بگیرند و در نهایت نتیجه و نمره مورد نظر را کسب نمایند.

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 419 مشاهده

مدرسین تدریس ریاضی ابتدایی در تهران و کل کشور

 

اگر در جستجوی لیست مدرسین تدریس ریاضی ابتدایی در تهران و کل کشور هستید ...

اگر می خواهید برای فرزندتان از کلاسهای تدریس خصوصی ریاضی استفاده کنید ....

اگر ساکن تهران هستید و از نتایجی که فرزندتان در ترمهای قبل گرفته است راضی نبوده و برای تقویت پایه درسی و تضمین موفقیت تحصیلی او قصد دارید با یک مدرس ریاضی خوب هماهنگ کنید ....

اگر به جز تهران، از هر جای دیگر ایران برای آموزش ریاضی به فرزندتان می خواهید لیست کاملی از مدرسین تدریس ریاضی ابتدایی و دبستان را مشاهده نموده و مدرس مورد نظر خودتان را از بین آنها انتخاب کنید ....

در هر صورت، برای مشاهده لیست مدرسین تدریس خصوصی ریاضی در وب سایت حاضر (ایران مدرس) بر روی عبارت تدریس خصوصی ریاضی کلیک کنید. تعدادی از مدرسین ریاضی را در پایین همین مطلب هم مشاهده می کنید.

در وب سایت ایران مدرس (تا سال 95) بیش از 12600 مدرس خصوصی در زمینه آموزش و تدریس ریاضی و سایر دروس ثبت نام کرده اند. ایران مدرس بزرگترین و پربازدیدترین سایت تدریس ایران است.


  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 213 مشاهده

چگونه شاگردهایمان را حفظ کنیم؟

 

در بسیاری از موارد مدرسینی که در زمینه تدریس خصوصی فعالیت می کنند، در جذب شاگرد موفق عمل نموده ولی در ادامه کار جلسات تدریس آنها توسط متقاضی تدریس کنسل می شود. اگر می خواهید شاگردانتان را حفظ کنید موارد زیر را مد نظر داشته باشید:

1- جلسه اول تدریس بسیار مهم است. دیدی که شاگرد شما در جلسه اول تدریس نسبت به شما پیدا می کند تا پایان جلسات باقی می ماند. بنابراین در جلسه اول تدریس خیلی خوب عمل کنید. در بسیاری از مواقع اگر شاگرد شما از کار شما در جلسه و جلسات اولیه تدریسراضی باشد تا پایان ترم کلاسها را با شما ادامه داده و چه بسا ترمهای بعد نیز با شما تماس بگیرد.

2- علاوه بر جلسه اول، در جلسات بعدی تدریس هم خوب عمل کنید. البته همانظور که گفته شد جلسه اول بسیار مهم است و در جلسه اول باید بهترین تدریستان را ارائه دهید. ولی در جلسات بعد هم کیفیت کار را حفظ کنید.

3- به شاگردتان نشان دهید که نتیجه گرفتن او برایتان مهم است. پیگیر امتحانات باشید. کمی به نسبت آنچه انتظار می رود کار اضافه تر انجام دهید. مثلا نمونه سوال یا کتاب کمک آموزشی به شاگردتان هدیه بدهید. حتی می توانید برگه هایی که  روی سربرگ آنها مشخصات خودتان ثبت شده را برای نوشتن جزوات خلاصه در کلاس تدریس استفاده کنید.

4- با شاگردتان صادقانه رفتار کنید. عمدا جلسات تدریس را طولانی نکنید و در حدی که لازم است کلاس بذارید. البته اگر چند جلسه اضافه تر به نتیجه گرفتن بهتر و صد در صدی کمک می کند حتما این جلسات را برگزار کنید. ولی به خاطر منفعت خودتان بدون دلیل جلسات اضافه تر برگزار نکنید.

5- کیفیت کار و تدریستان را روز به روز بهتر کنید. هر بار قبل از جلسه تدریس به خودتان بگویید که این جلسه بهترین جلسه تدریس من خواهد بود و از دفعات قبل بهتر عمل کنید. تسلطتان را روز به روز بر مباحثی که تدریس می کنید افزایش دهید.

منبع: ایران مدرس


  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 488 مشاهده

اساتید آموزش و تدریس خصوصی ریاضی دانشگاهی

 

اگر در جستجوی اساتید آموزش و تدریس خصوصی ریاضی دانشگاهی هستید ...

اگر برای یادگیری بهتر ریاضی 1 دانشگاه و مباحث حد و مشتق و انتگرال و تکنیکهای انتگرال گیری به کلاسهای خصوصی نیاز دارید ....

در صورتیکه در یادگیری انتگرالهای دوگانه و چندگانه و انتگرال سطح  و حجم به مشکل خودره اید و قصد هماهنگی با یک مدرس خصوصی ریاضی خوب را دارید ...

اگر می خواهید در ترم حاضر ریاضی را بهتر یاد بگیرید و نمره خوبی در ریاضیات عمومی دانشگاهی، ریاضی مهندسی و معادلات دیفرانسیل کسب کنید ....

در هر صورت، برای مشاهده لیست مدرسین فعال در زمینه آموزش خصوصی ریاضی بر روی عبارت مدرس خصوصی ریاضیات کلیک کنید. تعدادی از مدرسین ریاضی در پایین همین مطلب هم نشان داده شده اند.

در ضمن، اگر برای یادگیری بهتر ریاضی دانشگاهی به سوالات امتحانی، جزوه و ... نیاز دارید بر روی لینک زیر کلیک کنید.

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 352 مشاهده

7 راهکار برای حل بهتر مسائل و تمرینات ریاضی

 

اگر می خواهید تمرینات و مسائل ریاضی را بهتر و راحتتر حل کنید، روشهای زیر می تواند مفید باشد:

1- در کلاس تدریس ریاضی به مطالب ارائه شده با دقت گوش دهید: اگر به مطالبی که در کلاس تدریس ریاضی ارائه می شود با دقت گوش دهید و درس را خوب یاد بگیرید، اگر مثالهایی که در کلاس تدریس ریاضی حل می شود را با دقت دنبال کنید، بعدا مسائل و تمرینات ریاضی را راحتتر می توانید حل کنید.

2- مثالهای حل شده در کلاس تدریس ریاضی را دوباره حل کنید: اولین کاری که قبل از حل تمرینات جدید باید انجام دهید، حل مثالها و تمرینات حل شده در کلاس تدریس ریاضی است. مثالها را خودتان یکبار دیگر حل کنید و از بلد بودن آنها مطمئن شوید.

3- از معلم و مدرس ریاضی خودتان سوال بپرسید: هر بار که سوال یا تمرینی را حل کردید و حل آن را بلد نبودید، از معلم ریاضی و یا مدرس خصوصی ریاضی خودتان بپرسید. اجازه ندهید که اشکالی در حل تمرینات برای شما باقی بماند. یک اشکال کوچک ممکن است در امتحان پایانی و کنکور دردسر ساز شود.

4- از جلسات تدریس خصوصی ریاضی استفاده کنید: اگر در حل تمرینات و سوالات ریاضیاشکال دارید، یک راکار خوب برای رفع اشکال استفاده از جلسات تدریس خصوصی ریاضی است. برای مشاهده لیست مدرسین ریاضی بر روی عبارت آموزش خصوصی ریاضی کلیک کنید. تعدادی از مدرسین فعال در زمینه تدریس خصوصی ریاضی هم در پایین همین مطلب نشان داده شده اند.

5- ابتدا تمرینات راحتتر را حل کنید: بعد از حل دوباره مثالهای حل شده در کلاسهای تدریس ریاضی، ابتدا تمرینات راحتتر ریاضی را حل کنید و به تدریج تمرینات سطح بالاتر و سخت تر را حل نمائید. هر چه تمرینات بیشتری حل کنید، تسلط شما بیشتر خواهد شد.

6- هر تمرین را برای خودتان تشریح کنید: حین حل تمرینات و سوالات ریاضی، حل سوالات را برای خودتان شرح دهید. از خودتان سوال بپرسید و به صورت مفصل به آن پاسخ دهید. سوالات را تفسیر کنید و حل آنها را برای خودتان توضیح دهید. دلیل استفاده از هر رابطه و فرمول را بدانید.

7- از سوالات امتحانی سالهای قبل استفاده کنید: بعد از حل مثالهای حل شده در جلسات تدریس ریاضی و حل تمرینات و مسائل کتاب درسی، حل سوالات امتحانی سالهای قبل می تواند به افزایش تسلط شما در یادگیری ریاضی کمک زیادی بکند. تعدادی سوال امتحانی ریاضی در ادامه برای دانلود رایگان ارائه شده است. برای دانلود سوالات امتحانی ریاضی بر روی لینکهای زیر کلیک کنید.


 

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 203 مشاهده

موفقیت در کلاسهای تدریس و تدریس خصوصی

 

برای موفقیت در کلاسهای تدریس و تدریس خصوصی در مرحله اول به موقع در کلاس درس حاضر شوید. سعی کنید بر مباحثی که ارائه می کنید تسلط کامل داشته باشید و به تمامی سوالات شاگرد یا شاگردانتان پاسخ دهید.

برای موفقیت در تدریس و تدریس خصوصی باید به تدریس علاقه داشته باشید و این کار را با علاقه انجام دهید. اگر می خواهید در کار تدریس موفق شوید باید نتیجه گرفتن شاگردانتان برایتان مهم باشد. با هر روشی که بلدید سعی کنید که شاگردانتان را به نتیجه برسانید. خصوصا در کلاسهای تدریس خصوصی این امر خیلی مهم است.

در طول ترم پیشرفت شاگر یا شاگردانتان را بسنجید. جلسه به جلسه این کار را انجام دهید. هر جلسه تمریناتی را برای شاگردتان مشخص کنید و در جلسات بعدی تدریس انجام آنها را بخواهید (خصوصا در جلسات تدریس خصوصی ریاضی و تدریس خصوصی فیزیک). اگر یکی از شاگردنتان این کار را انجام نداد از والدینش کمک بگیرید. در کار تدریس جدی باشید و تنبلی را قبول نکنید.

حل تمرین و مسئله توسط شاگرد یا شاگردان شما در طول ترم واقعا مهم است. اگر شما خودتان واقعا خوب تدریس کنید ولی شاگردانتان کاری انجام ندهند در پایان نتیجه نخواهند گرفت و کار و تدریس شما زیر سوال خواهد رفت.

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 337 مشاهده

تدریس خصوصی ریاضی ابتدایی و دبستان

 

اگر در زمینه تدریس خصوصی ریاضی ابتدایی و دبستان به ارائه خدمات نیاز دارید ...

اگر می خواهید لیست مدرسین تدریس خصوصی ریاضیات دوره ابتدایی را مشاهده نمائید ....

اگر برای تقویت پایه درسی فرزندتان در جستجوی یک مدرس ریاضی خوب هستید ...

اگر می خواهید کاملترین لیست مدرسان تدریس خصوصی ریاضی را مشاهده کنید ....

در هر صورت، برای مشاهده لیست مدرسین تدریس خصوصی ریاضی ابتدایی و مدرسین فعال در زمینه آموزش ریاضیات بر روی عبارت معلم خصوصی ریاضی یا تدریس خصوصی ابتدایی کلیک کنید.

تعدادی از مدرسین ریاضی در پایین همین مطلب هم نشان داده شده اند. با کلیک بر روی عکس هر مدرس، توضیحات بیشتری را مشاهده خواهید کرد.

سایت ایران مدرس (همین وب سایت) برترین سایت تدریس ایران است و بیشترین تعداد مدرسین ثبت نامی در بین سایتهای تدریس، در زمینه تدریس ریاضی و سایر دروس را دارد.

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 241 مشاهده

مزیتهای کلاسهای خصوصی و جلسات تدریس خصوصی برای پیشرفت تحصیلی

 

کلاسهای خصوصی و جلسات تدریس خصوصی برای پیشرفت تحصیلی، موفقیت در تحصیل، کسب رتبه برتر در کنکور و افزایش معدل مزیتهای فراوانی دارد. همانطور که می دانید در حال حاضر، معدل دانش آموزان در رتبه کنکور آنها هم تاثیر می گذارد. بنابراین اگر دانش اموزان از جلسات تدریس خصوصی در دوران تحصیل استفاده کرده باشند، و معدل بالایی کسب کرده باشد، این امر به صورت مستقیم و غیر مستقین در رتبه کنکور او هم موثر است. به صورت مستقیم یعنی اینکه خود معدل در رتبه کنکور 20 تا 30 درصد تاثیر دارد و به صورت غیر مستقیم یعنی اینکه وقتی دانش آموزی با تلاش و پشتکار خود و با استفاده از کلاسهای خصوصی و جلسات تدریس خصوصی توانسته است درس را خوب یاد بگیرد و معدل بالایی داشته باشد، طبیعتا در کنکور هم رتبه خوبی کسب خواهد کرد. بنابراین برای موفقیت در تحصیل در دوران دبیرستان و برای کسب رتبه برتر کنکور کلاسهای خصوصی و جلسات تدریس خصوصی می تواند مفید و موثر باشد. البته همه کارها را نمی توان به کلاسهای خصوصی و جلسات تدریس خصوصی سپرد. خود دانش آموز و دانشجو هم باید مطالعه کند، تمرین حل نماید و پشتکار داشته باشد. کلاسهای خصوصی باید در کنار جلسات تدریس مدرسه و دانشگاه و در طول ترم برگزار گردد. موکول کردن جلسات تدریس خصوصی به ایام امتحانات فایده زیادی ندارد. البته اگر الان که در حال مطالعه این مقاله هستید ایام امتحانات است دیگر چاره ای نیست و باید سعی کنید با یک مدرس خوب هماهنگ کنید. ولی اگر هنوز تا ایام امتحانات وقت دارید هر چه زودتر استفاده از جلسات تدریس خصوصی را شروع کنید.



در حالتی که دانش آموز یا دانشجو نتوانسته است در جلسات تدریس مدرسه و دانشگاه شرکت کند و یا با وجود اینکه در کلاس حاضر بوده است، نتوانسته مطلب را به خوبی فرا بگیرد استفاده از کلاسهای خصوصی می تواند مفید و موثر باشد. جلسات تدریس خصوصی فقط برای دانش آموزان و دانشجویان ضعیف نیست. ممکن است دانش آموز یا دانشجویی در مبحثی اشکال پایه ای داشته باشد. در این حالت نیز استفاده از کلاسهای خصوصی و هماهنگی با یک مدرس خصوصی خوب می تواند راهگشا باشد. استفاده از کلاسهای خصوصی برای افزایش معدل، موفقیت در تحصیل و کسب رتبه برتر در کنکور موثر است.



کلاسهای تدریس خصوصی به نسبت کلاسهای مدرسه و دانشگاه مزیتهای فراوانی دارد. در کلاسهای تدریس خصوصی چون تعداد افراد حاضر در کلاس کم است (1 تا 3 نفر) یادگیری بهتر اتفاق می افتد. دانش آموز و دانشجو هر سوالی که داشته باشد می تواند بپرسد و حتی اشکالات پایه ای هم در این کلاسهای خصوصی قابل رفع است. تمرین و مسئله بیشتری را در کلاسهای تدریس خصوصی می توان حل کرد و به خاطر وقت بیشتری که وجود دارد، تمامی اشکالات اساسی قابل رفع است.



در وب سایت حاضر (ایران مدرس) تا سال 95 بیش از 12800 مدرس ثبت نام کرده اند (بیش از هر سایت تدریس دیگری). برای مشاهده لیست مدرسین ثبت نامی در سایت ایران مدرس و انتخاب مدرس خصوصی مورد نظر خودتان بر روی لینک مدرسین تدریس خصوصی کلیک کنید.


  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 369 مشاهده

دعوت به همکاری تدریس خصوصی و جذب مدرس سال 95

 

از علاقه مندان به تدریس خصوصی ، مدرسین، دبیران، دانشجویان، معلمان و ... در سال 95دعوت به همکاری می گردد.

برای فعالیت در زمینه آموزش و تدریس خصوصی به صورت زیر عمل کنید:

1- بر روی فرم عضویت در سایت در بالای همین صفحه کلیک نموده، فرم ثبت نام را تکمیل کرده و وارد کنترل پنل شوید.

2- بعد از ورود به کنترل پنل آگهی تدریس خودتان را ثبت نمائید و منتظر تایید مدیریت سایت بمانید.

3- بعد از تایید مدیریت سایت، آگهی شما نمایش داده خواهد شد.

درج آگهی در سایت ایران مدرس (همین سایت) رایگان است. البته در صورت تمایل می توانید آگهی خودتان را با پرداخت مبلغ مناسبی به صورت ویژه ثبت کنید. آگهی های ویژه همواره در صفحه اصلی سایت ایران مدرس و بالاتر از آگهی های رایگان نمایش داده می شوند. آگهی های ویژه بازدهی بالاتری دارند و احتمال جذب شاگرد شما در این حالت بسیار بالاتر است.

بسیاری از مدرسینی که در ایران مدرس آگهی تدریس خودشان را به صورت ویژه ثبت نموده اند، بارهای و بارها اگهی خودشان را تمدید کرده اند و این خود نشان دهنده موثر بودن درج آگهی تدریس در ایران مدرس است. با ثبت آگهی تدریس در ایران مدرس در سال 95 به صورت مستقیم با متقاضیان تدریس در ارتباط بوده و شاگرد جذب خواهید کرد. کسب درآمد از تدریس خصوصی با درج آگهی تدریس در ایران مدرس آسان و راحت است. سایت ایران مدرس تا سال 95 بیش از 12800 مدرس خصوصی ثبت نامی دارد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با نحوه درج آگهی تدریس موثر در سال 95 و کسب درآمد از تدریس خصوصی و افزایش درآمدتان از تدریس بر روی لینکهای زیر کلیک کنید.


  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 345 مشاهده

افزایش معدل و کسب رتبه برتر کنکور با جلسات تدریس خصوصی

 

یکی از راهکارها برای رفع اشکال درسی، افزایش معدل و کسب رتبه برتر کنکور استفاده از جلسات تدریس خصوصی است. همانطور که می دانید در سالها اخیر تاثیر معدل در کنکور به صورت مداوم در حال افزایش است. با استفاده از جلسات تدریس خصوصی هم می توانید معدل خودتان را افزایش دهید و هم چون درس را خوب یاد می گیرید، در کنکور هم رتبه خوبی کسب خواهید کرد. از طرف دیگر چون معدلتان بالا شده است، آن هم تاثیر مثبتی در رتبه کنکور شما خواهد گذاشت.

استفاده از کلاسها و جلسات تدریس خصوصی فقط برای ایام امتحانات نیست. اتفاقا، همانطور که در مقالات قبلی گفته شد، کلاسهای خصوصی را باید در طول ترم برگزار کرد. در طول ترم به نسبت ایام امتحانات وقت و فرصت بیشتری برای یادگیری وجود دارد و درس را بهتر یاد خواهید گرفت. بنابراین اگر تصمیم دارید برای رفع اشکال، افزایش معدل و کسب رتبه خوب در کنکور از جلسات تدریس خصوصی استفاده کنید، این کلاسهای را پا به پای کلاسهای مدرسه و در طول ترم  برگزار نمائید. کلاسهای تدریس خصوصی اگر با مطالعه و حل تمرین و مرور همراه باشد، در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان مفید و موثر است.

در وب سایت حاضر، ایران مدرس تا سال 95 بیش از 12800 مدرس ثبت نام کرده و در زمینه تدریس خصوصی فعالیت دارند. اگر می خواهید برای موفقیت در تحصیل از کلاسهای خصوصی استفاده نمائید، می توانید با این مدرسین هماهنگ کنید. برای مشاهده لیست مدرسین تدریس خصوصی ثبت نامی در همین وب سایت (ایران مدرس) بر روی عبارت مدرسین تدریس خصوصی کلیک کنید.


  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 327 مشاهده

ویژگیهای برتر یک مدرس تدریس خصوصی خوب و موفق

 

یک مدرس خوب کاملا بر درس مسلط است و مبحث تدریسی مورد نظرش را به صورت کامل بلد است. اگر می خواهید در تدریس و تدریس خصوصی موفق باشید در مرحله اول بر درس تدریس خودتان مسلط باشید. یک مدرس خوب چون کاملا بر درس مسلط است و تمامی زوایای آن را می بیند، فن بیان خوبی دارد. اگر می خواهید مدرس خوبی باشید در مرحله اول خودتان یادگیری را فراموش نکنید. سعی کنید روز به روز مباحث را بهتر بلد باشید. بهتر است چند درس محدود را تدریس کنید و بر انها مسلط باشید. شاید حتی فقط تدریس یک درس کافی باشد. اگر می خواهید در تدریس موفق باشید باید کلاسهای تدریس خوب و بلکه عالی ای داشته باشید. کلاس تدریس شما برای دانشجو یا دانش آموز باید واقعا مفید باشد. مدرسی که بر مبحث تدریسی مورد نظرش کاملا مسلط است در کمترین زمان ممکن بهترین مطالب را ارائه می دهد. خوب درس را جمع بندی می کند و مثالهایی کامل و جامع حل می نماید. اگر می خواهید در کار تدریس کاملا موفق باشید باید شاگردهای شما کاملا راضی باشند. برای موفقیت در تدریس هوای شاگردهایتان را داشته باشید. در طول جلسات تدریس پشتیبان انها باشید. در ایام امتحانات هم حامی انها بوده و بهترین برنامه ریزی را برای آنها در نظر بگیرید. توصیه می شود که حتما یک روز قبل از امتحان یک جلسه تدریس رفع اشکالی در نظر بگیرید. تنها این یک جلسه در بسیاری از اوقات تعیین کننده است. در جلسه آخر تدریس می توانید مباحث را به صورت کامل جمع بندی کنید. اگر می خواهید مدرس موفقی باشید و از کار تدریس درآمد بالایی کسب کنید نباید به صورت رفع تکلیفی تدریس کنید. حمایت روحی در کنار جلسات تدریس واقعا مفید و کارساز است.



علاوه بر موارد ذکر شده نکته دیگری که باید مد نظر داشته باشید این است که در جلساتتدریس خصوصی باید اشکال اساسی دانشجو یا دانش آموز را تشخیص دهید. مثلا اگر درس ریاضی را تدریس می کنید و در حال برگزاری جلسات تدریس خصوصی ریاضی هستید، ممکن است دانشجو یا دانش آموز شما اشکالی که دارد مربوط به پایه های قبلی او باشد. فقط با توجه به دیدی که خودتان دارید شروع به تدریس نکنید. ممکن است مطالبی که در جلسه تدریس ارائه می کنید را خیلی خوب هم تدریس کنید ولی اگر مطالبی نباشد که مشکل شاگرد شما را حل کند، در نهایت او راضی نبود و کلاسهای تدریس خصوصی ادامه پیدا نخواهد کرد. در جلسه اول خیلی خوب تدریس کنید تا شاگرد شما دید خوبی نسبت به شما پیدا کند. در کنار این، مرتب سوال بپرسید. ببینید اشکال شاگرد شما کجاست. آیا اصلا مباحثی را که توضیح می دهید می فهم؟. آیا کلاس با این روندی که شما پیش گرفته اید برای شاگرد شما مفید است؟



بنابراین فقط تدریس خوب مهم نیست. باید خوب و به جا تدریس کنید. باید مطالبی را ارائه کنید که اشکال شاگرد شما را بر طرف کند و او را به نتیجه مطلوب برساند. مطلب دیگری که باید در نظر داشته باشید این است که نتیجه گرفتن شاگرد یا شاگردانتان برایتان مهم باشد. تا سر جلسه امتحان به لحاظ روحی او را همراهی کنید. حتی پیگیر نمره ای که کسب می کند باشید. مرتب از خودتان بپرسید که آیا با این روندی که کلاسها پیش می رود، به نتیجه مطلوب می رسیم؟ اگر اینطور نیست، روندی اتخاذ کنید که مطمئن شوید شاگرد شما نتیجه می گیرد. به او تمرین و مسئله بدهید و حل آنها را از شاگردتان بخواهید. به صورت مداوم پیگیر میزان پیشرفت شاگردتان بوده و خودتان را به نسبت نتیجه گرفتن او متعهد بدانید.



اگر در زمینه تدریس، تدریس خصوصی و نیمه خصوصی و ... فعالیت دارید و می خواهید با درج تبلیغات تدریس در وب سایت اختصاصی تدریس خصوصی تعداد شاگردانتان را بیشتر کنید و درآمدتان را افزایش دهید، آگهی تدریس خودتان را در همین سایت (ایران مدرس) درج نمائید. برای درج آگهی تدریس در سایت ایران مدرس، در بالای همین صفحه بر روی فرم عضویت در سایت کلیک نموده و بعد از ثبت نام و ورود به کنترل پنل، آگهی تدریس خصوصی خودتان را ثبت کنید.


  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 281 مشاهده

دانلود مطالب آموزشی و تدریس خصوصی زبان انگلیسی و فرانسه

 

دانلود مطالب آموزشی و تدریس خصوصی زبان انگلیسی و فرانسه در وب سایت حاضر(ایران مدرس) ارائه شده است. در سایت ایران مدرس، هزاران مدرس ثبت نام کرده و در زمینهتدریس خصوصی زبان انگلیسی، تدریس خصوصی زبان فرانسه، تدریس خصوصیسایر زبانهای خارجی و سایر دروس و رشته ها فعالیت دارند. علاوه بر تدریس و آموزش زبانهای خارجی و دروس ابتدایی، دبیرستان، دانشگاهی و کنکوری، در این وب سایت مطالب آموزشی و جزوه و نمونه سوالات امتحانی زیادی برای دانلود رایگان ارائه شده است.

همانطور که گفته شد در این وب سایت مدرسین زیادی در زمینه تدریس خصوصی و آموزش زبان انگلیسی و فرانسه، آموزش در زمینه آزمونهای DELF ,TCF ,TEF ,TEFAQ ,TCFQ، آمادگی کنکور ارشد و دکتری زبان فرانسه، آمادگی آزمونهای آیلتس و تافل و ... فعالیت دارند. برای مشاهده لیست مدرسین تدریس زبان فرانسه و انگلیسی به ترتیب بر روی عبارتهای تدریس خصوصی زبان فرانسه و تدریس خصوصی زبان انگلیسی کلیک کنید. تعدادی از مدرسین زبان فرانسه و انگلیسی هم در پایین همین مطلب نشان داده شده اند. برای دانلود رایگان سوالات امتحانی زبان فرانسه، آلمانی و انگلیسی بر روی لینکهای زیر کلیک کنید.

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 198 مشاهده

تدریس خصوصی آیلتس و تافل توسط مدرسین مجرب زبان انگلیسی

 

در وب سایت حاضر (ایران مدرس) تدریس خصوصی آیلتس و تافل توسط مدرسین مجرب زبان انگلیسی ارائه می گردد. در سایت ایران مدرس بیشترین تعداد مدرسین زبان انگلیسی و سایر دروس به نسبت سایتهای تدریس دیگر ثبت نام نموده و در زمینه تدریس خصوصی فعالیت دارند. برای هر درس یا مبحثی به راحتی می توانید مدرس خصوصی مورد نظر خودتان را بیابید. مدرسینی که در زمینه تدریس خصوصی زبان انگلیسی دبیرستان، کنکور، دانشگاه و تدریس خصوصی آیلتس و تافل هم فعالیت دارند، آگهی و تبلیغ خودشان را در همین سایت ثبت نموده و در زمینه آموزش و تدریس خصوصی زبان فعالیت دارند.

اگر پایه زبان شما قوی است، مسلما به راحتی می توانید از پس آزمونهای آیلتس و تافلبرآئید. در غیر اینصورت، استفاده از جلسات تدریس خصوصی برای یادگیری بهتر مطالب و آمادگی برای آزمونهای آیلتس و تافل می تواند مفید و موثر باشد. خصوصا اگر زمان کمی برای مطالعه دارید، یک مدرس خصوصی خوب خیلی راحت می تواند به شما کمک کرده و امادگی لازم را در شما ایجاد کند. اگر تصمیم دارید برای آمادگی آزمونهای آیلتس و تافل از جلسات تدریس خصوصی استفاده کنید بر روی لینکهای تدریس خصوصی آیلتس و تدریس خصوصی تافل کلیک کنید. در ادامه توضیحات مختصری در رابطه با آزمونهای آیلتس و تافل ارائه شده است. با کلیک بر روی لینکهای زیر هم می توانید مطالب مفیدی را برای یادگیری بهتر زبان انگلیسی به صورت رایگان دانلود کنید.


 

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 400 مشاهده

کسب درآمد از تدریس خصوصی در سال 95 با درج آگهی تدریس در ایران مدرس

 

با درج آگهی تدریس در وب سایت حاضر (ایران مدرس) در سال 95، آگهی و تبلیغ شما در معرض دید هزاران بازدید کننده قرار گرفته و شما به راحتی می توانید شاگرد جذب کرده و ازتدریس خصوصی درآمد کسب نمائید. درج آگهی تدریس در ایران مدرس کاملا رایگان است. تنها در صورتیکه تمایل داشته باشید می توانید با پرداخت مبلغ مناسبی آگهی خودتان را ویژه کنید. آگهی های ویژه تدریس خصوصی به نسبت آگهی های رایگان در جایگاه بالاتری نمایش داده می شوند. در ضمن، آگهی های ویژه تدریس بدون نیاز به به روز رسانی همواره در صفحه اصلی سایت قرار دارند. تعداد زیادی از مدرسینی که هم اکنون در صفحه اصلی سایت ایران مدرس مشاهده می کنید و آگهی تدریس ویژه دارند، آگهی خودشان را بارها و بارها تمدید نموده اند. این خود نشان دهنده موثر بودن درج آگهی تدریس ویژه در ایران مدرس است. در ضمن آگهی های ویژه تدریس خصوصی در کنار مطالب دانلودی، تست های کنکور، سوالات امتحانی و .... نیز نمایش داده می شوند.

با درج آگهی تدریس در ایران مدرس به راحتی می توانید شاگرد جذب کنید. البته آگهی تدریس خودتان را باید خوب و قانع کننده بنویسید. در این زمینه مطالعه موارد زیر مفید و موثر است.


 







به جرات می توان گفت که بهترین سایتی که می توانید در آن آگهی تدریس ثبت کنید ایران مدرس است. ایران مدرس پربازدیدترین سایت تدریس ایران بوده و بازدید آن در ایام امتحانات به بیش از 20000 بازدید در روز می رسد. این وب سایت بیشترین تعداد مدرسین ثبت نامی در بین سایتهای تدریس را دارد. تا سال 95 تعداد مدرسین ایران مدرس به بیش از 12700 مدرس می رسد. در ضمن در سایت ایران مدرس هزاران جزوه، سوال امتحانی، تست کنکور و ... ارائه شده و آگهی مدرسان در این بخشها هم نمایش داده می شود. سایت ایران مدرس از نظر گوگل هم کاملا بهینه است. مثلا اگر عبارتهایی همچون تدریس خصوصی، تدریس خصوصی شیمی، تدریس خصوصی فیزیک، تدریس خصوصی ریاضی، تدریس خصوصی زبان انگلیسی و ... را در گوگل جستجو کنید همواره ایران مدرس را در صفحه اول نتایج و در جایگاه اول تا سوم خواهید دید. این باعث می شود تا متقاضیان تدریس به راحتی به سمت آگهی شما هدایت شوند. با درج تبلیغات تدریس و تدریس خصوصی در ایران مدرس به صورت مستقیم با متقاضیان تدریس در ارتباط خواهید بود. درج اگهی تدریس و جذب شاگرد از این طریق به نسبت گرفتن کلاس از آموزشگاهها بسیار بهتر و به صرفه تر است. اگر در این امر شک دارید، بر روی لینک زیر کلیک کنید.

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 389 مشاهده

موارد لزوم جلسات تدریس خصوصی

 

در این مقاله موارد لزوم جلسات تدریس خصوصی مورد بررسی قرار می گیرد. همانطور که در مقالات قبلی و در سایر بخشهای همین وب سایت گفته شد، جلسات تدریس خصوصی و کلاسهای خصوصی در صورتیکه به درستی مورد استفاده قرار بگیرند می توانند مفید، موثر و درموفقیت تحصیلی کمک کننده باشند. کلاسهای خصوصی و جلسات تدریس خصوصی فقط مخصوص دانش آموزان و دانشجویان تنبل و یا سطح پایین نیست و ممکن است هر کس از این جلسات استفاده نماید.

به عنوان مثال، ممکن است دانشجو یا دانش آموزی در طول ترم نتوانسته باشد در کلاسهای تدریس ریاضی شرکت کند و با استفاده از کلاسهای تدریس خصوصی ریاضی این غیبت را جبران کند. درس ریاضی یکی از دروس مهم در دوران دبیرستان و دانشگاه بوده و جزوه دروسی است که بیشترین تقاضای تدریس خصوصی برای آن وجود دارد. در صورت داشتن غیبت در کلاسهای مدرسه و دانشگاه، استفاده از کلاسهای تدریس خصوصی شیمی، تدریس خصوصی فیزیک،تدریس خصوصی ریاضی، تدریس خصوصی زبان انگلیسی و ... لازم است. بنابراین یکی از مواردی که می توان گفت در این مورد استفاده از کلاسهای تدریس و تدریس خصوصی لازم است، حالتی می باشد که در آن دانشجو یا دانش آموز به هر دلیلی نتوانسته است در کلاسهای مدرسه و دانشگاه شرکت کند. برای مشاهده لیست مدرسین تدریس خصوصی بر روی عبارت سایت تدریس خصوصی کلیک نمائید.

در حالت دیگر، ممکن است فردی بخواهد برای هدف خاصی مبحثی را خیلی سریع یاد بگیرد. مثلا فردی را در نظر بگیرید که می خواهد مکالمه زبان انگلیسی را خیلی سریع آموزش ببیند. این شخص با استفاده از جلسات تدریس خصوصی مکالمه زبان انگلیسی می تواند به هدف خود برسد. اتفاقا در جلسات تدریس خصوصی زبان به نسبت جلسات گروهی و کلاسهای آموزشگاهها خیلی سریعتر می توان زبان را آموزش دید. یا فردی که می خواهد در آزمون های بین المللی زبان انگلیسی شرکت کند و تا زمان برگزاری آزمون زمان کمی دارد. خوب قاعدتا، برای این شخص نیز استفاده از کلاسهای خصوصی و جلسات تدریس خصوصی بسیار مفید و موثر است. این شخص با شرکت در کلاسهای تدریس خصوصی تافل، تدریس خصوصی آیلتسو ... می تواند با سرعت بالاتری در یادگیری زبان پیشرفت کرده و اگر با یک مدرس خصوصیخوب هماهنگ کرده باشد در آزمون مد نظرش موفق گردد.

در حالتهای دیگر ممکن است فردی، دانشجویی و یا دانش آموزی در یک مبحث خاص اشکال پایه ای داشته باشد. در این حالت نیز استفاده از کلاسهای تدریس خصوصی مفید و موثر است. به عنوان مثال، ممکن است دانشجویی حین پاس کردن درس ریاضی 1 عمومی دانشگاه در مبحث انتگرال اشکال پایه ای و اساسی داشته باشد و این مبحث انتگرال را از دبیرستان به خوبی یاد نگرفته باشد. در این حالت نیز استفاده از کلاسهای خصوصی و جلسات تدریس خصوصی موثر و مفید است. اگر دانش اموزی در حال مطالعه برای کنکور است نیز اگر در بحث خاصی اشکال دارد نیز می تواند از کلاسهای خصوصی استفاده کند. در حالت دیگر، در ایام امتحانات برای جمع بندی درسهایی که دانشجو یا دانش آموز در طول ترم خوانده است می توان از کلاسهای تدریس و تدریس خصوصی استفاده نمود و در این حالت نیز برگزاری چنین کلاسهایی می تواند موثر و مفید باشد.

با توجه به مطالبی که گفته شد، می توان گفت که کلاسهای تدریس خصوصی فقط مخصوص افراد با تحصیلات پایین نبوده و هر شخص یا فردی می تواند به تناسب شرایط و نیازی که دارد از این کلاسها استفاده کند. البته استفاده از جلسات تدریس خصوصی دانشجو و دانش آموز را از شرکت در کلاسهای تدریس مدرسه، مطالعه، حل تمرین و مرور بی نیاز نمی کند. کلاسهای تدریس خصوصی در کل می تواند مفید و موثر باشد و اگر به جای موکول کردن آنها به ایام امتحانات در طول ترم برگزار شود بسیار مفید تر و موثر تر هم خواهد بود.



منبع: ایران مدرس

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 446 مشاهده

سایت مدرسین تدریس خصوصی ریاضی دبیرستان

 

اگر در جستجوی تدریس خصوصی ریاضی دبیرستان هستید ....

اگر برای یادگیری بهتر ریاضی دبیرستان قصد دارید از کلاسهای خصوصی استفاده نمائید ....

اگر در درس ریاضی دبیرستان اشکال دارید و برای رفع اشکال و تسلط بر درس ریاضی می خواهید با یک معلم ریاضی خوب هماهنگ کنید ....

در صورتیکه به هر دلیلی نتوانسته اید در کلاسهای تدریس ریاضی مدرسه شرکت کنید و برای جبران غیبت ها می خواهید از جلسات تدریس خصوصی ریاضی استفاده کنید ....

در هر صورت، برای مشاهده لیست مدرسین فعال در زمینه آموزش و تدریس خصوصی ریاضی دبیرستان بر روی عبارت تدریس خصوصی ریاضی دبیرستان کلیک کنید.

استفاده از جلسات تدریس خصوصی برای آموزش و یادگیری ریاضی دبیرستان و سایر دروس می تواند موثر و مفید باشد. البته در کنار جلسات تدریس خصوصی ریاضی باید مطالعه و حل تمرین هم وجود داشته باشد.

در وب سایت حاضر (ایران مدرس) تا سال 95 بیش از 12700 مدرس خصوصی ثبت نام کرده و در زمینه آموزش و تدریس خصوصی ریاضی دبیرستان، ریاضی دانشگاهی و سایر دروس فعالیت دارند. کاملترین لیست مدرسین ریاضی و مدرسین سایر دروس را در همین وب سایت می توانید پیدا کنید.

در کنار جلسات تدریس خصوصی ریاضی، استفاده از نمونه سوالات امتحانی هم می تواند به کسب نمره خوب و موفقیت تحصیلی شما کمک زیادی بکند. برای دانلود رایگان نمونه سوالات امتحانی دبیرستان بر روی لینکهای زیر کلیک نمائید.

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 370 مشاهده

بهترین وب سایت درج آگهی و تبلیغ تدریس خصوصی

 

بهترین وب سایت درج آگهی و تبلیغ تدریس خصوصی همین وب سایت (ایران مدرس) است. در وب سایت ایران مدرس تا سال 95 بیش از 12700 مدرس خصوصی ثبت نام کرده و آگهیتدریس ثبت نموده اند.

اگر در زمینه تدریس خصوصی فعالیت دارید و با درج تبلیغات رایگان می خواهید کسب و کارتان را بهبود ببخشید و تعداد شاگردان و همچنین درآمدتان را افزایش دهید ....

اگر قصد شروع فعالیت در زمینه تدریس خصوصی در تهران، کرج، اصفهان، مشهد، تبریز، یزد، اهواز و ... را دارید و برای جذب شاگرد می خواهید در اینترنت آگهی تدریس ثبت نمائید ...

در هر صورت، برای ثبت تبلیغ رایگان و یا تبلیغات ویژه تدریس خصوصی وب سایت حاضر (ایران مدرس) بهترین گزینه است.

وب سایت ایران مدرس به صورت اختصاصی در زمینه درج آگهی و تبلیغات تدریس خصوصی فعالیت دارد. با درج تبلیغ در این وب سایت، شانس شما برای جذب شاگرد، به نسبت حالتی که آگهی تدریس خودتان را در وب سایتهایی ثبت کنید که انواع آگهی ها با موضوعات مختلف دارند، بسیار بیشتر است. در وب سایت ایران مدرس آگهی تدریس شما در بین آگهی های دیگر با موضوعات مختلف گم نمی شود.

آگهی تدریس و تدریس خصوصی خودتان را در سایت ایران مدرس به صورت رایگان و یا ویژه می توانید درج نمائید. آگهی های ویژه همواره در صفحه اصلی سایت نشان داده شده و در این حالت احتمال جذب شاگرد شما بیشتر خواهد بود. تعداد زیادی از مدرسینی که در صفحه اصلی ایران مدرس مشاهده می کنید، آگهی ویژه خودشان را چندین بار تمدید کرده اند.

سایت ایران مدرس از نظر گوگل هم کاملا بهینه است. این وب سایت پربازدیدترین سایت تدریس و تدریس خصوصی ایران است و بازدید آن در ایام امتحانات به بیش از 20000 بازدید در روز می رسد. برای کسب درآمد از تدریس خصوصی، فرصت درج اگهی تدری در سایت ایران مدرس را از دست ندهید.

برای درج آگهی تدریس در سایت ایران مدرس، در بالای همین صفحه بر روی فرم عضویت در سایت کلیک نموده و بعد از ثبت نام و ورود به کنترل پنل، آگهی تدریس خصوصی خودتان را درج نمائید.


  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 367 مشاهده

تدریس خصوصی از ابتدایی تا دانشگاه

 

در وب سایت حاضر، ایران مدرس، تدریس خصوصی از ابتدایی تا دانشگاه ارائه می گردد. در این وب سایت هزاران مدرس ثبت نام کرده و در زمینه تدریس خصوصی ریاضی، تدریس فیزیک و شیمی، تدریس خصوصی زبان انگلیسی، تدریس زبان فرانسه و آلمانی، تدریس خصوصی دروس عمومی و تخصصی دانشگاهی و ... فعالیت دارند. وب سایت ایران مدرس بیشترین تعداد مدرسین را در بین سایتهایتدریس خصوصی دارد. در سایت ایران مدرس تا سال 95 بیش از 12700 مدرس خصوصی در زمینه تدریس و آموزش دروس مختلف ثبت نام کرده و به کار تدریس مشغول هستند. علاوه بر موارد ذکر شده، در سایت ایران مدرس مطالب آموزشی زیادی از جمله تست کنکور، جزوات کنکوری و درسی، نمونه سوالات امتحانی، مقالات اموزشی و ... نیز ارائه شده است. اگر شما نیز در زمینه تدریس خصوصی فعالیت دارید و یا می خواهید فعالیت در زمینه تدریس خصوصی و آموزش را شروع کنید، اگهی خودتان را در همین وب سایت ثبت نمائید. برای ثبت آگهی تدریس خصوصی در سایت ایران مدرس در بالای همین صفحه بر روی فرم عضویت در سایت کلیک نموده و تبلیغات رایگان تدریس خودتان را درج نمائید. سایت ایران مدرس معتبرترین و پربازدیدترین سایت تدریس ایران است و به بهترین شکل متقاضیان تدریس و آموزش را به سمت اگهی تدریس شما میل می دهد. این وب سایت از نظر گوگل هم کاملا بهینه است. به عنوان مثال، همین الان عبارتهای تدریس خصوصی شیمی، تدریس خصوصی فیزیک، تدریس خصوصی زیست شناسی، مدرس خصوصی و ... را در گوگل جستجو کنید. خواهید دید که سایت ایران مدرس در صفحه اول نتایج جستجوی گوگل و در جایگاه اول یا یکی از سه جایگاه اول نمایش داده خواهد شد. برای کسب درآمد از تدریس خصوصی و جذب شاگرد، فرصت درج اگهی تدریس در سایت ایران مدرس را از دست ندهید. سایت ایران مدرس به صورت اختصاصی به بحث تدریس خصوصی پرداخته است و بنابراین آگهی تدریس شما در بین آگهی های با موضوعات مختلف گم نخواهد شد. اگر می خواهید تاثیر گذاری آگهی تدریس خودتان را افزایش دهید، آگهی خودتان را به صورت ویژه درج نمائید. تعداد زیادی از مدرسینی که در ایران مدرس آگهی ویژه ثبت نموده اند و هم اکنون در صفحه اصلی قابل مشاهده هستند، بارها و بارها آگهی خودشان را در سایت ایران مدرس تمدید نموده اند. این خود نشان دهنده تاثیر و بازدهی درج اگهی تدریس در سایت ایران مدرس است. چرا اگر این مدرسین با درج تبلیغات تدریس در ایران مدرس شاگرد جذب نمی کردند، آگهی تدریس خودشان را تمدید نمی کردند.


  • تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394
  • بازدید : 279 مشاهده

ایام امتحانات و جلسات و کلاسهای تدریس خصوصی

 

هر چند که در مقالات قبلی هم گفته شده است که تا جایی که می توانید، اگر لازم است از جلسات تدریس خصوصی استفاده نمائید، برگزاری جلسات را در طول ترم انجام دهید و به ایام امتحانات موکول نکنید؛ ولی به هر حال، اگر در ایام امتحانات کلاسهای خصوصی را برگزار کردید موارد زیر را مد نظر داشته باشید:

1- در خود ایام امتحانات نیز تا جایی که می توانید کلاسهای تدریس خصوصی را زودتر شروع کنید. فرجه ها ایام خوبی برای برگزاری جلسات تدریس خصوصی است.سعی کنید مطالبی که باید خوانده شود را در ایام فرجه ها تمام کنید و مطلب جدیدی برای روز قبل از امتحان باقی نگذارید.

2- یک برنامه ریزی منظم داشته باشید و از وقتتان حداکثر استفاده را بکنید. سعی کنید که در این ایام برنامه ریزی موثری برای برگزاری کلاسهای خصوصی، حل تمرین و مسئله، مطالعه و ... داشته باشید.

3- همگام با کلاسها و جلسات تدریس خصوصی تمرین و مسئله حل کنید و مطالعه کنید. تنها با برگزاری کلاسهای خصوصی نمی توانید از پس امتحانات بر بیائید. به عنوان مثال، اگر برای یادگیری ریاضی، جلسات تدریس خصوصی ریاضی برگزرا می کنید، حل تمرین و مسئله واقعا لازم است. حتما تلاش و پشتکار خودتان هم لازم است. اگر درسی را در طول ترم نخوانده اید برای یادگیری آن در این ایام باید تلاشتان را مضاعف نمائید.

برای مشاهده لیست مدرسین تدریس خصوصی دروس مختلف و انتخاب مدرس مورد نظرتان بر روی عبارت سایت تدریس خصوصی کلیک نمائید. در وب سایت حاضر (ایران مدرس) تا سال 95 بیش از 12700 مدرس خصوصی ثبت نام کرده و با مشاهده لیست کاملی از مدرسین، می توانید مدرس مورد نظرتان را انتخاب کنید.


  • تاریخ ارسال : یکشنبه 18 بهمن 1394
  • بازدید : 538 مشاهده

در مورد استفاد ه و نقش میکروسکو پها در دنیای امروز، اطلّاعاتی را جم عآوری و در مورد آن ها در کلاس گف توگو کنید.

پاسخ :

بسیاری از جانداران سلولی که با چشم دیده نمی شوند ، توسط میکروسکوپ مشاهده می شوند و می توان درباره ی زندگی آن ها مطالعه کرد . در انجام برخی جراحی ها از میکروسکوپ استفاده می شود. جانداران تک سلولی که بیماری زا هستند توسط میکروسکوپ مطالعه می شوند . ساختمان سلول های گیاهی و جانوری با میکروسکوپ مشاهده و بررسی می شود. به طور کلی از میکروسکوپ در علوم پزشکی ، زیست شناسی ، جانورشناسی ، گیاه شناسی و ... استفاده می شود.

  • تاریخ ارسال : یکشنبه 18 بهمن 1394
  • بازدید : 873 مشاهده

ظروف فلزی یا حلبی:
تاریخچه ساخت ظروف فلزی در دنیا و در ایران: 
تاریخ ساخت ظروف فلزی به 23 سال قبل از میلاد مسیح نسبت داده می شود. فلز قلع در حدود سال 1240میلادی در شهر بوهیما توسط یک کارگر انگلیسی کشف گردید. تاریخ کشف و ساخت آهن سفید به سال های بین 1575 میلادی یعنی از زمانی که قلع به آلمان صادر شد، برمی گردد. در سال 1665 میلادی در انگلیس کوشش شد تا آهن سفید ساخته شود، تا اینکه بالاخره در سال های بین 1720 و 1730 میلادی توانستند توفیق در این امر حاصل نمایند. هنبوردی در انگلستان اولین بار توانست آهن سفید را به طور تجارتی با موفقیت تهیه نماید، او شمش های گداخته را به وسیله غلطک به صورت صفحات نازک تری در آورد. در اوایل قرن هجدهم در حدود سال 1714 ساخت آهن سفید در فرانسه شروع شد.

در سال 1804 میلادی نیکلا اپرت به طور تجربی برای نگهداری مواد غذایی به روش های خشک کردن، دودی کردن و بسته بندی مواد غذایی در قوطی فلزی دست یافت؛ سپس از این روش در صنعت کمپوت و کنسرو سازی استفاده شد که به نام اپر تیزاسیون معروف شد. در سال 1810 میلادی، پیتر، ساخت قوطی فلزی از جنس فولاد با پوشش یک لایه قلع را ابداع کرد. در سال 1812 میلادی به طور ابتدایی اولین کارگاه کنسرو سازی در بوستون آمریکا شروع به کار کرد. در سال 1856 میلادی برای بسته بندی نمودن شیر تغلیظ شده (شیر کندانسه)، صدف دریایی و ذرت در قوطی های فلزی اجرا شد. بعد از ساخت اتوکلاو در سال 1874 میلادی توسط استیونسون طرح تولید قوطی به روش پیوسته انجام شد. در سال 1906 میلادی سازمانی تحت عنوان سازمان ملی صنایع کنسرو تأسیس و سپس مرکز تحقیقاتی برای این صنعت آغاز به کار کرد.

در سال 1958 قوطی آلومینیومی برای اولین بار تولید شد. تولید این قوطی به علت داشتن مزایایی شامل حمل و نقل آسان و مقاومت نسبتا بالا در مقابل تغیرات شیمیایی، به سرعت توسعه یافت.

اما در کشورمان ساخت قوطی فلزی از سال1307 شمسی توسط شخصی به نام درخشان در رابطه با نگهداری مواد غذایی مورد توجه قرار گرفت. وسایل ساخت و تولید قوطی فلزی در سال 1309 به طور دستی با استفاده از قیچی، دستگاه برش، لوله کن و غیره انجام شد. برای جلوگیری از ضایعات و افزایش زمان ماندگاری محصولات کشاورزی در سال 1311-1312 از قوطی فلزی برای نگهداری نخود سبز وغیره بهره گرفتند. در سال 1330 اولین قوطی فلزی جهت بسته بندی روغن نباتی جامد به وسیله دستگاه مدرن ساخته شد و در سال1344 سیستم اک زنی اتوماتیک در ایران نصب و مورد بهره برداری قرار گرفت. در حال حاضر قوطی فلزی توسط شرکت های بسته بندی ساخته می شود برای تولید قوطی توسط شرکت ها، ورق های فلزی و حتی 10 نوع لاک مجاز از خارج وارد می شود. در سال 1998 در جهان برای بسته بندی نمودن محصولات، 7/3 درصد از قوطی های فلزی استفاده می شود. گزارش شده است که در اروپا و آمریکا میزان استفاده نمودن از قوطی فلزی برای بسته بندی نمودن اغلب مواد غذایی کنسروی کاهش یافته است.

مزایا و معایب قوطی فلزی:
چنانچه مواد در قوطی فلزی بسته بندی شود زمان ماندگاری آنها در مقایسه با مواد اولیه بسته بندی دیگر، به مراتب افزایش می یابد. مواد اولیه بسته بندی شده در قوطی فلزی را بدون اینکه در آنها تغییرات ارگانوپتیکی حاصل شود می توان به مدت 2 الی چند سال نگهداری نمود.

مزایای قوطی فلزی:
1- اغلب آنها در مقابل ضربه های خارجی مقاوم هستند.
2- قوطی فلزی در مقابل درجه حرارت بالا (درجه حرارت استریلیزاسیون) از مقاومت بالایی برخوردار است.
3- این مواد اولیه بسته بندی، از مقاومت فوق العاده نسبت به نفوذ رطوبت، نور واکسیژن نشان می دهد.
4- خاصیت مسموم کنندگی در آنها پایین است.

معایب قوطی فلزی:
1- در آنها پدیده خوردگی در مقایسه با مواد اولیه بسته بندی دیگر سریع تر انجام می شود. در اثر خوردگی تغیراتی در سطح و داخل قوطی ایجاد می شود. به خصوص هیدروژن آزاد شده در داخل قوطی، منجر به بادکردگی قوطی فلزی و در نتیجه سوراخ شدن آن می شود.
2- خوردگی حاصل درقوطی فلزی می تواند باعث تغییر رنگ و کاهش ویتامین های مواد غذایی گردد.

