close
تبلیغات در اینترنت
تحقیق رایگان - 4
loading...

سایت پروژه های علمی

تحقیق رایگان

زندگی نامه خاقاني شروانی

 

تحقیق رایگان از سایت علمی اسمان

زندگی نامه خاقاني شروانی

(افضل الدين بديل بن علي )‌

حسان العجم خاقاني شرواني نخست حقايقي تخلص مي كرد. پدرش درودگر و مادرش كنيزكي رومي بود كه اسلام آورد . عمش كافي الدين عمر بن عثمان مردي طبيب و فيلسوف بود و خاقاني از وي و پسرش و حيدالدين عثمان علوم ادبي و حكمي را فرا گرفت و چندي هم در خدمت ابوالعلاء گنجوي شاعر تلمذ كرد و دختر وي را بزني خواست و بياري استاد بخدمت خاقان اكبر فخرالدين منوچهر شروانشاه در آمد و لقب خاقاني گرفت و بعد از آن پادشاه در خدمت پسرش خاقان كبير اخستان بود. دوبار سفر حج كرد و يكبار در حدود سال 569 هجري (= 1173ميلادي) بحبس افتاد. در 571 هجري (= 175
ميلادي )‌فرزندش بدرود حيات گفت و بعد از آن مصائب ديگر بر اوروي نمود چندانكه ميل بعزلت كرد و در اواخر عمردر تبريز بسر برد و در همان شعر بسال 595 هجري (=1198 ميلادي )‌در گذشت و در مقبره الشعراي محله سرخاب مدفون شد. وي غير از ديوان بزرگي از قصائد و مقطعات و غزلها و ترانها ، يك مصنوي بنام تحفه العراقين دارد كه در باز گشت از سفر اول حج ببحرهزج مسدس اخرب مقبوض محذوف يا (مقصور ) ساخت.

خاقاني بي ترديد از جمله بزرگترين شاعران قصيده گوي و ازاركان مسلم شعر فارسي و از گويند گانيست كه سبك وي مدتها مورد تقليد شاعران بوده است . قوت انديشه و مهارت او در تركيب الفاظ و خلق معاني و ابتكار مضامين جديد و پيش گرفتن راههاي خاص در توصيف و تشبيه و التزام رديفهاي مشكل مشهورست . تركيبات او كه غالباً با خيالات بديع همراه و باستعارات و كنايات عجيب آميخته است، معاني خاصي را كه تا عهد را سابقه نداشته در بر دارد. وي بر اثر احاطه بغالت علوم و اطلاعات و اسمار مختلف عهد خود و قدرت خارق العاده يي كه در استفاده از آن اطلاعات در تعاريض كلام داشته ، توانسته است. مضامين علمي بي سابقه در شعر ايجاد كند. اين شاعر استاد كه مانند اكثر استادان عهد خود بروش سنائي درزهد و وعظ نظر داشته ، بسيار كوشيده است كه ازين حيث با او برابري كند ودر غالب قصائد حكمي و غزلهاي خود متوجه سخنان آن استاد باشد.

درباره او تحقيقات ومطالعات متعدددر فارسي و زبانهاي ديگر صورت گرفته است .

 


رخسار صبح

رخسار صبح پرده بعمدا برافكند

راز دل زمانه بصحرا برافكند

مستان صبح چهره مطرا بمي كنند

كاين پير طيلسان مطرا برافكند

جنبيد شيب مقرعه صبحدم كنون

ترسم كه نقره خنگ ببالا برافگند

در ده ركاب مي كه شعاعش عنان زنان

بر خنگ صبح بر قع رعنا برافگند

گردون يهود يا نه بكتف كبود خويش

آن زرد پاره بين كه چه پيدا برافگند

چون بركشد قواره ديباز جيب صبح

سحرا كه برقواره ديبا ابرافگند

هر صبحدم كه برچند آن مهرها فلك

بررقعه كعبتين همه يكتا برافگند

درياكشان كوه جگر ، باده يي بكف               

كز تف بكوه لرزه دريا برافگند

عاشق بر غم سبحه زاهد كند صبوح

بس جرعه هم بزاهد قرا برافگند

ازجام دجله دجله كشد ،پس بروي خاك

از جرعه سبحه سبحه هويدا برافگند

آب حيات نوشد پس خاك مردگان

بر روي هفت دخمه خضرا برافگند

از بس كه جرعه بر تن افسرده زمين

آن آتشين دواج سرپا برافگند

گردد زمين زجرعه چنان مست كزدرون

هر گنج زر كه داشت بعمدا برافگند

اول كسي كه خاك شود جرعه را منم

چون دست صبح قرعه صهبا برافگند

ساقي بياد دار كه چون جام مي دهي

بحري دهي كه كوه غم از جابرافگند

يك گوش ماهي از همه كس بيش ده مرا

تا بحر سينه جيفه سودا برافگند

جام و مي چوصبح و شفق ده كه عكس آن

گلگونه صبح را شفق آسا برافگند

هر هفت كرده پردگي رز بخرگه آر

تا هفت پرده خرد ما برافگند

امروز كم خورانده فردا چه داني آنك

ايام قفل بر در فردا بر افگند

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 16:18 بازدید : 466 نویسنده : reyhaneh

تحقیق درباره ترانه هاى خيام

 

تحقیق رایگان از سایت علمی و پژوهشی اسمان

ترانه هاى خيام؛

اثری از صادق هدايت

شايد كمتر كتابي در دنيا مانند مجموعه ترانه‌هاي خيام تحسين شده، مردود و منفور بوده، تحريف شده، بهتان خورده، محكوم گرديده، حلاجي شده، شهرت عمومي و دنيا گير پيدا كرده و بالاخره ناشناس مانده.
اگر همه كتاب‌هايي كه راجع به خيام و رباعياتش نوشته شده جمع‌آوري شود تشكيل كتابخانه بزرگي را خواهد داد. ولي كتاب رباعياتي كه به اسم خيام معروف است و در دسترس همه مي‌باشد مجموعه‌اي است كه عموما از هشتاد الي هزار و دويست رباعي كم و بيش در بر دارد؛ اما همه آن‌ها تقريبا جنگ مغلوطي از افكار مختلف را تشكيل مي‌دهند. حالا اگر يكي از اين نسخه‌هاي رباعيات را از روي تفريح ورق بزنيم و بخوانيم در آن به افكار متضاد، به مصمون‌هاي گوناگون و به موضوع‌هاي قديم و جديد بر مي‌خوريم؛ بطوري كه اگر يك نفر صد سال عمر كرده باشد و روزي دو مرتبه كيش و مسلك و عقيده خود را عوض كرده باشد قادر به گفتن چنين افكاري نخواهد بود. مضمون اين رباعيات روي فلسفه و عقايد مختلف است از قبيل: الهي، طبيعي، دهري، صوفي، خوشبيني، بدبيني، تناسخي، افيوني، بنگي، شهوت‌پرستي، مادي، مرتاضي، لامذهبي، رندي و قلاشي، خدائي، وافوري . . . آيا ممكن است يك نفر اين‌همه مراحل و حالات مختلف را پيموده باشد و بالاخره فيلسوف و رياضي‌دان و منجم هم باشد؟ پس تكليف ما در مقابل اين آش در هم جوش چيست؟ اگر به شرح حال خيام در كتب قدما هم رجوع بكنيم بهمين اختلاف نظر بر مي‌خوريم.
اين اختلافي است كه هميشه در اطراف افكار بزرگ روي مي‌دهد. ولي اشتباه مهم از آنجا ناشي شده كه چنان كه بايد خيام شناخته نشده و افسانه‌هايي كه راجع به او شايع كرده‌اند اين اشكال را در انتخاب رباعيات او توليد كرده است.
در اينجا ما نمي‌خواهيم به شرح زندگي خيام بپردازيم و يا حدسيات و گفته‌هاي ديگران را راجع به او تكرار بكنيم. چون صفحات اين كتاب خيلي محدود است. اساس كتاب ما روي يك مشت رباعي فلسفي قرار گرفته است كه به اسم خيام، همان منجم و رياضي‌دان بزرگ مشهور است و يا به خطا به او نسبت مي‌دهند. اما چيزي‌ كه انكار ناپذير است، اين رباعيات فلسفي در حدود قرن پنج و شش هجري به زبان فارسي گفته شده.
تا كنون قديمي ترين مجموعه اصيل از رباعياتي كه به خيام منسوب است، نسخه «بودلن» اكسفرد مي‌باشد كه در سنه
۸۶۵ در شيراز كتابت شده. يعني سه قرن بعد از خيام و داراي ۱۵۸ رباعي است، ولي همان ايراد سابق كم و بيش به اين نسخه وارد است. زيرا رباعيات بيگانه نيز درين مجموعه ديده مي شود.
فيتز جرالد كه نه تنها مترجم رباعيات خيام بوده، بلكه از روح فيلسوف بزرگ نيز ملهم بوده است، در مجموعه خود بعضي رباعياتي آورده كه نسبت آن ها به خيام جايز نيست، قضاوت فيتز جرالد مهمتر از اغلب شرح حالاتي است كه راجع به خيام در كتب قديم ديده مي‌شود؛ چون با ذوق و شامه خودش بهتر رباعيات اصلي خيام را تشخيص داده تا نيكلا مترجم فرانسوي رباعيات خيام كه او را به نظر يك شاعر صوفي ديده و معتقد است كه خيام عشق و الوهيت را به لباس شراب و ساقي نشان مي‌دهد، چنان كه از همان ترجمه مغلوط او شخص با ذوق ديگري مانند رنان خيام حقيقي را شناخته است.
قديمي ترين كتابي كه از خيام اسمي به ميان آورده و نويسنده آن هم عصر خيام بوده و خودش را شاگرد و يكي از دوستان ارادتمند خيام معرفي مي كند و با احترام هر چه تمام تر اسم او را مي برد، نظامي عروضي مولف «چهار مقاله» است. ولي او خيام را در رديف منجمين ذكر مي كند و اسمي از رباعيات او نمي آورد. كتاب ديگري كه مولف آن ادعا دارد در ايام طفوليت (
۵۰۷) در مجلس درس خيام مشرف شده «تاريخ بيهقي» و «تتمه صوان الحكمه» نگارش ابوالحسن بيهقي مي باشد كه تقريبا در سنه ۵۶۲ تاليف شده. او نيز از خيام چيز مهمي بدست نمي دهد، فقط عنوان او را مي‌گويد كه: «دستور، فيلسوف و حجه الحق» ناميده مي شده! پدران او همه نيشابوري بوده‌اند، در علوم و حكمت تالي ابوعلي بوده ولي شخصا آدمي خشك، و بد خلق و كم حوصله بوده. چند كتاب از آثار او ذكر مي كند و فقط معلوم مي شود كه خيام علاوه بر رياضيات و نجوم در طب و لغت و فقه و تاريخ نيز دست داشته و معروف بوده است. ولي در آن جا هم اسمي از اشعار خيام نمي آيد گويا ترانه هاي خيام در زمان حياتش به واسطه تعصب مردم مخفي بوده و تدوين نشده و تنها بين يك دسته از دوستان همرنگ و صميمي او شهرت داشته و يا در حاشيه جنگ ها و كتب اشخاص با ذوق به طور قلم انداز چند رباعي از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گرديده كه داغ لامذهبي و گمراهي رويش گذاشته اند و بعدها با اضافات مقلدين و دشمنان او جمع آوري شده. انعكاس رباعيات او را در كتاب «مرصادالعباد» خواهيم ديد.
اولين كتابي كه در آن از خيام شاعر گفتگو مي شود كتاب «خريده القصر» تاليف عماد الدين كاتب اصفهاني به زبان عربي است كه در
۵۷۲ يعني قريب ۵۰ سال بعد از مرگ خيام نوشته شده و مولف آن خيام را در زمره شعراي خراسان نام برده و ترجمه حال او را آورده است.
كتاب ديگري كه خيام شاعر را تحت مطالعه آورده «مرصاد العباد» تاليف نجم‌الدين رازي مي باشد كه در سنه
۶۲۰ - ۶۲۱ تاليف شده. اين كتاب وثيقه بزرگي است زيرا نويسنده ي آن صوفي متعصبي بوده و از اين لحاظ به عقايد خيام به نظر بطلان نگريسته و نسبت فلسفي و دهري و طبيعي به او مي‌دهد و مي‌گويد:
۱۸) « . . . كه ثمره نظر ايمان ست و ثمره قدم عرفان. فلسفي و دهري و طبايعي از اين دو مقام محرومند و سرگشته و گم گشته اند. يكي از فضلا كه به نزد نابينايان به فضل و حكمت و كياست معروف و مشهور است و آن عمر خيام است، از غايت حيرت و ضلالت اين بيت را مي‌گويد، رباعي:
در دايره اي كامدن و رفتن ماست،
آن را نه بدايت، نه نهايت پيداست؛
كس مي نزند دمي در ين عالم راست،
كين آمدن از كجا و رفتن به كجاست!
رباعي:
دارنده چه تركيب طبايع آراست.
باز از چه سبب فكندش اندر كم و كاست؟
گر زشت آمد اين صور، عيب كراست؟
ور نيك آمد، خرابي از بهر چه خواست؟»
۲۲۷) « . . . اما آنچه حكمت در ميرانيدن بعد از حيات و در زنده كردن بعد از ممات چه بود، تا جواب به آن سرگشته غافل و گم گشته عاطل مي‌گويد:
دارنده چو تركيب طبايع آراست . . . »
قضاوت اين شخص ارزش مخصوصي در شناسانيدن فكر و فلسفه خيام دارد. مولف صوفي مشرب از نيش زبان و فحش نسبت به خيام خود داري نكرده است. البته بواسطه نزديك بودن زمان، از هر جهت مولف مزبور آشناتر به زندگي و افكار و آثار خيام بوده، و عقيده خود را درباره او ابراز مي كند. آيا اين خود دليل كافي نيست كه خيام نه تنها صوفي و مذهبي نبوده، بلكه برعكس يكي از دشمنان ترسناك اين فرقه به شمار مي‌آمده؟
اسناد ديگر در بعضي از كتب قدما مانند، نزهه‌الارواح، تاريخ الحكمإ، آثار البلاد، فردوس التواريخ و غيره دربارخ خيام وجود دارد كه اغلب اشتباه آلود و ساختگي است، و از روي تعصب و يا افسانه هاي مجعول نوشته شده و رابطه خيلي دور با خيام حقيقي دارد. ما در اينجا مجال انتقاد آن ها را نداريم.
تنها سند مهمي كه از رباعيات اصلي خيام در دست مي باشد، عبارتست از رباعيات سيزده گانه «مونس الاحرار» كه در سنه
۷۴۱ هجري نوشته شده، و در خاتمه كتاب رباعيات روزن استنساخ و در برلين چاپ شده (رجوع شود به نمرات: ۸، ۱۰، ۲۷، ۲۹، ۴۱، ۴۵، ۵۹، ۶۲، ۶۴، ۶۷، ۹۳، ۱۱۵، ۱۲۷.) رباعيات مزبور علاوه بر قدمت تاريخي، با روح و فلسفه و طرز نگارش خيام درست جور مي آيند و انتقاد مولف «مرصاد العباد» به آن ها نيز وارد است. پس در اصالت اين سيزده رباعي و دو رباعي «مرصاد العباد» كه يكي از آن ها در هر دو تكرار شده (نمره ۱۰) شكي باقي نمي ماند و ضمنا معلوم مي شود كه گوينده آن ها يك فلسفه مستقل و طرز فكر و اسلوب معين داشته، و نشان مي دهد كه ما با فيلسوفي مادي و طبيعي سر و كار داريم. ازين رو با كمال اطمينان مي توانيم اين رباعيات چهارده گانه را از خود شاعر بدانيم و آن ها را كليد و محك شناسايي رباعيات ديگر خيام قرار بدهيم.
از اين قرار چهارده رباعي مذكور سند اساسي اين كتاب خواهد بود، و در اين صورت هر رباعي كه يك كلمه و يا كنايه مشكوك و صوفي مشرب داشت نسبت آن به خيام جايز نيست. ولي مشكل ديگري كه بايد حل بشود اين ست كه مي گويند خيام به اقتضاي سن، چندين بار افكار و عقايدش عوض شده، در ابتدا لاابالي و شراب خوار و كافر و مرتد بوده و آخر عمر سعادت رفيق او شده راهي به سوي خدا پيدا كرده و شبي روي مهتابي مشغول باده گساري بوده؛ ناگاه باد تندي وزيدن مي گيرد و كوزه شراب روي زمين مي افتد و مي شكند. آن وقت خيام برآشفته به خدا مي گويد:
ابريق مي مرا شكستي ربي،
بر من در عيش را به بستي ربي؛
من مي خورم و تو مي كني بد مستي،
خاكم بدهن مگر تو مستي ربي؟
خدا او را غضب مي كند، فورا صورت خيام سياه مي شود و خيام دوباره مي گويد:
ناكرده گناه در جهان كيست؟ بگو،
آن‌كس كه گنه نكرده چون زيست؟ بگو؛
من بد كنم و تو بد مكافات دهي!
پس فرق ميان من و تو چيست؟ بگو.
خدا هم او را مي بخشد و رويش درخشيدن مي گيرد، و قلبش روشن مي شود. بعد مي گويد: «خدايا مرا بسوي خودت بخوان!» آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز مي كند!
اين حكايت معجز آساي مضحك بدتر از فحش هاي نجم‌الدين رازي به مقام خيام توهين مي كند، و افسانه بچگانه اي است كه از روي ناشي گري بهم بافته اند. آيا مي توانيم بگوييم گوينده آن چهارده رباعي محكم فلسفي كه با هزار زخم زبان و نيش خندهاي تمسخر آميزش دنيا و مافي هايش را دست انداخته، در آخر عمر اشك مي ريزد و از همان خدايي كه محكوم كرده به زبان لغات آخوندي استغاثه مي طلبد؟ شايد يك نفر از پيروان و دوستان شاعر براي نگهداري اين گنج گران بها، اين حكايت را ساخته تا اگر كسي به رباعيات تند او بربخورد به نظر عفو و بخشايش به گوينده ي آن نگاه كند و برايش آمرزش بخواهد!
افسانه ديگري شهرت دارد كه بعد از مرگ خيام مادرش دايم براي او از درگاه خدا طلب آمرزش مي كرده و عجز و لابه مي نموده، روح خيام در خواب به او ظاهر مي شود و اين رباعي را مي گويد:
اي سوخته سوخته سوختني،
اي آتش دوزخ از تو افروختني؛
تا كي گويي كه بر عمر رحمت كن؟
حق را تو كجا به رحمت آموختني؟
بايد اقرار كرد كه طبع خيام در آن دنيا خيلي پس رفته كه اين رباعي آخوندي مزخرف را بگويد. از اين قبيل افسانه ها درباره خيام زياد است كه قابل ذكر نيست، و اگر همه ي آن ها جمع آوري بشود كتاب مضحكي خواهد شد. فقط چيزي كه مهم است به اين نكته بر مي خوريم كه تاثير فكر عالي خيام در يك محيط پست و متعصب خرافات پرست چه بوده، و ما را در شناسايي او بهتر راهنمايي مي‌كند. زيرا قضاوت عوام و متصوفين و شعراي درجه سوم و چهارم كه به او حمله كرده‌اند از زمان خيلي قديم شروع شده، و همين علت مخلوط شدن رباعيات او را با افكار متضاد بدست مي دهد كساني كه منافع خود را از افكار خيام در خطر مي ديده اند تا چه اندازه در خراب كردن فكر او كوشيده اند.
ولي ما از روي رباعيات خود خيام نشان خواهيم داد كه فكر و مسلك او تقريبا هميشه يك جور بوده و از جواني تا پيري شاعر پيرو يك فلسفه معين و مشخص بوده و در افكار او كمترين تزلزل رخ نداده. و كمترين فكر ندامت و پشيماني يا توبه از خاطرش نگذشته است.
در جواني شاعر با تعجب از خودش مي پرسد كه چهره پرداز ازل براي چه او را درست كرده. طرز سوال آن قدر طبيعي كه فكر عميقي را برساند مخصوص خيام است:
هر چند كه رنگ و روي زيباست مرا،
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا؛
معلوم نشد كه در طربخانه ي خاك،
نقاش ازل بهر چه آراست مرا!
از ابتداي جواني زندگي را تلخ و ناگوار مي ديده و داروي دردهاي خود را در شراب تلخ مي جسته:
امروز كه نوبت جواني من است،
مي نوشم از آن كه كامراني من است؛
عيبم مكنيد، گرچه تلخ است خوش است،
تلخ است، چرا كه زندگاني من است!
در اين رباعي افسوس رفتن جواني را مي خورد:
افسوس كه نامه جواني طي شد!
وان تازه بهار زندگاني دي شد!
حالي كه ورا نام جواني گفتند،
معلوم نشد او كه كي آمد كي شد!
شاعر با دست لرزان و موي سفيد قصد باده مي كند. اگر او معتقد به زندگي بهتري در دنياي ديگر بود، البته اظهار ندامت مي كرد تا بقيه ي عيش و نوش‌هاي خود را به جهان ديگر محول بكند. اين رباعي كاملا تاسف يك فيلسوف مادي را نشان مي دهد كه در آخرين دقايق زندگي سايه ي مرگ را در كنار خود مي بيند و مي خواهد به خودش تسليت بدهد ولي نه با افسانه هاي مذهبي، و تسليت خود را در جام شراب جستجو مي كند:
من دامن زهد و توبه طي خواهم كرد،
با موي سپيد، قصد مي خواهم كرد،
پيمانة عمر من به هفتاد رسيد،
اين دم نكنم نشاط كي خواهم كرد؟
اگر درست دقت بكنيم خواهيم ديد كه طرز فكر، ساختمان و زبان و فلسفه گوينده اين چهار رباعي كه در مراحل مختلف زندگي گفته شده يكي است، پس مي‌توانيم به طور صريح بگوييم كه خيام از سن شباب تا موقع مرگ مادي، بدبين و ريبي بوده (و يا فقط در رباعياتش اين طور مي نموده) و يك لحن تراژيك دارد كه به غير از گوينده همان رباعيات چهارده گانه ي سابق كس ديگري نمي ‌تواند گفته باشد، و قيافه ي ادبي و فلسفي او به طور كلي تغيير نكرده است. فقط در آخر عمر با يك جبر ياس آلودي حوادث تغيير ناپذير دهر را تلقي نموده و بدبيني كه ظاهرا خوش بيني به نظر مي آيد اتخاذ مي كند.
بطور خلاصه، اين ترانه هاي چهار مصراعي كم حجم و پر معني اگر ده تاي از آن ها هم براي ما باقي مي ماند، باز هم مي توانستيم بفهميم كه گوينده اين رباعيات در مقابل مسايل مهم فلسفي چه رويه اي را در پيش گرفته و مي توانستيم طرز فكر او را به دست بياوريم. لهذا از روي ميزان فوق، ما مي توانيم رباعياتي كه منسوب به خيام است از ميان هرج و مرج رباعيات ديگران بيرون بياوريم. ولي آيا اين كار آسان است؟
مستشرق روسي ژوكوفسكي، مطابق صورتي كه تهيه كرده در ميان رباعياتي كه به خيام منسوب است
۸۲ رباعي « گردنده » پيدا كرده، يعني رباعياتي كه به شعراي ديگر نيز نسبت داده شده؛ بعدها اين عدد به صد رسيده. ولي به اين صورت هم نمي شود اعتماد كرد، زيرا مستشرق مذكور صورت خود را بر طبق قول (اغلب اشتباه) تذكره نويسان مرتب كرده كه نه تنها نسبت رباعيات ديگران را از خيام سلب كرده‌اند بلكه اغلب رباعيات خيام را هم به ديگران نسبت داده اند. از طرف ديگر، سلاست طبع، شيوايي كلام، فكر روشن سرشار و فلسفه ي موشكاف كه از خيام سراغ داريم به ما اجازه مي دهد كه يقين كنيم بيش از آنچه از رباعيات حقيقي او كه در دست است، خيام شعر سروده كه از بين برده اند و آن هايي كه مانده به مرور ايام تغييرات كلي و اختلافات بي شمار پيدا كرده و روي گردانيده.
علاوه بر بي مبالاتي و اشتباهات استنساخ كنندگان و تغيير دادن كلمات خيام كه هر كسي به ميل خودش در آن ها تصرف و دستكاري كرده، تغييرات عمدي كه به دست اشخاص مذهبي و صوفي شده نيز در بعضي از رباعيات مشاهده مي شود مثلا:
شادي بطلب كه حاصل عمر دمي است.
تقريباً در همه نسخ نوشته «شادي مطلب» در صورتي كه ساختمان شعر و موضوعش خلاف آن را نشان مي دهد. يك دليل ديگر به افكار ضد صوفي و ضد مذهبي خيام نيز همين است كه رباعيات او مغشوش و آلوده به رباعيات ديگران شده. علاوه برين هر آخوندي كه شراب خورده و يك رباعي درين زمينه گفته از ترس تكفير آن را به خيام نسبت داده. لهذا رباعياتي كه اغلب دم از شرابخواري و معشوقه بازي مي زند بدون يك جنبه فلسفي و يا نكته زننده و يا ناشي از افكار نپخته و افيوني است و سخناني كه داراي معاني مجازي سست و درشت است مي شود با كمال اطمينان دور بريزيم. مثلا آيا جاي تعجب نيست كه در مجموعه معمولي رباعيات خيام به اين رباعي بربخوريم:
اي آنكه گزيده اي تو دين زرتشت،
اسلام فكنده اي تمام از پس و پشت؛
تا كي نوشي باده و بيني رخ خوب؟
جايي بنشين عمر كه خواهندت كشت.
اين رباعي تهديد آميز آيا در زمان زندگاني خيام گفته شده و به او سو قصد كرده اند؟ جاي ترديد است، چون ساختمان رباعي جديدتر از زمان خيام به نظر مي آيد. ولي در هر صورت قضاوت گوينده را درباره ي خيام و درجه ي اختلاط ترانه هاي او را با رباعيات ديگران نشان مي دهد.
به هرحال، تا وقتي كه يك نسخه خطي كه از حيث زمان و سنديت تقريبا مثل رباعيات سيزده گانه كتاب «مونس الاحرار» باشد بدست نيامده، يك حكم قطعي درباره ي ترانه هاي اصلي خيام دشوار است، به علاوه شعرايي پيدا شده اند كه رباعيات خود را موافق مزاج و مشرب خيام ساخته اند و سعي كرده اند كه از او تقليد بكنند ولي سلامت كلام آن ها هر قدر هم كامل باشد اگر مضمون يك رباعي را مخالف سليقه و عقيده خيام ببينيم با كمال جرات مي توانيم نسبت آن را از خيام سلب بكنيم. زيرا ترانه هاي خيام با وضوح و سلامت كامل و بيان ساده گفته شده؛ در استهزإ و گوشه كنايه خيلي شديد و بي پرواست. ازين مطلب مي شود نتيجه گرفت كه هر فكر ضعيف كه در يك قالب متكلف و غير منتظم ديده شود از خيام نخواهد بود، مشرب مخصوص خيام، مسلك فلسفي، عقايد و طرز بيان آزاد و شيرين و روشن او اين ها صفاتي است كه مي تواند معيار مسئله ي فوق بشود.
ما عجالتا اين ترانه ها را به اسم همان خيام منجم و رياضي‌دان ذكر مي كنيم، چون مدعي ديگري پيدا نكرده. تا ببينيم اين اشعار مربوط به همان خيام منجم و عالم است و يا خيام ديگري گفته. براي اين‌كار بايد ديد طرز فكر و فلسفه ي او چه بوده است.


نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 16:15 بازدید : 368 نویسنده : reyhaneh

تحقیق درباره زندگی نامه عمر خیام

تحقیق رایگان از سایت علمی و پژوهشی اسمان

تحقیق درباره زندگی نامه عمر خیام

حکیم عمر خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقیان بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت و چنانکه گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت.


زندگی نامه خیام
خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبر تألیف کرد. خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود. در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.


بازگشت خیام به خراسان
بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.


خیام و علم ریاضیات
دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جوابهای منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد. خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد. بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شودبیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.


خیام و علوم دیگر
استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می کند. تاریخنگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست. اما گذشته از همه اینها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد.

 

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 16:14 بازدید : 488 نویسنده : reyhaneh

زندگی نامه خيام نيشابوري

تحقیق رایگان  سایت علمی و پزوهشی اسمان

زندگی نامه خيام نيشابوري

اســــــرار ازل را نه تو داني و نه من            وين حرف معما نه تو خواني و نه من

هست از پس پرده گفتگوي من و تو           چون پرده برافتد نه تو ماني و نه من

ترانه ها و اشعار خيام هيچ وقت تازگي و لطافت خود را از دست نخواهد داد . چون اين ترانه هاي در ظاهر كوچك ولي پر مغز تمام مسائل مهم و تاريك فلسفي را در دوران مختلف انسان را سرگردان كرده و او را به وادي سرگرداني كشانده ، و افكاري را كه جبراً به او تحميل شده و اسراري را كه برايش لاينحل باقي مانده مطرح مي كند . خيام ترجمان شكنجه هاي روحي ، و فرياد او انعكاس دردها و اضطرابها ، ترسها ، اميدها و ياسهاي ميليون ها نوع نسل بشر است . خيام ترانه هاي ناب فلسفي را با زيبايي تمام به زبان آورده و بدرستي كه لقبهايي كه به او نسبت داده اند در خور شان والايي چون اوست . از جمله القاب وي حجه الحق مي باشد . حكيم ابوالفتح خيام نيشابوري از حكما و رياضي دانان و شاعران بزرگ ايران در اواخر قرن 5 و اوايل قرن 6 است . نامش عمر و كنيه اش ابوالفتح  و لقبش غياث الدين و نام پدرش ابراهيم بوده است شهرت او به خيام به درستي معلوم نيست . ظاهراً پدرش اين عنوان را داشته و شايد چادر دوز بوده است . از تاريخ تولدش اطلاع چندان يدر دست نيست و سال وفاتش نيز بدرستي معلوم نمي باشد . آنچه مي دانيم اين است كه از سال 520 هجري دور نبوده است . زندگي خيام مانند ديگر بزرگان مجهول است . اما بزرگي او همه جا نمايان است چنانكه در سال 467 در سلطنت جلال الدين ملكشاه سلجوقي و وزارت خواجه نظام الملك چون خواستند تقريب تقويم يعني محاسبه سال و ماه را موافق قواعد نجومي به درستي معين كنند . هيئتي از دانشمندان اهل فن هيئت و نجوم را براي اين مقصود برگزيدند . و مأمور ساختند تا محاسبه را ترتيب دادند و آن درست ترين محاسبه سال شماري و معروف به تقويم جلالي است و خيام يكي از آن دانشمندان بوده و گويا بر همه مقدم بوده است از جمله مطالبي كه در مورد خيام  گفته شده اين است كه : خيام و حسن صباح و خواجه نظام الملك از دوران كودكي و همدرسي نزديك استاد برخوردار شدند . اگر چه اين هر سه بزرگ معاصر يكديگر بوده اند ليكن هم شاگردي آنان بعيد به نظر مي رسد زيرا وفات خيام در حدود سالهاي 509 يا 517 يا سنين ديگر است .

وفات حسن صباح در سال 518 اتفاق افتاده و اگر اين دو در كودكي با نظام الملك در نزديك استاد درس مي خواندند مي بايست با خواجه هم سال باشند و چون خواجه به سال 408 تولد يافته پس ناگزير سن دو همدرس او هنگام وفات مي بايست به يكصد و دو رسيده باشد و چنين امري غريب الاتفاقي در شرح حال اين دو بزرگ به نظر نرسيده است . در احوال خيام گفته اند : در تصنيف و تعليم بخل داشت و تند خو بود . تندخويي او را مي توان تصديق كرد چون از سخنش پيداست كه بسيار حساس بوده و بنابراين از ناملايمات زود به شدت متألم مي شده تندخويي مي كرده است . خيام نزد همه دانشمندان همچنين بزرگان و سلاطين منزلتي عظيم داشته است و در حكمت او را تالي ابو علي سينا مي خوانند .

در رياضيات وي را سر آمد فضلا مي شمردند . در احكام نجوم هم قول او را مسلم مي داشتند . اگر چه ظاهراً او خود چندان اعتقادي به درستي آن احكام نداشت ، خيام در فن و جبر و مقابله معلومات تازه بدست آورده بود .كتابيدر اين باب نوشته كه معروفاست رسالت ديگر هم در موضوعات علمي ديگر دارد كه همه بسيار كوچك و مختصر است و روي هم رفته مي توان تصديق كرد كه خيام پرگويي را دوست نداشته است . افسوس و صد افسوس كه خيام را آنگونه كه بايد نشناختند چرا كه خيام اگر چه در درجه  اول از عالمان و فاضلان بوده است ولي عامه مردم او را به سبب رباعياتش مي شناسند و جاي بسي تأسف است كه هر چند خيام اين رباعيات نامي را ساخته ، مردم ما از عارف و عامي قدر او را ندانسته و تصوراتي متعصبانه و وهم آلود و خشك دربارة او كرده اند كه مي توان گفت « مظلوم واقع شده است . » عابدان و مقدسان خشك ماب اشعار او را كفر آميز دانسته و عامه مردم او را شرابخوار پنداشته اند و به اشعار او فقط از نظر تحريض و ترغيب به ميخوارگي نگريسته اند . و جماعتي او را بي اعتقاد به مبدأ و معاد معرفي كرده اند ، كسانيكه رباعيات خيام را دليل بر كفر و زندقه او دانسته اند ، غافل بوده اند  كه اين جستجوي حقيقت با دين و ايمان منافي نيست و چه مانعي دارد كه كسي بر حسب ايمان قلبي يا دلايل فلسفي به وجود پروردگار يقين داشته باشد و همه تكاليف شرعي خود را بجا نياورد و بگويد من از كار روزگار سر در نياوردم يعني حكمت كار خدا را نيافتم . بلكه اگر گويد عجب است : زيرا كه فهم بشر از دريافت حكمت كار خدا عاجز است و اگر عاج زنبود ، بشر نبود و اگر اين اقرار به جهل و اظهارحيواني كفر است ، پس چراپيغمبر فرمود : « ما عرضناك حق معرفتك » يعني حق اين است كه آنكه اين پرسشها را مي كند ، ديندار است زيرا معلوم مي شود به حقيقتي قائل است كه آن را در نيافته و مي جويد تا آن را بيابد اما آنكه به هيچ حقيقتي قائل نيست مي داند .فكرش آسوده است و چيزي ندارد كه بجويد . پس كساني كه خيام را از جهت اظهار در كار جهان سرزنش مي كنند ، ملتفت نيستند كه خود نيز چيزي در نيافته اند و در جهل مركب به سر مي برند . چرا كه در نيافته اند و معني حرف آنها اين است كه حقيقت منم سر اطاعت فرو بياور و فضولي مكن و عقلي را كه خدا به تو داده تا حقيقت را بجويي كنار بگذار و اين در شرح حكمت و معرفت كفر است و اگر اعتراض اين است كه چرا به اين شيوه سخن مي گويي ، فراموش كرده است كه اين شعر است و لحن سخن شعر غير از لحن تعليم دين و فلسفه است . عده اي ديگر خيام را صوفي دانسته اند و به رباعياتش معني تصوفي داده اند . ممكن است خيام اصول تصوف را پسنديده و تصديق داشته باشد و گاهي اوقات هم افكارش با عقايد صوفيان سازگار مي شود و به اين دليل است كه اصول تصوف با هر حقيقتي سازگار است ، و دليلي بر صوفي بودن آن نيست و بر خلاف نظر آنها اكثر رباعياتش صوفيانه  نيست . عده اي ديگر گفته اند : مذهب تناسخ داشته ، اما مأخذ اين ادعا معلوم نيست و به علاوه اگر خيام تناسخي بوده ، چرا مكرر در رباعيات خود  اظهار تأسف مي كند كه مي رويم و بر نمي گرديم و چرا اين اندازه از مرگ متأثر است . خصايص كلام خيام : نخست اينكه در نهايت فصاحت و بلاغت است . در سلامت و رواني مانند آب است ساده و دور از تصنع و تكلف است و از ريا و تظاهر فرسنگها دور است . صنعت شاعري به خرج نمي دهد ، تخيلات شاعرانه نمي جويد . همه متوجه معنايي است كه منظور نظر اوست . در رباعيات او آنچه بصورت خيالات شاعري مي نمايد ، در واقع تنبه و تذكر به نكات و دقايق است . سبزه مي بيند و خود را متنبه مي شود كه اين سبزه از خاك رسته و آنچه امروز خاك است ، ديروز تن و اندام مردمان بوده است . به كاخ و ايوان مي نگرد و به ياد مي آورد كه در اين كاخ پادشاهان مي زيستند و امروز قرارگاه وحش است ، آسمان و ستارگان مي بيند و به فكر فرو مي رود كه سرگرداني اين اجرام براي چيست ؟ و مدبر آنها كيست ؟

ديگر از خصايص خيام ذوق لطيف و حس شديد اوست با اينكه قصد شاعري ندارد ، از ديدن مناظر زيباي طبيعت گل و سبزه و كيفيت شام و بامداد و مهتاب و ابر و باران و مانند آنها بي اختيار طبعش به اهتزاز در مي آيد . نكته اي كه در كلام خيام جلب توجه مي كند تأثري است كه از مرگ خوش اندام و به قول او نگران خورشيد در مي يابد ، چنانچه گويي عزيز يا عزيزاني از زن و فرزند يا محبوبان داشته كه در رفتن داغ بر دل او گذاشته اند و منشاء اين تذكر و تأسف دائمي بر مرگ شده اند و از سخنانش بوي مرگ نمي ايد يا اينكه بيم مرگ دارد . زيرا كسي كه از مرگ مي ترسد اين اندازه اصرار به ياد آوري مرگ نمي كند .

ديگر از خصايص خيام سنگيني و متانت اوست . بذله گويي نمي كند . اهل مزاح و مطايبه نيست . معترض مردم نمي شود . و با كسي كاري ندارد پيداست كه حكيمي متفكر و متذكر است . سخن نمي گويد مگر براي اينكه نكته اي را كه به خاطرش رسيده ابراز كند . مدار فكرش بر دو سه مطلب بيش نيست : و آن تذكر مرگ است و تأسف  بر ناپايداري زندگاني و بي اعتباري روزگار و اينكه بي خبريم و هر چه جستيم نيافتيم و ندانستيم به كجا آمده ايم و چرا مي رويم .

خيام اشعاري به پارسي و تازي و كتابهايي بدين دو زبان دارد . درباره   رباعيات خيام تحقيقات فراواني به زبان پارسي و زبانهاي ديگر صورت گرفته است . استقبال بي نظيري كه از خيام و افكار او در جهان شده باعث گرديده است كه اين رباعيات به بسياري از زبانها ترجمه شود و بسي از اين ترجمه ها با تحقيقاتي دربارة احوال و آثار و افكار خيام همراه باشد . خاورشناسان نيز در اين باب تحقيقات مختلف دارند . خيام رباعيات خود را غالباً به دنبال تفكرات فلسفي سروده و قصد او از ساختن آنها شاعري نبوده به همين سبب وي در عهد خود شهرتي در شاعري نداشته و بنام حكيم و فيلسوف شناخته شده است اما بعدها رباعايت لطيف و فيلسوفانة وي شهرتي حاصل كرد و نام او را در شمار شاعران قرار دادند .

وفات خيام را غالباً در سنين 509 و 517 نوشته اند در نيشابور نقاب در خاك كشيد و روح نا آرامش به پرواز در آمد روحش شاد .

خيام از زبان نويسنده بزرگ كشورمان صادق هدايت

شايد كمتر كتابي در دنيا مانند مجموعه ترانه هاي خيام تحسين شده ، مردود شده ، منفور شده ، تحريف شده ، بهتان خورده ، محكوم گرديده ، حلاجي شده شهرست عمومي و دنيا گير پيدا كرده و سرانجام نا شناس مانده . اگر همه كتابهايي كه راجع به خيام و رباعياتش نوشته شده جمع آوري شود ، تشكيل كتابخانه بزرگي را خواهد داد . ولي كتاب رباعياتي كه به اسم خيام معروف است و در دسترس همه مي باشد ، مجموعه اي است كه از هشتاد الي هزار و دويست رباعي كم و بيش در برابر دارد اما همه آنها به تقريب جنگ مغلوطي از افكار مختلف را تشكيل مي دهند حالا اگر يكي از نسخه هاي رباعيات را از روي تفرع ورق بزنيم و بخوانيم در آن به افكار متضاد ، به مضمونهاي گوناگون و به موضوعهاي قديمي و جديد بر مي خوريم ، بطوريكه اگر يك نفر صد سال عمر كرده باشد و روزي دو مرتبه كيش و مسلك و عقيده خود را عوض كرده باشد . قادر به گفتن چنين افكاري نخواهد بود مضمون اين رباعيات روي فلسفه و عقايد مختلف است ، از قبيل : الهي ، طبيعي ، دهر ، صرفي ، خوشبيني ، بد بيني ، تناسخي ، افيوني بنگي ، شهرت پرستي ، مادي ، مرتاضي ، بي مذهبي ، رندي و قلاشي خدايي و افوري . . .