استفاده از کالای بسته بندی بندی شده فلزی چه فایده و چه ضررهایی دارد ؟

تاریخچه کنسروسازی به زمان ناپلئون بناپارت برمی گردد ، زمانی که دولت فرانسه در جنگ بود و به دنبال روشی برای افزایش نگهداری مواد غذایی برای سربازان خود مي گشت ، تا اینکه ، نیکلاس آپرت ، بوسیله کنسرو کردن مواد غذايي در شیشه و استفاده از فرآیند حرارتی توانست این روش را بنیانگذاری کند. حال بعد از گذشت 200 و اندی سال ، شاهد تغییرات نه چندان گسترده‌ای در صنعت بسته بندي هستيم كه از آغاز با شیشه شروع شد و به قوطی های فلزی رسید ، ظروفی که از جهت نگهداری ، بسيار راحتند و با قابليت تجزيه پذيري ، از آلودگی زیست محيطي جلوگيري به عمل آورده و علاوه بر آن ، حمل و نقلشان آسان است ، تنها مشكل قوطي هاي فلزي ، نحوه باز کردن درب آن است ، که نیاز به درب باز کن را اجباری نموده و موجب شده که متولیان این صنعت به فکر افتاده و با استفاده از درب‌های آسان بازشو، چاره‌ای برای این مشکل بیندیشند. و قوطی هایی را طراحی کنند که با حرکت یک انگشت باز می شوند و نیازی به درب بازکن ندارند.

با ورود این تکنولوژی به کشور‌، چند سالی است که اکثر شرکت های کنسروی به سوی آن جذب شده اند و با سرمایه‌گذاری در این صنعت، قدم‌های چشمگیری برداشته‌اند.

معايب قوطي هاي فلزي

-‌ هزينه بالا

تکنولوژی استفاده از اين صنعت بسيار گران است و هزينه توليد قوطي هاي فلزي آسان بازشو ، بسیار بالاتر از قوطی های معمولی است. هزینه ای كه در نهایت از مصرف کننده گرفته می‌شود و امكان استفاده از محصولات کنسروی را از اقشار كم درآمد ، سلب مي كند.

كنده شدن قلاب درب هاي آسان بازشو

قلاب متصل به قوطي هاي فلزي اگر بر اثر استفاده نادرست یا بی احتیاطی کنده شود باز کردن قوطی به سختی انجام می شود و استفاده از چاقو، برای بازکردن درب، با خطراتي همراه بوده كه همواره مصرف كننده را تهديد مي كند.

مسائل بهداشتي

كاربرد این نوع درب ها در مورد نوشیدنی ها بسیار رایج شده است ، قوطی های آلومینیومی با این نوع درب ها ، که به خاطر راحتی در مصرف و همچنین سرعت بالای خنک شدن فلز ، در محیط یخچال استفاده زیادی می شود ، متاسفانه در حین حمل و نقل و بخصوص در هنگام انبار کردن در معرض آلودگی قرار می گیرند ، همين امر باعث نفوذ آلاينده ها به داخل قوطي مي شود ، بارها گزارش شده است که ادرار موش در سردخانه ها و انبارها باعث بیماری گشته است ، چون این قوطی ها حین مصرف شستشو نمي شوند و به همان صورت ، مصرف می شوند.

استفاده از ماده شيميايي بيسفنول

در توليد قوطي هاي فلزي از ماده شيميايي بيسفنول استفاده مي شود كه این ماده به ویژه برای نوزادان و کودکان مضر است و آثار مخربی روی سیستم عصبی می گذارد. البته بیسفنول برای بزرگسالان هم می تواند خطر آفرین باشد. نتایج پژوهش های مختلف ، همواره نشان دهنده احتمال بالای خطرات جبران ناپذیر این ماده جنجال برانگیز برای انسان ها بوده است. اگر غلظت بیسفنول زیاد باشد ، می تواند روی کیفیت اسپرم در مردان تاثیر منفی بگذارد و در زنان نیز ، احتمال نا باروری را افزایش دهد.

افزایش وزن ، ابتلا به دیابت و بیماری های قلبی و عروقی ، نمونه های دیگري از عوارض جانبی بیسفنول هستند. وجود بیسفنول فقط به قوطی های کنسروی و شیشه‌ي شیرها محدود نمی شود ، بلکه در ساخت اسباب بازی های پلاستیکی ، بسته بندی های مواد غذایی و اشیا دیگری که ما بطور روزمره با آنها در تماس هستیم بكار مي رود.

حال با توجه به مشکلات ذکر شده و نیز ، لزوم به روز بودن صنعت بسته بندي ، رعايت نكات بهداشتي و اقتصادي ، ضرورتي است كه بايد از سوي صاحبان اين صنعت ، مورد توجه قرار گرفته و با بهره مندي از تكنولوژي هاي پيشرفته ، توليدات خود را كيفي تر نموده و ضمن جلب اعتماد مصرف كننده ، ضامن سلامت محصولاتي باشند كه در جامعه عرضه مي شود.

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 748 مشاهده

تحقیق و مقاله رایگان در باره نیما یوشیج

سایت علمی و پژوهشی اسمان

تجليات زبان،فرهنگ و محيط مازندران در اشعار نيما
چكيده:

مقاله حاضر بر آن است تا تأثيرات محيطي از قبيل زبان، فرهنگ، و شرايط جغرافيايي مازندران را در اشعار نيما توصيف و بررسي نمايد. زبان شناسان اجتماعي معتقدند هر زبان تا حد زيادي منعكس كننده واقعيات و خصوصيات بيروني پيرامون خود مي باشد. به تعبيري، كاربرد زبان در خلا انجام نمي پذيرد، بلكه متأثر از بافت محيطي خود است. اين مسأله مي تواند در مورد آثار ادبي نيز صادق باشد در اشعار نيما خصوصيان زباني و تصوير پردازي به چشم مي خورد كه منعكس كننده بافت منطقه اي، زباني، و فرهنگي نيماست. به عنوان مثال وجود اشعاري مانند:«قاصد روزان ابري، داروگ، كي مي رسد باران؟» نمونه ي بارزي از تأثير شرايط جغرافيايي مازندران بر روي اشعار نيما محسوب مي گردد. بنابراين، ‌اين نوشته براساس رويكرد جامعه شناختي زبان، تلاش دارد بازتاب بعضي از

جنبه هاي محيطي مازندران را در اشعار نيما نشان دهد.

كليد واژه ها: واژگان مازندراني، گروه اسمي، ساختواژه همنشيني معنايي، باور محلي

 

 

1- مقدمه:

اگر زبان را وسيله و ماده اوليه ادبيات بدانيم، پس از مطالعه زبان يك اثر ادبي مي تواند در تحليل و شناخت بهتر آن كمك كند. به عنوان مثال برسي جنبه هاي مختلف زبان مي تواند درك بهتري از بافت محيطي يك اثر در اختيار پژوهشگر قرار دهد، زيرا كاربرد زبان، طبق پژوهشهاي جامعه شناختي زبان تا حد زيادي منعكس كننده بافت محيطي يك جامعه است. در اين مقاله سعي نويسنده بر اين است كه تأثير و بازتاب طبيعت، فرهنگ و زبان طبرستان را در اشعار نيما موردارزيابي قرار دهد. اما ابتدا بهتر است مرور كوتاهي بر سابقه مطالعه در اين زمينه داشته باشيم.

 

2-زندگينامه نیما یوشیج

نيما يوشيج كه نام اصلي اش علي اسفندياري بود در سال 1276 شمسي در روستاي يوش مازندران چشم به جهان گشود. پدرش ابراهيم خان نوري از راه كشاورزي و گله داري روزگار مي گذرانيد. ايام كودكي اش را در روستاي خود به تحصيل پرداخت و از آنجا به تهران آمد تا در دبيرستان سن لويي كه يك مؤسسه متعلق به هيات كاتوليك رمي بود به تحصيل ادامه دهد. در اين مدرسه يكي از معلمين وي نظام وفا بود كه در اثر تشويقهاي او به سرودن شعر روي آورد. او زبان فرانسه را به خوبي فرا گرفت و با ادبيات اروپا آشنا شد. محمدرضا عشقي در روزنامه قرن بيستم بخشي از شعر افسانه نيما را منتشر كرد. نيما در سال 1317 شمسي جزو گروه كاركنان مجله موسيقي، مجله ماهانه وزارت فرهنگ در آمد. وي يك سلسله مقاله در اين مجله نوشت و در آنها نظرات فيلسوفان را در خصوص هنر و تأثير آثار اروپايي را در ادبيات بعضي از ممالك شرقي مورد بررسي قرار داد. او در سال 1328 ه.ش. در روابط عمومي و اداره تبليغات وزارت فرهنگ مشغول به كار شد و بالاخره در سال 1338 شمسي در تجريش تهران دار فاني را وداع گفت.

 

 

3-ويژگي سخن نیما یوشیج

نيما در نتيجه آشنايي با زبان فرانسه، با ادبيات اروپايي آشنا شد و ابتكار و نو آفريني را از اين رهگذر كسب كرد. او يكي  از پايه هاي رهبري سبك نوين گرديد و در اين راه تلاش و سعي زيادي نمود. اشعار نخستين او با اينكه در قالب اوزان عروضي ساخته شده از مضامين نو و تخيلات شاعرانه برخوردار است كه در زمان خود موجب تحولي در شعر گرديد. نيما در آثار بعدي خود اوزان شعر عروضي را مي شكند و شعرش را از چارچوب وزن و قافيه آزاد مي سازد و راهي تازه و نو در شعر مي آفريند كه به سبك نيمايي مشهور مي گردد.

 

 

4-معرفي آثار نیما یوشیج

از آثار او عبارت است از: شعر من، ماخ لولا، ناقوس، شهر صبح شهر شب، آهو و پرنده ها، دنيا خانه من است، قلم انداز، نامه هاي نيما به همسرش، عنكبوت، فريادهاي ديگر، كندوهاي شبانه، حكايات و خانواده سرباز، آب در خوابگه مورچگان، در سال 1364 مجموعه اي كامل از آثارش منتشر شد.

 

 

 


5-تعامل بين زبان و محيط در شعر نیما


مطالعهپيرامون زبان و محيط اجتماعي و فرهنگي سابقه ي ديرينه در نوشتگان زبان شناسي دارد. ساپير1 (1939- 1884( جزو اولين زبان شناساني است كه به طور اخص ارتباط بين زبان ومحيط زندگي را بررسي كرد و نشان داد چگونه عوامل بيروني در زبان نمود پيدا مي كند. وي در مقاله اي تحت عنوان «زبان و محيط زيست»2 (1949: 90( محيط مادي را از محيطاجتماعي متمايز مي داند. محيط مادي عمدتاً به ويژگيهاي جغرافيايي يك منطقه مانند: آب، كوه، دشت، ساحل، دريا، و شرايط اقتصادي دلالت دارد. در حالي كه منظور از شرايطاجتماعي،‌خصوصيات غير مادي مانند شرايط فرهنگي، قومي، زباني، مذهبي، و سياسي يكجامعه است. اگر چه اين تمايز براي تبيين و توصيف يك زبان مشخص با مشكلات نظري وعملي مواجه است، و دليل آن زبان در بر گيرنده نمادهاي پيچيده اي است كه شرايط ماديو معنوي يك گروه اجتماعي به طور لاينفك در آن متبلور است، با اين حال چارچوب مناسبيبراي بررسي موضوع حاضر محسوب مي شود. خصوصاً اين مقاله حاضر تأثير اين دو را به طورجداگانه اما مرتبط به هم مورد بررسي قرار مي دهد.
3-
بازتاب شرايط محيط دراشعار نيما
تأثير پذيري نيما از طبيعت، زبان و فرهنگ مازندران و انعكاس اينخصوصيات در اشعار وي پيش از اين، توسط بعضي از نويسندگان مورد توجه قرار گرفت(ر.ك: فلكي 1373، ثروتيان، 1375؛ طاهباز، 1375(. به عنوان مثال ثروتيان)1375: 123 وطاهباز(1375: 6- 165) به ترتيب چنين مي گويند:
زندگي چوپاني شاعر(نيما) لحظه اياو را رها نمي كند و اين پرورده ي طبيعت سرسبز مازندران در هر جا و در هر بابي سخنمي گويد، كوه و جنگل و دريا ـ خواسته يا ناخواسته ـ در ميان سخن او ظاهر ميشود.
در نوشته او[نيما] بسياري از امكانات زباني و بياني، به كار گرفه شده است: از گسترش كاربرد واژگان، به كار بردن واژه هاي محلي، نامهاي گياهان، جانوران، جاهاو همچنين به كارگيري واژه هاي كهن و پيشينه دار و ساختن تلقيقات تازه و مهمتر ازهمه تغيير در نحو و ساختار جمله و عدول از زبان «رسمي پايتخت»‌كه گاهي با عنايت بهويژگيهاي دستوري زبان طبري است.
چنين نظرياتي احتمالاً توسط نويسندگان ديگرينيز ارائه گرديده است. اما تا آن جايي كه نويسنده اين مقاله اطلاع دارد تا به حاليك بررسي منسجم براساس يك چارچوب روشمند در اين مورد انجام نگرفته است و در اينراستا اين مقاله شايد گام نخست محسوب گردد. در هر حال، ابتدا تجلي محيط مادي وجغرافيايي نيما، يعني طبيعت مازندران و سپس تأثيرات زباني و فرهنگي طبرستان را دراشعار وي مورد بررسي قرار مي دهيم. براساس اين مطالعه شايد بتوان ادعا كرد كه اينعوامل در خلق يك سبك خاص نيما مؤثر بوده است.
3-1-
تجليات طبيعت مازندران دراشعار نيما
بازتاب طبيعت سرسبز مازندران در اشعار نيما از چند زاويه قابل بررسياست. ابتدا بسامد واژگاني از قبيل جنگل، كوه، دريا، ساحل، ابر، موج، قايق، درخت،چوپان، و گوسفند در اشعار نيما چشمگير است كه با ديگر آثار ادبي فارسي زبان قابلمقايسه نيست. براي نمونه:
(1)
آب مي غرد در مخزن كوه
كوه هاغمناكند
ابر مي پيچد، دامانش تر
وز فراز دره، او جاي جوان
بيم آوردهبرافراشته سر
(آنكه مي گريد، مجموعه كامل، ص 442)
(2)
روزي او و كمانش برپشت
همچو روزان دگر از پي صيد
سوي جنگل شد و اين بود غروبي غمناك
و مه ينازك، گرما زده مانند بخار
از هوا خاسته در جنگل ويلان مي شد
و همه ناحيه يديزني و گرجي
بود پنداري در زير پرند
(پي دارو چوپان، مجموعه كامل، ص 389)

(3)
يادم از روزي سيه مي آيد و جاي نموري
در ميان جنگل بسيار دوري
آخر فصل زمستان بود و يكسر هر كجا زير باران بود.
(ياد مجموعه كامل،ص303)

(4)
هر نگاه به سويي، فكر سوي آشيان
مي كند دريا هم از اندوه منبا من بيان
خانه ام را مي نماياند به موج سبز و زرد
مي پراند آفتابي را ميانلاجورد
من در آن شوريدگيهايي كه موج از چيرگي
در سر آورده است با ساحل كهدارد خيرگي
دوستانم را كه همه مي بينم آن جا در عبور
اين زمان نزديك آن واديرسيدستم ز دور
سالها عمر نهان را دستي از دريا به در
مي كشد بر پرده هايتيرگيهاي بصر
چشم مي بندم به موج و موج همچون من،
بر لب درياي غم افزا تأسفمي خورم
(در جوار سخت سر)

انعكاس مناظر جغرافيايي مازندران در اشعارنيما با نگاهي گذرا به ديوان وي و يافتن شواهد ديگري بيشتر آشكار مي شود، و شايدنمودار بارز و برجسته چنين واژگاني در اشعار وي ما را از ضرورت مطالعه دقيق آمارياز بسامد آنها بي نياز كند.
نوع تركيبهاي بديع و استعاري نيما كه ملهم از طبيعتطبرستان است مهمتر از بسامد واژگان طبيعي طبيعت است. زيرا صرف به كارگيري كلماتمربوط به طبيعت نمي تواند لزوماً مؤيد بازتاب محيطي شاعر قلمداد گردد. نمونه هايزيادي از توصيف طبيعت در آثار شاعران گذشته و حتي خود نيما خصوصاً در مطلع مثنويهاديده مي شود كه شاعر هيچ گونه تجربه شخصي از آن طبيعت توصيف شده نداشته است، خودنيما در مورد اين گونه اشعار مي گويد: اين شعرها حكم مينياتورهاي قديم را دارند كهحالتي را مي رسانند، كوهي، آبي، گياهي، آدمي در آن ها هست، اما جزء جزء آن به طوريكه بايد، با خصوصياتي آشنا نيست (نقل از اخوان ثالث، 1369: 279). نظر فلكي نيز دراين مورد مي تواند رهگشا باشد(1373: 91.)
در شعر شاعران كلاسيك، جز در مواردياستثنايي، اگر مكان در شعر آورده نشود، نمي توان محيط زندگي شاعر را از طريق زباندريافت. شعر شاعري بيابان نشين با شعر شاعري كه با دريا و جنگل زندگي اش معني مييافت، همساني داشت... اما شعر نيما از آن جا كه شعري است زنده و با زندگي رابطهدارد، نشاني از موقعيت عاطفي او با پيرامونش دارد.
بنابراين، نكته در خور توجهاين است كه نيما با ايم واژگان طبيعت را همان طوري كه خود مي بيند به تصوير مي كشد. تصوير كلامي وي از طبيعت كاملاً بديع و حاكي از خلاقيت وي مي باشد و از پيرويسنتهاي ادبي معمول گذشته عاري است. نكته مهم اين است كه تابلوهاي كلامي نيما ازپيرامون خود كاملاً ساده و طبيعي است و از جلوه هاي مصنوع اشعار گذشتگان پيراستهاست و الا استفاده از كلماتي مانند، كوه، جنگل، دريا، موج وساحل در آثار ادبيگذشته و حال به چشم مي خورد. اما هيچكدام بوي و طعم واقعي طبيعت را نمي دهند. بهقول اخوان ثالث(1369: 303(: كلمه ها، حتي در حالي كه زنده و رايج باشند، به خوديخود براي آفرينشهاي شعري كم توانند و در حد رسايي تازه فقط
اشاره هاييهستند،‌با قوت هاي متفاوت براي دلالت به آنچه در حيز هستي است، از چيزها و معني هاو حالات. در حالي كه نيما از اين كلمات براي ساختن يك اثر موسيقي موزون از طبيعتبهره مي جويد كه خواننده با تمام وجود صحنه را حس مي كند. به عنوان مثال:
(5)

مانده از شبهاي دورادور
بر مسير خاموش جنگل
سنگچيني از اجاقيسرد
اندرو خاكستر سردي
(اجاق سرد، مجموعه كامل، ص 453)
در اين جا كاربردواژه هايي مانند "جنگل" و "سنگچين" نيست طبيعت مازندران را به تصوير مي كشد بلكهآرايش ساده و صادق واژه ها بدون پيرايه هاي مصنوعي است كه بو و فضاي گرفته جنگل رادر ديد و جان خواننده بر مي انگيزد. فلكي درباره استفاده خلاق نيما از اين واژگانمي گويد(1373: 124(
«...
يكي از نشانه هاي نوآوري، نگاه تازه اي است كه از درونشعر به زندگي،‌اشيا، طبيعت و پديده ها مي تابد. و اين نگاه تازه، تنها از درونايجاد
رابطه هاي تازه تصويري است كه نمود مي يابد. وقتي كه نيما به طبيعت بهوجودي مستقل و گاه همدم انسان مي نگرد، ناچار است براي بيان اين حالت، از سطح شيوهقدما، يعني از بهره جويي اجزاي آن جهت تشبيه يا تشريح معشوق يا ممدوح فرا [تر] رودو چنين است كه طبيعت در شعر نيما، دروني شاعر يا با شاعر يگانه مي شود»
تصويرصادقانه از طبيعت همراه با نگاهي سبز كه طبيعت را ذي شعور و همدم بشر مي داند نقشبسزايي در نوآوري نيما داشته است. به تعبيري گفتگو با طبيعت و الهام مستقيم از آنسبك و سياق خاص خود را مي طلبيد. بنابراين، در اين جا علاوه بر انعكاس تصوير ساده وو اقعي طبيعت مازندران، تعامل و گفتگو با طبيعت مطرح است و اين نشان مي دهد كه نيمابه موضوع «زبان شناسي زيست محيطي»3 كه يك حوزه ي جديد در جامعه شناسي محسوب مي شوديك قرن پيش توجه داشته است. به عنوان مثال، ادبيات [6]، [7]، و[8] هماهنگي بين فضايزندگي انسان با طبيعت را به خوبي به تصوير مي كشد(فلكي، 1373: 126). علاوه براين،‌در اشعار نيما شواهد فراوان ديگري وجود دارد كه بيانگر وفاق و تعامل بين انسانو طبيعت است.
(6)
نگران با من استاده سحر
صبح مي خواهد از من
كه ازمبارك دم او آورم اين قوم بجان باخته را بلكه خبر
(مهتاب، مجموعه كامل ص 444)
يا در جاي ديگر چنين مي سرايد:
(7)
مثل اين بود كه دريا با او
سرهمكاري دارد
رقص برداشته موجي با موج
چون خيال وي هر پيش و كمي يافته اوج
(مانلي)
(8)
جنبش دريا، خروش آبها
پرتو مه، طلعت مهتابها
ريزشباران، سكوت دره ها
پرش و حيراني شب پره ها
ناله ي جغدان و تاريكي كوه
هاي هاي آبشار باشكوه
بانگ مرغان و صداي بالشان
چونكه مي انديشم ازاحوالشان
گوييا هستند با من در سخن
رازها گويند پر درد و محن
(قصه رنگپريده، خون سرد)
بر اين اساس، ادعاي ثروتيان آن جا كه مي گويد (1375ك 134): ازنخستين منظومه اي كه به دست ما رسيده كاملاً روشن و آشكار است هنرمند يوش با طبيعتعجين شده است و از آغاز تا پايان عمر با كوهها و رودهايي كه او را پرورده وجنگلهايي كه او را در سايه گاههاي خود پناه داده انس و الفتي جاودانه دارد، بادرستي قرين است.
3- 2-
بازتاب زبان مازندراني در اشعار نيما
اشعار نيماعلاوه بر تأثير پذيري از عناصر زيست محيطي خطه، شمال تحت نفوذ زبان و فرهنگ طبرينيز مي باشد. در اولين نگاه به مجموعه اشعار نيما خواننده متوجه كاربرد كلماتمازندراني مي شود كه عموماً به مكانها، درختان و جانوران دلالت داشته و نشانگراهميت اين كلمات در نمود شرايط اقليمي و زيستگاهي شاعر است. جالب اين جاست كه بعضياز اين كلمات عنوان شعر را به خود اختصاص داده اند؛ به عنوان مثال: انگاسي، كچبي،سريويل و امزناسر نام روستاها بوده،‌ولي اوجا، افرا، لرگ، توسكا و مازو نام درختانجنگلي هستند. كاربرد كلمات محلي در اشاره به درختان جنگلي نشان از اهميت آنها درزندگي مردم منطقه دارد. علاوه بر نام درختان كلماتي مانند ري را، داروگ و آقا توكابه انسان و جانوران دلالت دارند. اما همان طوري كه در بالا اشاره شد صرف مشاهدهواژگان بومي جهت دسترسي به بازتاب فرهنگ مازندران در اشعار نيما كافي نيست، بلكهچگونگي كاربرد آنها و بافت كلام نيز نقش تعيين كننده اي در ارائه يك تصوير روشن ازطبيعت و فرهنگ مازندران ايفا مي كنند. در اين جا ما تنها به يك نمونه از شعر نيماكه متضمن واژگان مازندراني است اكتفا مي كنيم.
(9)گندنا (نام گياهيوحشي)
بيشه بشكفته به دل بيدار است
ياسمن خفته در آغوشش نرم،
سايه پروردهي خلوت، توكا
مي خرامد به چراگاهش گرم
اندر آن لحظه كه مريم مخمور
مي دهدعشوه، آراسته لرگ
در همان لحظه، كهن افرايي
برگ انباشته،‌در خرمن برگ
(شعر گندنا، مجموعه آثار ص 431)
كلمات مازندراني ديگري كه در اشعار نيما بهكار رفته است عبارتند از:
دار (1) (درخت)، استونگاه(جاي ايستادن گوسفند)، اينسوترك(اين طرف تر)، دلگزا(دل آزار، رنج آور)، نپار(پناهگاه چوبي در مزرعه)، كومه(كلبه اي در باغ، كشتزار يا جنگل)، لم (بوته تيغدار تمشك)، لاش زدن(قطعه قطعهكردن)، بفته(بافته)، پوسخند(پوزخند)، بينج(شالي)، بينجگر(شاليكار)، تاريكجا (جايتاريك) پيشادست(اجرت پيش)، تيپا(لگد)، دمه(باد و بوران)، گورزا(كوتاه قد)،كله(اجاقي گلي يا زميني)، كشه(بغل، آغوش(، تيرنگ)(قرقاول)، چوقا(لباس پشمين چوپان)و غيره. البته اين بدين معنا نيست كه فارسي زبانان معناي بعضي از اين كلمات مانند: دار، دمه، و تاريكجا را نداند. در ضمن گاهي اوقات تنها در يك قطعه شعر چندين كلمهمازندراني مشاهده مي شود، به عنوان مثال در شعر«كار شب پا:
(10)
ماه ميتابد، رود است آرام،
بر شاخه ي «اوجا» «تيرنگ

دم بياويخته، در خواب فرورفته، ولي در «آيش
كار "شب پا" نه هنوز است تمام
بچه ي «بينجگر» از زخمپشه،
بر ني آرميده
پس از آنيكه ز بس مادر را
ياد آورد به دلخوابيده
پك و پك سوزد آنجا «كله سي
بوي از پيه مي آيد به دماغ
خود او درآيش
و زن او به «نپاري» تنهاست
آي «دالنگ! دالنگ!» صدا مي زند او
سگخور را به بر خود. «دالنگ!
(كار شب پا مجموعه كامل 412- 16)
تأثير ديگرزبان مازندراني در شعر نيما در سطح نحو مطرح است. ساختمان گروه اسمي در فارسيعموماً به صورت «هسته آغاز»4 است يعني ابتدا اسم و سپس توصيف كننده به كار مي رود،مانند "اسب بزرگ" در حالي كه در گونه مازندراني عكس اين قضيه صادق است؛ يعنيساختمان گروه اسمي به صورت "هسته ي آخر»5 به كار مي رود، مانند "گت اسب" البته غرضگوينده اين نيست كه در فارسي ساختمان اسم اصلاً به صورت هسته آخر به كار نمي رود،بلكه هنجار غالب يا «ساختار بي نشان» 6 هسته آغاز است. نكته مورد توجه اين است كهكاربرد فراوان گروه اسمي هسته آخر در اشعار نيما امكان و توانايي خاصي در اختيارشاعر قرار مي دهد تا وي بتواند به مقدار نوآوريي خود بيفزايد و اين نوع آوريساختاري نه تنها سبك خاصي به آثار شاعر مي بخشد، بلكه احتمالاً وي را در حمل معنيمدد مي رساند.
هسنه آخر هسته آغاز
به ريخته ابر ابر به هم ريخته
بسته لبلب بسته
پاره پاشنه پاشنه پاره
باد كرده شكم شكم باد كرده
نوشكفته باد بادنوشكفته
وحشت نما پاييز پاييز وحشت نما
ورم كرده تن تن ورم كرده
نيل چشمدريا درياي نيلي چشم
ناپيدا طرف طرف ناپيدا
كينه ور شيطان شيطان كينهور
مرده زن من من زن مرده
تاريكجا جاي تاريك
اين گونه تركيبات در ديواناشعار نيما بسيار فراوان است. در ضمن تأثير نحوي ديگري يعني حالت "بايي ـ ازي" 7 اززبان مازندراني در اشعار نيما ديده مي شود. معادل حالت ازي گونه مازندراني در زبانفارسي حرف اضافه "از" است. حرف اضافه "از" در زبان فارسي قبل از اسم به كار مي رود. ولي حالت ازي به انتهاي اسم در گويش مازندراني مي چسبد، مثلاً:
من زخامي عشق راخوردم فريب
كه شدم از شادماني بي نصيب
(قصه ي رنگ پريده، خون سرد(
يا درجايي ديگر مي گويد:
پوسيده استخوان را ماند، چو آتشي است
كاو را نمانده جزخاكستري به سر
(عقاب نيل)
در اين جا را نشانه مفعول مستقيم نيست بلكهاحتمالاً براساس ساختار گويش مازندراني به كار رفته است و نقش حالت ازي را ايفا ميكند البته ممكن است بعضي از زبان شناسان چنين استددلال كند كه "را" در اين جا حرفاضافه است اعتقاد آن بر اين است كه اختلاف موجود در گروه اسمي بين فارسي و گويشمازندراني، كه پيش از اين مورد بحث قرار گرفت، در" گروه الف اضافه پيشايند" و "گروهحرف اضافه پسايند" نيز وجود دارد. يعني گروه حرف اضافه در فارسي "هسته آغاز" ولي درمازندراني "هسته آخر" است مانند "از مدرسه" در مقابل "مدرسه ج". درهر حال هر يك ازتحليلهاي فوق مؤيد اين است كه چنين ساختاري احتمالاً تحت تأثير گويش مازندراني بهكار رفته است. ناگفته نماند كه استفاده "را" به مفهوم "از" در ادبيات كلاسيك نيز بهچشم مي خورد كه دستور سنتي آن را نشانه مفعول غير مستقيم توصيف مي كند. پس ايناحتمال نيز وجود دارد كه نيما اين ساختار را به پيروي از سنت شعري پيشينيان به كاربرده است.
علاوه بر نوآوريهاي ياد شده، ساختار شكني در ساختواژه افعال مركبنيزجزو صناعاتي است كه نيما در اشعار خود بسيار به كار مي گيرد؛ به عنوان مثال:
گرامي داشت بجاي گرامي بايد داشت
مي نهفت كبود بجاي كبود مي نهفت
گريهمي دهد ساز بجاي گريه ساز مي دهد
مي كوبد مشت بجاي مشت مي كوبد
تن بشسته بهقير بجاي تن به قير شسته
البته اين نوع ساختار شكني در ادبيات كلاسيك نيز به چشممي خورد و صنعت جديدي نيست اما رواج زياد چنين تركيباتي در آثار نيما قابل توجهاست. اگرچه اين ساختار مستقيماً برگرفته از گويش مازندراني نيست، اما از آن جايي كهميزان انعطاف پذيري در ساختمان بند و ساختواژه گويش مازندراني بيشتر از زبان فارسياست (عمو زاده، 1381( و گويش مازندراني امكان سهل الوصول تري در استفاده ازساختارهاي نسبتاً «نشاندار» 8 در اختيار اهل زبان قرار مي دهد، پس شايد بتوان ادعانمود كه استفاده فراوان نيما از چنين ساختارهايي احتمالاً نتيجه تأثير غير مستقيمگويش مازندراني است. خصوصاً اين كه نيما نياز به ضرورتهاي شعري براي قافيه ندارد.
به نظر مي رسد ابعاد ديگر زبان از جمله بعد معنايي و كاربرد شناختي نيز
ميبايست در اين مطالعه مورد توجه قرار گيرد. در اين باره در اشعار نيما به نمونه هايياز تركيبات فعلي بر مي خوريم كه ظاهراً شاعر قاعده "محدوديت همنشيني" 9 را نقض كردهاست، اما با نگاهي دقيق تر در مي يابيم كه اين ساختار برگرفته از گويش مازندرانياست. به عنوان مثال در عبارت "خواب در چشم ترم مي شكند" تركيب "شكستن خواب" را ميبينيم كه در زبان تركيب از "خواب پريدن" صحيح است. در صورتي كه در گويش مازندرانيهمان تركيب اولي رايج است. پس مي شود چنين استنباط كرد كه بعضي از اين تركيباتبرگردان مستقيم از گويش مازندراني است.
معادل به كار رفته در شعر تركيبمازندراني
خواب در چشم ترم مي شكند(2( م خو بشكسته
خشك آمد خاشكيبيمو
چشم مي بندد كه چشم دوسته كه
از چه نخيزدم ز جگر دود م دل ج دي راستبويه
ترا من چشم در راهم تر من چشم براهمه
پاي آبله ـ اوفله بز لنگ
3-3-
بازتاب فرهنگي
علاوه بر تأثيرات محيطي و زباني مازندران، نفوذ باورهاي محلي نيزدر اشعار نيما ديده مي شود، به عنوان مثال به شعر "داروگ" نگاه كنيد:

(11)

خشك آمد كشتگاه من
در جوار كشت همسايه
گرچه مي گويند: "مي گريند روي ساحلنزديك
سوگواران در ميان سوگواران".
قاصد روزان ابري، داروگ! كي مي رسدباران؟
بر بساطي كه بساطي نيست
در درون كومه ي تاريك من كه ذره اي با آننشاطي نيست
وجدان دنده هاي ني به ديوار اطاقم دارد از خشكيش مي تركد
ـ جون دلياران كه در هجر ياران ـ
قاصد روزان ابري داروگ! كي مي رسد باران؟
(شعرداروگ، مجموعه كامل، ص 504)
در اين شعر كه حسن ختام اين نوشته محسوب مي شود ميتوان شاهد اكثر ويژگيهاي جغرافيايي، زباني و فرهنگي مازندران دانست كه پيش از اينمورد بحث قرار گرفته اند. در اين جا علاوه بر استفاده از واژگان محلي و واژگانمربوط به طبيعت مازندران، با باور بومي منطقه نيز مواجه هستيم. به عنوان مثال،تمايز بين "وگ" (قورباغه آبي كه اصولاً در رودخانه و بركه ها زندگي مي كنند( و "داروگ") قورباغه درختي كه اصولاً در خشكي زندگي مي كند( در فرهنگ مازندراني بسيارمهم است. باور عموم مردم در گذشته اين بود كه آواز خواندن وگ(قورباغه آبي) نويدهواي صاف و آفتابي است اما در مقابل آواز خواندن داروگ بشارت هواي ابري و بارانياست. احتمالاً تمايز بين "وگ" و "داروگ" و همچنين باورهاي مربوط به هر يك درفرهنگهاي بومي ديگر ايران وجود ندارد. بنابراين، تأثير فرهنگ عامه مازندران نيز دراشعار نيما به چشم مي خورد.
4-
نتيجه گيري
در اين مقاله به بررسي اجمالي ازبازتابهاي محيطي در اشعار نيما پرداخته شد. ابتدا واژگاني كه تصويرگر جغرافيايطبيعي و اقليمي مازندران است مورد بررسي قرار گرفت و استدلال شد كه اگر چه صرف حضوركلمات مربوط به طبيعت
نمي تواند عامل تعيين كننده در انعكاس محيط شاعر باشد امابسامد بالاي اين واژگان همراه با نوع آرايش و تركيبات مربوطه تا حد زيادي مي تواندبازتابي از محيط شاعر باشد. سپس تأثير پذيري اشعار نيما از زبان و فرهنگ مازندرانمورد بحث قرار گرفت. در آن جا با ارائه نمونه هايي از شعر نيما چنين استدلال شد كهاشعار وي متأثر از جنبه هاي زباني و فرهنگي مازندران نيز هست. تأثير زباني نه تنهادر سطح واژگان بلكه در حوزه نحو، معني و كاربرد شناختي نيز مشاهده شد. در پايان،همچنين به نمود باورهاي فرهنگي منطقه در اشعار نيما اشاره گرديد. تحليل كلي اين بودكه هر چند استفاده از مواد و مصالح محيطي چه مادي و چه معنوي در آثار نيما نموددارد اما نوع استفاده و معماري از اين مصالح حاكي از خلاقيت شاعر بوده است. بهتعبيري تأثيرات محيطي امكانات مفيد و سازنده اي را براي ظهور و بروز نوآوريهاي شاعرفراهم آورده است. نيما توانسته است با استفاده از اين امكانات يك اثر نقاشي طبيعي وموسيقي موزوني از طبيعت مازندران به دست دهد. در اين راستا شايد بتوان گفت كهبرقراري ارتباط با طبيعت و الهام او از شاعر را بر آن مي دارد تا كه از طبيعت و نهاز قالبهاي متعارف پيروي كند و در واقع اين انس و الفت با طبيعت وي را به سوينوآوريي سوق مي دهد. به عبارت ديگر، تفكر سبز ناشي از ارتباط با طبيعت و محيط منبعاصلي الهام و نوآوريي نيما بوده است.

 

 

 

 

 


يادداشتها

1_
لازم به ذكر است كلماتيمانند «دار» و «چوقا» احتمالاً در گونه هاي ديگر فارسي نيز استعمال مي شوند و حتيممكن است در ابتدا از طريق آنها وارد گويش مازندراني شده اند، اما اين واژگان امروزدر زبان فارسي كاربرد عام ندارند و اكثر گويشوران فارسي زبان شايد از معني آنها بياطلاع باشند؛‌در صورتي كه اين واژگان در گويش مازندراني كاربرد عام دارند و گويشورآنها را واژگان محلي تلقي مي كند.
2-
در گويش مازندراني عبارت فعلي "خوبشكسته" به دو صورت متعدي و لازم به كار مي رود: مثلاً "م خور بشكني" (خوابم را بهم زدي) يام خو بشكسته (خوابم بهم خورد) كه در اشعار نيما هر دو ساختار به چشم مي خورد
ساختار متعدي:
لب به دندان گــزد دمي ز فســـوس
كه شكستن به چشم خوابخروس
(قلعه سقريم)
ساختار لازم:
شب همه شب شكسته خواب به چشمم
گوشبر زنگ كاروانستم (صدا)
منابع و مآخذ
1-
اخوان ثالث، مهدي. بدايع وبدعتها و عطاي و لقاي نيما يوشيج، انتشارات بزرگمهر، تهران 1339
2-
ثروتيان: بهروز: انديشه و هنر در شعر نيما، انتشارات نگاه، تهران 1375.
3-
ساپير، ادوارد : زبان: درآمدي بر مطالعه سخن گفتن، ترجمه علي محمد حق شناس، سروش، تهران 1376.
4-
طاهباز، سيروس: پردرد كوهستان: زندگي و هنر نيما يوشيج، انتشاراتزرياب، تهران 1375.
5-
عبدلي، محمد: فرهنگ شعر نيما: واژگان و تركيبات اشعارنيما يوشيج، انتشارات فكر روز، تهران 1374.
6-
عموزاده، محمد: «جنبه هاي جامعهشناختي گويش مازندراني« كنفرانس ايران شناسي، بنياد ايران شناسي، تهران 1381.
7-
فلكي، محمود: نگاهي به شعر نيما، انتشارات مرواريد، تهران 1373.
8-
نيمايوشيج: مجموعه كامل اشعار نيما يوشيج: فارسي و طبري، تدوين سيروس طاهباز، انتشاراتنگاه، تهران 1373

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 597 مشاهده

زندگی نامه و شعر نیما

در پاييز ۱۲۷۶ (۲۱ آبان) در روستاى يوش از توابع مازندران كودكى ديده به جهان گشود كه گرچه نام اصلى اش على اسفنديارى بود اما بعدها با نام «نيما يوشيج» به شهرت رسيد. درباره تخلص وى گفته اند: «ظاهراً به اعتبار نام يكى از اسپهبدان طبرستان و نام محال «نيما رستاق» در مازندران بوده است و يوشيج در لهجه طبرى يعنى اهل يوش.
سيد جواد بديع زاده، آهنگساز، خواننده و موسيقيدان معروف در گفت
 وگو با خبرنگار روزنامه كيهان در اين باره گفته است: « آقاى امين» دوست مشترك من، صبا و ابراهيم خان آژنگ، امروز به نام «نيما» پدر شعر نو معروف شده است.»
وى اضافه مى
 كند: «روزهايى كه به منزل ابوالحسن صبا مى رفتم غالباً استاد محمدحسين شهريار و نيما يوشيج را نيز در منزل صبا مى ديدم. صبا هميشه «نيما» را آقا «امين» صدا مى كرد زيرا «نيما» مقلوب كلمه «امين» است و گويا نيما قبلاً به امين اسفنديارى معروف بوده و نيما را به عنوان تخلص خود انتخاب كرده است. (۱)
على اسفنديارى دوران كودكى را در يوش گذراند:

«زندگى بدوى من در ميان شبانان سپرى شد.

... از تمام دوران بچگى خود به جز زد و خوردهاى وحشيانه و چيزهاى مربوط به زندگى كوچ نشينى و تفريحات ساده آنها در آرامش يكنواخت و كور و بى خبر از همه جا، چيزى به خاطر ندارم.»

نيما، خواندن و نوشتن را در يوش نزد ملاى ده آموخت و در اين راه بارها متحمل آزارها و اذيت هاى استاد شد.

« او مرا در كوچه باغ ها دنبال مى كرد و به باد شكنجه مى گرفت. پاهاى نازك مرا به درخت هاى گزنه دار مى بست و مرا با تركه هاى بلند مى زد.»(۲)
در سال
۱۳۲۷ هجرى زمانى كه فقط دوازده سال داشت به همراه خانواده از يوش به تهران آمد و پس از گذراندن دوره دبستان به قصد فراگيرى زبان فرانسه و به پيشنهاد اقوام وارد مدرسه «سن لويى» كه مؤسسه اى متعلق به هيأت كاتوليك بود، شد. نيما از اين دوران به تلخى ياد مى كند:

«دوره تحصيلى من از اين جا شروع شد. سالهاى اول زندگانى من در اين مدرسه به زد و خورد با بچه ها گذشت. وضع رفتار و سكنات من، كناره گيرى و حجبى كه مخصوص بچه هاى تربيت شده در بيرون شهر است، موضوعى بود كه در مدرسه مسخره برمى داشت. هنر من خوب پريدن و با رفيقم «حسين پژمان» فرار از محيط مدرسه بود. من در مدرسه خوب كار نمى كردم و فقط نمرات نقاشى به داد من مى رسيد.»
آشنايى نيما با استاد نظام وفا از همين مدرسه آغاز شد. نظام وفا كه خود از شاعران كهن
 گرا بود با تشويق ها و رهنمودهاى ارزنده  خود نيما را به خط شعر وشاعرى انداخت. او علاقه خاصى به نيما داشت و پس از خواندن شعر موشح نيما به نام« وفا» در حاشيه آن شعر چنين نگاشت:

« روح ادبى شما قابل تعالى و تكامل است. من مدرسه را به داشتن چون شما فرزندى تبريك مى گويم. »(۳)

حوادث ناشى از جنگ جهانى اول تأثير بسزايى در زندگى نيما گذاشت و آشنايى او با زبان فرانسه و استفاده از آثار ادبى شاعران فرانسوى، پنجره تازه اى مقابل چشمان او گشود كه بعدها در منظومه« افسانه »آشكار شد. (۴)

ازدواج نيما با عاليه خانم (از خانواده ميرزا جهانگيرخان صور اسرافيل) در ارديبهشت سال ۱۳۰۵ روى داد. ثمره اين ازدواج پسرى بود به نام« شراگيم »كه تنها يادگار نيما و عاليه خانم شد.

نيما در سال ۱۳۰۹ به آستارا رفت و مدتى در دبيرستان حكيم نظامى به تدريس ادبيات فارسى پرداخت. در ۱۳۱۱ به تهران بازگشت و سپس به مازندران رفت و مدتى در آن ديدار به سر برد. در سال ۱۳۱۷ در سلك نويسندگان مجله موسيقى درآمد و در اين مجله با صادق هدايت نويسنده نوآور و مين باشيان موسيقيدان نامى همكارى كرد. وى مقالات و اشعار خود را در اين مجله به چاپ رساند:
« ... اشعار من متفرق به دست مردم افتاده يا زبان
 شناس ها در خارج آنها را خوانده اند. فقط از سال ۱۳۱۷ به بعد كه جزو هيأت تحريريه «مجله موسيقى» شدم، به حمايت دوستان خود، اشعارم را مرتب منتشر كردم! »(۵)

از جمله مقالات او در اين مجله سلسله مقالاتى با عنوان« ارزش احساسات در زندگانى هنرپيشگان » بود كه مورد استقبال قرار گرفت. وى در اين مقالات مى گويد:
هر يك از شخصيت هاى هنرى (هنرپيشگان = هنرمندان) نتيجه تحولات تاريخى بر اثر تغيير اساس زندگى (كار يا ماشين) هستند كه در آنها سايه و انعكاس خود را باقى مى
 گذارند. شخصيت هاى با اهميت تر متولد شده از تحولات با اهميت تر هستند.»
حوادث سالهاى
۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ ذهن شاعر را به كلى آشفته و نگران مى كند چنان كه اميد و يأس، صبح روشن و شب تاريك در ذهن خلاق شاعر جاى خود را به يكديگر مى دهند:

مى تراود مهتاب

مى درخشد شبتاب

نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك

غم اين خفته چند

خواب در چشم شرم مى شكند

نيماى خسته و شكسته از روزگار را به زندان مى برند. مدت كوتاهى در زندان مى ماند اما اثر آن تا مدت ها جان و روح شاعر را آزرده مى كند. پس از رهايى از زندان از بيم آن كه مبادا آثارش را از بين ببرند، آنها را از جايى به جاى ديگر مى كشد.
روزها را به سختى مى
 گذراند. ديگر آرزوها و اميدهايش را به خاك سپرده است. زياد نمى خواند، كم مى نويسد. تنهاى تنها مانده است. گاهى برخى دوستان و شاگردان به ديدنش مى روند و در همين ديدارهاست كه «يدالله رؤيايى» از نيما مى پرسد: چرا ديگر شعر نمى گويى؟

و نيما پاسخ مى دهد:

«زبانى را كه مى خواستم استعمال كنم، كردم. لغات وفرهنگ شعرى را كه داشتم به كاربردم. خيالم را راحت كردم و اكنون از نساختن شعر دغدغه اى ندارم.» (۶)
سال
۱۳۳۸ نيما با همسرش عاليه خانم و يگانه فرزندش شراگيم درخانه اى درتهران به سرمى برد. پس از سال ها زندگى درتهران، نيما هنوز هم دلبسته يوش بود و با بهانه و بى بهانه خود را به يوش مى رساند تا غربت شهر را در كوچه پس كوچه هاى يوش گم كند و دل تنهايى اش تازه شود.

زمستان ۱۳۳۸ بازهم دلش هواى كوهستان كرد و خواست به ديدار طبيعت زادگاهش برود.

با هزار سختى خود را به يوش رساند و در راه بازگشت ازمازندران به سرماخوردگى و ذات الريه مبتلا شد. پسرش شراگيم آخرين ساعات زندگى نيما را چنين توصيف مى كند:
«يازده شب بود و مادر هنوز بيدار. نيما بدجورى مريض بود. عاليه خانم تمام اين يازده شب مثل پروانه دور نيما گشته
 بود. من كلاس چهارم دبيرستان بودم. مى ديدم مادر از پادرآمده است. آن شب به عاليه خانم گفتم بخوابد. مادر خوابيد. نيما هم خوابيده بود، بى حال بود. من نشستم به كشيدن طرحى از چهره ويكتورهوگو. بعد نيما را صدا زدم. پرسيدم: نقاشى خوب است يا بد؟ بلندشد. نگاهى كرد و گفت: «باشد صبح. صبح همه چيز را بهتر مى شود ديد. «اما نيما نه صبح را ديد و نه نقاشى مرا. اين آخرين شعر شفاهى نيما بود. آن شب چندبار صدايم كرد كه بروم كنارش. رفتم، بغلم كرد. بغل كردنش وحشت آور بود. ترسيدم. مادرم را صدا زدم. نيما ازحال رفت. چندبار صدايش زدم. سرش را بلندكرد. گفت:» ها... «اين آخرين كلمه اى بود كه از او شنيدم.» (۷)
نيما در يكى از آخرين نوشته
 هايش (پنج روز پيش ازخاموشى) چنين نگاشته است: «من زندگى ام را با شعرم بيان كرده ام. درحقيقت من اين طور به سربرده ام. احتياجى ندارم كسى بپسندد يا نپسندد، بدبگويد يا خوب بگويد. اما من خواستم ديگران هم بدانند چطور مى توانند بيان كنند و اگر چيزى گفته ام براى اين بوده است و حقى را پشتيبانى كرده ام.»
نيما در ادبيات معاصر ايران پديده
 اى بود كه به قول خودش چوب در لانه مورچگان كرد و جماعت بى آزارى را كه راحت و آسوده و بى مدعى درگوشه امن خود آرميده و ستاره مى شمردند، سراسيمه كرد.

كار نيما در آغاز «شكستن» و «فروريختن» نبود. او از اصول جاذبه شعرفارسى منحرف نشدو شعرهاى اوليه خود را درهمان قالب هاى معمول و معهود ريخت. (۸) قصه رنگ پريده نخستين اثر منظوم نيما در قالب مثنوى و درزمينه شعر جديد بود كه در اسفند ۱۲۹۹ براى «دل هاى خونين» سرود و اين شعر بيانگر رنج هاى فردى شاعر بود و لحن دردمندانه اين شعر نشان از زندگى رنج بار شاعر داشت. وزن و قافيه و قالب دراين منظومه مطابق شعر كهن بود. تركيبات شعر بيشتر قديمى و مضمون برخى ابيات نماينده بينش نو شاعر و دورى از سبك قديم و نشانگر انحراف شاعر از تصور سكون و ثبات طبيعت و نگرش يكسان به مفردات جهان بود.

پى آمدهاى سياسى  اجتماعى كودتاى معروف سوم اسفند (۱۲۹۹) نيما را به كناره گيرى از اجتماع و دورى از محيط ناخوشايند تهران واداشت. جنگل هاى انبوه و كوههاى سربه فلك كشيده و هواى آزاد كارخود را كرد و نغمه «افسانه» ازچنگ و ساز جان نيما بازشد. بخشى از اين شعر در سال ۱۳۰۱ در روزنامه قرن بيستم ميرزاده عشقى درچندشماره پياپى به چاپ رسيد و مورداستقبال قرارگرفت.

«افسانه» پيش از چاپ از صافى ذوق و سليقه نظام وفا، استاد و راهنماى شاعر، گذشته و اصلاح شده بود.

بنابراين شاعر به پاس اين خدمت ارزنده استاد كه بى شك در توفيق شعر او بى تأثير نبود، در سرلوحه منظومه افسانه چنين نگاشت (۹):

«به پيشگاه استادم نظام وفا تقديم مى كنم.

هرچند كه مى دانم اين منظومه هديه ناچيزى است اما او اهالى كوهستان را به سادگى و صداقتشان خواهدبخشيد.»

نيما يوشيج دى ماه ۱۳۰۱

«افسانه» ، مهمترين اثر نيماست كه بازتاب آشفتگى ها، هجران ها، ناكامى ها و عشق دردمندانه شاعر است.

نيما نخستين انحراف خود را ازاسلوب انديشيدن و بيان شعر هزارساله پارسى، دراين منظومه نشان داده است.

اين قطعه كه حتى دشمنان شعر نيما هم به توصيف آن پرداخته اند، درگرايش هاى بعدى تأثير فراوانى گذاشت و درواقع نقطه آغاز نهضت نوگراى شعر فارسى شد.
اين شعر از يك طرف گفتارى است بين عاشق مأيوس و ازطرف ديگر افسانه؛ افسانه دقيقاً سمبل تجارب و خاطرات گذشته شاعر است، اين اثر نه
 تنها درنوشتار تجربى، جهت جديدى را نشان داد بلكه نوعى قطعه توصيفى عاشقانه را نيز ارائه داد كه شاعران جريان نوين فارسى به سختى بدان دست يافته اند. (۱۰)

تو دروغى، دروغى دلاويز

تو غمى، يك غم سخت زيبا

بى بها مانده عشق و دل من

مى سپارم به تو عشق و دل را

گرتو خود را به من واگذارى

راستى «افسانه» كيست؟ نيما خود اين گونه پاسخ داده است:

تو يكى قصه اى؟ آرى آرى

قصه عاشق بى قرارى

نااميدى، پر از اضطرابى

كه به اندوه و شب زنده دارى

سالها در غم و انزوا زيست

اين افسانه گاه «اشك چشم» است و گاه «عشق فانى كننده» . حديث افسانه، حديث دل بستن به رؤياهاى مه آلود و بارانى است. شاعر عاشق در دنياى خاص خود در اشك و لبخند خاطرات گذشته خود غوطه ور است. خاطراتى كه پيشتر در زادگاه شاعر تولد و مرگ يافته اند. شاعر همواره با خاطرات گذشته و انبوه يادهاى پيشين خود به سر مى برد و با آنها زندگى مى كند:

عاشق: آن زمانها كه از آن به ره ماند

همچنان كز سوارى، غبارى...

افسانه: تندخيزى كه ره شد پس از او جاى خالى نماى سوارى
طعمه اين بيابان موحش

افسانه آغازگر فصل نوينى در شعر ايران بود. البته ادباى سنتى مانند «وحيد دستگردى» و ديگران، آشكار و پنهان به ابراز مخالفت با شعر نيما پرداختند و مهر بى سوادى بر شعر او زدند اما افسانه كم كم جاى خود را باز كرد. نخست ميرزاده عشقى در سه تابلوى مريم، سپس محمدحسين شهريار در دو مرغ بهشتى و پس از آن ها شاعرانى چون پرويز ناتل خانلرى، گلچين گيلانى، فريدون توللى و... تحت تأثير «افسانه» به نيما روى آوردند.(۱۱)
«سبك» ، «زبان» و «فضاى» شعر هر شاعر از كيفيت ايجاد ارتباط و چگونگى برخورد شاعر با جهان مشخص مى شود. وقتى نيما مى گويد:
خانه ام ابرى است

يكسره روى زمين ابرى است با آن

اين فقط اوست كه مى تواند چنين بگويد و نه هيچ شاعر ديگرى. او با زبان ويژه خود، زبانى كه به سادگى از نثر فاصله مى گيرد، سخن وپيامش را به مخاطب مى رساند. نيما با استفاده از دو كلمه (با آن) به خواننده چنين تفهيم مى كند كه «به علت ابرى بودن خانه او، جهان هم ابرى است» و چون چنين است (يعنى خلاف واقعيت) پس اين گفتن مستقيم «خانه ام ابرى است» نيست و اين در بند بعد نمايان تر است:

از فراز گردانه، خرد و خراب و مست

باد مى پيچد

يكسره دنيا خراب از اوست

و حواس من

«حواس شاعر» يعنى نقطه عطف منطق شعرى او، حواس آشفته از باد كه به ناگزير خانه را ابرى احساس كرده است. خانه اى ابرى كه همه جهان نيز همراه با آن ابرى است و بادى كه تعيين كننده زاويه ديد اوست، چون پس از آن مى گويد: «آى نى زن كه تو را آواز نى برده است دور از ره كجايى؟(۱۲)

نيما شعر را به طبيعت بيان نزديك كرد، اما اين بيان به هر حال« بيان شعرى» است. دنياى نيما، دنياى خاص خود اوست. تقليدناپذير است. حتى فضاى شعرى او را هم نمى توان تقليد كرد. فكرها و تعبيرهاى او با همه قوميت و سادگى مأنوس نيست.(۱۳) (م.آزاد)
به نظر نيما« ساختن نو آسان است. هيچ چيز نيست كه ناگهان تغيير كند. هيچ سنتى هم نيست كه ناگهان عوض شود. ادبيات ما بايد از هر حيث تغيير كند. موضوع تازه كافى نيست. پس و پيش كردن قافيه ها و افزايش و كاهش مصراع ها يا وسايل و ابزار ديگر نيز كافى نيست. عمده كار اين است كه طرز كار عوض شود. شعر فارسى بايد دوباره قالب بندى شود. »(
۱۴)

امروز شعر حربه خلق است...
بيگانه نيست شاعر امروز
با دردهاى مشترك خلق
او با لبان مردم لبخند مى زند
درد و اميد مردم را
با استخوان خويش
پيوند مى زند
آثار نيما در روزنامه و مجله هاى بهار، قرن بيستم، موسيقى، پيام نو، مردم، علم و زندگى، سخن، صدف، انديشه و هنر به چاپ رسيده و آثار وى را به بخشهاى مختلفى تقسيم كرده اند: (
۱۵)
الف) مجموعه شعر: افسانه، ماخ اولا، شعر من، شهر شب شهر صبح، قلم انداز، فريادهاى ديگر و عنكبوت رنگ، مانلى و...
ب) نامه ها: دنيا خانه من است، نامه
 هاى نيما به همسرش، كشتى و توفان، ستاره ها در زمين و...
پ) انديشه ها و نظريه ها: ارزش احساسات، حرفهاى همسايه و...
ت) كتاب كودكان: آهو و پرنده ها، توكايى در قفس
بخشى از آثار نيما به زبان هاى انگليسى، فرانسه، روسى و عربى ترجمه شده است.
پى نوشت:
۱ كيهان. ۲۲خرداد ۱۳۵۷
۲ آرين پور، يحيى.از نيما تا روزگار ما. ص۵۸۰
۳ دستغيب، عبدالعلى. نيما يوشيج (نقد و بررسى) ص۵
۴ ياحقى، محمدجعفر. چون سبوى تشنه. ص۹۰
۵ دستغيب، عبدالعلى. همان كتاب. ص۱۱
۶ آرين پور، يحيى. همان كتاب. ص۶۰۰
۷ دستغيب، عبدالعلى. همان كتاب. ص۸
۸ آرين پور، يحيى. از صبا تا نيما. ص۴۷۰
۹ ياحقى، محمدجعفر. همان كتاب. ص۹۲
۱۰ آژند، يعقوب، ادبيات نوين ايران. ص۱۸۹
۱۱ ادبستان. شماره سى و هفتم. ص۱۷
۱۲ حقوقى، محمد. ادبيات امروز ايران. ص۵۴۲
۱۳ آل احمد، جلال. نامه ها. ص۱۹
۱۴ آرين پور، يحيى. از نيما تا روزگار ما. ص۶۱۹
۱۵ حقوقى، محمد. همان كتاب. ص

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 769 مشاهده

تحقیق رایگان در باره زندگی نامه نظامی

سایت علمی و پژوهشی اسمان

تحقیق کامل درباره نظامي گنجه ای

جمال الدين ابومحمد الياس

 ابومحمد الياس بن يوسف نظامي گنجه يي ، استاد بزرگ در داستان سرايي و يكي از نتون هاي استوار شعر پارسي است . زندگي او بيشتر و نزديك بتمام در زادگاهش گنجه گذشت و از ميان سلاطين با اتابكان آذربايجان و پادشاهان محلي ارزنگان و شروان و مراغه و اتابكان موصل رابطه داشت و منظوم هاي خود را به نام آنان ساخت .در باره و فاتش تاريخ قطعي درست نيست و آنرا تذكره اي از 576 تا 606 نوشته اند و گويا سال نزديك بحقيقت 614 هجري (1217 ميلادي )‌باشد وي علاوه بر پنج گنج يا خمسه :‌مخزن الاسرار ، خسرو و شيرين ،‌ليلي و مجنون ، هفت پيكر ، اسكندر (نامه ) ديواني از قصيده ها و غزل ها نيز داشت . نظامي بي شك از استادان مسلم شعر پارسي و از شاعرايست كه توانست بايجاد با تكميل سبك وروش خاصي توفيق يابد. اگر چه داستانسرايي در زبان پارسي پيش از و شروع شده و سابقه داشته است ،‌تنها شاعري كه تا پايان قرن شعر تواست اين نوع شعر را در زبان پارسي بحد اعلاي تكامل برساند نظاميست وي در انتخاب الفاظ و كلمات مناسب و ايجاد تركيبات خاص تازه و ابداع و اختراع معاني و مضامين نو و دلپسند در هر مورد ،‌و تصوير جزئيات و نيروي تخيل و دقت در وصف و ايجاد مناظر دلپذير و ريزه كاري در توصيف طبيعت و اشخاص و احوال ،‌و به كار بردن تشپيهات و استغارات مطبوع و نوع ،‌در شمار كسانيست كه بعد از خود نظيري نيافته است . ضمناً بنابر عادت اهل زمان از آوردن اصطلاحات علمي و لغات و تركيبات عربي وافر و بسياري از اصول و مباني حكمت و عرفان وع لوم عقلي بهيچر وي ابا نكرده و به همين سبب و با توجه به دقت فراواني كه در آوردن مضامين و گنجانيدن خيالات باريك خود در اشعار داشت ، سخن اوگاه بسيار دشوار و پيچيده شده است.

فرياد روز افزون

مرا پرسي كه چون ! چونم ايدوست                  جگر پر درد و دل پر خونم ايدوست

حديث عاشقي بر من رها كن                            تو ليلي شو كه من مجنونم ايدوست

به فريادم زتو هر روز ، فرياد                            از اين فرياد روز افزونم ايدوست

شنديم عاشقان را مي نوازي                              جگر من آن ميان بيرونم ايدوست

نگفتي گربيفتي كيرمت دست ؟                                    از اين افتادمتر گاكنونم ايدوست

غزل هاي نظامي بر تو خوانم                            نگيرد در تو هيچ افسونم ايدوست

 

ابوالمكارم مجيرالدين بيلقاني

مجير از شاعران معروف و زبان آور آذربايجان در قرن ششم هجري (قرن دوازدهم ميلادي) و از شاگردان خاقاني شروانيست كه بزودي بپايه استاد خود در سخن نزديك شد و دست بمعاره او زد و پيش از مرگ آن استاد بسال 586 هجري (=1190ميلادي) درگذشت. وي بدستگاه اتابكان آذربايجان اختصاص داشت و از سلجوقيان عراق ارسلان بن طغرل سلجوقي (م.571=1175ميلادي) را مدح گفت. ديوانش قريب به پنجهزار بيت و پرست از قصائد عالي و غزلهاي دل انگيز. تأثير سبك سخن خاقاني در غالب اشعار او مشهودست و با اينحال مجير از استاد خود ساده گوي ترست. چيرگي مجير در ايجاد تركيبات بديع و مضامين و معاني نوودلپذير قابل توجه بسيارست. درباره اورجوع شود به: سخن و سخنوران ، آقاي فروزانفر ، (ج2ص250-267) و تاريخ ادبيات در ايران دكتر صفا (ج2،ص721-729).

 

طارم زربين كه درج در مكنون كرده اند

طاق ازرق بين كه جفت گنج قارون كرده اند

                                                پيشكاران شب اين بام مقرنس شكل را

                                                باز بي سعي قلم نقش دگرگون كرده اند.

سبز خنگ چرخ را از بهر خاتون هلال

اين سرافسار مرصع بر سرا كنون كرده اند

                                                از براي قدسيان سي پاره افلاك را

                                                اين ده آيتهاي زريارب چه موزون كرده اند

خرد كاري بين كه در مشرق تتق بافان شب

دق مصري را نورد ذيل اكسون كرده اند

 

جمال الدين اصفهاني

جمال الدين محمد بن عبدالرزاق اصفهاني بيشتر عمر خود را در اصفهان بزرگري و نقاشي و عاقبت بشاعري گذراند و علاوه بر آل صاعد و آل خجند بعضي از ملوك باوندي طبرستان و سلجوقيان عراق و اتابكان آذربايجان و عراق را نيز مدح گفت . شعرش خالي از تكلف و روانست . در قصائد خود گاه از سنائي و گاه از انوري تقليد كرده است. با اينحال مضامين و موضوعات تازه بسيار در اشعار خويش دارد. در غزل بمرحله بلندي از كمال نزديك شده و در ساير انواع شعر نيز آثار دل انگيزي بر جاي نهاده است . در باره احوال او رجوع كنيد به مقدمه ديوان جمال الدين اصفهاني ،‌چاپ تهران ، 1320 و به تاريخ ادبيات در ايران ،‌ ج 2 ص 731-733.

رستاخيز

چودر نو رددفراش امر كن فيكون

سراي پرده سيماب رنگ آينه گون

                                                چو قلع گردد ميخ طناب دهردورنگ

                                                چهار طاق عناصر شود شكسته ستون

نه كله بندد شام از حرير غاليه رنگ

نه حله پوشد صبح از نسيج سقلاطون

                                                مخدرات سماوي تتق بر اندازند

                                                بجا نماند اين هفت قلعه مدهون

بدست امر شود طي صحايف ملكوت

بپاي قهر شود پست قبه گردون

                                                عدم بگيرد ناگه عنان دهر شموس

                                                فنا در آرد در زيرران جهان حرون

فلك بسر برد اطوار شغل كون و فساد

قمر بسر برد ادوار عاد كالعر جون

                                                نه صبح بندد بر سر عمامه هاي قصب

                                                نه شام گيرد بر كتف حله اكسون

 

 

 

 

ظهير الدين ابوالفضل طاهر بن محمد فاريابي

سخن سراي بليغ پايان قرن ششم و ازجمله قصيده سرايان بزرگ و غزلگويان استادست . جواني او در فارياب و نيشابور ( از بلاد خراسان ) و بعد از آن چندي در اصفهان (درخدمت آل خجند) و مازندران ( در دستگاه باونديان ) و آخر الامر در آذربايجان ( نزد اتابكان آذربايجان ) گذشت . وفاتش بسال 598 هجري (=1201 ميلادي ) اتفاق افتاد و در مقبره سرخاب تبريز مدفون شد.

وي از شاعر انيست كه دنباله روش انوري را پيش گرفت و بكمال رسانيد . سخن او مانند انوري و پيروانش پر از معاني دقيق و مقرون برواني و لطافت ، و استوار و برگزيده و فصيح است. قدرتش در مدح و ابداع معاني و مضامين جديد در اين راه بسيارست ولي نيروي خلاقه طبق او بيشتر در غزلهاي لطيف و پر معني و جذابش آشكار مي شود. الفاظ نرم و هموارش درين نوع شعر وقتي بامعاني لطيف  و مضامين باريك همراه شود بآساني تحول غزل را از حالتي كه پيش از قرن ششم داشت بحالتي كه در غزلهاي سعدي مي بينيم نشان مي دهد:

 

سفر

سفر گزيدم و بشكست عهد قربي را

مگر بحيله ببينم جمال سلمي را

                                                بلي چو بشكند از هجر اقربا را دل

                                                بسي خطر نبود نيز عهد قربي را

 

مرازمانه بعهدي كه طعنه ميزد نفس

هزار بار بهر بيت ، شعر شعري را

                                                مزاج كودكي از روي خاصيت بمذاج

                                                هنوز طعم شكر مي نهاد كسني را

زخان و مان بطريقي جدافگند كه چشم

در آنبماند بحيرت سپهر اعلي را

                                                زمانه هر نفس تازه محنتي زايد

                                                اگر چه وعده معين شدست حبلي را

زروز گاربدين روز گشته ام خرسند

وداع كرده بكلي ديار ومأوي را

                                                وليكن از سرسيري بود اگر قومي

                                                بتره باز فروشند من و سلوي را

بر آن عزيمتم اكنون كه اختيار كنم

هم از طريق ضرورت صلاح و تقوي را

                                                            براي تحفه نظارگان بيارايم

                                                            بحله هاي عبارت عروس معني را

اگر بدعوي ديگر برون نمي آيم

نگاه داشته باشم طريق اولي را

                                                            چرا بشعر مجرد مفاخرت نكنم

                                                            زشاعري چه بدآمد جرير واعشي را

اگر مرا زهنرنيست راحتي چه عجب

زرنگ خويش نباشد نصيب حني را

 

خاقاني

(افضل الدين بديل بن علي )‌

حسان العجم خاقاني شرواني نخست حقايقي تخلص مي كرد. پدرش درودگر و مادرش كنيزكي رومي بود كه اسلام آورد . عمش كافي الدين عمر بن عثمان مردي طبيب و فيلسوف بود و خاقاني از وي و پسرش و حيدالدين عثمان علوم ادبي و حكمي را فرا گرفت و چندي هم در خدمت ابوالعلاء گنجوي شاعر تلمذ كرد و دختر وي را بزني خواست و بياري استاد بخدمت خاقان اكبر فخرالدين منوچهر شروانشاه در آمد و لقب خاقاني گرفت و بعد از آن پادشاه در خدمت پسرش خاقان كبير اخستان بود. دوبار سفر حج كرد و يكبار در حدود سال 569 هجري ( = 1173 ميلادي ) بحبس افتاد. در 571 هجري (= 175ميلادي )‌فرزندش بدرود حيات گفت و بعد از آن مصائب ديگر بر اوروي نمود چندانكه ميل بعزلت كرد و در اواخر عمردر تبريز بسر برد و در همان شعر بسال 595 هجري (=1198 ميلادي )‌در گذشت و در مقبره الشعراي محله سرخاب مدفون شد. وي غير از ديوان بزرگي از قصائد و مقطعات و غزلها و ترانها ، يك مصنوي بنام تحفه العراقين دارد كه در باز گشت از سفر اول حج ببحرهزج مسدس اخرب مقبوض محذوف يا (مقصور ) ساخت.

خاقاني بي ترديد از جمله بزرگترين شاعران قصيده گوي و ازاركان مسلم شعر فارسي و از گويند گانيست كه سبك وي مدتها مورد تقليد شاعران بوده است . قوت انديشه و مهارت او در تركيب الفاظ و خلق معاني و ابتكار مضامين جديد و پيش گرفتن راههاي خاص در توصيف و تشبيه و التزام رديفهاي مشكل مشهورست . تركيبات او كه غالباً با خيالات بديع همراه و باستعارات و كنايات عجيب آميخته است، معاني خاصي را كه تا عهد را سابقه نداشته در بر دارد. وي بر اثر احاطه بغالت علوم و اطلاعات و اسمار مختلف عهد خود و قدرت خارق العاده يي كه در استفاده از آن اطلاعات در تعاريض كلام داشته ، توانسته است. مضامين علمي بي سابقه در شعر ايجاد كند. اين شاعر استاد كه مانند اكثر استادان عهد خود بروش سنائي درزهد و وعظ نظر داشته ، بسيار كوشيده است كه ازين حيث با او برابري كند ودر غالب قصائد حكمي و غزلهاي خود متوجه سخنان آن استاد باشد.

درباره او تحقيقات ومطالعات متعدددر فارسي و زبانهاي ديگر صورت گرفته است .

 

رخسار صبح

رخسار صبح پرده بعمدا برافكند

راز دل زمانه بصحرا برافكند

مستان صبح چهره مطرا بمي كنند

كاين پير طيلسان مطرا برافكند

جنبيد شيب مقرعه صبحدم كنون

ترسم كه نقره خنگ ببالا برافگند

                                    در ده ركاب مي كه شعاعش عنان زنان

                                    بر خنگ صبح بر قع رعنا برافگند

گردون يهود يا نه بكتف كبود خويش

آن زرد پاره بين كه چه پيدا برافگند

                                    چون بركشد قواره ديباز جيب صبح

                                    سحرا كه برقواره ديبا ابرافگند

هر صبحدم كه برچند آن مهرها فلك

بررقعه كعبتين همه يكتا برافگند

درياكشان كوه جگر ، باده يي بكف                 

كز تف بكوه لرزه دريا برافگند

عاشق بر غم سبحه زاهد كند صبوح

بس جرعه هم بزاهد قرا برافگند

                                    ازجام دجله دجله كشد ،پس بروي خاك

                                    از جرعه سبحه سبحه هويدا برافگند

آب حيات نوشد پس خاك مردگان

بر روي هفت دخمه خضرا برافگند

                                    از بس كه جرعه بر تن افسرده زمين

                                    آن آتشين دواج سرپا برافگند

گردد زمين زجرعه چنان مست كزدرون

هر گنج زر كه داشت بعمدا برافگند

                                                اول كسي كه خاك شود جرعه را منم

                                                چون دست صبح قرعه صهبا برافگند

ساقي بياد دار كه چون جام مي دهي

بحري دهي كه كوه غم از جابرافگند

                                                يك گوش ماهي از همه كس بيش ده مرا

                                                تا بحر سينه جيفه سودا برافگند

جام و مي چوصبح و شفق ده كه عكس آن

گلگونه صبح را شفق آسا برافگند

                                                هر هفت كرده پردگي رز بخرگه آر

                                                            تا هفت پرده خرد ما برافگند

امروز كم خورانده فردا چه داني آنك

ايام قفل بر در فردا بر افگند

 

عطار

فريدالدين محمد بن ابراهيم نيشابوري

عطارشاعر و عارف نام آورايران در قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجري (‌قرن دوازدهم و اوايل قرن سيزدهم ميلادي ) است .در ابتداي حال شغل عطاري را كه از پدر بارث برده بود ادامه مي داد . بعد بر اثر تغيير حال در سلك صوفيان و عارفان در آمد و در خدمت مجد الدين بغدادي شاگرد نجم الدين كبري بكسب مقامات پرداخت و بعداز سفرهايي كه كرد در زادگاه خود رحل اقامت افگند و در آنجا بسال

627 هجري (‌= 1229 ميلادي )‌در گذشت و مقبره او همانجا برقرارست . وي بحق از شاعران بزرگ متصوفه و كلام ساده و گيرنده او با عشق و شوقي سوزان همراهست و زبان نرم وگفتار دل انگيزش كه ازدلي سوخته و عاشق و شيدا بر مي آيد حقايق عرفان را بنحوي خاص در دلها جايگزين مي سازد و توسل او بتمثيلات گوناگون و ايراد حكايات مختلف هنگام طرح يك موضوع عرفاني مقاصد معتكفان خانقاهها را براي مردم عادي بيشتر و بهتر روشن و آشكار مي دارد.

عطار بداشتن آثار متعدد در ميان شاعران متصوف ممتازست .ديوان قصائد و غزلها و ترانهاي او پرست از معاني دقيق و عالي عرفاني ،و خصوصاً باغزلهاي او تكاملي خاص و قابل توجه در غزلهاي عرفاني ملاحظه مي گردد. غير از ديوان مفصل عطار مثنويهاي متعدد او مانند اسرار نامه ،‌الهي نامه ، مصيبت نامه ، وصيت نامه ، ومنطق الطير ، بلبل نامه ، شتر نامه ، مختار نامه ، خسرونامه ، مظهر العجايب ،‌لسان الغيب ، مفتاح الفتوح ، بيسر نامه ، سي فصل و جز آنها مشهورست .

از ميان اين مثنويهاي دل انگيز كه جملگي با طرح مسائل عرفاني و ايراد شواهد و تمثيلات متعدد همراهست ،‌از همه مهمتر و شيواتر ، كه بايد آنرا تاج مثنويهاي عطار دانست ، منطق الطيرست. منطق الطير منظومه ييست رمزي بالغ بر 4600 بيت . موضوع آن بحث سيور از يك پرنده داستاني بنام سيمرغ ( = تعريض بحضرت حق ) است . از ميان انواع طيور كه اجتماع كرده بودند هد هد سمت ارهنميي آنانرا پذيرفت ( = پير مرشد. بسبب تشابهي كه از حيث گزاردن رسالت ميان آندو هست . پير رسالت حق را مي گزارد و هد هد از جانب سليمان رسول مي كرد) و آنان را كه هر يك بعذري متوسل ميشدند ( تعريض بدلبستگي ها و علايق انسان بجهان كه هر يك بنحوي مانع سفرا و بسوي حق مي شوند )‌، با ذكر دشواريهاي راه و تمثيل بداستان شيخ صنعان ، در طلب سيمرغ بحركت آورد و بعد از طي هفت وادي صعب كه اشاره است بهفت مرحله ازمراحل سلوك ( يعني :طلب ، عشق ، معرفت ، استغناء ، توحيد ، حيرت ،فقر و فنا )‌، بسياري از آنان بعلل گوناگون از پاي در آمدند و از آنهمه مرغان تنها سي مرغ بي بال و پر و رنجور باقي ماندند كه بحضرت سيمرغ راه يافتند ودر آنجا غرق حيرت و انكسار و معترف بعجز و ناتواني وحقارت خود شدند و بفنا و نيستي خود در برابر سيمرغ توانا آگهي يافتند تابسيار سال برين بگذشت و بعد از فنا زيوربقا پوشيدند و مقبول در گاه پادشاه (= حق ) گرديدند.

اين منظومه عالي كم نظير كه حاكي از قدرت ابتكار و تخيل شاعر در بكار بردن رمزهاي عرفاني و بيان مراتب سير و سلوك و تعليم سالكانست ، از جمله شاهكارهاي جاويدان زبان فارسيست. نيروي شاعر در تخيلات گوناگون ، قدرت وي در بيان مطالب مختلف و تمثيلات و تحقيقات ،‌و مهارت وي در استناج از بحث ها ، و لطف و شوق و ذوق مبهوت كننده او در همان موارد و در تمام مراحل ، خواننده را بحيرت مي افگند.

از منظومهاي عطار غالب آنها در لكنهو و تهران بچاپ سنگي و سربي طبع شد و ديوان غزلها و قصيده هاي او را آقاي سعيد نفيسي (‌تهران 1319 شمسي )‌بطبع رسانيد . كتاب تذكره الاولياء عطار اثر بسيار مهم منثور اين عارف و اصل است كه در بيان مقامات عرفا نوشته شد.

پس از مرگ

اي هم نفسان تا جل آ,د بسر من

از پاي در افتادم و خون شد جگر من

                                                            رفتم نه چنان كآمدنم روي بود ، نيز

                                                            نه هست اميدم كه كس آيد ببر من

يا چون زپس مرگ من آيند زماني

وزخاك بپرسند نشان وخبر من

                                                            گر خاك زمين جمله بغربال ببيزند

                                                            چه سود كه يك ذره نيابند اثر من

من دانم و من حال خود اندرلحدتنگ

جز من كه بداند كه چه آمد بسر من

                                                            بسيار زمن درد دل و رنج كشيدند

                                                            رستند كنون از من و از درد سرمن

غمهاي دلم بر كه شمارم كه نيايد

تا روز شمار اين همه غرم در شمر من

                                                            من دست تهي با دل پر درد برفتم

                                                            بردند بتاراج همه سيم و زرمن

در ناز بسي شام و سحر خوردم و خفتم

نه شام پديدست كنون نه سحر من

                                                            از خواب و خروخويش چگويم كه نماندست

                                                            جز حسرت و تشوير زخواب و زخورمن

بسيار بكوشيدم و هم هيچ نكردم

چون هيچ نكردم چه كند كس هنر من

                                                            غافل منشينيد چنين زآنك يكي روز

                                                            بربندد اجل نيز شما را كمر من

جان در حذر افتاد ولي وقت شد آمد

چانم شد و بي فايده آمد حذر من

                                                            بر من همه در ها چوفروبست اجل سخت

                                                            تا روز قيامت كه در آيد ز در من ؟

در باديه يي ماندم تا روز قيامت

بي مركب و بي زاد ،دريغا سفر من !

                                                از بس كه خطر هست درين راه مرا پيش

                                                دم مي نتوان زد زره پر خطر من

 

كمال الدين اصفهاني

كمال الدين پسر جمال الدينمحمد اصفهاني قصيده سراي بزرگ ايران در اوان حمله مغول بود . وي بيشتر بمدح خاندان صاعد اصفهان كه رياست شافعيه را داشته اند اشتغال داشت و بعضي از امراي زمان مانند جلال الدين منكبرني خوارزمشاه و حسام الدين اردشير باوندي (‌پادشاه طبرستان ) و اتابك سعد بن زندگي حكمرواي فارس را نيز ستود . اواخر عمرش بعزلت و انزوا گذشت تا در سال 635 هجري (= 1237 ميلادي )‌بردست مغولان بقتل رسيد . اهميت او بيشستر در خلق معاني تازه و مضامين جديدست و علاقه وي بالتزامات دشوار و آوردن رديفهاي مشكل قابل توجهست .

 

 

 

برف

هرگز كسي نداد بدينسان نشان برف

گويي كه لقمه ييست زمين دردهان برف

                                                مانند پنبه دانه كه در پنبه تعبيه است

                                                اجرام كوههاست نهان در ميان برف

ناگه فتاد لرزه بر اطراف روزگار

از چه ؟ زبيم تاختن ناگهان برف

                                                گشتند نااميد همه جانور زجان

                                                با جان كوهسار چوپيوست جان برف

با ماسپيد كاري از حد همي برد

ابر سياه كار كه شد در ضمان برف

 

امامي

امامي از شاعران معروف نيمه اول قرن هفتمست كه بمدح امرا و وزراي كرمان اشتغال داشت ودر عهد خود خود مورد احترام شاعران و استادان بود . سخن او بيشتر بشيوه شاعران قرن ششمست ، ماند غالب آنان هم مداج زبردستست و هم غزلسراي خوش سخن ، و چاشني عرفان سخن او را گاه جلاي خاص مي بخشد . وفاتش بسال 667 هجري (= 1268 ميلادي )‌بوده است.

درباره اورجوع شودبه :‌از سعدي تاجامي ،‌آقاي علي اصغر حكمت ،‌تهران ،‌1327 شمسي ، ص 137 140 ، ترجمه از جلد سوم تارخي ادبيات ايران دوارد برون.

سيركمالي

دوش بي خود زخود جدا گشتم                                    با خدا بي خود آشنا گشتم

نظري بر دلم فگند كزو                                                كاشف رمز انبيا گشتم

بلقاي ابد رسيدم از آن                                      كه بكلي زخود فنا گشتم

پيش ازين بنده خرد بودم                                             كه بمعقول مبتلا گشتم

تا نفس زآستان عشق زدم                                            رهبر عقل رهنما گشتم

قلب و مغشوش بودم اول حال                           از غش غير چون جدا گشتم

 

مولوي

اصل او از بلخست ، در كودكي با پدرش بهاء الدين محمد معروف به بهاء ولد (م . 628 هجري = 1230 ميلادي ) مقارن حمله مغول بآسياي صغير رفت و با خاندانش در قونيه مستقر شد در همان جا بزيست تا در سال 672 هجري (= 1273 ميلادي ) بمرد و مدفنش در آن شهر برقرار و مزار پيروان اوست . او را «مولانا» و «ملاي روم » نيز مي گويند . تلمذش در نزد پدرش بهاء ولد صاحب كتاب المعارف و سيد برهان الدين محقق ترمدي از شاگردان بهاء‌ولد صورت گرفت . چندي نيز در شام كسب دانش مي كرد و در بازگشت بقونيه بتعليم علوم ديني اشتغال يافت تا با عارفي و اصل و بزرگ بنام شمس الدين محمد بن علي تبريزي  در قونيه ملاقات كرد و از نفس گرم او چنان بتاب و تب افتاد كه ديگر تا دو واپسين سردي نپذيرفت و هيچگاه ازارشاد لاسكان وافاضه حقايق الهيه بازنايستاد . ازين دوره پرشور كه سي سال از پايان حيات مولوي را شامل بود آثار بي نظير اين استاد بزرگ باقي مانده است . مثنوي او در شش دفتر ببحر رمل مسدس مقصورست كه در حدود 260000 بيت دارد. درين منظومه كه آ“را بحق بايد يكي از بهترين نتايج انديشه و ذوق فرزندان آدم و چراغ فروزان راهعرفان دانست ، مولوي مسائل مهم عرفاني و ديني و اخلاقي را مطرح مي كند و هنگام توضيح بايرادآيات و احاديث و امثال و يا تعريض بآنها مبادرت مي جويد . غير از مثنوي ديوان غزلهاي او بنام شمس تبريزي ،‌و مجموعه رباعياتش معروفست . غزلهاي مولوي منزله درياي جوشاني از عواطف حاد انديشهاي بلند شاعرست كه با شيب و فرازها همراه باشد . كلامش در غالب اين غزلها مقرون بشور التهاب شديديست كه بر گوينده آن در احوال مختلف دست مي داد. در همه آنها مولوي با معشوقي ناديدني و نايافتني كار دارد كه او را يافته و ديده و با او از شوق ديدار و وصال و فراق سخن گفته است.

كلام گيرنده شاعر كه دنباله سخنان شاعران خراسان ، ودر مبني و اساس تحت تأثير آنانست ، شيريني و زيبايي و جلاي خاصي دارد وهميشه با سادگي و رواني و رسايي و بي پيرايگي همراهست . غير از سخن منظوم از و آثار منثور« فيه مافيه » و «مكاتيب » و مجالس سبعه را در دست داريم .

درباره احوال و آثار او دررجوع كنيد به :‌كتاب احوال مولانا جلال الدين محمد ، آقاي فروزانفر ، تهران 1315 مقدمه غزليات شمس تبريزي ، جلال الدين همائي ،تهران 1135 شمسي ، و مقدمه ولدنامه بتصحيح آقاي جلال الدين همائي تارخي ادبيات ايران ،آقاي دكتر رضا زاده شفق ، تهران 1321 ص 283 300 .

 

 

 

آرزو

بنماي رخ كه باغ وگلستانم آروزست

بگشاي لب كه قند فراوانم آرزوست

                                    اي آفتاب حسن برون آدمي زا بر

                                    كآن چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنيدم از هواي تو آواز طبل باز

باز آمدم كه ساعد سلطانم آرزوست

                                    گفتي زناز : « بيش مرنجان مرا ، برو »

                                    آن گفتنت كه : « بيش مرنجانم » آرزوست

اين نان و آب چرخ چو سيلست بي وفا

من ماهيم ، نهنگم ،‌عمانم آرزوست

 

مجد همگر

مجدالدين همگر از شاعران قصيده سرا و غزلگوي قرن هفتم هجري و از معاصران سعديست . نسبش بساسانيان مي رسيد و شاعر باين نسب شريف خود بارها اشاره و بآن فخر كرده است .ب اشيد نگاهش بيشتر شيراز بود ودر آنجا در خدمت اتابكان سلغري بسر مي برد و ازجمله وزيران و عاملان آنان بود و بعد از زوال حكومت آن خاندان بكرمان و اصفهان و بغداد و خراسان رفت وباز بشيراز برگشت تا در 686 هجري ( = 1287 ميلادي ) در گذشت .وي خواه در قصائد و خواه در غزلهاي خود سخن سهل و روان و بر گزيده و منتخب دارد . انديشهاي باريك و مضمونهاي دقيقش قابل توجه وعنايتشت و در ميان ترانهاي لطيف متعدد عاشقانه اش گاه بمضامين حكمي و اجتماعي نيز باز مي توان خورد . در باره احوال اورجوع شود به :‌مجد الدين همگر آقاي سعيد نفيسي ،مجله مهر سال دوم از سعدي تا جامي ، آقاي علي اصغر حكمت ،‌ص 140 144.

يارسفرگر

يا آن دل گم بوده بمن بازرسانيد                      يا جان زتن رفته بتن بازرسانيد

يا جان بستانيد زمن دير مپاييد             يا يار مرا زود بمن بازرسانيد

بي سر و قدش آب ندارد چمن جان                 آن سروروان از بچمن باز رسانيد

بي يار نخواهم كه ببينم وطنش را                      آنراحت جان را بوطن بازرسانيد

دانيد كه بي بت چه بود حال شمن را                 كوشيد كه بت را بشمن بازرسانيد

آن دانه در گم شد ازين چشم چودريا              آن در ثمين را بعدن بازرسانيد

 

عراقي

عراقي همدان (610 688 هجري = 1213 1289 ميلادي ) از عارفان و شاعران نام آور قرن هفتست . آغاز جوانيش در همدان بتحصيل ادبيات و علوم گذشت . سپس در هژده سالگي بمولتان هندوستان روي نهاد و در خدمت شيخ بهاء‌الدين زكريا از كبار مشايخ آن سامان آغاز سلوك كرد وچندين سال بعد بعربستان و آسياي سغير رفت و در قونيه بمجلس شيخ صدرالدين قونيوي از پيروان محيي الدين بن العربي صوفي بزرگ راه يافت و كتاب لمعات را در آن شهر تحت تأثير فصوص الحكم ابن العربي تأليف نمود. سپس بمصر و شام سفر كرد ودر ديار اخير در گذشت و در جوار قبر محيي الدين ابن العربي در دمشق مدفون گشت .

وي علاوه بر ديوان (قصائد و تركيبها و ترجيعها و غزلها و ترانها و مقطعات )‌مثنوي كوتاهي بنام عشاق نامه در بيان مراتب عشق و حالات عاشقان دارد . كتاب لمعات او را نور الدين عبدالرحمن جامي بنام مراتب عشق وحالات عاشقان دارد . كتاب لمعات او را نورالدين عبدالرحمن جامي بنام اشعه اللمعات شرح كرده است .

عراقي عاشق سوخته ييست كه با سخنانش از سوز درون و شوق باطن و كمال نفس خويش حكايت مي كند . كلامش ساده و استوار و استادانه است .در غزلها و تركيبها و ترجيعهاي وي شور و شوقي بي مانند كه نشانهالتهاب دروني اوست ديده مي شود واين شوق گاه با تأمل در معارف و حقايق عرفاني همراه و گاه با توصيفات بديع وكم سابقه يي از حالات سالكان و واصلان آميخته است . مثنوي و قصائدش بيشتر رنگ تحقيق دارد و طبعاً حالت و لطافت غزلهاي او را فاقدست . كليات آثار او را آقاي سعيد نفيسي با مقدمه در احوال و آثارش بسال 1335 شمسي در تهران طبع كرده است .

 

غوغاي ميكده

ناگه از ميكده فغان برخاست                ناله از جان عاشقان برخاست

شر و شوري فتاد در عالم                      هاي و هويي از ين و آن برخاست

جامي از ميكده روان كردند                  در پيش صدروان روان برخاست

جرعه يي ريختند بر سر خاك              شور غوغا زجرعه دان برخاست

جرعه با حاك در حديث آمد                گفت و گويي از آن ميان برخاست

سخن جرعه عاشقي بشنيد                    نعره زد وزسر جهان برخاست

بخت من چون شنيد آن نعره                سبك از خواب سرگران برخاست

گشت بيدار چشم دل چومرا                 عالم از پيش جسم و جان برخاست

خواستم تا زخواب برخيزم                  بنگرم كز چه اين فغان برخاست

 

سعدي

مشرف بن مصلح (يا :‌مشرف الدين مصلح ، يا :‌مشرف الدين بن مصلح الدين ) سعدي شيراي دز اوايل قرن هفتم هجري (‌اوايل قرن سيزدهم ميلادي ) ميان خانداني از عالمان دين در شيراز ولادت يافت . در اوان جواني ببغداد رفت وآنجا در مدرسه نظاميه كه خاص شافعيان بود . بتحصيل علوم ادبي و ديني همت گماشت و سپس بعراق و شام وحجاز سفر كرد و در اواسط قرن هفتم هجري در عهد حكومت اتابك سلغري ابوبكر بن سعدبن زنگي (623 658 هجري = 1226 1259 ميلادي ) بشيراز بازگشت و منظومه حكمي بوستان را در سال 655 هجري ( = 1257 ميلادي ) بوي تقديم كرد وس ال بعد ( 656 هجري = 1258 ميلادي ) گلستان را در مواعظ و حكم بنثر مزين آميخته با قطعات اشعار دل انگيز بنام شاهزاده سعد بن ابوبكر در آورد و بوي تقديم نمود و از آن پس قسمت عمده عمر خود را در شيراز و د خانقاه خود زيسته و بسال 691 هجري (‌1291 ميلادي )يا 694 هجري (‌1294 ميلادي )‌در گذشته و در همان خانقاه مدفون گرديده است .

سعدي ،‌با ردوسي و حافظ ،يكي از سه شاعر بسيار بزرگ وبلا منازع فارسيست .در سخن او غزل عاشقانه آ÷رين حد لطافت و زيبايي را درك كرده و لطيف ترين معاني در ساده ترين وفصيح ترين وكاملترين الفاظ آمده است . حكمت وموعظه و ايراد حكم و امثال از هر شاعر پارسي گوي موفقترست و نثر مزين و آراسته و شيرين وجذاب او در گلستان بهترين نمونه نثرهاي فصيح فارسيست .وي بسبب تقدم در نثر و نظم از قرن هفتم ببعد همواره مورد تقليد و پيروي شاعران و نويسندگان پارسي گوي ايران و خارج از ايران بوده است .

آثار منثورديگرش غير از گلستان‌؛‌ مجالس پنجگانه ، نصيحه الملوك ، رساله عقل و عشق ،‌تقريرات ثلاثه است ، و اشعارش بقصائد و مراثي و ترجيعات و چند مجموعه غزل وقطعات وجز آن تقسيم مي شود. كليات سعدي بارها در ايران وساير كشورها طبع شد .

آدميت

تن آدمي شريفست بجان آدميت

نه همين لباس زيباست نشان آدميت

                                                اگر آدمي بچشمست و دهان و گوش و بيني

                                                چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت

خوروخواب وخشم وش هوت شغبست وجهل و ظلمت

حيوان خبر نداد زجهان آدميت

                                                بحقيقت آدمي باش و گرنه مرغ باشد

                                                كه همين سخن بگويد بزبان آدميت

 

همام

خواجه همام الدين تبريزي (‌م . 714 هجري= 1314 ميلادي )‌از شاعران غزلسراي آذربايجان و از مقربان خاندان شمس الدين محمد صابحديوان جويني مخصوصاً پسر او شرف الدين هارونست . غزلهاي او غالباً بتقليد از غزلهاي سعدي ساخته شده و اشعاري لطيف و زيباست . درباره او رجوع شود به : تاريخ مفصل ايران از استيلاي مغول ،‌مرحوم عباس اقبال آشتياني ، ج 1 ص 544 545 .

مقدمه ديوان همان الدين تبريزي ، مؤيد ثابتي ، تهران 1333.

 

بهشت آرا

مكن اي دوست ملامت من سودايي را

كه توروزي نكشيدي غم تنهايي را

                                                صبرم از دوست مفرماي كه هر گز با هم

                                                اتفاقي نبود عشق و شكيبايي را

مطلب دانش از آن كس كه بر آب ديده

شسته باشد ورق دفتر دانايي را

                                                ننگرد مردم چشمم بجمالي ديگر

                                                كاعتباري نبود مردم هر جايي را

آفريدست ترا بهر بهشت آرايي

چون گل و لاله و نرگس چمن آرايي را

                                                چون نظر كرد بچشم و سرزلف تو همام

                                                يافت مستي و پريشاني و شيدايي را

 

 

 

خسرو

خسرو از عارفان و شاعران پارسي گوي بزرگ هندوستانست. خاندانش در حمله مغول از بلخ بهند رفت و خسرو از آن خاندان بسال 651 هجري (=1253ميلادي) در دهلي ولادت يافت. وي در علوم ادبي استاد بود و در تصوف از شيخ نظام الدين محمد بداؤئي معروف به «نظام الدين اوليا» پيروي مي كرد. بعد از بلوغ در شاعري پادشاهان دهلي را مدح مي گفت تا بسال 725 هجري (=1324ميلادي) در گذشت. امير خسرو بنم و نثر آثار فراوان دارد. در غزل از پيروان سعدي بود ،‌در قصيده شاعران قرن ششم خاصه سنائي و خاقاني را تقليد مي كرد و در مثنوي تابع نظامي بود. ديوان قصائدوغزلهاي او بپنج قسمت مي شود (تحفه الصغر ، وسط الحيوه ، غره الكمال ، بقيه نقيه ، نهايه الكمال) خمسه يي كه بتقليد از نظامي سخت متصمن اشعار دلنشين است (مطلع الانوار ، شيرين و خسرو ، مجنون و ليلي ، آيينه سكندري ، هشت بهشت) مثنويهاي ديگر از قبيل قرآن السعدين حضرخان و دولراني ، مفتاح الفتوح ؛ و كتب و رسالات منثور متعدد دارد. وي بحق بزرگترين شاعر پارسي گوي هند و صاحب قريحه يي وقاد و اشعغار بسيارست.

 

وداع

ابر مي بارد و من مي شوم از يار جدا

چون كنم دل بچنين روز زدلدار جدا

                                                ابر باران ومن و يار ستاده بوداع

                                                من جدا گريه كنان ،‌ابر جدا ، يار جدا

 

سبزه نوخيز و هوا خرم و بستان سرسبز

زاغك روي سيه مانده ز گلزار جدا

                                                نعمت ديده نخواهم كه بماند پس ازين

                                                ماند چونديده زآن نعمت ديدار جدا

حسن تودير نماند چو زخسرورفتي

گل بسي دير نماند چو شد از خار جدا

 

اوحدي

ركن الدين اوحدي مراغه يي اصفهاني (م.738هجري=1337ميلادي) از جمله مشهورترين شاعران متصوف قرن هشتم هجريست. تخلص وي از ابوحامد اوحدالدين احمد كرماني (م.635هجري=1237ميلادي) كه بيك واسطه مريدش بوده است . گرفته شد. اوحدي قسمت اخير عمرش را در آذربايجان بسر مي برد و در آنجا مثنوي مشهور خود «جام جم» را در مسائل عرفاني و اجتماعي و اخلاقي بساخت. وي ديواني از قصائد و غزللها و رباعيها درد. ديوان او با مقدمه بار وو بتصحيح آقاي سيد يوشع توسط دانشگاه مدارس (هندوستان) بسال 1951 طبع شده است.

 

شهر آشفته:

دل خسته همي باشم زين شهر بهم رفته

خلقي همه سر گردان ، دل مرده و دم رفته

 

                                                            يك بنده نمي يابم ، هنجار وفا ديده

                                                            يك خواجه نمي بينم بر صوب كرم رفته

 

خواجه:

خواجوي كرماني از مشاهير شاعران و عارفان قرن هفتمست. ولادتش بسال 689 هجري (1290ميلادي) در شهر كرمان اتفاق افتاد. تحصيلات او در جواني در كرمان و فارس صورت گرفت و بعد از آن بسمافرتهاي خود پرداخت و در اثناء آنها باعده يي از مشايخ و سلاطين و وزرا ملاقات كرد. بعد از سفر حج مدتي در تبريز و سپس شيراز بسر بر دو در پايان عمر چندي با شاعر بزرگ حافظ شيرازي معاشرت داشت تا در سال 753هجري (1352ميلادي) در گذشت.

آثار خواجو عبارتست از: ديوان قصيده ها و غزلها و رباعي ها و قطعه هاي او كه بسال 1336 شمسي بتصحيح آقاي احمد سهيلي خوانساري در تهران طبع شده است؛ مثنوي هايي بنام همان و همايون ، گل و نوروز ، كمال نامه ، روضه الانوار ، سام نامه و گ.وهر نامه نيز از و بجاي مانده است. در غلب اين مثنويها خواجو از نظامي پيروي كرده است و مخصوصاً مثنوي روضه الانوار او كه بتقليد از مخزن الاسرار نظامي ساخته شده قابل توجه تواند بود.

خواجه در غزلهاي خود شيوه سعدي را اساس قرار داده و آنگاه آنرا با افكار عرفاني در آميخته و روشي ايجاد كرد كه حافظ آن را دنبال نموده و كامل ساخته است.

درباره احوال خواجو رجوع شود به: تاريخ ادبيات ايران ، آقاي دكتر رضازاده شفق ، ص311 318 مقدمه ديوان خواجو ، آقاي سهيلي خوانساري ، مقدمه روضه الانوار خواجو چاپ كوهي كرماني بقلم آقاي حسين مسرور ، تهران 1306.

 

بام فلك

اينان كه برين گوشه بامند چه نامند                               تاچند برين طارم فيروزه خرامند

گرشعله فروزان جهانند چه قومند                                 ور مشعله داران سپهرند چه نامند

در اينه و هم نيايد كه چه نقشند                        هرچند مقيم فلك آينه فامند

گراهل مقامند بگو بر چه مقيمند                                    ورز انكه مقيمند بگو در چه مقامند

پرگار صفت دايره نقطه خاكند                                      يا نقطه اين دايره سبز خيامند

گرمخترع و هم و خيالند چه چيزند                               ور قابل ادراك ضميرند كدامند

در عين علوند مگر آتش محضند                                  يا اب حياتند كه در عين ظلامند

گر داخل طبعند چرا خارج حسند                                  ور جوهر عقلند چرا منظر عامند

 

عبيد:

عبيد زاكاني از خاندان زاكنيان قزوين بوده و بهمين سبب به «زاكاني» اشتهار داشته و در شعر «عبيد» تخلص مي كرده است. مدتي از عمر او در خدمات ديواني و چندي در سياحت و سفر گذشته و بسال 772 هجري (=1370ميلادي) وفات يافته است.

وي در اسلوب انشاء و در سبك ظاهري اشعار خود بيشتر متتبع روش سعدي بوده و اهميت او خصوصاً در داشتن روش انتقادي و بيان مفاسد اجتماع با زباني شيرين و بطريق هزل و شوخي در آثار منظوم و منثورست. عبيد بيشتر از هر كسي وضع نا مطلوب اخلاقي و اجتماعي عهد خويش را شناخته و محيطي را كه تحت تأثير استيلاي تاتار ، وجور حكام و عممال مغول و اشوب و فتنه و قتل و غازرت و ناپايداري اوضاع و جهل و ناداني غالب زمامداران و غلبه مشتي غارتگر فاسد و نادان بوجود آمده بود ، مجسم ساخته است.

كلياد عبيد زاكاني شامل منظومها و رساله هاي منثور اوست. در ميان اين آثار مقداري اشعار جدي از قصيدها و غزلها موجودست و از آن گذشته منظومه انتقادي موش و گربه . و مثنوي عشاق نامه ، ورساله هاي اخلاق الاشراف ، ده فصل . دلگشا و صدپند را بايد از آثار خوب او شمرد.

درباره حوال و آثار اورجوع شود به: مقدمه كليات عبيدزاكاني بتصحيح و اهتمام مرحوم عبالس اقبال چاپ 1321 تاريخ مفصل ايران ، مرحوم اقبال ، ج1، ص550-552.

 

آه آشتين:

در ماه بناز مي نگرد دل رباي ما                        بيگانه وار مي گذرد آشناي ما

بي جرم دوست پاي زمابر كشيده باز                تا خود چه گفت دشمن ما در قفاي ما

با هيچ كس شكايت جورش نمي كنم                ترسم بگفت و گو كشد اين ماجراي ما

مادل بدرد هجر ضروري نهاده ايم                    زيرا كه فارغست طبيب از دواي ما

بر كوه اگر گذر كند اين آه آتشي                    بي شك بسوزدش دل سنگين براي ما

 

 

قلندران:

جوقي قلندرانيم بر ما قلم نباشد                                    بود و وجود مارا باك از عدم نباش

سلطان وقت خويشيم گرچه زروي ظاهر                       لشگر كشان ما را طبل و علم نباشد

مشتي مجردانيم بر فقر دل نهاده                                   گرهيچمان نباشد از هيچ غم نباشد

در دست و كيسه مادينارك س نبيند                             بر سكه دل ما نقش درم نباشد

چون ما بهيچ حالي آزار كس نخواهيم                           آزار خاطر ما شرط كرم نباشد

در راه پاكبازان گولاف فقر كم زن                                همچون عبيد هر كو ثات قدم نباشد

 

سلمان

وي از بزرگترين شعراي قصيده سرا و ازغزلگويان نيكوسخن قرن هشتمست. زندگي سلمان بيشتر در دربار امراي جلايري (ايلكانيان) و در پايتخت آنان ، بغداد سپري شده است تا در سال 778 هجري (=1376ميلادي) در گذشت.

سلمان را مي توان آخرين قصده سراي بزرگ ايران بعد از مغول و پيش از دوره بازگشت دانست و اگر چه درين فن باستادان بزرگ پيش از خود نيمي رسد ، ليكن بهرحال از همه معاصران خود بهتر از عهده تتبع قصادي شاعران قصيده سراي قرن پنجم و ششم بر آمده است.

غزلهاي سلمان لطيف و از حيث مضامين و معاني درزمره غزلهاي خوب فارسيست و بهمين جهت برخي از آنها باغزلهاي حاف شيرازي اشتباه شده و در بعضي از نسخ ديوان آن استاد راه يافته است.

دو داستان منظوم يكي بنام «جمشيد و خورشيد» و ديگري بنامه «فراق نامه» از سلمان باقي مانده است.

درباره احوال سلمان رجوع شود به : تاريخ مفصل ايران ، ج1: مرحوم عباس اقبال ص552 553 تاريخ ادبيات ايران ، اقاي دكتر رضازاده شفق ، ص324-328 ، رساله سلمان ساوجي ، مرحوم رشيد ياسمي ، مقدمه كليات سلمان ساوجي چاپ تهران.