آيا ممكن است يك نفر اين همه مراحل و حالات مختلف را پيموده باشد و در آخر فيلسوف و رياضيدان و مجم هم باشد ؟ پس تكليف ما در مقابل اين آش در هم جوش چيست ؟

اگر به شرح حال خيام در كتب قديم هم رجوع بكنيم ، به همين اختلاف نظر بر مي خوريم  . اين اختلافي است كه هميشه در اطراف بزرگان روي مي دهد ولي اشتباه مهم از آنجا ناشي شده كه چنانچه بايد اشكال را در انتخاب رباعيات او ايجاد كرده است . در اينجا ما نمي خواهيم به شرح زندگي خيام بپردازيم و يا حدسيات و گفته هاي ديگران را راجع به او تكرار كنيم چرا كه صفحات اين كتاب خيلي محدود است . اساس كتاب ما روي يك هشت رباعي فلسفي قرار گرفته است كه به اسم خيام همان منجم و رياضيدان بزرگ مشهور است و يا به خطا به او نسبت مي دهند . چيزي كه انكار ناپذير است ، اين رباعيات فلسفي در حدود قرن 5 و 6 هجري به زبان فارسي گفته شده است . تاكنون نسخة « بولدن » آكسفورد مي باشد كه در سال 865 در شيراز كتابت شده يعني سه قرن بعد از خيام و داراي 158 رباعي است ولي همان ايراد سابق كم و بيش به اين نسخه وارد است زيرا رباعيات بيگانه نيز در اين مجموعه ديده مي شود «   فيتز جرالد » كه نام تنها مترجم رباعيات خيام بوده بلكه از روح فيلسوف بزرگ نيز ملهم بوده است ، در مجموعه خود بعضي رباعياتي آورده كه نسبت آنها به خيام جايز نيست .

قضاوت فيتز جرالد مهمتر از اغلب شرح حالاتي است كه راجع به خيام در كتب قديم ديده مي شود : چون با ذوق و شامه خودش بهتر رباعيات اصلي خيام را تشخيص داده تا « نيكلا » مترجم فرانسوي ، رباعيات خيام كه  او را به نظر يك شاعر صوفي ديده و معتقد است كه خيام عشق و الوهيت را به لباس شراب و ساقي نشان مي دهد چنانكه از همان ترجمه مغلوط او شخص با   ذوق ديگري مانند « رنان » خيام حقيقي را شناخته است ، قديمي ترين كتابي كه خيام اسم آورده و نويسنده آن ، هم عصر خيام بوده و خودش شاگرد و يكي از دوستان ارادتمند خيام معرفي مي كند و با احترام هر چه بيشتر اسم او را مي برد ، نظامي عروضي مولف چهار مقاله است ولي او خيام را در رديف منجمين ذكر مي كند و اسمي از رباعيات او نمي آورد . كتاب دگير مؤلف كه مؤلف آن ادعا دارد  در ايام طفوليت در مجلس درس خيام  مشرف شده « تاريخ بيهقي » و « تتمه صوان الحكمه » نگارش  ابوالحسن بيهقي مي باشد كه به تقريب در سال 562 تاليف شده است . او نيز از خيام چيز مهمي نمي گويد فقط عنوان او را ذكر مي كند كه :

          دستور ، فيلسوف ، حجه الحق ناميده مي شد . پدران او همه نيشابوري بوده اند و در علوم و حكمت تالي ابوعلي  بوده ولي به شخصه آدمي خشك ، بد خلق و كم حوصله بوده است . در چند كتاب از آثار او معلوم مي شود كه خيام علاوه بر رياضيات و نجوم در طب و لغت و فقه و تاريخ نيز دست داشته و معروف بوده است . ولي در آنجا هم اسمي از اشعار خيام نمي آيد . گويا ترانه هاي خيام در زمان حياتش به  واسطه تعصب مردم مخفي بوده و تدوين نشده و تنها بين يك دسته از دوستان همرنگ و صميمي او شهرت داشته و يا در حاشيه جنگها و كتب اشخاص با ذوق هرزگاهي چند رباعي از او ضبط شده و پس از مرگش منتشر گرديده كه داغ بي مذهبي و گمراهي رويش گذاشته اند .

          بعدها با اضافات مقلدين و دشمنان او جمع آوري شده است . انعكاس رباعيات او در كتاب « مرصاد العباده » ، مي باشد . اولين كتابي كه در آن خيام شاعر مورد گفتگو قرار مي گيرد ، كتاب « خريده القصر » تأليف عمادالدين كاتب اصفهاني ، به زبان عربي است كه در 572 يعني قريب 50 سال بعد از مرگ خيام نوشته شده و مؤلف آن خيام در زمره شعراي خراسان نام برده و ترجمه حال او را آورده است . كتاب ديگري كه خيام شاعر را تحت مطالعه آورده « مرصادالعباد » تأليف نجم الدين رازي مي باشد كه در سال 621 620 تأليف شده . اين كتاب وثيقة بزرگي است زيرا نويسنده آن صوفي متعصبي بوده و از اين لحاظ به عقايد خيام به نظر بطلان نگريسته و نسبت فلسفي و دهري و طبيعي به او مي دهد و مي گويد : ( ص 18 ) « . . . كه ثمرة نظر ايمان است و ثمره قدم عرفان » .

فلسفي و دهري و طبايعي از اين دو مقام محرومند و سرگشته و گم گشته اند . يكي از فضلا كه به  نزد نابينايان به فضل و حكومت و كياست معروف است و آن عمر خيام است از غايت حيرت و ظلالت ، اين بيت را مي گويد :

رباعي

در دايره اي كه آمدن و رفــــتن ماست        آن را نه بدايت نه نهايت پـــــــيداست

« دارنـــده چو تركيب طبـايع آراســـت        بازارچه سبب فكندش اندر كم و كاست ؟

گر زشت آمد اين صور ، عيب كراست ؟       ور نيك آمد ، خرابي از بهر چه خواست » ؟

( ص 227 ) . . . و اما آنچه حكمت در ميرانيدن بعد از حيات و در زنده كردن بعد از ممات چه بود ، تا جواب به آن سرگشتة غافل و گم گشته عاطل مي گويد : « دارنده چو تركيب طبايع آراست . . . »

قضاوت اين شخص ارزش مخصوص در شناسانيدن فكر و فلسفه خيام دارد . مؤلف صوفي مشرب از نيش زبان و فحش نسبت به خيام خودداري نكرده است . البته به واسطه نزديك بودن زمان از هر جهت مؤلف مزبور آشنا تر به زندگي و آثار خيام بوده ، و عقيده خود را درباره او ابراز مي كند . آيا اين خود دليل كافي نيست كه خيام نه تنها صوفي و مذهبي نبوده ، بلكه  بر عكس يكي از دشمنان ترسناك اين فرقه بشمار مي آيد ؟ اسناد ديگر در بعضي از كتب قدما مانند : « نزهه الارواح ، تاريخ الحكماء ، آثار البلاد ، فردوس التواريخ ، » و غيره درباره خيام وجود دارد كه اغلب اشتباه آلود و ساختگي است و از روي تعصب و يا افسانه هاي مجهول نوشته شده و رابطه خيلي دور با خيام حقيقي  دارد . ما در اينجا مجال انتقاد آنها را نداريم . تنها سند مهمي كه از رباعيات اصلي خيام در دست مي باشد ، عبارت است از : رباعيات سيزده گانه « مونس الاحرار » كه در سال 741 هجري نوشته شده و در خاتمه كتاب رباعيات روزن استنساخ و در برلين چاپ شده . ( رجوع شود به نمرات 8 و 10 و 27 و 29 و 41 و 45 و 59  و 62 و 67 و 93 و 115 و 127 ) رباعيات مزبور علاوه بر قدمت تاريخي با روح فلسفه و طرز نگارش خيام درست جور مي آيند و انتقاد مؤلف مرصادالعباد به آنها نيز وارد است پس در اصالت اين سيزده رباعي و دو رباعي مرصاد العباد كه يكي از آنها در هر دو تكرار شده ( غير 100 ) شكي باقي نمي ماند و در ضمن معلوم مي شود كه گوينده آنها يك فلسفة مستقل و طرز فكر واسلوب معين داشته ، و نشان مي دهد كه ما با فيلسوفاني مادي و طبيعي سروكار داريم . از اين رو با كمال اطمينان مي توانيم اين رباعيات چهارده گانه را از خود شاعر بدانيم و آنها را كليد و محك شناسايي رباعيات ديگر خيام قرار بدهيم . از اين قرار 14 رباعي مذكور سند اساسي اين كتاب اين كتاب خواهد بود و در اين صورت هر رباعي كه يك كلمه و يا كنايه مشكوك و صوفي مشرب داشت ، نسبت به آن به خيام جايز نيست مشكل ديگري كه بايد حل شود ، اين است كه مي گويند خيام به اقتضاي سن ، چندين بار افكار و عقايدش عوض شده در ابتدا لاابالي و شرابخوار و كافر و مرتد بوده ودر آخر عمر سعادت رفيق او شده راهي به سوي خدا پيدا كرده و شبي روي مهتابي مشغول باده گساري بوده !  نا گاه  باد تندي وزيدن مي گيرد و كوزه شراب روي زمين مي افتد و مي شكند آن وقت خيام بر آشفته به خدا مي گويد :

ابــــــــــــريق مـي مرا شكستي ربي           بـــــر من در عيش را ببستي ربي

من مي خورم و تو مي كني بد مستي           خاكم به دهن مگر تو مستي ربي

خدا هم او را غضب مي كند ، صورت خيام سياه مي شود و خيام دوباره مي گويد :

ناكرده گناه در جهان كيست ؟ بگو              آن كس كه گنه نكرده چون زيست ؟ بگو

من بد كنم و تو بد مكافات دهي                  پس فرق ميان من و تو چيست ؟ بگـــو

خدا هم او را مي بخشيد و رويش درخشيدن مي گيرد و قلبش روشن مي شود بعد مي گويد : « خدايا مرا بسوي خودت بخوان ! » آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز مي كند .

چند رباعي از خيام :

 

خـــيام اگر زباده مستي خوش باش             با مــــاهرخي اگر نشستي خوش باش

چون عاقبت كار جهان نيستي است             انگار كه نيستي چو هستي خوش باش

 

 

از جـــــملة رفتگان اين راه دراز                  باز آمده اي كيست تا بما گويد راز

پس بر سر اين دو راهه آز و نياز                 تا هيچ نماني كه  نمي آيي بـــــاز

 

 

يـك روز زبند عالم آزاد نيم                        يك دم زدن از وجود خود شاد نيم

شاگردي روزگار كردم بسيار                        در كار جهان هنوز استـــــاد نيم

پروين اعتصامي

پروين به كجروان سخن از راستي چه سود      كو آنچنان كسي كه نرنجد زحرف راست

عمر پروين بسيار كوتاه بود او در 25 اسفند 1285 شمسي در تبريز متولد شد كمتر زني از ميان سخنگويان اقبالي همچون پروين داشته كه در دوراني كوتاه سرشار از تفكر و تلاش ذهني و آفرينش هنري است انديشه هاي پروين  در دو مسير كلي در حركت است و اين دو مسير در پايان به وحدت مي رسد كه كل حيات بشري را در بر مي گيرد او در همان حال فلسفه هستي و راز آفرينش و پيچيدگي سرنوشت آدمي را در ارتباط با مابعد الطبيعه در انديشة خود زير و رو مي كند از زندگي عادي و روزمره انسان و تكاليف و وظايف او نيز غافل نيست پروين كه در كودكي به همراه خانواده به تهران آمده بود مقدمات عربي و برخي متون فارسي را در خانه نزد پدر فرا گرفت از همان زمان كودكي پروين با شعر و ادب آشنا شد چرا كه خانه آنها محفل شاعران و فرزانگان آن روزگار بود و پروين با ادبيات و شعر بزرگ مي شد بعد از آموختن ادب فارسي و عربي به مدرسه دخترانه ( ايران نبل ) كه از سوي آمريكا ييان اداره مي شد رفت و در خرداد 1303 شمسي دوره تحصيلي آن مدرسه را به پايان رسانيد پروين بعد از اتمام تحصيل در هم آن مدرسه به تعليم پرداخت اما پروين باز به سوي شعر رو آورد و به گفتن مضامين بكر و لطيف پرداخت پروين روحيه اي متين و آرام داشت چنانكه با حادثة غم انگيز ناكامي در ازدواجش و مرگ پدر با فروتني و وقار هر دو حادثه را پذيرفت . چنانكه پروين در 19 تيرماه 1313 با پسر عموي خود به نام فضل ا. . . كه رئيس شهرباني بود در كرمانشاه ازدواج كرد و چهار ماه پس از عقد با همسر خود به كرمانشاه رفت اما از همان آغاز پيدا بود كه ديگر با دل و جان به شعر و شاعري نمي پرداخت چرا كه روح خشن و نظامي شوهرش با روح لطيف پروين هم خواني نداشت پروين نمي توانست برخوردهاي او را تحمل كند پس با برادرش راهي تهران شد و سرانجام در 11 مرداد 1314 با چشم پوشي از مهريه از وي جدا شد اين تجربه تلخ از زندگاني مشترك پروين را در دنيايي از غم و اندوه و انزوا فرو برد و با هم متوسل به روحيه آرام خود شد و از كم و كيف آن با هيچ كس صحبت نكرد فقط چند بيت سرود :

ايـن گل تو ز جمعيت گلزار چه ديــــدي       جز سرزنش و بد سري خار چه ديــدي

اي لـعل دل افروز تو با اين همه پرتـــو       جز مشتري سفله به بازار چه ديـــدي

رفتي به چمن ، ليك قفس گشت نصيبت     غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي

انزوا و تنهايي پروين به او فرصتي بخشيد تا او به ياري پدر فاضلش به نظم و تدوين اشعار خويش بپردازد ، پنجاه سال است كه از درگذشت اين زن شاعر مي گذرد و همگان اشعار پروين را مي خوانند و وي را ستايش مي كنند اشعارش نزد همگان پذيرش يافته و بسياري از ابيان آن بصورت ضرب المثل به زبان خاص وعام جاري گشته است . افسوس كه زمانه با او مهربان نبود و بار دگر او را در غم و ناراحتي فرو برد و با مرگ پدر كه در 12 دي ماه 1319 هـ ق اتفاق افتاد و او را غرق در ناراحتي و حرمان كرد اين قطعه را در اندوه فراق پدر سرود :

پدر آن تيشه كه بر خاك تو زد دست اجل     تيشه اي بود كه شد باعث ويراني مــن

مــــه گردون ادب بودي و در خاك شدي       خاك زندان تو گشت اي مه كنعاني من

بــر سر خاك تو رفتم خط پاكش خواندم       آه از اين خط كه نوشتند به پيشاني من

شعر پروين شيوا ، ساده و دل نشين است مضمونهاي متنوع پروين به باغ پر گياهي مانند است كه به راستي روح را نوازش مي دهد اخلاق و همه تعابير و مفاهيم زيبا و عادلانه آن چون اختري تابناك بر ديوان پروين مي درخشد چنانكه استاد بهار در مورد اشعار وي مي فرمايند « پروين در قصايد خود پس از بيانات حكيمانه و عارفانه روح انسان را بسوي سعي و عمل اميد ، حيات ، اغتنام وقت ، كسب كمال ، همت ، اقدام نيكبختي و فضليت سوق مي  دهد . سرانجام آنكه او ديوان خوبي و پاكي است بدين  نحو گذشت .

فوت پروين

سرانجام سوم فروردين 1320 فرا رسيد پروين بي هيچ سابقة بيمار شد و حصبه گرفت ، پروين مانند هميشه متين و آرام بود . با آنكه در تب مي سوخت آه نمي كشيد پروين در لحظات آخر عمر از دايي خود كه هر روز بر سر بالين او مي آمد خواست تا براي مادر تسكيني باشد و بعد بيهوش شد و در نيمه شب جمعه 15 فروردين  1320 در آغوش مادر جان داد جنازه پروين در صحن حضرت معصومه در قم كنار آرامگاه پدرش به خاك سپرده شد .
اشعار پروين

كودكي كوزه اي شكست و گريست
چــه كــنم ، اوســـــتا اگــر پرسد
زيـــن شكسته شدن ، دلم بشكست
چــــــــــه كنم اگر طلب كند تاوان
گـــر نكوهش كند كه كوزه چه شد

 

كــــــــه مرا پاي خانه رفتن نيست
كــــوزة آب از اوست از من نيست
كار ايــــــــام ، جز شكستن نيست
خجلت و شـــرم ، كم زمردن نيست
سخنيم از بـــــــــراي گفتن نيست

 كــــــاشكي دود آه مــــــي ديدم
چــــيزها ديــــده و نـــخواسته ام
روي مـادر نـــــديده ام هـــــرگز
كودكــــان گــــريه مي كنند و مرا
دامـن مادران خوش است ، چه شد
خواندم از شوق هر كه را مـــــادر
از چه يك دوست بهر من نـگذاشت
ديشب از من خجسته روي بــتافت
من كه ديبا نداشــــــتم هــمه عمر
طوق خورشيد ، گـــر زمــــرد بود
لعل من چيـــست ، عقده هــاي دلم
اشــــك مـــن گوهر بنا گوشــــم
كودكان را كـــــــليج هست و مـرا
جامه ام را بــه نــــيم جـــو نخرد

تــــرسم آنـــــــگه دهــند پيرهنم
كودكي گفت مسكن تو كجاســت
رقعه ، دانم زدن بـــه جامة خويش
خوشه اي چـــــــند مي توانم چيد
هـــــــــــمه گويند پيش ما منشين

 

حيف ، دل را شكاف و روزن نيست
دل مــــن هم دل است ، آهن نيست
چشم طفل يــــتيم ، روشــن نيست
فـــــرصتي بـهر گريه كردن نيست
كه سر من بــــه هيــچ دامن نيست
گفت با من كه مـــــــادر من نيست
گــــر كه با من زمانه دشمن نيست
كـــز چه معنيت ، ديبه بر تن نيست
ديدن ايدوست ، چون شنيدن نيست
لعل من هم به هيچ معدن نيست
عـــقد خونين به هيچ مخزن نيست
اگرم گوهـــــري به گـــردن نيست
نــان خشك از براي خوردن نيست
ايــن چنين جامه ، جاي ارزن نيست
كــــه نــشاني و نامي از تن نيست
گـــفتم : آنجا كه هيچ مسكن نيست
چه كنم،نخ كم است و سوزن نيست
چـــــــه كنم در چراغ روغن نيست
هيـــچ جا ، بـــهر من نشيمن نيست

 بر پلاسم نشانده اند از آن
نزد استاد فرش رفتم و گفت
همگانم قفا زنند همي
من نرفتم به باغ با طفلان
گل اگر بود ، مادر من بود
گل من خارهاي پاي من است
اوستادم نهاد لوح به سر
من كه هر خط نوشتم و خواندم
پشت سر او فتادة فلكم
مزد بهمن همي زمن خواهند
چرخ ، هر سنگ داشت بر من زد
چه كنم خانه زمانه خراب

 

كه ترا جامه خزاد كن نيست
در تو فرسوده ، فهم اين فن نيست
كه ترا جز زبان الكن نيست
بهر پژمردگان  ، شكفتن نيست
چونكه اونيست، گل به گلشن نيست
گر گل و ياسمين و سوسن نيست
كه چو تو ، هيچ طفل كودن نيست
بخت با خواندن و نوشتن نيست
نقص خطي و جرم كلمن نيست
آخر اين آذر است ، بهمن نيست
ديگرش سنگ در فلاخن نيست
كــــــــه دلي از جفاش ايمن نيست

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 16:13 بازدید : 695 نویسنده : reyhaneh

داستان کوتاه الاق ناسپاس

 

الاغ ناسپاس

مردي بود كه كارش آبرساني بود. او الاغي داشت كه بر اثر كشيدن بارهاي مشقت‌بار، پشتش خميده بود و زخمهاي بدي داشت؛ به طوري كه شب و روز آرزوي مرگ مي‌كرد. از طرفي سيخ آهنين سقا، دو طرف دمش را پر از زخم نموده بود. روزي رئيس طويله‌هاي شاه، كه رفاقتي با آن سقا داشت، آن الاغ را رنجور ديد و به سقا گفت: چند روز اين خر را به من بده، تا در طويله شاه، قوت خود را بازيابد.

سقا با شادماني، الاغ خود را به او سپرد و آن الاغ از زحمت جانكاه نجات يافت و به طويله‌ شاه رفت. در آنجا ديد كه اسبهاي جنگي، بهترين خوراكها را دارند و همه از عيش و نوش، چاق و فربه مي‌باشند و غلامان از هر سو به آنها خدمت مي‌كنند و محل سكونت آنها را آب و جارو مي‌نمايند... آن الاغ سر به آسمان بلند كرد و گفت: اي خداي بزرگ! گيرم كه من خرم، مگر مخلوق تو نيستم؟ چرا بايد اين همه زار و لاغر و بيچاره باشم، ولي اسبهاي شاه اين همه در ناز و نعمت و شادي به سر برند:

حال اين اسبان چنين خوش بانوا

من چه مخصوصم بتعذيب و بلا

پس از مدتي، اعلام شد كه دشمن براي جنگ آمده است. بايد سپاه شاه، به دفع دشمن بپردازد و همة اسبان را به ميدان جنگ بردند. وقتي كه آن اسبها از جنگ بازگشتند، بدنشان پر از زخم شده بود، پاهاي آنها را محكم با نوار مي‌بستند، و نعل‌بندان براي اصلاح سمهاي آنها ايستاده بودند. بدنهايشان را مي‌شكافتند تا تيرها را خارج سازند...

وقتي كه الاغ، وضع دلخراش آنها را ديد، فقر و بيچارگي خود را از ياد برد و گفت: اي خداي بزرگ، من بهمان بينوايي و بيچارگي، خشنود هستم:

 

چون خر آن را ديد پس گفت اي خدا

                                                                        من بفقر و عافيت دادم رضا

            زان نوا بيزارم و زين زخم زشت

                                                                        هر كه خواهد عافيت، دنيا به هشت     آري اي برادر! فريب زيبائيهاي چند روزه دنيا را مخور، كه در كنار دانه‌هايش دامها وجود دارد. به رضاي خدا خشنود باش و ناشكري نكن و در هر حال سپاسگزار باش. اگر عافيت و سعادت مي‌خواهي، دلبستگي به دنيا را رها كن.

 


الاغ بيچاره و كيفر توبه شكن

 

مردي بود كه كارش لباسشويي بود. او الاغي فرتوت داشت كه از بامداد تا شامگاه در زمين سنگلاخ رفت و آمد مي‌كرد و با بدبختي و سرگرداني، بسر مي‌برد.

در چند فرسخي آنجا جنگلي وجود داشت، كه شيري در آن زندگي مي‌كرد. كار شير شكار حيوانات بود. شير در يكي از روزها با يك فيل گلاويز شد و خسته و درمانده گرديد، به طوري كه نتوانست حيواني را شكار كند. ساير درندگان كه جيره‌خوار شير بودند، درماندگي شير را دريافتند و اندوهگين شدند. شير به آنها گفت: به روباه بگوئيد نزد من بيايد! روباه را خبر كردند. او نزد شير آمد و شير گفت: برو بيابان، گاو يا خري را پيدا كن و با مكر و حيله به اينجا بياور، كه سخت گرسنه هستيم:

گفت روبه، شير را خدمت كنم

حيله‌ها سازم، زعقلش بركنم

حيله و افسونگري كار من است

كار من دستان و از ره بردن است

روباه با شتاب از طرف كوه سرازير بيابان شد و الاغ بينوا و لاغر را پيدا كرد. اول سلام گرمي به او داد و سپس گفت: تو در اين سنگلاخ بي‌آب و علف چه مي‌كني؟

الاغ: قسمت من همين است و شكر مي‌كنم. زيرا هر كسي غمي دارد و دنيا پر از رنج است پس بايد ساخت:

گنج بي‌ مار و گل بي‌خار نيست

                                                شادي بي‌غم، در اين بازار نيست

روباه: جستجوي روزي حلال واجب است. اين جهان، جهان اسباب است. پس براي كسب روزي بكوش، تا مانند پلنگ مال غصبي نخوري:

گفت پيغمبر كه بر رزق اي فتي

در فرو بستست و بر در قفلها

جنبش و آمد و شد ما و اكتساب

هست مفتاحي بر آن قفل و حجاب

            گر تو بنشيني بچاهي اندرون

                                                            رزق كي آيد برت اي ذوفـــنـون؟

الاغ: اين كه مي‌گويي بي‌تلاش، روزي بدست نمي‌آيد ازضعف توكل است. زيرا خدايي كه جان داده، نان هم مي‌دهد. همة حيوانات بدون زحمت، غذا مي‌خورند و قسمت هركدام را خدا مي‌دهد. اما كمي بردباري لازم است.

روباه: آن توكلي كه تو مي‌گويي كار هر كس نيست، بلكه امري نادر است. و انتخاب امرنادر، دليل حماقت است؛ زيرا هركسي استعداد پيمودن راههاي عالي را ندارد.

روباه همچنان به گوش خر مي‌خواند و تا او را در ظاهر به علفزار و در باطن نزد شيرگرسنه روانه سازد.

اگر آن الاغ عقل داشت، به روباه مي‌گفت: تو كه آن همه از مرغزار و غذاهاي آن دم مي‌زني، پس دنبة تو كو؟ چرا خودت لاغر و ضعيف هستي:

كو نشاط و فربهي و فر تو

چيست اين لاغر، تن مضطر تو

زآنچه مي‌گوئي و شرحش مي‌كني

چه نشانه در تو مانده‌اي سني

(سني : بلند.)

سرانجام الاغ، گول زبان چرب و نرم روباه را خورد و همراه او به راه افتاد:

گوش را بربند و افسونها مخور

جز فسون آن ولي دادگو

            آن فسون، خوش‌تر، از حلواي او

                                                            زانكه صد حلوا است، خاك پاي او

هنوز الاغ به نزد شير نرسيده بود كه شير به او حمله كرد. او گريخت و خود را به پاي كوه رساند.

روباه به شير گفت: چرا عجله كردي و خود را به زحمت انداختي. صبر مي‌كردي او نزد تو مي‌آمدي و به راحتي صيدش مي‌كردي. اكنون او گريخت و تو بي‌آنكه نتيجه بگيري با دست خالي برگشتي.

شير گفت: من خيال كردم كه همان توانايي سابق را دارا هستم، وانگهي بر اثر شدت گرسنگي، كاسة صبرم لبريز شده بود. ولي عيبي ندارد، اگر بار ديگر بتواني آن خر را نزد من بياوري، گوشت زيادي به تو خواهم بخشيد.

روباه گفت: اگر حملة شير را فراموش كرده باشد، او را بار ديگر نزد تو مي‌آورم. ولي اين بار وقتي او را نزد تو آوردم مبادا عجله كني كه بار ديگر آن خر فرار كند.

شير گفت: قبول كردم.

روباه مكار بار ديگر نزد الاغ رفت.

خر به او گفت: ديگر هرگز با تو همراهي نخواهم كرد:

ناجوانمردا چه كردم من تو را

كه به پيش اژدها بردي مرا؟!

ناجوانمردا چه كردم با تو من

كه مرا با شير كردي پنجه زن؟

كه مثال شيطان با آدميان، همچون اين روباه است:

آدمي را با هزاران كر و فر

اندر افكند آن لعين در شور و شر

آدمي را با همه وحي و نذير

اندر افكند آن لعين بردش به بئر

(بئر بر وزن مهر: چاه)

روباه در برابر استدلالهاي الاغ، گفت: تو چرا زود فرار كردي. آنچه كه ديدي شير نبود، بلكه «طلسمي سحر» آميز بود كه در چشم تو به صورت شير نمودار شد؛ و گرنه من كه از تو ناتوانترم، پس چگونه شب و روز در آنجا زندگي مي‌كنم؟

اين طلسم را صاحب چراگاه براي آن ساخته كه هر شكمخواري به آنجا نيايد. زيرا در غير اين صورت، آن سبزه‌زار پر از فيل و كرگدن و ..... مي‌شد. من خودم عمداً اين كار را با تو كردم تا به تو درس شجاعت بياموزم كه از طلسم نترسي...

الاغ: تو با چه رويي نزد من آمده‌اي اين تو بودي كه خون و جانم را طعمة مرگ ساختي:

آنچه من ديدم زهول بي‌امان

طفل ديدي پيرگشتي در زمان

خدا مرا نجات داد و اگر آن شير به من مي‌رسيد، مرا پاره‌پاره مي‌كرد. برو كه يار بد بدتر از ماراست:

مار بد زخم ار زند بر جان زند

                                                يار بد برجان و بر ايمان زند

در جهان نبود بتر از يار بد

وين مرا عين اليقين گشته است خود

روباه: اندرزهاي من، صاف است و هيچگونه دروغ در آن نيست. چكنم كه خيالاتي شده‌اي و پشت عينك خيال و بدگماني به من مي‌نگري. تو نسبت به برادران باصفا، خوش گمان باش. اگر چه ظاهراً از آنها جفا ديده‌اي، ولي خيالات صدهزار يار را از همديگر جدا مي‌سازد.

مكر روباه از يكسو و غلبة حرص و طمع الاغ از سوي ديگر الاغ را منقلب كرد. گر چه توبه كرده و سوگند ياد نموده بود كه ديگر فريب روباه را نخورد، ولي بهرحال خر بود و حرص او را كور و كر كرد:

 حرص، كور و احمق و نادان كند

مرگ را بر احمقان آسان كند

جوع، نور چشم باشد در بصر

جوع باشد قابليت در نظر

جمله ناخوش از مجاعت خوش شود

جمله خوشها بي مجاعتها است رد

(مجاعت: گرسنگي.)

سرانجام خر، همراه روباه تا نزديك شير رفت. در يك لحظه، شير بر او جهيد و بدنش را پاره پاره كرد و تمام آن را خورد. فقط دل و جگرش باقي مانده بود، كه شير ديگر تشنه شد و به طرف چشمه آب رهسپار گرديد. روباه در غياب شير، جگر و دل آن بينوا را خورد.

وقتي شير بازگشت و به جستجوي دل و جگر خر پرداخت، آن را نيافت، از روباه پرسيد: دل و جگرش كو؟

روباه گفت: اگر او اهل دل و جگر بود، بار ديگر به اينجا نمي‌آمد:

چون ندارد نور دل، دل نيست آن

چون نباشد روح، جز گل نيست آن

نور، مصباح است داد ذوالجلال

صنعت خلق است آن شيشه سفال

آري، اين بود كيفر آن كس كه پس از پشيماني، باز توبه‌اش را شكست و آزموده را آزمود و اين گونه خود را به هلاكت افكند.


شتر دروغگو

 

شخصي از شتري پرسيد: از كجا مي‌آيي،

شتر گفت: از حمام گرم كوي تو.

آن شخص گفت: آري راست گفتي؛ كه از چرك و كثافت زانوي تو پيدا است!

 

آن يكي پرسيد اشتر را كه هي

از كجا مي‌آئي اي اقبال پي؟

گفت: از حمام گرم كوي تو

گفت خود پيداست در زانوي تو

 

 

 

 

 

 

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 16:11 بازدید : 667 نویسنده : reyhaneh

نمونه یک فیلمنامه

نمونه یک فیلمنامه

خارج از خانه هوا تاريك و سرد بود و باران حتي براي يك دقيقه بند نمي آمد. ولي در اتاق پذيرايي خانه ي شماره ي 12 در خيابان كاستبل محيطي زيبا و گرم بود. آقاي وايت پير و پسرش هربرت شطرنج بازي مي كردند و خانم وايت نشسته يود و آن ها را نگاه مي كرد. پيرزن خوشحال بود چون پسرش و شوهرش دوستان خوبي براي هم بودند و آن ها دوست داشتند با هم باشند. پيرزن با خود فكر مي كرد «هربرت يك پسر خوبي است» «ما سال هاي زيادي را براي به دنيا آمدنش صبر كرديم و من تقريباً 40 ساله بودم وقتي كه هربرت متولد شد ولي ما خانواده ي خوشحالي هستيم» و آقاي وايت در همين هنگام لبخندي زد.

درست است. هربرت جوان بود و بسيار مي خنديد و پدر و مادرش نيز با او مي خنديدند. آنها خانواده ي پولداري نبودند ولي يك خانواده ي كوچك شاد بودند. هربرت و آقاي وايت صحبت نمي كردند چون با دقت داشتند بازي مي كردند. اتاق ساكت بود ولي باران صداي بدي را ايجاد كرده بود و آن ها صداي باران را از پشت پنجره ها مي شنيدند. ناگهان آقاي وايت گفت «به صداي باران گوش دهيد».

هربرت جواب داد: امشب شب بدي است. امشب شب خوبي براي بيرون رفتن نيست. آيا دوست شما آقاي تام موريس امشب اينجا مي آيد؟

آقاي وايت: بلي، درست است. او حدوداً ساعت 7 مي آيد ولي شايد باران ...

آقاي وايت صحبتش را تمام نكرد چون هربرت صدايي را شنيد.

هربرت گفت: گوش كنيد. كسي پشت در است الان

آقاي وايت گفت: من صدايي نشنيدم . ولي از صندلي اش بلند شد و رفت كه در خانه را باز كند و خانم وايت بلند شد تا اتاق را مرتب كند.

آقاي وايت: بفرمائيد تام. خيلي عالي است كه شما را امشب مي بينم ولي چه شب بدي است. كتت را به من بده و بيا داخل اتاق پذيرايي. آن جا گرم و زيبا است. در جلويي باز بودو هربرت و خانم وايت احساس سرما كردند. سپس آقاي وايت با يك مرد بزرگ كه صورتي سرخ رنگ داشت به خانه برگشت. اين مرد همان تام موريس دوست آقاي وايت بود. آقاي وايت به همسر و پسرش گفت «من و تام در دوران جواني با هم دوست بوديم ما قبل از اينكه تام به هند برود با هم بوديم. سپس آقاي وايت همسر و پسرش را به تام معرفي كرد.

تام گفت: خوشحالم از ملاقات شما و خانم وايت جواب داد: ما نيز از ملاقات شما خوشحاليم لطفاً بفرمائيد بنشينيد.

آقاي وايت: بلي، بفرمائيد آنجا. آنجا گرم و زيباست.

تام: متشكرم و تام آنجا نشست.

آقاي وايت: اگر مايليد كمي نوشيدني بخوريم (بنوشيم). شما الا سرد هستيد و بايد چيز گرمي بنوشيد.

سپس آقاي وايت يك شيشه نوشيدني آورد و با دوستش مشغول خوردن و صحبت كردن شد.

اين خانواده كوچك با علاقه به صحبتهاي تام گوش مي كردند و او نيز داستان هاي عجيب زيادي را براي آنها گفت. بعد از مدتي تام صحبت كردنش را متوقف كرد و آقاي وايت به پسر و همسرش گفت: «تام براي مدت 21 سال در هندوستان سرباز بوده. هند كشور عالي است.

هربرت: بلي. من دوست دارم آنجا بروم.

مادرش (خانم وايت) به حالت گريه افتاد و نگران بود و آهي كشيده چون نمي خواست پسرش را از دست بدهد. آقاي وايت گفت من هم مي خواستم به هند بروم ولي ...

تام به سرعت جواب داد: اينجا براي تو بهتر است و آقاي وايت گفت: «ولي تو چيزهاي عجيب و بسيار شگفت انگيز زيادي در هند ديده اي. من هم روزي مي خواهم آن ها را ببينم.

تام بعد از شنيدن اين حرف وايت نوشيدني اش را زمين گذاشت و به حالت گريه گفت «اينجا بمان».

ولي آقاي وايت حرف هايش را متوقف نكرد و گفت: «اما داستان هاي تو خيلي جالب بودند». «راستي در مورد پنجه ي ميمون چه چيزي مي خواستي بگي؟»

تام به سرعت جواب داد: «هيچي» «چيز مهمي نيست».

خانم وايت گفت: «پنجه ي ميمون؟»

هربرت: آقاي موريس زود باشيد. راجع به پنجه براي ما بگو.

موريس به نوشيدني كه در دستش بود نگاه كرد ولي دوباره آن را زمين گذاشت و به آرامي دستش را داخل جيب كتش برد و خانواده ي وايت به او نگاه مي كردند.

خانم وايت به حالت گريه گفت: آن چيست؟ آن چيست؟

موريس چيزي نگفت و دستش را از جيبش بيرون آورد و خانواده ي وايت با دقت تمام داشتند به او نگاه مي كردند و در دستان تام يك چيز كوچك و كثيف را ديدند.

آقاي وايت عقب عقب رفت و خيلي نگران بود ولي هربرت پنجه را گرفت و با دقت به آن نگاه كرد. آقاي وايت از دوستش پرسيد «خيلي خوب، اون چيه؟»

تام جواب داد: به دقت به آن نگاه كن. او يك پنجه ي كوچك است يك پنجه ي ميمون.

هربرت: يك پنجه ي ميمون! و هربرت خنديد و از تام پرسيد: چرا شما يك پنجه ي ميمون در جيبتان حمل مي كنيد؟

تام گفت: اي پنجه ي ميمون جادويي است.

هربرت دوباره خنديد ولي تام گفت: نخند پسر. بدان كه تو جوان هستي ولي من پيرم و در هند چيزهاي عجـيب زيادي ديده ام. تـام براي يك دقيـقه صـحبت نكرد و سپس گفت: اين پنـجه ي ميمون مي تواند چيزهاي عجيب و شگفت انگيزي انجام دهد. يك پيرمرد هندي اين پنجه را به يكي از دوستان من داده بود. دوست من نيز سرباز بود. اين پنجه جادويي است چون كه اين پنجه مي تواند 3 تا آرزو را براي 3 نفر برآورده كند.

هربرت گفت: خيلي عاليه

تام گفت: ولي اين 3  آرزو هميشه ناخوشي به خود به دنبال دارند.

تام گفت: پيرمند هندي مي خواست به ما ياد بدهد كه هرگز خوب نيست كه بخواهيم چيزها را تغيير دهيم.

هربرت پرسيد: خوب دوست شما 3 تا آرزو كرد؟

موريس به آرامي جواب داد: «بلي» و سومين يعني آخرين آرزوي او موجب شد تا بميرد.

آقا و خانم وايت به داستان گوش مي كردند و نگران بودند و هربرت پريسد: اون مرد مرد؟

تام: «بلي، او خانواده اي نداشت بنابراين وقتي كه او مرد وسايلش به من رسيد. در ميان وسايلش اين پنجه ي ميمون نيز وجود داشت ولي او قبل از اينكه بميرد در مورد پنجه چيزهايي به من گفت:» و سپس تام به آرامي صحبتش را قطع كرد.

هربرت پرسيد: 2 تا تقاضاي اول اون چي بود؟ اون چه چيزي مي خواست؟

تام گفت: «نمي دونم اون به من نگفت. براي يكي، دو دقيقه همه ساكت بودند ولي هربرت گفت: آقاي تام شما چطور؟ آيا 3 تا آرزو كرده ايد؟

تام: بلي، من جوان بودم و مي خواستم خيلي چيزها داشته باشم، يك ماشين پرسرعت، پول .... سپس تام براي يك دقيقه صحبتي نكرد سپس به سختي گفت: «همسرم و پسرم در يك تصادف ماشيني مردند. بدون آن ها من پول را نمي خواستم بنابراين در نهايت من آرزو كردم پولم را از دست بدهم ولي آن ها را به دست آورم ولي خيلي دير شده بود. همسرم و پسرم مرده بودند.

اتاق يك دفعه خيلي ساكت شد. خانواده ي وايت به صورت ناراحت تام نگاه مي كردند. سپس آقاي وايت گفت: الان پنجه را براي چه كاري مي خواهي؟ الان كه لازم نداري پنجه را. مي توني اون را به كس ديگر بدهي.

تام: «چطور مي تونم آن را به كس ديگر بدهم. اين پنجه با خود ناراحتي به همراه مي آورد.

وايت: خوب، اون را بده به من. شايد اين دفعه ...

تام به گريه افتاد و گفت: نه، تو دوست مني، من نمي تونم آن را به تو بدهم و بعد از يك دقيقه سكوت تام دوباره گفت: «من نمي تونم اون را به تو بدهم ولي اگر خودت بخواهي مي تواني آن را برداري» اما به ياد داشته باش كه اين پنجه نحس است و بدبختي مي آورد. آقاي وايت به حرف هاي تام توجهي نكرد. تام ناراحت به نظر مي رسيد ولي آقاي وايت نمي خواست صبر كند و از دوستش پرسيد: «الان چه كار كنم؟»

هربرت با خنده گفت: پدر، بيا، يك آرزو بكن.

تام جواب نداد و آقاي وايت دوباره سؤال كرد: «چه كار كنم؟»

ابتدا تام جواب نداد ولي در نهايت به آرامي گفت: «خوب! ولي به ياد داشته باش! مواظب باش! فكر كن قبل از اينكه آرزويي كني.

وايت: باشه

تام: پنجه را در دست راستت بگير و آرزو كن اما ...

هربرت گفت: بلي ما مي دانيم. پدر مواظب باش.

درست همان لحظه خانم وايت بلند شد كه شام را تهيه كند و شوهرش به او نگاه كرد و لبخندي زد و به او گفت: بيا، كمكم كن چه آرزويي مي توانم بكنم. البته در حال حاضر مابه پول نياز داريم.