 

زورق

پيكر اين زورق رخشنده بر آب روان

مي درخشد چون دو پيكر بر محيط آسمان

                                                            شكل اين زورق مگر برجيست ابي كاندرو

                                                            دايما باشد سعود ملك را با هم قران

باد پاي اب رفتاري كه رانندش بچوب

آب او را هم ركاب و باد او را هم عنان

                                                            معده او بگذرراند سنگ خارا را سبك              

                                                            ليك اب خوشوارش در درون آيد گران

 

حافظ:

لسان الغيب حافظ يكي از بزرگترين شاعران پارسي گويست كه با مهراتي كم نظير در غزلهاي عالي خود افكار دقيق عرفاني و حكمي و غنايي را با الفاظ برگزيده منتخب همراه كرد و ازين راه شاهكراهاي جاويدان بي بديلي در ادب پارسي بوجود آورد. ولادت او در اواسط نيمه اول قرن هشتم هجري (=اواسط نيمه اول قرن چهاردهم ميلادي) در شيراز اتفاق افتاد و در همان شهر تحصيلاتش در علوم ادبي و شرعي و سير در مقامات عرفاني گذشته است و بعلت آن كه قرآن را از برداشت حافظ تخلص كرد. زندگانيش با خدمات ديواني در نزد پادشاهان اينجو و آل مظفر پارس همراه بود تا بسال 791 هجري (=1389ميلادي) در شيراز در گذشت. ديوان اشعار او متضمن چند قصيده ، غزلها ، مثنوي ساقي نامه و مثنوي ديگري ببحر هزج مسدس و قطعه ها و ترانهاست.

اهميت او در آنست كه توانست مضامين عرفاني و عشقي را بنحوي در هم آميزد كه از دوشيوه غزل عارفانه و عاشقانه سبك واحد جديدي بوجود آورد. اين شاعر استاد افكار خود را با الفاظ بسيار زيبا و با توجه بصنايع لفظي بيان كرده و بر اثر قدرت فراوان خود در سخنوري غالباً مضامين عالي و معاني بسيار زيبا و با توجه بصنايع لفظي بيان كرده و بر اثر قدرت فراوان خود در سخنوري غالباً مضامين عالي و معاني بسيار در ابيات كوتاه گنانيده است. تركيباتي كه حافظ در اشعار خود آورده غالباً تازه و بديع و بي سابقه است و حافظ در ساختن اين تركيبات نهايت قدرت و كمال ذوق و لطف طبع خود را نشان داده است و كمتر شعري را ازين حيث مي توان با او مقايسه كرد. معاني عرفاني و حكمي حافظ اگر چه تازه نيست ليكن چون با احساسات لطيف و گاه با هيجانات شديد روحي او آميخته شده جلائي خاص يافته است. بهرحال غزل حافظ از جمله نمونهاي بسيار خوب سخن فارسيست.

درباره احولا اورجوع شود به: حافظ شيرين سخن ، ثآقاي دكتر محمد معين ، از سعدي تاجامي ، ترجمه آقاي علي اصغر حكمت از جلد سول تاريخ ادبيات برون ، تهران 1327 شمسي ص298-342 ، تاريخ ادبيات ايران ، آقاي دكتر شفق.

سخن عشق:

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

ناز كم كن كه درين باغ بي چون تو شكفت!

                                                                        گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولي

                                                                        هيچ عاشق سخن سخت بمعشوق نگفت!

گر طمع داري از آن جام مرصع مي لعل

اي بسا در كه بنوك مژه ات بايد سفت

                                                                        تا ابد بوي محبت بمشامش نرسد

                                                                        هركه خاك در ميخانه بر خساره نرفت

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا

زلف سنبل بنسيم سحري مي آشفت

                                                                        گفت اي مسند جم جان جهان بينت كو؟

                                                                        گفت : افسوس كه آن دولت بيدار بخفت

سخن عشق نه آنست كه آيد بزبان

ساقيا مي ده و كوتاه كن اين گفت و شنفت

                                                                        اشك حافظ خرد و صبر بدريا انداخت

                                                                        چه كند؟ سوز غم عشق نيارست نهفت؟

 

 

 

كمال:

كمال از ناحيه خجند ماوراء النهرست كه در بدايت عمر خود بتبريز مهاجرت كرد و در خدمت سلطان حسين جلاير (776-784هجري=1374-1382ميلادي) تقرب حاصل كرد و در خانقاهي كه سلطان براي او ساخته بود بسر مي برد تا بسال 792 هجري (=1390ميلادي) يا 808 هجري (=1405ميلادي) در گذشت. وي از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتمست كه مخصوصاً در غزلسرايي مهارت داشت و در ديوان او بغزلهاي مطبوع زياد ، كه غالباً مقرون بذوق عرفانيست . مي توان باز خورد.

درباره احوالش رجوع شود بمقدمه ديوان كمال الدين مسعود خجندي باهتمام و تصحيح اقاي عزيز دلوت ابادي ، تبريز 1337.

 

مجمر غم:

بي غمت شاد ماد اين دل غم پرور ما

غم خوراي دل كه بجز غم نبود در خورما

                                                                        دردمنديم و خبر مي دهد از سردون

                                                                        دهن خشك و لب تشنه و چشم تر ما

مفلسانيم كه در دولت سوداي رخت

حاصل هر دو جهان هيچ نيرزد بر ما

                                                                        گر تو در مجمره غم دل ما سوزاني

                                                                        همچنان بوي تو يابند زخاكسترما

 

 


  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 702 مشاهده

 

 

 

زندگی نامه و اثار غلامحسين ساعدي

 (متولد 1314) او نيز چون صادقي، نويسنده با قدرتي است كه در تجزيه و تحليل زندگي اجتماعي نقش مهمي دارد. اما در آثار وي جاي طنز را حسرت و خشم گرفته است. ساعدي براي نشان دادن آثار رواني اجتماعي خشونت جامعه بر ارواح مردم كوچك، از مرزهاي تثبيت شدة واقعگرايي در مي‌گذرد و به نوعي سوررئاليسم ( يا رئاليسم وهم‌آلود) مي‌‌رسد. در فضاي غمگنانة داستان‌هايش حوادث واقعي چنان غيرعادي مي‌نمايند كه هراس‌انگيز مي‌شوند، بطوري كه گاه به نظر مي‌رسد نويسنده علت مسائل و مشكلات اجتماعي را در ماورالطبيعه مي‌جويد. در اين نوع داستان‌ها، ساعدي براي رسيدن به نتايج تمثيلي، با كمك عوامل ذهني و حس اغراق‌آميز فضايي مشكوك و ترسناك مي‌آفريند.

ساعدي نخستين‌نما نمايشنامه‌ها و داستان‌هايش را از سال 1324 در مجلات سخن، صدف و آرش به چاپ رساند. هنوز دهة چهل فرا نرسيده بود كه در زمينة نمايشنامه‌نويسي چهره‌اي سرشناس شد ـ نمايشنامه‌هايش را با نام «گوهر مراد » مي‌نوشت. مهمترين داستان‌هايش را از سال‌هاي 1340 به بعد منتشر كرد.

تصاوير سهمناك از ملال، ترس و آسيب‌هاي رواني، نخستين مجموعه داستان ساعدي، شب‌نشيني با شكوه ( 1339)، را مي‌سازد. تمام داستان‌هاي اين كتاب به ادبار زندگي كارمندان جزء و بازنشسته اختصاص دارد. اين داستان‌ها كه در فضاي سنگين مي‌گذرند. ابعاد گوناگون مخاطراتي را كه اين قشر اجتماعي با آن مواجه است، به تصوير مي‌كشند.

از ديگر آثار او: خواب‌هاي پدرم ـ استعفا نامه ـ سرنوشت مختوم ـ حادثه به خاطر فرزندان.

 


اين مطلب در تاريخ: چهارشنبه 09 مهر 1393 ساعت: 17:9 منتشر شده است
برچسب ها : ,,
نظرات(0)

زندگی نامه و اثار فروغ فرخزاد

بازديد: 161

 

تحقیق رایگان

سایت علمی و پژوهشی اسمان

زندگی نامه و اثار فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد در 15 دي ماه 1313 در تهران متولد شد, مادرش " توران وزيري تبار و پدرش " سرهنگ محمد فرح‌‏زاد " بود؛ پدر به دليل روحيه نظامي كه داشت از همان آغاز فرزندان خود را به گونه‌‏اي متفاوت تربيت مي‌‏كرد و سعي داشت آن‌‏ها را با سختي آشنا كند, فروغ در سال‌‏هاي 1325 پس از پايان دوره ابتدايي در دبيرستان"خاور" ثبت نام مي‌‏كند و در اين سال‌‏ها به سرودن شعر روي مي‌‏آورد.

اما فروغ, شعرهاي اين دوره را كه بيشتر در قالب غزل سروده ‌‏شده‌‏اند, هيچ‌‏گاه جايي منتشر نمي‌‏كند.او در سال 1328 وارد هنرستان بانوان كمال‌‏الملك‌‏مي‌‏شود و نقاشي و خياطي را زير نظر استاد "پيتر كاتوزيان"و"بهجت صدر" مي‌‏آموزد. در شهريور ماه 1329 در حالي كه شانزده سال بيش ندارد با پرويزشاپور كه پانزده سال از او بزرگتر است و نوه خاله مادري فروغ است علي رغم تمام مخالفت‌‏هاي خانواده ازدواج مي‌‏كند؛آنها براي زندگي مشترك اهواز را بر مي‌‏گزيند و به آنجا نقل مكان مي‌‏كند. در سال 1331 همزمان با انتشار اولين مجموعه شعر فروغ"اسير" تنها فرزندانشان"كاميار" متولد مي شوكد و سپس از آن حس زنانگي به شكلي خاص در فروغ مي‌‏شكند. اما شادي تولد كودك ديري نمي‌‏پايد و اختلافات خانوادگي بالا مي‌‏گيرد. در فاصله سال‌‏هاي 1332 اشعار فروغ در نشريات آن روز همچون"روشنفكر","اميد","ايران" و"سخن" منتشر مي‌‏شود و بازتاب گسترده‌‏اي در سطح جامعه روشنفكري آن روزها دارد.

فروغ در سال 1334 از پرويز شاپور جدا ‌‏شده و نگهداري كامي نيز به پدر سپرده مي‌‏شود. ديري نمي‌‏پايد كه فروغ سر خورده و افسرده چمدان به دست به خانه پدري باز مي‌‏گردد و پدرش نيز كه مخالف كارهاي او و انتشار اشعارش بوده‌‏است او را چمدان به دست از خانه بيرون مي‌‏كند. فروغ به دعوت"طوسي حايري" كه زماني همسر احمد شاملو بود به خانه او مي‌‏رود. مدتي را در خانه او مي‌‏گذارند تا جايي براي خود دست و پا كند. در همين سال مجموعه شعر اسير به چاپ دوم مي‌‏رسد كه عمدتا اشعار اين مجموعه چهار پاره منظوم يا قطعه بودند. در سال 1335 كه احمد شاملو"عروسي خون" لوركا را ترجمه كرده و قرار بود اين نمايشنامه به روي صحنه برود, شاملو از فروغ دعوت مي‌‏كند كه به همراه اعضا اين گروه"طوسي حايري","لبعت والا" و چند نفر ديگر به ايفاي نقش بپردازد. آنها شروع به تمرين مي‌‏كنند اما به دلايل مالي و مشكلات شخصي بازيگران اين تئاتر روي صحنه نمي‌‏رود.
در سال 1335 فروع مجموعه شعر"ديوار"را كه شامل 25 قطعه شعر منظوم است منتشر مي‌‏كند و پس از آن به ايتاليا و آلمان سفر مي‌‏كند در سال 1336 به تهران باز مي‌‏گردد و به ناچار اتاقي اجازه مي‌‏كند. در همين سال‌‏ها دو داستان به نام‌‏هاي"بي‌‏تفاوت"و"كابوس" را در مجله "فردوسي"منتشر مي‌‏كند. در سال 1337 عصيان را كه شامل 17 قطع شعر منظوم بود منتشر مي‌‏كند. همزمان با ابراهيم گلستان آشنا مي‌‏شود و به عنوان منشي در "گلستان فيلم" مشغول به كار مي‌‏شود. در سال 1338 فروغ به همراه صمد‌‏ پوركمالي با هزينه"گلستان فيلم" به انگلستان, هلند و آلمان براي كارهاي صدابرداري و تعمير دستگاه‌‏هاي فيلم‌‏برداري مي‌‏رود اما اين سفر را نيمه كاره رها مي‌‏كند و به تهران باز مي‌‏گردد.

************************************************

در سال 1338 فروغ در تهيه و بازي فيلمي از مراسم خواستگاري در ايران كه بنا به سفارش موسسه فيلم ملي كانادا توسط ابراهيم گلستان ساخته شد ايفاي نقش مي‌‏كند.
در فاصله اين سال‌‏ها فروغ همراه با ابراهيم گلستان در عرصه فيلم‌‏سازي مشغول است و يك فيلم تبليغاتي يك دقيقه‌‏اي براي صفحه نيازمندي‌‏هاي روزنامه كيهان و يك فيلم كوتاه تبليغاتي براي كارخانه روغن پارس مي‌‏سازد.

در سال 1340 سفر كوتاهي به انگلستان مي‌‏كند. در اين سال دست به خودكشي مي‌‏زند كه اين خودكشي ناكام مي‌‏ماند. در همان سال"ديوار" به چاپ دوم مي‌‏رسد. در همين سال فروغ در نمايش‌‏نامه‌‏اي به نام" كسب و كار ميسيز وارن" اثر"برنارد شاو" به كار گرداني"سركيسيان" بازي مي‌‏كند اما پس از مدت‌‏ها تمرين اين نمايش بنا به مشكلات جانبي به روي صحنه نمي‌‏رود. در سال 1341 در اولين فيلم بلند ابراهيم گلستان به نام"دريا" به عنوان نقش اول بازي مي‌‏كند؛ همزمان با بازي در اين فيلم شعرهايش در آرش منتشر مي‌‏شوند.
در سال 1341 فروغ براي ساختن فيلم"اين خانه سياه" است به جذام خانه بابا باغي مي‌‏رود و همزمان با آن شعر"به علي گفت مادرش روزي" را مي‌‏سرايد و با همكاري"شاهين سركيسيان" نمايش‌‏نامه"ژان مقدس"اثر"برنارد شاو" را به فارسي باز مي‌‏گرداند. در بهمن ماه همين سال"اين خانه سياه است" در كانون فيلم به نمايش مي‌‏آيد كه بازتاب زيادي در مطبوعات آن روز دارد.

در سال 1342 در دو سكانس فيلم"خشت و آينه" به كار گرداني ابراهيم گلستان به ايفاي نقش مي‌‏پردازد و در اين سال براي بازي در نمايش‌‏نامه "شش شخصيت در جست‌‏وجوي نويسنده" لوئيجي پراندلو به كار گرداني پري صابري دعوت مي‌‏شود, اين نمايش در انجمن فرهنگي ايران و ايتاليا اجرا مي‌‏شود.

در زمستان سال 1342 " اي مرز پرگُهر" را در آرش منتشر مي‌‏كند. در اواخر زمستان همين سال مجموعه شعر"تولدي ديگر" را كه شامل شعرهاي پراكنده‌‏اش در نشريات بود, منتشر مي‌‏كند.
در 1343 "اين خانه سياه‌‏است" برنده جايزه فيلم فستيوال فيلم" اوبرهاوزن" مي‌‏شود.

در همين سال برگزيده اشعار فروغ به انتخاب خودش منتشر مي‌‏شود. سال 1344 فروغ سفري به ايتاليا و فرانسه مي‌‏كند و پس از بازگشت به ايران با"بر ناردو برتو لويچي" ديدار مي‌‏كند. در سال 1345براي شركت در دومين فستيوال"فيلم مولف"به ايتاليا سفر مي‌‏كند. در اين سال با سهراب سپهري, مهدي رخشا و بهجت صدر به نقاشي كردن مي‌‏پردازد.

تمام راز اشعار فروغ در اين گفته ها نهفته است واگر دقيق شويم ميتوانيم بن مايه هاي تفكر او را كه درجاي جاي اشعارش ريشه دوانده اند، مشاهده كنيم. گفته ها يش به شعر درآمده اند اين گفته ها جوهر شعري دارد. نامه هايش را بخوانيد،خواهيد فهميد!
باور عيني، زميني ، باور به متحد شدن با تمام ابناي هستي و سپسگذراندن جهان از خود ومستحيل شدن در معنايي كه تلالو رستگاري است. اگرچه از درونشر، از درون پوسيدگي و هيچي وفنا گذر كند، نظام اشعار متاخرتر او را مي سازدفيلم خانه سياه است، چون زيستن اوست، نشان ازناخودآگاه جامعه ادبار گرفته اي مي دهد كه نواي انسان مغمومي روايت گر آنست. يعنيصداي زن و تشخص صداي زن. شعر فروغ تشخص صداي زنانه است. صدايي كه خود را در محيطمرسوم واقعي بي استعاره معنا مي كند. در عينيت. در زوالي كه هرروز آنرا با گوشتش حسميكند. از شگفتيهاي جسم مي گويد وا ز معشوقي واقعي حرف مي زند وراه رستگاري راازدرون همين كوچه ها و خيابانها با تمامي شرشان وتمامي واقعيت عجيب وغريبشان ميجويد. گاه چنان معشوق زميني را به نمونه مثاليش پيوند ميزند كه طنين مولانا ازاشعارش شنيده مي شود.
تفكر او از قعر زمين زبانه مي كشد، در شعرش شعله مي زند،بالا مي آيد،جزئي از هستي مي شود وسپس در كهكشان فرود مي آيد.

من از تو مي مردم

*************************************

اما تو زندگاني من بودي

تو با من ميرفتي تو در من مي خواندي

وقتي كه من خيابانها را

بي هيچ مقصدي ميپيمودم

تو با من مي رفتي

تو در من مي خواندي

از شعر : تولديديگر

همه هستي من آيه تاريكي است

كه تو را در خود تكرار كنان

بهسحرگاه شكفتنها و رستنهاي ابدي خواهد برد

من در اين آيه ترا اه كشيدم آه

مندر اين آيه ترا

به درخت وآب وآينه پيوند زدم.

جامعه چنين عصياني رابر نمي تابد. چنين تشخصي را خارج ازعرف زمانه واجتماع مي بيند. زني از شگفتيهاي جسممي گويد. بي آنكه به صد استعاره ومجاز متوسل شود ومعشوق زميني اش را به آب و آتشوآينه پيوند مي زند.

فيلم خانه سياه است دلالتهايي وراي خود دارد در بافتمعنا شناسانه خود از خود فراتر مي رود ودلالت به جامعه اي مي كند كه جذام سرتا پايآن راگرفته است. زخمها ي فروكوفته اش را تنها يك شاعر مي تواند بسرايد چراكهكلام جاري مرسوم حق مطلب را ادا نمي كند. راستي تا به حال به اين فكر كرده ايد كهاگر شعر نبود، آن همنشيني عجيب كلمات نبود، انسان تا ابد لال مي ماند. با كلام جاريمرسوم چگونه دريافتهاي تكان دهنده، بيان مي شد. شعر، ناخوداگاه فروكوفته در بطنزبان و زمان است كه شاعر چون سالكي در پي يافتن آنست.

شعر فروغ همنشيني عجيبوغير منتظره واژه هاست. طنين گونه اي از موسيقي است كه كلمه در آن به درخشش رسيده،به اصل خويش باز گشته و ازغبار عادت پاك شده است و اين سحري است كه ما را به خواندن چند باره اشعار او دعوت ميكند.

ا ز درد زنان و مردان به يكسان سخن ميگويد.

گاهي هم طنيني اسطوره اي مي يابد همچون ايزيس واوزريس ، اورفه و اوريديس،گويا دوباره در همين كوچه ها وخيابانها ، همديگر را گم كرد ه اند وسپس به جهانزيرين قدم گذاشته اند.


از كتاب قدرت اسطوره:

اوزيريس خدايي است كه مرد ورستاخيز كرد و در وجه جاوداني خود مردگان را قضاوت خواهد كرد شخصي كه مي خواهد نزدخداوند برود بايد يگانگي خود را با خداوند درك كند. چنين لحظه اي بي زمان خواهد بودزمان منفجر مي شود پس باز بايد گفت جاودانگي چيزي هميشه ماندگار نيست. شما ميتوانيد آنرا همين جا و هم اكنون در تجربه خود از مناسبات زميني تان داشتهباشيد . من در اينجا به ياد گفته اي از فروغ افتادم:
يك تابلو از لئوناردودر نشنال گالري است كه من قبلا نديده بودم يعني در سفر قبليم به لندن، محشر است . همه چيز در يك رنگ آبي سبك حل شده است. مثل آدم ، به اضافه سپيده دم . دلم مي خواستخم شوم و نماز بخوانم. مذهب يعني همين من در لحظات عشق وستايش است كه احساس مذهبيبودن مي كنم .

ايزيس مي گويد: ((من مادر طبيعي همه چيز ها هستم بانو وفرمانرواي همه عناصر. براي آنكه زندگي داشته باشيد بايد مرگ داشتهباشيد.

ايزيس الهه ايست در جستجوي همسر يا معشوق از دست رفته خود از اين رووارد قلمرو مرگ مي شود .

از اورفه و اوريديس:

بعداز كشته شدن اوريديس، اورفهتصميم گرفت به دنياي زيرين برود وبكوشد اوريديس را به زمين بازگرداند . فرمانروايهادس و ملكه، اوريديس را فراخواندند واو را به اورفه دادند وقتي اوريديس از پي اومي آمد او نبايد به پشت سر نگاه مي كرد آنها از دنياي تيره زيرين بالا مي آمدند .اومي دانست كه كه اوريديس از پي وي مي آيد ولي ناگفته آرزو مي كرد كه يك نظر او راببيند . اكنون به جايي رسيده بودند كه تيرگي ازبين رفته و اندكي هوا خاكستري شدهبود. اما اوريديس هنوز در تيرگي بود وكامل بيرون نيامده بود .سر برگرداند وبهاوريديس نگاه كرد سعي كرد اورا بالا بكشد اما زن در يك لحظه ناپديد شد زن بار ديگربه دنياي زيرين لغزيده بود.

فروغ در شعرش وزن را بر عاطفه وادراكش تحميل نميكند بلكه وزن را تابعي از اين دو مي نمايد. با اوج وفرودهايش اوج و فرودي در وزن ميدهد و گاهي هم ازچارچوب نيمايي به نفع شعر خودش تخطي مي نمايد. نيما مي گفت: يك وزنمشخص بايد در كل شعر احساس شود يعني وزن از ابتداي شعر ذره ذره به كليتي مشخص ختمشود كه در برگيرنده بحر عروضي مشخصي باشد. اما در شعر فروغ گاهي طنين چند وزن رااحساس مي كنيم كه همان وزن عاطفي و حسي او در هنگام سرودن و مرتبط با انديشهاوهستند.همچنانكه او خود مي گويد:

اين وزن نيست كه شعر را انتخاب مي كند من بهحكومت وزن اعتقادي ندارم شعر من وزن خودش را دارد.

آهنگ زندگي وادراك او ازهستي است كه وزن شعر اورا مي سازد.

در سال 1331- مجموعه شعر اسير، در سال 1336-مجموعه شعر ديوار، درسال 1338- مجموعه شعر عصيان، و سپس پس از ورددش بهعالم سينما در سال 1341-تولدي ديگر را مي سرايددر سال 1337 به گلستان فيلم ميرود و به كارهاي سينمايي جذب مي شود.
او خود مي گويد :(( سينما براي من يك راهبيان است اينكه من يك عمر شعر گفته ام دليل نمي شود كه شعر تنها وسيله بياناست.

بي شك آشنايي او با سينما وهمچنين ابراهيم گلستان، تاثير شگرفي در زندگيهنري او گذاشت سال41 سال سرودن تولدي ديگر، همزمان شد با مقدمات ساخت خانه سياهاست. فروغ در آمد ورفت بود. در ايران وهمچنين در خارج. تحولي درزند گيش بوجود آمدهبود ديگر آن، دختر مغموم وافسرده شعر هاي اسير وعصيان وديوار حالا داشت به زني پختهتبديل مي شد واين پختگي در شعرهاي تولدي ديگر به بعد، نمود عجيبي يافت بي شك اگرسينما وآشنايي باهنر تصوير نبود اودر همان اشعار سه ديوان قبلش به پايان رسيده بود. خود مي گويد:((هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودال مي ريزدمرواريدي صيد نخواهدكرد.

سينما چشم انداز گسترده اي را درمقابل او گشود.سهم تصوير و عينيت يافتنتصورات وتفكرات در شعر هاي او قابل توجه است وفضاي تخت اشعار پيشين، به عمقي درهمهابعاد تبديل مي شود .

تنهايي او بسط گونه اي از زيستنن است كه آگاهي عنصر اصليآن وپيوند خوردن با نبض جهان ضرورت خدشه ناپذير آنست.

گفتن بي آنكه به شعردرآيد نوشتن بر بخار پنجره است. بخار كه كنار برود نوشته بخار مي شود .گاهي اگرادراك، احساس و دريافتهاي آدمي به شعر نياميزد ،لال مي ماند، در زمان مدفون مي شود . فروغ براي بيان ادراك يكه اش محتاج شعر بود.اگرچه به هيچ وجه نمي توان اشعار سهكتاب اسيروعصيان وديوار را با ا شعار تولدي ديگر مقايسه كرد.
اگرچه همه اشعارتولدي ديگر و ايمان بياوريم... به يك پايه از قوت نيستند

شعر فروغ مركز گريزاست . واين را اگر خاصيت سبكي او بدانيم افراط در آن به پراكند گي انجاميده است ومحور عمودي اشعارش را با تشتت مواجه نموده است .فروغ نه به وزن فكرمي كند نه بهفرم. بلكه اين شعر اوست كه به مقتضاي عاطفه وادراك واحساسش اين دو رابه خود جذب ميكند.

به سبب همين گذر، جرح وتعديلها رادر فرم ووزن انجام مي دهدنه درعاطفه وادراك خود.
او وزن وفرم را رام زبان خاص خود مي كند.

او الان دربين ما نيست او جدا ا ز شعرهايش در عالمي كه نمي دانيم ا زچه جنسي است ميزيد.اياآنجا هم اگر كلام با شعر درنياميزد سترون وبخار شدني است؟ نمي دانم.
در اينجا مانه كاري به سال تولد او داريم نه مرگ ومحل تولدش، كه او خود اين كار رانمي پسنديد. ما با حاصل زندگي سي وچند ساله او كارداريم كه به اندازه چند برابر زندگي تقويمي اشدستاورد داشته است.گويا خدا قدرتي به او داده تا كار هايي كه مي بايد در عرض پنجاهسال انجام دهد، ده، دوازده ساله انجام دهد . گويا خدا اين چنين مي خواسته تا زودتربه خود بخواندش .

گويا در يك ثانيه كهكشان راه خود را گم كرد فروغي لازم بود تاكهكشان از راه شيري شير بنوشد وبه راه خود ادامه دهد.


فروغ وقت براي زمينياننداشت

پنجره فروغ مقاله اي از محمد حقوقي در نقد شعر فروغ فرخزاد

پنجره، شعري از فروغ فرخزاد

پيش از اين در چهارمين كتابِ "شعر زمان ما" نوشته‏ام كه از ميان شاعران ما "فروغِ" بيتاب در شتاب واپسين سال‏هاي عمر، هيچ‏گاه همچون يك فيلسوف يا يك معمار با يك متفكر، فرصت نشستن و طرح افكندن نيافت، طرحي كه تكميل و تدوين آن به شعر او عنوان يك اثر "ساختمند" بخشد. چرا كه او چون توفاني بود كه مي‏توفيد و همه اشيا را در عرصه شعرهاي خود مي‏پراكند. و ناگزير به پراكنده‏گويي و بيان شعارهاي گاهگاهي نيز تن در مي‏داد.

و از همين روست كه اغلب اشعار او جز يك ارتباط معنايي، از هيچ پيوند "ساختي" ارگانيك برخوردار نيست. اصولاً به شعر وي به عنوان يك شعر "ساختاري" به معني دقيق كلمه نمي‏توان نگريست؛ زيرا شعر او از جمله اشعار "حرفي و سطري" است كه تنها بر يك خط مستقيم (و گاه دايره‏وار) به پيش مي‏رود. منتها با چاه‏هايي كه گهگاه خواننده را نيز در اعماق فرو مي‏برند. خاصه آنجا كه با استمداد از تصاوير خاص خود در بندهايي از يك شعر، حرف‏هايي مستقيم بندهاي ديگر را - كه غالباً جنبه شعار دارند، عينيّت مي‏بخشد. با اين همه از ميان شعرهاي "حرفي - سطري" و غيرساختمند امروز ما، تنها اشعار اوست كه همواره از آغاز و پاياني بجا برخوردار است. و ما برخلاف اكثر قريب به اتفاق شعرهاي "سپهري" از خواندن اشعار موفق او درست در جايي فارغ و متوقف مي‏شويم كه حركت طبيعي شعر به پايان رسيده است و از جمله آنهاست: شعرهاي تولدي ديگر "تنها صداست كه مي‏ماند"، "به آفتاب سلامي دوباره خواهيم داد"، "ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد" و چند شعر ديگر، كه همه و همه داراي چنين مختصه‏اي هستند، به عبارت ديگر در حركت طولي خود بي‏اراده و ناآگاهانه به پيش نرفته‏اند؛ هدف داشته‏اند و دانسته‏اند بايد به كجا برسند و در كجا پايان يابند. و از آن ميان شعر "پنجره"ي فروغ است. پنجره‏اي كه با نيروي عشق در شب ظلماني شاعر رو به آفتاب در فضاي رهايي و هواي پرواز باز مي‏شود و اين پنجره آشناي همه شعرهاي اوست. و در اين شعر، پنجره‏اي ديگر. پنجره‏اي از ژرفاي زمين تا بلنداي آسمان با دو دريچه باز در پهناي فضا. پنجره‏اي هم براي ديدن و هم شنيدن. ديدن حيوان‏ها و انسان‏ها و شنيدن گام‏ها و ازدحام‏ها. معبر و منظر نگاهي بُرّان كه خاك را مي‏شكافد و از آن سوي زمين ديگر بار به گستره مهرباني مكرر آبي رنگ باز مي‏شود. پنجره‏اي كه شب هنگام نه دستِ "فروغ تنها" كه دست‏هاي كوچك "تنهايي" را صورت مادي و مفهوم شخصيت يافته همه تنهايان، كه گويي كودكي است معصوم كه روح "فروغ در اوست"( پر از ستاره‏هاي كريم (آري كريم) مي‏كند. خواهشي از نوع خواهش كودكان (و مگر نه "تنهايي" دست‏هاي كوچك داشت) و همچنين دعوت خورشيد به ميهماني شمعداني‏ها (بياني همچنان با مناسبت خواهش يك كودك معصوم) و در نهايت، نياز انسان و گياه به روشنايي و نور. انساني همچون فروغ تنها، تنهايي مجسم در كنار پنجره دلخواه.
اين نخستين بند شعر پنجره است و برخلاف نظر اين و آن در عين ارتباط با همه بندهاي ديگر. و نه تنها ارتباط افقي، كه ارتباط عمودي هم. منتها نه ارتباط ساختاري به عنوان يك شعر ساختمند بر اساس معماري كلمات، بل بر مبناي حركت محتوايي و روايي شعر. ذهنيتي روان و بي‏انحراف با بار واژه‏هاي همخون و همخوان، كه از مبدأ تا مقصد پيش مي‏رود. مقصدي كه گاه جز همان مبدأ نيست. چرا كه كلمات در يك حركت دايره‏اي سير مي‏كنند و در اين شعر از پنجره تا پنجره. كه در بند نخستين از چگونگي آن روايت شد و حال كه در بند دوم از شخص راوي و خواهنده آن روايت مي‏شود. شاعري كه به كودكي خود باز مي‏گردد و از آن زمان تا زمان سرايش شعر، زندگي خود را مرور مي‏كند. از وقتي كه از عروسك‏هاش و از زير سايه‏هاي درختان كاغذي در باغ يك كتاب مصورِ ويژه كودكان كنده مي‏شود و از خانه به كوچه مي‏آيد و بعد از كوچه به مدرسه و آشنايي با حروف الفبا. منتها اين حركت نه از "ديد" يك كودك يا نوجوان، كه از "ديد" شاعري مجرب و داناست. و ما نشانه‏هاي اين "ديد" را با توجه به چندين "صفت" و "اضافه" مثل "خشك" (براي فصل) "عقيم" (براي تجربه)"معصوميت"براي كوچه‏هاي خاكي) "پريده رنگ" (براي حروف الفبا) و "مسلول" (براي مدرسه) به عيان مي‏بينيم. ديدني همراه با نگاه حسرت‏آميز شاعر به دوران كودكي و بعد نگاه نفرت‏آميز به ايام مدرسه و يادگيري حروف "الفبا"، با اين آگاهي كه كودك از همان آغاز آشنايي با حروف، از وقتي كه ياد مي‏گيرد واژه "سنگ" را بنويسد، از معصوميت خود فاصله مي‏گيرد و به پرنده‏ها نه به چشم مهرباني، كه از سرِ آزار مي‏نگرد. "سارهاي سراسيمه"اي كه با توجه به جمله آشناي "سار از درخت پريد" در كتاب‏هاي اول دبستان و طنز پنهان در آن، با بازگشت كودكان در نخستين روز از مدرسه و آشنايي با دو واژه "سنگ" و "سار" پرزنان مي‏گريزند. و نه عجب اگر از چشم شاعري آگاه و با اين ديدگاه، حروف الفبا پريده‏رنگ به نظر آيند و مدرسه، مسلول. مدرسه‏اي كه با گرد گچ، سل و تباهي تزريق مي‏كند نه سواد و آگاهي.

و بند سوم كه با اشاره به گياهان گوشتخوار (در تقابل با درختان كاغذي در باغ يك كتاب مصور) و با يادآوري پروانه‏هاي خشكيده در صفحات كتاب‏ها (كه در سال‏هاي آغاز مدرسه، كار معمول بچه‏هاست)، و ديگر در خاطر شاعر نگران به صورت پروانه مصلوب به سنجاق حكّ شده است، از پايان تلخِ دنياي كودكي به آغاز سال‏هاي جواني وارد مي‏شود. جواني شاعري مجرب و ممتحن، در جامعه‏اي كه ديگر با ساختار ناراست و بي‏ستونِ آن آشناست. با عدالت نااستوارش كه جز ريسماني سست، و خشونت بي‏قانونش، كه جز دستمالي تيره نيست... و بيهودگي گذران شب و روز در تيك‏تاك يكنواخت ساعت، در چشم و گوش انسان بي‏تكيه‏گاه و بي‏اعتماد، بي‏اميد و بي‏چراغ و بي‏شوق و بي‏نگاه، زني تحت ستم در هيئت آرزويي متجسّد و متجسّم، با فوران خون از شقيقه‏هاش؛ زن مصدوم و مظلوم و در عين حال دلير و مصمم، كه در اين چهارراه وحشت و هول، مي‏داند كه جز اينكه همه "سد"ها را بشكند و با نيروي عشق ديوانه‏وار دوست بدارد، هيچ چاره‏اي نمي‏تواند داشت.
و آن گاه بند چهارم. بندي كه (با توجه به بند اول و دوم) هم پنجره را دقيق‏تر مي‏شناساند و هم خود را. پنجره‏اي هميشه باز به لحظه آگاهي و نگاه و سكوت. شاعري كه آن قدر تجربه كرده، كه ديگر به سهولت و راحت مي‏تواند به كودكان و جوانان پيرامون خود مفهوم "ديوار" را بشناساند؛ اما به زبان شعر. كه اين هموست كه روزگاري در پشت ديوار بلند، "نهالي" بيش نبود و حالا درخت تنومندي است آن چنان بالا و سرافراز، كه آفاق بيكران پشت "ديوار" را نيز تماشا مي‏كند و با آگاهي و اطمينان به برگ‏هاي جوانش مي‏فهماند كه اينكه برابر نگاه شماست، پايان جهان نيست، ديواري است مانعِ "ديد" شما بالندگان كه زودازود از فراز آن همه آفاق را خواهيد ديد، البته با وقوف به اين حقيقت، كه كودك روبه رشد، با رسيدن به حدّ شعور و عبور از سدّ، در نهايت، جز خود را منجي خود نخواهد دانست. چون ديگر به زبان آينه آشناست و مي‏داند كه تنها آينه است كه پرسش او را به عيان پاسخ خواهد داد كه آري منجي، تنها همين تصويري است كه در برابر توست. تو كه ديگر در اين حدّ از آگاهي، به كمال مي‏داني كه اين تنها تو نيستي كه تنهايي، كه همين زمينِ معلق گردان در زير پاي تو نيز به يقين كمتر از تو تنها نيست. حقيقتي كه فقط با تجربه و امتحان به تدريج دريافت خواهد شد. و نه با بشارت بشيران، كه بشرِ اهل شر را هيچ سودي از آن نبوده است. دنيايي همه ويراني و نابودي و تلاشي ناشي از انفجارهاي پياپي و ابرهاي مسموم كه زمينيان را جز سعادت منحوس و شقاوت ملموس هيچ به حاصل نياورده است. و بنابر همين احساس صادقانه و وحشت‏آور از تجربه سال‏هاست كه او را به بيان اين خطاب وامي‏دارد. خطابي انساني به برادر همخونِ عازم ماه، كه رسيدن به ماه همان و هنگام نوشتن تاريخ قتل‏عام گل‏ها همان. ("صنعت" اوج‏گيرنده در برابر "طبيعت" نابود شونده)شاعري كه در برابر صعود در بيداري (رفتن به ماه) از سقوط در خواب مي‏گويد كه همه به تجربه مي‏دانيم سقوطي است غيرواقع و متوهّم. به همين دليل است كه "فروغ" ساده‏لوحي انسان را به شكل سقوط در خواب مي‏بيند. كه برخورد ما "كابوسيان" با زمين درست همان لحظه‏اي است كه در وحشت از خواب مي‏پريم. آيا همين دليل تعبير "ساده‏لوحي" به "ارتفاع" نيست؟ تعبيري سخت مناسب و بجا، از كسي كه آن "شبدر چهار پر" نادر و كمياب را به عنوان تازه‏ترين حقيقت مكشوف، بر روي گور مفاهيم كهنه يافته است. يافتن شبدر چهار پر ديرباب از ميان هزاران هزار هزار شبدر سه پر به نشان نگاهِ عادي عادتي. و چنين است كه "فروغ"، يابنده حقيقت مي‏شود و به خود بازمي‏گردد و از خود مي‏گويد: از جواني‏اش، كه چگونه در كفن انتظار و عصمت خود خاك مي‏شود و از كودكي‏اش، كه چگونه به شوق ديدار و سلام به خداي آشناش كه در پشت‏بام خانه قدم مي‏زند، از پله‏هاي كنجكاوي خود بالا مي‏رود.

و حالا در آستان بند آخر، شاعري‏ست والا و آگاه كه با تمام وجود احساس مي‏كند كه وقت گذشته است و او را جز "لحظه" (به عنوان كوتاه‏ترين واحد زمان) سهمي از عمر و از برگ‏هاي تاريخ نيست. كسي كه حتي فاصله كوتاه ميز را فاصله‏اي بيجا و كاذب مي‏داند. ميز ميان گيسوان شاعره نوميد و دست‏هاي غريبه غمگين، كه آنها را از يگانگي راستين باز مي‏دارد. شاعر از غريبه مي‏خواهد حرفي بزند. حرفي فقط به نشان زنده بودن، و اين كمترين توقع زني است كه در صدد بخشيدن مهرباني جسم زنده خود به آن غريبه تنهاست. اما دريغا كه خواهش او را جوابي نيست. او كه همچنان به انتظار در پناه پنجره خود نشسته است. پنجره‏اي براي ديدن و شنيدن و نگاه و سكوت و ارتباط با زندگي و آفتاب. حركت آگاهِ دايره‏وار از پنجره مبدأ، به پنجره مقصد ؛ كه خود شكل ظاهري شعر را ترسيم مي‏كند.
شعري با زبانِ راحت گفتاري ويژه "فروغ" با حركت تند كلماتي كه گاه به رواني و گاه به سختي از ريسمان وزن مي‏گذرند و همه در همنشيني‏هاي نوين و جانشيني‏هاي جديد بر پله‏هاي كوتاه و بلند سراسر شعر مي‏درخشند. "تركيب"ها و "تعبير"هايي از اين دست:

مهرباني مكرر آبي رنگ (= آسمان) - دست‏هاي كوچك تنهايي - عطر ستاره‏ها ستاره‏هاي كريم - از بخشش سرشار كردن (و نه بخشيدن) - فصل خشكِ تجربه‏هاي عقيم عشق - سال‏هاي رشد پريده‏رنگ الفبا (سال‏هاي سرد و بيهوده يادگيري) - سارهاي سراسيمه (بياني نو با كاربرد صفت به جاي قيد) - لبريز از صدا (و نه پُر از صدا) - صداي وحشت - وحشت پروانه‏ها - ريسمان سست عدالت - تكه تكه كردن قلب چراغ‏ها (نه شكستن چراغ‏ها) - چشم‏هاي كودكانه عشق (شخصيت بخشي به مفاهيم. عشق معصوم با توجه به چشم‏هاي كودكانه) - دستمال تيره قانون (مانع راه نگاهِ عاشقانه آزاد) - شقيقه‏هاي مضطرب آرزو (شخصيت بخشي به مفاهيم)- فوران فواره خون (قطع كردن اميد انسان‏ها در عين خشونت) - پنجره آگاهي و نگاه و سكوت (جواهر سه گانه معرفت انسان هنرور امروز) - قد كشيدن نهال گردو (رشد كودك) - پرسيدن از آينه و برخورد با تصوير خود (آگاه شدن رشد يافته و شناخت خويش) - رسالت ويراني - ابرهاي مسموم - قتل‏عام گل‏ها )خشونتِ برساخته از لطافت( - ارتفاع ساده‏لوحي - پله‏هاي كنجكاوي - قدم زدن خدا بر پشت‏بام )پاكي احساس و شناخت كودك از مفهوم خدا( - بخشيدن مهرباني جسم زنده (و نه بخشيدن جسم زنده) و... و...

نمايشي نو در آغاز دهه چهل از همنشيني نوين كلمات، در حركت آزاد خيال از سرچشمه ذهني صاف و پاك از قراردادهاي عادتي شعر كهن، كه در نمايشگاه نخستين جلوه‏هاي جديد اصل "آشنايي زدايي"، محصول نگاه ديگر فروغِ شاعرند. فروغِ روشني‏بخش شب شاعران، كه هر كدام با فكر و خيال و ذهن و زبان ويژه خويش، در آغاز حركت سنگين گذر هزاره سوم، هيچ گوشه‏اي از آفاق انسان و جهان، از پنجره ويژه آنان پنهان نخواهد ماند.


اين مطلب در تاريخ: چهارشنبه 09 مهر 1393 ساعت: 17:6 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,
نظرات(0)

تحقیق درباره مولانا ( جلال‌الدين محمد بلخي ( مولوي)

بازديد: 437

 

تحقیق رایگان سایت فروشگاه علمی و پژوهشی اسمان

تحقیق درباره  مولانا ( جلال‌الدين محمد بلخي ( مولوي)

جلال‌الدين محمد، كه با عناوين « خداوندگار»، « مولانا»، « مولوي»، « ملاي روم» و گاه با تخلص « خاموش» در ميان پارسي زبانان شهرت يافته، يكي از شگفتيهاي تبار انساني است.

از عنوان‌هاي او، « خداوندگار» و « مولانا» در زمان حياتش رواج داشته و «مولوي» در قرن‌ها بعد و شايد نخستين بار در قرن هشتم يا نهم در مورد او به كار رفته است.

مولانا در ششم ربيع‌الاول سال 604 هجري قمري در شهر بلخ متولد شد. نياكانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نيز با اينكه عمرش در قونيه گذشت، همواره از خراسان ياد مي‌كرد و خراسانيان آن سامان را همشهري مي‌خواند.

پدرش، بهاءالدين ولدبن ولد ( 543-628) نيز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده مي‌شده است. وي در بلخ آسوده مي‌زيسته و بي‌مال و مكنت هم نبوده است. در ميان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بهاء ولد مردي خوش‌سخن بوده و مجلس مي‌گفته و مردم بلخ به وي ارادت بسيار داشته‌اند. ظاهراً اين دلبستگي مردم موجب شده بود كه هراس در دل محمد خوارزمشاه افتد و بهاء ولد در شرايطي قرار گيرد كه از بلخ به قونيه مهاجرت كند. از سوي ديگر وي با مخالفت آشكار متكلم بزرگ قرن ششم، امام فخر رازي، روبرو بوده كه در خوارزمشاه نفوذ فراوان داشته و نزد او در حق بهاء ولد سعايت مي‌كرده است.

البته بيم هجوم تاتار كه بسياري از اهل فضل و دانش شرق ايران را به كوچيدن از ديار خود واداشته بود، در اين ميان تأثير قطعي داشته است.

بهاء ولد بين سال‌هاي 616- 618 به قصد زيارت خانة خدا از بلخ بيرون آمد. بر سر راه، در نيشابور، با فرزند سيزده چهارده‌ساله‌اش جلال‌الدين محمد به ديدار عارف و شاعر جان سوخته، شيخ‌فريدالدين عطار شتافت. عطار دربارة مولانا به پدرش چنين گفت: « اين فرزند را گرامي‌دار، زود باشد كه از نفس گرم آتش در سوختگان عالم زند.»

بهاء ولد بر سر راه مكه چند روزي در بغداد ماند و سپس به حج رفت و پس از گزاردن حج رهسپار شام و از آنجا روانة آسياي صغير شد و چون آتش فتنة تاتار روز به روز شعله‌ورتر مي‌شد و زادگاه او از آشفته‌ترين نواحي قلمرو اسلامي آن روزگار شده بود، ديگر عزم وطن نكرد و در همان جا مقيم شد.

فخرالدين بهرامشاه، پادشاه ارزنجان ( ارمنستان تركيه) و پسرش علاء‌الدين داودشاه، به وي توجه كردند و پس از چندي علاء‌الدين كيقباد، پادشاه سلجوقي روم ( آسياي صغير) از او درخواست كرد تا به قونيه آيد و او پذيرفت.

جلال‌الدين محمد، بنابر رواياتي، در هجده‌سالگي، در شهر لارنده، به فرمان پدرش، با گوهر خاتون، دختر لالاي سمرقندي، ازدواج كرد.

پدر مولانا به سال 628 هجري قمري درگذشت و جوان بيست‌ و چهارساله به خواهش مريدان يا بنابر وصيت پدر، دنبالة كار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. ديري نگذشت كه سيد برهان‌الدين محقق ترمذي به سال 629 به روم ( آسياي صغير) آ,د و جلال‌الدين محمد از تعاليم و ارشاد او برخوردار شد.

به تشويق همين برهان‌الدين يا به انگيزة دروني، مولانا براي تكميل معلومات از قونيه رهسپار جلب شد. مدت اقامت او در حلب به دقت روشن نيست. گويا در همين شهر بوده كه از محضر درس فقه كمال‌الدين بن العديم بهره گرفته است. پس از اين به دمشق رفت و حدود چهار سال يا بيشتر در آنجا ماند. بنابر رواياتي در اين شهر به ديدار محي‌الدين عربي، عارف و متفكر برجستة آن روزگار نايل آمد.

اقامت او در حلب و دمشق روي هم از هفت سال در نگذشت. پس از آن به قونيه بازگشت و به اشارت سيدبرهان‌الدين به رياضت پرداخت.

مولانا، پس از مرگ محقق ترمذي ( 638)، نزديك پنج‌سال به تدريس علوم ديني پرداخت و چنان‌كه نوشته‌اند تا چهارصد شاگرد به حلقة درس او فراهم مي‌آمدند. وي در آفاق آن روز اسلامي به عنوان پيشواي دين و ستون شريعت احمدي آوازه شد.

بعد از اين دوران است كه ملاقات معروف ميان مولوي و شمس‌الدين محمدبن علي بن ملك داد تبريزي اتفاق افتاد. اين ديدار چنان مولانا را دگرگونه كرد كه از پس پشت پا به مقامات دنيوي زد و دست ارادت از دامن ارشاد شمس برنداشت و پيوسته در ملازمت و صحبت او مي‌بود.

%%%%%%%%%%%%%%%%%

آنچه مسلم است شمس در 27 جمادي‌الآخر سال 624 به قونيه وارد شده و در 21 شوال 643 از قونيه بار سفر بسته و بدين‌سان، در اين بار، حداكثر شانزده ماده با مولانا دمخور بوده است.

علت رفتن شمس از قونيه روشن نيست. اين قدر هست كه مردم جادوگر و ساحرش مي‌دانستند و مريدان بر او تشنيع مي‌زدند و اهل زمانه ملامتش مي‌كردند و بدين‌گونه جانش در خطر بوده است.

باري آن غريب جهان معني به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت. در شعر مولوي اين لحظه‌هاي هجران و شوق تجديد ديدار زياده آشكار است.

گويا تنها پس از يك ماه مولانا خبر يافت كه شمس در دمشق است. نامه‌ها و پيام‌هاي بسيار برايش فرستاد. مريدان و ياران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاري كه نسبت به شمس داشتند پشيمان و عذرخواه گشتند. پس، مولانا فرزند خود، سلطان ولد را به جستجوي شمس به دمشق فرستاد. شمس پس از حدود پانزده ماه كه در آنجا بود به سال 644 دعوت سلطان ولد را ـ كه با حدود بيست تن از ياران مولانا به دمشق آمده بود ـ پذيرفت و روانة قونيه شد. اما اين‌بار نيز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزير به سال 645 هجري قمري از قونيه غايب گرديد و دانسته نبود كه به كجا رفت.

مولانا پس از جستجوي بسيار، سر به شيدايي برآورد. انبوهي از شعرهاي ديوان، در حقيقت گزارش همين روزها و لحظات شيدايي است.

جايگزين شمس در جلب ارادت مولانا صلاح‌الدين زركوب بود. وي مردي عامي و ساده‌دل و پاكجان بود. توجه مولانا به او چندان بود كه آتش حسد را در دل بسياري از پيرامونيان مولانا برافروخت. بيش از هفتاد غزل از غزل‌هاي مولانا به نام صلاح الدين زيور گرفته است. اين شيفتگي ده سال يعني تا پايان عمر صلاح‌الدين ( محرم سال 657) دوام يافت.

پس از مرگ صلاح‌الدين، عنايت مولانا نصيب حسام‌الدين چلبي گرديد. حسام‌الدين از خانداني اهل فتوت بود. وي در حيات صلاح‌الدين از ارادتمندان مولانا شد و پس از مرگ او سرود ماية جان مولانا و انگيزة پيدايش اثر عظيم او، مثنوي گرديد. يكي از بزرگترين آثار ذوقي و انديشة بشري، را حاصل لحظه‌هايي از همين هم‌صحبتي مي‌توان شمرد.

سرانجام مولانا، روز يكشنبه پنجم جمادي‌الآخر سال 672 هجري قمري چشم از جهان فرو بست. خرد و كلان مردم قونيه حتي مسيحيان و يهوديان نيز در سوگ وي زاري و شيون نمودند. جسم پاكش در مقبرة خانوادگي در كنار پدر در خاك آرميد. بر سر تربت او بارگاهي ساختند كه به «قبة خضرا» شهرت دارد و تا امروز هميشه جمعي مثنوي خوان و قرآن خوان كنار آرامگاه او مجاورند.

مولانا در ميان بزرگان انديشه و شعر ايران شأن خاص دارد و هر كس يا گروهي از زاوية ديد مخصوصي تحسينش مي‌كنند. وي در نظر ايرانيان و بيشتر صاحب‌نظران جهان، به عارفي بزرگ، شاعري نامدار، فيلسوفي تيزبين و انساني كامل شناخته شده است. پايگاه او در شعر و شاعري چنان والاست كه گروهي او را بزرگترين شاعر جهان و دسته‌اي بزرگترين شاعر ايران و جمعي، يكي از چهار يا پنج تن شاعران بزرگ ايران مي‌شمارند. و مريدان و دوستدارانش، بيشتر به پاس جلوه‌هاي انساني، عرفاني، شاعري، فيلسوفي شخصيت او به زيارت آرامگاهش مي‌شنابند.

*****************************************************

آثار مولانا

1ـ مثنوي معنوي مولانا

مهمترين اثر منظوم مولوي است در شش دفتر به بحر رمل مسدس مقصور يا مخدوف با حدود 26000 بيت. در اين منظومة طولانبي كه آن را به حق بايد يكي از بهترين زادگان انديشه بشري دانست، مولوي مسائل مهم عرفاني و ديني و اخلاقي را مطرح كرده است. در اين منظومه همة مباني و مسائل اساسي تصوف و عرفان از طلب و عشق گرفته تا مراحل كمال عارف با توجه به تطبيق و تلفيق آنها با تعليمات شرع و آيات قرآني و احاديث و سنت‌هاي نبوي، و نيز با توجه به اقوال و اعمال و سنن مشايخ مقدم مورد تحقيق قرار گرفته است. از اين اثر بزرگ در جنب كتاب‌هاي مقدس ياد مي‌شود. در حقيقت نيز از لحاظ آغاز و انجام و داشتن نظم خاصي كه بيرون از همة نظام‌هاي تصنيفي است و همچنين اسلوب عرض مطالب و راه و رسم تمثيل به كتاب‌هاي مقدس شباهت دارد.