خانم وايت خنديد ولي براي لحظه اي به فكر رفت و گفت: من كم كم دارم پير مي شوم و بعضي اوقات برايم مشكل است كه كارها را انجام بدهم. شايد من به 4 دست نياز دارم و نه 2 تا. آره همين خوبه به پنجه بگو به من 2 تا دست ديگر هم بدهد. آقاي وايت گفت: باشه و پنجه را برداشت و در دست راستش گرفت. همه به او نگاه مي كردند و او لحظه اي مكث كرد و تا خواست آرزويش را بيان كند تام گفت (به حالت گريه): نه اين آرزو را نكن رنگ و روي آقاي موريس سفيد شده بود. هربرت و مادرش خنديدند ولي آقاي وايت به صورت تام نگاه كرد. آقاي وايت نگران شد و پنجه ي ميمون را در جيبش گذاشت. بعد از لحظاتي آن ها پشت ميز نشستند و شروع به خوردن شام كردند. تام داستان هاي جالبي درباره هند به آن ها گفت. آن ها پنجه ي ميمون را فراموش كرده بودند چون داستان هاي تام خيلي جالب بود و آن ها درباره هند سؤالات زيادي پرسيدند. وقتي كه آقاي موريس بلند شد كه خانه را ترك كند دير وقت بود. موريس گفت: «متشكرم شب خوبي داشتيم» و به خانم وايت گفت: «شام خوبي بود». آقاي وايت جواب داد براي ما هم يك شب خوب بود. داستان هاي شما خيلي جالب بودند زندگي ما خيلي مهيج نيست و ما پول زيادي نداريم كه هند را ببينيم بنابراين خواهش مي كنم دوباره به زودي پيش ما بيا. تو مي تواني داستان هاي ديگري نيز به ما راجع به هند بگويي. سپس تام كفش را پوشيد و خداحافظي كرد و در حالي كه باران مي باريد بيرون رفت.

نيمه هاي شب بود و در اتاق پذيرايي گرم خانواده ي وايت نشسته بودند و درباره ي داستان هاي تام صحبت مي كردند. آقاي وايت گفت: هند كشور بسيار خوبي است. چه داستان هاي مهيجي تام گفت. چه شب خوبي بود.

خانم وايت بلند شد كه چيزهايي را به آشپزخانه ببرد ولي متوقف شد و به حرفهاي هربرت و پدرش گوش كرد.

هربرت گفت: «آره، موريس داستان هاي جالبي گفت ولي بعضي از آن ها دروغ بودند. خانم وايت گفت: «بسه هربرت».

هربرت با خنده پاسخ داد: «مادر، آن داستان راجع به پنجه ي ميمون دروغ بود. يك پنجه ي كوچك و كثيف هيچ گاه نمي تواند جادويي باشد ولي داستان خوبي بود.»

مادرش گفت: «خوب، من فكر مي كنم حق با تو است هربرت».

آقاي وايت به آرامي گفت: من نمي دونم شايد داستان او درست بود. بعضي اوقات چيزهاي عجيب اتفاق مي افتند. خانم وايت به شوهرش نگاه كرد و با عصبانيت گفت: «بابت آن پنجه پولي به تام دادي؟»

شوهرش جواب داد: «بله من پولش را دادم ولي زياد نبود و در ابتدا او نمي خواست پول را بگيرد او پنجه را مي خواست.

هربرت با خنده گفت: حالا ديگر نمي تونه پنجه را داشته باشه. اون الان پنجه ي ما است و ما قرار است ثروتمند و خوشحال شويم. پدر بيا يك آرزو بكن. آقاي وايت پنجه را از جيبش بيرون آورد و گفت: «باشه ولي چه آرزويي كنم؟ ما همه چيز داريم، تو، مادرت. چه چيزي نياز دارم؟»

هربرت با سرعت پاسخ داد: البته پول، ما به پول نياز داريم. شما هميشه به پول فكر مي كنيد و اين به خاطر اين است كه ما از آن زياد نداريم. با پول ميشه اين خانه را خريد. اين خانه مي تواند مال شما باشد. زود باش پدر. آرزو كن براي 30 هزار پوند پول!

هربـرت ديگـه صـحبت نكرد و پدر پـيرش براي لحـظه اي فـكر كرد. اتاق ساكت بود و آن ها مي توانستند صداي باران را بشوند كه به پنجره ها مي زد. سپس آقاي وايت پنجه را در دست راستش گرفت، نگران بود ولي به زنش نگاه كرد و او نيز به وايت لبخندي زد و گفت: «زود باش».

آقاي وايت به آرامي و با دقت گفت: من آرزوي 30 هزار پوند پول مي كنم و ناگهان شروع به گريه كرد و خانم وايت و هربرت به طرف او رفتند. هربرت پرسيد: «پدر موضوع چيه؟»

آقاي وايت با گريه جواب داد: «پنجه تكان خورد. پنجه ي ميمون تكان خورد».

آن ها به پنجه نگاه كردند. پنجه الان روي ميز بود و در دستان وايت نبود. خانواده به آن نگاه كردند و منتظر شدند ولي پنجه دوباره حركتي نكرد. به همين دليل آن ها، نشستند و دوباره منتظر شدند. چيزي اتفاق نيفتاد. صداي باران بدتر شده بود و اتاق ديگر زيبا و گرم نبود. خانم وايت گفت: هوا سرد است برويم بخـوابيم. آقاي وايت جوابي نداد و در نهايت هربرت گفت: «خوب پولي در كار نيست پدر. قصه ي دوست شما دروغ بود». ولي آقاي وايت دوباره جوابي نداد به آرامي نشست و چيزي نگفت.

بعد از مدتي خانم رايت به شوهرش گفت: «خوبي؟»

خانم وايت گفت: ما به پول نياز داريم ولي آن را به دست نخواهيم آورد. من خسته ام مي روم بخوابم. بعد از اينكه خانم وايت رفت هربرت و آقاي وايت نشستند كه سيگاري بكشند.

سپس هربرت گفت: «من هم مي روم بخوابم شايد پول در كيسه اي زير تخت خواب من باشد. شب بخير پدر» و سپس هربرت نيش خندي زد و از اتاق خارج شد.

آقاي وايت پير در اتاق پذيرائي سرد نشست براي مدت زيادي. شمع خاموش شد و آن جا تاريك بود ناگهان آقاي وايت صورتي را پشت پنجره ديد به سرعت دوباره نگاه كرد ولي ديگر چيزي نديد. خيلي ترسيد. به آرامي بلند شد و اتاق تاريك و سرد را ترك كرد.

صبح روز بعد خورشيد زمستاني از وسط پنجره به درون تابيد و خانه دوباره زيبا و گرم شد. آقاي وايت بهتر شده بود و لبخندي به زن و پسرش داد. همگي نشستند تا صبحانه بخورند و شروع كردند به صحبت كردند راجع به آن روز. پنجه ي ميمون روي ميز كوچك نزديك پنجره بود ولي كسي به آن نگاه نمي كرد و كسي راجع به آن فكر نمي كرد.

خانم وايت گفت: من امروز مي روم خريد كنم مي خواهم شام خوبي درست كنم و سپس از آقاي وايت پرسيد: «با من مي آيي خريد؟» آقاي وايت پاسخ داد: نه من مي خواهم صبح آرامي را داشته باشم مي خواهم روزنامه بخوانم. هـربـرت گفت: «من امروز غروب نمي خواهم بيرون بروم بنابراين امشب زود مي خوابم ديشب خيلي دير خوابيديم.

خانم وايت گفت: «پس امشب راجع به پنجه ي ميمون داستاني نخواهيم گفت! «و سپس با حالت عصباني از شوهرش پرسيد: «چرا ما به حـرف هاي دوسـت تو گوش كرديم» يك پنجه ي ميمون چيزي نمي تواند به ما بدهد. صحبتش را متوقف كرد ولي آقاي وايت و هربرت به او جوابي ندادند.

سپس به آرامي گفت: «30 هزار پوند!» «ما به آن نياز داريم».

همين لحظه هربرت به ساعت نگاه كرد و بلند شد و با تمسخر گفت: «من دارم مي رم سر كار شايد پست چي مقداري پول براي شما بياورد و من مقداري از آن را مي خواهم» سپس هربرت و مادرش خنده اي رد و بدل كردند.

آقاي وايت گفت: «نخند. تام وريس از دوستان قديمي من است و فكر مي كند كه داستان درست است شايد همين طور باشد.»

هربرت دوباره خنديد و گفت: «مقداري از اين پول را براي من بگذاريد.»

مادرش به او خنديد و با او رفت تا او را بدرقه كند.

هربرت با خوشحالي گفت: «خداحافظ مادر. شام خوبي درست كن. من بعد از اين كار خيلي گرسنه خواهم شد.»

مادرش جواب داد: «من مي دونم حق با توست».

هربرت خانه را ترك كرد و به سرعت به سمت پايين جاده رفت. مادرش براي مدتي جلوي در ايستاد و به او نگاه كرد. آفتاب زمستاني گرم بود ولي ناگهان مادرش احساس سرما كرد.

خانم وايت به آرامي به داخل خانه برگشت. آقاي وايت به او نگاه كرد و چيزهاي عجيبي در صورتش ديد و پرسيدك «موضوع چيه؟»

خانم وايت گفت: «هيچ چي و رفت كه صبحانه اش را تمام كند. خانم وايت دوباره در مورد صحبتهاي تام به فكر فرو رفت و ناگهان به شوهرش گفت: «دوست تو ديشب زياد نوشيد! يك پنجه ي ميمون! چه داستان عجيبي!

آقاي وايت به او جواب نداد و درست در همين لحظه پست چي رسيد. او 2 تا نامه براي آن ها آورد ولي داخل هيچ يك از آن ها پولي نبود. بعد از صبحانه آن ها پول و پنجه ي ميمون را فراموش كردند. مدتي بعد در همان روز نزديك ساعت 1 بعدازظهر آقا و خانم وايت نشستند كه نهار بخورند و دوباره راجع به پول شـروع به صـحبت كردند. آن ها پول زيادي نداشتـند بنابراين همـيشه (اغلب) راجع به آن صحـبت مي كردند. خانم وايت گفت: «يعني آيا ما 30 هزار پوند نياز داريم؟»

آقاي وايت جواب داد: «اما امروز صبح كه پول نيامد بهتر است آن را فراموش كنيم و سپس گفت: «ولي پنجه ي ميمون حركت كرد در دستان من. آره داستان تام درست است.

خانم وايت گفت: تو خيلي آن شب نوشيدي (نوشيدني با الكل) شايد پنجه حركت نكرده و تو اين طور احساس كردي.

آقاي وايت با حالت عصباني گريه كرد و گفت: «ولي اون حركت كرد».

ابتدا خانم وايت جوابي نداد ولي سپس گفت: «هربرت راجع به اون خنديد.» ناگهان ساكت شد و بلند شد و رفت به طرف پنجره. آقاي وايت پرسيد: «موضوع چيه؟»

خانم وايت گفت: «يك مرد جلوي در خانه است مرد عجيبي است و خيلي بلند قد است و خوش تيپ است. او دارد به خانه ي ما نگاه مي كند. آقاي وايت گفت: بيا و بنشين و نهار را تمام كن. خانم وايت به حرف او گوش نكرد و ادامه داد: «او نمي رود. داره عقب مياد. من او را نمي شناسم. او يك بيگانه است و خيلي خوش تيپ است.» ناگهان خانم وايت ساكت شد و خيلي هيجان زده شده بود و گفت: اون داره به طرف در ما مي آيدد شايد او پول را آورده! سپس به سرعت از اتاق خارج شد تا در جلويي را باز كند. يك مرد قد بلند و غريبه و خوش تيپ آن جا ايستاد. براي لحظه اي چيزي نگفت. ولي بعد شروع به صحبت كرد و گفت: «بعدازظهر بخير من به دنبال خانه آقاي وايت هستم.»

خانم وايت گفت: «من خانم وايت هستم. چه كار مي توانم براي شما بكنم؟»

در ابتدا مرد غريبه جواب نداد و سپس گفت: «من از كارخانه ي هاو و مگين مزاحم شما مي شوم. مي توانم داخل شوم و با شما صحبت كنم؟

(«هاو» و «مگين» يك كارخانه ي بزرگ داشتند و هربرت آن جا كار مي كرد در قسمت ماشيني)

خانم وايت جواب داد: «البته بفرمائيد» مرد خوش تيپ غريبه داخل اتاق پذيرائي شد و آقاي وايت از سر جايش براي اداي احترام بلند شد.

مرد غريبه گفت: «شما آقاي وايت هستيد؟» سپس ادامه داد و گفت: «من از طرف كارخانه ي «هاو» و «مگين» آمده ام».

خانم وايت به او نگاه كرد و فكر كرد «شايد او پول دارد ولي چرا از طرف كارخانه آمده؟» و رچا صورتش ناراحت است.... چرا؟ ناگهان خانم وايت ترسيد.

آقاي وايت گفت: «لطفاً بنشينيد» ولي خانم وايت آرام و قرار نداشت و نتوانست تحمل كند و با گريه گفت: «موضوع چيه؟ آيا هربرت ...» ولي نتوانست سؤالش را تمام كند.

مرد غريبه به صورت آن ها نگاه نمي كرد و آقاي وايت نيز ناگهان نگران شد و گفت: «لطفاً به ما بگوئيد». مرد غريبه گفت: «خيلي متأسفم ولي امروز صبح يك اتفاق در كارخانه رخ داد ...»

خانم وايت با گريه گفت: موضوع چيه؟ هربرت سالمه؟

مرد به آرامي شروع كرد. «خوب ...»

خانم وايت دوباره با ناراحتي شديد سوال كرد: «آيا توي بيمارستانه؟»

مرد غريبه به صورت آن دو نگاه كرد و گفت: «آره. اما ...»

آقاي وايت به آرامي پرسيد: «اون مرده؟ هربرت مرده؟»

خانم وايت با گريه گفت: «مرده؟ نه ... لطفاً .... نمرده .... نه هربرت نمرده ... پسر ما نمرده!

ناگهان خانم وايت و آقاي وايت به صورت مرد غريبه نگاه كردند و موضوع را فهميدند. خانم وايت شروع به گريه كرد به آرامي و آقاي وايت دستش را روي شانه هاي او گذاشت.

دقايقي بعد مرد غريبه گفت: «يك حادثه بود در قسمت ماشيني و هربرت كمك خواست و كارگران وقتي صداي او را شنيدند به سرعت به طرف او رفتند ولي نمي توانستند كاري بكنند. دقيقه ي بعد او در دستگاه رفته بود من خيلي متأسفم. اتاق براي يكي دو دقيقه ساكت بود. در نهايت خانم وايت گفت: «پسرمان، مرد. ما هيچ گاه او را نخواهيم ديد. بدون او چه كار كنيم؟ آقاي وايت گفت: «او پسر ما بود، او را دوست داشتيم. سپس آقاي وايت از غريبه پرسيد: ما مي توانيم او را ببينيم؟ مي توانيم پسرمان را ببينيم. لطفاً ما را پيش او ببر. مي خواهيم او را ببينيم.

ولي مرد غريبه به سرعت پاسخ داد: نه، بهتر است او را نبينيد چون كه آن ها نتوانستند ماشين آلات را به سرعت از كار بياتدازند و پسر شما براي مدت طولاني در يكي از ماشين ها بود و در ابتدا آن ها نمي توانستند او را بيرون بكشند. او ... . سپس مرد غريبه بعد از مدتي سكوت گفت: «او را نبينيد».

مرد غريبه طرف پنجره رفت چون نمي خواست صروت آقا و خانم وايت را ببيند و چيزي نگفت و مدتي آن جا ايستاد و سپس به طرف آن ها رفت و دوباره شروع به صحبت كرد و گفت: «راستي يك چيز ديگر وجود دارد كه نگفته ام. پسرتان براي آن كارخانه براي مدت 6 سال كار كرده بوده است و كارگر خوبي بوده. الان مسئولين كارخانه مي خواهند به شما كمك كنند در اين شرايط ناخوشايند. مرد غريبه دوباره سكوت كرد و بعد از لحظاتي شروع كرد: «هاو» و «مگين» مي خواهند به شما مقداري پول بدهند و سپس چيزي را در دست آقاي وايت گذاشت. آقاي وايت به پول توجهي نكرده به آرامي و با نگراني بلند شد و به مرد غريبه نگاه كرد و گفت: «چقدر است؟» البته آقاي وايت خيلي آرام سؤال كرد و نمي خواست پاسخ را بشنود. مرد غريبه گفت: 30 هزار پوند.

3 روز بعد در يك قبرستان بزرگ و جديد آقا و خانم وايت با پسر مرده شان خداحافظي كردند. سپس آن ها به خانه ي تاريك و قديمي شان برگشتند.

آن ها نمي خواستند بدون هربرت زندگي كنند ولي آن ها براي يك اتفاق خوشايند صبري كردند. اتفاقي كه بتواند به آن ها كمك كند. روزها به آرامي مي گذشتند. بعضي اوقات آن ها خيلي با هم صحبت نمي كردند چون كه آنها بدون هربرت حرفي براي گفتن نداشتند. و همچنين روزها خيلي طولاني شده بودند. سپس يك شب حدوداً يك هفته بعد خانم وايت از رخت خواب بيرون آمد چون نمي توانست بخوابد و كنار پنجره نشست و به بيرون نگاه مي كرد و منتظر پسرش بود. خبري از پسرش نبود و او به آرامي شروع به گريه كرد.

در آن تاريكي شوهرش صداي او را شنيد و او را صدا زد: «برگرد به رختخواب آن جا سرد است.»

زنش جواب داد: «ولي پسر ما سردتر است او آن جا در آن قبرستان است.

خانم وايت به رختخواب برنگشت. ولي در نهايت برگشت به رخت خواب. با حالت گريه گفت: «پنجه» «پنجه ميمون». دوباره از رخت خواب برگشت و آن جا ايستاد.

آقاي وايت با گريه پرسيد: چي شده؟ موضوع چيه؟ او بلند شد و با خود فكر كرد: «چرا او مهيج است؟ راجع به چي صحبت مي كند. به همسرش نگاه كرد. صورتش خيلي سفيد شده بود در آن تاريكي. خانم وايت به آرامي گفت: من اون را مي خواهم و تو آن را داري بده به من.

آقاي وايت: چي را بدم؟

خانم وايت: پنجه ميمون، كجاست؟

آقاي وايت: پايين پله ها، چطور مگه؟

خانم وايت در حالت گريه و خنده گفت: ما مي توانيم 2 تا آرزوي ديگر بكنيم. ما فقط يك آرزو كرده ايم و 2 تا ديگر جا داريم.

آقاي وايت: نه، ديگه نه، فكر كن.

ولي خانم وايت گوش نكرد.

خانم وايت: زود باش برو پنجه را بيار. ما مي خواهيم آرزو كنيم كه پسرمان برگردد.

آقاي وايت: نه، تو ديوانه شده اي.

آقاي وايت دوباره گفت: فكر كن زن. فكر كن آن ها حتي به ما اجازه ندادند جنازه ي او را ببينيم.

خانم وايت: آره، اون پسر منه، من از او نمي ترسم.

آقاي وايت: تو نمي فهمي. ولي آقاي وايت رفت پايين پله ها كه دنبال پنجه بگردد.

اتاق پذيرايي سرد بود و آقاي وايت شمعي نداشت و به آرامي رفت به طرف ديگر اتاق و دستش را براي پنجه دراز كرد و آن را لمس كرد و دوباره دستش را پس كشيد. سپس فكر كرد: نه، نمي توانم، نمي خواهم هربرت را ببينم. صورت او .. بعد از زماني كه در داخل ماشين رفت ... سپس به فكر همسرش افتاد و پنجه را برداشت. در اتاق خواب همسرش منتظر او بود. او پنجه را در دست آقاي وايت ديد و گريه كرد و گفت: زود باش، آرزو كن. آقاي وايت جواب داد: نمي توانم به ياد بياور كه او در دستگاه كارخانه مرده است. بعد از اصرار خانم وايت، آقاي وايت پنجه را در دست راستش گرفت و آرزو كردك «من آرزو مي كنم براي پسرم هربرت كه برگردد نزد ما». سپس روي نزديك ترين صندلي نشست. خانم وايت سريع رفت پشت پنجره و منتظر ماند اما خبري نبود. بعد رفتند به رخت خواب.

آن ها خوبشان نبرد. آقاي وايت برخواست تا شمع را روشن كند چون تاريكي بيشتر آن ها را نگران مي كرد. او رفت به پائين پله ها اما ناگهان از در ورودي صدايي شنيد. ايستاد و گوش كرد. نمي توانست حركت كند. صدا دوباره آمد. اين بار سريع رفت بالاي پله ها به اتاقش و در را پشت سرش بست. ولي صدا دوباره آمد. خانم وايت گفت: اون چيه؟ و از رخت خواب بلند شد.

آقاي وايت: هيچ چيز، برو بخواب. ولي خانم وايت گوش كرد و صدا دوباره آمد و گفت: آيا او هربرت است؟ من مي روم  در ورودي را باز كنم. از رخت خواب بلند شد و به طرف در اتاق خواب دويد ولي آقاي وايت او را متوقف كرد. خانم وايت گفت: ولي اون پسر منه. اون هربرت است.

او در اتاق را باز كرد و به طرف در ورودي دويد و گفت: اون پسر منه، آقاي وايت گفت: نه، نرو ... خانم وايت گوش نكرد و رفت به طرف در ورودي. آقاي وايت نيز پشت سر او دويد و گفت: بيا هربرت مرده و تو نمي تواني او را ببيني. براي لحظه اي خانم وايت ايستاد و به شوهرش نگاه كرد. ولي صدا دوباره آمد و خانم وايت رفت به طرف در ورودي.

خانم وايت گفت: كمكم كن، كمكم كن. اما آقاي وايت حركتي نكرد و فكري به ذهنش رسيد، پنجه كجاست؟ دوباره به داخل اتاق خواب دويد فكر كرد كه پنجه كجاست؟ در ابتدا نتوانست آن را در آن تاريكي پيدا كند. همان لحظه صداي همسرش رادر پايين پله ها شنيد كه مي گفت: صبر كن، صبر كن، هربرت من دارم ميام و گريه كرد و در را باز كرد.

در همان لحظه آقاي وايت پنجه را گرفت در دست راستش و سومين بار آرزو كرد.

خانم وايت گريه شديدي كرد و شوهرش به طرف او دويد. او در مقابل در باز ورودي ايستاده بود. آقاي وايت با تأسف به داخل كوچه تاريك نگاه كرد.

كوچه تاريك و ساكت بود و هيچ كسي آن جا نبود.

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 16:10 بازدید : 759 نویسنده : reyhaneh

تحقیق درباره زندگی نامه دکتر شریعتی

 

 تحقیق رایگان سایت  علمی و پژوهشی اسمان

تحقیق درباره  زندگی نامه دکتر شریعتی

دکتر علی شریعتی در سال 1312 در یکی از روستاهای نزدیک شهر مشهد به  دنیا آمدند .

خانوادة دکتر شریعتی از لحاظ داشتن علمای بزرگی همچون پدر بزرگ ایشان یعنی آخوند حکیم و عموی پدری ایشان یعنی آقای عادل نیشابوری که از علما و دانشمندان عصر خود بودند شهرت فراوان داشت. دکتر شریعتی از همان ابتدای زندگی علاقه‌ی شدیدی به آموختن علم داشتند

اگرچه اولین معلم ایشان پدر ایشان بودند ولی این دلیل نمی‌شد که ایشان از علوم و دانش عصر خویش بازمانند به طور مثال می‌توان به فراگیری کامل زبان عربی و فرانسوی ایشان در دوران دانش آموزی یاد کرد. دکتر شریعتی در سن 16 سالگی وارد تربیت معلم شدند و 2 سال بعد یعنی در سن 18 سالگی موفق به کسب مدرک از این دانشگاه شدند و در همین سال برای اولین بار شغل معلمی خود را در یکی از مدارس نزدیک شهر مشهد آغاز کردند.

***********************************

و دکتر شریعتی با ادامه تحصیلات آکادمیک خود موفق شدند لیسانس خود را از دانشگاه مشهد دریافت کنند و از آنجای که روز به روز علاقه‌ی دکتر شریعتی به آموختن علم بیشتر می‌شد ایشان موفق شدند بورسیه تحصیلی از دانشگاه سورین فرانسه را کسب کنند و به مدت 5 سال که مهمترین دوران زندگی دکتر شریعتی بود را در این مکان بگذرانند زیرا که ایشان در این سالها به تفکر و اندیشه بیشتری نسبت به موضوعات پیرامون خود می‌پرداختند و با مکاتب غربی یعنی مارکسیس و سوسیالیسم از نزدیک آشنا شدند اگرچه دکتر شریعتی در این سالها در فرانسه زندگی می‌کردند ولی این دلیل نمی‌شد که دکتر شریعتی نسبت به وطن خود یعنی ایران بی‌اعتنا باشند چرا که ذات دکتر شریعتی این گونه بود که همیشه بر علیه استبداد قیام کند و یارای مظلومان باشد و به همین خاطر بر علیه استبداد شاه ایران در فرانسه سخنرانی‌های داشتند و وقتی که دکتر شریعتی مدرک دکتری خود را در رشته مورد علاقه‌خود یعنی تاریخ ادیان از دانشگاه سورنی دریافت کردند به ایران بازگشتند در فرودگاه تهران جلوی چشمان همسر خود یعنی خانم پوران‌شریعت رضوی و دخترشان دستگیر و روانه زندان شدند و پس از آزادی از زندان دکتر شریعتی با آنکه مدرک دکتری داشتند ولی به شغل اولیه خود یعنی معلمی در چند دبیرستان و دانشکده کشاورزی آغاز کردند و بعد از جند مدت در دانشگاه مشهد شروع به تدریس کردند و یکی از افتخارات دانشجویان آن دوره شاگردی دکتر شریعتی بود. و در این دوران دکتر شریعتی خود را وقف ارشاد مردم کردند.

کمتر کسی را می‌توان از نویسندگی مانند دکتر شریعتی پیدا کرد چرا که ایشان در 5-10 سالی که نویسندگی می‌کردند بیش از 20000  صفحه کتاب نوشتند یعنی در هر سال حدود 3000 تا 4000 صفحه نوشتن کتاب دکتر شریعتی از محدود افرادی بود که علم و عملش یکی بود و همیشه باور مظلومان و دشمن استبدادگران بود و کمتر کسی را می‌توان مانند دکتر شریعتی در طول تاریخ می‌توان پیدا کرد به ائمه اطهار از جمله امام حسین (ع) و حضرت زینب اینقدر علاقه نشان دهد و همیشه بدنبال تحقیق در مورد زندگی آن بزرگواران باشد و دکتر شریعتی در کتابی مورد امام حسین چنین می‌نویسد. امام حسین (ع) همیشه زنده است و هرچند سال یکبار قیام می‌کند و ندای (هل من ناصر ینصرونی) خود را سر می‌دهد و بر علیه استبداد مبارزه می‌کند دکتر شریعتی در اواخر عمر خود 2 اشتباه بسیار بزرگ را انجام داد ماجرا از اینجا آغاز شد که وقتی دکتر از شرایط خفقانی که زندگی می‌کرد خسته شده بود قصد خروج از ایران را گرفت و وقتی فهمید که شخصی به نام علی مزینانی در لیست سیاه گذرنامه وجود دارد ولی چنین شخصی وجود خارجی ندارد با کمک دوستان خود با گرفتن پاسپورت جعلی از ایران به مقصد لندن خارج شد و از آنجایی که دکتر می‌ترسید کسی او را تعقیب کند وقتی که هواپیما در فرودگاه آتن برای توقف چند ساعته فرود آمد از این هواپیما خارج شد و 24 ساعت به بروکسل و بعد به پاریس و بعد از آن به لندن رفت اشتباهات دکتر شریعتی از این قرار بود 1- تماس ایشان به ایران و خانواده‌شان در تهران و درخواست ایشان از خانواده‌شان برای رفتن به لندن که همین باعث شد که نیروهای ساواک از خروج یک دختر و همسر دکتر شریعتی از ایران خودداری کند و تنها 2 دختر دکتر توانستند از ایران خارج شوند. 2- حضور شخصی ایشان در فرودگاه لندن و بردن 2 دختر خود خود به آپارتمان شخصی خود که همین باعث شد دکتر شریعتی توسط نیروهای ساواک شناسائی شود و جنازه ایشان به طرز مشکوکی روز بعد در آپارتمان ایشان پیدا شود تشییع جنازه  دکتر شریعتی در یکی از مساجد لندن بر پا شد و بعد پیکر ایشان به دمشق و در کنار حرم حضرت زینب (س) به خاک سپرده شده 

29/3/56


نقد نظریات دکتر شریعتی

نقد نظریه تبدیل نهضت به نظام دکتر علی شریعتی

دکتر شریعتی معتقد بودند وقتی مردم یک کشور از وضع موجود ناراضی هستند به کمک رهبری فردی عالم دست به قیام می‌زنند و انقلابی به وجود خواهند آورد ولی به محض اینکه انقلاب به پیروزی رسید آن نظام انقلابی به قدرت رسیده و می‌خواهد خودش را در جامعه حفظ کند و فساد آن نظام بعد از پیروزی بر همگان آشکار خواهد شد.

این نظام اهداف بلند مدت خویش را فراموش می‌کند و برای چه و به چه دلیل قیام کرده را فراموش کرده است و این نظام برای حفظ خود هر حرکت انقلابی را شورش می‌خواند در صورتی که انقلابی که در گذشته خود انجام داده و خود به قدرت رسیده است را درست می‌داند اگر کمی به این صحبت دکتر شریعتی فکر کنیم می‌بینیم که ایشان دقیقا حرف منطقی و درستی می‌زنند چرا که مادر زمان شاه قیام کردیم و بعد هم پیروز شدیم ولی بعضی از کسانی که به قدرت رسیدند اهدافی را که شعار می‌دادند فراموش کردند

 


موضوع روحانیت در جامعه مدنی از نظر شریعتی

از اسلام منهای روحانیت این صحبتی بود که بعضی‌ها آن را به دکتر شریعتی نسبت می‌دادند و می‌گفتند دکتر شریعتی همچون ناسیونالیستهای افراطی اسلام منهای ایران را معتقد بودند و این درست نبود بلکه ایشان به طور واضح می‌گفتند «من بزرگترین امیدم همین حوزه‌های علمی و چشم انتظارم من همین حجره‌های طلبگی و در عین حال بزرگترین رنجم از همین جا بر می‌خیزد» ما با توجه به این سخن شریعتی به عمق تفکر شریعتی پس خواهیم برد که ایشان مقابله با روحانیونی که بوی اسلام را نبرده‌اند خواستار بودند به اینکه اسلام بدون روحانیون چرا که این سخن عین این است که بگوئیم انسان بدون لباس خوب است بلکه منظور دکتر شریعتی این است که لباس خوب باید پوشید نه لباس نامناسب که باعث ناراحتی شود. اگر ما به عمق این سخن دکتر شریعتی گوش می‌کردیم و از همان ابتدا با روحانیونی که فقط از پیغمبر لباس آن را فهمیدند مبارزه می‌کردیم هم اکنون این همه مشکل در جامعه امروز خود یعنی اسلام منهای روحانیون که روز به روز نیز افزایش می‌یابد نمی‌رسیدیم چرا که می‌بینیم امروزه مردم چقدر به روحانیون بی‌احترام شدند. (انشاء الله در آینده این مشکل جامعة حل شود).


واقعگرائی و روشنفکری از نظر دکتر شریعتی

شریعتی بیش از همه در محافل به روشنفکر مشهور بوده است ولی هیچگاه اندیشه های وی از نظر علمی مورد بحث قرار نگرفت بلکه فقط مقداری از اندیشه‌های دکتر در جامعه‌شناسی توسط عبدالکریم سروش مورد بررسی قرار گرفت.

از آنجایی که دکتر همیشه دانشجویان را به تفکر و تأمل و استنباط دلائل تشویق می‌کرد و می‌گفت که انسان نباید خود را به یک دستگاه کپی تبدیل کند و دکتر همیشه از طبیعت لذت می‌برد و در مورد آن چیزهایی می‌نوشت مانند کتاب کویر که این نشان دهنده روشنفکری و واقعه گرائی دکتر بود تا آنجایی که خانم دکتر پوران شریعت رضوی در کتاب طرحی از یک زندگی به زندگی‌نامه و طرز عقاید ایشان پرداخته است و در جای از این کتاب می‌نویسد «دکتر شریعتی عادت نداشتن نوشته های خود را جمع کند و برای اینکه نوشته‌های او توسط بچه‌ها پاره نشود شروع به جمع‌کردن آنها می‌پرداختم و وقتی که به نوشته‌ها نگاه می‌کردم با خود تعجب می‌کردم که او چگونه می‌تواند این مطلب را از عمق وجود این گونه بیان کند و ساعتها می‌نشستم و نوشته‌های ایشان را می‌خواندم.»

نوشته‌های خصوصی دکتر شریعت در کتابی تحت عنوان گفتگوهای تنهائی به چاپ رسید.

آثار دکتر شریعتی : امت و امامت فاطمه فاطمه است زن مسلمان
تفسیر نوین
بازگشت - کویر تشیع علوی و تشیع صفوی حج مخاطبهای آشنا و ..... می‌توان یاد کرد.

نگاهی کوتاه به چند کتاب دکتر شریعتی

این کتاب در مورد جزء سی‌ام قرآن است که دکتر شریعتی در این کتاب به تفسیر جزء سی‌ام قرآن و چگونگی ارتباط بین سورهای قرآن و شأن و جایگاه هر سوره صحبت کرده است در این کتاب دکتر شریعتی از تفسیرهای دانشمندانی همچون شیخ طبرسی استفاده کرده است. و قبل از اینکه خود سوره‌ای را تفسیر کند ابتدا تفسیر شیخ طبرسی را نوشته است.

در جای از این کتاب که برای هر مسلمان سؤال پیش می‌آید تا چرا خداوند در سوره تبت نام ابولهب و همسرش را در قرآن آورده و همین دلیلی شده بود که بعضی از مفسران از قرآن ایراد بگیرند در صورتی که افراد بدتر از ابولهب و همسرش نیز بوده‌اند دکتر شریعتی در جواب می‌گوید این نام بردن خداوند از این دو نه بدلیل انقام جویی و نه به خاطر ظلم و ستمی که به پیغمبر کرده‌اند بوده است بلکه بر حسب مصالح دینی و اجتماعی بوده است و این دو نمادی از انسانهای زشت هستند که در آخرت چگونه عذاب می‌شوند.


کتاب بازگشت دکتر شریعتی

این کتاب در مورد ظهور اسلام و هدایت مردم و چگونگی به وجود آمدن مکتبهای مارکسیسم و سوسیالیسم است

در کتاب بازگشت دکتر شریعتی در مورد استعمار آفریقا می‌گویند من به شخصه شاهد این بودم که چگونه جوانان فرانسوی پاکدل با تزریق واکسن سل و فلج اطفال به خود و ناقص کردن یکی از اعضای خود از رفتن به جنگ جلوگیری می‌کرند . دکتر شریعتی با این صحبتش می‌خواهد به ما بگوید که یک مرد فرانسوی که هیچ ادعای از دین ندارد بهتر است از 1000 مسلمان بی‌عمل است چرا که ما ببینیم قضیه فلسطین و عراق و ...


کتاب مخاطبهای آشنا دکتر شریعتی

این کتاب که توسط حسینه ارشاد از مجموعه نامه‌های دکتر شریعتی به دوستان و اقوام و همسر و فرزندانش است جمع‌آوری شده است در این کتاب که همه آنها به صورت نامه می‌باشد. دکتر شریعتی بیشتر به ثبت شرح خود و گلایه از روزگار و رویدهای که در اطراف خود می‌گذرد می‌پردازد .

نکته جالبی که در مورد دکتر شریعتی می‌توان نام برد این بود که دکتر شریعتی هر کاری را که شروع می‌کردند پنج سال آن کار طول می‌انجامید مثلا پنج سال در فرانسه پنج سال معلمی و وقف دانشگاه پنج سال کنفرانسها و تحقیقات پنج سال خفقان زندگی و نویسندگی .

 


منابع و مأخذ:

خلاصه‌ از زندگی دکتر شریعتی ، نشریه کیوان هوایی، عنوان پوینده پایای خویشتن اسلامی ، نویسنده محمد امین

نگاهی به اندیشه‌های دکتر شریعتی : الف نقد نظریه نهضت به نظام نشریه پیام هاجر / عنوان نقد تبدیل نظریه نهضت به نظام / نویسنده : عمادالدین باغی

ب- موضع روحانیت در جامعة مدنی از نشریه گوناگون / نویسنده داوود الهی

ج- واقع گرایی و روشنفکری : از کتاب ما / نویسنده غلام عباس توسلی

نگاهی به آثار دکتر شریعتی :  از کتابهای تفسیر نوین /بازگشت و مخاطبهای آشنا

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 16:7 بازدید : 730 نویسنده : reyhaneh

تحقیق درباره شاعره ایران رابعه قزداری

رابعه قزدارّي

رابعه قزدارّي ، دختر كعب ، يكي از درخشان ترين شاعره هاي عصر سامانيان است . خانواده كعب كه اصلاً جزو قبايل « قزداري » عربي بودند بعد از حمله تازيان به كشور ما ايران آمده و كاملاً مليت ايرانيان يافتند . اين خاندان بعداً مورد توجه شاهان و فرمانروايان سامانيان قرار گرفتند ، بطوريكه كعب پدر رابعه از طرف آل سامان به حكومت سرزمين بلخ و پيرامون آن منصوب شده و منشأ خدمات برجسته و گرانبها مي گرديد . اما رابعه قزداري . دختر كعب كه شاعري صاحب ذوق و سرشار از استعداد هنري و ادب فارسي بود ، علاوه بر استعدادها و خصائل درخشان و فضايل منحصر به فرد در آن عصر و دوران كه عهد شكوفائي ذوق و ادب ايرانيان بود ، دختري آزاده ، شجاع و مبارزي متهور و دلاور بود كه در راه حصول به مقصود و وصول به آرزوهاي اجتماعي و ملي خود و مقابله دليرانه در برابر قدرتمندان حاكم از هيچ چيز بيم و هراس بخود راه نمي داد و  با فساد ، بي عدالتي ، ظلم و تجاوز مبارزه اي جسورانه و پي گير مي نمود و در اين راه تاپاي جان مي ايستاد . رابعه ، دختري خداشناس مسلماني متدين و با ايمان و تقوي بود و هيچ گاه از طريق راستي و درستي و صداقت عدول نمي كرد .

فرمانروايان ساماني ، آن مردان قدرتمند ايراني كه روزگاري دراز ، در شهر بخارا و خراسان بزرگ حكمراني كردند ، اغلب اهل دانش و فضل و علم و ادب بودند . شاعران بلند پايه وخوش ذوق و پر استعداد ي همچون « رودكي » و حكيمان و عالماني دقيق و رياضي دانان و طبيباني عيس دم و معجزه گر چون ابوعلي سينا ، و ديگر اديبان و شاعراني بديهه سرا و با حضور ذهن در همان عصر و دوران درخششي چون شمع داشتند كه يكي از اين اديبان و شاعران رابعه بنت كعب بود .

سامانيان كه بيشتر شيفته نظم فارسي بودند هر چند يك بار در بزرگترين تالارهاي بارگاه خود ، محفلي بزرگ و پردرخشش ترتيب مي دادند كه در آن روز هم « امير نصر ساماني دوم » پادشاه دانش پرور و شعر شناس ساماني بعد از مدتي كه از تمشت امور كشوري و كارهاي مملكت و ملت آسوده شد ، فرمان داد تا پس از چند سال دوران فتوت و فاصله ، مجلس بزم باشكوه بخارا بنا به رسم ديرين برپاسازند و براي شركت در آن علاوه بر شاعران و سخنوران و هنرمندان ، از همه فرمانروايان سرزمين هاي اطراف هم دعوت بعمل آورند تا طي تشريفاتي كم نظير به بخارا ورود كنند كه در بين خوانده شدگان ، فرمانروايان غزنين ، امير عشيرالدين ، اميد هرات و سمرقند و حارث ،  فرزند كعب ، فرمانرواي بلخ هم ديده مي شد .

وقتي نوبت هنرمندي رودكي رسيد ، رودكي با حالي شوريده و با جذبه و شوقي وصف نشدني چنگ در ميان دست گرفت و در همان وضع كه تارهاي چنگ را مي لرزاند چند شعر قرائت كرد كه اشعاري بسيار  انگيز بود . وقتي رودكي لب از كلام فروبست ، امير نصر از او خواست تا اشعار ديگري بخواند و اين بار رودكي رباب برگرفت و در حالي كه اشعار زيبايي را قرائت مي كرد بر تارهاي رباب هم ضربه اي وارد مي كرد . در اين زمان همه از خود بي خود شده و تحت تأثير مضامين گداخته و پرالتهاب اشعار تازه رودكي قرار گرفتند . پس از اينكه امير از رودكي پرسيد كه آيا اين اشعار هم از سروده هاي خودش است رودكي جواب داد خير قربان ، اين اشعار از رابعه قزداري دختر كعب است كه به خاطر دلداده اش كه يكي از كارگزاران حارث ، فرمانرواي بلخ است سروده ، ولي اين دلدادگي ملكوتي با كين توزي حارث ، فرجام خوشي نداشته است . در اين هنگام امير از رودكي خواست كه رابعه را گاه و بي گاه با اجازه پدرش در محفل خود حاضر كند تا اشعار جديدش را به كوش آنها برساند .