2ـ غزليات شمس تبريزي مولانا

 دومين اثر بزرگ مولوي است كه به ديوان شمس و ديوان كبير نيز شهرت دارد. در اين اثر مولانا به جاي نام يا تخلص خود، در پايان غالب غزل‌ها نام مرادش شمس‌الدين تبريزي را آورده است. بي‌گمان در ادب فارسي و فرهنگ اسلامي و فراتر از آن در فرهنگ بشري در هيچ مجموعة شعري به اندازة ديوان شمس حركت و حيات و عشق نمي‌جوشد. آفاق بينش او چندان گسترده است كه ازل و ابد را به هم مي‌پيوندد و تصويري به وسعت هستي مي‌آفريند. تصاوير شعر مولانا از تركيب و پيوستگي ژرفترين و وسيع‌ترين او مفاهيمي هستند از قبيل مرگ و زندگي و رستاخيز و ازل و ابد و عشق و دريا و كوه.

ديوان شمس به لحاظ تنوع و گستردگي واژه‌ها در ميان مجموعه‌هاي شعر فارسي، مستثني است. او خود را برخلاف ديگران در تنگناي واژگان رسمي محدود نمي‌كند و مي‌كوشد تا آنان را در همان شكل جاري و ساري آن، براي بيان معاني و تعابير بيكران و گوناگون خود به خدمت گيرد. از استخدام كلمات و تعبيرات خاص لهجة مشرق ايران به ويژه خراسان و زبان تودة مردم و اصوات حيوانات و اتباع عاميانه و تركيبات خاص و حتي عبارات تركي ابايي ندارد. شكستن قواعد و تصرف در شكل‌هاي صرفي و نحوي نيز از ديگر ويژ‌گي‌هاي شكل شعر مولاناست. وي در بسياري از غزل‌ها ناگهان رديف را به قافيه يا قافيه را به رديف تبديل مي‌كند و در رعايت اركان عروضي بي‌قيدي شگفتي نشان مي‌دهد. كوتاهي و بلندي بيش از حد معمول غزل‌ها نيز از ديگر خصوصيات شكل شعر اوست كه گاهي از مرز نود بيت مي‌گذرد و زماني از سه يا چهار بيت تجاوز نمي‌كند. با اين حال تعداد بحور شعري در اشعار مولوي بيش از ديگر شاعران است، بدين توضيح كه به چهل و هفت بحر از بحور عروضي شعر سروده حال آنكه بحوري كه در استخدام شاعران ديگر درآمده است از بيست و هفت برتر نمي‌رود.

3ـ رباعيات مولانا

كه در ميان آنها انديشه‌ها و حال‌ها و لحظه‌هايي درخور مقام مولانا مي‌توان سراغ گرفت.

4ـ فيه مافيه مولانا

اين كتاب تغزيرات مولانا به نثر است و آن را سلطان ولد به مدد يكي از مريدان پدر تحرير كرده است.

5ـ مكاتيب مولانا

كه شامل نامه‌هاي مولاناست.

6 ـ مجالس سبعه مولانا

سخناني است كه مولانا بر منبر گفته است.


دوش چه خورده‌اي، دلا؟ راست بگو، نهان مكن

چون خمشان بيگنه روي بر آسمان مكن

بادة خاص خورده‌اي، نقل خلاص خورده‌اي

بوي شراب مي‌زند، خربزه در دهان مكن

روز الست جان تو خورد ميي زخوان تو

خواجة لامكان تويي، بندگي مكان مكن

دوش شراب ريختي وز بر ما گريختي

بار دگر گرفتمت، بار دگر چنان مــكن

من همگي تراستم، مست مي وفاستم

با تو چو تير راستم، تير مرا كما مكن

اي دل پاره پاره‌ام، ديدن اوست چاره‌ام

اوست پناه و پشت من، تكيه بر اين جهان مكن

اي همه خلق ناي تو، پر شده از نواي تو

گــر نه سمـاع باره‌اي دست به ناي جان مكن

كار دلم به جان رسد، كارد به استخوان رسد

ناله كنم بگويدم: « دم مزن و بيان مكن.»

ناله مكن كه تا كه من ناله كنم براي تو

گرگ تويي شبان منم، خويش چو من شبان مكن

هر بن بامداد تو جانب ما كشي سبو

كه « اي تو بديده روي من، روي به اين و آن مكن»

شير چشيد موسي از مادر خويش ناشتا

گفت كه « مادرت منم، ميل به دايگان مكن»

باده بنوش، مات شو، جملة تن حيات شو

بادة چون عقيق بين، ياد عقيق كان مكن

بادة عام از برون، بادة عارف از درون

بوي دهان بيان كند تو به زبان بيان مكن

از تبريز، شمس دين مي‌رسدم چو ماه نو

چشم سوي چراغ كن، سوي چراغدان مكن

آب حيات عشق را در رگ ما روانه كن

آينة صبوح را ترجمة شبانه كن

اي پدر نشاط نو، بر رگ جان ما برو

جام فلك نماي شو وز دو جهان كرانه كن

اي خردم شكار تو، تيرزدن شعار تو

شست دلم به دست كن، جام مرا نشانه كن

خيز، كلاه كژ بنه وز همه دامها بجه

بر رخ روح بوسه ده، زلف نشاط شانه كن

خيز، بر آسمان برآ، با ملكان شو آشنا

مقعمد صدق اندرآ، خدمت آن ستـــانه كن

چونكه خيال خوب او خانه گرفت در دلت

چون تو خيال گشته‌اي در دل و عقل خانه كن

هست دو طشت: در يك آتش و، آن دگر ز زر

آتش اختيار كن، دست در آن ميــــانه كن

شو چو كليم، هين، نظر تا نكني به طشت زر

آتش گير در دهان، لب وطــن زبـــانه كن

شش جهت است اين وطن، قبله در او يك مجو

بي‌وطني است قبله‌گه، در عدم آشيانـه كن

كهنه‌گرست اين زمان، عمر ابد مجو در آن

مرتع عمر خلد را خـــارج اين زمــانه كن

هست زبان برون در، حلقه در چه مي‌شوي؟

در بشكن به جان تو سوي روان روانه كن


اين مطلب در تاريخ: سه شنبه 08 مهر 1393 ساعت: 19:20 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,,,,,,,
نظرات(0)

تحقیق درباره حروف مقطعه قرآن

بازديد: 305

 

حروف مقطعه قرآن :

 قرآن 114 سوره دارد و در 29 سوره ملاحظه مي كنيم كه بعد از«بسم الله الرحمن الرحيم »سوره با حرفي آغاز شده است كه در اصطلاح مفسران آنها را «فواتح السور» يا «حروف نوراني» و يا «حروف مقطعه» مي نامند .

اين حروف مقطعه در ابتداي سوره ها ‏، يك حرفي‏، دو حرفي ‏،سه حرفي‏، چهار حرفي يا پنج حرفي هستند كه به ظاهر معناي روشني ندارند . حروف مقطعه به قرار ذيل است :

«الم- الم- المص- الر- الر- الر- المر- الر- الر- كهيعص- طه- طسم- طس- طسم- الم - الم- الم- الم- يس- ص- حم- حم- حمعسق- حم- حم- حم- حم- ق- ن »

اين حروف به ترتيب در اوايل سوره هاي « بقره ‏‏، آل عمران ‏،اعراف‏ ،يونس ‏، هود ‏،يوسف ‏، رعد ‏، ابراهيم ‏، حجر ‏، مريم ‏،طه ‏، شعرا ‏، نمل‏، قصص ‏، عنكبوت ‏، روم لقمان ‏، سجده ‏،يس ‏، ص ‏، مومن ‏، فصلت ‏، شوري ‏، زخرف ‏، دخان ‏، جاثيه ‏، احقاف، ق ‏، قلم» هستند.

اگر اين حروف جمع شوند و مكررات آنها حذف شود ‏، درست نصف حروف بيست و هشتگانه (28) الفباي عربي يعني چهارده (14)حرف خواهند بود . اين حروف را در عبارت « صِراطعليٍّ حقنُمْسِكُهُ » به معناي «راه علي حق است ما به آن چنگ مي زنيم» يا «على صراط حق نمسكه » يا «على حق ، نمسك صراطه » گردآوري كرده اند و اهل نست نيز مى توانند براى تاييد راه خود با همين حروف جملاتى مانند « صريح طريقك مع السنه » را بسازند؛ يعنى ، راه و روش تو در صورت هماهنگى با سنت (برداشت خاص اهل سنت از اسلام) صحيح است. و اين حروف (حروف مقطعه با حذف مكررات ) ، نصف حروف هجا است چون اثبات اعجاز نصف هدف آيات قرآن است. سال ها بعد از نزول قرآن كه براى زبان عرب قواعدى و علومى وضع شد حروف را نيز از حيث كيفيت تلفظ تقسيم كرده و هر قسمتى را بنامى ناميدند. اينك مى‏بينيم كه اين چهارده حرف اول سوره‏ها درست مشتمل بر نصف تمام آن اقسام است يعنى نصف مهموسه و نصف مجهوره و نصف شديده و رخوه و مطبقه و منفتحه و مستعليه و منخفضه و قلقله (آقاى شهرستانى حروف هر يك از اقسام را ذكر كرده و شمرده‏اند) و همچنين بين حروف مقطعه هم حروف نقطه دار و هم حروف بي نقطه و هم حروف شمسي و هم حروف قمري و هم حروف متصل و هم حروف منفصل هست .

از يكصد و چهارده(114) سوره قرآن پنجاه و شش (56) سوره مكي و بيست و هشت (28) سوره مدني هستند كه از (56) سوره مكي قرآن (26)سوره ي آن و از (28) سوره مدني (3) سوره ي آن ابتدايشان حروف مقطعه آمده است . يعني غالب سوره هاي حروف مقطعه دار (26)سوره از (29) سوره مكي هستند . و به عبارت ديگر هر سوره‏اى كه در اول آن حروف مقطعه آمده مكية است بجز سوره بقره و آل عمران اما سوره رعد اختلافى است.]1[

همچنين بعد از حروف مقطعه معمولاً نام و يادي از كتاب و قرآن و ذكر و وحي و نوشته و . . . در ميان مي آيد . اما در معاني اين حروف ‏، مفسران قديم و جديد نكات جالبي گفته اند كه كه شايد هر كدام بخشي از اسرار وجود در اين حروف بيان كرده باشند .

به عبارت ديگر حروف مقطعه در اوائل سوره‏هاى مختلف وجود دارد كه در برخى از موارد اين حروف بطور بسيط بكار برده شده مانند « ص » در اول سوره 38(ص) و « ق » در اول سوره 50 (ق) و « ن » در اول سوره 68 ( القلم ) و در بعضى از موارد فواتح سور از دو حروف متشكل مي باشد كه مجموعا ده سوره هستند كه هفت مورد آن با « حم » شروع مي شوند و آنها عبارتند از سوره‏هاى: غافر- فصّلت- شورى- زخرف- دخان- جاثيه- احقاف- و مورد هشتم و نهم و دهم عبارتند از سوره‏هاى : طه- طس- يس. و سيزده سوره ديگر كه فواتح آنها از سه حرف شروع گرديده عبارتند از. بقره- آل عمران- عنكبوت- روم- لقمان- سجده- يونس هود- يوسف- ابراهيم- حجر- شعراء- قصص. و دو سوره از قرآن با چهار حروف شروع شده و آنها عبارتند از سوره اعراف و سوره رعد و فقط سوره « كهيعص » است كه با پنج حرف آغاز گرديده است. البته اگر در سوره فصلت نيز « حمعسق » را يك مجموعه بحساب آوريم ميتوان گفت كه در آغاز دو سوره از سوره‏هاى قرآن حروف مقطعه پنجگانه وجود دارد و با توجه بمطالب فوق مجموعا بيست و نه سوره با حروف مقطعه شروع شده است. ]2[

البته متذكر شويم كه حروف مقطعه با ذكر مكررات عبارتند از : « ا ، ح ، ر ، س ، ص ، ط ، ع ، ق ، ك ، ل، م ، ن ، ه ، ي »‏ كه گاهى آنها را" حروف نورانى" نيز مى‏نامند. ]3[


اين مطلب در تاريخ: سه شنبه 08 مهر 1393 ساعت: 17:36 منتشر شده است
برچسب ها : ,
نظرات(0)

تحقیق درباره تاثیرات مثبت و منفی تلفن همراه

بازديد: 303

 

دو تأثیر منفی تلفن همراه بر سلامت

1 - امواج و سرطان

تلفن همراه سرطان‌زا هست یا خير؟ این سؤالي است که مدت‌ها ذهن افراد را درگير کرده و تاکنون پاسخ درست و روشنی براي آن دریافت نکرده‌اند. سؤالی که مدت‌ها مخفی ماند و مردم هم به آن توجهی نکردند تا این‌که کم‌کم موضوع تأثیر امواج تلفن همراه روی سلامتی انسان مطرح شد و حساسیت در این زمینه بین مردم و کارشناسان بالا گرفت. کار به جایی رسید که حتی نمونه‌هایی منتشر شد که نشان مي‌داد مي‌توان با امواج تلفن همراه تخم‌مرغی را پخت یا پاپ‌کورن درست کرد (که البته صحت آن‌ها هیچ‌گاه به‌طور واضح تأیید نشد). به‌طورکلی، یک کشمکش اساسی بین موافقان و مخالفان این ادعا وجود دارد، ادعایی که در صورت درست بودن صدمه‌هاي جبران ناپذیری را به همراه خواهد داشت. بيشتر سازنده‌های گوشی و فراهم‌کننده‌های ارتباطات موبایل به هیچ وجه زیر بار پذیرش نتایج تحقیقاتی که سرطان‌زا بودن تلفن‌های همراه را تأیید مي‌کنند، نمي‌روند و حتی نتایج تحقیقات را به سخره مي‌گیرند. هر چند شرکت‌هایی هم وجود دارند که خود از چنین تحقیقاتی پشتیبانی مي‌کنند تا به همه ثابت کنند تلفن‌های همراه بی‌ضررند. در هر صورت واضح است که تلفن‌های همراه و امواجی که آن‌ها را به هم متصل نگه مي‌دارد، آن‌چنان هم بی‌ضرر نیستند. به‌خصوص در کشورهایی که شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات توجه چندانی به ایمنی و سلامت شهروندان ندارند و از فناوري‌هاي منسوخ شده و نامطمئن برای ارائه خدمات استفاده مي‌کنند و البته بهای فناوري‌هاي جدید را از مصرف‌کننده مي‌گیرند.  به‌طورکلي این معمای سرطان‌زا بودن تلفن‌همراه هنوز هم حل نشده و اگر ده‌ها مقاله و نتیجه تحقیق هم ارائه شود، بعید است شرکت‌هایی که از سودسرشار شبکه‌های موبایل نفع مي‌برند، از مواضع خود کوتاه بیایند. این چیزی است که به‌خصوص در کشورهای پیشرفته به‌خوبی دیده مي‌شود و شرکت‌های ارائه دهنده خدمات هنوز خطرات استفاده از تلفن همراه را  به‌طور کامل نپذیرفته‌اند.

2- آلودگی گوشی‌ها

گـــروهی از محقـقـان ترکیــه‌ای (دانشگاه Ondokiz Mayis) ادعا مي‌کنند، تلفن همراه کارکنان بیمارستان‌ها یک عامل مهم شیوع بیماری‌های خطرناک به‌شمار مي‌آید. این محققان  با بررسی تلفن‌های همراه دويست دکتر و پرستار دریافتند، 95 درصد تلفن‌ها دست‌کم یک نوع باکتری را روی خود جای داده‌اند. نزدیک به 35 درصد دو نوع و یازده‌درصد سه یا بیشتر از سه نوع  مختلف باکتری را بر خود جاي داده‌اند. باکتری‌هایی که یافته شدند، در برابر يك يا چند نوع آنتي‌بيوتيك‌هاي رايج، مقاوم بودند. گذشته از این، محققان دریافتند که فقط حدود ده درصد کارکنان مورد مطالعه به‌طور مرتب تلفن‌های خود را تمیزمي‌کنند. دکتر چارلز گربا میکروبیولوژیست دانشگاه آریزونا هم مطالعه مشابهی را انجام داده است. او نیز دریافته که تلفن‌های همراه آلوده به میکروب‌های مختلفی هستند.در سال 2007 تحقیقی نشان داد که آلودگی موجود روی تلفن‌های  همراه معمولی بیش از آلودگی دستگیره در، صفحه کلید، کف کفش یا حتی دست‌شويي است. در این تحقیق مشخص شد، بدون تمیز و ضدعفونی‌کردن مکرر تلفن‌های همراه و صفحه‌کلیدها، باکتری‌های بیشتری گسترش یافته و این باعث بیماری خواهد شد. جوانا وران، پروفسور میکروبیولوژی دانشگاه متروپولیتن منچستر بیان مي‌کند: «تلفن‌های همراه نظیر بسیاری از اشیائی که هر روزه به‌کار مي‌بریم، مانند تلفن‌ها و صفحه کلید کامپیوتر، پناهگاه باکتری‌ها هستند. آن‌ها قابل جابه‌جایی بوده، در کیف و جیب قرار داده مي‌شوند، به‌طور مکرر استفاده و به صورت نزدیک مي‌شوند. به بیان دیگر، آن‌ها نسبت به سایر اشیاء با بخش‌های بیشتری از بدن ما تماس دارند و  طیف گسترده‌تری از باکتری‌ها را حمل مي‌کنند.» تلفن‌های همراه نسبت به سایر اشیاء باکتری‌های پوستی بیشتری را حمل مي‌کنند و به‌دلیل قرارگیری در محیط‌های مناسب (نظیر جیب یا کیف) محل مناسبی برای رشد باکتری‌ها هستند .علاوه بر آلودگی، حساسیت‌های پوستی را نیز باید به فهرست عوارض تلفن‌های همراه اضافه کرد. وجود موادی نظیر نیکل یکی از عوامل حساسیت‌زا است. نیکل فلزی است که در محصولات زیادی نظیر جواهرآلات، سگک کمربند و بند ساعت استفاده مي‌شود. نتیجه تحقیق روی 22 مدل تلفن همراه نشان داد که ده نمونه از آن‌ها حاوی فلز نیکل هستند که اغلب در اطراف کلیدهای منو، نزدیک لوگوها و اطراف لبه‌های نمایشگر استفاده شده است.

دو تأثیر مثبت تلفن همراه بر سلامت

1 - آموزش همگانی

پیش‌گیری همواره بهتر از درمان بوده و تلفن همراه کمک بزرگی در تحقق این شعار است. به‌خصوص در مناطق جهان سومي ‌که از شیوع بیماری‌های مختلف رنج مي‌برند و نه‌تنها از اقدامات پیش‌گیرانه که از خدمات درمانی لازم و کافی هم برخوردار نیستند. قابلیت‌های ارتباطی یک تلفن‌همراه آن را به یک ابزار ایده‌آل براي انتشار پیام‌های بهداشتی تبدیل‌کرده است. پیام کوتاه، پیام‌های تصویری، اینترنت، شبکه‌های محلی و حتی بلوتوث را مي‌توان به خوبی برای این منظور به‌کار گرفت. پروژه‌های زیادی در سراسر دنیا و به‌ویژه در کشورهای آفریقایی با همین هدف دنبال مي‌شود و نتایج خوبی هم به همراه داشته است. از جمله بیماری‌هایی که آگاه‌سازی درباره آن‌ها به این روش صورت مي‌گیرد، بیماری ایدز است. ارسال پیام‌های کوتاه درباره این بیماری و معرفی مراکزی که به مبتلایان به این بیماری و حتی افراد سالم خدمات مناسبی را به‌طور رایگان ارائه مي‌کنند، با استقبال فراوانی روبه‌رو شده و  نتایج به‌نسبت مناسبی نیز در پی داشته است. چنین استفاده‌ای را مي‌توان با مدیریت بهتر و بهینه‌سازی دقیق‌تر به‌عنوان یک راهکار پیش‌گیرانه مؤثر مورد توجه قرار داد.

2 - آزمایشگاه همراه

دانشگاه UCLA نمونه اولیه‌ای از یک تلفن همراه را ارائه داده که توسط آن مي‌توان بر وضعیت مبتلایان به ایدز یا مالاریا نظارت داشت یا کیفیت آب یک منطقه را پس از وقوع بلایای طبیعی مورد آزمایش قرار داد (شکل 1).  به همين دليل، یک پلتفرم ویژه تصویربرداری به‌نام LUCAS (سرنامLensless Ultra-wide-field Cell monitoring Array platform based on Shadow imaging ) ارائه  شد که به‌طور موفقیت‌آمیزی روی تلفن همراه و نیز وب‌کم نصب شد. در این روش از تکنیک Shadowgraphy  استفاده شده و از پرتو آبی با طول موج کوتاه برای نورپردازی نمونه‌خون یا نمونه‌های مناسب دیگر کمک گرفته مي‌شود و آرایه‌ای از حسگرها، تصویری از ریزذرات را ثبت مي‌کند. از آنجا ‌که گلبول‌های قرمز خون و سایر ریزذرات الگوهای مجزای مختلفی دارند آن‌ها را مي‌توان توسط LUCAS و با بهره‌گیری از یک الگوریتم ویژه به‌سرعت شناسایی و شمارش کرد. داده‌های جمع‌آوری شده توسط LUCAS را مي‌توان با استفاده از تلفن همراه به‌منظور تجزیه و تحلیل و تشخیص بیماری برای بیمارستان ارسال کرد. LUCAS جایگزین مناسبي برای میکروسکوپ نیست، اما مي‌توان از آن به‌عنوان یک مکمل استفاده‌کرد. درحالی‌که میکروسکوپ‌ها تصاویری با جزئیات بالا ارائه مي‌دهند، تصاویر ارائه شده توسط LUCAS جزئیات کمي‌دارد و قابل مقایسه با تصاویر حاصل از یک میکروسکوپ نیست. مزیت اصلی پلتفرم LUCAS توانایی آن در شناسایی و شمارش تقریباً آنی ریزذرات است. چیزی که برای یک میکروسکوپ با منابع محدود، کاری زمان‌بر و دشوار است. همچنین استفاده نکردن  LUCAS از لنز، این امکان را به‌وجود مي‌آورد که در اندازه کوچک‌تری ارائه شود. درحقيقت، حذف لنز کمک کرده که این سیستم به خوبی درون یک تلفن همراه معمولی قابل جاسازی باشد. تحقیقات نشان داده است که استفاده از نورپردازی با طول موج کوتاه به‌طور عمده‌ای شناسایی سلول‌ها را درپلتفرم LUCAS بهبود مي‌بخشد. از این گذشته با تغییر طول موج، الگوی دوبعدی نشانه‌هاي ثبت‌شده سلول را مي‌توان به‌منظور شناسایی یک نوع سلول خاص تنظیم کرد

 

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 760 مشاهده

 

حروف مقطعه قرآن :

 قرآن 114 سوره دارد و در 29 سوره ملاحظه مي كنيم كه بعد از«بسم الله الرحمن الرحيم »سوره با حرفي آغاز شده است كه در اصطلاح مفسران آنها را «فواتح السور» يا «حروف نوراني» و يا «حروف مقطعه» مي نامند .

اين حروف مقطعه در ابتداي سوره ها ‏، يك حرفي‏، دو حرفي ‏،سه حرفي‏، چهار حرفي يا پنج حرفي هستند كه به ظاهر معناي روشني ندارند . حروف مقطعه به قرار ذيل است :

«الم- الم- المص- الر- الر- الر- المر- الر- الر- كهيعص- طه- طسم- طس- طسم- الم - الم- الم- الم- يس- ص- حم- حم- حمعسق- حم- حم- حم- حم- ق- ن »

اين حروف به ترتيب در اوايل سوره هاي « بقره ‏‏، آل عمران ‏،اعراف‏ ،يونس ‏، هود ‏،يوسف ‏، رعد ‏، ابراهيم ‏، حجر ‏، مريم ‏،طه ‏، شعرا ‏، نمل‏، قصص ‏، عنكبوت ‏، روم لقمان ‏، سجده ‏،يس ‏، ص ‏، مومن ‏، فصلت ‏، شوري ‏، زخرف ‏، دخان ‏، جاثيه ‏، احقاف، ق ‏، قلم» هستند.

اگر اين حروف جمع شوند و مكررات آنها حذف شود ‏، درست نصف حروف بيست و هشتگانه (28) الفباي عربي يعني چهارده (14)حرف خواهند بود . اين حروف را در عبارت « صِراطعليٍّ حقنُمْسِكُهُ » به معناي «راه علي حق است ما به آن چنگ مي زنيم» يا «على صراط حق نمسكه » يا «على حق ، نمسك صراطه » گردآوري كرده اند و اهل نست نيز مى توانند براى تاييد راه خود با همين حروف جملاتى مانند « صريح طريقك مع السنه » را بسازند؛ يعنى ، راه و روش تو در صورت هماهنگى با سنت (برداشت خاص اهل سنت از اسلام) صحيح است. و اين حروف (حروف مقطعه با حذف مكررات ) ، نصف حروف هجا است چون اثبات اعجاز نصف هدف آيات قرآن است. سال ها بعد از نزول قرآن كه براى زبان عرب قواعدى و علومى وضع شد حروف را نيز از حيث كيفيت تلفظ تقسيم كرده و هر قسمتى را بنامى ناميدند. اينك مى‏بينيم كه اين چهارده حرف اول سوره‏ها درست مشتمل بر نصف تمام آن اقسام است يعنى نصف مهموسه و نصف مجهوره و نصف شديده و رخوه و مطبقه و منفتحه و مستعليه و منخفضه و قلقله (آقاى شهرستانى حروف هر يك از اقسام را ذكر كرده و شمرده‏اند) و همچنين بين حروف مقطعه هم حروف نقطه دار و هم حروف بي نقطه و هم حروف شمسي و هم حروف قمري و هم حروف متصل و هم حروف منفصل هست .

از يكصد و چهارده(114) سوره قرآن پنجاه و شش (56) سوره مكي و بيست و هشت (28) سوره مدني هستند كه از (56) سوره مكي قرآن (26)سوره ي آن و از (28) سوره مدني (3) سوره ي آن ابتدايشان حروف مقطعه آمده است . يعني غالب سوره هاي حروف مقطعه دار (26)سوره از (29) سوره مكي هستند . و به عبارت ديگر هر سوره‏اى كه در اول آن حروف مقطعه آمده مكية است بجز سوره بقره و آل عمران اما سوره رعد اختلافى است.]1[

همچنين بعد از حروف مقطعه معمولاً نام و يادي از كتاب و قرآن و ذكر و وحي و نوشته و . . . در ميان مي آيد . اما در معاني اين حروف ‏، مفسران قديم و جديد نكات جالبي گفته اند كه كه شايد هر كدام بخشي از اسرار وجود در اين حروف بيان كرده باشند .

به عبارت ديگر حروف مقطعه در اوائل سوره‏هاى مختلف وجود دارد كه در برخى از موارد اين حروف بطور بسيط بكار برده شده مانند « ص » در اول سوره 38(ص) و « ق » در اول سوره 50 (ق) و « ن » در اول سوره 68 ( القلم ) و در بعضى از موارد فواتح سور از دو حروف متشكل مي باشد كه مجموعا ده سوره هستند كه هفت مورد آن با « حم » شروع مي شوند و آنها عبارتند از سوره‏هاى: غافر- فصّلت- شورى- زخرف- دخان- جاثيه- احقاف- و مورد هشتم و نهم و دهم عبارتند از سوره‏هاى : طه- طس- يس. و سيزده سوره ديگر كه فواتح آنها از سه حرف شروع گرديده عبارتند از. بقره- آل عمران- عنكبوت- روم- لقمان- سجده- يونس هود- يوسف- ابراهيم- حجر- شعراء- قصص. و دو سوره از قرآن با چهار حروف شروع شده و آنها عبارتند از سوره اعراف و سوره رعد و فقط سوره « كهيعص » است كه با پنج حرف آغاز گرديده است. البته اگر در سوره فصلت نيز « حمعسق » را يك مجموعه بحساب آوريم ميتوان گفت كه در آغاز دو سوره از سوره‏هاى قرآن حروف مقطعه پنجگانه وجود دارد و با توجه بمطالب فوق مجموعا بيست و نه سوره با حروف مقطعه شروع شده است. ]2[

البته متذكر شويم كه حروف مقطعه با ذكر مكررات عبارتند از : « ا ، ح ، ر ، س ، ص ، ط ، ع ، ق ، ك ، ل، م ، ن ، ه ، ي »‏ كه گاهى آنها را" حروف نورانى" نيز مى‏نامند

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 917 مشاهده

تحقیق درباره  مولانا ( جلال‌الدين محمد بلخي ( مولوي)

جلال‌الدين محمد، كه با عناوين « خداوندگار»، « مولانا»، « مولوي»، « ملاي روم» و گاه با تخلص « خاموش» در ميان پارسي زبانان شهرت يافته، يكي از شگفتيهاي تبار انساني است.

از عنوان‌هاي او، « خداوندگار» و « مولانا» در زمان حياتش رواج داشته و «مولوي» در قرن‌ها بعد و شايد نخستين بار در قرن هشتم يا نهم در مورد او به كار رفته است.

مولانا در ششم ربيع‌الاول سال 604 هجري قمري در شهر بلخ متولد شد. نياكانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نيز با اينكه عمرش در قونيه گذشت، همواره از خراسان ياد مي‌كرد و خراسانيان آن سامان را همشهري مي‌خواند.

پدرش، بهاءالدين ولدبن ولد ( 543-628) نيز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده مي‌شده است. وي در بلخ آسوده مي‌زيسته و بي‌مال و مكنت هم نبوده است. در ميان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بهاء ولد مردي خوش‌سخن بوده و مجلس مي‌گفته و مردم بلخ به وي ارادت بسيار داشته‌اند. ظاهراً اين دلبستگي مردم موجب شده بود كه هراس در دل محمد خوارزمشاه افتد و بهاء ولد در شرايطي قرار گيرد كه از بلخ به قونيه مهاجرت كند. از سوي ديگر وي با مخالفت آشكار متكلم بزرگ قرن ششم، امام فخر رازي، روبرو بوده كه در خوارزمشاه نفوذ فراوان داشته و نزد او در حق بهاء ولد سعايت مي‌كرده است.

البته بيم هجوم تاتار كه بسياري از اهل فضل و دانش شرق ايران را به كوچيدن از ديار خود واداشته بود، در اين ميان تأثير قطعي داشته است.

بهاء ولد بين سال‌هاي 616- 618 به قصد زيارت خانة خدا از بلخ بيرون آمد. بر سر راه، در نيشابور، با فرزند سيزده چهارده‌ساله‌اش جلال‌الدين محمد به ديدار عارف و شاعر جان سوخته، شيخ‌فريدالدين عطار شتافت. عطار دربارة مولانا به پدرش چنين گفت: « اين فرزند را گرامي‌دار، زود باشد كه از نفس گرم آتش در سوختگان عالم زند.»

بهاء ولد بر سر راه مكه چند روزي در بغداد ماند و سپس به حج رفت و پس از گزاردن حج رهسپار شام و از آنجا روانة آسياي صغير شد و چون آتش فتنة تاتار روز به روز شعله‌ورتر مي‌شد و زادگاه او از آشفته‌ترين نواحي قلمرو اسلامي آن روزگار شده بود، ديگر عزم وطن نكرد و در همان جا مقيم شد.

فخرالدين بهرامشاه، پادشاه ارزنجان ( ارمنستان تركيه) و پسرش علاء‌الدين داودشاه، به وي توجه كردند و پس از چندي علاء‌الدين كيقباد، پادشاه سلجوقي روم ( آسياي صغير) از او درخواست كرد تا به قونيه آيد و او پذيرفت.

جلال‌الدين محمد، بنابر رواياتي، در هجده‌سالگي، در شهر لارنده، به فرمان پدرش، با گوهر خاتون، دختر لالاي سمرقندي، ازدواج كرد.

پدر مولانا به سال 628 هجري قمري درگذشت و جوان بيست‌ و چهارساله به خواهش مريدان يا بنابر وصيت پدر، دنبالة كار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. ديري نگذشت كه سيد برهان‌الدين محقق ترمذي به سال 629 به روم ( آسياي صغير) آ,د و جلال‌الدين محمد از تعاليم و ارشاد او برخوردار شد.

به تشويق همين برهان‌الدين يا به انگيزة دروني، مولانا براي تكميل معلومات از قونيه رهسپار جلب شد. مدت اقامت او در حلب به دقت روشن نيست. گويا در همين شهر بوده كه از محضر درس فقه كمال‌الدين بن العديم بهره گرفته است. پس از اين به دمشق رفت و حدود چهار سال يا بيشتر در آنجا ماند. بنابر رواياتي در اين شهر به ديدار محي‌الدين عربي، عارف و متفكر برجستة آن روزگار نايل آمد.

اقامت او در حلب و دمشق روي هم از هفت سال در نگذشت. پس از آن به قونيه بازگشت و به اشارت سيدبرهان‌الدين به رياضت پرداخت.

مولانا، پس از مرگ محقق ترمذي ( 638)، نزديك پنج‌سال به تدريس علوم ديني پرداخت و چنان‌كه نوشته‌اند تا چهارصد شاگرد به حلقة درس او فراهم مي‌آمدند. وي در آفاق آن روز اسلامي به عنوان پيشواي دين و ستون شريعت احمدي آوازه شد.

بعد از اين دوران است كه ملاقات معروف ميان مولوي و شمس‌الدين محمدبن علي بن ملك داد تبريزي اتفاق افتاد. اين ديدار چنان مولانا را دگرگونه كرد كه از پس پشت پا به مقامات دنيوي زد و دست ارادت از دامن ارشاد شمس برنداشت و پيوسته در ملازمت و صحبت او مي‌بود.

%%%%%%%%%%%%%%%%%

آنچه مسلم است شمس در 27 جمادي‌الآخر سال 624 به قونيه وارد شده و در 21 شوال 643 از قونيه بار سفر بسته و بدين‌سان، در اين بار، حداكثر شانزده ماده با مولانا دمخور بوده است.

علت رفتن شمس از قونيه روشن نيست. اين قدر هست كه مردم جادوگر و ساحرش مي‌دانستند و مريدان بر او تشنيع مي‌زدند و اهل زمانه ملامتش مي‌كردند و بدين‌گونه جانش در خطر بوده است.

باري آن غريب جهان معني به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت. در شعر مولوي اين لحظه‌هاي هجران و شوق تجديد ديدار زياده آشكار است.

گويا تنها پس از يك ماه مولانا خبر يافت كه شمس در دمشق است. نامه‌ها و پيام‌هاي بسيار برايش فرستاد. مريدان و ياران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاري كه نسبت به شمس داشتند پشيمان و عذرخواه گشتند. پس، مولانا فرزند خود، سلطان ولد را به جستجوي شمس به دمشق فرستاد. شمس پس از حدود پانزده ماه كه در آنجا بود به سال 644 دعوت سلطان ولد را ـ كه با حدود بيست تن از ياران مولانا به دمشق آمده بود ـ پذيرفت و روانة قونيه شد. اما اين‌بار نيز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزير به سال 645 هجري قمري از قونيه غايب گرديد و دانسته نبود كه به كجا رفت.

مولانا پس از جستجوي بسيار، سر به شيدايي برآورد. انبوهي از شعرهاي ديوان، در حقيقت گزارش همين روزها و لحظات شيدايي است.

جايگزين شمس در جلب ارادت مولانا صلاح‌الدين زركوب بود. وي مردي عامي و ساده‌دل و پاكجان بود. توجه مولانا به او چندان بود كه آتش حسد را در دل بسياري از پيرامونيان مولانا برافروخت. بيش از هفتاد غزل از غزل‌هاي مولانا به نام صلاح الدين زيور گرفته است. اين شيفتگي ده سال يعني تا پايان عمر صلاح‌الدين ( محرم سال 657) دوام يافت.

پس از مرگ صلاح‌الدين، عنايت مولانا نصيب حسام‌الدين چلبي گرديد. حسام‌الدين از خانداني اهل فتوت بود. وي در حيات صلاح‌الدين از ارادتمندان مولانا شد و پس از مرگ او سرود ماية جان مولانا و انگيزة پيدايش اثر عظيم او، مثنوي گرديد. يكي از بزرگترين آثار ذوقي و انديشة بشري، را حاصل لحظه‌هايي از همين هم‌صحبتي مي‌توان شمرد.

سرانجام مولانا، روز يكشنبه پنجم جمادي‌الآخر سال 672 هجري قمري چشم از جهان فرو بست. خرد و كلان مردم قونيه حتي مسيحيان و يهوديان نيز در سوگ وي زاري و شيون نمودند. جسم پاكش در مقبرة خانوادگي در كنار پدر در خاك آرميد. بر سر تربت او بارگاهي ساختند كه به «قبة خضرا» شهرت دارد و تا امروز هميشه جمعي مثنوي خوان و قرآن خوان كنار آرامگاه او مجاورند.

مولانا در ميان بزرگان انديشه و شعر ايران شأن خاص دارد و هر كس يا گروهي از زاوية ديد مخصوصي تحسينش مي‌كنند. وي در نظر ايرانيان و بيشتر صاحب‌نظران جهان، به عارفي بزرگ، شاعري نامدار، فيلسوفي تيزبين و انساني كامل شناخته شده است. پايگاه او در شعر و شاعري چنان والاست كه گروهي او را بزرگترين شاعر جهان و دسته‌اي بزرگترين شاعر ايران و جمعي، يكي از چهار يا پنج تن شاعران بزرگ ايران مي‌شمارند. و مريدان و دوستدارانش، بيشتر به پاس جلوه‌هاي انساني، عرفاني، شاعري، فيلسوفي شخصيت او به زيارت آرامگاهش مي‌شنابند.

*****************************************************

آثار مولانا

1ـ مثنوي معنوي مولانا

مهمترين اثر منظوم مولوي است در شش دفتر به بحر رمل مسدس مقصور يا مخدوف با حدود 26000 بيت. در اين منظومة طولانبي كه آن را به حق بايد يكي از بهترين زادگان انديشه بشري دانست، مولوي مسائل مهم عرفاني و ديني و اخلاقي را مطرح كرده است. در اين منظومه همة مباني و مسائل اساسي تصوف و عرفان از طلب و عشق گرفته تا مراحل كمال عارف با توجه به تطبيق و تلفيق آنها با تعليمات شرع و آيات قرآني و احاديث و سنت‌هاي نبوي، و نيز با توجه به اقوال و اعمال و سنن مشايخ مقدم مورد تحقيق قرار گرفته است. از اين اثر بزرگ در جنب كتاب‌هاي مقدس ياد مي‌شود. در حقيقت نيز از لحاظ آغاز و انجام و داشتن نظم خاصي كه بيرون از همة نظام‌هاي تصنيفي است و همچنين اسلوب عرض مطالب و راه و رسم تمثيل به كتاب‌هاي مقدس شباهت دارد.

2ـ غزليات شمس تبريزي مولانا

 دومين اثر بزرگ مولوي است كه به ديوان شمس و ديوان كبير نيز شهرت دارد. در اين اثر مولانا به جاي نام يا تخلص خود، در پايان غالب غزل‌ها نام مرادش شمس‌الدين تبريزي را آورده است. بي‌گمان در ادب فارسي و فرهنگ اسلامي و فراتر از آن در فرهنگ بشري در هيچ مجموعة شعري به اندازة ديوان شمس حركت و حيات و عشق نمي‌جوشد. آفاق بينش او چندان گسترده است كه ازل و ابد را به هم مي‌پيوندد و تصويري به وسعت هستي مي‌آفريند. تصاوير شعر مولانا از تركيب و پيوستگي ژرفترين و وسيع‌ترين او مفاهيمي هستند از قبيل مرگ و زندگي و رستاخيز و ازل و ابد و عشق و دريا و كوه.

ديوان شمس به لحاظ تنوع و گستردگي واژه‌ها در ميان مجموعه‌هاي شعر فارسي، مستثني است. او خود را برخلاف ديگران در تنگناي واژگان رسمي محدود نمي‌كند و مي‌كوشد تا آنان را در همان شكل جاري و ساري آن، براي بيان معاني و تعابير بيكران و گوناگون خود به خدمت گيرد. از استخدام كلمات و تعبيرات خاص لهجة مشرق ايران به ويژه خراسان و زبان تودة مردم و اصوات حيوانات و اتباع عاميانه و تركيبات خاص و حتي عبارات تركي ابايي ندارد. شكستن قواعد و تصرف در شكل‌هاي صرفي و نحوي نيز از ديگر ويژ‌گي‌هاي شكل شعر مولاناست. وي در بسياري از غزل‌ها ناگهان رديف را به قافيه يا قافيه را به رديف تبديل مي‌كند و در رعايت اركان عروضي بي‌قيدي شگفتي نشان مي‌دهد. كوتاهي و بلندي بيش از حد معمول غزل‌ها نيز از ديگر خصوصيات شكل شعر اوست كه گاهي از مرز نود بيت مي‌گذرد و زماني از سه يا چهار بيت تجاوز نمي‌كند. با اين حال تعداد بحور شعري در اشعار مولوي بيش از ديگر شاعران است، بدين توضيح كه به چهل و هفت بحر از بحور عروضي شعر سروده حال آنكه بحوري كه در استخدام شاعران ديگر درآمده است از بيست و هفت برتر نمي‌رود.

3ـ رباعيات مولانا

كه در ميان آنها انديشه‌ها و حال‌ها و لحظه‌هايي درخور مقام مولانا مي‌توان سراغ گرفت.

4ـ فيه مافيه مولانا

اين كتاب تغزيرات مولانا به نثر است و آن را سلطان ولد به مدد يكي از مريدان پدر تحرير كرده است.

5ـ مكاتيب مولانا

كه شامل نامه‌هاي مولاناست.

6 ـ مجالس سبعه مولانا

سخناني است كه مولانا بر منبر گفته است.


دوش چه خورده‌اي، دلا؟ راست بگو، نهان مكن

چون خمشان بيگنه روي بر آسمان مكن

بادة خاص خورده‌اي، نقل خلاص خورده‌اي

بوي شراب مي‌زند، خربزه در دهان مكن

روز الست جان تو خورد ميي زخوان تو

خواجة لامكان تويي، بندگي مكان مكن

دوش شراب ريختي وز بر ما گريختي

بار دگر گرفتمت، بار دگر چنان مــكن

من همگي تراستم، مست مي وفاستم

با تو چو تير راستم، تير مرا كما مكن

اي دل پاره پاره‌ام، ديدن اوست چاره‌ام

اوست پناه و پشت من، تكيه بر اين جهان مكن

اي همه خلق ناي تو، پر شده از نواي تو

گــر نه سمـاع باره‌اي دست به ناي جان مكن

كار دلم به جان رسد، كارد به استخوان رسد

ناله كنم بگويدم: « دم مزن و بيان مكن.»

ناله مكن كه تا كه من ناله كنم براي تو

گرگ تويي شبان منم، خويش چو من شبان مكن

هر بن بامداد تو جانب ما كشي سبو

كه « اي تو بديده روي من، روي به اين و آن مكن»

شير چشيد موسي از مادر خويش ناشتا

گفت كه « مادرت منم، ميل به دايگان مكن»

باده بنوش، مات شو، جملة تن حيات شو

بادة چون عقيق بين، ياد عقيق كان مكن

بادة عام از برون، بادة عارف از درون

بوي دهان بيان كند تو به زبان بيان مكن

از تبريز، شمس دين مي‌رسدم چو ماه نو

چشم سوي چراغ كن، سوي چراغدان مكن

آب حيات عشق را در رگ ما روانه كن

آينة صبوح را ترجمة شبانه كن

اي پدر نشاط نو، بر رگ جان ما برو

جام فلك نماي شو وز دو جهان كرانه كن

اي خردم شكار تو، تيرزدن شعار تو

شست دلم به دست كن، جام مرا نشانه كن

خيز، كلاه كژ بنه وز همه دامها بجه

بر رخ روح بوسه ده، زلف نشاط شانه كن

خيز، بر آسمان برآ، با ملكان شو آشنا

مقعمد صدق اندرآ، خدمت آن ستـــانه كن

چونكه خيال خوب او خانه گرفت در دلت

چون تو خيال گشته‌اي در دل و عقل خانه كن

هست دو طشت: در يك آتش و، آن دگر ز زر

آتش اختيار كن، دست در آن ميــــانه كن

شو چو كليم، هين، نظر تا نكني به طشت زر

آتش گير در دهان، لب وطــن زبـــانه كن

شش جهت است اين وطن، قبله در او يك مجو

بي‌وطني است قبله‌گه، در عدم آشيانـه كن

كهنه‌گرست اين زمان، عمر ابد مجو در آن

مرتع عمر خلد را خـــارج اين زمــانه كن

هست زبان برون در، حلقه در چه مي‌شوي؟

در بشكن به جان تو سوي روان روانه كن

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 555 مشاهده

زندگی نامه و اثار فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد در 15 دي ماه 1313 در تهران متولد شد, مادرش " توران وزيري تبار و پدرش " سرهنگ محمد فرح‌‏زاد " بود؛ پدر به دليل روحيه نظامي كه داشت از همان آغاز فرزندان خود را به گونه‌‏اي متفاوت تربيت مي‌‏كرد و سعي داشت آن‌‏ها را با سختي آشنا كند, فروغ در سال‌‏هاي 1325 پس از پايان دوره ابتدايي در دبيرستان"خاور" ثبت نام مي‌‏كند و در اين سال‌‏ها به سرودن شعر روي مي‌‏آورد.

اما فروغ, شعرهاي اين دوره را كه بيشتر در قالب غزل سروده ‌‏شده‌‏اند, هيچ‌‏گاه جايي منتشر نمي‌‏كند.او در سال 1328 وارد هنرستان بانوان كمال‌‏الملك‌‏مي‌‏شود و نقاشي و خياطي را زير نظر استاد "پيتر كاتوزيان"و"بهجت صدر" مي‌‏آموزد. در شهريور ماه 1329 در حالي كه شانزده سال بيش ندارد با پرويزشاپور كه پانزده سال از او بزرگتر است و نوه خاله مادري فروغ است علي رغم تمام مخالفت‌‏هاي خانواده ازدواج مي‌‏كند؛آنها براي زندگي مشترك اهواز را بر مي‌‏گزيند و به آنجا نقل مكان مي‌‏كند. در سال 1331 همزمان با انتشار اولين مجموعه شعر فروغ"اسير" تنها فرزندانشان"كاميار" متولد مي شوكد و سپس از آن حس زنانگي به شكلي خاص در فروغ مي‌‏شكند. اما شادي تولد كودك ديري نمي‌‏پايد و اختلافات خانوادگي بالا مي‌‏گيرد. در فاصله سال‌‏هاي 1332 اشعار فروغ در نشريات آن روز همچون"روشنفكر","اميد","ايران" و"سخن" منتشر مي‌‏شود و بازتاب گسترده‌‏اي در سطح جامعه روشنفكري آن روزها دارد.

فروغ در سال 1334 از پرويز شاپور جدا ‌‏شده و نگهداري كامي نيز به پدر سپرده مي‌‏شود. ديري نمي‌‏پايد كه فروغ سر خورده و افسرده چمدان به دست به خانه پدري باز مي‌‏گردد و پدرش نيز كه مخالف كارهاي او و انتشار اشعارش بوده‌‏است او را چمدان به دست از خانه بيرون مي‌‏كند. فروغ به دعوت"طوسي حايري" كه زماني همسر احمد شاملو بود به خانه او مي‌‏رود. مدتي را در خانه او مي‌‏گذارند تا جايي براي خود دست و پا كند. در همين سال مجموعه شعر اسير به چاپ دوم مي‌‏رسد كه عمدتا اشعار اين مجموعه چهار پاره منظوم يا قطعه بودند. در سال 1335 كه احمد شاملو"عروسي خون" لوركا را ترجمه كرده و قرار بود اين نمايشنامه به روي صحنه برود, شاملو از فروغ دعوت مي‌‏كند كه به همراه اعضا اين گروه"طوسي حايري","لبعت والا" و چند نفر ديگر به ايفاي نقش بپردازد. آنها شروع به تمرين مي‌‏كنند اما به دلايل مالي و مشكلات شخصي بازيگران اين تئاتر روي صحنه نمي‌‏رود.
در سال 1335 فروع مجموعه شعر"ديوار"را كه شامل 25 قطعه شعر منظوم است منتشر مي‌‏كند و پس از آن به ايتاليا و آلمان سفر مي‌‏كند در سال 1336 به تهران باز مي‌‏گردد و به ناچار اتاقي اجازه مي‌‏كند. در همين سال‌‏ها دو داستان به نام‌‏هاي"بي‌‏تفاوت"و"كابوس" را در مجله "فردوسي"منتشر مي‌‏كند. در سال 1337 عصيان را كه شامل 17 قطع شعر منظوم بود منتشر مي‌‏كند. همزمان با ابراهيم گلستان آشنا مي‌‏شود و به عنوان منشي در "گلستان فيلم" مشغول به كار مي‌‏شود. در سال 1338 فروغ به همراه صمد‌‏ پوركمالي با هزينه"گلستان فيلم" به انگلستان, هلند و آلمان براي كارهاي صدابرداري و تعمير دستگاه‌‏هاي فيلم‌‏برداري مي‌‏رود اما اين سفر را نيمه كاره رها مي‌‏كند و به تهران باز مي‌‏گردد.

************************************************

در سال 1338 فروغ در تهيه و بازي فيلمي از مراسم خواستگاري در ايران كه بنا به سفارش موسسه فيلم ملي كانادا توسط ابراهيم گلستان ساخته شد ايفاي نقش مي‌‏كند.
در فاصله اين سال‌‏ها فروغ همراه با ابراهيم گلستان در عرصه فيلم‌‏سازي مشغول است و يك فيلم تبليغاتي يك دقيقه‌‏اي براي صفحه نيازمندي‌‏هاي روزنامه كيهان و يك فيلم كوتاه تبليغاتي براي كارخانه روغن پارس مي‌‏سازد.

در سال 1340 سفر كوتاهي به انگلستان مي‌‏كند. در اين سال دست به خودكشي مي‌‏زند كه اين خودكشي ناكام مي‌‏ماند. در همان سال"ديوار" به چاپ دوم مي‌‏رسد. در همين سال فروغ در نمايش‌‏نامه‌‏اي به نام" كسب و كار ميسيز وارن" اثر"برنارد شاو" به كار گرداني"سركيسيان" بازي مي‌‏كند اما پس از مدت‌‏ها تمرين اين نمايش بنا به مشكلات جانبي به روي صحنه نمي‌‏رود. در سال 1341 در اولين فيلم بلند ابراهيم گلستان به نام"دريا" به عنوان نقش اول بازي مي‌‏كند؛ همزمان با بازي در اين فيلم شعرهايش در آرش منتشر مي‌‏شوند.
در سال 1341 فروغ براي ساختن فيلم"اين خانه سياه" است به جذام خانه بابا باغي مي‌‏رود و همزمان با آن شعر"به علي گفت مادرش روزي" را مي‌‏سرايد و با همكاري"شاهين سركيسيان" نمايش‌‏نامه"ژان مقدس"اثر"برنارد شاو" را به فارسي باز مي‌‏گرداند. در بهمن ماه همين سال"اين خانه سياه است" در كانون فيلم به نمايش مي‌‏آيد كه بازتاب زيادي در مطبوعات آن روز دارد.

در سال 1342 در دو سكانس فيلم"خشت و آينه" به كار گرداني ابراهيم گلستان به ايفاي نقش مي‌‏پردازد و در اين سال براي بازي در نمايش‌‏نامه "شش شخصيت در جست‌‏وجوي نويسنده" لوئيجي پراندلو به كار گرداني پري صابري دعوت مي‌‏شود, اين نمايش در انجمن فرهنگي ايران و ايتاليا اجرا مي‌‏شود.

در زمستان سال 1342 " اي مرز پرگُهر" را در آرش منتشر مي‌‏كند. در اواخر زمستان همين سال مجموعه شعر"تولدي ديگر" را كه شامل شعرهاي پراكنده‌‏اش در نشريات بود, منتشر مي‌‏كند.
در 1343 "اين خانه سياه‌‏است" برنده جايزه فيلم فستيوال فيلم" اوبرهاوزن" مي‌‏شود.

در همين سال برگزيده اشعار فروغ به انتخاب خودش منتشر مي‌‏شود. سال 1344 فروغ سفري به ايتاليا و فرانسه مي‌‏كند و پس از بازگشت به ايران با"بر ناردو برتو لويچي" ديدار مي‌‏كند. در سال 1345براي شركت در دومين فستيوال"فيلم مولف"به ايتاليا سفر مي‌‏كند. در اين سال با سهراب سپهري, مهدي رخشا و بهجت صدر به نقاشي كردن مي‌‏پردازد.

تمام راز اشعار فروغ در اين گفته ها نهفته است واگر دقيق شويم ميتوانيم بن مايه هاي تفكر او را كه درجاي جاي اشعارش ريشه دوانده اند، مشاهده كنيم. گفته ها يش به شعر درآمده اند اين گفته ها جوهر شعري دارد. نامه هايش را بخوانيد،خواهيد فهميد!
باور عيني، زميني ، باور به متحد شدن با تمام ابناي هستي و سپسگذراندن جهان از خود ومستحيل شدن در معنايي كه تلالو رستگاري است. اگرچه از درونشر، از درون پوسيدگي و هيچي وفنا گذر كند، نظام اشعار متاخرتر او را مي سازدفيلم خانه سياه است، چون زيستن اوست، نشان ازناخودآگاه جامعه ادبار گرفته اي مي دهد كه نواي انسان مغمومي روايت گر آنست. يعنيصداي زن و تشخص صداي زن. شعر فروغ تشخص صداي زنانه است. صدايي كه خود را در محيطمرسوم واقعي بي استعاره معنا مي كند. در عينيت. در زوالي كه هرروز آنرا با گوشتش حسميكند. از شگفتيهاي جسم مي گويد وا ز معشوقي واقعي حرف مي زند وراه رستگاري راازدرون همين كوچه ها و خيابانها با تمامي شرشان وتمامي واقعيت عجيب وغريبشان ميجويد. گاه چنان معشوق زميني را به نمونه مثاليش پيوند ميزند كه طنين مولانا ازاشعارش شنيده مي شود.
تفكر او از قعر زمين زبانه مي كشد، در شعرش شعله مي زند،بالا مي آيد،جزئي از هستي مي شود وسپس در كهكشان فرود مي آيد.

من از تو مي مردم

*************************************

اما تو زندگاني من بودي

تو با من ميرفتي تو در من مي خواندي

وقتي كه من خيابانها را

بي هيچ مقصدي ميپيمودم

تو با من مي رفتي

تو در من مي خواندي

از شعر : تولديديگر

همه هستي من آيه تاريكي است

كه تو را در خود تكرار كنان

بهسحرگاه شكفتنها و رستنهاي ابدي خواهد برد

من در اين آيه ترا اه كشيدم آه

مندر اين آيه ترا

به درخت وآب وآينه پيوند زدم.

جامعه چنين عصياني رابر نمي تابد. چنين تشخصي را خارج ازعرف زمانه واجتماع مي بيند. زني از شگفتيهاي جسممي گويد. بي آنكه به صد استعاره ومجاز متوسل شود ومعشوق زميني اش را به آب و آتشوآينه پيوند مي زند.

فيلم خانه سياه است دلالتهايي وراي خود دارد در بافتمعنا شناسانه خود از خود فراتر مي رود ودلالت به جامعه اي مي كند كه جذام سرتا پايآن راگرفته است. زخمها ي فروكوفته اش را تنها يك شاعر مي تواند بسرايد چراكهكلام جاري مرسوم حق مطلب را ادا نمي كند. راستي تا به حال به اين فكر كرده ايد كهاگر شعر نبود، آن همنشيني عجيب كلمات نبود، انسان تا ابد لال مي ماند. با كلام جاريمرسوم چگونه دريافتهاي تكان دهنده، بيان مي شد. شعر، ناخوداگاه فروكوفته در بطنزبان و زمان است كه شاعر چون سالكي در پي يافتن آنست.

شعر فروغ همنشيني عجيبوغير منتظره واژه هاست. طنين گونه اي از موسيقي است كه كلمه در آن به درخشش رسيده،به اصل خويش باز گشته و ازغبار عادت پاك شده است و اين سحري است كه ما را به خواندن چند باره اشعار او دعوت ميكند.

ا ز درد زنان و مردان به يكسان سخن ميگويد.

گاهي هم طنيني اسطوره اي مي يابد همچون ايزيس واوزريس ، اورفه و اوريديس،گويا دوباره در همين كوچه ها وخيابانها ، همديگر را گم كرد ه اند وسپس به جهانزيرين قدم گذاشته اند.


از كتاب قدرت اسطوره:

اوزيريس خدايي است كه مرد ورستاخيز كرد و در وجه جاوداني خود مردگان را قضاوت خواهد كرد شخصي كه مي خواهد نزدخداوند برود بايد يگانگي خود را با خداوند درك كند. چنين لحظه اي بي زمان خواهد بودزمان منفجر مي شود پس باز بايد گفت جاودانگي چيزي هميشه ماندگار نيست. شما ميتوانيد آنرا همين جا و هم اكنون در تجربه خود از مناسبات زميني تان داشتهباشيد . من در اينجا به ياد گفته اي از فروغ افتادم:
يك تابلو از لئوناردودر نشنال گالري است كه من قبلا نديده بودم يعني در سفر قبليم به لندن، محشر است . همه چيز در يك رنگ آبي سبك حل شده است. مثل آدم ، به اضافه سپيده دم . دلم مي خواستخم شوم و نماز بخوانم. مذهب يعني همين من در لحظات عشق وستايش است كه احساس مذهبيبودن مي كنم .

ايزيس مي گويد: ((من مادر طبيعي همه چيز ها هستم بانو وفرمانرواي همه عناصر. براي آنكه زندگي داشته باشيد بايد مرگ داشتهباشيد.

ايزيس الهه ايست در جستجوي همسر يا معشوق از دست رفته خود از اين رووارد قلمرو مرگ مي شود .

از اورفه و اوريديس:

بعداز كشته شدن اوريديس، اورفهتصميم گرفت به دنياي زيرين برود وبكوشد اوريديس را به زمين بازگرداند . فرمانروايهادس و ملكه، اوريديس را فراخواندند واو را به اورفه دادند وقتي اوريديس از پي اومي آمد او نبايد به پشت سر نگاه مي كرد آنها از دنياي تيره زيرين بالا مي آمدند .اومي دانست كه كه اوريديس از پي وي مي آيد ولي ناگفته آرزو مي كرد كه يك نظر او راببيند . اكنون به جايي رسيده بودند كه تيرگي ازبين رفته و اندكي هوا خاكستري شدهبود. اما اوريديس هنوز در تيرگي بود وكامل بيرون نيامده بود .سر برگرداند وبهاوريديس نگاه كرد سعي كرد اورا بالا بكشد اما زن در يك لحظه ناپديد شد زن بار ديگربه دنياي زيرين لغزيده بود.

فروغ در شعرش وزن را بر عاطفه وادراكش تحميل نميكند بلكه وزن را تابعي از اين دو مي نمايد. با اوج وفرودهايش اوج و فرودي در وزن ميدهد و گاهي هم ازچارچوب نيمايي به نفع شعر خودش تخطي مي نمايد. نيما مي گفت: يك وزنمشخص بايد در كل شعر احساس شود يعني وزن از ابتداي شعر ذره ذره به كليتي مشخص ختمشود كه در برگيرنده بحر عروضي مشخصي باشد. اما در شعر فروغ گاهي طنين چند وزن رااحساس مي كنيم كه همان وزن عاطفي و حسي او در هنگام سرودن و مرتبط با انديشهاوهستند.همچنانكه او خود مي گويد:

اين وزن نيست كه شعر را انتخاب مي كند من بهحكومت وزن اعتقادي ندارم شعر من وزن خودش را دارد.

آهنگ زندگي وادراك او ازهستي است كه وزن شعر اورا مي سازد.

در سال 1331- مجموعه شعر اسير، در سال 1336-مجموعه شعر ديوار، درسال 1338- مجموعه شعر عصيان، و سپس پس از ورددش بهعالم سينما در سال 1341-تولدي ديگر را مي سرايددر سال 1337 به گلستان فيلم ميرود و به كارهاي سينمايي جذب مي شود.
او خود مي گويد :(( سينما براي من يك راهبيان است اينكه من يك عمر شعر گفته ام دليل نمي شود كه شعر تنها وسيله بياناست.

بي شك آشنايي او با سينما وهمچنين ابراهيم گلستان، تاثير شگرفي در زندگيهنري او گذاشت سال41 سال سرودن تولدي ديگر، همزمان شد با مقدمات ساخت خانه سياهاست. فروغ در آمد ورفت بود. در ايران وهمچنين در خارج. تحولي درزند گيش بوجود آمدهبود ديگر آن، دختر مغموم وافسرده شعر هاي اسير وعصيان وديوار حالا داشت به زني پختهتبديل مي شد واين پختگي در شعرهاي تولدي ديگر به بعد، نمود عجيبي يافت بي شك اگرسينما وآشنايي باهنر تصوير نبود اودر همان اشعار سه ديوان قبلش به پايان رسيده بود. خود مي گويد:((هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودال مي ريزدمرواريدي صيد نخواهدكرد.

سينما چشم انداز گسترده اي را درمقابل او گشود.سهم تصوير و عينيت يافتنتصورات وتفكرات در شعر هاي او قابل توجه است وفضاي تخت اشعار پيشين، به عمقي درهمهابعاد تبديل مي شود .

تنهايي او بسط گونه اي از زيستنن است كه آگاهي عنصر اصليآن وپيوند خوردن با نبض جهان ضرورت خدشه ناپذير آنست.

گفتن بي آنكه به شعردرآيد نوشتن بر بخار پنجره است. بخار كه كنار برود نوشته بخار مي شود .گاهي اگرادراك، احساس و دريافتهاي آدمي به شعر نياميزد ،لال مي ماند، در زمان مدفون مي شود . فروغ براي بيان ادراك يكه اش محتاج شعر بود.اگرچه به هيچ وجه نمي توان اشعار سهكتاب اسيروعصيان وديوار را با ا شعار تولدي ديگر مقايسه كرد.
اگرچه همه اشعارتولدي ديگر و ايمان بياوريم... به يك پايه از قوت نيستند

شعر فروغ مركز گريزاست . واين را اگر خاصيت سبكي او بدانيم افراط در آن به پراكند گي انجاميده است ومحور عمودي اشعارش را با تشتت مواجه نموده است .فروغ نه به وزن فكرمي كند نه بهفرم. بلكه اين شعر اوست كه به مقتضاي عاطفه وادراك واحساسش اين دو رابه خود جذب ميكند.

به سبب همين گذر، جرح وتعديلها رادر فرم ووزن انجام مي دهدنه درعاطفه وادراك خود.
او وزن وفرم را رام زبان خاص خود مي كند.

او الان دربين ما نيست او جدا ا ز شعرهايش در عالمي كه نمي دانيم ا زچه جنسي است ميزيد.اياآنجا هم اگر كلام با شعر درنياميزد سترون وبخار شدني است؟ نمي دانم.
در اينجا مانه كاري به سال تولد او داريم نه مرگ ومحل تولدش، كه او خود اين كار رانمي پسنديد. ما با حاصل زندگي سي وچند ساله او كارداريم كه به اندازه چند برابر زندگي تقويمي اشدستاورد داشته است.گويا خدا قدرتي به او داده تا كار هايي كه مي بايد در عرض پنجاهسال انجام دهد، ده، دوازده ساله انجام دهد . گويا خدا اين چنين مي خواسته تا زودتربه خود بخواندش .

گويا در يك ثانيه كهكشان راه خود را گم كرد فروغي لازم بود تاكهكشان از راه شيري شير بنوشد وبه راه خود ادامه دهد.


فروغ وقت براي زمينياننداشت

پنجره فروغ مقاله اي از محمد حقوقي در نقد شعر فروغ فرخزاد

پنجره، شعري از فروغ فرخزاد

پيش از اين در چهارمين كتابِ "شعر زمان ما" نوشته‏ام كه از ميان شاعران ما "فروغِ" بيتاب در شتاب واپسين سال‏هاي عمر، هيچ‏گاه همچون يك فيلسوف يا يك معمار با يك متفكر، فرصت نشستن و طرح افكندن نيافت، طرحي كه تكميل و تدوين آن به شعر او عنوان يك اثر "ساختمند" بخشد. چرا كه او چون توفاني بود كه مي‏توفيد و همه اشيا را در عرصه شعرهاي خود مي‏پراكند. و ناگزير به پراكنده‏گويي و بيان شعارهاي گاهگاهي نيز تن در مي‏داد.

و از همين روست كه اغلب اشعار او جز يك ارتباط معنايي، از هيچ پيوند "ساختي" ارگانيك برخوردار نيست. اصولاً به شعر وي به عنوان يك شعر "ساختاري" به معني دقيق كلمه نمي‏توان نگريست؛ زيرا شعر او از جمله اشعار "حرفي و سطري" است كه تنها بر يك خط مستقيم (و گاه دايره‏وار) به پيش مي‏رود. منتها با چاه‏هايي كه گهگاه خواننده را نيز در اعماق فرو مي‏برند. خاصه آنجا كه با استمداد از تصاوير خاص خود در بندهايي از يك شعر، حرف‏هايي مستقيم بندهاي ديگر را - كه غالباً جنبه شعار دارند، عينيّت مي‏بخشد. با اين همه از ميان شعرهاي "حرفي - سطري" و غيرساختمند امروز ما، تنها اشعار اوست كه همواره از آغاز و پاياني بجا برخوردار است. و ما برخلاف اكثر قريب به اتفاق شعرهاي "سپهري" از خواندن اشعار موفق او درست در جايي فارغ و متوقف مي‏شويم كه حركت طبيعي شعر به پايان رسيده است و از جمله آنهاست: شعرهاي تولدي ديگر "تنها صداست كه مي‏ماند"، "به آفتاب سلامي دوباره خواهيم داد"، "ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد" و چند شعر ديگر، كه همه و همه داراي چنين مختصه‏اي هستند، به عبارت ديگر در حركت طولي خود بي‏اراده و ناآگاهانه به پيش نرفته‏اند؛ هدف داشته‏اند و دانسته‏اند بايد به كجا برسند و در كجا پايان يابند. و از آن ميان شعر "پنجره"ي فروغ است. پنجره‏اي كه با نيروي عشق در شب ظلماني شاعر رو به آفتاب در فضاي رهايي و هواي پرواز باز مي‏شود و اين پنجره آشناي همه شعرهاي اوست. و در اين شعر، پنجره‏اي ديگر. پنجره‏اي از ژرفاي زمين تا بلنداي آسمان با دو دريچه باز در پهناي فضا. پنجره‏اي هم براي ديدن و هم شنيدن. ديدن حيوان‏ها و انسان‏ها و شنيدن گام‏ها و ازدحام‏ها. معبر و منظر نگاهي بُرّان كه خاك را مي‏شكافد و از آن سوي زمين ديگر بار به گستره مهرباني مكرر آبي رنگ باز مي‏شود. پنجره‏اي كه شب هنگام نه دستِ "فروغ تنها" كه دست‏هاي كوچك "تنهايي" را صورت مادي و مفهوم شخصيت يافته همه تنهايان، كه گويي كودكي است معصوم كه روح "فروغ در اوست"( پر از ستاره‏هاي كريم (آري كريم) مي‏كند. خواهشي از نوع خواهش كودكان (و مگر نه "تنهايي" دست‏هاي كوچك داشت) و همچنين دعوت خورشيد به ميهماني شمعداني‏ها (بياني همچنان با مناسبت خواهش يك كودك معصوم) و در نهايت، نياز انسان و گياه به روشنايي و نور. انساني همچون فروغ تنها، تنهايي مجسم در كنار پنجره دلخواه.
اين نخستين بند شعر پنجره است و برخلاف نظر اين و آن در عين ارتباط با همه بندهاي ديگر. و نه تنها ارتباط افقي، كه ارتباط عمودي هم. منتها نه ارتباط ساختاري به عنوان يك شعر ساختمند بر اساس معماري كلمات، بل بر مبناي حركت محتوايي و روايي شعر. ذهنيتي روان و بي‏انحراف با بار واژه‏هاي همخون و همخوان، كه از مبدأ تا مقصد پيش مي‏رود. مقصدي كه گاه جز همان مبدأ نيست. چرا كه كلمات در يك حركت دايره‏اي سير مي‏كنند و در اين شعر از پنجره تا پنجره. كه در بند نخستين از چگونگي آن روايت شد و حال كه در بند دوم از شخص راوي و خواهنده آن روايت مي‏شود. شاعري كه به كودكي خود باز مي‏گردد و از آن زمان تا زمان سرايش شعر، زندگي خود را مرور مي‏كند. از وقتي كه از عروسك‏هاش و از زير سايه‏هاي درختان كاغذي در باغ يك كتاب مصورِ ويژه كودكان كنده مي‏شود و از خانه به كوچه مي‏آيد و بعد از كوچه به مدرسه و آشنايي با حروف الفبا. منتها اين حركت نه از "ديد" يك كودك يا نوجوان، كه از "ديد" شاعري مجرب و داناست. و ما نشانه‏هاي اين "ديد" را با توجه به چندين "صفت" و "اضافه" مثل "خشك" (براي فصل) "عقيم" (براي تجربه)"معصوميت"براي كوچه‏هاي خاكي) "پريده رنگ" (براي حروف الفبا) و "مسلول" (براي مدرسه) به عيان مي‏بينيم. ديدني همراه با نگاه حسرت‏آميز شاعر به دوران كودكي و بعد نگاه نفرت‏آميز به ايام مدرسه و يادگيري حروف "الفبا"، با اين آگاهي كه كودك از همان آغاز آشنايي با حروف، از وقتي كه ياد مي‏گيرد واژه "سنگ" را بنويسد، از معصوميت خود فاصله مي‏گيرد و به پرنده‏ها نه به چشم مهرباني، كه از سرِ آزار مي‏نگرد. "سارهاي سراسيمه"اي كه با توجه به جمله آشناي "سار از درخت پريد" در كتاب‏هاي اول دبستان و طنز پنهان در آن، با بازگشت كودكان در نخستين روز از مدرسه و آشنايي با دو واژه "سنگ" و "سار" پرزنان مي‏گريزند. و نه عجب اگر از چشم شاعري آگاه و با اين ديدگاه، حروف الفبا پريده‏رنگ به نظر آيند و مدرسه، مسلول. مدرسه‏اي كه با گرد گچ، سل و تباهي تزريق مي‏كند نه سواد و آگاهي.

و بند سوم كه با اشاره به گياهان گوشتخوار (در تقابل با درختان كاغذي در باغ يك كتاب مصور) و با يادآوري پروانه‏هاي خشكيده در صفحات كتاب‏ها (كه در سال‏هاي آغاز مدرسه، كار معمول بچه‏هاست)، و ديگر در خاطر شاعر نگران به صورت پروانه مصلوب به سنجاق حكّ شده است، از پايان تلخِ دنياي كودكي به آغاز سال‏هاي جواني وارد مي‏شود. جواني شاعري مجرب و ممتحن، در جامعه‏اي كه ديگر با ساختار ناراست و بي‏ستونِ آن آشناست. با عدالت نااستوارش كه جز ريسماني سست، و خشونت بي‏قانونش، كه جز دستمالي تيره نيست... و بيهودگي گذران شب و روز در تيك‏تاك يكنواخت ساعت، در چشم و گوش انسان بي‏تكيه‏گاه و بي‏اعتماد، بي‏اميد و بي‏چراغ و بي‏شوق و بي‏نگاه، زني تحت ستم در هيئت آرزويي متجسّد و متجسّم، با فوران خون از شقيقه‏هاش؛ زن مصدوم و مظلوم و در عين حال دلير و مصمم، كه در اين چهارراه وحشت و هول، مي‏داند كه جز اينكه همه "سد"ها را بشكند و با نيروي عشق ديوانه‏وار دوست بدارد، هيچ چاره‏اي نمي‏تواند داشت.
و آن گاه بند چهارم. بندي كه (با توجه به بند اول و دوم) هم پنجره را دقيق‏تر مي‏شناساند و هم خود را. پنجره‏اي هميشه باز به لحظه آگاهي و نگاه و سكوت. شاعري كه آن قدر تجربه كرده، كه ديگر به سهولت و راحت مي‏تواند به كودكان و جوانان پيرامون خود مفهوم "ديوار" را بشناساند؛ اما به زبان شعر. كه اين هموست كه روزگاري در پشت ديوار بلند، "نهالي" بيش نبود و حالا درخت تنومندي است آن چنان بالا و سرافراز، كه آفاق بيكران پشت "ديوار" را نيز تماشا مي‏كند و با آگاهي و اطمينان به برگ‏هاي جوانش مي‏فهماند كه اينكه برابر نگاه شماست، پايان جهان نيست، ديواري است مانعِ "ديد" شما بالندگان كه زودازود از فراز آن همه آفاق را خواهيد ديد، البته با وقوف به اين حقيقت، كه كودك روبه رشد، با رسيدن به حدّ شعور و عبور از سدّ، در نهايت، جز خود را منجي خود نخواهد دانست. چون ديگر به زبان آينه آشناست و مي‏داند كه تنها آينه است كه پرسش او را به عيان پاسخ خواهد داد كه آري منجي، تنها همين تصويري است كه در برابر توست. تو كه ديگر در اين حدّ از آگاهي، به كمال مي‏داني كه اين تنها تو نيستي كه تنهايي، كه همين زمينِ معلق گردان در زير پاي تو نيز به يقين كمتر از تو تنها نيست. حقيقتي كه فقط با تجربه و امتحان به تدريج دريافت خواهد شد. و نه با بشارت بشيران، كه بشرِ اهل شر را هيچ سودي از آن نبوده است. دنيايي همه ويراني و نابودي و تلاشي ناشي از انفجارهاي پياپي و ابرهاي مسموم كه زمينيان را جز سعادت منحوس و شقاوت ملموس هيچ به حاصل نياورده است. و بنابر همين احساس صادقانه و وحشت‏آور از تجربه سال‏هاست كه او را به بيان اين خطاب وامي‏دارد. خطابي انساني به برادر همخونِ عازم ماه، كه رسيدن به ماه همان و هنگام نوشتن تاريخ قتل‏عام گل‏ها همان. ("صنعت" اوج‏گيرنده در برابر "طبيعت" نابود شونده)شاعري كه در برابر صعود در بيداري (رفتن به ماه) از سقوط در خواب مي‏گويد كه همه به تجربه مي‏دانيم سقوطي است غيرواقع و متوهّم. به همين دليل است كه "فروغ" ساده‏لوحي انسان را به شكل سقوط در خواب مي‏بيند. كه برخورد ما "كابوسيان" با زمين درست همان لحظه‏اي است كه در وحشت از خواب مي‏پريم. آيا همين دليل تعبير "ساده‏لوحي" به "ارتفاع" نيست؟ تعبيري سخت مناسب و بجا، از كسي كه آن "شبدر چهار پر" نادر و كمياب را به عنوان تازه‏ترين حقيقت مكشوف، بر روي گور مفاهيم كهنه يافته است. يافتن شبدر چهار پر ديرباب از ميان هزاران هزار هزار شبدر سه پر به نشان نگاهِ عادي عادتي. و چنين است كه "فروغ"، يابنده حقيقت مي‏شود و به خود بازمي‏گردد و از خود مي‏گويد: از جواني‏اش، كه چگونه در كفن انتظار و عصمت خود خاك مي‏شود و از كودكي‏اش، كه چگونه به شوق ديدار و سلام به خداي آشناش كه در پشت‏بام خانه قدم مي‏زند، از پله‏هاي كنجكاوي خود بالا مي‏رود.

و حالا در آستان بند آخر، شاعري‏ست والا و آگاه كه با تمام وجود احساس مي‏كند كه وقت گذشته است و او را جز "لحظه" (به عنوان كوتاه‏ترين واحد زمان) سهمي از عمر و از برگ‏هاي تاريخ نيست. كسي كه حتي فاصله كوتاه ميز را فاصله‏اي بيجا و كاذب مي‏داند. ميز ميان گيسوان شاعره نوميد و دست‏هاي غريبه غمگين، كه آنها را از يگانگي راستين باز مي‏دارد. شاعر از غريبه مي‏خواهد حرفي بزند. حرفي فقط به نشان زنده بودن، و اين كمترين توقع زني است كه در صدد بخشيدن مهرباني جسم زنده خود به آن غريبه تنهاست. اما دريغا كه خواهش او را جوابي نيست. او كه همچنان به انتظار در پناه پنجره خود نشسته است. پنجره‏اي براي ديدن و شنيدن و نگاه و سكوت و ارتباط با زندگي و آفتاب. حركت آگاهِ دايره‏وار از پنجره مبدأ، به پنجره مقصد ؛ كه خود شكل ظاهري شعر را ترسيم مي‏كند.
شعري با زبانِ راحت گفتاري ويژه "فروغ" با حركت تند كلماتي كه گاه به رواني و گاه به سختي از ريسمان وزن مي‏گذرند و همه در همنشيني‏هاي نوين و جانشيني‏هاي جديد بر پله‏هاي كوتاه و بلند سراسر شعر مي‏درخشند. "تركيب"ها و "تعبير"هايي از اين دست:

مهرباني مكرر آبي رنگ (= آسمان) - دست‏هاي كوچك تنهايي - عطر ستاره‏ها ستاره‏هاي كريم - از بخشش سرشار كردن (و نه بخشيدن) - فصل خشكِ تجربه‏هاي عقيم عشق - سال‏هاي رشد پريده‏رنگ الفبا (سال‏هاي سرد و بيهوده يادگيري) - سارهاي سراسيمه (بياني نو با كاربرد صفت به جاي قيد) - لبريز از صدا (و نه پُر از صدا) - صداي وحشت - وحشت پروانه‏ها - ريسمان سست عدالت - تكه تكه كردن قلب چراغ‏ها (نه شكستن چراغ‏ها) - چشم‏هاي كودكانه عشق (شخصيت بخشي به مفاهيم. عشق معصوم با توجه به چشم‏هاي كودكانه) - دستمال تيره قانون (مانع راه نگاهِ عاشقانه آزاد) - شقيقه‏هاي مضطرب آرزو (شخصيت بخشي به مفاهيم)- فوران فواره خون (قطع كردن اميد انسان‏ها در عين خشونت) - پنجره آگاهي و نگاه و سكوت (جواهر سه گانه معرفت انسان هنرور امروز) - قد كشيدن نهال گردو (رشد كودك) - پرسيدن از آينه و برخورد با تصوير خود (آگاه شدن رشد يافته و شناخت خويش) - رسالت ويراني - ابرهاي مسموم - قتل‏عام گل‏ها )خشونتِ برساخته از لطافت( - ارتفاع ساده‏لوحي - پله‏هاي كنجكاوي - قدم زدن خدا بر پشت‏بام )پاكي احساس و شناخت كودك از مفهوم خدا( - بخشيدن مهرباني جسم زنده (و نه بخشيدن جسم زنده) و... و...

نمايشي نو در آغاز دهه چهل از همنشيني نوين كلمات، در حركت آزاد خيال از سرچشمه ذهني صاف و پاك از قراردادهاي عادتي شعر كهن، كه در نمايشگاه نخستين جلوه‏هاي جديد اصل "آشنايي زدايي"، محصول نگاه ديگر فروغِ شاعرند. فروغِ روشني‏بخش شب شاعران، كه هر كدام با فكر و خيال و ذهن و زبان ويژه خويش، در آغاز حركت سنگين گذر هزاره سوم، هيچ گوشه‏اي از آفاق انسان و جهان، از پنجره ويژه آنان پنهان نخواهد ماند.

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 802 مشاهده

 

تحقیق رایگان سایت علمی و پژوهشی اسمان

زندگی نامه و اثار غلامحسين ساعدي

 (متولد 1314) او نيز چون صادقي، نويسنده با قدرتي است كه در تجزيه و تحليل زندگي اجتماعي نقش مهمي دارد. اما در آثار وي جاي طنز را حسرت و خشم گرفته است. ساعدي براي نشان دادن آثار رواني اجتماعي خشونت جامعه بر ارواح مردم كوچك، از مرزهاي تثبيت شدة واقعگرايي در مي‌گذرد و به نوعي سوررئاليسم ( يا رئاليسم وهم‌آلود) مي‌‌رسد. در فضاي غمگنانة داستان‌هايش حوادث واقعي چنان غيرعادي مي‌نمايند كه هراس‌انگيز مي‌شوند، بطوري كه گاه به نظر مي‌رسد نويسنده علت مسائل و مشكلات اجتماعي را در ماورالطبيعه مي‌جويد. در اين نوع داستان‌ها، ساعدي براي رسيدن به نتايج تمثيلي، با كمك عوامل ذهني و حس اغراق‌آميز فضايي مشكوك و ترسناك مي‌آفريند.

ساعدي نخستين‌نما نمايشنامه‌ها و داستان‌هايش را از سال 1324 در مجلات سخن، صدف و آرش به چاپ رساند. هنوز دهة چهل فرا نرسيده بود كه در زمينة نمايشنامه‌نويسي چهره‌اي سرشناس شد ـ نمايشنامه‌هايش را با نام «گوهر مراد » مي‌نوشت. مهمترين داستان‌هايش را از سال‌هاي 1340 به بعد منتشر كرد.

تصاوير سهمناك از ملال، ترس و آسيب‌هاي رواني، نخستين مجموعه داستان ساعدي، شب‌نشيني با شكوه ( 1339)، را مي‌سازد. تمام داستان‌هاي اين كتاب به ادبار زندگي كارمندان جزء و بازنشسته اختصاص دارد. اين داستان‌ها كه در فضاي سنگين مي‌گذرند. ابعاد گوناگون مخاطراتي را كه اين قشر اجتماعي با آن مواجه است، به تصوير مي‌كشند.

از ديگر آثار او: خواب‌هاي پدرم ـ استعفا نامه ـ سرنوشت مختوم ـ حادثه به خاطر فرزندان.

خلاصه ای زندگی سعدی

پست شماره 1687
  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 679 مشاهده

 

تحقیق رایگان زا سایت علمی و پژوهشی اسمان

خلاصه ای زندگی سعدی

سعدی در شیراز مرکز فارس در حوالی سال  563 دیده به جهان گشود و نام او رامصلح الدین یا به قولی مشرف الدین عبد الله گذاشتند

در آن زمان در شیراز اتابکان فرمان میراندند . به مرور که قدرت سلجوقیان کاهش یافت سلسله های محلی به وجود میامدند و نیرو میگرفتند اتابکان نه تنها در شیراز بلکه در دمشق ، موصل  ، بین النهرین  ، حلب و آذربایجان  دستی داشتند  این حکومت های کوچک که اهمیت آنها از یک شهرستان تا یک سلطان نشین تغییر میکرد نسبت به یک پادشاه ابراز اطاعت میکردند ولی در عمل مستقل بودند

هنگام تولد سعدی حکمران شیراز اتابک مظفر الدین تکله سومین پادشاه از اتابکان فارس بود از ده سال پیش تکله در مقابل اتبکان عراق بدشواری مقاومت میکرد و همچنین مورد دستبرد و غارت اتابکان آذربایجان نیز  قرار میگرفت

شاعر پر آوازه در میان همه این بی نظمی ها در شهر شیراز  رشد میکرد پدر سعدی ، عبدالله در خدمت سعد بن زنگی بود که احتمال دارد شاعر  شیرین سخن شیراز نیز به عنوان حق شناسی تخلص سعدی را برای خود انتخاب کرده باید

یکی از مشخصات نبوغ سعدی در این است که از کوچکترین حادثه زندگی خود  درسی اخلاقی میدهد در چندین جای کلیات کودکی او مطرح است و چنین مینماید که وی از دوران طفولیت خود خاطره ای دلنشین و در عین حال حزن انگیز دارد چگونگی سالهای خردسالیش در بوستان آمده که از 1آنجا میتوان فهمید پدرش از کارکنان ساده دیوان اما در رفاه بوده

بعد از مرگ پدر سعدی در شیراز تنها ماند در سایه توجه اتابک سعدی که در از همان دورانبر اثر هوش و ذکاوت بالای خود نزد همه انگشت نما بود رهسپار بغداد گشت و وارد مدرسه نظام شد و از سال 574 تا 604 یعنی تا سال فوت اتابک سعد بن زنگی و بر تخت نشستن فرزندش ابوبکردر بغداد ماند

هنگامی که سعدی برای تحصیل به نظامیه رفت ، مدرسه از گذشته ای پر اتخار بر خوردار بود . تا زمان سعدی متعدد نظامیه کتبی در مورد الهیات ، فقه ، تفسیر قرآن تالیف کرده بودند که نشان دهنده بزرگی و اعتبار مدرسه در آن زمان میباشد

سالهای مسافرت

سعدی در کلیات از سفر به  آسیای مرکزی ، هندوستان ، شام ، مصر ، عربستان ، حبشه و مغرب  بدون کمترین سرنخی برای ترتیب این سفرها معلوم شود نام برده است

 

میتوان چنین تصور کرد که سعدی سفرهای خود را با عزیمت مجدد به سمت مشرق آغاز کرد .  اگر سعدی از شیراز عزیمت میکرد می توانست یک راست  از راه کرمان و سیستان و خراسان به بلخ رسد . مسافر بلخ ناچار به جنوب شرقی عزیمت می کرد و از گردنه های کوه بابا میگذشت و به بامیان میرسید و از آنجا راهی هندوستان

در مورد سفر به هندوستان و مدت اقامت و مکان های بازید سعدی  در هند تناقص های زیادی وجود دارددر عین حال هنگام بازگشت از هند سعدی به همرا یک کشتی بازرگانی وارد جزیره کیش میشود - که در آن زمان مرکز اقتصادی ایران به شمار میرفته است - حال پایان سفر نیست چون شاعر به جای بازگشت به زادگاه خود شیراز به زیارت خانه خدا میرود در مسیر حرکت خود به سوی شهر مقدس مکه در صهعا توقف میکند وی در این شهر یکبار دیگر ازواج میکند که حاصل آن یک فرزند کوچک هست که رشته ایس که او را به آن سرزمین پیوند داده است . ناگهان این کودک در گذشت درد و غضه پدر همان بود که معمولا به پدران در چنین مصیبتی وارد میشود

دوران کهولت

سرانجام در حالی که قلب سعدی میتپید شیراز جلو چشمان او نمایان گشت و  در واقع موقع تقاعد سعدی از مسافرت فرا رسیده بود ، تقاعدی داوطلبانه و سرشار از سربلندی و مجاهدت

 تا این زمان سعدی فقط اشعاری بصورت مجزا سروده بود ، در طی دو سال دو شاهکار شعر اخلاقی او یعنی بوستان در سال 636 و گلستان در سال بعد آن 637 خاتمه یافت که نام سعدی را جاودان کردند

سعدی با خاطری آسوده به آرامی به پایان عمر خود نزدیک میشد . از مرگ بانیان عظیم الشان اندیش ایرانی مانند خواجه نصیر الدین طوسی ، شمس تبریزی ، جلال الدین رومی دیری نمیگذشت و سعدی در میان شاعران موفق نسل جدید تنها به جا مانده بود

از طرف دیگر به مرور که سعدی سالخرده تر میشد آشکار بود که تاثیر سخن او رفته رفته نه تنها در شیراز بلکه در دیگر شهر های ایران نیز به شعر فارسی رنگ و بویی تازه می بخشید

تاریخ وفات سعدی موضوعی بسیار مبهم و بحث انگیزست زیرا شرح حال نویسان دو تاریخ وفات برای او ترسیم کردند یکی  17 آذر 670 و دیگری  ( بزرگانی مانند جامی )  مهر ماه سال 671 را تاریخ وفات این بزرگ مرد پارسی میدانند

سعدی در بحبوحه اشتهار از دنیا رفت و شهرتی پایدار از خود بجا نهاد ، وی از زندگی چیزی انتظار نداشت و تا میتوانست از زیاده طلبی پرهیز میکرد به این اکتفا مینمود که افتخاری برای شیراز زادگاه خود میراث بگذارد ، شیراز نیز نبوغ شاعر خود را درک کرده بود . سعدی در نزدیکی بقعه خود در حومه شهر به خاک سپرده شد دیری نپایید که مرقد او زیارتگاه عشاق زبان و ادب پارسی شد

 

 

آثار سعدی

از سعدی، آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است:

1.       بوستان: کتابی‌است منظوم در اخلاق.

2.       گلستان: به نثر مسجع

3.       دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.

1.       صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی‌است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.

2.       قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.

3.       مراثی سعدی:قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.

4.       مفردات سعدی:مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.

4.       رسائل نثر:

1.       کتاب نصیحةالملوک

2.       رساله در عقل و عشق

3.       الجواب

4.       در تربیت یکی از ملوک گوید

5.       مجالس پنجگانه

5.       هزلیات سعدی

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 553 مشاهده

تحقیق رایگان سایت علمی و پژوهشی اسمان

نقد و تحلیل کتاب اي خواب امیری فیروزکوهی

ديوان اميري فيروزكوهي را كه مي‌گشايم ومي‌خوانم خود رادركنار او و درمحفل دلپذيرش درتهران يا خراسان احساس مي‌كنم . همان صفاي ضميرو صداقت كه در گفتار و رفتارداشت درديوانش نيزمشهودست ، لطف ذوق وفطرت شاعرانه و حساسيت در برابر مظاهر جمال از شعر و موسيقي وانديشه وكتاب گرفته تا چهره زيبا و اندام موزون ــ كه ازخلال سخنانش مي‌تروايد ــ در شعرش هم منعكس است . اندوخته‌ها و معلومات فراوان كه درشعرشناسي و زبان و ادب فارسي و عربي ومعارف اسلامي ومنطق و حكمت و كلام و فقه و اصول و ديگر زمينه‌ها داشت ودرمصاحبتش بتدريج معلوم مي‌شد درديوانش نيز به نوعي تاثيركرده است . نالاني و درد آشنايي درطول عمر وازدرد جسم و جان رنج بردن كه اورا سالها عزلت گزين و خانه نشين كرده بود و درديدار و گفتار و رفتارش آشكارمي‌نمود ديوان اشعارش را نيز از ناله روح وفغان تن لبريز كرده است . غم و گله و شكايت هم‌آهنگ با زندگي واقعي وي بود نه آن كه آن را به خود بسته باشد از اين رو خود را «كوه اندوه»مي‌ناميد .[1]درگفتگو رغبت داشت در هرزمينه به تحليل روحيات آدمي وانگيزه‌هاي رفتارها وژرف نگري در زواياي روح وانديشه انسان بپردازد و داستانهاي صادق هدايت را بخصوي بدان سبب مي‌پسنديد كه به «تجزيه و تحليلهاي روحي و توصيفات دقيق و پردامنه از زاواياي تاريك و پرپيچ وخم نفسانيات و احوال گونه گون آدمي ، بلكه ساير موجودات از حيوانات ذي شعور» دست زده است . يكي از موجباتي هم كه شعر صائب را آن همه مي‌ستود آن بودكه وي «به ابداع مضامين و ابتكار معاني و قوت خيال و قدرت تجسم تمام تاثرات وعواطف بشري و كيفيات نفساني و تجسس دراعماق روح آدمي پرداخته ويك چيز واحد را از نظرگاههاي مختلف مورد لحاظ و تجزيه و تحليل فلسفي قرارداده است »؛ درون مايه بسياري ازاشعار اميري نيز اين گونه تاملها و درون بيني‌هاست ، نظير قطعه «طبع آدمي» ، منظومه «اي ياد» ، قطعه «چيستيم» و بسياري ديگر. چنان كه اعتقاد او به دين مبين اسلام و پيغمبر اكرم(ص) و ائمه هدي (ع) نيزدرشعرش جلوه‌گرست . از روزگار نوجواني تا پايان عمر شعرقسمت اعظم زندگي اميري فيروزكوهي و برحيات او چيره بود . با شعربه بسر بردن و از شعرفارغ نماندن و شاعرانه به جهان و جهانيان نگريستن جوهر زندگي او شده بود .از اين رو مي‌گفت و مي‌نوشت : «درمن وامثال من ، درد شعر دردي است ذاتي ومادرزادي و درحكم غريزه‌اي حاكم برتمام غرائز طبيعي و نهادي ، نه خوي وخصلت قابل زول مانند سايرخلقيات ازملكات و احوال و گريز ازان ممتنع و محال »

با اميري كه مي‌نشستي با روحي شاعر در گفتگو بودي ، درديوانش نيز همان روح است كه درآيينه شعرش مصورست . با همان سادگي وصراحت و بي‌ريايي كه از فراز و نشيب زندگاني و تجربه‌هاي خويش با دوستان سخن مي‌گفت ، درمقدمه ديوانش نيز نوشته است : «بيش از دوازده سال نداشتم كه جواني تمام عيار و عشرت طلبي كهنه كاربودم» ، يا «عمه‌زاده بسيار عزيز و مهربان من بامن همپاي خردي و فرار ازمدرسه و شيطنت درخانه و ميخانه بود و همخوي اوائل بلوغ و همدم شبانروزي ايام جواني». «من اصلاً عقل معاش بلكه عقل زندگاني و سعي و تلاش نداشتم وهمه وظائف و تعهدات را در اداره امور مادي حيات با حسن ظن تمام و اعتماد كامل به عهده دوستان وحتي دشمنان خود مي‌گذاشتم».گفتم كه مجلس مصاحبت اميري فيروزكوهي را درديوان شعرش جلوه‌گر مي‌بينم .همان شور و عشق و دلبستگي كه نسبت به همسر و فرزندان و خانواده و نيزبه دوستان شاعر و هنرمند و دانشور ومعاشران صميم خود داشت ديوان اشعار او را تحت تاثير قرار داده واشعار بسيار كه به نام و ياد آنان سروده از او بيادگار مانده است . حتي آن سماور هميشه آماده و درجوش كنار اوــ كه اميري علاقه‌مند بود خود براي دوستان از آن چاي بريزد ــ شعري را درديوان وي به خود اختصاص داده است ونيز به تعبير خود او آن «گياه شيطاني» كه يك عمرهمنفس و همدم وي بود واميري را بندرت دور از او مي‌توانستي ديد ، توصيفش موضوع مثنويي طولاني درديوان اوست :

بوي خوش زان گيا بن خاكي
شاخ آن ، نردبان عرشه راز
داستان فريب آدم از او

 

ريشه خاكي و شاخه افلاكي
خاكيان از وي آسمان پرداز
گندم افسانه مسلم از او


مقصود آن كه شعراميري فيروز كوهي جلوه‌گاه روشن زندگي اوست . وي درهمه حال و در هرزمينه همان گونه سخن گفته كه زيسته و احساس كرده و انديشيده است . ازاين رو شعرش واجد صداقت و اصالت است ، نمونه‌اي از شعر راستين .

اميري سي وچند سال نيمه دوم عمرخود را تا پايان زندگي [2]درعزلت وانزوا مي‌زيست و كمتر ازخانه بيرون مي‌آمد و غالباً ناخوش احوال بود . خانه‌اش درتهران نيز درناحيه‌اي نسبتاً دور افتاده ( خيابان زرين نعل ) قرار داشت . مع هذا شاعران واديبان و محققان و دانشمندان و موسيقي‌دانان و هنرمندان و اهل ذوق و ادب از ديرباز درطي سالهاي دراز به نزد او رفت و‌ آمد داشتند و مصاحبت با او را در‌آن اطاق كوچك مغتنم مي‌شمردند . وي باهمه آنان انس و الفت و روابط صميمانه توام با محبت داشت . هرچند از وسعت معاش برخوردار نمي‌نمود درخانه‌اش برروي همگان باز بود . خلق و خوي نرم و رفتار  و گفتار مهرآميز و گرم و همراه با شرم حضور و محضرشيرين و فيض بخش او كه غالباً درآن سخن ازشعر و ادب وفضل و هنربود سبب شده بود كه با همه گوشه‌نشيني هيچگاه تنها و بي همدل و همزبان نمي‌ماند واين تفضل خداوندي در حق او بود كه محبوب زيست و محترم درگذشت .

شعراميري سرشار از روح و عواطف شاعرانه است . به هرچه نگريسته و درهرباب تامل كرده برخورد او شاعرانه است و خيال‌انگيز و توام با انديشه ورزي ، چه منظره‌اي از طبيعت باشد و چه خاطره‌اي ويا نكته‌اي .

لطف تخيل جوهرشعر و ازعناصر اصلي آن است . قوه تصور و تخيل دراميري نيرومند و تيزپرواز بود . درست است كه سالهاي دراز سروكارداشتن با شعرصائب و پيروان وي و دقت درنازك خياليهاي آنها ذهن و فكراميري را دراين زمينه ورزيده كرده بود اما استعداد و توانايي خود او را در‌آفرينش صورخيال و نوآوريها دراين باب نبايد از نظر دورداشت ، بخصوص كه بسياري از بدايع تصويرهاي او از تازگي و حالتي خاص برخوردارست . به علاوه تامل در انواع مظاهرحيات و در وراي آنها نكته‌هاي باريك ديدن و انديشيدن و بيرون كشيدن ــ كه درمكتب صائب هم سابقه دارد ــ از ويژگي‌هاي طبع و سبك اميري نيز هست . در شعر وي هرچيز جلوه‌اي تازه دارد آن گونه كه اوآن را تصور و احساس كرده و دريافته است .

همين تخيل جوشان و ذهن پوياست كه مضمونهاي تازه فراوان درشعر اميري پديد آورده است و چون زمينه فكري او طوري است كه همواره سرگذشت حيات خود را در هرچيز منعكس مي‌بيند براثر اين همدلي و همجوشي ، همه پديده‌ها حتي اشياء درشعر وي زنده و حساس به نظرمي‌آيند ، متاثراز نحوه ديد و حالات و عوالم اوست .

حساسيت طبع اميري ، وسعت دامنه انديشه وتخيل مضمون ياب و آفريننده وي سبب شده كه هرشي‌ء و موضوع و حادثه‌اي دراو تاثير كند و شعري را بوجود آورد ، نظير منظومه‌هايي كه درباره كبك سروده ، يا درتاثر از قطع درخت گردويي سالخورده ، بدرود با خانه تابستاني درسيمين دشت فيروزكوه ، تصوير مردي بر روي گلداني چيني و‌ آهنگي قديمي و فراموش شده ، يا مرگ پهلوان تختي و زلزله دردهكده قير فيروزآباد فارس ، «عصرماشين» و «مرگ روستايي».

اميري شاعري درون گراست و عزلت پيشه اما نيروي عواطف انساني دراو و شفقت نسبت به همگان سبب انعكاس بسياري نكات اجتماعي و انتقادي وحكمت آميز درشعر او شده است ، نظير برخي از‌ آنچه گذشت يا بعضي قصايد وي[3]يا قطعات «خدمتكار» ، «ابناي عصر» ، «بازيگران» ، «مجانين» ، «تزوير» ، «آلايش» ، «سخره» ، «بعد از شهريور1320» و منظومه «قياس شعردر شرق وغرب» ، «مرگ سياه» و نيز درخلال برخي غزلها مانند اين ابيات :

كسي كه روي وي ازسنگ آسيا باشد
وفاي خلق چنان وقف روز حاجت گشت
به روزگار مذلت همه زنيكانند
چنان كه شهرت عنقاي مغرب افسانه‌ست

 

هميشه گردش اين آسيا بنوبت اوست
كه بي وفائي هركس نشان نعمت اوست
عيارنيك وبد مرد روز عزت اوست
.
حقيقت همه كس بر خلاف شهرت اوست

گفتيم اميري فيروزكوهي هم قريحه شاعرانه توانا داشت ، هم قوه ابتكار ومضمون آفريني و تصوير پردازي .بعلاوه مطالعات فراوان و تامل در آراء وافكار پيشينيان فكر او را ورزيده كرده بود . آگاهي از شاخه‌هاي فرهنگ ايران نيز افزون براينها بود . مجموع اين خصائص و شايد عزلت و فرصت و فراغت سبب شده بود وقتي موضوعي را به شعر درمي‌آورد از زواياي گوناگون به آن مي‌نگريست و حاصل تاملها وسيرتخيل خستگي ناپذير خود را درقالب الفاظ موزون مي‌ريخت .

از اين رو شعرهاي دراز دامني درديوان او بجا مانده است ، نظير«مويدنامه» دربيش از دو هزاربيت ، بسياري از منظومه‌ها از جمله «عصرماشين» ، بعضي قصيده‌ها كه به سبك خاقاني تجديد مطلع كرده است ، حتي 37 غزل با رديف «مرا» سروده است كه از اين حيث وي شبيه صائب است[4].البته همه اين گونه شعرها رنگارنگ است و متنوع نه يكنواخت و مكرر و حكايت مي‌كند از ذخيره بي پايان مضامين درذهن سراينده . بعلاوه شاعرملزم نيست هميشه شعرهايي كوتاه بسرايد . شايد انس ما با قالبهايي نظيرغزل و قطعه و قصيده موجب مي‌شود ديگرانواع شعر را طولاني تلقي كنيم . شعرهاي پردامنه‌تر اميري فيروزكوهي بيشتر منظومه‌هاي اوست درجلد دوم ديوان بصورت چارپاره و مسمط و امثال آن ويا مثنوي كه تنوع قافيه درآنها تفصيل شعر را هموارمي‌كند . بن جانسن[5]، نمايشنامه نويس و شاعرانگليسي ، دركتاب خود به نام Timber درباره شاعربزرگ معاصر خويش ، شكسپير، نوشته است : «من آن مرد را دوست مي‌داشتم و خاطره‌اش را تا حد پرستش يك بت به اندازه هركس ديگر گرامي مي‌دارم او داراي نيروي تخيل عالي ، استنباطي شهامت آميز وبياني لطيف بود ؛ و در هرجايي كه وي با چنان سهولت شخم مي‌كرد گاه لازم مي‌شد او را متوقف كنند .چنان كه اگوستوس[6]درباره هاتريوس[7]گفته است : اوبه منع و جلوگيري احتياج داشت ، قريحه وي منشا قدرت او بود ؛ اي كاش تسلط بر آن نيز درقدرتش بود.»

تصورمن درمورد استاد اميري نيز آن است كه اگر برطبع روان وجريان مستمر مضامين وتصاوير و معاني كه از ذهنش مي‌جوشيد وبرقلمش جاري مي‌شد بيشتر فرمانروايي مي‌داشت وتا حدي از تفصيل مطلب خودداري مي‌ورزيد در‌آن صورت خواننده شعراو ــ خاصه با توجه به زندگاني شتاب آميز روزگار ما و گرايشي كه عموم مردم درمطالعه به اختصار و ايجاز دارند ــ با رغبت بيشتربا ديوان وآثارش سروكار پيدا مي‌كرد.

اميري فيروزكوهي درشعر فاسي تتبع بسياركرده و مايه فراوان اندوخته بود.سالها مطالعه آثارادب و تامل انتقادي در چگونگي آنها و «درآمد و بيرون شد ازمضايق و دقايق سخن» ونيز نشست و خاست و بحث و گفتگو با فضلاي ادب فارسي و يك عمر تجربه عملي درشاعري موجب تسلط او برزبان فارسي شده بود. به نوعي كه هرمضمون گريزنده و هرمعني ومفهموم  ظريف وديرياب با به آساني درسلك عبارت مي‌كشد و بدون هرگونه پيچيدگي ــ كه دربرخي اشعار صائب و ديگران وجود دارد ــ به خوانندگان منتقل مي‌كند . زبان شعر او درعين حال كه حاوي مواد زبان گفتار و به زبان مردم نزديك است لحظه‌اي از تكاپو و خلق تركيبات تازه به اقتضاي ضرورت ونياز باز نمي‌ماند از اين‌رو زباني است زنده و پويا و قابل انعطاف و بليغ . ازطرف ديگر غناي واژگان و ذخيره سرشاري كه وي از كلمات و تعبيرات و اصطلاحات گوناگون درذهن دارد و حتي گاه نثراو را نيز مسجع و موزون مي‌كند درعين حال كه بيان هرنكته و مفهومي را براي وي آسان كرده ، بخصوص ارتباط او با زبان  و ادب عربي وحكمت و فقه ، گاه گاه سبب شده مفردات و تركيباتي نامانوس از قلم وي بيرون جهد و زبان او را ناهموار سازد . اين حالت علاوه بر موارد گوناگون ، خاصه درموقعي كه مثلاً به اقتفاي خاقاني شعرگفته يا قطعه‌اي خطاب به دوستي دانشمند و اهل مصطلحات ادبي و حكمي و تلميحات اسلامي سروده بيشتر پديد آمده است .اما اين بروز و ظهور به منظور اظهارفضل نيست بلكه اين گونه واژه‌ها و تركيبات و اصطلاحات جزء مانوسات ذهن شاعربوده و دركابرد آنها احساس غرابت نمي‌كرده است ، بعلاوه چندان فراوان نيست كه زبان شعر او از انس و دريافت خوانندگان دوركند . با آن‌كه تاثيرسبك مسعود سعد ، سنائي ، ناصرخسرو و خاقاني و بيش از همه صائب درجاي جاي ديوان اميري مشهودست وي داراي اسلوبي است مستقل ، و شعر او با همه تتبع اميري در ديوان صائب و مكتب وي و اعتقاد به او ، آب و رنگي متفاوت دارد و حتي از جهاتي از شعر صائب زدوده‌تر ، روشن‌تر و هموارتر و گاه از نظرانديشه ژرف‌ترست و درهرحال فرزند طبع خود اوست .