رابعه اين دختر ظريف و رعنا كه در سايه مهر و محبت پدرش كعب كه مردي بزرگوار و سرشناس بود زندگي مي كرد و در سن ده سالگي مادر خود را از دست داده بود و از آن موقع به بعد اين پدر بود كه هم محبت مادري به آن مي كرد و هم محبت و احترام پدرانه . كعب داراي دو فرزند بود رابعه و حارث كه حارث ، جواني سركش ، جاه طلب و سرسخت و ماجرا جو بود كه دقيقاً بر عكس ، رابعه ، قلبي بسيار پر عطوفت و آكنده از عواطف انساني و مهر داشت . رابعه در قصر رفيع و با شكوه پدر زندگي آرامي داشت و از لحظات و دقايق زندگي براي سرودن اشعار نغز و پر معني و شيوا بهره ها مي گرفت و طبع آزمائي خود را به حد اعلا مي رسانيد . كعب كه شيارهاي عميق چهره اش خبر از گذشت سالها مي داد و نيرو و توانش به واپسين قدرت هاي جسمي رسيده بود ، معذالك اكثراً به افتخار رابعه محافلي تشكيل مي داد و دخترش را بر آن مي داشت تا در حضور بزرگان و شاعران بلخ ، اشعار دلنشين خود را با صدائي غرا و آهنگي پرطنين مي خواند . وجود رابعه به مرد درخشان بلخ ، نيروئي تازه مي بخشيد كه علي رغم ناتواني و ضعف ، مي خواست ، ساليان بيشتري زنده بماند . رابعه هر وقت كه از گوشه نشيني و خلوت گزيني و در خود فرو شدن خسته مي شد و خويشتن را تنها احساس مي كرد ، تصميم به ملاقات پدر عزيزش مي گرفت . رابعه وقتي به پدر مي رسيد خم مي شد و دست پدر مي بوسيد و در اين هنگام كعب دست نوازش بر سر دخترش مي كشيد . يك روز كه رابعه به ديدن پدر رفته بود در حالي كه پدر دست نوازش بر سر او كشيد ناگهان بر دلش چيزي گذشت و چهره اش را اندوه گين كرد  و بعد با حالتي اسرارآميز از رابعه پرسيد : رابعه ! دخترم با حارث برادرت چگونه اي ؟ و رابعه با نگراني گفت : چطور پدر ؟ كعب جواب داد : حارث ، پسرم گاه و بي گاه از رفتار خود را دچار بيم و هراس مي كند و در اين هنگام رابعه با بيم و هراس از پدر پرسيد كه چه اتفاقي افتاده كه شما را اين چنين ناراحت كرده است و د ر اين هنگام كعب گفت به من الهام شده كه وقتي من ديده از جهان فرو پوشم . حارث روش بي رحمانه اي نسبت به تو در پيش خواهد گرفت . و به همين ترتيب رابعه بسيار ناراحت شد و ناگهان به نظرش رسيد كه آن فروغ و درخشندگي كه  مايه اميدواري او بود از آنها گريخته است و در اين هنگام به فكر ملاقات با « اطروش » غيب گوي معروف و آگاه افتاد .

رابعه در بلخ به دو نفر اعتماد فراواني داشت و آنها را محرم رازهاي دروني و اسرار پنهاني خود مي دانست ، اول ، رودكي ، شاعر نابينا ، دوم « اطروش » غيب گوي و آينده نگر نيك انديش و مرد خوش قلب و مهربان بلخ ، به همين ترتيب رابعه به ديدن اطروش رفت و با او درد دل كرد و از او خواست كه به او كمك و ياري رساند . اطروش چشم بر چهرة رابعه دوخت و چند لحظه در آن دقيق شد . سپس گفت رابعه تو در زندگي كوتاه خود ، مثل اخگري سوزان خواهي درخشيد و از گرمي و حرارت وجودت مردم بي شماري گرم خواهند شد . اما روزهاي حيات تو ، پر از ماجراها و حوادث شد  و شگفت آوري خواهد بود كه كمتر دختري چنين وضعي را دارا بوده ، تو خواهي توانست با قدرتي خيره كننده و نيروئي كه هرگز از دختران انتظار نمي رود ، كارهاي نماياني را انجام دهي ، ولي طولي نمي كشد كه شوق و عشقي خونبار كه مربوط به شوهر آينده ات خواهد بود به سراغت مي آيد و بدنبال آن در طالع ات ،   دمان مي بينم كه قصد جان تو را دارد و او نخستين نيش كشنده و مرگبارش را بر يكي از عزيزان تو دارد خواهد كرد . ولي خداوند به تو اي دختر عجيب   ، در برابر اين پيشامدها و اين دشمني ها استقامت ، بردباري و مردانگي زيادي خواهد بخشيد .

پس از شنيدن غيب گويي اطروش رابعه دچار توهّماتي شد و يكايك افراد نزديك به خود را مورد بررسي قرار داد و در اين بين در حالي كه در ميان درختان سربگوش هم نهاده مي گذشت از لابه لاي بوته هاي معطر گل محمدي به سايه اي افتاد نظرش كه به وضع اسرارآميزي در ميان فضاي باغ حركات مرموزي داشت او ابتدا حارث برادر خود را شناخت و بعد از مدتي توانست نفر دوم را بشناسد كه او هم صعلوك خدمتگزار برادرش بود . رابعه از طرز حركات حارث و قيافه برافروخته اش و همچنين طرز نگاهش فهميد كه بايد نقشه شومي طرح ريزي شده باشد . حارث مردي كين توز ، تند خوي و آتشين مزاج بود و به اندازه اي ديوانه مقام و بدست آوردن قدرت بود كه حتي بر پدر خود نيز از اينكه بر تخت فرمانروائي نشسته بود و امر و نهي مي كرد و عموم مردم بلخ سر به فرمانش گذاشته بودند ، حسادت مي ورزيد و روزي را انتظار مي كشيد كه كعب ديده از ديدار جهان فرو بندد . حارث به صعلوك اعتماد داشت و آن روز در گوشه دنج و خلوت باغ كعب . مشغول گفتگوهاي مرموزي بودند و نقشه شوم خويش را از پيش عليه رابعه تنظيم كرده و اكنون به مرحله اجرا مي گذاشتند . در اين هنگام رابعه به گوشه اي خزيده و در آنجا به گوش ايستاد . حارث در حالي كه برق شيطنت و بي رحمي در ديدگان مشتعل و خون گرفته اش مي درخشيد گفت : آري صلعوك ، من بايد كار پدر پير خود را تمام كنم . صعلوك كه كاملاً به حالات دگرگونه و پريشاني خاطر اربابش پي برده بود گفت : من به شما قول مي دهم كه سم قتال   را در طعام كعب پدرتان خواهم ريخت . در اين هنگام حال رابعه كاملاً دگرگون شده و در حالي كه كوشش مي كرد تا از فريادي كه در گلويش متلاطم بود جلوگيري كند به چاره جويي پرداخت . رابعه بي درنگ راه قصر پدر را در پيش گرفته و شتابان خود را به آنجا رسانيد و با وجود ممانعت نگهبان وارد قصر شد و به نزد پدر شتافت و پدر خود را درحالي ديد كه داشت با مرگ دست به گريبان بود و با چشماني نيمه باز بر روي صندلي نشسته بود و اين مرد كه اين چنين با مرگ دست به گريبان است قرباني هوي و هوس هاي جاه طلبانه فرزندش مي گرديد .

رابعه ، همينكه چشمش به پدر افتاد بي اختيار ناله اي سوزان و جانسوز از ژرفاي سينه بر كشيده و بعد با فريادي گفت : پدر ! پدر ! كعب به سختي پلكهاي سنگين خود را گشود و دختر وفادارش نگريست . دهان كعب به هر ترتيب بود از هم گشوده شد و چند چين و گره در پيرامون گونه هاي مرد كهن سال در   مدت ظاهر گرديد و دخترش را صدا كرد . رابعه با شنيدن كلام پر مهر پدر فرياد برآورد : خوب به موقع رسيدم ، بايد شما را نجات دهم ، اگر شما بميريد ، منهم خواهم مرد . من بايد تا دير نشده اثرات زهري را كه خائنانه به شما خورانده اند خنثي كنم ، من بايد حقيقتي را به شما يادآور شوم و بگويم . در اين هنگام حارث را ديد كه با نگاههايي آميخته به بغض و كينه و شرربار او را مي نگرد و به همين ترتيب رابعه نتوانست راز خود را ، با پدر در ميان بگذارد . كعب با ناتواني با فرزند خود صحبت كرد و در آخر گفت من رابعه اين گوهر گرانبها را به تو مي سپارم و به اين ترتيب كعب به دست پسر به قتل رسيد و جهان را بدرود گفت .

رابعه بعد از پدر تصميم به مقاومت گرفته بود و با اينكه نيروي كافي براي پنجه در افكندن با حارث را در اختيار نداشت ، ولي مي خواست صبر كند . رابعه تصميم نداشت در چنين شرايط نامساعدي حتي از قلمرو قدرت و نفوذ پدرش خارج گردد و ميل داشت در آنجا باقي بماند و به مانند يك مرد پولادين با اراده و پر صولت و قدرت ، پايداري بخرج دهد تا روزي كه فرصت مناسب بدستش افتد و دست انتقام از آستين بيرون آورد . ولي دختر كعب كه موجودي شوربخت و بد طالع بود ، از بازي بي رحمانه سرنوشت خبر نداشت و نمي دانست كه ماجراهائي هولناك تر و شديدتر  در كمينش نشسته اند

در اوايل ارديبهشت سال 329 هجري قمري هنورابونصر ساماني دوم بر تحت قدرت نشسته بود و شاعران و انديشمندان را مورد نوزش قرار مي داد . رودكي كه در رأس آن شاعران بود همواره در جمع شعرا دربار حضور داشت . اين شاعر بزرگ همواره مورد حسادت اطرافيان و مدعيان تنگ چشم قرار داشت و يكي از آنها وزير « ابوالفضل بلعمي » بود كه اگر چه مردي شاعر مسلك و عارف نبود و تنها بر امور كشور نظارت داشت ولي هميشه از محبوبيت و طرف توجه قرار گرفتن رودكي در هراس بود . به همين دليل رودكي كه با بدست آوردن   گرانبها ثروتي به هم زده و مرد توانگري شده بود وزير بر سيرت   از وزارت سقوط كرده و قدرتش را از كف داده بود تمام دارائي و مايملك و ثروت رودكي را با تحمل مالياتهاي گزاف از دستش ربوده بود و رودكي كه در مرحله سالخوردگي و پيري قرار داشت از فرط تنگدستي و بي نوائي نالان و سرگردان بود و در همين حال شوريدگي بود كه رابعه از بلخ به بخارا شتافت تا براي تسكين دردهايش از نفس گرم شاعر نابينائي كه با مرگ چندان فاصله اي نداشت ، قدرت روحي تازه برگيرد . رودكي كه علاقه زايدالوصفي براي ملاقات رابعه داشت به استقبال رابعه رفت . رابعه وقتي رودكي را بديد كه در بدترين حالات زندگي قرار دارد بي اختيار غمي بر كوله بارآلام و غم هايش افزوده گشت . او براي رودكي قصه دردها و نگراني هايش را بازگو كرد و رودكي هم پس از تسكين دادن رابعه قصه زندگي و مشكلاتي كه برايش پيش آمده بود را تعريف كرد . رودكي شادمانه رابعه را ستود و گفت دلم مي خواست كه براي تو ، دخترم كه از راهي دور با كوله باري از غم به نزد من آمدي ، نغمه موسيقي ساز كنم تا مگرزنگار غم و اندوه از دل شفاف و پاكت به زدايم ، ولي احساس مي كنم كه اكنون قدرت چنين كاري را ندارم . رابعه خود پيش دستي كرد و چنگ را به رودكي داد ولي رودكي هر چه كرد و تلاش نمود نتوانست تارهايش را به زير انگشتانش به صدا درآورد و در حالي كه سرشار بود گفت بگذار برايت چند شعري بخوانم و بعد آغاز سخن كرده و رابعه نيز با اجازه او چند بيت شعر از اشعار جديد خود را خواند . بعد از چند لحظه رابعه از رودكي خداحافظي كرد و به بلخ بازگشت چند روز كه از اين ملاقات مي گذشت ، رودكي كه حالش روزبروز وخيم تر و بحراني تر مي گرديد جان به جان آفرين تسليم كرد .

رابعه خرامان   در چمنزار باغ پدرش گردش مي كرد متوجه افرادي شد كه در باغ رفت و آمد مي كنند فهميد كه اينان براي برادر جنايتكارش خدمت مي كنند بنابراين نسبت به آنها نفرت و كينه در دل خويش احساس كرد اما ناگهان در ميان آنها نگاهش به مردي جوان با قدمهاي استوار ، آراسته و متين به سوي كاخ مي آمد افتاد ، وي مردي 28 ساله به نظر مي آمد و علوم بود كه در دستگاه حارث مصدر  شغل بسيار مهمي مي باشد . لحظه اي ديگر مرد كه نامش بكتاش و از عاملان گمان كعب بود در ميان درختان باغ كعب گردش مي كرد . رابعه كه او را زير نظر داشت . به دنبالش رفته و حركاتش را با دقت مي پائيد . بكتاش شعري را زمزمه مي كردو رابعه متوجه شد كه يكي از اشعار خود اوست ، جلو رفته و گفت مي توانم بگويم كه كيستي او گفت نامم بكتاش است . رابعه پرسيد تا بحال شما را يانجا نديده بودم ، وي گفت من خدمتگزار پدر شما بودم و اكنون براي مأموريتي از طرف حارث برگزيده شده ام . رابعه با تعجب گفت كدام مأموريت . بكتاش گفت : باز ديد از قصر پدر متوفاي شما . البته من راضي به اين خامر نبودم . رابعه خشمگين شد و گفت اكنون حارث چشم به قصر پدر من و كانون خاطرات تلخ و شيرين من دوخته . بكتاش از خجلت   سر به زير داشت و گفت من اين كار را با اكراه تمام پذيرفته ام و اكنون خارج مي شوم  و از جرگه كارگزاران حارث خارج مي شوم . رابعه خوشحال شدن و گفت از اين پس گاه گاه به سراغ من خواهي آمد و من را از احوالات و كارهاي حارث با خبر خواهي نمود و همچنين اشعارم را به گوش مردم بلخ مي رساني و بارعنا كه كاملاً مورد اعتماد من است ارتباط برقرار كنيم و بكتاش پذيرفت . بكتاش قصر را ترك نمود رابعه احساس جديدي را احساس مي كرد و اين حالت از محبت به بكتاش اين مرد تازه به عرصه قدم نهاده سرچشمه مي گرفت . رابعه به عشق مقدس بكتاش گرفتار مي شود و از آنجا كه تپش عشق او عنان از كفش بريده بود اين مسئله را با رعنا نديمه خود در ميان گذاشت . رعنا كه از بچگي او را بزرگ كرده بود محرم راز او بود رابعه گفت من از تو مي خواهم تا در مورد بكتاش تحقيق بيشتري كني و اطلاعات بيشتري بگيرد . رعنا گفت بانوني من شما اشتباه نكرده ايد بكتاش مرد كاملاً قابل اعتمادي است .

حارث كه از استعداد و قدرت استوار خواهرش حراس داشت حال مي ديد كه بكتاش نيز با او همياري مي كند و قطعاً به مبارزه خواهند آمد پس حارث و صعلوك تصميم گرفتند اين دو را از راه بركنار كنند تصادفاً در اين ميان رابعه به بيماري مرموزي دچار شد و او را به سختي ناتوان كرد . خبر بيماري منتشر شد و تمام مردم را غمگين ساخت حارث كه در دل خوشحال بود و بادمش گردو مي شكست ظاهر خود را دگرگون و مشوش نشان مي داد . حارث از اين فرصت حداكثر استفاده مي كرد زيرا تنها شاهد راز كشتن پدرش از بين مي رفت . حارث پس از مشورت با صعلوك به اين نتيجه رسيد كه طبيبي را به بالين رابعه فرستاده تا با سمي هولناك او را از بين ببرد و اين كار را به صعلوك سپرد تا با حكيم صحبت كند . آنها سرباتك حكيم را براي اين كار مأمور كردند . سرباتك به بالين  رابعه رفت و گفت من از طف حارث براي درمان شما آمده ام و سم را به عنوان دارو به رعنا داد تا به او بدهد پس از رفتن حكيم آنها كه حارث را مي شناختهد سم را به گربه خورانيدند . . گربه به حالت مرگ افتاد و بعد از چند ساعت مرد . و رابعه به رعنا گفت من مي دانم كه اين بيماري به علت عشق بي حد من به بكتاش است من به جز او (با اين همه دشمن) هيچ تكيه گاهي ندارم . من تحت تأثير اين شوريدگي مضاميني را به نظم كشيده ام تو بايد به اين نامه و شعرهاي جان سوز من را به او برساني و به او گوشزد بنمايي كه همة اميد من به تو است و نامه را به رعنا داده تا به بكتاش برساند .

بكتاش نيز كشش بسيار مطبوعي نسبت به رابعه پيدا كرده بود و نسبت به رابعه مهر خاصي پيدا كرده بود . رعنا به پيش بكتاش رفت و نامه را به او داد . بكتاش پس از خواندن نامه التهاب و دگرگوني خاصي پيدا كرد او هيچ وقت فكر نمي كرد به در و منزلت رابعه به او اظهار محبت نموده و حتي به او پيشنهاد ازدواج به طور پنهاني را بنمايد . بكتاش به طرف جايگاه رابعه پيش رفت تا دلداده خود را راضي نموده واو را محافظت نمايد . بكتاش و رابعه به خاطر ديوار دوباره ، از عشق سر از پا نمي شناختند رابعه موضوع توطئه حارث را براي بكتاش گفت . بكتاش بسيار خشمگين شد و از اينكه توطئه آنها انجام نشد خوشحال بود . رابعه گفت من دراين غربت و تنهايي تنها اميدم به توست و تو را خورشيد زندگيم مي دانم ، با من همگام باش و من را در اين راه ياري كن . بكتاش گفت شما در اين مبارزه تنها نخواهيد بود و من چون سايه اي به شما همگام خواهم بود .

حارث مجلس بزمي به راه انداخت و از تمام شاعران دعوت نمود . چنين كاري از حارث بعيد مي نمود زيرا او طبعش با خون و جنايت همان بود نه با شعر و ادب . پس از چندي يكي از شعرا قصيده اي سرود و پاداشي از حارث دريافت نمود ناگهان صدايي ظزيف ولي غرش آسا در تالار طنين افكند كسي صاحب صدا را نمي شناخت . صاحب صدا جلو آمد و   خود را از سر بر گرفت و همه ديدند كه او رابعه دختر كعب است و هيچ كس نمي دانست كه او چرا به اينجا آمده است در لباس مردانه و به طور ناشناس . رابعه مانند ماده شيري افراد حاضر شده در تالار را گذرانيد بكتاش را ديد و قوت قلبي احساس نمود و بعد سر برگرداند و شروع به سخن گويي كرد كلمات كوبنده او كه حاوي ظلم و ستم و خيانكاريها و توطته گريهاي   حارث برادر خونخوارش بود بر حضار مستولي شد . ناگهان از بين حضار فريادي رسا و بلند كه رابعه را مورد تحسين قرار مي داد توجه همه را جلب كرد او بكتاش بود . پس از آن رابعه از تالار بيرون رفت و نگاه خشمگين حارث بدرقه راهش شد . حارث از خواهرش زخم عميقي برداشته بود . پس به فكر نابودي كامل بكتاش و رابعه نمود .

يك روز كه رابعه در انتظار بكتاش بود و مي خواست درباره ازدواج با او صحبت كند ناگهان حارث را به جاي بكتاش ديد . حارث با چهره اي فريبكار جلو آمده و با تبسم پيروزي او را در مجلس تبريك گفت . رابعه كه از بطن حارث با خير بود به روي خود نياورد . حارث گفت خواهر جان از اين شهر برو كه مكان مناسبي براي تو نيست . رابعه با سخن هاي كوبنده خود جواب دندان شكني به او داد و مخالفت خود را با درخواست حارث نشان داد . حارث به او گفت كه بكتاش را به زندان « اورگند » خواهم فرستاد و حارث رفت . رابعه از اين ترفند تازه حارث خشمگين بود ، رابعه به خانه بكتاش رفت و در مورد اين قضيه با او صحبت نمود . بكتاش گفت من بايد فردا به اورگند بروم . جسم من به آنجا خواهد رفت ولي روح من با تو خواهد ماند . رابعه با او خداحافظي غمناكي كرد و به خانه خود رفت . بكتاش به اورگند رفت و منتظر سرنوشت شد تا ببيند چه پيش مي آيد . رابعه در غم از دست دادن يا در خانه خود خلوت گزيد .

جنگ بين   و بلخ در گرفت . سپاهيان آماده جنگ شدند بكتاش كه ترفند تازه اي انديشيده بود بكتاش را سردار سپاهيان كرد و با اين كار تعجب همه را برانگيخت . قصد حارث از اين كار اين بود كه در جنگ كشته شود زيرا او دلاور جوانمرد بود و براي دفاع از وطنش حاضر بود جانش را فدا كند . صعلوك با اين امر موافقت كرد و گفت اگر از جنگ جان سالم بدربرد مأمورين ما كه به لباس دشمن هستند او را خواهند كشت . جنگ شروع شد بكتاش با زيركي و دلاوري بسياري از دشمنان را از پا درآورد و دشمنان عقب نشيني كردند . پس از جنگ دوباره يكي از دشمنان با خنجر اسب بكتاش ( كه بسيار زخمي شده بود ) را كشت . چيزي نمانده بود كه بكتاش بميرد يا اسير شود . ناگهان از دور سواري مشكوك و مرموز را از دور به پيش آمد . سوار نقابي بر چهره داشت و با سرعت باد به پيش مي آمد . آن سوار شمشير به دست مي جنگيد و مي تاخت وهر كه را در مقابلش بود نابود مي ساخت تا كه بكتاش رسيد و با دست قوي خود كمربند بكتاش را به چنگ گرفت و برترك اسب خود نشاند و همانند يك صاعقه ناپديد شد . آن سوار نقاب پوش كه بود . دختر كعب رابعه . رابعه پس از نجات بكتاش او را به بلخ آورد و به خانه خود برد و او را مداوا نمود . وقتي بكتاش به هوش آمد خود را نيافت ، رابعه گفت من دختر كعب هستم ، منجي تو ، بلخ جنگ را برد با وجوديكه حارث برادرم هنوز فرمان مي راند .

رابعه بكتاش را براي مداوا به   در كوهستان برد كه به جز خود و رعنا كسي از آن آگاه نبود از آن طرف حارث سربازان خود را به جستجو بكتاش و رابعه فرستاد او از اينكه فهميده بود خواهر   او چنين شجاعت و قدرتي از خود نشان داده بود و او آگاه نبود بسيار خشمگين بود . او در فكر انتقام بود . صعلوك را احضار كرد . حارث گفت من ديگر نم يتوانم ببينم كه اينگونه خواهرم عنان را به دست گرفته و نابودي من را در پيش مي گيرد . رابعه و بكتاش هر دو مستحق مرگ هستند . مرگي دردناك و زجر آور . رابعه بايد در حمام گداخته و بكتاش در چاه وحشت انداخته شود .

رابعه در حمام داغ در حالي كه بد دست يكي از مأمورين من يكي از شريانهايش بريده مي شود بميرد . صعلوك از اين ترفند ولي نعمت خود خوشحال شد .

مأمورين حارث بكتاش را پس از جستجو فراوان پيدا كردند و او را به طرف چاه وحشت بردند . بكتاش را درآن انداخته تا از گرسنگي و ناتواني بميرد . چاهي وحشتناك با مقداري نان سياه و آب متعفن . بكتاش مانند يك دلاور شجاع بدون آنكه هراسي داشته باشد با شجاعت سختي چاه را تحمل مي كرد . او در فكر انتقام بود زيرا به او گفته بودند كه حارث خواهرش را كشته است . شعله انتقام امان او را بريده بود و در فكر فرار از چاه بود .

از آن طرف مأمورين حارث شبانه به خانه رابعه رفتند و بدون اجاز وارد خوابگاه رابعه شدند . رابعه كه شب پيش كابوسهاي وحشتناكي ديده بود از اين امر متعجب نشد مأمورين او را دستگير نموده و با خود بردند رابعه از فرمانده مأمورين خواست تا براي آخرين بار او را به پيش برادرش ببرند . آنها قبول كرده و او را به پيش حارث بردند . وقتي رابعه روبروي حارث ايستاد گفت فكر نكن كه من آمده ام كه به رحم آيي . من از مرگ هراسي ندارم . فقط اين را بدان كه عمر من كفاف نداد تا نابودي تو را ببينم ولي شعله انتقام تو را در كام خود فرو خواهد برد ولي خيانت وزشتي اعمال تو لكه ننگي بر دودمان تاريخ مي ماند و هيچ چيز حتي خون ناپاك تو آن را پاك نخواهد كرد .

پس از اين گفته او را به حمام گداخته برند . رابعه كه دختر شجاعي بود هيچ هراسي به دل راه نداد ولي منظره حمام او را به لرزه انداخت . حمام كه به شدت داغ شده بود فضايي خوف آور را براي رابععه ايجاد كرده بود . عرق بر روي پيشاني رابعه به جريان افتاده بود . يكي از مأمورين جلو آمد و با خنجر خود يكي از شريانهاي رابعه را قطع نمود .

دردي ملال آور رابعه را در برگفته بود . در آن هنگام مأموري ديگر خبر مرگ بكتاش را به او گفت ( بكتاش هنوز نخرده بود ) ( ولي به دستور حارث براي زجر بيشتر رابعه اين حيله را به كار بردند .) رابعه با شنيدن اين جمله ديگر دردي در دستهاي خود احساس نكرد ، ديگر مرگ برايش اهميت نداشت بلكه دردي بزرگتر به قلب او وارد شده بود و اينگونه رابعه قزّداري دختر كعب شاعر با ذوق و استعداد مسلمان جان به جان آفرين تسليم نمود .

پس از مرگ رابعه شوريدند و به كوچه ها ريخته و مخالفت خود را با حارث نشان دادند از آن طرف بكتاش پس از مدتها جستجو و تلاش براي فرار از زندان چاه وحشت فرار كرد .

او براي انتقام گرفتن از حارث مردم را تشويق به شورش نمود ، مردم بر حارث شوريدند و به كاخ او حمله بردند .

حارث و صعلوك كه راهي برايشان باقي نمانده بود درصدد فرار برآمدند . اما بكتاش با شجاعت از اين قصد آنان جلوگيري كرد ، حارث به دام افتاده بود .

حارث به دست بكتاش كشته شد . دلداده عاشق انتقام محبوب خود را گرفت . مرگ حارث فرمانرواي خونخوار بلخ خوشحالي وصف ناپذيري را به مردم ارزاني كرد ، حارث و خيانتكاريهايش ، ظلم و ستم بي حدش كه امان را بريده بود . از گرده زمان و جهان بيرون شد .

بكتاش هدف ديگري نيز داشت و آن ديدن پيكر رابعه بود ، وقتي به حمام گداخته رفت پيكرة بي جان او را ديد اشك و درد از دست دادن يار امانش را بريد و به حال خود تأسف خورد ، زيرا تنها يار محبوب او تنها نقطه زندگي او چشم از فرو بسته بود . ووي را ترك نموده بود .

اين بود كه درصدد برآمد تا از اين درد و رنجذ راحت شود بنابراين درآن لحظه كه بر روي كالبدي بي جان رابعه مي نگريست خم شد و حالت احترام اميزي به خود گرفت . او تصميم هولناكي گرفته بود وآنگاه بي تأمل و درنگ دست پيش برد و خنجري را كه به ميان كمربسته بود برهنه كرد و در همان وقت انرا با تمام قدرت و توان در سينه خود جاي داد . خون از سينه او فوّ اره زد بر روي ديوار خطوطي به رنگ قرمز نقش شده بود و آن نام بكتاش بود و دو بيت شعري كه رابعه براي بكتاش سروده بود با خون خود نوشته بود .

بكتاش انگشت در خون خود فرو برد و در زير نام خود نام رابعه دختر كعب را با خون سرخ خود نوشت . مردم وقتي به داخل حمام رسيدند ، اجساد اين دودلداده را ديند ، اشك از چشمانشان جاري شد آنان رابعه و بكتاش را در داخل تابوت نهادند و در كوچه هاي بلخ گرداندند و در كنار هم به خاك سپردند.

اين بود سرگدشت زندگي رابعه دختر كعب شاعر پارساي بلخ باشد كه به گوش خوانندگان مقبول افتد .

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 16:2 بازدید : 529 نویسنده : reyhaneh

زندگینامه رودکی

تحقیق رایگان سایت پژوهشی و علمی اسمان

« زندگینامه رودکی »

ابوعبدا... جعفربن‌ محمد رودكي‌ بزرگترين‌ شاعر و سخنور ايراني‌ است‌ كه‌ به‌ پدر شعر فارسي‌ شهرت‌ يافته‌ است‌. وي‌ در اواسط قرن‌ سوم‌ هجري‌ در قريه‌ بنج‌ رودك‌ از توابع‌ سمرقند به‌ دنيا آمد. ابوعبدا... در كودكي‌ قرآن‌ را حفظ نمود و با لحني‌ دلنشين‌ ابيات‌ آن‌ را مي‌خواند; وي‌ در دوران‌ نوجواني‌به‌ شعر و شاعري‌ و سرايش‌ اشعار نغز و دلكش‌ روي‌ آورد و چون‌ نواختن‌ چنگ‌ و بربط را فرا گرفت‌ اشعار خود را با صداي‌ بسيار رسا و زيبا مي‌خواند و آن‌ را با نواي‌ چنگ‌ و بربط در مي‌آميخت‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ هرگاه‌ آوازي‌ را به‌ همراه‌ بربط سر مي‌داد مردم‌ بي‌اختيار به‌ گرد او جمع‌ مي‌شدند و از اشعار افسونگر او لذت‌ مي‌بردند.

***********************************

رودكي‌ بزودي‌ شهره‌ عالم‌ و آدم‌ شد و هنوز نوجواني‌ نورسته‌ بيش‌ نبود كه‌ شهرت‌ و آوازه‌ اين‌ شاعر و خواننده‌ رؤيايي‌ به‌ دربار شاهان‌ ساماني‌ رسيد. امير نصر بن‌ احمد ساماني‌ كه‌ توصيف‌ رودكي‌ را شنيده‌ بود او را به‌ دربار خود فراخواند و اشعار رودكي‌ در وي‌ چنان‌ اثر كرد كه‌ شاعر را نزد خود نگاه‌ داشت‌. سخن‌ سراي‌ بزرگ‌ ايران‌ در دربار شاهان‌ ساماني‌ به‌ مقام‌ بالايي‌ دست‌ يافت‌ و سرآمد زمانه‌ خود گشت‌. وي‌ در طول‌ زندگي‌ مورد احترام‌ و ستايش‌ اميرنصر ساماني‌ و وزراي‌ دانشمند او ابوالفضل‌ بلعمي‌ و ابوعبدا... جيهاني بود و اين‌ بزرگان‌ بارها صله‌هاي‌ فراواني‌ به‌ او بخشيدند. وی اسماعیلی بود و نصر نیز نخستین امیری بود که این مذهب را پذیرفت و به‌مبلغین اسماعیلی اجازه داد تا در قلمروش آزادانه مذهب خود را تبلیغ کنند. پس از خلع نصر سامانی، عده‌ای در پی آزار و اذیت رودکی و سایر اسماعیلیان برآمدند، رودکی از دربار طرد شد و در فقر درگذشت. رودكي‌ نيز بارها در اشعار خود اميرنصر، بلعمي‌ و ماكان‌ بن‌ كاكي‌ يكي‌ از امراي‌ بزرگ‌ ديلمي‌ را ستود و از آنان‌ به‌ نيكي‌ ياد كرد. رودكي‌ اولين‌ شاعر بزرگ‌ پارسي‌ گوي‌ ايران‌ بود كه‌ شعر فارسي‌ را به‌ تحرك‌ و جنبش‌ واداشت‌ وموجب‌ غنا و شورآفريني‌ ادبيات‌ فارسي‌ گرديد. وي‌ انواع‌ مختلف‌ شعر را ابداع‌ و تنظيم‌ كرد و راهگشاي‌ بسياري‌ از شعراي‌ بزرگ‌ عهد غزنوي‌ نظير حكيم‌ ابوالقاسم‌ فردوسي‌، دقيقي‌ و عنصري بود. ساخت‌ رباعي‌ را نيز به‌ رودكي‌ نسبت‌ داده‌اند كه‌ از شعر كودكي‌ شيرين‌ زبان‌ الهام‌ گرفت‌ و با استعداد خارق‌ العاده‌خود وزن‌ و آهنگ‌ رباعي‌ را بوجود آورد. بزرگترين‌ شاهكار رودكي‌ كه‌ همگان‌ او را به‌ اين‌ شعر مي‌شناسند و شهرت‌ جهاني‌ يافته‌ شعرجادويي‌ (بوي‌ جوي‌ موليان‌) وي‌ است‌. گويند امرا و لشكريان‌ اميرنصر ساماني‌ از توقف‌ دراز مدت‌ امير در شهر هرات‌ ملول‌ و دلتنگ‌ گشته‌ بودند و از اينكه‌ وي‌ پس‌ از چهار سال‌ هنوز قصد بازگشت‌ به‌ بخارا را نداشت‌ ابراز ناشكيبايي‌ مي‌كردند. پس‌ بناچار دست‌ به‌ دامان‌ رودكي‌ شدند تا باخنياگري‌ سحرآميز خود امير را روانه‌ پايتخت‌ خويش‌ (بخارا) نمايد. رودكي‌ بربط برگرفت‌ و در حالي‌ كه‌ اشعار زير را مي‌خواند و مي‌نواخت‌ به‌ نزد امير نصر رفت‌: بوی جوی موليان آيد همی ياد يار مهربان آيد همی :ريگ آموی و درُشتی‌های او زيرپايم پرنيان آيد همی آب جيحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا ميان آيد همی ای بخارا ، شاد باش و دير زی مير زی تو شادمان آيد همی مير سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آيد همی مير ماه ست و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آيد همی اين‌ اشعار بسيار زيبا كه‌ رودكي‌ آن‌ رابا بربط خود مي‌نواخت‌ و به‌ آوازي‌ خوش‌ برمي‌خواند چنان‌ در امير كارگر افتاد كه‌ بي‌درنگ‌ عزم‌ رفتن‌ كرد و بر اسب‌ خود جهيد و بدون‌ كفش‌ وتجهيزات‌ رهسپار بخارا شد. اين‌ داستان‌ به‌ يكي‌ از ضرب‌ المثل‌هاي‌ فارسي‌ نيز مبدل‌ گشته‌ است‌. در تواريخ‌ از ابيات‌ فراوان‌ حكيم‌ رودكي‌ سخن‌ رانده‌ شده‌ و وي‌ را سراينده‌ بيش‌ از يك‌ ميليون‌ بيت‌ شعر دانسته‌اند ولي‌ در حال‌ حاضر تنها ابياتي‌ پراكنده‌ (درحدود هزار بيت‌) و دو اثر منظوم‌ (كليله‌ ودمنه‌ منظوم‌)، و (سندباد نامه‌) از اين‌ شاعر بزرگ‌ برجاي‌ مانده‌ است‌. در اشعار باقي‌ مانده‌ از رودكي‌ موضوعاتي‌ همچون‌ صداي‌ دلپذير آب‌، نغمه‌هاي‌ دل‌نشين‌ پرندگان‌،لذت‌ بردن‌ از زندگي‌، شاد زيستن‌ با سياه‌ چشمان‌، فراموش‌ كردن‌ غم‌ و غصه‌، افسانه‌ دانستن‌ جهان‌ و... مورد تأكيد قرار گرفته‌ است‌ كه‌ حكايت‌ از ذوق‌ ادبي‌ بسيار بالاي‌ اين‌ شاعر شيرين‌ سخن‌ دارد وشايد بتوان‌ گفت‌ شعراي‌ بزرگ‌ دوره‌هاي‌ بعد نظير ‌خيام و سعدي و حافظ در سرايش‌ غزلهاي‌ شاد خود از رودكي‌ الهام‌ گرفته‌اند. رودكي‌ را كور دانسته‌اند و داستان‌ نابينايي‌ او يكي‌ از ابهامات‌ تاريخي‌ اين‌ شاعر بزرگ‌ است‌. بعضي‌ از منابع‌ او را كور مادرزاد خوانده‌اند و برخي‌ نيز كوري‌ او را بر اثر حادثه‌اي‌ در اواخر عمر دانسته‌اند. دربعضي‌ از كتب‌ نيز از كوري‌ او سخني‌ به‌ ميان‌ نيامده‌ است‌. با اين‌ حال‌ ظاهرا وي‌ در اواخر عمر خود به‌ نابينايي‌ دچار شده‌ است‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ در به‌ نظم‌ درآوردن‌ كليله‌ و دمنه‌ از شاعري‌ ديگر كمك‌ گرفته‌ است‌. آن‌ شاعر حكايات‌ و عبارات‌ اين‌ كتاب‌ را بر او مي‌خوانده‌ و رودكي‌ آنها را به‌ نظم‌ مي‌آورده‌ است‌. نكته باريك‏تر از مو اينكه رودكى زمانى چنين غزل سرود كه پيشينه‏اى از هزارسال شعر پارسى در ميان نبود و منابع و نمونه‏هاى شعر پارسى در حد پاره‏هايى‏چون «غلطان غلطان همى رود تا لب گو» و يا «آهوى كوهى در دشت چگونه دوزا»محدود بود، اما با اين‏همه اگر حكيم كاشانى 700 سال پس از رودكى گذر عمر راچنين زيبا تصوير مى‏كند كه: پيرى رسيد و مستى طبع جوان گذشت بار تن از تحمل رطل گران گذشت از آن است كه رودكىِ عزيز شالوده خوش اين تصويرگرى جانانه را اين‏چنين‏تحكيم بخشيده است: مرا بسود و فرو ريخت هرچه دندان بود نبود دندان لابل چراغ تابان بود سپيد سيم رده بود و درّ و مرجان بود ستاره سحرى بود و قطره باران بود يكى نماند كنون زآن همه كه بود و بريخت چه نحس بود همانا كه نحس كيوان بود نه نحس كيوان بود و نه روزگار دراز چه بود؟ مَنْت بگويم قضاى يزدان بود جهان هميشه چنين است گِرد گردان است هميشه تا بود آيين گِرد گردان بود همان كه درمان باشد به‏جاى درد شود و باز درد همان كز نخست درمان بود كهن كند به زمانى همان كجا نَو بود و نَو كند به زمانى همان كه خَلقان بود بسا شكسته بيابان كه باغ خرّم بود و باغ خرّم گشت آن كجا بيابان بود همى چه دانى اى ماهروى مشكين موى كه حال بنده ازين پيش بر چه سامان بود به زلف چوگان نازش همى كنى تو بدُو نديدى آنگه او را كه زلف چوگان بود شد آن زمانه كه رويش بسان ديبا بود شد آن زمانه كه مويش بسان قطران بود بسا نگار كه حيران بُدى بدَو در چشم بروى او دَرْ چشمم هميشه حيران بود شد آن زمانه كه او شاد بود و خرّم بود نشاط او به فزون بود و غم به نقصان بود همى خريد و همى سخت بى‏شمار درم به شهر هرگه يك ترك نارپستان بود بَسا كنيزك نيكو كه ميل داشت بدو به شب زيارى او نزد جمله پنهان بود به روز چون كه نيارست شد بديدن او نهيبِ خواجه او بود و بيم زندان بود نبيدِ روشن و ديدارِ خوب و روىِ لطيف اگر گران بُد، زى من هميشه ارزان بود دلم خِزانه پر گنج بود و گنج سخن نشانه نامه ما مِهر و شعر عنوان بود هميشه شاد و ندانستمى كه غم چه بود دلم نشاط و طرب را فراخ ميدان بود بسا دلا كه بسان حرير كرده به شعر از آن سپس كه به كردار سنگ و سندان بود هميشه چشمم زى زلفكانِ چابك بود هميشه گوشم زى مردم سخن‏دان بود عيال نه، زن و فرزند نه؛ مؤنت نه ازين ستمها آسوده بود و آسان بود تو رودكى را اى ماهرو كنون بينى بدان زمانه نديدى كه اين‏چنينان بود بدان زمانه نديدى كه در جهان رفتى سرود گويان، گويى هَزاردستان بود شد آن زمان كه به او انس رادمردان بود شد آن زمانه كه او پيشكارِ ميران بود و يا اگر سعدى شيرين‏سخن قريب چهار قرن پس از رودكى بر منبر وعظ وخطابه شكر مى‏پراكند و صيتِ سخنش عالم‏گير مى‏شود و شعر خوشش را چون‏كاغذ زر مى‏برند از آن روست كه آموزگار نخستين روز درس ادب پارسى اين‏چنين‏نيكو او را اندرز داده است: اى آنكه غمگنى و سزاوارى واندر نهان سرشك همى بارى رفت آنكه رفت و آمد آنك آمد بود آنكه بود، خيره چه غم دارى هموار كرد خواهى گيتى را گيتى‏ست كى پذيرد هموارى شو تا قيامت آيد زارى كن كى رفته را به زارى بازآرى آزار بيش زين گردون بينى گر تو به هر بهانه بيازارى گويى گماشت است بلايى او بر هر كه تو بر او دل بگمارى اندر بلاى سخت پديد آيد فضل و بزرگ‏مردى و سالارى رودكى پدر شعر پارسى است «وى نخستين‏بار به شعر فارسى ضبط و قاعده‏معين داد و آن را در موضوعات مختلفى از قبيل داستان و غزل و مدح و وعظ ورثاء و جز آن به كار برد و به همين سبب نزد شاعران بعد از خود «استاد شاعران» و«سلطان شاعران» لقب يافت» زمانه پندى آزادوار داد مرا زمانه را چو نكو بنگرى همه پندست به روز نيكِ كسان گفت تا تو غم نخورى بسا كسا كه به روز تو آرزومندست و يا در رباعى چنان كرد كه بعدها شاعرانى چون عمرخيام آن را به مراتب بالا كشانيدند. بى‏روى تو خورشيد جهان‏سوز مباد هم بى‏تو چراغ عالم‏افروز مباد با وصل تو كس چو من بدآموز مباد روزى كه ترا نبينم آن روز مباد گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا اثر میر نخواهم که بماند به جهان میر خواهم که بماند به جهان در اثرا هر کرا رفت، همی باید رفته شمری هر کرا مرد، همی باید مرده شمرا پوپک دیدم به حوالی سرخس بانگک بر برده با بر اندرا چادرکی دیدم رنگین برو رنگ بسی گونه بر آن چادرا ای پرغونه و باژگونه جهان مانده من از تو به شگفت اندرا جهانا چنینی تو با بچگان که گه مادری و گاه مادندرا نه پاذیر باید ترا نه ستون نه دیوار خشت و نه زآهن درا به حق نالم ز هجر دوست زارا سحر گاهان چو بر گلبن هزارا قضا، گر داد من نستاند از تو ز سوز دل بسوزانم قضا را چو عارض برفروزی می‌بسوزد چو من پروانه بر گردت هزارا نگنجم در لحد، گر زان که لختی نشینی بر مزارم سوکوارا جهان اینست وچونینست تا بود و همچونین بود اینند، یارا به یک گردش به شاهنشاهی آرد دهد دیهیم و تاج وگوشوارا توشان زیر زمین فرسوده کردی زمین داده بریشان بر زغارا از آن جان تو لختی خون فسرده سپرده زیر پای اندر سپارا گرفت خواهم زلفین عنبرین ترا به بوسه نقش‌کنم برگ یاسمین ترا هر آن زمین که تو یک ره برو قدم بنهی هزار سجده برم خاک آن زمین ترا هزار بوسه دهم بر سخای نامه‌ی تو اگر ببینم بر مهر او نگین ترا به تیغ هندی گو:

دست من جدا بکنند اگر بگیرم روزی من آستین ترا

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 16:1 بازدید : 614 نویسنده : reyhaneh

تحقیق درباره زندگی نامه رهي معيــري

تحقیق دربارهزندگی نامه رهي معيــري

 

محمد حسن معيري، متخلص به « رهي » فرزند محمد حسن خان مؤيد خلوت در دهم ارديبهشت ماه 1288 هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمد حسن خان چندگاهي قبل از تولد رهي رخت به سراي ديگر كشيده بود.

تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلي چند انجام وظيفه كرد و از سال 1322 به رياست كل انتشارات و تبليغات وزارت پيشه و هنر منصوب گرديد.

رهي از اوان كودكي به شعر و موسيقي و نقاشي علاقه و دلبستگي فراوان داشت و در اين سه هنر بهره‌اي به سزا يافت. هفده‌سال بيش نداشت كه اولين رباعي خود را سرود:

كـــاش امــشبم آن شمع طرب مي‌آمد    وين روز مفارقت به شب مي‌آمد

آن لب كه چو جان ماست دور از لب ماست  اي كـــاش كـه جان ما به لب مي‌آمد

در آغاز شاعري، در انجمن ادبي حكيم نظامي كه به رياست مرحوم وحيد دستگردي تشكيل مي‌شد شركت جست و از اعضاي مؤثر و فعال آن بود و نيز در انجمن ادبي فرهنگستان از اعضاي مؤسس و برجستة آن به شمار مي‌رفت. وي همچنين در انجمن ملي موسيقي ايران عضويت داشت. اشعارش در بيشتر روزنامه‌ها و مجلات ادبي نشر يافت و آثار سياسي، فكاهي و انتقادي او با نام‌هاي مستعار « شاه پريون »، « زاغچه» «حقگو»، « گوشه‌گير» در روزنامة «باباشمل» و مجلة « تهران مصور» چاپ مي‌شد.

رهي علاوه بر شاعري، در ساختن تصنيف نيز مهارت كامل داشت. ترانه‌هاي خزان عشق، نواي ني، به كنارم بنشين، آتشين لاله، كاروان و ديگر ترانه‌هاي او مشهور و زبانزد خاص و عام گرديد. و هنوز هم خاطرة آن آهنگ‌ها و ترانه‌هاي شورانگيز و طرب‌افزا در يادها مانده است.

رهي در سال‌هاي آخر عمر در برنامة گل‌هاي رنگارنگ راديو، در انتخاب شعر با داود پيرنيا همكاري داشت و پس از او نيز تا پايان زندگي آن برنامه را سرپرستي مي‌كرد.

رهي در طول حيات خود سفرهايي به خارج از ايران داشت كه از آن جمله است: سفر به تركيه در سال 1336، سفر به اتحاد جماهير شوروي در سال 1337 براي شركت در جشن انقلاب اكتبر، سفر به ايتاليا و فرانسه در سال 1338 و دو بار سفر به افغانستان، يك بار در سال 1341 براي شركت در مراسم يادبود نهصدمين سال درگذشت خواجه عبدالله انصاري و ديگر در سال 1345. عزيمت به انگلستان در سال 1346 براي عمل جراحي، آخرين سفر رهي معيري بود.

رهي معيري كه تا آخر عمر مجرد زيست، در چهارم آبان سال 1347 پس از رنجي طولاني و جانكاه از بيماري سرطان بدرود زندگاني گفت و در مقبرة ظهيرالاسلام شميران مدفون گرديد.

رهي بدون ترديد يكي از چند چهرة ممتاز غزلسراي معاصر است. سخن او تحت تأثير شاعران چون سعدي، حافظ، مولوي، صائب و گاه مسعود سعد و نظامي است. اما دلبستگي و توجه او بيشتر به زبان سعدي است. اين عشق و شيفتگي به سعدي، سخنش را از رنگ و بوي شيوة استاد برخوردار كرده است به گونه‌اي كه همان سادگي و رواني و طراوت غزل‌هاي سعدي را از بيشتر غزل‌هاي او مي‌توان دريافت.

« اگر بخواهيم با موازين كهن ـ كه چندان اعتباري هم ندارد ـ سبك شعر رهي را تعيين كنيم، بايد او را در مرزي ميان شيوة اصفهاني و عراقي قرار دهيم، زيرا بسياري از خصوصيات هر يك از اين دو سبك را در شعر او مي‌بينيم، بي‌آنكه بتوانيم او را به طور مسلم منتسب به يكي از اين دو شيوه بشماريم.

گاه گاه، تخيلات دقيق و انديشه‌هاي لطيف او شعر صائب و كليم و حزين و ديگر شاعران شيوة اصفهاني را به ياد مي‌آورد و در همان لحظه زبان شسته و يكدست او از شاعري به شيوة عراقي سخن مي‌گويد.

رنگ عاشقانة غزل رهي، با اين زبان شسته و مضامين لطيف تقريباً عامل اصلي اهميت كار اوست، زيرا جمع ميان اين سه عنصر اصلي شعر ـ آن هم غزل ـ از كارهاي دشوار است»

اشكم ولي به پاي عزيزان چكيده‌ام
با ياد رنگ و بوي تو، اي نوبهار عشق
چون خاك، در هواي تو از پا فتاده‌ام
من جلوة شباب نديدم به عمر خويش
از جام عافيت، مي نابي نخورده‌ام
موي سپيد را، فلكم رايگان نداد
اي سرو پاي بسته به آزادگي مناز
گر مي‌گريزم از نظر مردمان، رهي

   خارم، ولي به ساية گل آرميده‌ام
   همچون بنفشه سر به گريبان كشيده‌ام
   چون اشك، در قفاي تو با سر دويده‌ام
   از ديگران حديث جواني شنيده‌ام
   وز شاخ آرزو، گل عيشي نچيده‌ام
   اين رشته را به نقد جواني خريده‌ام
   آزاده من، كه از همه عالم بريده‌ام
   عيبم مكن، كه آهوي مردم نديده‌ام


نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 16:0 بازدید : 564 نویسنده : reyhaneh

فتو شيميايي و اثرات ان

 

تحقیق رایگان سایت فروشگاه علمی آسمان

فتو شيميايي و اثرات ان

*****************************************************************************************

 ا نقلاب صنعتي دليل اصلي پيدايشآلودگي هوا در سه دهه اخير به شمار ميآيد.  قبل از1950  آلودگي هوا ناشي از سوخت ذغال سنگ (براي توليد انرژي) بود.  لندن يکي از مشهورترين شهرهايي بود  که شديدا با مه صنعتي آلودهميشد . در دسامبر  1952طي  5روز هواي سرد مهآلود سمي لندن،جان 4000 انسان راگرفت. 

امروزه استفاده از ساير سوختهاي فسيلي بجايذغالسنگ همچون سوختهاي بنزيني نوع آلودگي را به  توليد مهدود فتوشيميايي تغيير داده است.

  
 
توليد  مه دود فتوشيميايي      چگونه استPhotochemical smog

 . در اثر فعاليتهاي صنعتي  بشر ترکيبات سمي  جديدي به عناصر سازنده هوا افزوده شده است. اين ترکيبات شيميايي جديد منجر به  توليد ابر گازي شکل زرد متمايل به قهوه اي را در سطح شهرها مي شودکه ما آن را مه دود فتوشيميايي مي ناميم.

  تصويرفوقچگونگيانجام واکنشهاي را که منجر به تشکيل مه دود فتوشيميايي مي شود را نشان مي دهد. راديکالها اتمهايي يا ملکولهايي با الکترونهاي آزاد هستند .آنها از نظر شيمياييبسيار واکنش پذير هستند

*- سولفوردي اکسيد:  SO2  از اکسيداسيون سوختهايفسيلي(مانند ذغال سنگ  وبنزين) که ترکيبات سولفوريدارند ايجاد مي شود.

*- مونوکسيد کربن :   CO اين ماده نيز از سوختهاي ناقص فسيلي ايجاد ميشود.

 *-انواعهيدروکربنهاي فرار شامل PAHs  ازجمله بنزو پيرين  که ماده سرطانزا است. اين موادهمگي از سوخت ناقص بنزين بوحود مي آيد

*-اکسيدهاي نيتروژن NOx از احتراق عناصر O2   و N2در سيلندرهايموتور ماشين حاصل مي شود

  از ترکيب  اکسيدهاي نيتروژن  و هيدرو کربن ها  و اکسيژن در زير نور خورشيد سبب انجام واکنشهاي  شيميايي مي شودکه منجر به توليد اکسيدانهاي بسيار قوي  مانند  ازن O3 و پيروکسي استيل نيترات  PAN مي شود

*****************************************************.

   عوامل و شرایط    افزاينده مه دودفتوشيميايي:

1-  ترافيک صبحگاهي منبع اصلي توليداکسيدهاي نيتروژن(NOx) و ترکيبات آلي فرار هستند.پس از کاهش حجم ترافيک در اواسط روز با افزايش تراکم اين مواد در اثر  تابش آفتاب اين ترکيبات شروع به انجام واکنشهاي  توليد و انتشار مواد سمي Peroxyacetyl Nitrates (PAN و ازن مي کنند. با غروب آفتاب توليد ازن متوقف مي شود .ازن باقيمانده در اتمسفربه مصرف واکنشهاي متفاوت ديگري مي رسد .

2-    عوامل آب و هوايي موثربر مه دود فتوشيميايي :

الف-   هر جه مقدار نزولات آسماني بيشتر باشد مي تواند از  ميزان مه دود بکاهد  و با بارندگي از سطح اتمسفر بشويد.

ب-   وزيدن باد سبب  جابجا يي مه دود فتوشيميايي با هواي تميز مي شود اما مشکل آلودگي  را به مناطق دورتر مي برد

ج- وارونگي و افزايشدماي هوا بشدت مه دود را افزايش ميدهد.معمولا در طول روزمناطق نزديک به سطح زمين گرمتر مي شود و هواي گرم باخود ذرات آلاينده را بهارتفاعات بالاتر مي برد .اگر هواي سرد فوقاني مانع متصاعد شدن هواي گرم شود , وارونگي هوا ايجاد مي شود و الاينده ها در سطح پايين زمين به دام مي افتند.وارونگيهوا سبب کاهش انتشار عمودي آلاينده ها درسطح اتمسفر مي شودو ممکن است از چند روز تا چند هفته  ادامه يابد.

3-شکلزمين  از عوامل مهم تاثير گذار بر افزايش مه دود فتوشيميايي است.ساکنين دره ها بشدتاز اين امر آسيب مي پذيرند, زيرا تپه ها و کوههاي اطراف دره ها موجب  کاهش جريانهوا افزايش غلظت آلودگي مي شود.بعلاوه با افزايش دما , وارونگي در اين مناطق شديدترخواهد شد.

راه حلهايموجود:

  يکي از راه حل ها اين است که سازمانهاي بين المللي کشورها را   به رعايت قوانين   عدم توليد گازهاي گلخانه اي  در جهان مجبورکنند.

  قرار دادن مبدل- در سيستم اگزوز خودروها که بوسيله اکسيد کردن هيدروکربنها به دي اکسيد کربن و آب – و موادي با شدت کمتر تبديل اکسيدهاي نيتروژن به نيتروژن و اکسيژن آلودگي هوا را کاهش مي دهد.

راه ديگر يافتن سوختهاي پاکيزه تر  مانند سوختهاي هيدروژني –انرژي خورشيدي  براي ماشينها است

***************************************************

 اثرات مه دود فتوشیمایی  بر سلامتانسانها

°    ذرات معلق که در مناطق صنعتي و مکانهايي که ترافيک شديد ماشين  وجود دارد ايجاد مي شود، در برگيرنده ذرات کربن و هيدروکربن هايي است که از سوخت ناقص سوختهاي فسيلي ايجاد مي شود.

°    هيدروکربن ها شامل انواعي از(      PAH)هستند که مشخص شده افزايش چشمگيري درفراواني جهش نطفه  اسپرم موشها (که در معرض عوامل طبيعي قرار گرفته اند) ا ايجاد مي کند.

°    استنشاق ذرات کوچکتر از 5/2 ميکرومتر( 6-10*5/2)سبب رسوب اين ذرات در اعماق ششها مي شود.قرارگرفتن مداوم در معرض اين ذرات کوچکاز انبساط و عملکرد ششها در بزرگسالان مي کاهد

°      اين مواد سرطانزا علاوه بر ايجادحساسيتهاي تنفسي سبب افزايش شيوع بيماريهاي قلبي و سرطان ريه در افراد مي شود .

************************************

آلاینده های دودزا و انواع ان

 

 انواع آلاينده ها دودزا

قسمت اعظم دود شهرها از اگزوز ماشين ها بوجود مي آيد. اما در بعضي از مناطق سوخت ذغال و سوخت نيروگاهها نيز در ايجاد دود شركت دارند. ذرات درشت د.ود در قسمت هاي فوقاني دستگاه نفس، گير مي كنند و باعث اختلال در ترشحات بيني و سينوسها مي شوند ولي ذرات ريز ممكن است در راههاي عميق تر ريه ها نفوذ كنند. حجم زياد اين ذرات باعث اشكال در تنفس افراد مبتلا به آسم، برونشيت مزمن ،‌آمفيزم و ديگر بيماريهاي ريوي مي گردد و حتي ممكن است باعث مرگ زودرس سالمندان مبتلا به بيماريهاي قلبي و ريوي نيز شود. در موارد حاد آلودگي هوا،‌اقزايش مرگ و مير غالبا به دليل وجود اين ماده در غلظت هاي زياد مي باشد.

  دي اكسيد سولوفور (2os) 

اين گاز توسط موتورهاي ديزلي و نيروگاهها توليد مي گردد. دي اكسيد سولفور همراه دود عامل مرگ و مير بالا در موارد حاد آلودگي هوا،‌در شهرهاي بزرگ و صنعت جهان است. اثر عمده اين آلاينده ها بر  ريه هاست . بدين ترتيب كه راههاي هوايي را تنگ مي كند و تنفس را مشكل مي سازد و يا توليد اسيد به بافت هاي بيني ، حلق حنجره و ريه آسيب مي رساند. اين عارضه در بيماران آسمي و كودكان آشكارتر است.

 

 دي اكسيد نيتروژن (2No)

اين گاز يكي از اكسيدهاي نيتروژن (NOX)مي باشد. اكسيدهاي نيتروژن در اثر احتقاق مواد سوختي در ماشين ها و نيروگاهها ايجاد مي گردند. دي اكسيد نيتروژن مخاط برونش ها را تحريك مي كند و بدين وسيله سبب افزايش عفونت هاي تنفسي در كودكان و افزايش شكايات تنفسي مثل سرفه و خلط در بزرگسالان مي شود. بيماران مبتلا به آسم به اثرات ناشي از اين گاز به شدت حساس مي باشند.

 اوزون (3O)

اوزون مهمترين بخش مه دود فتوشيميايي مي باشد. اين گاز از تركيب دو نوع از آلوده كننده ها كه در اثر تردد اتومبيل ها ايجاد مي گردند،‌( هيدرات كربي و اكسيد نيتروژن (NO) در زيز نور خورشيد ) توليد مي گردد . سطح اوزون معمولا تابستان ها به بالاترين حد خود مي رسد. اوزون باعث تحريكات ريوي ،‌سرفه و درد سينه مي شود. به علاوه سبب خارش چشم ، بيني و گلو مي گردد. افراد مبتلا به بيماريهاي ريوي بيشتر در معرض خطر هستند. ولي يك سوم مردم عادي هم در صورتي كه فعاليت خارج از خانه داشته باشند دچار علائم ريوي مي شوند و ظرفيت آنها كاهش مي يابد.

 مونوكسيدكرين  

مونوكسيدكرين گازي بي بو و سمي است كه عمدتا از اگزوز ماشين در اثر احتراق ناقص سوخت هاي فسيلي ناشي مي شود. اين گاز حمل اكسيژن خون به مغز ، قلب و اعضا ديگر را مختل مي كند و افرادي كه به امراض قلبي مبتلا هستند به علت كاهش اكسيژن خون مخصوصا در معرض خطر توليد مي باشند. دود سيگار يكي ديگر از منابع مهم مونواكسيد كربن است. بنابراين ميزان اين گاز در خون افراد سيگاري بسيار بالاتر از افراد غير سيگاريست .

 سرب

سرب فلزي است كه براي احتراق بهتر بنزين به آن اضافه مي شود و پس از سوخت بنزين در هوا آزاد مي گردد.ميزان سرب در اطراف محل هاي پرترافيك بيشتر است و اثرات عمده اين فلز مختل كردن رشد طبيعي و ايجاد اختلالات عصبي در كودكان و افزايش فشار خون مي باشد.

 هواي اسيدي  

هواي اسيدي در اثر مه دود فتو شيميايي هنگامي كه دي اكسيد كربن و دي اكسيد سولفور و بويژه اكسيد نيتريك به اسيد تبديل مي شوند،‌ به وجود مي آيد. اين گازها ابرهاي بسيار ظريفي از قطرات ريز اسيدي را تشكيل مي دهند.اين هواي اسيدي بعدا به صورت باران اسيدي فر و مي ريزد و باعث آسيب رساندن به گياهان و درخت ها مي شود. اگر ذرات اسيد ريز وارد ريه ها شوند تحريكات راه هاي تنفسي ،‌ سرفه و حتي خس خس سينه را به همراه دارند.

 چطور مي توان خود را از مضرات آلودگي در امان نگاهداشت ؟

افرادي كه به مدت طولاني در معرض آلودگي شهري هستند مثل دوچرخه سوارها ، نامه رسان ها ،

  پليس هاي  راهنمايي رانندگي و نگهبانان بايد با استفاده از ماسك هاي بخصوصي در جلوي بيني، خود را در مقابل آلودگي محافظت كنند. اين ماسك ها در دور نگهداشتن ذرات درشت بسيار موثرند و افراد آسمي و كساني كه مشكلات تنفسي مبتلا هستند با استفاده از آنها راحتي بيشتري احساس مي كنند، همچنين اين ماسك ها علامت و هشدار خوبي نيز براي رانندگان مي باشد چون به آنها نشان داده مي دهد كه مردم چقدر از آلودگي هوا رنج مي برند. بايد توجه داشت افرادي كه نسبت به آلودگي حساسيت دارند بايد زمان كمتري را در بيرون از منزل بويژه خيابان ها سپري كنند.

 

 براي مقابله با آلودگي هوا چه بايد كرد؟

اتومبيل ،‌اتوبوس ها و ميني بوس ها مهمترين منبع آلودگي هوا را در شهرها تشكيل مي دهند. با استفاده از بنزين بدون سرب و نصب صافي در پاك اتومبيل مي توان ميزان برخي از آلوده كننده ها را كاهش داد. اما مهمترين راه مقابله با اين مشكل استفاده بيشتر از وسايل  نقليه عمومي و تصويب قوانين براي برخورد جدي با وسايل آلوده كننده و ايجاد فضاي سبز در شهرها هستند.

 

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 15:57 بازدید : 584 نویسنده : reyhaneh

کاربردهای پلیمر

تحقیق رایگان

سایت فروشگاه علمی اسمان

کاربردهای پلیمر

 

  بشر با تلاش برای دستیابی به مواد جدید, با استفاده از مواد آلی (عمدتاهیدروکربنها) موجود در طبیعت به تولید مواد مصنوعی نایل شد. این مواد عمدتا شاملعنصر کربن , هیدروژن, اکسیژن, نیتروژن و گوگرد بوده و به نام مواد پلیمری معروفهستند. مواد پلیمری یا مصنوعی کاربردهای وسیعی , از جمله در ساخت وسایل خانگی , اسباب بازیها, بسته بندیها , کیف و چمدان , کفش , میز و صندلی , شلنگها و لوله هایانتقال أب , مواد پوششی به عنوان رنگها برای حفاظت از خوردگی و زینتی , لاستیکهایاتومبیل و بالاخره به عنوان پلیمرهای مهندسی با استحکام بالا حتی در دماهای نسبتابالا در ساخت اجزایی از ماشین ألات, دارند.

پلیمرها خواص فیزیکی و مکانیکینسبتا خوب و مفیدی دارند . أنها دارای وزن مخصوص پاییین و پایداری خوب در مقابلمواد شیمیایی هستند. بعضی از أنها شفاف بوده و می توانند جایگزین شیشه ها شوند. اغلب پلیمرها عایق الکتریکی هستند. اما پلیمرهای خاصی نیز وجود دارند که تا حدودیقابلیت هدایت الکتریکی دارند .

عایق بودن پلیمرها به پیوند کووالانسی موجود بیناتمها در زنجیرهای مولکولی ارتباط دارد. اما تحقیقات انجام شده در سالهای اخیر نشانداد که امکان ایجاد خاصیت هدایت الکتریکی در امتداد محور مولکولها وجود دارد. ایننوع پلیمرها اساسا از پلی استیلن تشکیل شده اند. با نفوذ دادن عناصری مانند فلزاتقلیایی یا هالوژنها «فرایند دوپینگ) به زنجیرهای مولکولی پلی استیلن به ترتیب نیمههادیهای پلیمری از نوع N و P به دست می أیند. افزودن عناصر یا دوپینگ سبب می شود کهالکترونها بتوانند در امتدا د اتمهای کربن در زنجیر حرکت کنند.

تفلون از موادپلیمری است که به دلیل ضریب اصطکاک پایینی که دارد به عنوان پوشش برای جلوگیری ازچسبیدن مواد غذایی در وسایل پخت و پز استفاده می شود.


نحوه ساختارپلي مرها

اغلب پلیمرهای متداول از پلیمریزاسیون مولکولهای ساده آِلی بهنام منومر به دست می أیند. برای مثال پلی اتیلن (PE) پلیمری است که از پلیمریزاسیونبا افزایش (ترکیب) چندین مولکول اتیلن به دست می أید. هر مولکول اتیلن یک منومرنامیده می شود.

با ترکیب مناسبی از حرارت, فشار و کتالیزور , پیوند دوگانه بیناتمهای کربن شکسته شده و یک پیوند ساده کووالانسی جایگزین أن می شود. اکنون دوانتهای أزاد این منومر به رادیکالهای أزاد تبدیل می شود, به طوری که هر اتم کربن یکتک الکترون دارد که می تواند به رادیکالهای آزاد دیگر افزوده شود. از این رو دراتیلن دو محل ( مربوط به اتم کربن) وجود دارد که مولکول های دیگر می توانند در آنجابدان ضمیمه شوند . این مولکول با قابلیت انجام واکنش , زیر بنای پلیمرها بوده و به (مر) یا بیشتر واحد تکراری موسوم است. واحد تکراری در طول زنجیر مولکول پلیمر بهتعداد دفعات زیادی تکرارمیشود. طول متوسط پلیمر به درجه پلیمرزاسیون یا تعدادواحدهای تکراری در زنجیر مولکول پلیمر بستگی دارد. بنابراین نسبت جرم مولکولی پلیمربه جرم مولکولی واحد تکرای به عنوان (درجه پلیمریزاسیون) تعریف شده است . با بزرگترشدن زنجیر مولکولی ( در صورتی که فقط نیروهای بین مولکولی سبب اتصال مولکولها بهیکدیگر شود) مقاومت حرارتی و استحکام کششی مواد پلیمری هر دو افزایش می یابند.

به طور کلی فرایند پلیمریزاسیون می تواند به صورتهای مختلفی مانند افزایشی , مرحله ای و .... انجام گیرد.در پلیمریزاسیون افزایشی , تعدادی از واحدهای تکراری بهیکدیگر اضافه شده و مولکول بزرگتری را به نام پلیمر تولید می کنند. در این نوعپلیمریزاسیون ابتدا در مرحله اول رادیکال آزاد, با دادن انرژی (حرارتی , نوری) بهمولکولهای اتیلین با پیوند دوگانه و شکست پیوند دوگانه , به وجود می آید. سپسرادیکالهای آزاد با اضافه شدن به واحدهای تکراری مراکز فعالی به نام آغازگر شکل میگیرند و هر یک از این مراکز به واحدهای تکراری دیگر اضافه شده و رشد پلیمر ادامه مییابد .
از نظر تئوری درجه پلیمریزاسیون افزایشی می تواند نامحدود باشد, که دراین صورت مولکول زنجیره ای بسیار طویلی از اتصال تعداد زیادی واحدهای تکراری بهیکدیگر شکل می گیرد. اما عملا رشد زنجیر به صورت نامحدود صورت نمی گیرد.هر چه قدرتعداد مراکز فعال یا آغازگرهای شکل گرفته بیشتر باشد , تعداد زنجیرها زیادتر ونتیجتا طول زنجیرها کوچکتر می شود و بدین دلیل است که خواص پلیمرها تغییر می کند. البته سرعت رشد نیز در اندازه طول زنجیرها موثر است . هنگامی که واحدهای تکراریتمام و زنجیرها به یکدیگر متصل شوند, رشد خاتمه می یابد.

از دیگر روشهایپلیمریزاسیون, پلیمریزاسیون مرحله ای است که در آن منومرها با یکدیگر واکنش شیمیاییداده و پلیمرهای خطی را به وجود می اورند. در بسیاری از واکنشهای پلیمریزاسیونمرحله ای مولکول کوچکی به عنوان محصول فرعی شکل می گیرد . این نوع واکنشها گاهیپلیمریزاسیون کندنزاسیونی نیز نامیده می شوند.

@@@@@@@@@@@@@@@@
سنتزي به نام پلياتيلن

پلي اتيلن يا پلي اتن يكي از ساده ترين و ارزانترين پليمرهااست. پلي اتيلن جامدي مومي و غيرفعال است. اين ماده از پليمريزاسيون اتيلن بدست ميآيد و بطور خلاصه بصورت PE نشان داده مي شود. مولكول اتيلن (C2H4) داراي يك بند دوگانه C=C است در فرايند پليمريزاسيون بند دوگانه هر يك از منومرها شكسته شده و بجايآن پيوند ساده اي بين اتم هاي كربن مونومرها ايجاد مي شود و محصول ايجاد شده يكدرشت مولكول است.
پلي اتيلن اولين بار بطور اتفاقي توسط شيميدان آلماني Hans von pechmanv سنتز شد. او در سال 1898 هنگام حرارت دادن دي آزومتان تركيب مومي شكلسفيدي را سنتز كرد كه بعدها پلي اتيلن نام گرفت. اولين روش سنتز صنعتي پلي اتيلنبطور تصادفي توسط ازيك ناوست و رينولرگيسون (از شيميدان هاي ICI) در 1933 كشف شد. اين دو دانشمند با حرارت دادن مخلوط اتيلن و بنزاهيد در فشار بالا ماده اي موممانند بدست آوردند. علت اين واكنش وجود ناخالصي هاي اكسيژن دار در دستگاه هاي مورداستفاده توسعه داد و تحت فشار بالا پلي اتيلن را سنتز كرد كه اين روش اساسي برايتوليد صنعتي LDPE در سال 1939 شد.

اتفاق مهم در سنتز پلي اتيلن كشف چندينكاتاليزور جديد بود كه پليمريزاسيون اتيلن را در دما و فشار ملايمتري نسبت بهروشهاي ديگر امكان پذير مي كرد. اولين كاتاليزور كشف شده در اين زمينه تري اكسيدكروم بود كه در 1951 توس روبرت بانكس و جان هوسن در شركت فيليپس تپروليوم آنرا كشفكردند در سال 1935 كارل زيگلر شيميدان آلماني سيستم هاي كاتاليزور شامل هاليدهايتيتان و تركيبات آلي آلومينيوم دار را توسعه داد.

اين كاتاليزورها در شرايطملايمتري نسبت به كاتاليزورهاي فيليپس قابل استفاده بودند و همچنين پلي اتيلن يكآرايش (با ساختار منظم) توليد مي كردند. سومين نوع سيستم كاتاليزوري استفاده ازتركيبات متالوسن بود كه در سال 1976 در آلمان توسط والتر كامينيكي و هانس ژوژسينتوليد شد. كاتاليزورهاي زيگلر و متالوسن از لحاظ كاركرد بسيار انعطاف پذير هستند ودر فرايند كوپليمريزاسيون اتيلن با ساير اولفين ها كه اساس توليد پليمرهاي مهمي مثل VLDPE و LLDPE و MDPE هستند مورد استفاده قرار مي گيرند.

اخيراً كاتاليزوري ازخانواده متالوين ها با قابليت استفاده بالا براي پليمريزاسيون پلي اتيلن به نامزيركونوسن دي كلريدساخته شده است كه امكان توليد پليمر با ساختار بلوري (تك آرايش) بالا را مي دهد. همچنين نوع ديگري از كاتاليزورها به نام كمپلكس ايمينوفتالات بافلزات گروه ششم مورد توجه قرار گرفته است كه كاركرد بالاتري نسبت به متالوسن هانشان مي دهند.


طبقه بندي اتيلن ها بر اساس دانسيته آنها صورت مي گيرد. كهدر مقدار دانسيته اندازه زنجير پليمر و نوع و تعداد شاخه هاي موجود در زنجير دخالتدارد.
HDPE
پلي اتيلن سنگين چیست

اين پلي اتيلن دارايزنجير پليمري بدون شاخه است. بنابراين نيروي بين مولكولي در زنجيره بالا و استحكامكششي آن بيشتر از بقيه پلي اتيلن ها است. شرايط واكنش و نوع كاتاليزور مورد استفادهدر توليد پلي اتيلن HDPE موثر است. براي توليد پلي اتيلن بدون شاخه معمولاً از روشپليمريزاسيون با كاتاليزور زيگلر ـ ناتا استفاده مي شود.

LDPE پلياتيلن سبك چیست

اين پلي اتيلن داراي زنجيري شاخه دار است. بنابراينزنجيرهاي LDPE نمي توانند بخوبي با يكديگر پيوند برقرار كنند و داراي نيروي بينمولكولي ضعيف و استحكام كششي كمتري است اين نوع پلي اتيلن معمولاً با روشپليمريزاسيون راديكالي توليد مي شود از خصوصيات اين پليمر انعطاف پذيري و امكانتجزيه بوسيله ميكروارگانيهاي است.

LLDPE پلي اتيلن خطي با دانسيتهپايين چیست

اين پلي اتيلن يك پليمر خطي با تعدادي  شاخه هاي كوتاه است ومعمولاً از كوپليمريزاسيون اتيلن با آلكنها بلند زنجير ايجاد ميشود.

MDPE
 پلي اتيلن با دانستيه متوسط است.

كاربرد

پلي اتيلن كاربرد فراواني در توليد انواع لوازمپلاستيك مورد استفاده در آشپزخانه و صنايع غذايي دارد. از LDPE در توليد ظروفپلاستيكي سبك و همچنين كيسه هاي پلاستيك استفاده مي شود. LDPE در توليد ظروف شير ومايعات و انواع وسايل پلاستيكي آشپزخانه كاربرد دارد. در توليد لوله هاي پلاستيكي واتصالات لوله كشي معمولاً از MDPE استفاده مي كنند.

LLDPE بدليل بالا بودنميزان انعطاف پذيري در تهيه انواع وسايل پلاستيكي انعطاف پذير مانند لوله هايي باقابليت خم شدن كاربرد دارد. اخيرا پژوهش هاي فراواني در توليد پلي اتيلن هايي بازنجير بلند و داراي شاخه هاي كوتاه انجام شده است اين پلي اتيلن ها در اصل HDPE باتعدادي شاخه هاي جانبي هستند اين پلي اتيلن ها تركيبي استحكام HDPE و انعطاف پذيري LDPE را دارد.

كاربرد پليمر در عايق كاري ساختمان چیست

فوم‌هاي پليمري فوم جسمي است كه از دو فاز مختلف گاز و جامد تشكيل شده است. در مورد فوم‌هاي پليمري فاز جامد از پليمر ساخته شده است. در يك توده فومي دو نوع فضاي خالي در بخش پليمري مي‌تواند وجود داشته باشد كه آنها را سلول مي‌نامند. از اين‌رو دو نوع سلول شامل باز و بسته در فوم‌ها وجود دارند. در مورد فوم‌هاي سلول باز فاز گاز موجود نيز پيوسته است در حالي كه در فوم‌هاي سلول بسته فاز گاز ناپيوسته است. نوع سلول شديدا خواص مكانيكي و حرارتي فوم‌هاي پليمري را تغيير مي‌دهد. انواع فوم‌هاي پليمري به شرح زير است: فوم پلي‌استايرن فوم پلي‌يورتان فوم فنليك فوم اوره فرمالدئيد فوم پلي وينيل كلرايد ‌ فوم پلي وينيل الكل _ فرمالدئيد فوم اپوكسي فوم‌هاي ديگر از ميان اين فوم‌ها مورد يك تا پنج در عايق‌كاري ساختماني و پانل‌هاي ساندويچي به كار برده شده‌اند. شايان ذكر است كه در پانل‌هاي ساندويچي اغلب فوم‌هاي سخت كه سلول باز هستند به كار برده مي‌شوند. پليمرهايي كه در ساخت اين فوم‌ها استفاده مي‌شوند به دو دسته كلي گرمانرم و گرماساخت تقسيم مي‌شوند. فوم‌هاي پلي‌استايرن و PVC مثال‌هاي مورد اول و فوم‌هاي فنليك، اوره فرمالدئيد و پلي‌يورتال مثال‌هاي مورد دوم هستند. از اين رو بسته به نوع پليمر به كار رفته در فوم ساخته شده نحوه توليد آن متفاوت است. آنچه كه در مورد فوم‌هاي مختلف اهميت دارد نوع پليمر و نوع گازي است كه در سلول‌هاي آن قرار دارند. اين دو عامل ضريب هدايت حرارتي و يا توانايي يك فوم را در ايفاي نقش عايق حرارتي تعيين مي‌كند. پلي‌استايرن منبسط مصالح عايق‌كاري حرارتي فوم پلي‌استايرن صلب، مصالح پلاستيك سلولي صلبي با يك ساختار عمدتا سلول بسته است كه از پلي‌استايرن يا از كوپليمرهايي كه تشكيل‌دهنده اصلي آنها پلي‌استايرن است، ساخته مي‌شود. بنابر روش توليد، تمايزي بين فوم پلي‌استايرن توليد شده با انبساط دانه‌هاي پلي‌استايرن براي تشكيل حبه‌ها (به اختصار فوم منبسط شده EPS) كه پس از آن به هم متصل مي‌شود تا تخته‌ها را تشكيل دهند و فوم پلي‌استايرن فوم شده با اكسترود كردن، (به اختصار فوم اكسترود شده XPS) وجود دارد. فوم پلي‌استايرن به طور وسيعي در عايق حرارتي به كار برده شده است. قيمت آن پايين بوده، در دسترس بوده و به راحتي ساخته مي‌شود، محكم و پايدار بوده و در برابر تخريب مقاوم است. پلي‌استايرن اكسترود شده به صورت تخته در اندازه‌هاي مختلف جهت ساخت ديوار و عايق بام در دسترس است. دانه‌هاي قابل انبساط پلي‌استايرن را نيز مي‌توان به صورت صفحاتي براي نما در ساختمان‌سازي ساخته و به كار برد. در مواردي كه كاربرد عايق حرارتي موردنظر است مقاومت بالا لازم نبوده و پلي‌استايرن منبسط به اندازه كافي مقاومت دارد.از آنجا كه مقاومت برشي فوم PVC بالاست سطح آن براي اعمال سيمان و گچ بسيار مناسب است. مزيت عمده فوم‌هاي PVC عملكرد بهتر آنها در برابر آتش نسبت به ساير فوم‌هاي پليمري است. از اين‌رو اين نوع پانل‌ها در كاربردهاي دريايي و ساختماني در اروپا پذيرفته شده‌اند.

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 15:56 بازدید : 931 نویسنده : reyhaneh

تحقیق کامل در باره روح

 

تحقیق رایگان سایت فروشگاه علمی اسمان

پیشگفتار

مسأله روح، از قديمي ترين زمان ها و شايد از پيدايش انسان، توجه آدمي را به خود مشغول داشته با مطالعاتي كه در آثار اقوام بدوي به عمل آمده از روي تصاويري كه در غارها به جاي گذاشـته اند و از طرز تدفـين امـوات آنها، چنين برمي آيد كه اقوام مختلف ولو آنكه وحشي بوده اند به چيزي پس از مرگ عقيده داشته اند و كم و بيش براي انساني كه مي مرده روح يا چيزي شبيه به آن قائل بوده اند.

به هر نسبت كه انسان پيشرفت كرده، اين عقيده راسخ تر شده و روح و معاد، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفته. در آثار ظهور بشر، طبعاً انديشه درباره روح يا چيزي از اين قبيل، در ذهن انسان راه يافته، چون وقتي يك آدم، هم نوعش را مي ديد كه ناگهان بي علت و يا به علتي خشك و سرد به زمين افتاده خواه از خود مي پرسيد چرا اين فرد به اين صورت درآمد؟ او هم اكنون چه فرقي با من دارد؟ و همين فرق بين زنده و مرده- او را به اين اصل هدايت مي كرده: كه چيزي وجود داشته و اينك از آن مرده گرفته شده و در نتيجه از همان اوايل اين «چيز» به هر نام ناميده شود او را به انديشه هاي دور و درازي فرو برده ... بعدها در اين خصوص جواب هائي به ذهنش رسيده كه هنوز هم مي رسد.

مردم عهد باستان براي اين پديده كه با نبودنش انسان به مرده نبديل مي شود.تعبيرات و تشبيهات و فرضياتي آورده بودند و مثلاً بعضي آن را مثل وزش باد مي دانستند كه وجود دارد، ولي ديده نمي شود و به هر حال مي توان وجودش را حس كرد. و همين طور آن را مثل هوا مي دانستند در قاره اروپا، زبان «سانسكريت» قديمي ترين زبان است و در اين زبان براي روح و هوا يا باد يك كلمه وجود دارد. يعني در مورد اين هر سه كلمه آلمان به كار برده مي شود.

در جاوه در ميان اقوام قديمي غرب استراليا و همين طور در بين سرخپوستان آمريكاي شمالي نيز وضـع به همين منوال است يعني چه بخواهند بگويند روح و چه هوا، يك كلمه را به كار مي برند. بنابراين قديمي ها، روح را عين هوا، يا چيزي شبيه به آن مي دانستند.

در تمدن هاي قديم قاره اروپا هم با چنين وضعي برخورد مي كنيم. مثلاً يوناني ها از يك فعل كه معني تنفس كردن مي دهد كلمه پسيك را مشتق كرده اند. كه به معني روح است. سپس از همين كلمه لفظ پيس كيكوس را گرفته اند كه مني نفس يا روح را مي دهد. و بعدها در زبان هاي اروپايي كلمه مشتق از معني علم النفس يا روانشناسي مي دهد. همچنين در اشتقاق لغات به يك كلمه ديگر لاتيني مي رسيم كه عبارت است از «پنوتو» كه معني (هوا) مي دهد. و به معني (روح) به كار رفته و در فلسفه كلمه اي از آن آمده كه عبارت است از پنوتولوژي به معني «علم روح».