ديوان اميري مشتمل بر انواع شعر از غزل و قصيده و مثنوي و قطعه ومستزاد و مسمط و منظومه‌هاي متعدد به زبان فارسي است و نيز برخي اشعار به زبان عربي . با آن‌كه وي بيشتر غزل سروده است و در جلد اول ديوانش بيش از پانصد غزل آمده است و پس از چاپ و نشرديوان نيز غزلهاي فراوان ديگرسرود ، به مسمطها و دوبيتي‌هاي پيوسته‌اي كه آنها را «منظومه» ناميده و درآغاز جلد دوم ديوان مندرج است بيشتر ابراز علاقه مي‌نمود . خود وي وقتي جلد دوم ديوان انتشار يافت و نسخه‌اي ازآن را از راه لطف براي بنده فرستاد در نامه‌اي نيز تامل در‌آنها را خواسته و نوشته بود : «خواستم تقاضا كنم كه در مسمطات آن‌كه منظومه‌ها ناميده شده است با دقت نظر و رقت احساس نظري بيفكنيد.» حق با او بود . بسياري از بدايع انديشه و تخيل وي درخلال اين منظومه‌ها مندرج است . از اين‌ رو در اين فصل ، منظومه «اي خواب» را ــ كه اميري آن را بيش از ديگر منظومه‌هايش مي‌پسنديد ــ انتخاب كرده‌ام .اين منظومه كه در پاييز1348 سروده شده شامل85 دوبيتي است . پس از انتشار ديوان باز هم آن را گسترش داده ابياتي ديگر نيز سروده و برآن افزوده بود ( برروي هم 187 دوبيتي ) كه درچاپ دوم ديوان وي منتشرخواهد شد . آنچه دراين جا نقل مي‌شود گزيده‌اي از‌ آن منظومه است ، بي‌آن كه در اصل موضوع نقصي وارد شده باشد .

موضوع منظور يعني درشرح وكيفيت خواب به شعرسخن گفتن خود جنبه ابتكاري دارد و من شعري دراين باب به اين تفصيل درادبيات فارسي سراغ ندارم . شاعر به خواب از نظرهاي گوناگون مي‌نگرد و چون تخيلي ظريف دارد و نيز اهل تامل و تفكرست و با مباحث حكمت و مصطلحات آن و افكار پيشينيان آشناست بعلاوه مي‌ تواند هرچه در ضمير دارد به آساني تعبيركند ، آنچه دركيفيت خواب انديشيده و اوصافي كه به زباني شاعرانه براي آن برشمرده درخور توجه است .

گاه خواب را «جهان دگر در جهان خاك» و «برزخ وجود و عدم در وجود ما» انگاشته و گاه «تصويري از طبيعت بود و نمود چرخ» و «تمثالي ازحقيقت غيب وشهود» ( دوبيتي1). مي‌بينيد «وجود و عدم ، بود و نبود ، غيب و شهود» اصطلاحات فلسفي و عرفاني است كه وي آنها را به طرزي ظريف و شاعرانه بكاربرده است ، نظير بازيي كه حافظ با دو اصطلاح فلسفي «دور و تسلسل» كرده است : ساقيا درگردش ساغر تعلل تا بچند ؟‌/ دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش .

در دوبيتي دوم «خيال مجرد» و «عالم مثال» نيز دو اصطلاح فلسفي ديگرست .مضمون اصلي دوبيت «خيال» است كه براساس آن شاعر خواب را با وصفي ديگر تصوير كرده . وي در ويژگي‌هاي خواب تامل مي‌كند و غالباً درهردوبيتي حالتي متفاوت ازآن را نمايش مي‌دهد .

سپس سخن از بي‌كرانگي عالم خواب است و فراسوي جهات و حدود ودرنگ و شتاب بودن كه در آن همه قواعد زمان و مكان و تناهي ابعاد و امثال آن متزلزل مي‌شود(3)

اگر خواب را «همعنان مرگ» ناميده‌اند از آن روست كه به يك لحظه ما را از خويشتن مي‌ربايد (4) اين انديشه در فرهنگ ملل ديگر نيز هست چنان كه بيومانت و فلچر[8]و آرتور شنيتسلر[9]نيز خواب را «برادرمرگ» خوانده‌اند . برروي هم دراين منظومه سخن بر سر اين است كه جان وتن ، بسته الم و گرانبار از زندگي است و خواب پرشي است براي رهايي از جهان خاك و «سير به گلشن افلاك»(5) نمايش اين دو حالت متضاد زميني و آسماني بصورتهاي مختلف بقلم آمده است . اين رنگ تيره كه تصويرهاي عالم عيني و آفاقي در اين شعر اميري دارد و ترجيح جهان خيال آميز خواب بر آن نموداري است از شكوه‌هاي او از محيط زندگاني و آنچه با آن سروكار داشته است .

آنگاه سخن مي رود از آنچه در خواب ، فارغ از حدود زمان و مكان درباره گذشته و آينده خود و ديگران مي‌شنويم و مي‌بينيم و بياد مي‌آوريم (6) از اين رو خواب را «نقاش آرزو» و «مشاطه خيال » خوانده است كه بر نگارگريهاي گوناگون قادر است (7) يك حالت خواب كه شاعر آن را مي‌پسندد بي‌خبري محض است ، فارغ از رنجها ، غمها و سردرگميها(8) ، اين فراغ و آزادي جسم و جان است كه شاعر آن را «بهشتي بكام» مي‌نامد(9)  هرجا دنياي بيداري با خواب مقايسه مي‌شود از زشتيها و تيرگيهاي عالم واقع سخن مي‌رود كه گرفتار خدعه و ريا و حيله است و كسي در آن به پيروي از فطرت خويش شادمانه نمي‌تواند زيست(10) ويليام هزليت[10]نيز نوشته است : در خواب است كه ما رياكار نيستيم . گسستن از دنياي مادي كه درعالم خواب حاصل مي‌شود رنگي است وارستگي عرفاني به خواب داده است(11) و گرنه همه خوابها چنين از قيد تعلق آزاد نيست . بازهم در ترجيح خواب ، انتقاد از دنياي واقعي است كه مظاهر زشت آن از اين قرارست : «ترس و بيم غير ، روي و رياي خلق ، زجر و منع حكم و چون و چراها»(12) مي‌بينيد ستايش خواب نيز تلخيهاي محيط را از ياد شاعر نمي‌برد .خواب را از آن‌رو مي‌پسندد كه چنان رنج آور نيست و تاكيد مكرر وي با كلمه «نه»، بيزاري او را از آن گرفتاريها نشان مي‌دهد : «آداب زندگاني و آزار زندگان» كه «بهشت مسلم» خواب وراي آنهاست      (13) .

تحليلي كه در تجسم بيداري و خواب از يك روح و دوتن كرده و وصف زيباي آن دو با تركيبهاي «جسدوار» و«روان‌وار» برفرش و عرش درخور توجه است (14) و تعبير خواب و مرگ به «انقطاع موقت» و «انقطاع ابد» (15) وحيرت از چند گونگي طبيعت آدمي در حالات مختلف كه بر او مي‌گذرد (16) بديهي است حالات انسان در عالم خواب نيز گونه‌گون است : گاه فرشته آساست و گاه ديومانند (17) ، يا به تعبيرديگر شاعر گاه با عيسي برخوان آسمان هم‌كاسه است و گاه شيطان صفت بر اثر عصيان ، برخاك گرم تباهكاري است(23) با تاملي ديگر از«آرزوهاي مرده» سخن به ميان مي‌آيد كه در روياها زنده و بيدارمي‌شوند و از «چهره‌هاي گمشده» و از ياد رفته درطي ماهها و سالها كه با ديگر درذهن پديدار مي‌گردند ، بعبارت ديگر منظور تذكر و احياي خاطرات است با دو تركيب پرمعني «آرزوي مرده» و «چهره‌هاي گمشده»(18)ياد خاطرات خوش دوران كودكي و جواني با تعبير آنها به «بوي ديار خردي و رنگ گل شباب» و تصويرهاي زيبا درمورد قصه‌هايي كه شاعر در روزهاي خردسالي شنيده است چهاربيت ديگر را به خود اختصاص داده(19،20) و نيز «ياران رفته» و در گذشته كه بازهم در جهان ابد ، همچنان كه درزمان حيات ، در«جستجوي گمشده آرزوي خويشند[11]» و پيام آنها كه زندگي از خوابي به خوابي ديگر گريختن است و به دعوت آنها مرگ بيداري است و از خواب گران برآمدن(21،22)

شاعر خواب را توصيف مي‌كند و مي‌ستايد كه از پليديهاي زندگي بر روي زمين بدور و مصفاست . ازاين رو از بازگشت به بيداري و كشاكشها و درد و تعب آن در بيم است (24،28) اين ترس و نگراني خود نمودار نوعي انتقاد از مصائب حيات و دنياي واقعي است . درست است كه گاه شخص از رويايي نامطبوع يا هراسناك بيدارمي‌شود و خوشحال است كه آنچه با آن روبرو بوده درخواب مي‌گذشته است نه در بيداري ، اما ذهن اميري دراين شعر به اين‌گونه روياها توجهي نشان نداده و اساس تاملات او بيشتر بر وجوه مرجح خواب بربيداري است .

نگرشي ديگر كه به خواب دارد تفسيرسخن بزرگان است كه خواب سبكبار شدن از گرانباري حيات است و مرگ ازاين رو به خواب مي‌ماند(25) و طرح پرسشهايي حكمت‌آميز كه اگر آدمي اسير آب و گل است و چون فرش خانه بر خاك افتاده و نيز گرفتار درد ، چگونه هرشب مي‌تواند چنين سبك سير و تا عرش معلي دور پرواز باشد ، فارغ از هرگونه درد و رنج ؟.(26ـ27) اين همه سئوالي بسيار دقيق و زيبا را پديد آورده است :

آيا جهان زندگي ما دوگانه زاد ؟
يا صورتي به سخره و بازي به بام چرخ

 

يا بي خبر زما ، دگري در وجود ماست ؟
از خواب زندگاني و وهم نمود ماست ؟

وصفهاي كوتاه و ساده و پرمعني كه خطاب به خواب آمده(30) مقدمه‌اي است براي آرزوي آن كه كاش دنياي پرهياهوي بيداري و حيات ، آرامش و سكون و آسايش خواب را داشت(31) اما افسوس كه هرصبحدم بايد از آغوش گرم و آرزوخيز خواب ، «لرزان و آسيمه‌سر به وادي خونخوار زندگي» بازگشت(32) پس نه عجب كه شاعر به قياس راحت خواب يك شب از عمر ، آرزوي خواب ابد كند(نظير15) و روز را درآرزوي خفتن شبانه و خواب ابد بگذراند(33)

«خواب» موضوعي است كه همه افراد در سراسر طول زندگي همواره با آن سروكار دارند ، همه آن را پيوسته احساس و تجربه مي‌كنند . اما شاعر در برخورد با اين پديده عادي و همگاني و روزمره ما را به عوالمي مي‌برد بديع و تماشايي .

گرايش طبع اميري فيروزكوهي به تامل دراحوال دروني انسان و عقده‌هاي روح  و انديشه او، توانايي وي دراين گونه تعمقها سبب شده است دراين زمينه نكاتي ظريف بينديشد و چون به آساني مي‌تواند احساسات و عواطف و دريافتها و انديشه‌هايش را در قالب واژه‌ها و تركيبهاي موزون و خوش ساخت و رسا و مانوس ادا كند حاصل سيرو سفر فكر خيال خود را در آفاق گوناگون درباره «خواب» دراين منظومه دلكش براي خوانندگان اشعارش به ارمغان آورده است . خواننده سخن شناس در ديوان او از اين گونه آثار بديع و خيال انگيز و دلپذير بسيار تواند يافت و تصور مي‌كنم با من هم داستان خواهد بود كه به خواندن آثار وي دعوتش مي‌كنم

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 298 مشاهده

تحقیق رایگان از سایت علمی و پژوهشی اسمان

زندگی نامه و اثار هاتف اصفهانی

در دورة سلطنت سلاطين صفوي به عللي كه اينجا مجال ذكر آنها نيست شعر فارسي بكلي از طراوت و جزالت افتاده و از سياق كلام فصيح و بليغ استادان قديم به شكل عجيبي منحرف گرديد. مضامين دلنشين و معاني رنگين كه دست استادان سخن آنها را در زيباترين لباس‌ها به جلوه آورده و در كمال رسائي و تمام اندامي بر كرسي قبول خاص و عام نشانده بود متروك و مجهور شد و كساني كه لياقت ايجاد نظاير آنها را نداشتند حتي از خواندن آنها و تتبع كلام سخن سرايان پيشين نيز خودداري كردند و گرد خيال بافي‌ها و نازك‌كاري‌هايي كه به سبك هندي مشهور شده و اولين بار بعضي نمونه‌ها از آنها در اشعار خواجه حافظ شيرازي و نزاري قهستاني و شعراي هم طبقة ايشان ديده مي‌شود گرديدند. درعصر صفويه كه بين ايران و هندوستان روابط بسيار برقرار بود و شعرا و فضلاي اين دو مملكت به سرزمين يكديگر رفت و آمد فراوان داشتند و سلاطين گوركاني هند نيز از نظم و نثر فارسي تشويق زياد مي‌كردند سبك هندي قوت بسيار گرفت و شعراي اين عصر و زمان كار دقت در ايجاد مضامين و معاني و استعانت از استعارات و مجازات و تخيلات دور از ذهن و فهم را به جائي كشاندند كه اگر چه هنر ايشان در ابداع اين معاني و آوردن آنها در قالب نظم از لحاظ سخن‌سازي و صنعتگري مورد اعجاب است ولي غالب گفته‌هاي اين طبقه از شعرا حتي آنها كه پيش بعضي از كج طبعاتن جزء شاه‌بيت‌هاي نظم فارسي به شمار مي‌ايد ناپسند و در مقابل ميزان ذوق سليم بي وزن و مقدار و سست و خالي از هرگونه اعتبار است. به طوري كه مي‌توان گفت بعد از مولانا عبدالرحمن جامي كه در سال 898 فوت كرده و آخرين شاعر معتبر و مشهور قبل از دورة صفويه است تا دو قرن بعد شاعر ديگري كه بتواند جهت سلامت تركيب كلام و سلاست الفاظ و جزالت مضمون و معني در تاريخ ادبيات فارسي اسم و رسمي شايان پيدا كند به ظهور نرسيده با آنكه در مدت اين دو قرن هم عدة گويندگان لاتعد و لاتحصي و هم مقدار شعري كه از ايشان باقي است بسيار است. يك نظر به تذكرة تقي‌الدين يا تذكره‌هاي ديگر كه در اواخر عهد صفويه ترتيب داده شده، هم فراواني عدد اين شعرا را كه اكثر ايشان در زمرة مجهولان مانده‌اند و هم كثرت اشعار و ركاكت سخن غالب ايشان را مي‌رساند. شاعري از شعراي اين دوره كه شايد تا كنون كسي اسم او را نشنيده و لااقل نام او را قابل سپردن به ذهن ندانسته است به نام «غواصي يزدي» است روزي پانصد بيت شعر مي‌گفته و تا قريب به سن نود كار او همين بوده است.

زندگی نامه هاتف

سيد احمد هاتف نسباً از سادات حسيني است. اصل خاندان او چنان كه از تذكرة نگارستان دارا و تذكرة محمدشاهي بر مي‌آيد از اهل اردوباد آذربايجان بوده كه در زمان پادشاهان صفوي از آن ديار به اصفهان هجرت كرده و در اين شهر متوطن گرديده‌اند.

تولد هاتف در نيمة اول قرن دوازدهم به شهر اصفهان اتفاق افتاده و در آن شهر به تحصيل رياضي و حكمت و طب پرداخته و گويا در اين فنون از محضر ميرزا محمد نصير اصفهاني استفاده كرد و در شعر نيز مشتاق را راهنما و استاد خود اختيار نموده و در حلقة درس ميرزا محمد نصير و مشتاق با صباحي و آذر و صهبا دوستي و رفاقت تمام پيدا كرده و رشتة اين صفا و وداد نيز بين شاگردان مزبور و استادان ايشان از طرفي و بين صباحي و آذر و صهبا و هاتف از طرفي ديگر جز به مقراض اجل انقطاع نپذيرفت چنان كه هاتف تا آخر عمر با ميرزا محمد نصير كه در عهد كريم‌خان زند مقيم شيراز بود مكاتبه و مشاعره مي‌كرد و پس از مرگ مشتاق به همراهي آذر و صهبا ديوان استاد خود را جمع آورد و در اواسط عمر به مصاحبت آذر و صباحي كه در كاشان از ملاكين و صاحب ضياع و عقار بود به وطن دوست شفيق خود صباحي رفت و سالها اين سه يار جاني به موافقت يكديگر در آن شعر معزز مي‌زيستند. از ماده تاريخ‌هائي كه در ديوان هاتف ديده مي‌شود چنين برمي‌آيد كه اين شاعر قسمت آخر عمر خود را در اصفهان و كاشان و قم بسر مي‌برده و غالباً بين اين سه شهر در رفت و آمد و سفر بوده چنان كه در 1184 در قم سر مي‌كرده و در 1187 در اصفهان و در 1195 و 1196 در كاشان بوده و مرثية دوست قديم خود آذر را كه به تاريخ 1195 فوت كرده ظاهراً در كاشان گفته و آخر عمر را به قم آمده و در اواخر سال 1198 در آن شهر مرحوم و به خاك سپرده شده است.

سيد محمد سحاب، پسر هاتف از شعراي عهد فتحعليشاه و از مداحان مخصوص آن پادشاه است، تذكره‌اي به اسم رشحات سحاب به نام فتحعليشاه شروع كرد ولي به اتمام نرسيد، ديوانش قريب 5000 بيت و سال فوتش 1223 هجري است.

اشعار هاتف اصفهانی

از سيد احمد هاتف كه به گفته معاصرين خود و ساير ارباب تذكره به عربي و فارسي هر دو شعر مي‌گفته ديوان كوچكي در دست است قريب به دو هزار بيت از ترجيع بند و غزل و قصيده و مقطعات و رباعيات همه به فارسي. از اشعار عربي او نگارنده تا كنون هيچ نديده‌ام و اگر چه صاحب آتشكده او را در نظم تازي به اغراق، ثالث اعشي و جرير مي‌داند ولي يقين است كه هاتف بيش از قليل مقداري شعر به عربي نسروده بوده كه آن هم شايد به علت عدم اعتناي مردم زياد معمول و متداول نشده است.

قصايد هاتف كه به تقليد اساتيد قصيده‌سراي قديم سروده شده روان و محكم است و خالي از مضامين لطيف نيست و از آنها يكي در مدح «هدايت خان» حكمران معروف گيلان است كه معلوم مي‌شود هاتف با او ارتباطي داشته و اين هدايت خان پسر «حاجي جمال» است كه در سال 1163 يعني در دورة فترت بعد از نادرشاه در گيلان اقتداري بهم رسانيد و به معيت «حاجي شفيع» اين ولايت را تحت استيلاي خود آورد و در رشت مقيم شد.

در سال 1165 موقعي كه محمد حسنخان قاجار از مازندران به گيلان آمد آقا جمال را به حكومت گيلان باقي گذاشت و خواهر او را به زوجيت گرفت و در سال 1166 آقا جمال به مكه رفت و در غياب او بين محمد حسنخان و كريم خان و آزاد خان افغان بر سر تصرف گيلان كشمكش‌ها شد و آزاد خان بالاخره در 1168 بر گيلان استيلا يافت. در اثناي اين مخاصمات حاجي جمال از مكه به گيلان برگشت ولي در 1168 به قتل رسيد. چهار ماه بعد از قتل حاجي جمال محمد حسنخان قاجار به گيلان آمده قاتلين حاجي جمال را كه از خوانين محلي بودند كشت و هدايت خان پسر خردسال او را به حكومت گيلان منصوب نمود. هدايت خان اگر چه مدتي مطيع اوامر نظر عليخان زند دست نشاندة كريم خان بود ولي از 1175 به بعد مستقل شده و تا سال 1200 در گيلان استقلال داشت. در اين سال لشكريان آقا محمد خان قاجار در جزيرة انزلي او را به قتل رساندند و گيلان را مسخر خود ساختند.

 

غزليات هاتف اصفهانی

غزليات هاتف بيشتر تقليد شيخ و خواجه است و غالب آنها لطيف و حاوي مضامين عاشقانة دلكش است و حق اين است كه بعضي از ابيات هاتف را به آساني نمي‌توان از ابيات شيخ و خواجه مشخص كرد.

شاهكار جاويد هاتف پنج بند ترجيع اوست كه او را در ميان شعراي فارسي زبان بلكه در تمام جهان صاحب اسم و رسم و اعتبار شاياني كرده و اين ترجيع‌بند عاشقانه و عارفانه هم از جهت اسلوب كلام و صحت تركيب الفاظ و هم از لحاظ معاني و مضامين لطيف نظر عموم ارباب ذوق را جلب كرده و هاتف را از عموم شعراي هم عصر خود مشهورتر نموده است.

ديوان هاتف در ايران اول بار به سال 1317 هجري قمري با چاپ سنگي و به قطع كوچك در طهران به طبع رسيده (در 121 صفحه) و بار دوم در كتابخانة خاور در سال 1307 هجري شمسي چاپي سربي از آن در 88 صفحه منتشر كرده كه نسبت به چاپ اول بسيار مغلوط است با مقدمه‌اي به قلم آقاي رشيد ياسمي.

بعضي از غزليات هاتف را ژوانن مستشرق فرانسوي و بعضي ديگر را دفره‌مري به فرانسه ترجمه كرده و در مجلة انجمن آسيايي پاريس به سال 1827 و 1856 ميلادي منتشر ساخته‌اند و يكي از مستشرقين انگليسي نيز در كتابي كه به نام «يك قرن غزل فارسي» در سال 1851 ميلادي انتشار داده بعضي از غزليات هاتف را به انگليسي برگردانده است.

ترجيع بند معروف هاتف را مستشرق معروف فرانسوي نيكلا قنسول فرانسه در ازمير به سال 1897 به فرانسه ترجمه كرده و در طي رساله‌اي كه به عنوان : «خدا و شراب در اصطلاح شعراي فارسي زبان» انتشار داده گنجانده است.

سلمان عسكراوف از ادباي باكو نيز به سال 1231 هجري قمري رسالة كوچكي به تركي در 23 صفحه در شرح حال هاتف و ترجيع‌بند او نوشته و آن را در تفليس طبع كرده است با شرحي از لغات مشكلة آن به تركي.

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 572 مشاهده

تحقیق رایگان سایت علمی پژوهشی اسمان

زندگی نامه محمد زکریای رازی

محمد زکریای رازی،(۲۵۱ ه.ق، ۸۶۵ ؛ ۳۱۳ ه.ق، ۹۲۵) پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.

محمد زکریای رازی

 

مجسمهٔ زکریای رازی در پارک ملت،تهران

زمینه فعالیت

دانشمند و فیلسوف

تولد

شعبان ۲۵۱ هجری قمری،۲۷اوت ۸۶۵ میلادی
ری

مرگ

۳۰۴هجری خورشیدی، پنجم شعبان ۳۱۳ هجری قمری،۱۵اکتبر ۹۲۵
ری

گفتاورد

«ادیان و مذاهب علت اساسی جنگ‌ها ومخالفت با اندیشه‌های فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتاب‌هایی که بنام مقدس آسمانیمعروف‌اند ، کتب خالی از ارزش و اعتباراند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون وارسطو و سقراط خدمت مهم‌تر و مفیدتری به بشر کرده‌است

نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‌اش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتاب‌هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‌اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام‌های رازس Rhazes=razes و رازی Al-Razi در کتاب‌های خود یاد کرده‌اند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی‌ و جوانی‌اش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و گاهی شعر می‌سروده‌است. بعدها به کار زرگری مشغول شد و پس از آن به کیمیاگری روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن‌که در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. . [۲] در کتاب‌های مورخان اسلامی آمده‌است که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموخته‌است، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بوده‌است و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آن‌جا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهده‌دار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایت‌های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه می‌داند.

رازی در پنجم شعبان ۳۱۳ هجری (۱۵ اکتبر ۹۲۵ میلادی) در ری وفات یافته‌است. مکان اصلی آرامگاه رازی نامعلوم است.

[ویرایش] در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی

مهم‌ترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ هجری قمری و درگذشت‌ او در پنجم شعبان ۳۱۳ هجری قمری ثبت شده‌است. ضمنا «در این رساله ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز بطور دقیق آورده‌است.»[۳] اما در منابع مختلف تاریخ‌های متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمده‌است.

تولد:

·         حدود ۲۴۰ هجری قمری[۴]

·         ۲۵۱ هجری قمری[۵]

·         ۲۵۰ هجری قمری[۶]

·         ۲۴۹ هجری قمری، فرهنگ تاریخ و جغرافیا تالیف بویه[۷] و در لاروس بزرگ[۸] تاریخ تولد رازی ۸۵۰ میلادی آورده شده‌است.[۹]

مرگ:

در مورد تاریخ درگذشت رازی نیز اختلاف زیادی وجود دارد در فرهنگ معین پس از ذکر ۳۱۳ ه.ق نوشته شده‌است:«و به قولی ۳۲۳ ه.ق.»[۱۰] و در لغت‌نامهٔ دهخدا نیز پس از ذکر همان ۳۱۳ ه.ق در مورد درگذشت رازی آمده‌است:«زرکلی از ابن‌الندیم و مولف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در ۳۱۱ ه.ق. نوشته‌است»[۱۱]

«در این باب نیز بین مورخان اختلاف نظر است، مثلا قفطی و ابن‌صاعد اندلسی و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و جرجی زیدان در کتاب تاریخ آداب اللغه العربیه وفات رازی را سال ۳۲۰ هجری ذکر کرده‌اند. ابن ابی اصیبه از قول ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا (که تقریبا هم‌زمان با رازی بوده‌است) وفات رازی را سال ۲۹۰ و اندی و یا ۳۰۰ و کسری و به اعتبار دیگر ۳۲۰ آورده‌است.»[۱۲]

[ویرایش] استادان و شاگردان

درباره استادان و پیش‌کسوت‌های رازی میان کارشناسان و تاریخ‌نویسان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علی‌بن ربن طبری و ابوزید بلخی می‌دانند اما عده‌ای دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد می‌کنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی به‌نام ایرانشهری بعنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام می‌برد اما هیچ نشانی از این شخص به‌دست نیامده‌است. از این نام‌ها به عنوان شاگردان رازی یاد شده‌است: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسف‌بن یعقوب، محمدبن یونس و ابوالحسن طبری.

[ویرایش] اخلاق و صفات رازی

رازی مردی خوش‌خو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آن‌ها برنمی‌داشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشته‌است. ابن‌الندیم در کتاب الفهرست خود می‌گوید: «وی مردی کریم و نیکوکار بود و نسبت به مردم خیرخواه و با فقرا و بزرگان باحسن رافت بود و کوشش بسیار در تحصیل علم و کسب معرفت می‌کرد»[۱۳]. رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز می‌دارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصه‌های ویژه‌ای باشد. [۱۴]. رازی درباره جاهل عالم‌نما افشاگری‌های متعددی صورت داده‌است و با افراد کم‌سواد که خود را طبیب می‌نامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت می‌کردند به شدت مخالفت می‌کرد و به همین سبب مخالفانی داشت.[۱۵]

[ویرایش] پزشکی

رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالی‌قدر بود و در زمان خود شهرت به‌سزایی داشت. رازی از زمرهٔ پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی نیز به‌کار می‌رود، مخصوصا در درمان بیماران با مایعات و غذا. پزشکان و محققین از کتاب‌ها و رسالات رازی در سده‌های متمادی بهره برده‌اند. ابن‌سینا رازی را در طب بسیار عالی‌مقام می‌داند و می‌توان گفت برای تالیف قانون از حاوی رازی استفاده فراوان کرده‌است.

[ویرایش] آبله و سرخک

رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشته‌است. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون دانسته‌است و ضمن معرفی آبله و سرخک به‌عنوان بیماری‌های حاد، نشانه‌هایی از بی‌خطر یا کشنده بودن آن‌ها را بیان می‌دارد و برای مراقبت از بیمار مبتلا به این بیماری‌ها روش‌هایی را توصیه می‌کند از جمله به عنوان اولین طبیب استفاده از پنبه را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران آبله‌ای از آن بهره می‌برده و در مراقبت از چشم‌ها و پلک و گلو و بینی این بیماران توصیه فراوان کرده‌است. در کتاب آبله و سرخک رازی در مورد آبله و سرخک چه قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به اندام‌های بدن تدابیری آورده شده‌است.

[ویرایش] تشریح

در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و خلاف آموزه‌های دینی می‌دانستند و عموما به تشریح میمون می‌پرداختند. رازی در کتاب‌های خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح استخوان‌های و عضلات ، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه صفرا و... سخن گفته‌است و طرز قرار گرفتن ستون فقرات و سوراخ‌ها و زائده‌های آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح داده‌است. رازی اولین پزشکی است که بعضی از شعب اعصاب را در سر و گردن شناخته و راجع به آن‌ها توضیحاتی داده‌است.

[ویرایش] درمان بیماری‌های داخلی

رازی اسراف در دارو را بسیار مضر می‌داند، وی معتقد بوده‌است تا ممکن است مداوا با غذا و در غیر این‌صورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی می‌گوید: «هرگاه طبیب موفق شود بیماری‌ها را با غذا درمان کند، به سعادت رسیده‌است»[۱۶] وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آن‌ها را ثبت و تشریح کرده‌است و سپس برای بیماران تجویز می‌کرده‌است.

[ویرایش] جراحی

گرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام جراح می‌شناسند. از مطالعهٔ آثار وی چنین برمی‌آید که در جراحی صاحب‌نظر بوده‌است. وی درباره «سنگ کلیه‌ها و مثانه» کتابی نگاشته و درآن تاکید کرده‌است در صورتی که درمان سنگ مثانه با راه‌های طبی مقدور نباشد، باید به عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با آن عمل سنگ مثانه را انجام می‌داده، نام می‌برد. رازی اولین طبیبی است که در عالم طب از سل مفصلی انگشتان صحبت کرده‌است. در شکسته‌بندی و دررفتگی‌ها قدم‌هایی برداشته و آثاری از خود به جا گذاشته‌است.

[ویرایش] تغذیه

رازی کتابی درباره تغذیه دارد به نام «منافع‌الاغذیه و مضارها» که یک دوره کامل بهداشت غذایی است و در آن از خواص گندم و سایر ‌حبوبات و خواص و ضررهای انواع آب‌ها و شراب‌ها و مشروبات غیرالکلی و گوشت‌های تازه و خشک و ماهی‌ها و... سخن گفته‌است و فصلی در باب علل و جهات اشتها و هضم غذا و ورزش و غذاهای گوارا و پرهیزهای غذایی و مسمومیت‌ها دارد.

[ویرایش] شیمی و داروسازی

رازی تحصیل شیمی را قبل از پزشکی شروع کرده‌است و در آن آثاری چشم‌گیر از خود برجا گذاشته‌است.عمدهٔ تاثیر رازی در شیمی طبقه‌بندی او از مواد است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم کرد. وی پایه‌گذار شیمی‌ نوین است، با وجود آن‌که کیمیاگری را باور دارد.«هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا «تبدل رازی» می‌نامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیانگذاران علم شیمی بدانیم.»[۱۷] در کتاب «سرالاسرار» او می‌خوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم می‌کند و اگر در این زمینه اشتباهاتی‌ می‌کند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبه فلز می‌خواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است.

کشف‌های بسیار به رازی نسبت داده می‌شود از جمله:

·         رازی کاشف الکل است.

·         از تاثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود

·         از تاثیر آب‌آهک بر نوشادور (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست آورد.

·         با اثر دادن سرکه با مس، استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آن‌ها را زخم را شستشو می‌دادند

·         از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد

·         برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد.

او نخستین پزشکی است که داروهای سمی‌ آلکالوئیدی ساخت و از آن‌ها برای درمان بیمارانش بهره گرفت.

[ویرایش] فلسفه

رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی‌- افلاطونی بود، پیروی نمی‌کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه هم‌عصر و پس از خود قرار گرفت. .هم‌چنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این‌رو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفته‌است. رازی را می‌توان برجسته‌ترین چهره خردگرایی و تجربه‌گرایی در فرهنگ ایرانی‌ و اسلامی‌ نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تاثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم می‌خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمی‌شد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار می‌داد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می‌دارد و این را حق خود می‌داند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشته‌های مخالفان آمده‌است. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفه‌است و روان‌ها از تیرگی این عالم پاک نمی‌شود و نفس‌ها از این رنج رها نمی‌شوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی به‌وسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تاثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت می‌کند. رازی فلسفه را چنین‌ تعریف می‌کند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادل‌ترین و رحیم‌ترین ایشان است. رازی با وجود آن‌که به خدا و ماوراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی می‌کرد و ضرورت آن را نمی‌پذیرفت و در دو کتاب «فی‌النبوات‌» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداخته‌است.[۱۸] «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی ا ز خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری به‌دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیان‌آورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمین‌ها شک داشت.»[۱۹] این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد کردند.

[ویرایش] آثار رازی

در مورد آثار رازی در لغت‌نامهٔ دهخدا آمده‌است:«ابن‌الندیم در کتاب «الفهرست» خود تعداد آثار رازی را یک‌صد و شصت و هفت و ابوریحان بیرونی‌ در کتاب «فهرست کتب رازی» یک‌صد و هشتاد و چهار دانسته‌اند. «کتاب‌های رازی برحسب فهرست بیرونی بدین ترتیب تقسیم موضوعی می‌شود: ۵۶ کتاب در طب، ۳۳ کتاب در طبیعیات، ۷ کتاب در منطق، ۱۰ کتاب در ریاضیات و نجوم، ۷ کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران، ۱۷ کتاب در علوم فلسفی و تخمینی، ۶ کتاب در در مافوق الطبیعه، ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب در کیمیا، ۲ کتاب در کفریات، ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعا بالغ بر یک‌صد و هشتاد و چهار مجلد می‌شود و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دویست و سی و هشت کتاب از برای رازی برمی‌شمارد.[۲۰] محمود نجم‌آبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مولفات و مصنفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹ بوسیله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب فهرست‌های ارائه شده توسط ابن الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه با یک‌دیگر تطبیق داده شده‌است و در مجموع دویست و هفتاد و یک کتاب و رساله و مقاله فهرست شده‌است.

الحاوی الکناش المنصوری المرشد من لایحضره الطبیب کتاب الجدری و الحصبه دفع مضار الاغذیه الابدال و سایر

·         فهرست آثار محمد زکریای رازی

[ویرایش] یادبود

به پاس زحمات فراوان رازی در امر داروسازی روز پنجم شهریورماه (27 آگست)، روز بزرگداشت زکریای رازی شیمی‌دان بزرگ ایرانی و روز داروسازی نام‌گذاری شده است.

[ویرایش] گفتارهایی از رازی

·         «اگر همه می‌توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می‌شد که همه می‌خواهند.»

·         «ادیان و مذاهب علت اساسی جنگ‌ها و مخالفت با اندیشه‌های فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتاب‌هایی که بنام مقدس آسمانی معروف‌اند، کتب خالی از ارزش و اعتباراند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون وارسطو و سقراط خدمت مهم‌تر و مفیدتری به بشر کرده‌است

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 615 مشاهده

 

ابومحمد مشرف‌الدين (شرف‌الدين) مصلح بن عبدالله بن مشرف، متخلص به سعدي شاعر و نويسندة بزرگ ايران كه به « افصح المتكلمين» معروف شده است بي‌گمان بزرگترين شاعريست كه بعد از فردوسي آسمان ادب فارسي را به نور خيره‌كنندة خود روشن ساخت و آن روشني با چنان نيرويي همراه بود كه هنوز پس از گذشت هفت قرن از تأثير آن كاسته نشده است و اين اثر تا پارسي بر جاي است همچنان برقرار خواهد ماند.

در باب نام و نام پدر سعدي اختلاف بسيار است. مؤلفان و نويسندگان قديم در ثبت‌نام و كنيه و لقب سعدي دقت لازم را به كار نبرده‌اند و نتيجة پژوهش‌هاي دهه‌هاي اخير در نهايت اين شده است كه به روايت ابن فوطي (متوفي 723 هجري) كه معاصر سعدي بوده و با سعدي نامه‌نگاري داشته است، رضايت دهند و نام او را « مصلح‌الدين»، كنيه‌اش را « ابومحمد» لقبش را «مشرف‌الدين» يا « شرف‌الدين» و تخلصش را « سعدي» بدانند.

همين ترديد و ابهام دربارة تاريخ تولد، وفات و دوران زندگي او نيز ديده مي‌شود چنان‌كه تاريخ تولدش را از 585 تا 606 هجري و سال وفاتش را 691 و 695 احتمال داده‌اند.

به هر حال، سعدي در شيراز ولادت يافت و در كودكي از پدر يتيم ماند. خانواده و قبيلة او غالباً عالمان دين بودند و سعدي هم بعد از تحصيل مقدمات از شيراز بيرون آمد و به بغداد رفت و حدود سال 623 هجري در مدرسه نظاميه سكونت گزيد و به تكميل معلومات پرداخت.

*********************************

در بغداد به صحبت ابوالفرج بن الجوزي نائل آمد و همچنين محضر شهاب‌الدين عمر سهروردي صاحب كتاب « عوارف المعارف» را دريافت. پس از آن از بغداد سفر كرد و به شام و حجاز رفت و زيارت حج به جا آورد و در شام يك چند به وعظ و همچنين به سياحت و عبادت پرداخت و به سال 655 هجري و در عهد سلطنت اتابك ابوبكر بن سعد به شيراز باز آمد.

در مراجعت به شيراز سعدي در شمار نزديكترين اتابك ابوبكربن سعد و پسرش سعد بن ابوبكر درآمد و بوستان و گلستان را به نام اتابك ابوبكربن سعد تأليف نمود. وي در عين انتساب به دربار سلغري و مدح پادشاهان آن سلسله، شاعري درباري نبود، بلكه زندگي را به آزادگي و ارشاد و خدمت به خلق در خانقاه ابوعبدالله بن خفيف ( 372-269) مي‌گذرانيده و با حرمت بسيار زندگاني را به سر مي‌برده است.

بعد از زوال سلغريان باز سعدي از شيراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت و ظاهراً در بازگشت از اين سفر بود كه از طريق آسياي صغير به آذربايجان رفت و مورد تكريم شمس‌الدين جويني و برادرش عطاملك جويني قرار گرفت. داستان ملاقات او با همام تبريزي كه تذكره‌نويسان گفته‌اند، اگر درست باشد، بايد در همين اوقات اتفاق افتاده باشد و احتمال مي‌رود كه سفر او به آسياي صغير و ملاقات او با جلا‌ل‌الدين محمد مشهور به مولوي كه بعضي از تذكره‌نويسان گفته‌اند، در همين اوقات واقع شده باشد. در آثار سعدي اشاراتي هم به مسافرت‌هاي او در يمن، بلخ، باميان، هند و كاشغر هست كه احتمالاً ادعاي صرف و براي صحنه‌سازي حكايات موضوعة اوست.

اواخر عمر سعدي در شيراز گذشت و بنابر مشهور هم در زاوية خويش كه اكنون سعديه خوانده مي‌شود، مدفون گشت. تخلص سعدي ظاهراً منسوب است به نام سعدزنگي و هر چند شعري در مدح او در آثار سعدي نيست ظاهراً به سبب انتساب خود و پدرش به دستگاه اين اتابك، عنوان « سعدي» تخلص او گشته و قول ديگر اين است كه تخلص او به نام سعدبن ابوبكر است.

اقامت و تحصيل سعدي در ديار عرب سبب تبحر در عربيت و آشنايي او با ادب عربي گشت و مناسبت و مشابهت بعضي از مضامين نظم و نثر او با آثار شاعران و نويسندگان عرب حاصل اين آشنايي است. چنان‌كه قصايد عربي و ملمعات او نيز گواه تبحر اوست در زبان عربي.

طرز بيان سعدي بر انسجام و رقت معني استوار است.

سعدي نيز ـ مانند انوري ـ به اهميت زبان محاوره و زبان بي‌تكلف وقوف تمام داشته و يكي از رازهاي « سهل ممتنع» بودن شعر او استفاده از همين زبان و به كارگرفتن ذخيره‌هاي بي‌پايان آن است. شهرت او بيشتر در غزل است كه حتي ماية رشك بعضي از معاصران وي ـ مثل همام تبريزي ـ شده است. امير خسرو دهلوي و خواجو و حافظ نيز او را در اين شيوه استاد شمرده‌اند. در قصايد و مدايح او صراحت لهجه‌ايست كه در كلام ديگران نيست و اين شيوة بيان كه ملامت و نصيحت را با مدح و تشويق مي‌آميزد، مخصوص اوست.

آثار سعدي

آثار سعدي متنوع و بسيار است و تمام آنها از نظم و نثر تحت عنوان « كليات سعدي» جمع و تدوين شده است:

آثار منثور سعدی:

1ـ مجالس پنجگانه، 2ـ رساله در پاسخ صاحبديوان، 3ـ رساله در عقل و عشق

4ـ نصيحه الملوك، 5ـ گلستان: از شاهكارهاي ادبي ـ هنري كلاسيك جهان به شمار مي‌رود كه سعدي آن را به سال 656 و در مدتي كمتر از سه ماه تأليف كرده است، فهرست بابهاي هشتگانة آن چنين است:

1ـ در سيرت پادشاهان          2ـ در اخلاق درويشان           3ـ در فضيلت قناعت

4ـ در فوائد خاموشي   5ـ در عشق و جواني   6ـ در ضعف پيري

7ـ در تأثير تربيت                8ـ در آداب صحبت

آثار منظوم سعدی:

1ـ بوستان يا سعدي نامه: يكي از شاهكارهاي شعر فارسي است كه در اخلاق و تربيت و وعظ و تحقيق است و در ده باب تنظيم شده است:

1ـ عدل         2ـ احسان       3ـ عشق         4ـ تواضع       5ـ رضا          6ـ ذكر

7ـ تربيت        8ـ شكر         9ـ توبه          10ـ مناجات و ختم كتاب

2ـ قصائد عربي،         3ـ قصائد فارسي،       4ـ مراثي،       5ـ ملمعات و مثلثات،

6ـ ترجيعات،             7ـ طيبات،                8ـ بدايع،        9ـ خواتيم،

10ـ غزل قديم،         11ـ صاحبيه، 12ـ خبيثات( در اين قسمت جامع كليات سعدي « مجالس هزل و مضحكات» را كه به نثر است بر اين مجموعه افزوده)،           13ـ رباعيات،   14ـ مفردات.

تاريخ اتمام بوستان سال 655 و عدد ابيات آن در حدود 4000 است.

 

 

 

 

بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
شوقست در جدايي و جور است در نظر
روي ار به روي ما نكني حكم از آن تست
ما را سريست با تو كه گر خلق روزگار
گفتي زخاك بيشترند اهل عشق من
ما با توايم و با تو نه‌ايم اينت بوالعجب
نه بوي مهري شنويم از تو اي عجب
از دشمنان برند شكايت به دوستان
ما خود نمي‌رويم دوان از قفاي كس
سعدي تو كيستي كه در اين حلقة كمند

   دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
   هم جور به كه طاقت شوقت نياوريم
   باز آ كه روي در قدمانت بگستريم
  دشمن‌شوند و سر برود هم بر آن سريم

  از خاك بيشتر نه كه از خاك كمتريم
   در حلقه‌ايم با تو و چون حلقه بر دريم
   نه روي آنكه مهر دگر كس بپروريم
   چون‌دوست‌دشمن‌است شكايت كجا‌بريم
   آن مي‌برد كه ما به كمند وي اندريم
   چندان فتاده‌اند كه ما صيد لاغريم

 

 

 

 

 

 

 

 

سر آن نــدارد امشب كه بـــرآيد آفتـــابي

                                                چه خيال‌ها گذر كرد و گذر نــكرد خوابي

به چه ديرماندي اي صبح كه جان من برآمد

                                                بزه كـــردي و نكـــردند مؤذنــان ثوابي

نفس خروس بگرفت كه نوبـــتي بخـــواند

                                                همه بلبلان بمردند و نماند جــــز غرابـي

نفحات صبح داني زچه روي دوست دارم

                                                كه به روي دوست ماند كه بـرافكند نقابي

سرم از خداي خواهد كه بپايش اندر افتد

                                                كه درآب مرده بهتر كـــه در آرزوي آبي

دل من نه مرد آنست كه با غمش برآيد

                                                مگسي كجا توانـــد كه بيفـــكــند عقـــابي

نه چنان گناهكارم كه به دشمنم سپاري

                                                تو به دست خويش فرماي اگرم كني عذابي

دل همچو سنگت ايدوست به آب چشم سعدي

                                                عجب است اگر نگردد كه بگردد آسيــابي

برو اي گداي مسكين و دري دگر طلب كــن

                                                كه هزار بار گـــفتي و نيـــامدت جـوابي

 

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 441 مشاهده

ابوالمجد مجدودبن آدم سنايي غزنوي، شاعر و حكيم و عارف بزرگ قرن پنجم و اوايل قرن ششم در سال 467 در غزنه به دنيا آمد.

دوران كودكي و جواني او در غزنين گذشت و در همين شهر به تحصيل علوم و معارف زمانه پرداخت و در تمامي ميدان‌هاي معرفت عصر، از ادبيات عرب گرفته تا فقه و حديث و تفسير و طب و نجوم و حكمت و كلام به درجة والايي رسيد و اين مقام علمي او را از خلال يك‌يك آثار او مي‌توان به روشني دريافت. خاندان سنايي از خاندان‌هاي اصيل غزنه بودند و پدرش آدم، مرد با بهره از معرفت بود و به احتمال قوي، در تعليم و تربيت فرزندان رجال عصر، صاحب مقام و اعتبار.

دوران جوانی سنایی

سنايي در جواني، هنگامي كه هنوز پدرش زنده بود، يك چند به بلخ سفر كرد و اين مسافرت گويا براي پيدا كردن شغلي و ممر معيشتي بود. بعد از اين سفر، سنايي سفري ديگر به نواحي دورتر خراسان از جمله سرخس و نيشابور و هرات كرد و بيشترين اقامت او در سرخس بود. در اين شهر با محمدبن منصور سرخسي از صوفيان و علماي عصر كه خانقاه مشهوري در سرخس داشت، آشنا شد و يك چند مقيم آن خانقاه بود، معلوم نيست كه توجه سنايي به مشرب عرفان و صبغة عرفاني گرفتن شعر وي تا چه حد متأثر از محيط سرخس و اقامت در اين خانقاه بوده است. ظاهراً سال‌ها قبل از سفر به سرخس وي در شعر عرفاني سرودن پايگاه ممتازي به دست آورده بوده است.

سنايي پس از مدتي اقامت در سرخس و پس از گردش در هرات و نيشابور، در سال‌هاي پاياني عمر، دوباره به غزنين بازگرديد و به جمع‌آوري آن دسته از شعرهاي عرفاني و اخلاقي خويش كه در قالب مثنوي سروده شده بود، پرداخت و قصد داشت كه منظومه‌اي مركب از فصول متنوع در باب اخلاق و عرفان به نام « فخري‌نامه» يا « حديقه‌الحقيقه» فراهم سازد و آن را تقديم محضر بهرامشاه غزنوي ( 551 ـ 548) پادشاه عصر خويش كند كه اين پادشاه سلطاني فرهنگ‌دوست و ادب شناس بود و در حق سنايي عقيدتي تمام داشت و بارها كوشيده بود او را به دربار خويش بكشاند و سنايي در بازگشت از سفرهاي خويش، ظاهراً، از پذيرفتن دعوتهاي پادشاه دوستانه سرباز زده بود و حتي پيشنهاد سلطان مبني بر ازدواج با خواهر وي نپذيرفته بود. هنوز كار جمع‌آوري و تنظيم ابواب و فصول « حديقه» به پايان نرسيده بود كه در شب يكشنبه يازدهم شعبان سال 529 هجري قمري در خانة عايشة نيكو در محلة نوآباد غزنين زندگي را بدرود گفت.

خاكجاي سنايي در غزنه، از همان روزگار درگذشت او تا عصر ما، همواره زيارتگاه اهل ذوق عرفان بوده است.

آثار سنايي غزنوی

سنايي علاوه بر ديوان قصايد و غزليات و رباعيات و مقطعات، كه شامل حدود چهارهزار بيت است، چند اثر منظوم ديگر دارد كه عبارتند از:

1ـ حديقه‌الحقيقه سنایی، يا الاهي نامه يا فخري نامه، از مهمترين مثنوي‌هاي سنايي است كه در ايجاد منظومه‌هايي از قبيل « تحفه العراقين» خاقاني و «مخزن‌الاسرار» نظامي اثر مستقيم داشته است. تعداد ابيات حديقه در نسخه‌هاي مختلف متفاوت است از حدود پنج‌هزار بيت تا حدود دوازده هزار بيت.

2ـ سيرالعباد الي المعادسنایی، منظومه‌اي است رمزي و عرفاني كه در آن نوعي سفر به عالم روحانيات بيان شده و متجاوز از هفتصد بيت است.

3ـ كارنامة بلخ يا مطايبه نامه سنایی، منظومة كوتاهي است در حدود پانصد بيت كه سنايي به هنگام اقامت در بلخ سروده و در آن به گوشه‌هايي از زندگي خويش و پدرش و بعضي از معاصرانش پرداخته است.

4ـ تحريمه‌القلم، مثنوي كوتاهي است در حدود صد بيت كه خطاب به قلم سروده و سپس وارد بعضي از مسائل عرفاني مي‌شود.

5- مكاتيب سنايي: مجموعه‌اي است از آثار منثور سنايي.

اما مثنوي‌هاي، طريق‌التحقيق، عقلنامه، عشقنامه و سنايي‌آباد و ... كه منسوب به سنايي پنداشته مي‌شد، امروزه مشخص شده است كه نمي‌تواند از آثار سنايي باشد.

سنايي بدون ترديد يكي از جمله گويندگاني است كه در تغيير سبك و ايجاد تنوع و تجدد در شعر، مؤثر بوده و آثار او منشأ تحولات شگرف در سخن گويندگان بعد از وي شده است.

سبک سنایی در شعر

هنگام مطالعة اشعار سنايي، خواننده با دو سبك سخن و دو طرز انديشه روبرو مي‌شود. در مرحلة نخست او را شاعري درباري، مداح و هجاگوي مي‌بيند كه از شوخي و هزل و حتي گاه‌گاه از آوردن كلمات ركيك پروايي ندارد. وي در اين شيوه به شدت متأثر از طرز استاداني از قبيل فرخي، عنصري و مسعود است.

بخش عمده‌اي از كليات وي را مجموعة هجاها و مدايح تشكيل مي‌دهد. هيچ‌يك از قصايد مدحي سنايي به پاي قصايد مديح فرخي و منوچهري و حتي عنصري نمي‌رسد وي در اين نوع سخن شاعري است متوسط كه به راحتي مي‌تواند در كنار عثمان مختاري، سيد حسن غزنوي و عبدالواسع جبلي و مانند اينها قرار گيرد.