در بيـان اينكه روح با هوا در نظر قديمي ها وجه اشتراكي داشته اند يك لغت ديگر به كمك مي آيد و آن كلمه «دريح» به معني باد است. كه از نظر تلفظ با روح مناسبتي دارد. و اين لغت ريشه عربي دارد. و به عربي وارد شده. خلاصه اين مطلب، آنكه اسنان هاي اوليه با توسل به انديشه و تجربه دريافتند كه جسم انسان يك عنصر مادي است ولي زندگي، يك امر غير مادي و چيزي است به سبك و هوائي مثل باد. (1)

همين انديشه انسان را به ادراك (روح) رهبري كرد و در اين مرحله هم، مثل هر مسأله ديگر كم كم به مدارج ترقي رسيد.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


 

 روح از ديدگاه انسان هاي اوليه

1-    انسان از همان مراحل بدويت متوجه شد كه گردا شده و نگهدارنده ي بدن چيزي است غير مادي و از همان جا بود كه براي آن تعبيرات و تشبيهاتي آورد.

2-    به اين كشف قانع نشد و به هر نسبت كه در فكرش پيشرفت حاصل آمد و فهميده تر و متفكرتر شد به يك مسئله ديگر انديشيد و آن اينكه گرداننده بدن هر اسمي كه داشته باشد و هر مشخصاتي كه دارا باشد، ابدي است و اين فكر به طور خيلي ساده در ذهنش حلول كرد و بيدار شد. اما طول اين مسأله فكر انسان به خاطر خوابها و روياهايي بود كه مي ديد و در بيداري آنها را نمي ديد و اين امر آدمي را به انديشه فرو مي برد كه علت و منشأ چنين امري را دريابد. گاهي به خاطرش مي رسيد كه اين خواب و عوالم آن، مربوط به روح است كه در جسدش دميده و مستقل از بدن است. بر اثر اين طرز فكر، بين جدا شدن روح از جسم در دو حالت مقارنه و پيوستگي مي ديد، ژيكي خواب و ديگري مرگ. به عبارت ديگر بر او ثابت مي شد كه روح بدن مرده را ترك مي كند. همان طور كه از بدن شخص در حالت خواب به بدن بازمي گردد. ولي پس از مرگ بازگشتي نيست. از همين جا انسان ابتدايي با عقل و خردي كه خداوند به او داده بود، كم كم به يك مسأله پي برد و آن عبارت بود از: بقاي روح؛ با پي بردن انسان به بقاي روح متوجه شدند كه بين روح و جسم هر كسي حتي پس از مرگ او رابطه اي است و ارواح در همان حفره اي كه اموات به خاك سپرده شدند در كنار اجساد به سر مي برند و حتي عقيده پيدا كردند كه گاهي روح هر كسي به محل هايي مانند خانه او رفت و آمد مي كند و از اين رو بستگان هر كس بعد از مرگ او وظيفه داشتند در خانه را تا مدتي بعد از مردنش بار بگذارند كه مانع ورود روح به خانه اش نشوند. بدين طريق بود كه انسان هاي اوليه نه تنها برار هر موجود زنده اي روح مي شناختند و كارشان به عبادت روح رسيده بود، بلكه كم كم معتقد شدند كه در دنيا هر چيزي كه حركت مي كند و جنبشي دارد، داراي روح است و نيز عامل حركت اشياء بيجان روح مي باشد. مثلا مي گفتند درخت ها بعد از خشك شدن، باز سبز مي شوند و اين دليل برداشتن روح است. حتي حركاتي كه ب برگها و شاخه ها به هر علتي وارد مي شود. اگرچه از راه باد مي باشد باز علتش روح است. رودخانه ها كه بين صخره ها به حركت مي آيند.

صريح ترين جمله دربارة روح آيه اي است كه متن آن اين است . « يسالونك عن الروح ، قل الروح من امرربي » از ظاهر آيه چنين استنباط مي شود كه روح امري است كه هيچ كس نمي تواند از حقيقت ونوع و چگونگي آن آگاه شود تنها خداست كه ازآن اطلاع دارد. وآن را مي شناسد .

ولي گفته اند : چنين استنباطي آن چنان درست هم نيست چون خداوند مي فرمايد : روح از امور خدايي است يعني مربوط به خداي بزرگ است ولي در پايان يا در متن آيه تصريح نشده كه انسان حق ندارد . ونبايد ويا نمي تواند درباره روح به تحقيق بپردازد وكوشش كند آن را بشناسد ويا اينكه روح براي هميشه درنزد بشر يك امر مرموز ونشناخته وعجيب باقي خواهد ماند . در قرآن مجيد ، همچنين از نفس كه خود در معرفت از روح بحث مفصلي دارد. سخن ها گفته شده .

باز در مورد روح خداوند به هنگامي كه سخن از آدم به ميان مي آورد ، مي گويد : «ونفخت فيه من روحي» پس روح  خدايي در ميان آدميان وميده شده وروح خدا است كه موجب زندگي افراد است . وهمچنين پيامبر اسلام ، بارها سخن از عدالتي روحاني وخارج از حدود چشم وگوش انسان به ميان آورده وبه طور مثال فرموده است «لي مع الله لا يحتملها ملك مقرب ولا نبي مرسل » : وبنابراين چنين فهميده مي شود كه پيامبر مي گويد از عوالم مخصوصي كه آدميان از آن بي خبرند ، خبر وارد والبته منظور عالم غيب وشهود : وامثال اينها مسئله معراج يعني صعود پيامبر به آسمان ولقاد ذات خداوند ودريافت عوالم معنوي وغير مادي نيز چيزي است كه باروحانيت وعوالم غيبي ومسائلي كه از ديد و قدرت ودريافت انسان خارج است ، ارتباط دارد.

به هر حال شايد : بيش از هر چيز در قرآن واحاديث پيامبر (ص) وائمه (ع) سخن از روح و نفس وقيامت وعالم ديگر به ميان آمده باشد . در مقام دليل بر اينكه جز آن چه مي بينيم واحساس مي كنيم عوالم وچيز هاي ديگري نيز وجود دارد سراسر قرآن واقوال پيامبر و امامان پراز دلايل متقن است كه نمي توان همه رادر اين جا نقل كرد ، تنها كافي است يك دليل كه خود با سه دليل همراه است از يكي از پيشوايان دين ذكر شود . او مي گويد : به سه دليل عالم ديگر وجود دارد . ودنيا ومخلوقات آن منحصر به همين عناصر حس كردني نيست . يكي از دلايل عالم روحانيت است كه بسيار سابقه دارد به اين معني كه اگر كسي از علائق مادي بگسلد ووارد عوالم روحاني شود . دليل دوم بر وجود عالمي مارا خواب دانستند چنان كه دراين نشاه آدمي به مسير وحركت مي پردازد معاشرتها مي كند چيزهاي مي بيند وبه عواملي وارد ميشود كه در بيداري مشاهده آن محال است .ولي دراين حال از جاي خود حركت نكرده ودر رختخواب بسر مي برد . پس لابر عالمي جز عالم تن وجود دارد كه شد حض مي تواند به آن پا مي نهد و وجود خود راازياد مي برد. وباز به عالم خود باز گردد. دليل سوم دريافت علم ودانش است به اين معني كه دريافتها وانديشه ها ، هيچ يك از امور مادي وزميني مقصود نمي شود.

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

مثلاً غذا نيستند كه شخص بخورد ويا چيزي لمس كردني وديدني نمي باشد با اين حال ، فردي كه در ده آنها ست به همه مي رسد . و بر معلومات خود مي افزايد . بادي ، اسلام مي گويد: (تن) چيز ديگري است و (روح) چيز ديگر ، اين دو بهم وابسته اند ودر عين حال از هم جدا روح در بدن جاي دارد وبه هنگام رسيدن اجل محتوم از آن مفارقت مي كند . واذا جاء اجلهم لا يستقدمون ساعه ولا يستاخرون . از نظر اسلام روح را عزرائيل يا ملك الموت به هنگام مردن قبض مي كند يعني اين فرشته ماموراست كه موقع مردن هر فرد ، جانش را بستاند واين سرنوشت از آغاز معين شده ومسافتي طي مي كنندراهنما وبه حركت در آورنده آنها روح است :

همين طور دريا با آن امواج خروشان ومتحرك روح دارد. وخلاصه حركت در اشياء پيا نمي شود مگر اينكه پاي روح در ميان باشد . حتي در اين مورد كار را به افراط كشاندند وبطور مثال اگر سنگي از كوه رها مي شود وبه زمين سقوط مي كرد ، همين حركت آن از بالا به پايين را دليل برداشتن روح مي دانستند ، يك دليل از نظرآنها ، كوه آتش فشان بود كه مي ديدند گاهي طغيان مي كند ، از آن دود به آسمان مي رود واجسام مذاب را به اطراف پراكنده مي سازد وبه هنگام آتش فشاني صداهايي از آن به گوش م يرسد . از نظر آنها اي ، دليل بر آن بود كه كوه روحي دارد.

حتي بيابان ها هم بعقيده آنها روح داشتند ودليلشان ريگ هاي روان بود كه «حركت مي كردند»وصداي باد كه اين ريگها را به حركت در مي آورد ، در واقع صداي ارواح بيابان ها بود.

 

دیدگاه اسلام درباره روح

در اسلام نيز راجع به روح بحث هاي بسياري پيش آمده قرآن كريم بارها كلمه «روح» اگر به ميان كشيده همچنانكه از «نفس »سخن گفته واشارات بسيار به عالم غيب وآخرت وجن ومانند اينها دارد.

كسي را كه در برابر آن چاره اي جز تسليم نيست . پس از مرگ ، درست است كه تن آدمي مي پوسد واز ميان مي رود وجز استخوان چيزي از آن باقي نمي ماند ولي روح او تا ابد زنده است پس روح عنصري است جاويد كه مي توان با گرويدن به خدا وبا پيروي از تعاليم پيشوايان دين وهمچنين با نيكوكاري واجتناب از بن ها موجب صفا وشادي آن شد وپس از مرگ هم ، تا وقتي كه روز رستاخيز مي رسد ارواح مراحل كمال دارند ودر دنيايي جز دنياي مادي به سير وارتقاء مي رسند وبنابراين يك مسلمان حق ندارد پس از مرگ كسي را او بد بگويد : هر چند او در زندگي فرد شايسته اي نبوده باشد.

*************************************

بيماريهاي روح :

در مقام مقايسه جسم وروح بزرگان گفته اند همان طور كه بدن دچار بيماري مي شود روح نيز بيماريهايي دارد كه عبارتند از صفات بد ، اخلاق رذيله ، بد انديشي وبد كرداري ، حسد ، كينه ، خشم و امور نفساني ديگر كه روح را خسته وفرسوده وفاسد مي سازد . براي اين بيماري ها ، معالجه اي كه در نظر گرفته شده اجتناب از بدن ها وخدمت به خلق واعتقاد راسخ به دين و توسل به خداوند و بي توجهي به امور دنيا است.  كه يك فرد مؤمن و مسلمان را رستگار مي كند.

دیدگاه ها درباره مرگ

بي شك يكي از واقعيت هاي بزرگ زندگي مرگ است . در طول اعصار وقرون اين پديده توجه بشر را به خود جلب كرده وبه موضع گيري ها ي گوناگون واداشته . به طور كلي مي توان دو ديدگاه عمده اي درباره مرگ تشخيص داد :

1-    ديدگاه كساني كه يا مرگ را پايان بخش زندگي انسان مي دانند ، ويا به علت غوطه ور شدن در هوسها همة ارزشهاي انساني را زير پا گذارده ودنيا را معبود و معشوق خود قرار داده اند . اين هر دو دسته مرگ را نا گوار مي دانند و از آن هراس دارند. براي آنها مرگ پايان همه چيز است .

2-    ديدگاه ديگر ، ديدگاه الهيون است . از اين ديدگاه ،ئ مرگ پايان بخش دفتر زندگي نيست ، بلكه غروب از يك جهان وطلوع در جهان ديگر است . مرگ نسبت به دنيا مرگ است و نسبت به جهان پس  از دنيا تولد در نتيجه ، آدمي مطلق ندارد.

3-    پيامبر اسلام (ص) فرمودند :

« براي بقا خلق شده ايد نه براي نابودي وفنا ، وبا مرگ تنها از عالمي به عالم ديگر منتقل مي شويد.»

*********************************************

روح از ديدگاه قر آن :

قرآن براي مرگ وقبض روح انسان تعبير خاصي به كار برده است كه نشان دهندة غير مادي بودن روح است .

قرآن در حدود بيست مورد از مرگ تعبير به «توفي» نموده وفرموده است خداوند يا مأمورين او انسان را هنگام مرگ «توفي»مي كند.

توفي در لغت يعني دريافت چيزي بي آنكه كوچكترين نقصاني در آن روي وهر يا چيزي از آن بر جاي ماند . وقتي گفته مي شود وكسي تمام حق خود را توفي نموده واستيهاي حق ، منظور اين است كه تمام حق خود را بي كم وكاست ، دريافت نمود.

آيه : « وگفتند آنگاه ما كه (با مرگ )در زمين نا پديد شديم آيا دوباره آفريده خواهيم شد ؟ حقيقت اين است كه آنها (ازروي غيا و) ملاقات پروردگار خويش را انكار مي كنند . بگو فرشته مرگ كه بر شما گماشته شوه ، جان شما را هنگام مرگ مي گيرد پس به سوي پروردگار تان باز گردانده مي شويد. »

آيا شما نيز كه مكالمه انسان را در زمين مگ وبعد از آن با مامورين الهي بيان مي كند ونيز آيه بالا مؤيداين مطلب است .

حيات در عالم برزخ :

البته مسلم است كه درك خصوصيات عالم برزخ براي كسي كه در اين جهان مادي زندگي مي كند به طور كامل امكان پذير نيست . انسان از واقعيات اموري مي تواند به طور كامل آگاه گردد كه در محدودة زندگي او قرار گيرد و چون جهان برزخ جنبه مادي نداشته واز جهات بسياري با عالم ماده تفاوتهاي اساسي دارد، انسان ار درك كامل آن ناتوان است .

آنچه مادربترة خصوصيات جهان برزخ با توجه به دلايل عقلي و تعاليم رسيده از پيشوايان اسلام مي دانيم ، اين است كه عالم برزخ جنبه مادي نداردو اگر چه از جهاتي چند شبيه اين عالم است ولي از جهات ديگر به كلي با آن تفاوت دارد و نظامي غير از نظام اين عالم بر آن حاكم است . چون عالم برزخ بسياري از محدودت هاي عالم مان را ندارد از گستردگي و عظمت و صف ناپذيري بر خوردار است . در توصيف وسعت و عظمت عالم برزخ در بعضي از روايات از نظر كمك به فهم مطلب ، گفته شده است كه تمامي زمين و آسمان ها در برابر آن همچون حلقه اي است در بيابان ! همچنين ، عالم برزخ نسبت به عالم ماده تشبيه شده است به عالم خارج نسبت به محيط داخل رحم ، زير از ماني كه چنين در محيط محدود به رحم به سر مي برد. قادر به درك جهان خارج و وسعت و گستردگي آن نيست.

 *********************************************

جهان در آستانه قيامت :

آنچه از آيات قرآني در بارة قيامت فهميده مي شود اين است كه مقارن بر پايي قيامت ، انقلاب و دگرگوني بس بزرگي است كه در سرتاسر جهان واقع مي شود وبه فرمان خدا تمام موجودات زندة اين جهان مي ميرند . در اين ميان در سرتاسر آسمان وزمين نيز تحولي عظيم واقع مي شود. با زلزله اي هولناك زمين و كوهها خرد و متلاشي مي شوند و بناي آسمان سست شده ودر هم مي شكافد و واقعه بزرگ به وقوع مي پيوندد. در اين هنگام ، آفتاب در هم پيچيده مي شود و ستارگان فرو مي ريزند . كوهها چون پشم زرد شده متلاشي مي گردند و مانند ذرات گرد در هوا پراكنده مي شوند.

سپس بار ديگر فرمان خدا صادر مي شود و تمامي مردم به قدرت خدا از دل ذرات خاك خارج مي شوند ودر عرصه محشر نظاره گر واقعه اي بس عظيم وپر هيبت مي شوند.

در چنان روزي ، انسان زشتكار مي گويد : كجا مفرو پناهي هست ؟ اما هرگز مفرو پناهي نيست . آن روز جز درگاه خدا هيچ آرامگاهي نيست.

در عرصه محشر ، پاكان و ناپاكان از چهره و سيمايشان شناخته مي شوند . همراه اهل ايمان نوري است كه در نتيجه ايمان و عمل صالح بدست آورده اند و اينك روشني بخش هاشان شده است .

معاد جسماني چیست :

معاد بازگشت هر چيز است با تمام هستي خود به سوي مبرا كه از آنجا گرفته است . بنابراين لازم است در قيامت كبري بدن به روح بپيوندد و آدمي با تمام ابعاد وجودي خود در پيشگاه خداوند متعال حاضر شود. لذا معادله تنها بازگشت روح به سوي خالق خويش است ، بلكه بدن نيز در اين مسير وبازگشت همراه روح است واين ، معناي جسماني بودن معاد است كه اعتقاد به آن از نظر تعاليم اسلامي لازم و ضروري است .

در آيات متعدد قرآني به برخاستن انسانها از قبرها و سخن گفتن اعضاي انسان اشاره شده است كه همگي نشان دهندة جسماني بودن معاد است . از آن جمله در سورة يس آيه 51 مي فرمايد : « ودميده شود در صور و آنگه ايشان از قبرها ي خود به سوي پروردگارشان بشتابند .» ونيز در توصيف نعمت هاي بهشتي به وجود غذا و ازدواج و امثال آن يقرع شده است كه بيانگر وجود لذات مادي همراه لذات روحاني است . همين طور است در مورد عذا بهاي موجود در جهنم .     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنام خدا

عالم قبل از اين عالم

«  نويسنده : سيد حسن ابطحي  »

 

 

طبق احاديث بسياري كه نه انكارشان و نه محل ترديد و شك است پيشوايان اسلام فرمودند خداي تعالي ارواح را دو هزار سال قبل از ابدان خلق فرموده و با توجه به اينكه به مدلول آيه ي شريفه ي قرآن به ضميمه ي تفاسيري كه شده است وقتي حضرت آدم خلق شد همه ذريه اش حاضر بودند و خداي تعالي آنها را مورد خطاب قرار داد و فرمود آيا من خداي شما نيستم همه آنها گفتند چرا تو خداي ما هستي منظور از اين ابدان بدن هاي ذره اي كوچك شبيه به همين بدن ها بوده است و بنابراين منظور از خلقت ارواح قبل از بدن ها همان بدن هاي كوچك « عالم ذر » مي باشد . و انسان در همان عالم ارواح يعني در همان مدت دو هزار سال همه ي علوم حقيقي را كه امروز به صورت فطرت و عقل در او جلوه مي كند ياد گرفته و چون اختيار داشته توانسته راه حق و باطل را اختيار نموده و جمعي غير شيعه و منحرف از راه راست بوده اند .

 

 

 

 

 

 

ارواح و اشياء نوراني

«   نويسنده : فخر رازي   »

 

يكي از علماء و نويسندگان بزرگ نقل مي كند : شبي خواب از سرم پريده بود و با آنكه بسيار خسته بودم هرچه مي كردم به خواب نمي رفتم لذا از ميان رختخواب بيرون آمدم و به اتاق كتابخانه و مطالعه ام رفتم و اتفاقا” كتابهايي را كه در مسأله روح و تحقيق از حقيقت و آثار و صفات آن داشتم رديف كرده بودم تا در باره ي مسائل روح تحقيق بيشتري بكنم ، ناگهان صدايي شبيه به صداي تعدادي گنجشك كه به جان هم بيفتند در خارج اتاق جلب توجه مرا كرد ،‌ لذا از اتاق بيرون آمدم . هوا بسيار تاريك بود ، اما روي ايوان بزرگ منزل ما حدود چهل يا پنجاه شئي نوراني شبيه به جرقه ي آتش اين طرف و آن طرف مي رفتند و قطعا” صدايي كه به گوشم مي رسيد از اينها بود . من اول فكر كردم خيالاتي شدم و يا خواب مي بينم ، لذا مقداري چشمم را ماليدم و قدري خودم را تكان دادم و يقين كردم نه به خواب رفتم و نه خيالات مي كنم لذا مدتي كنار ايوان نشسته و به اين اشياء نوراني نگاه مي كردم در اين بين همسرم كه ديده بود من مدتي است از اتاق بيرون رفته ام و چون مقداري هم كسالت داشتم در پي من حركت كرده بود و من كه مبهوت آنها شده بودم وقتي ناگهان او را در كنار خود ديدم از جا پريدم و به او گفتم : ببين تو هم آنچه را كه من مي بينم مشاهده مي كني يا نه ؟ او گفت : راستي اين اشياء نوراني چيست كه در اينجا پراكنده اند ؟ در اين بين يكي از آن اشياء نوراني به طرف همسرم آمد و او هم بي اختيار دهانش را باز كرد و آن شئي نوراني را بلعيد و بقية اشياء نوراني هم از چشم ما محو شدند . من به همسرم رو كردم و گفتم : آن را چرا بلعيدي ؟ گفت : من چيزي متوجه نشدم فقط خميازه ام گرفت ، وقتي خميازه كشيدم و چشمم را روي هم گذاشتم و باز كردم احساس كردم كه هواي دهانم معطر و خنك شده ولي آن را طبيعي تصور مي نمودم .

من كه آن شب و شب هاي قبل و بعد از آن مشغول مطالعه ي مسائل روحي بودم و از طرفي چهارماه بود كه همسرم حامله شده بود و مي دانستم كه « جنين » در رحم پس از چهار ماه روح در بدنش وارد مي شود . با خودم گفتم : نكند كه اين شئي نوراني همان روح جنين باشد كه در رحم همسرم بايد اين ايام وارد شده و به جنين ملحق گردد  ؟

لذا چند روزي اين موضوع فكر مرا كاملا” به خود مشغول كرده بود و با هر يك از دانشمندان « علم الروح » هم كه حرف مي زدم از اين موضوع چيزي نمي فهميدند ولي آنچه من حدس مي زدم آنها هم احتمال مي دادند تا آنكه چهارماه از اين جريان گذشت ، شبي در عالم خواب ديدم باز همان اشياء نوراني روي ايوان منزل ما دور يكديگر جمع اند و سر و صداي عجيبي به راه انداختند ، اما اين دفعه آنها را  را به شكل انسان هاي كوچك نوراني مي بينم و حرف هاي آنها را مي فهمم . آنها به يكديگر مي گفتند : الآن حامد به جمع ما برمي گردد و از اين جهت اظهار خوشحالي مي كردند . ضمنا” به خاطر آنكه من دوستي داشتم به نام حامد كه در يك حادثه رانندگي از دنيا رفته بود . لذا اين جمله مرا تكان داد و از وحشت از خواب پريدم وقتي بيدار شدم متوجه شدم كه همسرم در حال خواب ناله مي كند كه ناگهان به چشم خود ديدم كه همان شئي نوراني از دهان همسرم كه خواب بود بيرون آمد و به طرف ايوان رفت و من وقتي سراسيمه به طرف ايوان دويدم چيزي مشاهده نكردم در اين بين همسرم از خواب بيدار شده بود و احساس درد زايمان مي كرد با آنكه هنوز يك ماه به وضع حملش باقي بود ما او را فورا” به بيمارستان رسانديم و او همان شب با ناراحتي زيادي وضع حمل كرد ولي آن طفل كه پسر هم بود مرده به دنيا آمد . من با آنچه كه در اين دو جريان مشاهده كردم يقين بر عالم قبل از اين عالم براي ارواح نمودم زيرا به هيچ وجه آنچه را كه ديدم برايم قابل توجيه و تأويل بر غير اين تصور كه عرض كردم نمي باشد .

 

ارواح در گوشه باغ

«  نويسنده : ‌شيح حر عاملي  »

 

روزي در باغي يكي از داشمندان و علماء علم الروح و جنبه ي مديومي بسيار قوي بود نشسته بودم و در باره ي روح و كيفيت تجسم حرف مي زديم . ناگهان آن دانشمند گوشه اي از باغ را به من نشان داد و گفت آن جا را ببين . من به آن طرف نگاه كردم اما چيزي نديدم به او گفتم : من در آنجا چيزي نمي بينم . آن دانشمند از جا برخاست و پشت سر من قرار گرفت و از پشت سر دستهايش را روي چشم من گذاشت و به من گفت : وقتي دستهايم را از روي چشمت برداشتم بدون پلك زدن دقيقا” به همان محلي كه به تو نشان دادم نگاه كن تا ببينم مي تواني ارواحي را كه آنجا هستند ببيني يا خير ؟

وقتي او دستهايش را از روي چشم برداشت و من به همان محلي كه او مي گفت نگاه كردم ديدم سه نفر با خصوصياتي كه مي گويم دور يكديگر نشسته اند . آنها صورتشان بسيار زيبا بود ولي معلوم نمي شد كه لباس در بدن دارند يا خير ؟

آنان مثل بخار آب رقيق بودند كه حتي اشيائي كه آن طرف آنها قرار گرفته بود كاملا”
ديده مي شدند . آنها مثل انسان هاي ديگر حركاتي داشتند كه كاملا” مشخص بود . آنها با هم حرف مي زدند ولي من صدايشان را نمي شنيدم . اما از حركات دست و سرشان مي فهميدم كه با هم حرف مي زنند لذا به آن دانشمند كه همچنان پشت سر من ايستاده بود گفتم : من اينها را با اين خصوصيات مي بينم آيا ممكن است صداي آنها را هم بشنوم . گفت : همان طور كه نشسته اي پلك نزن و صورتت را برنگردان و چشمت را از آنها برندار تا شايد موفق شوند كه صداي آنها را به گوش تو برسانم . من اطاعت كردم پس از چند لحظه ديدم آنها كم كم مثل ابر سياهي كه ديگر آن طرف آنها ديده نمي شوند شكل گرفتند . و همچنين صداي آنها كه اول آهسته به گوشم مي رسيد بلند و بلندتر شد تا آنكه مثل معمول مي شنيدم كه آنها مطالبي در ارتباط با مسائل علمي فوق العاده عميق با يكديگر رد و بدل مي كنند .

اينجا من شوق زده شدم و از آن دانشمند سئوال كردم حالا مي توانم از آنها عكس هم بگيرم ياخير ؟ او گفت : بله مي تواني ،‌ ولي اگر چشمت را از آنها برداري دوباره معلوم نيست كه من بتوانم آنها را براي تو مجسم كنم . من به او گفتم : مگر آنها را شما مجسم كرده اي ؟ گفت : بله آنها با خواست من اينگونه مجسم شده اند . دوربين را برداشتم و يك عكس رنگي از آنها گرفتم ولي عكس را كه مي گرفتم طبق عادت به دوربين نگاه كردم كه بعد از آنها را نديدم .

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 15:55 بازدید : 628 نویسنده : reyhaneh

نقش مسلمانان در پيشرفت رياضيات

 

تحقیق رایگان فروشگاه علمی آسمان

نقش مسلمانان در پيشرفت رياضيات

مسلمانان علم رياضي ، خاصه جبر و مقابله را به گونه اي پيشرفت دادند که مي توان گفت آنان موجد اين علم مي باشند.اگر اصول و مبادي علم رياضيات قبل از اسلام در دنيا وجود داشت ، لکن مسلمين انقلابي در آن ايجاد کردند و از جمله اينکه قبل از ديگران جبر و مقابله را در هندسه بکار بردند.

جبر و مقابله تا بدانجا مورد توجه آنان بود که مأمون عباسي در قرن سوم هجري ( قرن نهم ميلادي ) به ابومحمد بن موسي ، يکي از رياضيدانهاي دربار خود امر کرد کتاب سادة عام الفهمي در جبر و مقابله تآليف نمايد.

محمدبن موسي ( فوت در سال 257 يا 259 هـ. ق. ) يکي از سه برادر دانشمندي بود که به بنوموسي شهرت داشتند.در نيمةدوم قرن سوم هجري ثابت بن قره( 221-228 هـ. ق. )طبيب ،رياضيدان و منجم حوزه علمي بغداد خدمات بسياري را در زمينه ترجمه کتابهاي علمي از زبانهاي سرياني و يوناني به زبان عربي انجام داد.

وي دارالترجمه اي تأسيس کرد که بسياري از دانشمندان آشنا به زبانهاي خارجي در آن کار ميکردند. در اين دارالترجمه بسياري از آثار يونانيان نظير آپولونيوس ، اقليدس ، ارشميدس ، تئودوسيوس ، بطلميوس ، جالينوس و ائوتوکيوس به وسيله او يا تحت سرپرستي وي به عربي ترجمه شد.

ابو حفض يا ابوالفتح الدين عمر بن ابراهيم نيشابوري مشهور به خيام نيشابوري از برجسته ترين حکما و رياضي دانان جهان در سال 329 ه.ق در نيشابور به دنيا آمد .خيام کمتر مي نوشت و شاگرد مي پذيرفت ، وي براي کسب دانش به خراسان و عراق نيز سفر کرد . به واسطه تبحر و دانش عظيمي که در رياضيات و نجوم داشت ، از سوي ملکشاه سلجوقي فراخوانده شد، ملکشاه به او احترام مي گذاشت و خيام نزد او قرب و منزلت ويژه اي داشت . او بنا به خواست ملکشاه در ساخت رصدخانه ملکشاهي و اصلاح تقويم با ساير دانشمندان همکاري داشت . حاصل کارش در اين زمينه تقويم جلالي آن است که هنوز اعتبار و رواج دارد و تقويم او از تقويم گريگور يابي دقيق تر است .

يکي ديگر از دانشمندان اسلامي که تحولي عظيم در علم رياضي پديد آورد ابوعبدالله محمدبن موسي خوارزمي( متوفي 232 هـ. ق. ) است.اين رياضيدان ، منجم، جغرافيدان و مورخ ايراني يکي از منجمين دربار مأمون خليفه بود. وي در بيت الحکمه مشغول کار بود.
بيت الحکمه مؤسسه علمي معروفي بود که مأمون خليفة عباسي ( 198-218 هـ. ق. ) به تقليد از دارالعلم قديم جنديشاپور در بغداد تأسيس کرد. ظاهراً فعاليت عمدة اين مرکز ترجمة آثار علمي و فلسفي يوناني به عربي بود. عده اي از مترجمان برجسته و نيز کاتبان و صحافان در آنجا کار مي کردند. کتابخانه اي که بدين طريق فراهم آمد و عنوان خزانه الحکمه داشت از زمان هارون الرشيد و برامکه سابقه داشت.

از مؤسسات وابسته به بيت الحکمه رصدخانه اي در بغداد و رصدخانه اي در دمشق بود که منجمين و رياضيدانان اسلامي در آنجا به رصد کواکب و فراهم کردن زيجها (جداولي که از روي آن به حرکت اجراي سماوي پي مي برند) اشتغال داشتند.

درباره اهميت و ارزش آثار خوارزمي چنين آورده اند:

« خوارزمي درخشانترين چهره در ميان دانشمنداني بود که در دربار مأمون گرد هم آمده بودند. او کتب و آثاري را در علوم جغرافيا و نجوم تدوين نمود که سيصد سال بعد به وسيله آتل هارت انگليسي به لاتين ترجمه و در اختيار علماي اروپا قرار گرفت

ولي دو اثر او در رياضيات نام او را جاوداني ساختند. يکي از آنها حل المسائل علمي ، براي زندگي عملي، با عنوان جبر و مقابله بود. مترجمي که در قرون وسطي اين اثر را برگرداند نيز همان نام عربي را براي آن برگزيد و اولين کلمة عنوان کتاب يعني « الجبر» را براي هميشه در رياضيات تحت عنوان Algebra به جاي ماند ( گذاشت ).

دومين اثر خوارزمي که نامش را جاودان ساخت ، همان کتاب آموزشي فن محاسبه بود که در آن طريقة استفاده از اعداد هندي را مي آموخت. نوشتن اعداد ، جمع و تفريق ، نصف کردن و دو برابر کردن ، ضرب، تقسيم و محاسبات کسري. اين کتابچه نيز به اسپانيا آورده و در اوايل قرن دوازدهم ميلادي به لاتين برگردانده شد. ترجمة آن از عربي به لاتين با اين جمله آغاز مي گردد: «چنين گفت الگوريتمي ( خوارزمي ) ، بگذار خدا را شکر گوييم، سرور و حامي ما.»

Dixit algorithmi : lavdes deo rectorinostri atque defensori dicamus dignos
از ديگر دانشمندان اسلامي که در رشد دانش رياضي بسيار مؤثر بودند مي توان از ابوالوفاي بوزجاني( 328-388 هـ. ق. ) نام برد.

ابوالحسن احمدبن ابراهيم اقليدسي

(شکوفايي:341/952-953، دمشق)،

در هيچ کتاب مأخذي نام اقليدسي نيامده است و فقط از تنها نسخه کتابش به نام کتاب الفصول في الحساب الهندي (استانبول، يني جمع، 802) شناخته مي‌شود، که در سرلوحه آن نام مؤلف آمده و نوشته شده که کتاب در دمشق به سال 341/952-953 به رشته تحرير درآمده است. نسخه‌ خطي موجود رد 552/1157 رونويس شده است. مولف در مقدمه‌ کتاب مي‌گويد که سفر بسيار کرده، و هر کتابي در حساب هندي را که به دست آورده خوانده، و از هر رياضيدان سرشناسي که ديده چيزي آموخته است. صفت «اقليدسي» به نام همه‌ کساني افزوده مي‌شد که از اصول اقليدس براي تدريس رونويس تهيه مي‌کردند؛ پس شايد که وي معاش خود را از اين راه تأمين مي‌کرده است. قرينه‌هاي داخلي نشان مي‌دهد که وي در تعليم حساب هندي تجربه‌اي داشته، زيرا که مي‌دانسته است مبتديان چه مي‌پرسند و پاسخشان را چگونه بايد داد.

کتاب چهار بخش دارد. رد بخش اول ارقام هندي معرفي شده است، ارزش مکاني توضيح گرديده و اعمال حسابي، از جمله گرفتن جذر، تشريح شده است؛ با مثالهاي متعدد از عددهاي صحيح و کسرهاي متعارف، در دستگاههاي دهدهي و شصتگاني.


در بخش دوم موضوع در سطح بالاتري توضيح شده و مشتمل است بر طرح 9 به 9 اعداد، و صورتهاي متعدد اعمالي که طرح کلي آنها در بخش اول آمده است. مؤلف در مقدمه تصريح مي‌کند که در اين بخش روشهايي را که حسابگران عملي نامدار به آنها عمل مي‌کرده‌اند گرد آورده و به طريق هندي بيان کرده است. اين بخش محتوي تقريباً همه طرحهاي عمل ضرب است که در کتابهاي بعدي لاتيني ظاهر شده است.

در بخش سوم توجيه مفاهيم و مراحل متعددي که در دو بخش اول عرضه گرديده‌اند، معمولاً در جواب به پرسشهاي «چرا؟» و «چگونه است که؟»، آمده است.

براي ارزشيابي بخش چهارم گفتن چند کلمه اي بد نيست. در چند سط اول متن کتاب آمده است که حساب هندي، به صورتي که به اعراب رسيده، مستلزم استفاده از چرتکه خاکي (تخت و تراب) است. کمي بعد گفته شده است که اعمال منوط به جا به جا کردن ارقام و پاک کردن آنها است.

 

مثلاً در ضرب 456 در 329 اعداد بدين صورت نوشته مي‌شوند:

329
456
آنگاه 3 در 4 ضرب شده و حاصل به صورت 12 در يک سطر بالاتر از آنها ثبت مي شود بعد 3 در 5 ضرب مي‌شود و لازمه‌ اين کار اين است که رقم 5 در سطر بالا نوشته شود و نيز 2 پاک شود و 3 به جاي آن نوشته شود، 3 در 6 ضرب مي‌شود ايجاب مي‌کند که پس از نوشتن 8، رقم 5 که طرف چپ آن است محو گردد و 6 به جاي آن گذاشته شود. براي آماده شدن براي گام بعدي سطر پايين به اندازه يک رقم به راست برده مي‌شود. آرايش عددها حالا بدين صورت است:

136829
456
456 را بايد در 2، که بالاي رقم يکان 456 است، ضرب کرد. وضع رقم يکان مضروب در سطر پايين، مضروب فيمه را ـ يعني عددي را که بايد در بس شمرده ضرب شود ـ‌معين مي‌کند. مراحلي را که باقي مانده است حالا مي‌توان به آساني پيمود.

آشکار است که کاغذ و مرکب را نمي توان در چنين طرحي به آساني به کار برد. در بخش چهارم کتاب تغييراتي در طرحهاي هندي پيشنهاد شده است که با آنها مي‌توان تخت و تراب را کنار گذاشت و کاغذ و مرکب را به جاي آن به کار گرفت. اکنون مي‌توانيم حکم کنيم که طرحهاي اقليدسي نمايش گام اول ازيک رشته تلاشهايي است که نتيجه آنها نخست در بخش عربي جهان اسلام و چند قرن بعد در بخش شرقي آن، کنار گذاشتن تخت و تراب بود.
پس از آن که اقليدسي فکر تغييري در هر عمل را پيش آورد پيشنهاد کرد که:

حروف يوناني مي‌توانند جانشين ارقام هندي شوند؛

ارقام هندي با نقطه‌هايي که بالاي آنها گذاشته شود ممکن است الفباي عربي تازه‌اي تشکيل دهند؛

مي‌توان تاسهايي در نظر گرفت که در هر طرف آنها يک يا دو رقم نقش شده باشد و بتوان آنها را به جاي چرتکه به کار برد؛

تخته‌ محاسبه‌اي مي‌توان ترتيب داد که کوران از آن استفاده کنند.

انديشه‌ دوم در کتابهاي ديگر آمده است و انديشه سوم اَپِکهاي بوئتيوس را به ياد مي‌آورد. شايد در اينجا اقليدسي روشهايي را که ديگران آورده‌اند تشريح مي‌کند، نه آنکه چيزي ابتکاري عرضه نمايد. کتاب با بحثي مستوفا درباره و روش استخراج کعب به پايان مي‌رسد.
اقليدسي از اين توفيقات درکتابهايش به خود مي بالد:

در بخش نخست همه‌ محتواي متوني را که درباره حساب هندي نوشته شده بوده عرضه کرده و آن را در دستگاه شصتگاني به کار برده است. ما اين کتابها را در دست نداريم تا بتوانيم درباره‌ درستي ادعاي او اظهار نظر کنيم. Algorismus cor pus لاتيني نشان مي‌دهد که حساب هندي به صورتي که خوارزمي (قرن سوم/نهم) آن را عرضه کرده بود با آنچه بعداً در جهان اسلام انتشار يافت فرق اساسي دارد. کاربرد طرحهاي هندي در دستگاه شصتگاني رد همه‌ کتابهاي حساب که بعدها به عربي نوشته شده ديده مي‌شود.

در بخش دوم روشهاي را آورده است که فقط حسابدانان سرشناس به آنها واقف بوده‌اند، و روش طرح 9 به 9 را به کسر و جذر نيز سرايت داده است. به قرينه‌ کتابهاي بعدي مي‌توان به قبول اين ادعاي اقليدسي متمايل بود.

در بخش چهارم نشان داده است که حساب هندي ديگر احتياجي به تخت و تراب ندارد. اين تغيير بيشتر مطبوع طبع مغر بزمين بود تا مشرق زمين. در تأييد اين گفته مي‌توانيم خاطر نشان کنيم که اين بناي مراکشي (وفات 721/1321) در يکي از کتابهاي حسابش به عنوان چيزي حيرت‌انگيز به اين نکته اشراه کرده بود که قديميان براي محاسبه از خاک استفاده مي‌کرده‌اند، در حالي که خواجه نصيرالدين طوسي (وفات 672/1274) هنوز تخت و تراب را آنقدر مهم مي‌دانسته است که درباره‌اش کتابي بنويسد.

در بحث درباره ميان جمله‌ nام و مجموع n جمله فوق گذاشته است و مدعي است که حسابگران ديگر آن دو را با هم خلط کرده‌اند.

مدعي است که اولين کسي است که درباره ريشه‌ سوم (کعب) اعداد مطالبي رضايت‌بخش نوشته است. سندي براي ابراز نظر قطعي در مورد دو ادعاي اخير در دست نيست، اما دلايل ديگري داريم براي آن که کتاب الفصول في الحساب الهندي القيدسي را از بين در حدود صد کتاب عربي موجود از همه بهتر بدانيم.

نخست اين که اولين کتاب شناخته شده اي است که مستقيماً به کسرهاي اعشاري پرداخته است. مؤلف علامت اعشاري خاصي پيشنهاد مي‌کند و در استفاده‌ دايمي از آن اصرار مي‌ورزد؛ و آن خطي است که بالاي رقم يکان مي‌گذارد. در جريان تقسيم متوالي 26 بر 2 اين دنباله را بدست مي‌آورد: 13، 5/6، 25/3، 625/1، 8125/5. مي‌داند که چگونه با ضرب متوالي در 2 و با صرف‌نظر کردن از صفرهاي طرف راست بار ديگر عدد 13 را به دست آورد. در فرآيندي که مکرر 135 را به اندازه‌ يک دهم آن زياد مي‌کند اين آرايش را به دست مي‌آورد:

35/163
335 /16 , 5/148
85/14 , 135
5/13
685/179 35/163 5/148

و بدين قياس. و نيز براي يافتن ريشه‌هاي تقريبي اعداد اين قاعده‌ها را به کار مي‌برد:
و
k را مساوي مضربي از 10 اختيار مي‌کند.

با اين که حسابدانان ديگري هم همين قاعده‌ها را به کار برده‌اند اما همه‌ آنان پس از به دست آوردن کسر اعشاري آن را، ماشين‌وار، به دستگاه شصتگاني مي‌بردند بي‌آنکه نشانه اي از اين مفهوم اعشاري را درک مي‌کنند ظاهر سازند. فقط اقليدسي است که در موارد متعدد ريشه را در مقياس دهدهي تعيين مي‌کند. در همه‌ اعمالي که توانهاي 10 در صورت يا در مخرج دخليند در کمال راحتي عمل مي‌کند.