در مرحلة بعد سنايي را شاعري واعظ و ناقد اجتماعي مي‌بيند. در اين قلمرو خاص كه خود آن را « زهد و مثل» مي‌خواند اگر او را بي‌همتا بدانيم چندان از حقيقت دور نيفتاده‌ايم، اما اوج هنر شاعري سنايي درمرزهاي غزل آغاز مي‌شود و نوعي غزل‌وار، اين گونه غزل كه بايد آن را غزل مغانه و قلندرانه ناميد ميراث سنايي است. در اين گونه شعر، او سرآغاز است و حتي نقطة كمال و اوج. با اطمينان مي‌توان گفت كه غزل‌هاي قلندري و مغانة او در ردة بالاي اين نوع شعر در تاريخ شعر فارسي قرار دارد. اين گونه غزل‌ها كه مادر تمام غزليات ديوان شمس و بسياري از غزل‌هاي پرشكوه فارسي است با سنايي آغاز مي‌شود. اين لحن قلندرانه و اسلوب بيان نقيضي كه با سنايي وارد شعر فارسي مي‌شود، همان چيزي است كه پس از مختصر تغييراتي در اجزاي سخن، غزل‌هاي آسماني حافظ را نيز شكل مي‌دهد.

باري، براي توجيه اين دوگانگي شخصيت و به تبع آن دوگونگي شعر سنايي، تذكره‌نويسان قصه‌اي پرداخته‌اند كه خلاصة آن اين است كه: سنايي شاعري مديحه سراي بود و عمر خود را در اين راه سپري كرده بود. وقتي از كنار گلخن حمامي عبور مي‌كرد، متوجه شد كه يكي از مجذوبان عصر كه به نام «ديوانة لاي خوار» شهرت داشت با ساقي خود مي‌گويد: « پركن قدحي تا به كوري چشم ابراهيمك غزنوي (ممدوح سنايي) بنوشم.»

ساقي گفت: « ابراهيم پادشاهي است عادل و خير. مذمت او مگوي.» ديوانه گفت: « بلي همچنين است اما مردكي ناخشنود و بي‌انصاف است. غزنين را ضبط ناكرده در چنين زمستاني سرد، ميل ولايت ديگر دارد...» و آن قدح ستد و نوش كرد و باز ساقي را گفت: « پر كن قدحي ديگر تا به كوري چشم سنائيك شاعر بنوشم.» ساقي گفت: « در باب سنايي زبان طعن دراز مكن كه او مردي ظريف و خوش‌طبع و مقبول خاص و عام است.» گفت:« غلط مكن كه بس مردكي احمق است. لاف و گزافي چند فراهم آورده و شعر نام نهاده. از روي طمع هر روز دست بر دست نهاده و به پا در پيش ابلهي ديگر ايستاده و خوش آمد مي‌گويد. و اين قدر نمي‌داند كه او را از براي شاعري و هرزه‌گويي نيافريده‌اند. اگر روز عرض اكبر از او سئوال كنند كه: اي سنايي به حضرت ما چه آوردي؟ چه عذر خواهد آورد؟» حكيم چون اين سخن بشنيد از حال برفت و دل او از مذمت مخلوق بگرديد و از دنيا دلسرد شد و ديوان مدح ملوك را در آب انداخت و طريقت انقطاع و زهد و عبادت را شعار خود ساخت.

اما جز همين افسانة ديوانة لاي خوار كه قرن‌ها بعد از مرگ سنايي به وجود آمده است هيچ سندي در دست نيست كه ثابت كند سنايي به هنگام سرودن شعرهاي زهدي، از دربارها كناره گرفته بوده است بلكه اسناد قابل ملاحظه‌اي در دست است كه نشان مي‌‌دهد او تا آخرين روزهاي حيات خويش در ارتباط با دربارها بوده است و هيچ دور نيست كه وي از يك سوي قصايد زهديه را بسرايد و از سوي ديگر هم مدايح درباري خويش را ادامه دهد.

اي يار مقامر دل پيش آي و كمي دم زن

                                                زخمي كه زني بر ما مردانه و مــحكــم زن

در پاكي بي‌باكي، جانا چــو سراندازان

                                                چون‌كم‌زدي، اندر دم، آن كم‌زده را كم‌زن

در چار سوي عنصر صدقافله هست از غم

                                                يك نــعره زچـــالاكــي بــرقافلة غم زن

 

تختي كه نــهي دل را بر كــوهة دريــا نه

                                                داري كـه زني جان را بــرگنـــبد اعــظم زن

در بوته قلاشان چون پاك شدي زر شو

                                            در حلقة مشتاقان چون صبــــح شدي‌‌ دم زن

در مجلس مستوران وندر صف مهجوران

                                                هم جام چو رستم كش، هم تيغ‌چو رستم زن

ياران موافق را شـربت ده و پــرپــر ده

                                                پيران منافق را ضـــربت زن و مــحكم زن

نازي كه كني اينجا با عاشق محرم كن

                                                لافي كه زني باري، بــا شــاهد محرم زن

گر باده دهي ما را بر تارك كيوان ده

                                                ور راي زني بــا مــا در قــعر جـهنم زن

خواهي كه سنايي را، سرمست به دست آري

                                                خاشاك بر اشهب نه تازانه بر ادهــم زن

 

 

قبله چون ميخانه كردم پارسايي چو كنم؟

                                                عشق بر من پادشا شد پادشايي چون كنم؟

كـــعبة يارم خراباتست و احرامش قمار

                                                من همان مذهب گرفتم پارسايي چون كنم؟

من چو گرد باده گشتم كم گرايم گردباد

                                                آسماني كرده باشم آسيايي چـــون كـنم؟

 

عشق تو با مفلسان سازد چو من در راه او

                                                برگ بي‌برگي ندارم بـــينوايي چـون كــنم؟

او مرا قلاش خواهد من همان خواهم كه او

                                                او خداي من، بر او، من كدخدايي چـون كنم؟

كدية جان و خرد هرگز نكرده بـــر درش

                                                خاك و باد و آب و آتش را گدايي چون كنم؟

بر سر دريا چو از كاهي كمم در آشنــا

                                                با گهر در قعر دريــا آشنـــايي چون كـنم؟

با خرد گويم كه « از مي چون گريزم» گويدم:

                                                «پيش روح پاك دعوي روشنايي چون كنم؟»

با نكورويان گبران بوده در ميخانه مست

                                                با سيه‌رويان دين، زهد ريايي چـــون كنم؟

چو مرا او بي‌سنايي دوستر دارد همي

                                                جز به‌سعي باده‌خود را بي‌سنايي چون كنم؟

از همه عالم جدا گشتن توانستم وليك

                                                عاجزم تا از جدايي خود جدايي چــون كنم؟

  • تاریخ ارسال : جمعه 01 آبان 1394
  • بازدید : 2313 مشاهده

زندگی نامه حكيم سنايي غزنوي

حكيم ابوالمجدبن آدم متخلص به سنايي شاعر وعارف نامدار اواسط قرن پنجم واوايل قرن ششم ه.ق. به احتمال زياد درسال 473 ه.ق درغزينن به دنيا آمد وچنان كه اثر تذكره نويسان نوشته اند واز ابيات اودرمنظومه حديقه الحقيقه نيز برداشت مي شود 62 سال بعد درهمان ديار درگذشت .وي هم دوره با مسعودبن ابراهيم فرزند نيل بهرام شاه غزنوي بود پدرش آدم از خاندان شريف وبزرگ بوده است وبه نوشته جامي شاعر وعارف قرن 9 در «نفحات الانس » با پدر شيخ «رضي بن لالا» كه از دانشمندان وبزرگان عرفان بود نستبي داشته ونيز معلم فرزندان «ثقه الملك طاهربن علي » وزير معروف بوده است . سنايي چه در روزگار خودوچه درسده هاي بعد همواره مورد تجليل اديبان گوناگون قرار گرفته وپس از مرگ نيز اقتدار بسيار برخودار بوده است بسياري از شعراي معاصر او واعصار بعدي اورا دررديف عنصري،معزي ،رودكي و گاه برتر ازآنان برشمرده اند .سيد الدين محمد عوضي «تذكرة معروف لباب الباب در وصف اوآورده است :‌« استاد الحكما ،‌ختم شهدا ،‌عبد الدين آدم السايي الغزنوي ؛سنايي كه در ديده ي حكمت روشنايي بود ودرحديقه ي بينايي سنايي ؛ قلب او همه انس بود ، به قلب انس (سنا)‌منصور شد ؛ ازقله بحر خاطرخود گنج ها نهاد وبدست بيان برجهانيان گوهر پاشيد جامي در «نفحات الانس » درباره ي سنايي چنين نوشته است :« حكيم سنايي غزنوي قدس ا.. تعالي روحه ( كه ) كنيت ونام وي ابوالمجد ودين آدم است ازكبراي طايفه ي صوفيه است وسخنان وي را به استشهاد درمصتفات خودآورده اند وكتاب «حديقه الحقيقه » بركمال وي درشعر وبيان اذواق ومواجيد هرباب معرفت وتوحيه دليل قاطع وبرهاني ساطع ايست اوازمريدان خواجه يوسف همداني است » دولتشاه سمرقندي نيز درتذكره ي الشعراي خود درباره ي سنايي نوشته است :‌« حكيم عارف المجد محدودنن آدم السنايي قدس ا سره العزيز ، ازبزرگان دين واشراف روزگار است » مولاناجلال الدين روحي با وجود كمال وفضل خود را از متابعان شيخ سنايي مي داند ومي گويد :‌

«عطارروح بود وسنايي دوچشم او               ماازسنايي وعطارآمديم »

ونيز آذر درآتشكده خود گفته است :

«حكيم سنايي دلش منبع عرفان ودانش وجانش مخزن حكمت ، ازحكما ،‌حكيم انوري وخاقاني كمال عقيدت به او داشته اند واز عرفا مولانا جلال الدين روحي نهايت وثوق به او اظهار ميكرد .

 واقعيت آن است كه سنايي درآغاز كار چندي به مدح سلاطين وخوشگذراني مشغول بود ولي ديري نگذشت كه از اين روش بيزار شد وبه عالم عرفان روي آورد وازشاهان زور گو دوري كرد وبه قول دولتشاه «ازدنيا ومافيها معرض بود» تاحدي كه سلطان بهرامشاه غزنوي مي خواست تاهمشيره ي  خود را به نكاح شيخ درآورد. اوامتناع نمود وعزيمت حج كرد وبه خراسان آمد.

ارادت خاص به شيخ المشايخ ابويوسف همداني داشت ودرآن موقع بود كه دوسر شعرهجوآميز وگاه وقيح وي ظاهرا محصول دوره اي ايست كه به خدمت سلاطين غزنوري راه يافته با دربارحكومت آشنا شده بود ومانند فرخي سيستاني روزگار را برمداحي وعياشي مي گذراند . تااينكه درآستانه سفر حج وپس از آن ،‌دگرگوني مهمي درحالش پديد آمد وزندگي اش درمسير ديگري افتاد. خوشگذراني وعيش ونوش نزد شاهان وبزرگان را كنار نهاد وزهد وعبادت وهم نشيني با مشايخ صوفيه را در پيش گرفت .نوشيته ي دولتشاه سمرقندي كه علت توبه حكيم سنايي راچنين بيان مي كند كه :‌« نوبتي درغزنين مدحي جهت سلطان ابواسحاق ابراهيم غزنوي گفته بود وسلطان عزيمت هند داشت به تسخير قلاع كفار هند وحكيم مي خواست به  تعجبيل قصيده رابگذراند قصد ملازمت سلطان كرد ودرغزنين ديوانه اي بود كه اورا «لاي خوار » گفتندي وازمعني خالي نبود . همواره در شرابخانه ها درد شراب جمع كردي ودرگلخن ها تجرع نمودي، چون حكيم سنايي به گلخن رسيد وقصد گلخن كرد بشنود كه «لاي خوار»  باساقي خود مي گويد :‌ پركن قدحي تابه كوري چشم ابراهيمك غزنوي بنوشيم ساقي گفت كه اين خطا گفتي چرا كه ابراهيم پادشاه عادل وخير است مذمت اومگوي . ديوانه گفت :‌اومردكي ناخشنود ونا انصاف است. غزنين را هنوز چنانكه شرط است ضبط نكرده ودر چنين زمستاني سرد ميل ولايتي ديگر دارد وچون آن ولايت رانيز مسلم خواهد ساخت آرزوي ملك ديگر خواهد كرد وآن قدح را بسته ونوش كرد .

بازساقي را گفت : پركن قدحي ديگر تابنوشم به كوري چشم سنائيك شاعر ساقي بار ديگر گفت :‌آخر اي يار درباب سنايي مكن كه بس مردكي احمق است ،لافي وگزافي چند فراهم آورده ونام شعر برآن بنهاده واز روي طمع هر روز پيش ابلهي ايستاده وخوش آمدي مي گويد واين قدر نمي داند كه اورا براي شاعري وهرزه گويي نيافرده اند . اگر روز اكبراز او سوال كنيد كه سنايي به حضرت ماچه آوردي ! چه عذر خواهد كرد ؟ اين چنين مدارا جزابله وبو الفضول نتوان گفت.حكيم چون اين سخن شنيد ازحال برفت وبر اواين سخن كارگر آمدودل ازخدمت مخلوق بگرديدوازدنيا سردشد وديوان مدح رادرآب انداخت وطريقت انقطاع « زهدوعبادت را شعار خود ساخت.»

تقي الدين اوحدي اصفهاني نيز اين داستان رادر«عرفات» نقل كرد.ودرعين حال افزوده است: اما (سنايي) هدايت حقيقي ازخدمت شيخ ابو يوسف همداني يافت كه به خانقاه اورا ازتعظيم كعبه خراسان گفتندي وحكيم بعد از سلوك مرتبه كارش به سرحدمي رسيد.كه سلطان بهرامشاه غزنويي آرزو كرد كه همشيره خود رابه نكاح او آودره به شرف ازدواج وي در رساند مطلقاَ قبول نكرد. ابا نموده ولهذا در حديقه فرمود :‌

«من نه مرد زن وزر وجاهم          بخدا اگر كنم وگر خواهم »

سنايي مانند شيخ عطار، درشمار صوفياني است كه مردم رابه كار وكوشش فراخوانده ومردم را از ظاهر پرستي ،‌درورويي ،‌ريا كاري ،‌مردم آزاري و عوام فريبي برحذر داشته است . وي درمثنوي حديقه الحقيقه درستايش كار وكوشش مي گويد :‌

«از پي كارت آفريد ستند                    جامه ي خلقتت بريدستند

ملك وملك از كجا به دست آري         چون مهمي شصت روزه بيكاري»

ودرديوان خود خطاب به مردم حقيقت جوي چنين مي گويد :‌

«سخن كز روي دين گويي ،‌چه عبراني چه سوياني

           مكان كز توجق جويي چه جابلقا به جا بلسا

گر امروز آتش شهرت بكشتي بي گمان رستي

                                                 وگرند تفٍ اين آتش تراهيزم كند فردا

 

چو علم آموختي از حرص آنگه ترس كاندرشب

   چودزدي باچراغ آيد گزيده تر بردكالا

سنايي پس از روي آوردن برجهان عرفان جهانخواران متجاوز وزورگو را مورد انتقاد شديد قرارداد و سعي داشت غرور وخودخواهي شهوت را با اعتراضات وسرزنش خويش بيدار كرند . وتا آن زمان كه كسي جرات نداشت شاه ستمگر را نداند سنايي اورا چون چارپايان «مدد افساري»‌مي خواند وخطاب به سلطان مستبد وبيدادگر مي گويد :‌

«توهمي لافي كه هي من پادشاه كشورم                   پادشاه خود نداي چون پادشاه كشوري؟

درسري كانجا خرد بايد همه كبر است وظلم             با چنين سر ،‌مدد افساري نه مدد افسري»

هفت كشور دارد او ،من يك دري از عافيت               هفت كشور گو تورا ،  بگذار بامن يك دري

 ودرباره ي واعظان كه به هر عمل ناروايي دست مي زنند مي گويد :

«اي دريده يوسفان را پوستين از راه ظلم              باش تا گرگي شوي وپوستين خود دري

تابه خشم وشهوتي برمنبر اندر كوي دين             برسرداري اگر چه سوي خود برمنبري

وباز خطاب به سلاطين مي گويد :

«تواي سلطان كه سلطان است خشم وآرزوبه تو

سوي سلطان سلطانان نداري اسم سلطاني

توماني وبد ونيكت چون زين عالم برون رفتي

نيابد باتو درخاكت نزد مغفوري نه خاقاني

فسانه ي خوب شو آخر چو مي داني كه پيش از تو

فسانه نيكوبدگشتند ساساني وساماني»

سنايي درجواني ازغزنين به خراسان سفر كرد وسال ها دربلخ ،‌سرخس ،‌مرو ،هرات ونيشابور اقامت داشت : وي درحدود سال 518 ه.ق  به غزنين بازگشت وتاآخر عمر درآنجا ماند .

 

خود او در مقدمه ديوان مي گويد چون به غزنين آمدم يكي ازبزرگان، « خواجه عميد اجمد بن مسعود تيشه » به من پيشنهاد كرد تا اشعار خود را جمع كنم وسروساماني به آنها بدهم . من خانه اي نداشتم اما آن بزرگ حوايج به مدت يكسال برايم خانه اي فراهم آورد .

سبك وانديشه

درباره سبك وشيوة سخن سنايي :

كنيه ونام او نه نقل تذكره نويسان ابوالمجد بن آدم بود . واو خود دركتاب حديقه خويش رابه همين نام خواند. ولي دربعضي قصائد خود راحسن ناميد . ليكن تاحدي مسلم است كه وي درعصر خود نيز به محدود بن آدم معروف بود ودرهيچ جا جز قصائد خود به نام حسن خوانده نشده واز اين رواگرنسبت اين قصايد به وي صحيح باشد نام اصلي اوحسن بوده است .

كلمه سنايي كه ظاهرا ازسنابه معني روشنايي گرفته شده نام شعري اوست كه درغالب  قصايد وغزليات او وارد شده ودرمواقع خطاب همين كلمه را استفاده كرده وهمدوره ايهايش نيز اورا غالباً به همين اسم خوانده اند . سنايي از گويندگان واستادان بي نظير فارسي است كه لفظ ومعني رابه درجه كمال رسانيده ودشوارترين معاني را ازجهت تقصير درعبارات پرورانيدومايه حيرت بزرگان معاصر گرديده  وسخن شناسان را دربرابر قدرت طبع وقوت فكر خود خاضع نمود . دست تا اينكه دانايي بزرگ چون جلال الدين مولوي بلخي روحي به حسن بيان وپختگي فكر وي اعتراف نموده اوفرمايد :

«ترك جوش كرده ام من نيم خام                        ازحكيم غزنوي بشنو تمام

درالهي نامه گويد شرح اين                        آن حكيم غيب وفخر العارفين »

چنانكه ازمشاهده قصائد سنايي بر مي آيد وي ابتدا پيرو سبك خرمي ومنوچهري بود ودرديوان اين دو بسيار نظر داشته وازابيات ايشان استفاده كرد . اوبه فرخي اظهار عقيده نموده است وغزلهاي اوبه سبك فرخي بسيار شبيه وبعضي اشتباه پذير است ونيز گاهي درروش «مسعود سعد» قصيده مي سرايد اما دراين قصايد براي او چنان عظمتي نيست زيرا دراين روش ها موسس نبوده است . عظمت شاعر وقتي معلوم مي گردد كه در فكر ونظم الان معنايي يا درنظم ، اسلوب ،سبك  وطبقه اي اختراع نمايد نه اينكه به تقليد ديگران فكر كند يا سخن بگويد.هرچند اين كار درحد خود مشكل است ،‌فايده اي ندارد تنهااين را مي رساند كه گوينده برخلاف طبيعت خود مي تواند حرف بزند .

اما عظمت  بي نظير وانكار ناپذير سنايي كه اورا درصف اول گويندگان فارسي قرار مي دهد اززماني شروع شد كه اوبه عامل دنيوي پشت پا زده وازتقليد فكري دست كشيده و خود به ياري ذهن روشن بين درصدد تحقيق برآمده است ازاين موقع به بعد كه دوره تفكر واصل حيات جاوداني سنايي است. افكار وي سرتا پا عوض شده وسخنان اوعمق عجيبي يافته است اين تحول فكري كه بالاخره به سرحد بي نيازي كشيده وبه سنايي سبك مخصوصي بخشيده كه تاكنون دست هيچ گوينده بدان نرسيده است . اين دوره ازعمرسنايي به محتوي عميق ودرستي و صحت معناي ممتازاشاره دارد .گذشته ازمسائل توحيد ومطالب علم الهي حاوي پند ها وتربيت وبدست آوردن زندگاني حكيمانه وفوزالبد كه آرزوي بشر است گفته شده و با بهترين سبك تعبير گرديده است و هر بيتي اين بيت از حديقه الحقيقه اشاره مي كند:

«هذل من هذل نيست تعليم است       بيت من بيت نيست تعليم است »

 

 

 

 

 

افق هاي شعر وانديشه سنايي غزنوي:

درونمايه هاي اصلي شعر وانديشه سنايي در مجموعه آثارش ـ‌ آثار مسلم ،‌نه منسوب ـ‌به طورخلاصه ،‌هشت نوع درونمايه كلي درآثار مسلم سنايي مي توان يافت كه درذيل به بيان آنها مي :

الف ـ درونمايه هاي مربوط به عرفان عابدانه سنایی

سنايي ، بيش ازهرچيز به عنوان يكي از پيروان مسلك عرفان عابدانه معرفي شده است . هرچند اين درونمايه شعري ،‌تنها گرايش فكري ـ عقيدتي اونيست اما اين قدر مسلم است كه بخشي انبوه ازشعر ومحدوده اي فراخ از انديشه اورا همين موضوع به خود اختصاص داده است . درواقع ،مثنوي گرانمايه «حديقه الحقيقه وطريقع الشريعه » تا حد زيادي برخاسته ازهمين گرايش فكري ـ عقيدتي اوبه شمار مي آيد . افزون براين مثنوي قصايد فراواني درديوان اشعار وي يافت مي شود كه درونمايه آنها هم همين موضوع است . آنچه شگفتي خواننده را بر مي انگيزد اينكه وي درمواردي حتي درخلال يك قصيده مدحي به سرودن ابياتي مبادرت مي ورزد كه ازحيث محتواي بايد آنها را در مجموعه ابياتي با درونمايه عرفان عابدانه قرارداد؛چه بسا مضامين و      نكته هاي عرفاني كه در«حديقه » نيامده اما درخلال اين گونه قصايد مطرح شده باشد . بعلاوه ، بخشي از رباعيات وديگر قالب هاي شعري موجود درديوان ،‌از حيث درونمايه ،‌درزمره ي همين گروه قرار مي گيرند. براين اساس ،‌يكي ازمحورهاي اصلي شعر وانديشه سنايي ،‌عرفان عابدانه است .

ب ـ درونمايه هاي مربوط به عرفان عاشقانه سنایی

بخش ديگري ازاشعار سنايي را ـ كه نسبتاً زياد هم هست ـ درونمايه هاي مربوط به عرفان عاشقانه تشكيل مي دهد . اين درومايه ها، درانواع قالب هاي شعري ودرجاي ،جاي آثارش به چشم مي خورد . درديوان براي مثال ـ قصايدي هست كه فضاي كلي حاكم برآنها را روح قلندري فرا گرفته ومضامين اينگونه قصايد غالبا از آن نوعي  است كه درعرفان عاشقانه مطرح است ؛‌بيان عشق وحالات عاشق ومعشوق . همچنين دراين نوع قصايد ، با باورها واصولا شيوه تفكر ملامتي مواجه مي شويم كه ازحيث محتوي آنها را نيز بايد درزمره ي اشعاري با درونمايه به مربوط به عرفان عاشقانه جاي داد دراين قسم اخير شاعر بنا را مي گذارد برانكار وتقبيح اماكن واشخاصي كه ظاهري آراسته ام باطني آلوده دارند ـ مثل زاهد ،‌مسجد و مقدس قلمداد كردن آنچه درشرع بعنوان ضد ارزش قلمداد شده است . ـ‌ مثل ميخانه ،‌مستي و وغرض وي دراين مجموعه ـ البته ـ همان مبارزه منفي عليه رياكاري ونفاق مقدس ماباني است كه بعدها توسط حافظ ادامه يافت .

بخش ديگري ازعرفان عاشقانه سنايي درغزلياتش مطرح شده است . غزليات او از حيث درونمايه به دو دسته كلي تقسيم مي شوند؛‌نخست غزلياتي كه دربردارنده ي محتواي مربوط به عرفانه عاشقانه هستند وديگر آنها كه بيشتر محتواي معاني مربوط به عشق هاي مجازي وزميني است تا عشق ناب آسماني . همچنين باورهاي ملامتي وي ـ كه با عرفان عاشقانه تناسب دارد ـ به كرات درغزليات مطرح شده است .

پاره اي ديگر ازتمايلات وانديشه هاي مربوط به عرفان عاشقانه سنايي را بايد دراشعار نمادين وتمثيلي وي جستجو كرد ،‌درعين حال كه اين قسم ،‌به عرفان عابدانه سنايي هم اختصاص يافته است .

عمده ترين اثر نمادين سنايي ،‌«مثنوي سيرالعبادالي المعاد»‌است اين مثنوي كه شرح سفر نمادين يك سالك است ازعالم خاك تاماوراي افلاك ،‌بسياري ازباورهاي عرفاني محض وي را اعم از عابدانه وعاشقانه درخود جاي داده است .

دربرخي ازحكايات تمثيلي حديقه هرچند بندرت ـ نيز گاهي به مواردي برمي خوريم كه ازلحاظ محتوي بايد آنها را درذيل اشعار مربوط به عرفان عاشقانه جاي داد كه از آن جمله مي توان به حكايت عاشقي اشاره نمود كه به رغم هشدار معشوق مبني براينكه درحالت صحووهوشياري ازدجله عبور نكند ،‌وارد دجله شد وهلاك گرديد. برطبق اين حكايت ، راه عشق راهي است كه بايد آن را با مستي طي كرد نه هوشياري واين همان چيزي است كه محور اصلي عرفان عاشقانه را شكل مي دهد.

ج ـ دورنمايه هاي ديني ،‌وعظي واخلاقي

درشعر سنايي دونوع اخلاق مطرح شده است . يكي آن بخش ازاخلاقيات كه جزء مستحسنات صوفيه است ولزوماً با آنچه دراخلاق اسلامي غير صوفيانه آمده تطابق ندارد وديگر اخلاقياتي كه شكل صوفيانه محض نداشت وبا آنچه دركلام عالمان شريعت آمده مطابق است. اخلاقيات دسته دوم بيشتر درقصايد وي مطرح شده اما در عين حال در ديگر قالب هاي موجود درديوان وهم درمثنوي هاي وي نيز مي توان ابياتي را يافت ـ كه البته كم هم نيستند ـ كه به اين نوع درونمايه اختصاص يافته است . آنجا هم كه وي مشخصاً بحث اخلاق را پيش مي كشد، رنگ وبوي كلامش به بيانات واعظان منبري وعالمان شريعت نزديك تر است تاسالكان طريقت. درعين حال ،‌چنانكه اشاره شد، موارد بسياري هم هست كه سنايي به تبليغ وترويج اخلاق صوفيانه مبادرت مي ورزد.

د ـ انتقاد اجماعي با چاشني طنز سنایی

اين نوع درونمايه ، دربيشتر قالب هاي شعري مورد استفاده او آمده است . يعني هم درديوان ـ با تنوع قالب هاي شعري كه دارد ـ وهم درمثنوي ها ،‌مي توان اينگونه اشعار را مشاهده كرد وهمين موضوع نشان دهنده ي اهميت اين درونمايه درنظر اوست.

انتقادهاي اجتماعي وي گاه شامل حال عامه مردم است وگاه متوجه گروه خاصي دراجتماع ؛‌براي مثال زاهدان ريائي يا صوفيه منافق ويا فلاسفه . بخشي ازهجويه هاي او راهم بايد بازتابي ازهمين روحيه انتقادي شاعر به حساب آورد كه البته با لحني بسيار تند وگاه به دور از عفت قلم ،سروده شده است اما آنچه بايد بطور خاص به آن توجه داشت اينكه علت وجودي قلندريات واشعار ملامتي مابانه اورا بايد درهمين روحيه انتقادي شاعر جستجو كرد چه اين قسم اشعار نشانه ي اعتراض اوبه وضع اجتماع ومقابله اي فرهنگي قلمي عليه مفاسد روزگارش است واز اين جهت سنايي رابايد پيشرو حافظ دانست . براين اساس غير از اشعاري كه درونمايه آنها مستقيما به انتقاد اجتماعي مربوط مي گردد پاره اي ازقلندريات وبخشي از هجويه هاي وي را هم بايد تاحد زيادي متصل ازهمين روحيه انتقادي وي دانست .

ه ـ مدح سنایی :

درابتدا چنين به نظر مي رسد كه بدين اعتباريكه سنايي شاعري مداح بوده وبرطبق برخي دلايل تاپايان عمر هم مدح مي گفته بايد بيشتر قصايد اورا درزمره قصايد مدحي به حساب آورد اما با بررسي قصايد وي معلوم مي شود كه هرچند مدح بخش نسبتا جميعي از اشعار اورا به خود اختصاص داده اما اين مضمون تنها يكي از دورنمايه هاي قصايد اوست والبته لزوماً عمده ترين مضمون هم نيست مديحه هاي او بيشتر كه قصايد آمده اما در «حديقه ‌»‌،«سير ابعاد» و«كارنامه بلخ » هم مواردي ازاين گونه اشعار مشاهده ميشود البته قصايد مدحي او ويژگي هاي خاص خود را دارد مدايح او آميخته بافضايل اخلاقي ،‌دين وارزشهاي انساني است .

شاعر ممدوح خود را به صفاتي چون مقتداي شريعت ، پيشواي شرع ودين وشادكننده ي دل اهل سنت وازاين قبيل صفات توصيف مي كند ازاين دسته ازقصايد شاعر بيش ازاينكه درصدد مدح به شيوه ي مداحان درباري باشد درانديشه ترويج فضايل اخلاقي است دريكي ازمديچه هاي حديقه هم اين موضوع به چشم مي خورد واين را مي رساند كه وي تا سال هاي پاياني عمر (يعني دوران سرودن حديقه ) همين شيوه ومديحه سرايي را در پيش گرفته سنايي ازاين بابت تاثير عميقي برسعدي ومديحه هاي او دارد .نوعي ديگرند قضايد مدحي وي با قصايد عرفاني آغاز مي شود اين نوع قصايد درحقيقت تربيتي ازمدح وعرفان هستند كه جنبه هاي عرفاني درآنها به مدح غلبه يافته است . پاره اي ديگراز قصايد مدحي وي (شامل مدح اوليا مي شود)‌كه البته اين كار ابتكار وي در قصايد مدحي سرچشمه مي گيرد. اينگونه مديحه ها كه درنعت پيامبران وانبياء سروده شده است مدايحي كاملا پاكيزه وبه دور از هرگونه شائبه ي مادي است .برخي ديگر از قصايد مدحي وي چنان است كه گويا تمام قصيده تغزلي بيش نيست وعناصر تغزلي برسراسر قصيده سايه افكنده است وي دراين گونه قصايد هم گاه به بيان پند هاي  اخلاقي مي پردازد.

ز- تعقل وحكمت سنایی :

گرچه سنايي دربخشي از اشعارش ازعرفان عاشقانه سخن مي گويد وبراين اساس ازعقل وعلوم عقلي به زشتي ياد مي كند اما درمقابل بخش نسبتاً حجيمي ازاشعار خود راهم كه ستايش مستقيم وغيرمستقيم عقل اختصاص داده است ازجمله مواردي كه او درباره ي عقل وتعقل سخن گفته وشعر سروده باب عقل درحديقه است . درباره علوم عقلي مثل فلسفه هم دونكته را بايدمتذكر شد منهت بها ينك اودرآغاز جواني بافلسفه وعلوم عقلي بسيار مخالف بوده اما بعد ها كه انديشه هايش متعادل ترشده ازجنگ با فلسفه اثري نمي بينم چنانكه درحديقه مباحث فلسفي تاثيربسزايي دارد :‌نكته ي ديگر اينكه وي درحديقه ازجهان شناسي فلسفي استناد كرده است.بسياري از اظهار نظرهاي او درباره موضوعات متعدد ازنگرش حكيمانه برخاسته است تاعرفان محض!نسبت دادن صفت حكيم نيز خود دليل ديگري است برگستردگي اين محتواي درشعر ،‌انديشه وشخصيت او ست.

ح ـ هجو سنایی :

هجوهاي مومجود درديوان گاهي درلفافه اي ازكنايات و استعارات بيان شده وزماني نيز هجوهاي موجود درديوان وي با صراحت كامل بيان شده است .هرچند اين بخش از اشعار او بسيار محدود است اما به هر حال بخشي از دورنمايه شعر اوست .

ت - هزل سنایی :

 اينگونه مضامين درجاي جاي آثار او پراكنده اند با اين تفاوت كه برخي جاها محملي غير از هزل براي اشعار او نمي توان تصور كرد ودرمواردي هست كه مي توان مضامين هزلي را به كمك زبان به معاني بيان كرد .

«اخلاق سنايي »

سنايي ازآغاز زندگي از مدح سرايان بودوگاهي نيز سخنان هزل آميزي گفت واز راه مدح گويي نزد سلاطين مقام مي گرفت واگر به اين آرزو دست نمي يافت شاهد مقصود را به تيغ هجا برخويش مسلم مي داشت ولذت الم انگيز حسي راكه بس ناپايدار است برلذت عقلي نفسي كه بي تكلف وتحمل هزار گونه خط ميسر نمي شود وي با اين هم پيوسته همراه است وپيوند گسل نيست ترجيح ميداد ويك چند اورا همچنين ديو آز درگذار داشت وگرد آفاق به هوس چون پرگاري گشت تا از طلاب مال ملول واز جهان وجهانيان معزول نشده وشاه خرشنديش جمال ومنع وطمع محال نمود لاجرم از مدح روي تافت واز درگاه شاهان دل گسست وهمت بلند داشت ودركنج خانه نشست ودست در دامن طلب زد دل به لذت عقلي مشغول كرد تابه خود غني گشت واستغنا اوبدان جا رسيد كه مواشاهان را ننگ شمرده گفت :‌

«من به سردزن وزر به جاهم                               به خدا گر كنم دگرخوهم

ورتونامي رهي زاحسانم                                     به سر تو كه تاج نستانم »

 

آثــار سنایی

آثار او :‌1- حديقه الحقيقه ،اين كتاب كه از جهت معاني والفاظ همتا ندارد ودرآن سنايي تمام قدرت خودرا به خرج داده  گنج گرانبهاييست كه نظير آن كمتر ديده شده وشايد گفت تا كنون كتابي با حسن سبك وارسال امثال واشتمال برمعاني سودمند وتمثيلات كتاب حديقه الحقيقه تنظيم شده است كتاب حديقه ازقديم باز منظور ادبا وسخنگويان فارسي بوده و خصوصا «نظامي گنجوي» و«خاقاني» در«مخزن الاسرار» و«تحفه العراقين» به اين كتاب نظر داشته اند.

 اين كتاب شامل 10 باب وده هزار بيت است . باب اول درتقديس وتمجيد وتعظيم خداوند ، باب دوم درستايش پيامبر وآل واصحاب ،باب سوم درعقل ،‌باب چهارم درفضيلت علم ، باب پنجم در غفلت ،‌باب ششم در صفت افلاك وبروج ، باب هفتم درحكمت وامثال ،‌باب هشتم درعشق ومحبت ،‌باب نهم دراحوال خود ودرجه كتاب ،باب دهم ستايش بهرام شاه غزنوي مي باشد .اين كتاب درآذرماه 524آغاز شده ودر دي ماه 525انجام گرفته است . چون كتاب حديقه تمام شد علماي غزنين برسنايي طعنه زده واعتراض كردند. ناچار كتاب را به دارالسلام بغداد كه آن روز مركز خلافت عباسيه ومحل رجال علما افاضل بود فرستاد و«برهان الدين ابوالحسن علي بن ناصرغزنوي» راكه با وي مسابقه دوستي داشت واسطه نمود تا برصحت عقيده خود فتوي حاصل كند .

2- طريق التحقيق :‌اين كتاب كه نزديك هزار بيت است درسال 528 يعني سه سال پس ازنظر حديقه به اتمام رسانيده وهر چند اين رساله خود درعالم ادب مقامي بالا دارد اما بي پرواي توان اظهار داشت كه پس ازكتاب حديقه ( نه ازحيث مطلب ونه ازجهت سبك وسلوك ) چندان بديع نيست به طوري كه هركس درابتدا حديقه را نگاه كند اين رساله را تصديق خواهد كرد كه سنايي اطلاعات اخلاقي وفلسفي خود را درحديقه به وديعت گذاشته وتوانايي طبع خود را به حدي كه ازشاعري مانند اوممكن وشايسته است بروزداده واين طناب رانمونه غير كاملي ازحديقه خواهد شمرد ولي اگر تنها طريق التحقيق را ديده ويا ساير كتب جز حديقه مقايسه شود بسيارمهم ونادر «الاسلوب نظرخواهدرسيد. اما اين دوكتاب اين فرق موجود است كه اصلاحات سنايي دراين كتاب لطيف تر وعاشقانه تر ند وآن روح جبر وخشمگيني كه در هريك ازصفحات حديقه مجسم است اينجا ديده نمي شود ودر حقيقت آنجا معلمي قاهر واينجا پدري مهرباناست .

 

3-«رساله سيرالعباد»، اين رساله مختصر ودرخود پانصد بيت واساس آن تمثيل قوي اخلاق است. ابتداي آن نغري است به نام «باد »كه بدون پرستش رساله بوسيله آن شروع مي شود. بعد صفت روح نامي وروح حيواني وعقل مستفاد وتمثيل بعضي اخلاق رذيله است .درانجام تخلص به نام محمد بن منصور كه رساله بدان ختم         مي گردد .اين نتيجه نسبت به آن مقدمات نام دار ،كتاب را بي اهميت مي كند ولي اساس شعري واسلوبي آن متين واز آن جهت كه تخيل اين گونه تمثيلات وابداع آنهادرقالب شعر با آن استحكام مخصوص وجزاست خاص خالي از اشكال است برقدرت قديحه اين شاعر« استادبرهاني» واضح وديدي روشن است .

4- ديوان قصايد غزليات :‌اين مجموعه تقريبا شامل بيست هزار بيت وتاريخ تحولات فكري سنايي است. ازهمين مجموعه مي توان دانست كه ابتدا وانتها فكر سنايي چه اندازه تفاوت دارد وسبك واسلوب چقدرمختلف شده به طوريكه خواننده باتعجب نگاه مي كند وشايد اگر قدائن (‌از قبيل اختلافات افكار به واسطه اختلاف احوال )‌كمك نكند. اين افكار مختلف رابه شعراي متعدد نسبت دهد زيرا دراين ديوان مي خواند :‌

 

«هرگز نيافتم به چنين شعرهاي نغز             از هيچ دادودود به ده شعر يك شعار

تاپنج گانه ايم دهند از دويست شعر            اندر هزار روز دوچشمم چهار»

وهمچنين اسلوب بيان درقصايد وغزليات اختلاف كلي دارد يكجا مي گويد:

«ويحك اي پرده پر دردرماندگران          بيش از اين پرده با بيش هرالبله مدران »

ودرجاي ديگر گفته است :‌

«مكن درجسم وجان منزل كه اين دون است وآن والا   

                                            قدم زين هردوبيرون نه اينجا باش نه آنجا»

اما آن سه كتاب ديگر اين حال را ندارند چه همه دريك بحر وسبك ويك نظم فكري تنظيم يافته اند آثار ديگر هم دركتب به اونسبت داده اند به تفصيل ذيل عقل نامه ،‌كارنامه بلخ، عشق نامه ،‌يك رساله نثر در مقدمه حديقه جاپ بمبايي املا آن رابه سنايي نسبت داده ومي گويد قبل از وفات درحال تب املا كرد و«ابوالفتح فضل الله بن طاهر حسيني» بنوشت ولي درآخر اين رساله وفات سنايي را در525 نوشته با اينكه مسلما بعد از اين بيست سال ديگردرحيات بوده وهمين مطلب دراصل رساله ترديد وارد مي كند.

شعراي معاصر سنايي :‌«عثمان مختاري» ، «مسعود سعد سلمان» ، ميان او وسنايي مودت مستحكم بوده يكديگر را ستوده اند، «سيد حسن غزنوي» ،‌معزي كه سنايي اورا به مدثبت گفته است ،‌«انوري» ،سوزني كه سنايي را تعويضاً وتصريحاً هجا كرده اند .

ازكساني كه آثار اورا تصحيح وترجمه كرده يا مطالب بسيار دراين زمينه نوشته اند عبارتند از :‌«بديع الزمان فروزانفر»،‌«سيد محمد تقي مدرس رضوي» ، «عبد الحسن زرين كوب» ، «خليل الله خليلي»، «و.ل.نيكلسن R.A.N.cholson » و

اين«پيشرو ايراني دانته »  كه مدت ها ازشاعر مشهور ايتاليايي انديشه تيز پردازش درس روح به عالم با نظير آن عوالمي را طي كرده كه دانته دراثر پرواز خود ،كمدي الهي ،‌تصوير نموده است درتوجيه چنين سخن گفته است :

«ملكا ذكر توگويم كه توپاكي وخدايي              نروم جز به همان ره كه توام راهنمايي

همه درگاه توجويم ،همه ازفضل توپويم          همه توحيد توگويم كه به توحيد سزايي

توزن وجفت نداري ،‌توخور وخفت نداري        احد بي زن وجفتي ،‌ملك كاروايي

نه نيازت به ولادت ، نه به فرزندت حاجت        توطبيل الجروتي ، تو يضه الامرايي

توحكيمي ،‌توعظيمي ،‌توكريمي ، تورحيمي        تونماينده فضلي ،‌توسزاوار ثنايي

بري ازرنج وگه ازي ، بري ازدرد ونيازي          بري از بيم واميدي ، بري از عيب وخطايي

نتوان وضف توگفتن ، كه تو درفهم نگنجي        نتوان شبه توگفتن ،كه تو دروهم نيايي

بنه ي اين خلق وتوبودي، نبود خلق وتوباشي       نه بجنبي ،‌نه بگردي، نه بكاهي ، فزايي

همه عزي وجلالي ، همه علمي ويقيني                همه نوري وسروي ، همه جوري وجزايي

 

همه غيبي توبداني ، همه عيبي تو بپوشي        همه بيشي توبكاهي ،‌همه كمي توفزايي

احد ليس كمثله ،‌حمد ليس له فضر                 لمن الملك توگويي ،كه مرآن راتوسزايي

لب ودندان سنايي همه توحيد توگويد             مگراز آتش دوزخ بودش روي رهايي

دراينجا به بررسي اشعار زيباي ذكر شده مي پردازيم :اول از هرچيز وزن پويا وزنده وشورانگيز اين شعر است كه آدمي را تحت تاثير قرارمي دهد . اين شاخه از بحر ومل ( مثن مجنون )‌باتبديل يك هجاي بلند به كوتاه (فاعلا تن به فعلا تن )‌حالتي گرم ورقصان گرفته است . لالا ـ ـ لا لا ـ ـ لا لا ـ ـ لا لا ـ ـ لا لاـ ـ  تقسيم طول بيت به چهار پاره مساوي وموزون كه گاه اين پاره ها مقفي نيز هست ( نظير ابيات 0و 2و3و4و5و6و)  موسيقي داخل ابيات تابيت دوازدهم براين شادي وشنگي آهنگ شعر افزوده است درست است كه شعر درنيايش است وتوحيد اما نيايشي است سرشار ازشور وهيجان وعشق ، ازاين لحاظ يادآور برخي غزليات مولوي است وروحي شاد كه درآنها موج مي زند ونيز بعضي تكرارها دربيت ها (‌مانند ابيات 2و3و5و6و7و10)  به بسياري ازغزلهاي مولوي مي ماند كه اين حالت درآنها بارزتر وفراوان تر است شايد اگر هنرمند گرامي شجريان درخواند اين چكامه ، هم آهنگ با ساز وبيش درآمه ضربي قطعه اين كيفيت شوق آميز وشوروحال داد كه از درون مايه وموسيقي شعرمي تراود بيشترپرورانده ونمايانده بود آواز دلنشين وي روح شعر سنايي راالبته منعكس ميكرد .

درهر حال ازهمان آغاز چكامه صداقت وصميميتي درشعر منعكس است نظير مناجات نامه خواجه عبد الله انصاري ،خطاب «تو»‌ويا ضمير مفرد مخاطب تا آخرين ابيات با كسي كه ملك وجود خداست درالقا اين حالت موثر است در عين حال كه كلمات «ذكر ، پاك( سبحانه وتعالي ) ،‌راه( صراط مستقيم )‌هريك بره اي از قرآن كريم دارند ، چنان هم آهنگ با ديگر اجزا دربافت شعرنشسته اند كه معني خود را دركمال سادگي مي رسانند .سنايي نيز مانندناصرخسرو شعرهايي دربيم دادن خلق از فرورفتن درلجه ي  زندگاني دنيوي دارد وانتقاد ازمفاسد وتحقير دشنام آميز مردم گمراه ودعوت به مرگ ،‌« ازچنين زندگاني» اما دراين جا ازسخنان تلخ اثري نيست بلكه شاعري عارف وعارفي عاشق با معبود كه محبوب نيز هست درسخن است .

 

تكيه بيت دوم برتوحيد است وترك هرچه به جز خدا.تناسب هاي لفظي ومعنوي كه ازاين بيت آغاز مي شوت تاآخر چكامه ادامه مي يابد وبرحسن تاثير شعر مي افزايد .مضمون بيت سوم متاثر از قرآن كريم است. (‌ازجمله ،‌دك ،‌سوره توبه (‌9)‌آهي 30) دربيان صفات سلبيه خدا ( نظير ابيات 4و6و7)‌ مصراع اول آن مركب است. ازدوپاره مقفي . درمصراع دوم آهنگ عوض مي شود وتنوعي پديد مي آيد درعين حال كه بازگشت معني به مصراع اول است و«ملك كامروا»‌پيوندي است با آغاز بيت نخستين ، صفت «احد» مقتبس ازقرآن مجيد است مانندبرخي كلمات پرمعني ديگردرساير ابيات«جليل ،‌نصير،حكيم ، عظيم ،كريم ، رحيم نماينده فصل (‌ذوالفضل) ، عز (عزيز) ،جلال (ذوالجلال)، علم (عليم) ، نور ،صمد »چنان كه بيت چهارم يادآور آيه شريف است :لم يلد ولم يولد . «جليل الجبروت ونصيرالامراء » درمصراع دوم همين بيت تركيبهايي استكه آهنگ آنهامتناسب با مضمونشا است با همينه وعظيم .

اما بيت پنجم اوج شور وهيجان وشوق است . پاره هاي چهارگانه كوتاه وتند و قافيه دار مصراع اول وبر اساس چهار صفت الهي مذكور درقرآن نمودگار اين حالت است انس شاعر با معارف اسلامي ثبت شده است .بدون هيچ تكلفي، كلماتي كوتاه وگزيده وپرمايه درذهن اومتداعي گردد وبرقلمش جاري شود، كلماتي كه درعين حال هم وزن ومقفي است با برخورداري تمام از نيروي موسيقايي الفاظ.قدرت بيان همين است كه شاعر بتواند بهترين ومناسب ترين كلمات رابرگزيند. زيرا كاركرد واژه ها درزبان شعر بابيان معمولي ويانشر ناگزير متفاوت است. اما مصرا ع دوم بيت به دوپاره تقسيم شده است :‌بلند تر وسنگين تر متناسب با تأمل واستنتاج حاصل از آن . آن «تبادل همآهنگ بين تأثر وزبان شعر »‌كه به نظر پل والري ركن اساسي مكانيسم شعرست يعني حصول حالت شعري ازخلال سخن دراين گونه ابيات محسوس وجلوه گر است .

ابيات ششم وهفتم كه بهم پيوسته است ازنظر معنوي اوج مي گيرد : بيان اين نكته است ك خداونداز آنچه بشري است وموجب تقيد ونمودار نقص است منزه      است :‌رنج وگداز، درد ونياز ،بيم واميد، خوردن وخفتن ، صورت ورنگ ، عيب وخطا .آدمي عظمت را بطبع درقياس بانيازها وكاستي هاي خود درك  مي كند .نفي چون وچرا وشرك وشبيه از ذات پاك خداوند ـ كه يادآور مباحث كلامياست ـ نوع ديگري ازهمين نگرش است اما نيروي بيان ، به منزله پروبال اين پرش وبرشدن را امكان پذير كرده است ومارانيز با خود مي برد . تكرار «بري از »‌درآغاز هشت پاره دوبيت مبين حداكثر تكيه وتاكيد است .هر هشت جز پاره هايي است موزون ومتناسب كه دربند قافيه «گذار »‌ و«نياز » يا «خوردن »‌و«خفتن » نمي مانندوذهن شاعر درجستجوي نظاير آنها سراغ كلمات مهجوز نمي رود بلكه با آوردن‌«بيم واميد ، چون وچرا ،‌شرك وشبيه ، صورت و رنگ ، عيب وخطا» درپاره هاي ديگر هم تناسب هاي معنوي بكار رفته است وهم تنوعي رنگارنگ درمضمون ايجاد شده كه تاثير هروكمتر ازجوابگويي به قافيه نيست .

بيت هشتم با هم نوايي كه دريكايك اجزاء آن است وبه حد «ترصيع» مي رسد قله ي معاني مذكورست : اقراروايمان به خدا وازتوصيف او اظهار عجز كردن ، نظير همن نكته ظريفي كه تنيسن ، رابرت براونينگ، شاعران انگليسي كه هم عصر نيز بودند گفته اند وخدا را دردرخشش ستارگان ومظاهري مانند آن ، يعني درتجليات صنع جستجوكرده اند سنايي درمقدمه حديقه الحقيقه نيزگفت است :

‌«عجز ماحجت تمامي اوست                هيچ دل را به كنه اوره نيست

عقل وجان ازكمالش آگه نيست »

بيت بعد (9) متاثر است ازمبحثي كلامي :‌قديم وباقي بودن ذات خدا دربرابرهمه كائنات كه حادث است وفاني (جنبش وگردش وكهش وافزايش ) نيز نمودار نياز ونقص است وخداوند منزه از ان ، منتهي اين نكات را كه موضوع بحث هاي دقيق درعلم كلام وفلسفه الهي است سنايي به زبان شعر ودر كمال سادگي گفت است ،‌درعين حال كه هر موضوع آن دربيت باتكيه ها وقفها برجسته است كيست كه درتامل راجع به هستي به اين نتيجه نرسيده باشد؟ ازلبيدبن ربيعه شاعر عرب گرفته  ـ كه قرنها پيش مي گفت هركس وهرچيز بجز خداي يگانه فناپذيرست  ـ تاشكسپير كه درهملت مي سرود «هرچه زنده است بايد سرانجام بميرد واز دايره طبيعت بگذرد وبه عالم ابديت بپيوندد» ومايكل ويگلزورث شاعر امريكايي كه هر چيزي راجز عشق خدا بيهوده مي ديد ،يا توحيده مهدي اخوان (‌م. اميد ) شاعر معاصر:

«آن كه راه دل ماسوي توبگشود تويي

وان كه بروي دلم از غير وي آسود تويي

همگان هيچ ونبودند برهستي تو

جان جاويد تويي ،‌هست تويي ،‌بود توي»

ابيات 10و11 كه دربيان صفات ثبوتيه خداست همان شور وهيجانا بيات 2و5و را دارد با همان حالت وآهنگ شوق آميز«عز وجلال ،‌علم ويقين ،‌نور وسرور ، جود وجزا» درعين كوتاهي وايجاز وپيوستگي ها وتناسب هاي لفظي يا معنوي با يكديگر ،سرشار ازمعني است، همچنان كه يكايك اجزاء بيت يازدهم : «غيب ودانستن ، غيب وعيب ، بيشي وكمي ، كاستن وفزودن »‌ بعلاوه معني «عالم الغيب »‌و«ستار العيوب» ازصفات خداي تعالي ، درآن منعكس است ونيز مفهوم آيه شريفه« تعز من تشاء وتذل من تشاء‌» ومثالي است ديگر از انس شاعر با معارف ديني بيت 12 نيز باتضمين واقتباس «احد ،صمد ، ليس كمثله ولمن الملك » ازقرآن كريم از پشتوانه معنوي خاصي برخورداست : خداي يگانه وبي نيازي كه اورا همانند وضد نيست ، توشايسته آني كه بگويي فرمانروايي وسلطنت عالم از ان كيست ؟

درفرهنگ باستان هند ، دربهاگواد گيتا : سرود خدا، درچندقرن  پيش از ميلاد نيز دربيان جلال لايزال خداوند آمده است :

«آن داناي پيداوپنهان

آن قديم قادر لطيف تر از لطيف

نگهبان همه جهان كه براي او درصفحه خيال صورتي نقش نبندد

خورشيد درخشان آن سوي تاريكي ها»