دوم آن که کتاب اقليدسي اولين کتابي است که به روشني معين آن است که حساب هندي وابستگي به تخت و تراب داشته است. مؤلف در مقدمه‌ کتاب دستگاه حساب هندي را با حساب انگشتي، که در آن زمان متداول بوده، مي‌سنجد و ارزيابي درستي از خوبيها و نارساييهاي هر يک به عمل مي‌آورد. حالا معلوم شده است که بوزجاني (328-388/940-977 يا 8) و ابن بنا (وفات 721/1321) طرداً للباب درباره‌ تخت و تراب در حساب هندي مطلبي گفته‌اند، اما اين اشاره‌ها مختصرتر از آن بوده است که توجه دانشمنداني را که آنها را مطالعه مي‌کرده‌اند به خود جلب کند.


نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 15:52 بازدید : 667 نویسنده : reyhaneh

اصل لانه کبوتر چیست

 

چكيده:

اصل لانه كبوتر بسيار روشن است و بسيار ساده به نظر مي‌رسد، گويي داراي اهميت زيادي نيست، ولي در عمل اين اصل داراي اهميت و قدرت بسيار زيادي است، زيرا تعميمهاي آن حاوي نتايجي عميق در نظريه تركيباتي و نظريه اعداد است. وقتي مي‌گوئيم در هر گروه سه نفري از مردم حداقل دو نفر، هم جنس‌اند در واقع اصل لانه كبوتر را به كار گرفته‌ايم. فرض كنيم به تازگي در دانشكده‌اي، يك گروه علوم كامپيوتر تاسيس يافته كه براي 10 عضو هيئت علمي آن فقط 9 دفتر‌كار موجود باشد. آن‌گاه باز هم ايده نهايي در پشت اين ادعاي بديهي كه حداقل از يك دفتر‌كار بيشتر از يك نفر است استفاده مي‌كنند، اصل لانه كبوتر است. اگر به جاي 10 نفر 19 عضو هيئت علمي وجود داشته باشد، آن‌گاه حداقل از يك دفتر‌كار بيشتر از دو نفر استفاده مي‌كنند. همين‌طور، اگر در دانشكده‌اي حداقل 367 دانشجو وجود داشته باشند، باز آشكار است S حداقل دو نفر از آنها روز تولدشان يكي است. مي‌گويند كه سرانسان داراي حداكثر 999 و 99 تار مو است. از اين رو در شهري S جمعيت آن بيشتر از 4 ميليون باشد، حداقل 41 نفر وجود دارند كه تعداد موهاي سرشان يكي است (سر طاس مو ندارد). مثالهاي زيادي نظير اين را مي‌توانيم نقل كنيم.

ايده اساسي حاكم بر همه‌ي اين موارد حقيقت ساده‌اي مشهور به اصل لانه‌كبوتر دير بلكه است.

كه عبارت است از:

فرض كنيد ‌k و n دو عدد طبيعي‌اند. اگر بخواهيم بيشتر از nk+1 شي را در n جعبه قرار دهيم، حداقل يك جعبه وجود دارد كه در آن حداقل k+1 شي قرار گرفته باشد. در حالت خاص، اگر حداقل n+1 شي را در n جعبه قرار دهيم، جعبه‌اي وجود دارد كه در آن حداقل دو شي قرار گرفته باشد.

1.    هفده نفر در جلسه‌اي حضور دارند. آنها درباره سه موضوع بحث مي‌كنند، هر دو نفر آنها درباره يك و فقط يك موضوع بحث مي‌كنند. ثابت كنيد يك گروه حداقل سه نفري وجود دارد كه افراد آن با هم راجع به يك موضوع بحث كرده باشند.

حل: مي‌توانيم 17 نفر را 17 نقطه در نظر بگيريم كه هر دوتايي به توسط يك بال به هم وصل شده‌اند. بالي را كه X و Y را به هم متصل مي‌كند، آبي مي‌كنيم اگر آن دو درباره موضوع (1) بحث كرده باشند و قرمز مي‌كنيم اگر راجع به موضوع (2) بحث كرده باشند و به رنگ زرد در مي‌آوريم. اگر آن دو درباره موضوع (3) با هم به بحث پرداخته باشند. بنابراين هر كدام از 16 بالي كه از A گذشته‌اند با يكي از سه‌رنگ آبي،‌ قرمز يا زرد رنگ شده است. از آن‌جايي كه 1+3×5=16، طبق اصل لانه كبوتري حداقل 1+5 رأس يافت مي‌شود، كه با يك رنگ به A متصل شده باشند. بدون اينكه به كليت مساله لطمه بخورد فرض مي‌‌‌كنيم يال‌‌هاي AG,AF,AE,AD,AC,AB با رنگ آبي، رنگ‌آميزي شده باشند. حال 6 رأس G,F,E,D,C,B را در نظر بگيريد كه با 15 يال به هم متصل شده‌اند. اگر هر كدام از اين يال‌ها (مثلاً BC) به رنگ آبي باشد. آن‌گاه اين يال‌ها با رنگ‌هاي قرمز يا زرد خواهيم داشت. و اين به اين معني است كه حداقل سه نفر وجود دارند كه با هم راجع به يك موضوع بحث كرده باشند.

2.   فرض كنيم {n2 و ...و 3و2و1}=X و فرض نمائيم S زير مجموعه‌اي (1+n) عنصري از x باشد. آن‌گاه حداقل دو عدد در S وجود دارند به طوري كه يكي ديگري را مي‌شمارد.

اثبات: هر عدد دلخواه r متعلق به S را مي‌توان به صورتS .2t= r نمايش داد كه در آن،T يك عدد صحيح نامنفي و S عدد فرد متعلق به X، به نام قسمت فرد (r) است. براي S حداكثر n انتخاب وجود دارد، زيرا n عدد فرد در X وجود دارد. اين n قسمت فرد را مي‌توان به عنوان n لانه كبوتر در نظر گرفت كه قرار است (1+n) عدد متعلق به S را بين اين لانه‌ها پخش كنيم. به عبارت ديگر، دو عدد مانند x و y در s وجود دارند كه قسمت فرد آنها يكي است. فرض كنيم s.2t=x و.2u.s=y آن‌گاه يا x عدد y را مي‌شمارد يا برعكس.

3.  اكبر در طول تعطيل چهار‌هفته‌اي خود هر روز حداقل يك دور تنيس بازي مي‌كند. ولي در طي اين مدت جمعاً بيش از 40 دور بازي نخواهد كرد. ثابت كنيد كه توزيع دفعات دورهاي بازي او در طي چهارهفته هر چه باشد، تعدادي از روزهاي متوالي وجود دارد كه طي آنها دقيقاً 15 دور بازي مي‌كند؟

حل:

براي ""، فرض كنيد xi، تعداد كل دورهايي باشد كه اكبر از آغاز تعطيلات تا پايان روز I بازي كرده است. پس:

""  و  ""

 

اينك 28 عدد متمايز x1و x2 و... و x28 عدد متمايز 15+x1 ،15+x2 ،....،15+x28 داريم.

اين 56 عدد مي‌توانند تنها 55 مقدار مختلف اختيار كنند، بنابراين حداقل دو تا از آنها بايد مساوي بوده و نتيجه مي‌گيريم كه رابطه "" باشرط 15+x=xi وجود دارد. لذا از شروع (1+j)ام تا آخر روز I اكبر دقيقاً‌ 15 دور بازي خواهد كرد.

4.   كيسه‌اي حاوي دقيقاً 5 مهره قرمز،8 مهره آبي، 10 مهره سفيد و 12 مهره سبز و 7 مهره زرد است. مطلوب است تعيين تعداد مهره‌هايي كه بايد انتخاب شوند تا مطمئن شويم كه:

الف)‌ حداقل 4 مهره همرنگ‌اند

ب) حداقل 7 مهره همرنگ‌اند

پ) حداقل 6 مهره همرنگ‌اند

ت) حداقل 9 مهره همرنگ‌اند

 

 

حل:

 5 رنگ داخل كيسه وجود دارد. لذا 5 لانه كبوتر داريم:

 

                   
 

قرمز

 
 

آبي

 
 

سفيد

 
 

سبز

 
 

زرد

 

 

 

 

 

ج الف) 16

ب) 30=1+4×6+5

پ) 26=1+4×5+5

ت) 37=1+2×8+7+8+5

5.   10 عدد طبيعي متمايز و كوچكتر از 107 مفروضند. نشان دهيد كه دو زيرمجموعه مجزا و غيرخالي اين 10 عدد يافت مي‌شود S مجموع اعضايشان يكسان است.

حل:

بزرگترين 10 عددي كه مي‌توانيم داشته باشيم 97، 98،....106 هستند كه مجموع آنها 1015 هست. بنابراين كافي است 1015 لانه كبوتر با شماره‌هاي 1 و2 و ...و 1015 را در نظر بگيريم. هر مجموعه 10 عضو شامل 1023=1-210 زير‌مجموعه زيرتهي است، كه 1023 را تعداد كبوترها در نظر مي‌گيريم. لذا بنا به اصل لانه كبوتري، حداقل 2 زيرمجموعه با مجموع يكسان وجود دارند. اعداد متناظر را از 2 مجموعه حذف مي‌كنيم.

6.   فرض كنيم "" فرد باشد. ثابت كنيد كه عدد صحيح مثبتي مانند n وجود دارد به طوري كه m عدد 1-2n را عادي مي‌كند؟

حل: 1+m عد صحيح مثبت 1-21، 1-22، 1-23، ....، 1-2m، 1-2m+1 را در نظر مي‌گيريم.

بنابراين اصل لانه كبوتر و الگوريتم تقسيم، اعدادي مانند "" وجود دارند به طوري كه   

""

9= تعداد روز چهارم + روز پنجم

لذا حداقل دنباله‌اي از دو روز متوالي چهارم و پنجم يافت شد كه مجموع ساعاتي كه دونده در آنها دويده 9 ساعت شود.

7.   فرض كنيد{a5 و .....a2وa1}=A مجموعه‌اي از 5 عدد صحيح و مثبت باشد. نشان دهيد كه براي هر جايگشت مانند{ai5 و...وai1}=B از مجموعه A حاصل ضرب

(ai1-a1) (ai2-a2)…(ai5-a5)

عددي زوج است.

 

 

حل:

 ضرب n عدد زوج است، هرگاه حداقل يكي از اعداد زوج باشد، بنابراين يكي از (aij-aj) عدد زوج است. يعني aj و aij يا هردو زوج‌اند و يا هردو فردند. طبق اصل لانه كبوتري، حداقل 3 عضو از مجموعه A داراي زوجيت يكسان هستند.

به عنوان مثال، a1 و a2 و a3 از مجموعه A را در نظر مي‌گيريم كه هر سه فردند يا زوج. لذا روشن است كه Q""{a13 و a12 و a11} "" {a3 و a2 و a1} (زيرا مجموعه A بايست حداقل داراي 6 عضو {a13,a12,ali,a3,a2,a1} باشد). به عبارتي ديگر مجموعه {a1,a2,a3,a11,a12,a13}=c حداقل دو عضو برابر دارد. فرض كنيد a11= a3. بنابراين a1-a3=a1-a11 در نتيجه a1-a11 عددي زوج است.

8.  براي تمام اعداد طبيعي "" و p ثابت كنيد ""R+"" R "" (p,q)R .

اثبات:

 فرض كنيم "". طبق قضيه رمزي (براي تمام اعداد طبيعي2 ""q و p، عدد R(p.q) با شرط ذكر شده، وجود دارد.) و براي اثبات قضيه كافي است كه نشان دهيم كه اگر دسته نقطه‌ي nتايي را با دو رنگ قرمز و آبي رنگ كنيم، آن‌گاه يك دسته‌ي نقطه‌اي pتايي با يك دسته نقطه‌ي qتايي قرمز وجود دارد. سه نقطه‌‌ي nتايي را با kn نشان مي‌دهيم.

يك رأس ثابت V در Knرا در نظر بگيريد. از v، 1-n يال در kn عبور كرده است:

""

طبق تعميم يافته اصل لانه كبوتري R(P-1,q) يال گذرنده از v وجود دارد كه با آبي رنگ شده‌اند يا R(P,q-1) گذرنده v وجود دارند كه با قرمز رنگ شده‌اند. فرض مي‌كنيم حالت اول درست باشد. فرض كنيد x مجموعه نقاطي باشد كه اين R(P,q-1) به v وصل شده‌اند. از آن‌جا كه "" طبق تعريف مجموعه‌ي x شامل يك دسته‌ي نقطه (p-1)تايي آبي باشد، آن‌گاه مجموعه {v}"" x يك دسته نقطه qتايي آبي است.

9.   6 مهره قرمز، 5 مهره سفيد و 7 مهره آبي در يك كيسه داريم. مطلوب است تعيين كمترين تعداد  مهره‌هايي كه بايد انتخاب شوند تا مطمئن شويم S حداقل 3 مهره قرمز يا حداقل 4 مهره سفيد يا حداقل 5 مهره آبي انتخاب شده است؟

حل:

 اگر x و y و z به ترتيب تعداد مهره‌هايي به رنگ قرمز و سفيد و آبي باشند كه بناست انتخاب شوند، آن‌گاه اگر x=2 و y=3 و z=4، آن‌گاه جواب 9 است، بنابراين وضعيت مطلوب پيش نمي‌آيد بدين‌سان بايد حداقل 10 مهره انتخاب كنيم. (پاسخ 10 مهره)

كه نتيجه مي‌دهد:

""

""

پس مي‌توان B را برابر {aj و ...ai-2 وaih} در نظر گرفت.

10.هر دنباله مركب از (n2+1) عدد صحيح متمايز شامل زير دنباله‌اي با حداقل (n+1) جمله است كه يا دنباله‌‌‌اي افزايشي است يا دنباله‌اي كاهشي.

اثبات: فرض كنيم دنباله مورد بحث ai(I=1,2,…,n2+1) باشد فرض كنيم ti عبارت باشد از تعداد جمله‌هاي واقع در طولاني‌ترين زير دنباله افزايشي كه با ai شروع مي‌شود. اگر به ازاي iاي داشته باشيم ti=n+1 آن‌گاه كار تمام است. فرض كنيم كه به ازاي هر I داشته باشيم "". قرار مي‌دهيم {j=ti:ai}= HJكه در آن n و ...2و1 = j . بدين‌سان n لانه كبوتر H1 و H2 و...Hn را داريم S بناست (n2+1) عدد tiرا بين آنها پخش كنيم. از اين رو بنابر اصل لانه‌ي كبوتر تعميم يافته، لانه‌اي مانند Hrشامل بيش از kتا از اين اعداد كه در آن k مقدار گردشده نقصاني "" است، وجود دارد.

بنابراين حداقل (n+1) تا از اعداد ti با هم برابرند. اينك اين را ثابت مي‌كنيم كه (n+1) عدد واقع در دنباله مفروض كه متناظر با اين اعداد واقع در لانه Hrاند دنباله‌اي كاهشي تشكيل مي‌دهند. فرض كنيم "" در Hrباشند يا "" يا "" زيرا عناصر مورد بحث متمايزند. فرض كنيم "". حال ""، مستلزم اين است كه زير دنباله‌اي به طول r وجود داشته باشد كه با aj شروع شود. از اين‌رو، "" نتيجه مي‌گيريم كه زير دنباله‌اي به طول (Rh) وجود دارد كه با ai شروع مي‌شود. اين يك تناقص است زيرا با توجه به اينكه ai عنصري از Hrاست نمي‌توان زير دنباله‌اي به طول (r+1) داشت كه با ai شروع شود. بدين‌سان وقتي "" بايد "". از اين رو، هر (n+1) عنصر دلخواه در Hr زير دنباله‌اي اكيداً كاهشي بدست خواهد داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1.    اصول و فنون تركيبات          مترجمين: حسين ربيعي

                                                       حسين غفاري

2.   رياضيات گسسته و تركيباتي              رالف.پ.گريمالدي

                                          ترجمه: دكتر محمد‌علي رضواني

                                                   دكتر بيژن شمس

3.  رياضيات گسسته مقدماتي     ترجمه: دكتر بيژن شمس

                                                    دكتر محمد‌علي رضواني

                                          تأليف: و.ئ.بالاكريشنمان

4.   رياضيات گسسته و تركيباتي از ديدگاه كاربردي (جلد اول)     رالف گريمالدي

                                                                                  ترجمه: علي عميدي

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

چكيده

حل مسائل متنوع

منابع

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 15:50 بازدید : 654 نویسنده : reyhaneh

معرفی کامل رشته ریاضی

گروه آزمايشي

بر اساس تقسيم بنديهاي انجام شده ، مجموعة رشته هاي مختلف تحصيلات دانشگاهي، بر حسب مواد امتحاني آزمون سراسري كه توسط سازمان سنجش آموزش كشور انجام مي پذيرد ، به چهار گروه آزمايشي : (1) علوم رياضي و فني  (2)  علوم تجربي  (3) علوم انساني (4) هنر تقسيم مي شود.

2 . رشته

رشته ، زير مجموعه اي از يك گروه آزمايشي است كه دانشجويان پذيرفته شده در آن ، در يك موضوع خاص‏ علمي كه متمايز از ساير موضوعهاست ، به تحصيل پرداخته و با توجه به مقطع تحصيلي مربوط ، كارآيي و مهارت لازم را در آن موضوع كسب مي نمايند ؛ نظير رشته هاي : كامپيوتر و كتابداري .

در آزمون سراسري ، هر شته با كدي خاص از ساير رشته ها متمايز مي گردد .

3 . گرايش

رشته هاي مختلف علمي ، در نهايت به تخصصهاي فرعي تر به نام گرايش منتهي مي شوند . اين تقسيم بندي در پاره اي از رشته ها در مقطع كارشناسي ( نظير رشته كامپيوتر ، گرايش نرم افزار و يا رشته برق ، گرايش الكترونيك ) و در پاره اي ديگر ، در مقطعهاي تحصيلي بالاتر مانند كارشناسي ارشد ( نظير رشتة فيزيك ، گرايش نجوم) صورت مي گيرد.

4 . دانشگاه

به مجموعه اي از واحدهاي علمي و آموزشي گفته مي شود كه در شاخه ها و رشته هاي خاصي از علوم فعاليت داشته ، با مديريت واحد و برابر ضوابط خاص وزارت فرهنگ و آموزش عالي يا وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي اداره شوند.

دانشگاههايي كه فعاليت خود را در يك گروه آزمايشي خاص متمركز كرده اند ، دانشگاه تخصصي (نظير دانشگاه صنعتي شريف ) و ساير دانشگاهها كه در گروههاي آزمايشي مختلف فعاليت دارند ، دانشگاه جامع ( نظير دانشگاه تهران ) ناميده مي شوند. وظايف دانشگاه عبارت است از : تربيت نيروي متخصص ، نشر و اشاعه علوم ، گسترش مرزهاي دانش و . . .

5 . دانشكده

به واحدي از يك دانشگاه كه در تعدادي از رشته هاي خاص علمي مرتبط با هم فعاليت دارد دانشكده گفته مي شود ؛ نظير : دانشكدة علوم تربيتي و دانشكدة كشاورزي . دانشكده ها همان وظيفه دانشگاه را در سطحي محدودتر به عهده دارند.

6 . گروه آموزشي

هر دانشكده به واحدهاي كوچكتري به نام گروه آموزشي تقسيم مي شود . گروه ، مسئووليت فعاليت در يك رشته خاص يا چند رشته متجانس را بر عهده دارد: نظير : گروه زبان و ادبيات فارسي ، گروه حسابداري و گروه آبياري  .

 

 

 

7 . دوره ( مقطع تحصيلي ) رشته ریاضی

دوره يا مقطع تحصيلي ، نشان دهندة ميزان و تعداد درسها ، نوع مدرك اعطايي در پايان تحصيل و طول مدت تحصيل در يك رشته خاص است ؛ مانند : دوره ها يا مقطعهاي تحصيلي كارداني ( فوق ديپلم ) ، كارشناسي ( ليسانس ) ، كارشناسي ارشد ( فوق ليسانس ) ، دكتراي حرفه اي و دكتراي تخصصي .

ب ) نظام آموزشي دانشگاهها

نظام آموزشي حاكم بر تمام دانشگاههاي كشور ، نظام واحدي است كه در آن ، ارزش هر درس با توجه به سرفصل و حجم مطالب آن و نيز تعداد واحد اختصاص داده شده به آن درس ، سنجيده مي شود .

هر سال تحصيلي ، شامل دو نيمسال ( و در پاره اي موارد يك دوره تابستاني ) است كه در پايان هر يك ، درسهاي انتخاب شده از سوي دانشجو در آن نيمسال ( يادواره تابستاني ) ، ارزيابي مي گردد . در صورتي كه دانشجو نتواند در يك درس نمره قبولي بياورد ، ملزم به گذراندن مجدد همان درس خواهد بود . طول هر نيمسال 17 هفته و هر دوره تابستاني ، 6 هفته آموزشي ( بدون احتساب مدت امتحانات ) است.

طبق مصوبات شوراي عالي برنامه ريزي ، هر واحد درس ، مقدار يا ميزان درسي است كه مفاد آن در طول يك نيمسال تحصيلي ( و يا دوره تابستاني ) به صورت 17 ساعت نظري ، يا 34 ساعت آزمايشگاهي ( عملي ) ، يا 51 ساعت كارگاهي ( عملياتي ميداني ) و يا 68  ساعت كارآموزي و كارورزي ( كار در عرصه ) تدريس مي شود .

 

ج ) انواع دانشگاهها

د ريك تقسيم بندي كلي ،‌مجموعه دانشگاههاي كشور به سه نوع تقسيم مي شوند : دانشگاههاي دولتي ، دانشگاههاي غير انتفاعي و غير دولتي و دانشگاههاي آزاد اسلامي ( مراكز تربيت معلم وابسته به وزارت آموزش و پرورش ، جداي از اين تقسيم بندي است ) .

آموزش در دوره هاي روزانه دانشگاههاي دولتي به صورت رايگان و در دوره هاي شبانه دانشگاههاي دولتي و همچنين در دانشگاههاي آزاد اسلامي و غير انتفاعي و غير دولتي با پرداخت شهريه ، امكان پذير است .

د ) شرايط ثبت نام در يك گروه آزمايشي ( در آزمون سراسري )

داوطلبان مي توانند در امتحانات سراسري دانشگاهها كه توسط سازمان سنجش آموزش كشور برگزار مي گردد ، بدون توجه به نوع گواهينامه دوره متوسطه خود ، فقط در يكي از چهار گروه آزمايشي ثبت نام و شركت نمايند .

هـ ) شرايط ورود و نام نويسي در دانشگاهها ( دولتي ،‌ غير انتفاعي و غير دولتي )

براي ورود و ثبت نام در دانشگاههاي دولتي و دانشگاههاي غير انتفاعي و غير دولتي لازم است داوطلبان ، داراي شرايط عمومي و اختصاصي مربوط باشند كه از آن جمله مي توان به داشتن گواهينامه پايان دوره متوسطه ( مورد تاييد آموزش و پرورش از داخل يا خارج كشور ) و يا معادل آن براي آموزشهاي حوزوي ( مطابق مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي ) براي ورود به دوره هاي كارداني و كارشناسي پيوسته ، كارشناسي ارشد پيوسته و دكتراي حرفه اي و همچنين داشتن گواهينامه دوره كارداني ( مورد تاييد از سوي وزارت فرهنگ و آموزش عالي و وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي ) براي ورود به دوره هاي كارشناسي ناپيوسته اشاره كرد.

دانشجو نمي تواند به صورت همزمان در بيش از يك رشته و يا در هر رشته در بيش از يك گرايش در يك يا چند دانشگاه ، نام نويسي كند وادامه تحصيل دهد . در صورت تخلف ، بر اساس تشخيص كميسيون موارد خاص وزارت دانشجو از ادامه تحصيل در غير از يك رشته ، محروم و موظف به پرداخت كليه هزينه هاي مربوط به رشته يا رشته هاي حذف شده مي شود . ضمنا دانشجويان ممتاز ( استعدادهاي درخشان ) مشمول مقررات خاص خود هستند .

و ) شرايط و ضوابط خاص دوره هاي شبانه دانشگاهها و موسسات آموزش عالي دولتي

اگر چه شرايط عمومي و اختصاصي براي داوطلبان شركت در دوره هاي شبانه ، مشابه دوره هاي روزانه لازم است داوطلبان به پاره اي از تفاوتها از جمله موارد زير ، توجه كامل داشته باشند :

1- كلاسهاي اين دوره ها معمولا از ساعت 3 و 4 بعدازظهر به بعد تشكيل مي شود .

2- دانشگاهها به هيچ وجه امكاناتي نظير خوابگاه ، وام تحصيلي ، تغذيه ، لوازم كمك آموزشي و همچنين ساير امور رفاهي ، در اختيار دانشجويان اين دوره ها قرار نخواهند داد .

3- در مدرك تحصيلي اين گونه دانشجويان ، كلمه ((شبانه )) قيد مي گردد .

4- در دوره هاي شبانه ، دانشجو موظف به پرداخت شهريه است . اين شهريه شامل دو قسمت: شهريه ثابت براي هر نيمسال تحصيلي و شهريه متغير به ازاي هر واحد درسي است كه در طول دوران تحصيل بتدريج و به تناسب از دانشجو دريافت مي شود . ميزان شهريه ثابت و متغيير ، همه ساله تعيين و اعلام مي گردد كه داوطلبان مي توانند حدود هزينه هاي مربوط به كل دوره و حدود مبلغ پرداختي براي هر نيمسال تحصيلي را برآورد نمايند .

ز) شرايط و ضوابط خاص رشته هاي تحصيلي موسسات آموزش عالي غير انتفاعي و غير دولتي نوع اول

در اين موسسات كه مشمول آيين نامه هاي آموزشي موسسات آموزش عالي دولتي هستند ، شرايط عمومي و اختصاصي لازم براي دانشگاههاي دولتي نيز نافذ است با اختلاف مختصري ، از جمله آن كه به تناسب رشته ، مقطع تحصيلي و موسسه همه ساله توسط مسئوولان آموزش عالي كشور شهريه اي تعيين ودريافت مي شود.

ح ) شرايط و ضوابط خاص تحصيل در دانشگاه آزاد اسلامي

پاره اي مقررات در دانشگاههاي آزاد اسلامي و گاه در يك واحد خاص از آن ، با مقررات موجود در موسسات آموزش عالي دولتي متفاوت است كه مهمترين آنها عبارت است از : ضرورت پرداخت شهريه هاي ثابت و متغير دانشجو كه ميزان اين شهريه ، همه ساله توسط مسئوولان اعلام مي گردد .

ط ) عنوان پاره اي از رشته هاي مختلف در گروه آزمايشي علوم رياضي و فني

در اين قسمت ، عنوان مهمترين رشته تحصيلي در گروه آزمايشي علوم رياضي و فني به همراه مقطع تحصيلي مربوطه به نقل از دفترچه راهنماي شماره 1 آزمون سراسري سال 1377  سازمان سنجش و آموزش كشور آورده شده است تا دانش آموزان و داوطلبان گرامي با اطلاع از آن و بررسي بيشتر در مورد كم و كيف رشته ها ، بتوانند با نگرشي عميق در اين زمينه تصميم گيري نمايند .

رشته تحصيلي گروه آزمايشي علوم رياضي و فني ( گروه آزمايشي 1 ) :

مهندس برق ( الكترونيك ، قدرت ، مخابرات ، كنترل ) ، مهندسي پزشكي ،‌مهندسي پزشكي ( باليني بيوالكتريك ) ، مهندسي برق ( جنگ الكترونيك ) ، دبير فني برق ( الكترونيك . قدرت ) مهندسي الكترونيك و مخابرات دريايي ، كاردان فني برق ( الكترونيك ، قدرت و مخابرات ) ، معلم فني برق ( الكترونيك ، قدرت ) كارداني علمي كاربردي برق الكترونيك و ابزار دقيق كارداني علمي كاربردي برق ( قدرت ) كارداني تكنولوژي هسته اي ، مهندسي پليمر صنايع پليمر ، مهندسي پليمر تكنولوژي و علوم رنگ ، مهندسي دريا كشتي سازي ، مهندسي دريا مهندسي كشتي ، مهندسي دريا دريانوردي ، كارداني دريانوردي ، كاردان فني كشتي ، مهندسي شيمي صنايع پليمر صنايع پتروشيمي صنايع شيميايي معدني صنايع گاز صنايع غذايي ، طراحي و فرايندهاي صنايع نفت بهره برداري از منابع نفت ، كارشناسي طراحي و مهندسي پتروشيمي ، مهندسي شيمي شيميايي سلولزي ، كاردان فني شيمي عمليات پالايش ، كاردان فني شيمي عمليات پتروشيمي ، كارداني فني شيمي صنايع شيميايي ، معلم فني صنايع شيميايي ، كاردان فني شيمي صنايع قند ، كاردان فني صنايع غذايي توليد صنعتي ، مهندسي صنايع تكنولوژي صنعتي ، مهندسي صنايع برنامه ريزي و تحليل سيستمها ، كارشناسي ايمني صنعتي ، كاردان فني صنايع ايمني صنعتي ، معلم فني صنايع چوب ، كاردان فني صنايع چوب ، مهندسي عمران نقشه برداري ، مهندسي عمران آب ، مهندسي بهره برداري راه آهن ، مهندسي خط و ابنيه راه آهن ، مهندسي جريه راه آهن ، دبير فني عمران ، تربيت دبير فني عمران دبير فني عمران ساختمان . كاردان فني عمران روسازي راه ، كاردان فني عمران زير سازي راه كارداني راه داري ، كارداني ماشين الات كارداني حمل و نقل ، كارداني فني عمران پل سازي و ابنيه فني ، كاردان فني عمران نقشه برداري ، كاردان فني عمران كارتوگرافي ، كارداني فني عمران ، فتوگرامتري ، كاردان فني عمران ساختمانهاي بتني ، كاردان فني عمران عمران روستايي ، كاردان فني عمران پل سازي و ابنيه فني ، كاردان فني عمران نقشه برداري ، كاردان فني عمران كارتوگرافي ، كارداني فني عمران فتوگرامتري ، كاردان فني عمران ساختمانهاي بتني ، كاردان فني عمران عمران روستايي . كاردان فني عمران كارهاي عمومي ساختمان . كاردان فني عمران آب كارداني علمي كاربردي عمران ساختمانهاي بتني آبي ، كارداني علمي كاربردي عمران آب و فاضلاب ، كاردان فني عمران بهره برداري از منابع آب ، كاردان فني عمران آب شناسي ، كاردان فني عمران راه سازي ، كاردان فني عمران تاسيسات حرارت نيروگاه ، معلم فني عمران كارهاي عمومي ساختمان ، مهندسي كامپيوتر ( سخت افزار و نرم افزار ) ، مهندسي معدن اكتشافات معدن ، مهندسي معدن ، استخراج معدن ، كارداني فني معدن استخراج معادن زغال سنگ ، كارداني معدن ، كاردان فني حفاري ، مهندسي مكانيك مكانيك در طراحي جامدات ، مهندسي مكانيك مكانيك در حرارت و سيالات ، مهندسي مكانيك ساخت و توليد ، دبير فني مكانيك ساخت و توليد ، مهندسي علمي كاربردي مكانيك ، مهندسي علمي كاربردي مكانيك نيروگاه ، دبيرفني مكانيك مكانيك در طراحي جامدات ، دبير فني مكانيك مكانيك در حرارت) و سيالات ، دبير فني مكانيك اتومكانيك تاسيسات بهداشتي و گازرساني ، كاردان فني مكانيك نقشه كشي صنعتي ، كاردان فني مكانيك صنايع اتومبيل ، كارداني تكنيك خودروهاي نظامي ، كاردان فني مكانيك تاسيسات حرارتي نيروگاهها ، كاردان فني مكانيك تاسيسات آب رساني و گازرساني ، كارداني تكنيك خودروهاي نظامي ، كارداني فني مكانيك ، تاسيسات تهويه وتبريد ، معلم فني مكانيك تاسيسات تهويه و تبريد ، كاردان فني مكانيك ماشين الات ، كاردان فني مكانيك ماشين ابزار ، كاردان فني مكانيك ماشينهاي ابزار ، كاردان فني مكانيك ابزار سازي ، كارداني تسليحات  كاردان فني مكانيك تاسيسات ، كارداني علمي و كاربردي مكانيك تعميرگاه نيروگاه ، كارداني فني خوردگي ، كارداني علمي كاربردي تكنسين حرفه اي ( جوشكاري ، ريخته گري ، نقشه كشي صنعتي ، ماشين افزار ، تعميرات مكانيكي ، الكترونيك آنالوگ ، برق صنعتي ، كنترل صنعتي ) كارداني علمي كاربردي ( برق مترو ايمني و حفاظت مترو خط و ابنيه ) ، معلم فني مكانيك ماشين ابزار ، معلم فني مكانيك صنايع اتومبيل ، كارداني علمي كاربردي صنايع چاپ ، كارداي علمي كاربردي خمير كاغذ ، مهندسي مواد ( گرايشهاي متالوروژي صنعتي ، سراميك ) ، كارداني فني مواد ريخته گري ، كاردان فني مواد سراميك ، معلم فني مواد ريخته گري . كاردان فني مواد سراميك ، معلم فني مواد ريخته گري ، معلم فني ريخته گري سراميك ، مهندسي نساجي تكنولوژي نساجي ، مهندسي نساجي شيمي نساجي و علوم الياف ، كاردان فني نساجي نساجي ، كاردان فني نساجي شيمي نساجي ( رنگرزي ) ، مهندسي هوا و فضا ، مهندسي نگه داري هواپيما، هوانوردي ( خلباني مراقبت پرواز تعمير و نگه داري هواپيما ناوبري هواي)، مهندسي تكنولوژي فرماندهي و كنترل هوايي ( كنترل شكاري ، عمليات موشكي . اطلاعات عملياتي ) ، الكترونيك هواپيمايي ، مخابرات هواپيمايي ، مراقبت پرواز ، تعمير و نگه داري هواپيما ، معماري ، كارداني معماري ، معلم فني معماري ، دبيري رياضي . رياضي ( شاخه هاي محض و كاربردي ) دبيري فيزيك . فيزيك آمار ، كارداني آمار ، كاربرد كامپيوتر ، شيمي ( شاه هاي محض و كربردي ) ، علوم اقتصادي شاخه اقتصاد نظري ، اقتصاد حمل و نقل ، اقتصاد صنعتي ، مهندسي كشاورزي آبياري ، مهندسي كشاورزي ماشينهاي كشاورزي ، مهندسي كشاورزي اقتصاد كشاورزي ، تكنولوژي آبياري . تكنولوژي ماشينهاي كشاورزي ، مهندسي علمي كاربردي برق شبكه هاي انتقال توزيع ، مهندسي علمي كاربردي عمران بهره برداري از سد و شبكه ، مهندسي علمي كاربردي عمران شبكه هاي آب و فاضلاب ، مهندسي علمي كاربردي عمران تاسيسات ابي ، كاربردي طراحي و مهندسي پتروشيمي ، كاربردي مهندسي عمليات صنايع پتروشيمي . كاربردي طراحي و مهندسي پليمر ، كاربردي مهندسي ايمني و بازرسي فني ، كاربردي مهندسي ايمني و حفاظت ، علمي كاربردي مهندسي مخابرت سوئيچ ، علمي كاربردي مهندسي مخابرات انتقال ، مهندسي عمران روستايي . مهندسي دريايي ، كاردان فني الكترونيك صدا و سيما ، دبيري زبان انگليسي و. زبان انگليسي ، مترجمي زبان انگليسي ، زبان آلماني ، مترجمي زبان الماني ، زبان ايتاليايي ، مترجمي زبان ايتاليايي ، زبان روسي ، مترجمي زبان روسي ، زبان فرانسه . مترجمي زبان فرانسه ، زبان و ادبيات ارمني ، زبان و ادبيات اردو ، زبان ژاپني ، زبان چيني ، زبان اسپانيايي ، كتابداري ( مقاطع كارشناسي و كارداني در كليه موسسات ) ، كارشناسي خبرنگاري ( گرايشهاي اقتصادي و علوم استراتژيكي )  .

تذكر مهم : در رشته هاي : حسابداري ( مقطع كارشناسي و كارداني در كليه موسسات ) ، مديريت ( كليه گرايشهاي مديريت در كليه موسسات ) ، مديريت و كميسر دريايي ، علوم پايه نظامي ، افسري ( فيزيك علوم نظامي ) ، افسري ( مديريت ) ، مديريت ( خاص علوم نظامي ) ، الهيات و معارف اسلامي ( فقه و حقوق اسلامي ) ، الهيات و معارف اسلامي ( فلسفه و حكمت اسلامي ) ، الهيات و معارف اسلامي ( شاخه علوم قرآن و حديث ) ، علوم اسلامي ، علوم قرآني ( تربيت معلم قرآن مجيد ) ، كارشناسي حسابداري ( گرايش امور مالياتي ) كارشناسي حسابداري ( گرايش دولتي ) كارشناسي حسابداري ( گرايش حسابرسي ) كارشناسي مديريت امور بانكي ، مديريت بيمه ، امور گمركي ، روابط سياسي، علوم سياسي ، فلسفه .‌حقوق ، تاريخ ، علوم قضايي ، كارشناسي علوم انتظامي ، علوم سياسي ( گرايش امنيت ملي ) ، مددكاري اجتماعي ، كارداني امور گمركي ، كارداني حسابداري ،كارداني امور بيمه ، كارداني مديريت امور بانكي ، كارداني بازرگاني ، كارداني علوم انتظامي ، مديريت بيمه اكو ، امور دفتري ( منشيگري ) پذيرش دانشجو از چند گروه آزمايشي و منحصرا براي موسسه يا موسسات به صورت متمركز و يا نيمه متمركز صورت مي گيرد .

 

 

 

 

 

 

عنوان شغل : مهندس مكانيك

تعريف :

متصديان اين شغل تحت نظارت كلي ، عهده دار انجام كارهاي فني و مطالعاتي و برنامه ريزي د رزمينه هاي نصب ماشين الات ، بازبيني و نظارت بر كارگاههاي تعميراتي و تاسيساتي فني ، تهيه طرح و بررسي و مطالعه نشريات و دستورالعملهاي فني ، دائر نگاه داشتن و بكار انداختن ماشين الات و يا بازرسي و كنترل قطعات نو سازي محصولات را بعهده دارند .

نمونه وظايف و مسئوليتها رشته ریاضی :

ـ بررسي و بازبيني كارگاههاي تعميراتي ماشين آلات و صنايع فلزي .

ـ ترسيم نقشه قطعات و همكاري د رتهيه آنها .

ـرسيدگي و نظارت در انجام كليه تعميرات ماشين الات سبك و سنگين و انواع دستگاههاي مكانيكي .

ـ تهيه طرحهاي صنعتي بمنظور بهبود و افزايش محصولات صنعتي و راهنمائي به صاحبان صنابع .

ـ بازرسي تمام قسمتهاي ماشين الات و ديزل ، تحويل و تحول قطعات ديزلها ، برف روبها ، جرثقيل ها .

ـ طراحي و نقشه كشي از قطعات مورد لزوم كارخانجات .

ـ تهيه طرح بمنظور بهبود وضع و افزايش محصولات فني .

ـ تهيه و نشر مطلب آموزشي بمنظور بالا بردن سطح اطلاعات فني كاركنان .

شرايط احراز شغل در رشته ریاضی :

ـ دانشنامه دكترا يا فوق ليسانس يا ليسانس در يكي از رشته هاي مكانيك . تكنولوژي آموزش صنعتي ، مكانيك ماشينها ، مكانيك عمومي ماشين الات ، تعميرات مكانيك . برق 0 الكتروتكنيك ) صنايع . صنايع فلزي ، صنايع فولادي ، فلزكاري ، ماشين الات سنگين ( كشاورزي ، معدن ، راهسازي ) ماشينهاي ابزار ، ماشين سازي . تكنولوژي اتومبيل ( اتومكانيك ) تكنولوژي مهندسي ، تكنولوژي توليدات صنعتي ، توليد و صنعت ، مكانيك دريايي ، طراحي ماشين . طراحي صنعتي ، ترموديناميك . ماشينهاي حرارتي ، صنايع اتومبيل .

ـ گواهينامه فوق ديپلم در يكي از رشته هاي فوق الذكر و كسب تجارب لازم .

ـ متقاضيان تصدي اين شغل پس از فراغت از تحصيل مي توانند در :

ـ وزارتخانه ها ، سازمانها ، موسسات و شركتهاي دولتي اشتغال يابند .

عنوان شغل : كاردان مكانيك

تعريف :

متصديان اين شغل تحت نظارت كلي عهده دار انجام وظايف فني و اجرائي و عملي در زمينه هاي تعميرات و تعويض قطعات ماشين الات و ساير تجهيزات تعمير ، تعويض ، نوسازي ادوات و قطعات ماشين آلات و وسائل مكانيكي و يا موارد نظير آن مي باشند و يا با كارشناسان اين رشته د رزمينه تهيه طرحها و انجام تعميرات اساسي همكاري مي نمايند.

نمونه وظايف و مسئوليتها :

ـ نصب و بكار انداختن ماشين الات كارگاههاي مكانيكي .

ـ توليد قطعات فلزي مورد لزوم در كارخانه هاي مربوط به صنايع بزرگ .

ـ پياده كردن وسائل و قطعات ماشين الات و رفع نواقص آنها و سوار كردن قطعات تعمير شده يا جديد .

ـ نوسازي قطعات ماشين آلات و وسائل مكانيكي و تعمير رادياتورهاي آب روغن .

ـ تراشيدن و مونتاژ چرخها ، ژنراتورها و الكتروموتورها .

ـ نظارت بر تعميرات شاسي و تجهيزات مربوطه از قبيل تامپونها ، قلابها و نظارت بر تعمير مخازن مختلف ، سيلندر ، پيستون . سوپاپ ، جعبه دنده ، كلاج ، دورانژكتور ، فشار روغن ، تنظيم گاورنر ، پروانه هاي خنك كننده آب .‌مقاومتهاي ترموديناميك . ژنراتورها و الكتروموتورها .

ـ تهيه گاز اكسيژن و نگهداري از ماشين آلات مربوطه .

شرايط احراز شغل :

ـ گواهينامه فوق ديپلم در يكي از رشته هاي مكانيك . تاسيسات حرارتي ، برق ( الكترونيك) صنايع فلزي . صنايع فولادي ، فلزكاري . طراحي صنعتي ، ماشين آلات سنگين ،‌ماشين آلات كشاورزي ، ماشينهاي حرارتي ، طراحي ماشين .

ـ گواهينامه پايان تحصيلات كامل متوسطه در يكي از رشته هاي مكانيك ، برق ( الكترونيك) ، برق و مكانيك ، برق و ماشين ، صنايع فلزي ، صنايع فولادي ، ماشين افزار ، فلزكاري ، قالبسازي ، ماشين افزار ، ريخته گري ، تاسيسات حرارتي و برودتي ، تاسيسات بهداشتي و حرارتي و كسب تجارب لازم .

متقاضيان تصدي اين شغل پس از فراغت از تحصيل مي توانند در :

ـ وزارتخانه ها ، سازمانها ، موسسات و شركتهاي دولتي اشتغال يابند .

عنوان شغل : مهندس تاسيسات

تعريف :

متصديان اين شغل تحت نظارت كلي عهده دار انجام كارهاي فني و مطالعاتي و برنامه ريزي در زمينه هاي مربوط به تهيه طرح و تنظيم برنامه و برآورد و محاسبه هزينه نصب ، بهره برداري و نگهداري تاسيسات ، محاسبه هزينه ، تجزيه و تحليل امور فني تاسيساتي ناحيه صنعتي را بعهده دارند .

نمونه وظايف و مسئوليتها :

ـ تهيه و طرح و محاسبه پروژه هاي لوله كشي آب ، فاضلاب روستاها و شهرها

ـ انجام امور فني و مهندسي مربوط به نگهداري از ساختمانها و تاسيسات ناحيه صنعتي از قبيل آب ، برق ، فاضلاب ، آسانسور ، جرثقيل ، تهويه و شوفاژ .

ـ تهيه و تنظيم برنامه و برآورد هزينه مربوط به چگونگي توسعه و تعمير تاسيسات ناحيه صنعتي

ـ انجام تحقيقات و بررسيهاي علمي و فني در زمينه برق و تاسيسات .

ـ محاسبه و تهيه طرح و براورد قيمت تمام شده تاسيسات يا دستگاههاي تصفيه آب استخر يا دستگاههاي مركزي فشار ضعيف يا شبكه مركزي توليد نيرو .

ـ رسيدگي و نظارت بر محاسبات و براورد قيمت ساتنرالهاي بزرگ و تاسيسات كشتارگاهي و يا تجهيزات بيمارستانها و سرپرستي بر لوله كشي ساختمانها و تعمير وسائل تاسيساتي .

ـ نوسازي قطعات مربوط به تاسيسات .

ـ سرپرستي و نظارت بر لوله كشي ساختمانها و تعمير وسايل تاسيساتي .

ـ نظارت بر قطعات يدكي و انتقال موتورها و تعمير موتور و تلمبه .

شرايط احراز شغل :

ـ دانشنامه دكترا يا فوق ليسانس يا ليسانس در يكي از رشته هاي تاسيسات ، برق ، الكترونيك ، مكانيك . تاسيسات آبي ، توليد و رشته هاي مشتق از آن .

ـ گواهينامه فوق ديپلم در يكي از رشته هاي تاسيسات ،‌برق . الكترونيك ، تكنولوژي وسائل نقليه ، مكانيك و طراحي صنعتي و كسب تجارب لازم .

متقاضيان تصدي اين شغل پس از فراغت از تحصيل مي توانند در :

ـ وزارت نيرو و شركتهاي وابسته و ساير وزارتخانه ها ، موسسات و شركتهاي دولتي اشتغال يابند .

عنوان شغل  : مهندس تجهيزات پزشكي

تعريف :

متصديان اين شغل تحت نظارت كلي عهده دار انجام كارهاي فني و مطالعاتي و برنامه ريزي در زمينه هاي تجهيزاتي مراكز درماني ، آموزش چگونگي استفاده از لوازم و تجهيزات پزشكي و تعمير آنها ، انجام تحقيقات نظري و عملي در زمينه بهبود كيفيت توليد و نگهداري لوازم پزشكي ، نظارت بر تهيه قطعات يدكي و نصب آنها بازديد از دستگاهها و ماشين آلات پزشكي را بعهده دارند .

 

 

نمونه وظايف و مسئوليتها :

ـ رسيدگي به امور مربوط به تجهيزات پزشكي و تهيه برنامه هاي تعميراتي و راه اندازي .

ـ نصب و راه اندازي تجهيزات پزشكي بر اساس استانداردهاي تعيين شده .

ـ آموزش تعميرات و نگهداري لوازم و ماشين الات پزشكي به تكنيسينهاي مربوط .

ـ انجام تحقيقات پيرامون بهبود كيفيت توليد و نگهداري و تعمير لوازم و ماشين آلات پزشكي .

ـ نظارت در بررسي پيشنهادات ارجاع شده مربوط به استانداردهاي وسائل و لوازم دستگاههاي پزشكي .

ـ تهيه طرحهاي تجهيزاتي مراكز درماني .

ـ نظارت در انجام تحقيقات و آزمايشهاي لازم در زمينه ساخت و تعميرات پزشكي و استاندارد كردن آنها .

ـ سرپرستي و نظارت بر كار گروههاي تعميرات و تجهيزات پزشكي و كارگاههاي مربوط .

ـ جمع آوري اطلاعات لازم در زمينه تعميرات و تهيه لوازم ماشين الات و دستگاههاي پزشكي .

ـ تعقيب و پيگيري جهت انجام پروژه ها و رفع مشكلات مربوط به تجهيزات پزشكي .

 

 

 

شرايط احراز شغل :

ـ دانشنامه دكترا يا فوق ليسانس در يكي از رشته هاي مهندسي پزشكي ، الكترونيك ، برق ، مكانيك و مخابرات .

ـ متقاضيان تصدي اين شغل پس از فراغت از تحصيل مي توانند در :

وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي دانشگاههاي علوم پزشكي و خدمات بهداشتي و درماني و بيمارستانها اشتغال يابند . سایت فروشگاه علمی اسمان

 

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 15:50 بازدید : 336 نویسنده : reyhaneh

تحقیق درباره عدد نپر

 

تحقیق رایگان سایت پژوهشی و علمی آسمان

تحقیق درباره عدد نپر:

 

عدد اي (e) يکي از ثابت‌هاي رياضي و پايه لگاريتم طبيعي است. عدد e تا ۲۹ رقم پس از مميز چنين است:

E = 2,71828 713502874235365904518284

 

پايه لگاريتم طبيعي (~ 2.71828)، اولين بار توسط لئونارد اويلر (Leonhard Euler1707-83) يکي از باهوشترين رياضيدانان تاريخ رياضيات مورد استفاده قرار گرفت. در يکي از دست خطهاي اويلر که ظاهرا" بين سالهاي 1727 و 1728 تهيه شده است با تيتر

Meditation on experiments made recently on the firing of cannon اويلر از عدي بنام e صحبت مي کند. هر چند او رسما" اين نماد را در سال 1736 در رساله اي بنام Euler's Mechanica معرفي ميکند.

در واقع بايد اعتراف کرد که اويلر کاشف يا مخترع عدد e نبوده است بلکه سالها قبل فردي بنام جان نپر (John Napier 1550-1617) در اسکاتلند هنگامي که روي لگاريتم بررسي مي کرده است بحث مربوط به پايه طبيعي لگاريتم را به ميان کشيده است. فراموش نکنيد که شواهد نشان ميدهد حتي در قرن هشتم ميلادي هندي ها با محاسبات مربوط به لگاريتم آشنايي داشته اند.

در اينکه چرا عدد ~ 2.71828 بصورت e توسط اويلر نمايش داده شده است صحبت هاي بسياري است. برخي e را اختصار exponential مي دانند، برخي آنرا ابتداي اسم اويلر (Euler) مي دانند و برخي نيز ميگويند چون حروف a,b,c و d در رياضيات تا آن زمان به کرات استفاده شده بود، اولر از e براي نمايش اين عدد استفاده کرد. هر دليلي داشت به هر حال امروزه اغلب اين عدد را با نام Euler مي شناسند.

کاربرد عدد نپر :

اويلر هنگامي که روي برخي مسائل مالي در زمينه بهره مرکب در حال کار بود به عدد e علاقه پيدا کرد. در واقع او دريافت که در مباحث بهره مرکب، حد بهره به سمت عددي متناسب (يا مساوي در شرايط خاص) با عدد e ميل ميکند. بعنوان مثال اگر شما 1 ميليون تومان با نرخ بهره 100 درصد در سال بصورت مرکب و مداوم سرمايه گذاري کنيد در پايان سال به رقمي حدود 2.71828 ميلون تومان خواهيد رسيد.

در واقع در رابطه بهره مرکب داريم :  

که در آن P مقدار نهايي سرمايه و بهره است، C مقدار اوليه سرمايه گذاري شده،r نرخ بهره، n تعداد دفعاتي است که در سال به سرمايه بهره تعلق مي گيرد و t تعداد سالهايي است که سرمايه گذاري مي شود.

در اين رابطه اگر n به سمت بي نهايت ميل کند - حالت بهره مرکب - فرمول را مي توان بصورت زير ساده کرد :

اويلر همچنين براي محاسبه عدد e سري زير را پيشنهاد داد :


لازم است ذکر شود که اويلر علاقه زيادي به استفاده از نمادهاي رياضي داشت و رياضيات امروز علاوه بر عدد
e در ارتباط با مواردي مانند i در بحث اعداد مختلط، f در بحث توابع و بسياري ديگر نمادها مديون بدعت هاي اويلر است.

 

مي خواهيم ثابت کنيم که e=(1+1/n)n گنگ است:

طبق بسط دو جمله اي نيوتن:                              

e=(1+1/n)n=1+1/1!+1/2!+1/3!+…+1/n!+1/(n+1)!+…

 

n!e=[(n!)+(n!/1!)+(n!/2!)+(n!/3!)+…+(n!/n!)]+(n!/(n+1)!)+…

 

که عبارت داخل کروشه يک عدد صحيح است که آن را qn مي ناميم.حال فرض مي کنيم که e گويا و برابر باa/b باشد داريم:

n!a=bqn+b[(n!/(n+1)!)+(n!/(n+2)!)+…]

عدد صحيح و مثبت rn را بدين صورت داريم:

 

Rn=n!a-bqn=b[(1/(n+1))+(1/(n+1)(n+2))+(1/(n+1)(n+2)(n+3))+…]

 

Rn=b/(n+1)+b[(1/(n+1)(n+2))+(1/(n+1)(n+2)(n+3))+…]

 

و اگر در عبارت کروشه از مخرج فقط دو عامل را نگاه داريم:

Rn

Rn

=>rn rn<2b/(n+1)

 

پس به ازاي n>2b-1، rn کوچکتر از 1 مي شود و اين با فرض متناقض است پس حکم گنگ بودن e ثابت است.

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 15:48 بازدید : 619 نویسنده : reyhaneh

تحقیق درباره روش نلدرميد

 

تحقیق رایگان سایت فروشگاه علمی اسمان

تحقیق درباره روش نلدرميد

در سال 1965 نلدروميد كارايي روش هكس، اسپندلي، هيمسورف را با تعيين
سيمپلكس هاي بدون قاعده افزايش داده اند.

روش آنها يكي از روشهاي كارآمد معمولي و در دسترس بود كه اگر تعداد متغيرها فراتر از 5 يا 6 نبود به خوبي كار مي كرد. مسئله مينيمم سازي f(x) را در نظر بگيريد. فرض كنيد x1 يك تخمين اوليه از x* باشد. و فرض كنيد رئوس اوليه سيمپلكس  به طوري كه :  كه  بردارهايي كه متناظر و اسكالرهاي  براساس فاصله ممكن كميتهاي  انتخاب مي شوند و يا مي توان

           (A-1)                 

كه در آن  بردارهايي كه متناظر و  است در سيمپلكس كنوني فرض كنيد:      

 يك راس با بيشترين مقدار تابع باشد.

 يك راس با دومين مقدار بعد از بيشترين مقدار تابع باشد.

 يك راس با كمترين مقدار تابع باشد.

 مركز ثقل تمام رئوس به جز راس  باشد. يعني:

همچنين فرض كنيد  و ...

سپس روش پيشنهادي نلدرميد را براي min سازي f(x) به صورت زير توصيه مي كنيم:

1) راس هاي سيمپلكس اوليه را همانطور كه در بالا شرح داده شد انتخاب كنيد و مقدار f(x) را براي هر كدام از آن راس ها مشخص كنيد.

2) بازتاب: بازتاب xh را با استفاده از عامل بازتاب  تعيين كنيد يعني  را طوري پيدا كنيد كه

 يا

 

 

 

 

3) اگر  پس  را با  جايگزين كنيد و سپس به مرحله 2 بازگرديد.

4) انبساط: اگر  ، سيمپلكس را با استفاده از عامل بسط  بسط دهيد يعني  را به صورت زير پيدا كنيد. (شكل 3-3)

يا

الف) اگر  باشد  را با  جايگزين كنيد و به مرحله 2 بازگرديد.

ب) اگر  را با  جايگزين كنيد و سپس به مرحله 2 بازگرديد.

 

 

 

5) انقباض: اگر  باشد. سيمپلكس را با استفاده از عامل انقباض  منقبض كنيد. دو حالت در نظر بگيريد:

الف) اگر  (شكل 3. 4) پيدا كنيد  را چنان كه :

 

 

 

 

ب) اگر  (شكل 3. 5) پيدا كنيد  را چنان كه :

اگر (5 الف) يا (5 ب) به كار برده شود دوباره دو حالت را بررسي مي كنيم:

ج) اگر و  باشد  را با  جايگزين كنيد و به مرحله (2) بازگرديد.

د) اگر  يا  اندازه سيمپلكس را با نصف كردن فاصله از  كاهش دهيد و به مرحله (2) بازگرديد.

نلدر و ميد،  را به ترتيب براي عامل هاي انقباض وانبساط وبازتاب پيشنهاد مي كنند.

يك معيار همگرايي مناسب براي پايان محاسبه وقتي است كه انحراف استاندارد از  كمتر از مقدار مقرر  در نظر گرفته شده باشد يعني هنگامي كه:

كه در آن

باكس و ديويس و سوان معيار مطمئن تري پيشنهاد مي كنند: بدين ترتيب كه S را بعد از هر تعيين مقدار تابع k ، تعيين كنيم كه k مقرر شده است. هنگامي كه دو مقدار متوالي از s كمتر از  شد و مقدارهاي متناظر از  با كمتر از مقدار مقرر شده تفاوت داشت توقف مي كنيم.


 


2) اكسترمم كلي از يك جستجوي اكسترمم نسبي با شروع هاي احتمالي

بهينه كننده هاي موضعي مي توانند جستجوي كلي را تكميل كنند وقتي كه مكررا از نقاط مختلف شروع شوند. آسان ترين روش شروع، جستجوي با قاعده از نقاط است يا
مي توان نقاط را تصادفي انتخاب كرد. در مورد اول، ما احتياج داريم بدانيم كه براي محاسبه ي اندازه ي شبكه چه تعداد شروع انجام مي شود. در مورد بعدي از اطلاعات ما درباره ي جستجوهاي گذشته استفاده نمي شود. ممكن است اكسترمم هاي نسبي يكساني در چندين دفعه پيدا كنيم كه اين يك تلاش پرهزينه و غير ضروري است. در كاري كه پيش رو داريم تعداد شروع ها از قبل نامعلوم است زيرا اين باعث مي شود تعداد زيادي بررسي هاي تحميلي بر الگوريتم وارد شود و هزينه ي هر جستجوي موضعي نامعلوم است. يك روش شبكه اي نمي تواند در اينجا كاربردي باشد. همچنين فضايي از جستجوهاي موضعي قبل با ايجاد چگالي احتمال ويژه از شروع يك جستجو حفظ مي شود.

2-1) شروع احتمالي:

اين روش مي تواند به عنوان نسخه ي هموار از تكنيك هاي نموداري در نظر گرفته شود، كه نمودارها مي توانند در نقاط نمونه ي انتخاب شده متمركز شوند.

احتمال  به صورت زير نوشته ميشود.

(1)                                                                    

كه N تعداد نقاط نمونه ي قبلي است و  تابع چگالي احتمال چند بعدي نرمال است.

(2)                       

كه n بعد است (تعداد متغيرها) و  ماتريس كوواريانس است.

(3)                                                                                 

واريانس  به وسيله رابطه زير برآورد مي شود.

(4)                                                                           

كه  يك پارامتر مثبت است كه طول گوسي را كنترل مي كند و  و  كران ها درj  امين جهت هستند. به منظور حفظ آساني و كم هزينه بودن روش تا حد امكان واريانس ها ثابت نگه داشته شده اند. اين استراتژي به علت بزرگي تعداد بررسي ها
هزينه اي خواهد داشت.

چگالي احتمال  است اما چون يك دامنه كراندار  بررسي مي شود پس يك احتمال  معرفي مي شود.

(5)                                                         

كه  مي باشد. چگالي احتمال يك نقطه نمونه گيري جديد ، چگالي احتمال يك نمونه قبلي نيست. براي برآورد آن فرض هاي زير را مي پذيريم. فقط بزرگترين نقطه  از  از نمونه ي داده شده در تكرار بعدي احتمال صفر دارد. بنابراين احتمال  به صورت زير محاسبه مي شود:

(6)                                                                        

كه  است.

شكل (1) ،  را در يك دامنه ي دو بعدي تصوير مي كند.

ماكزيمم در ابتدا دقيقا به دست نمي آيد. اولا به خاطر مقدار عددي آن و ثانيا همان طور كه در بخش 301 خواهيم ديد آن براي جستجو زيان آور است در عوض نقاط  به طور تصادفي انتخاب شده و نقطه ي ماكزيمم  براي شروع جستجوي بعدي انتخاب شده است. توجه كنيد كه به منظور ماكزيمم سازي  محاسبه M از(5)وH از(6)لازم نيست چرا كه ماكزيمم  مي نيمم P است بنابراين فقط P محاسبه مي شود.

سه پارامتر بر چگالي احتمال P و در نتيجه بر نقاط شروع تاثير مي گذارند:

1) نقاطي كه براي محاسبه ي احتمال  نگهداري مي شوندP

2) تعداد نقاط تصادفي استفاده شده براي ماكزيمم سازي

3) پارامتر طول گوسي  

آنها در نتايج عددي (بخش 3-1) بحث شده اند. فرآيند شروع احتمالي براي هر بهينه كننده ي موضعي مي تواند كاربردي باشد. در اين مورد الگوريتم نلدرميد بهبود يافته پيشنهاد ميشود.

 

 

 

 

 

 

2-2) جستجوي نلدرميد بهبود يافته :

الگوريتم GBNM از الگوريتم نلدرميد به علت مجموعه اي از انتخاب هاي شروع متفاوت است(ديگر تفاوتها در رابطه با قيدها هستند).

هدف از شروع ها دو چيز است:

اولا: شروع هاي احتمالي روي چگالي P (رابطه 1) پايه گذاري شده است. هدف از تكرار جستجوهاي اكسترمم هاي نسبي رسيدن به يك مقدار كلي ثابت است،  كه به آن رسيده ايم.

اين شكل كلي روش است. در انجام شروع احتمالي رايج اندازه ي سيمپلكس جديد، a (تعريف شده در رابطه ي A-1) ، يك متغير تصادفي يكنواخت به دست آمده بين 2% و 10% از كوچكترين بعد دامنه است.

 ثانيا : شروع‌ها همگرايي الگوريتم را بررسي كرده و بهبود مي‌دهند.   شكل‌هاي دو شروع

   كه همگرا هستند با شروع يك سيمپلكس جديد به بهترين رأس جاري مرتبط هستند. امتحان كوچك و بزرگ بودن شروع‌ها يك سيمپلكس كوچك و بزرگ با اندازه‌هاي به ترتيب as وa ، خواهدبود.

همگرايي براي جستجوهاي اكسترمم نسبي نلدرـ ميد از ميان سه معيار زير تعيين مي‌شود. امتحان كوچك، مسطح يا تباهيده بودن سيمپلكس.

سيمپلكس كوچك است اگر :

(7)                       

 

كه i  امين مولفه از K امين يال،  و  كران‌هاي i امين راستا و  تعيين كننده مجاز است.

سيمپلكس مسطح است اگر:

كه fH و fL بزرگترين و كوچكترين توابع هدف در سيمپلكس و مقدار مجاز است.

سيمپلكس تباهيده است اگر : در زير فضايي از دامنه‌ي جستجو ادغام شده باشد. اين رايج‌ترين حالت معمول در روش جستجوي نلدرـ ميد است زيرا روش نمي‌تواند از زيرفضا رها شود، به طور دقيق تر يك سيمپلكس در اينجا تباهيده ناميده مي‌شود اگر آن به اندازه‌اي كوچك باشد كه در تماس با يك متغير كراندار نباشد و يكي از دو شرط زير را برآورده سازد.

(9)                 يا                

كه ek ، kامين يال است. e ماتريس يال و ||0|| نرم اقليدسي را نمايش مي‌دهد و  و  ثابت‌هاي مثبت كوچك مي‌باشند. ارتباط سه شروع‌ها و سه آزمون همگرايي در الگوريتم GBNM در شكل (2) نمايش داده شده است.

حافظه‌اي همگرايي قبلي تعيين شده را نگه‌داري مي‌كند. كه اين از محاسبه غيرضروري روي نقاط قبلي جلوگيري مي‌كند. (سومين امتحان، T3 در فلورچارت شكل2) هنگامي‌كه سيمپلكس مسطح است يك شروع احتمالي انجام شده است. (T4).

سيمپلكسي كه تباهيده شده است موجب يك امتحان بزرگ تكرار مي‌شود (T8). هنگامي كه بهينگي از همگرايي روي نقاط نامطمئن است، چنين همگرايي روي متغيري كراندار كه سيمپلكس تباهيده دارد رخ مي‌دهد. (T6) امتحان كوچكي كه كنترل بهينگي را متوقف مي‌كند انجام مي‌شود.

اگر سيمپلكس كوچك به نقاط همگرايي يكسان برگردد آن نقطه بعنوان بهينه موضعي در نظر گرفته مي‌شود.

اين بايد يادآوري شود كه شرايط كان تاكر از برنامه‌ريزي رياضي قابل اجرا براي قالب‌هاي ديفرانسيل ناپذير كنوني نيست. تولرانس‌ها براي سيمپلكس‌هاي كوچك و تباهيده يعني و ] ، [ به ترتيب ممكن است به سختي به دست آيند. پس يك سيمپلكس كه كوچك است ممكن است قبلاً  تباهيده باشد، اگر يك تباهيدگي دردو نقطه ي متوالي يكسان

يافت شود نقطه بعنوان يك بهينه ي ممكن گرفته مي شودويك شروع احتمالي ناميده ميشود.متشابها اگر يك تباهيدگي بعد از يك امتحان كوچك رخ دهد اين نقطه نيز بعنوان يك بهينه ي ممكن در نظر گرفته ميشودويك  امتحان بزرگ بايد انجام شود.

 

 

 

 

 

 

3) نتايج عددي

در اين قسمت روش GBNM را با يك الگوريتم ريشه‌گيري (EA) براي يك مسئله مقايسه مي‌كنيم. الگوريتم ريشه‌گيري يك ساختار تدريجي ، رمزگذاري واقعي و تقاطع پيوسته و جهش گوسي با واريانس  دارد. براي بيان جزئيات پارامترهاي EA انتخاب شده هر بررسي آن‌هايي هستند كه در بين صد سه تايي مستقل از ميان همه‌ي تركيبات با اندازه هاي جمعيت (20 يا 50) و احتمال هاي جهش( 15/0 يا /20 و احتمال‌هاي تقاطع( 4 /0 يا 5/0) بهتر عمل مي‌كنند.

3- 1انتخاب پارامترهاي GBNM

3-1-1پارامتر طول گوسي، a:

 در اين كار a مجموعه‌اي با 01/0 كه به معني يك تقسيم استاندارد از روش گوسي كه حدود 20/0 دامنه را پوشانده است مي‌باشد.

3-1-2 نقاط نگهداري شده براي محاسبه احتمالي

سه استراتژي در رابطه با احتمال يافت نشدن حداقل يكي از مي‌نيمم‌هاي موضعي، Pnfm مقايسه شده بودند.

Xiها بكاررفته در رابطه (1) و (2) :

(i) نقاط شروع

(ii) نقاط شروع و نقاط همگرايي موضعي

(iii) همه نقاط نمونه‌اي در طول جستجو مي باشند.

از آزمونهاي مقدماتي نتيجه شده است كه استراتژي (iii) براي تحليل، حافظه و زمان مي‌خواهد، كه نسبت به استراتژي‌هاي (i) و (ii) در سطح پايين تر قرار دارد.

بنابراين دلايل، استراتژي (iii) براي بررسي‌هاي بيشتر در نظر گرفته نمي‌شود.

استراتژي‌هاي (i) و (ii) با Nr متغير از 1 تا 1000 روي سه تابع زير بررسي مي شوند.

F1(x1,x2)=2+0.01(x2-x12)2+(1-x1)2+2(2-x2)2+sin(0.5x1)sin(0.7x2x1)

x1,x2Î[0,5]

f2(x1,x2)=(4-2.1x12+x12)x12+x1 x2+(-4+4x22)x22

x1,x2Î[-3,3]

f3(x1,x2)=(x2-x12+x1-6)2+10(1-)cos(x1)+10

x1Î[-5,10]   ,     x2Î[0,15]

 

f1چهار مينيمم و f2شش و f3 سه مي‌نيمم دارد( شكل 3 را ببينيد) . f2 به عنوان تابع شش كوهانه، f3 به عنوان تابع "برانينز آركوس" شناخته شده است. براي استراتژي‌هاي اول و دوم نتايج پس از 500 تحليل و بر اساس 100 اجراي مستقل در جدول (1) و (2) به ترتيب نمايش داده شده‌اند. استراتژي دوم بطور مستقل از Nrبهتر عمل مي‌كند . اين نشان مي‌دهد كه نقاط شروع و همگرايي موضعي به اندازه كافي در توپولوژي اساس تكرار جمع‌بندي مي‌شوند اين قالب براي به روز كردن P انتخاب شده است.

3-1-3 تعداد نقاط تصادفي Nr

اگر Nr=1 باشد شروع‌ها تصادفي است. اگر Nr بزرگ باشد نقاط شروع بر اساس نقاط شروع و همگرايي جستجوهاي قبل توزيع مي‌شوند كه يك الگوي هندسي كامل را به وجود مي‌آورد.

اگر Nr يك عدد كوچك بزرگتر از يك باشد شروع‌ها تصادفي اريب هستند. بايد يك سازگاري بين استراتژي‌هاي شبكه‌اي و تصادفي ديده شود. مقدار بهينه ي Nr وابسته به تابع آزمايش است اگر اساس تكرار، توزيع با قاعده باشد شروع‌ها با يك الگوي با قاعده (يعني Nr بزرگ) بهينه هستند و برعكس.

از نتايج آزمايش‌ها در سه تابع چندوجهي ارائه شده در جدول (2) استراتژي بهينه، Nr بزرگ براي f1 و f3 است در حاليكه براي f2 ،Nr=2 مي باشد.

Nr=10 بعنوان يك سازگاري براي تابع بهينه ي كلي انتخاب شده است.

3-2- تابع مي‌نيمم سازي گريوانك

تابع آزمايش مي‌نيمم سازي گريوانك را به صورت زير در نظر بگيريد

 

(11)                     

xiÎ[-1000,1000]

 

كه بعد n=12 و مي‌نيمم كلي برابر 1.0- در Xi=0.0 و n وi=1 .اين تابع چندين مي‌نيمم موضعي دارد شكل (4) آن را در حالت يك بعدي (n=1) و xÎ[-20-20] نشان مي‌دهد جدول (3) GBNM و بهترين نقطه در الگوريتم ريشه‌گيري جمعيت (EA) در 200، 1000، 5000 و 10000 تابع رافراخواني مي‌كند.

جدول (3) صد اجراي مستقل با نقاط شروع GBNM كه به طور تصادفي انتخاب شده‌اند را معدل گيري مي‌كند. معيار زير با فرض اينكه EA به مي‌نيمم كلي همگرا شده است بكار مي‌رود.

(12)                                              

كه x بهترين نقطه يافت شده و x مي‌نيمم كلي است. نتيجه‌ي كلي اين است كه روش GBNM به طور متوسط مقادير تابع هدف بهتر با احتمال يافتن بيشتر مي‌نيمم كلي از آنچه EA انجام مي‌دهد را مي‌يابد. فايده‌ي روش GBNM ذاتاً در تعداد كم بررسي‌ها و رشد پايين مقادير عددي است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4- نتيجه‌گيري

يك روش بهينه سازي كلي و موضعي بر اساس شروع احتمالي نشان داده شد. جستجوهاي موضعي به وسيله الگوريتم نلدرميد بهبود يافته تعيين مي‌شوند كه متغيرهاي مساله مي توانند كراندار يا با قيدهاي نامساوي داده شده باشند.اين روش جستجوي نلدرميد كراندار يا كلي (GBNM) ناميده مي‌شود كه نياز به حساسيت و ساختار مورد استفاده‌ي كامپيوتر ندارد و بهينه هاي موضعي كه شامل بهينه ي كلي است را با افزايش احتمال كه با افزايش دفعات محاسبه انجام پذير است را تعيين مي‌كند.

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 15:45 بازدید : 561 نویسنده : reyhaneh

طرح کسب و کار راه اندازی یک کارگاه خیاطی

مقدمه

به نام آنكه جان را فطرت آموخت .

امروزه هنر خياطي و شاخه هاي آن يكي از هنرهاي بسيار گسترده و فراگير است كه كمتر بانوي ايراني وجود دارد كه از اين هنر بي بهره باشد با عنايت به اين مطلب در اين مجموعه سعي شده است تا به صورت تشريحي و مكتوب درباره يك شركت توليدي كه در اين راستا فعاليت مي كند بحث نمود .

هنر خياطي صرفا دوخت و دوز نيست بلكه در درجه اول استعداد ـ ابتكار ـ خلاقيت ـ و ارائه طرحهاي جديد و مطابق خواست و سليقه افراد مختلف جامعه ، مطرح است .

در پايان اميداوريم با مطالعه اين پروژه و تحليل و نقد آن ما را در جهت بهبود نقايص اين كار ياري نمائيد .

                                                                                 با تشكر

 

 

 

كروكي كارگاه

 

           
 

اتاق هيئت مديره

 
   

 

 

 

 

اتو

 
 
 
 
 

 

 

 

 

 

چرخ

 

چرخ

 

چرخ

 

چرخ

 

                                                                                                كارگاه

 

 

               
   
 
   
 
 

 

 

منشي

 
   

سردوز

 
   

سردوز

 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Text Box: درب ورودي

سرويس

 

                                                                                            

 

 

توصيف محل كار و كلك مورد نظر

يك محل كار براي يك كار توليدي بايد داراي شرايط خاصي باشد كه بتوان در آن به راحتي ابزار كار را جايگزين كرد و مساحت آن آنقدر باشد كه بتوان كارهاي توليد شده ار در آن نگهداري نمود . از ديگر خصوصيات محل كار اشاره مي كنيم به برق آن كه بايد داراي توان ولتي بالا باشد كه در هنگام كار دچار اختلالات نشود . ملك مورد نظر بايد پايان كارتجاري داشته در غير اينصورت نمي توان از آن به عنوان ميحط كار براي انجام كار استفاده كرد در ضمن محيط كار بايد داراي سروسهاي ويژه از جمله كمكهاي اوليه « كپسول آتش نشاني و سرويسهاي بهداشتي باشد كه در صورت لزوم يا اتفاق ناگوار بتوان كمكهاي اوليه انجام داد و همچنين بايد در محيط بازار باشد ، جهت دسترسي به فروشگاهها و مراكز فروش كالا توليد شده . ضمنا ميحط كار امكان خطر زياد مخصوصا از طرف قسمت اتوكاري دارد كه بايد با احتياط عمل كرد . سيستم هاي برق كشي داخل كارگاه بايد با استانداردها مطابقت داشته باشد و از هرگونه اتفاق اتصالات جلوگيري شود . كليدهاي ايمني براي اتو واجب بوده و جهت اخطر اطمينان بيشتر از طريق شركتهاي بيمه محيط كار خود را بيمه آتش سوزي يا حريق نمائيد .

 

نياز بازار و مشتري

با توجه به چهار فصل سال و نوع نياز بازار به پوشاك از جمله مانتو و لباسهاي گرم مثل باراني و غيره نياز بازار متغير مي باشد همچنين در فصل بهار مدلهاي مختلف مانتو در بازار عرضه مي گردد . بنابراين ديگر نيازهاي بازار در فصل باهار و پيراهنهاي مردانه ، تريكوجات بوده كه در نوع بازاريابي و نوع فروش با هم فرق مي كند . در فصل زمستانه كارها ضخيم تر و بافتي و پارچه هاي پشمي مي باشد كه در هر كدام نوع بازار فورش آن متغير است و براي بازاريابي هر كدام از توليدات خود فصل خود بصورت خاص مي توان اقدام نمود . و كليه كارها را قبل از زمان فصل خود بايد مهيا كرد و در اسرع وقت در اختيار بازار قرار داد .

 

محيط بازار براي توليد و مكان بازار

براي يك كار توليدي كه داراي چهار فصل توليد مي باشد جا و مكان خاص مدنظر نيست مهم بايد محيطي انتخاب شود كه توليداتي كه ما داريم در آن مكان قابل توليد باشد . دسترسي به بازار براي يك توليدي مهم بازاريابي آن است كه بايد از بارازيابهاي مجرب و متخصص استفاده نمود زماني كه افراد مجرب در اخيتار داشته باشيم ديگر براي فروش كالا و خريد مواد اوليه مشكل نخواهيم داشت براي بازرايابي بهتر كار بايد از بهترين مواد اوليه استفاده نمود . وقتي مواد اوليه درجه يك باشد خود بازاري براي خريد كار به شما مراجعه مي كند و چنانچه مواد خوب استفاده نشود منفي ترين عكس العمل را در بر خواهد داشت و امكان ورشكستگي شركت توليدي شما درصد بالاتري صورت مي گيرد

 

اخذ جواز كسب

بعد از انتخاب ميحط كار و خريد ابزار آلات توليد بايد پيگير جواز قانوني باشيم و براي اينكار بايد ملك مورد نظر داراي پروانه پايان كار تجاري باشد و با هماهنگي صاحب ملك و تهيه كردن كپي هايي از پايان كار تجاري و قولنامه ملك مورد نظر به اتحاديه توليد كنندگان پوشاك مراجعه نمائيم كه در آنجا با گرفتن نامه هاي متعدد به ادارات شهرداري ، دارايي ، آتش نشاني ، اماكن بيمه مراجعه مي كنيم كه كليه نامه هاي فوق بايد مورد تائيد ادارات مربوطه قرار بگيرد و هزينه هايي در بر دارد كه بايد از سرمايه واحد توليدي خود هزينه كنيم و هزينه هاي فوق مربوط به اداره دارايي ، شهرداري و بيمه مي باشد كه مبلغ آن با حداقل زمان سه سال سابقه صورت مي گيرد و هزينه هاي مربوطه به اندازه در متراژ ملك و يا كار توليد مورد نظر مي باشد و براي يك كار توليدي براي اخذ جواز حدودا معادل پنج ميليون ريال تا حدود سال 80 هزينه در بر دارد و چنانچه از گرفتن جواز كسب خودداري نمائيد با برخورد سازمانهاي مربوطه روبرو و منجر به پلمپ واحد توليدي خود مي شويد ضمنا جهت اخذ جواز كسب حتما رشته توليدي خود را مد نظر قرار دهيد و جواز را به نام توليد همان پوشاك يا البسه يا مانتو شلوار و يا كت و شلوار و يا هرچيزي كه قصد توليد آن را داريد بگيريد . در غير اينصورت با مشكل تحصيلات بانگي مواجه مي شويد .

 

مجوز تاسيس شركت باري كارگاه بزرگ با حداقل 10 چرخ راسته دوز ، و هزينه هاي وابسته

مراحل تاسيس شركت با تاسيس توليدي متفاوت است در تاسيس شركت بايد ابتدا سه نفر انتخاب شوند جهت هيئت مديره دو نفر بازرس اصل و البدل كه با توافق اين پنج نفر يك نفر نماينده به عنوان مدير عامل شركت با انتخاب اسم شركت با اداره ثبت مراجعه و تاييديه نام را مي گيرند بعد از تاييد نام و پر كردن اساسنامه شركت و امضاء نمود آن اظهارنامه با امضاء رئيس هيئت مديره و نائب رئيس و مديرعامل و بازرسان مي باشد كه در بالا ذكر شد بعد از امضاء نمودن دفتر ثبت و گرفتن شماره ثبت به سازمان صنايع و معادن مراجعه نموده و مجوز تاسيس شركت دريافت مي نمائيم كه بعد از آن مجوز اقدامات لازم براي كار توليد صورت مي گيرد كه كليه كارهاي حسابداري در شركت با توليدي متغير است و اين اختلاف در اين مسئله است كه كليه اموال منقول و غير منقول بايد در دفترهاي پلمپ شده ذكر شود و دارايي و مالياتي را كه براي شركت در نظر گرفته مي شود از روي دفترهاي فوق مي باشد و در دفترهاي مورد نظر فاقد هر گونه قلم خوردگي و لاك مي باشد تا با مشكل اداره مواجه نشود و هزينه هاي مربوط به تاسيس يك شركت بستگي به نياز كار توليد دارد از چه نوع دستگاهي استفاده نماييد كه به عنوان مثال اگر شما خواسته باشيد يك شركت توليدي احداث كنيد براي توليد مانتو شلوار حداقل ده چرخ راسته دوز و دو چرخ سردوز و يك چرخ دكمه و جادكمه نياز مي باشد و ميز اتو و اتوهاي دستي و يا پرسي را كه ميانگين مبلغ كل آن هفتاد ميليون ريال هزينه برآور مي شود .


چارت تشكيلاتي

 

                             
   

مدير عامل شركت

 
 
   

رئيس هيئت مديره

 
 
   
 
   
 
     
 
 

چرخ كار

 
 

چرخ كار

 
 

چرخ كار

 
 
   
 
   

چرخ كار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

براي حداقل 2 عدد چره و هزينه هاي وابسته

براي راه اندازي يك توليدي كوچك بعد از اخذ جواز و هزينه هاي مربوطه جهت خريد ابزارآلات جهت كار توليدي نياز به دو دستگاه چرخ راسته دوز و يك عدد چرخ سردوز و يك چرخ جادكمه و يك تخته ميز برش و در تخته ميز اتو با روكشهاي نخي نياز داريم كه حدود مبلغ آن حدود بيست ميليون ريال مي باشد .

مصرف پارچه و خرج كار

چنانچه به عنوان مثال كار توليد شده شما مانتو و شلوار باشد با پارچه هاي عرض 150 و مدل كار معمولي ساده حدود سه متر مصرف پارچه يا ( 80/2 ) لازم مي باشد كه اجرت و خرج كار آن به هزينه اضافه مي شود و خرج كار بستگي به مدل كار و نوع خريد دكمه قابل متغيير مي باشد به عنوان مثال : پارچه داكرون هر متر 12000 ريال * مصرف 80/2 + 6000 اجرت دوخت + 4000 خرج كار = 43600 ريال يك مانتو شلوار ساده با خرج كار معمول از دوخت با اين مبلغ توليد مي شود .

 

مديريت و نظارت بر توليد و هزينه هاي چرخ كاران و نيروي كاري براي يك شركت

با تهيه شماره ثبت شركت نياز به افراد روزمزد مجرب داريم كه اين نيرو توسط مديرعامل شركت تعيين و استخدام مي شود و وظيفه مديرعامل در انتخاب نيرو با تست كردن و تاييد كردن آنان و نمونه گيري از كالر ضامن معتبر از كارگران اخذ نموده و با تاييد هيئن مديره فرد مورد نظر را معرفي نموده و با امضاء گرفتن قرارداد مشغول به كار شود و بعد از شروع كار مديرعامل موظف است كارگر مورد نظر را به اداره بيمه معرفي نمايد كه اين مراحل شامل كليه كاركنان مي باشد و جهت هزينه هاي كارگران كاركردها و مزاياي مربوطه مدير عامل با تاييد هيئت مديره كليه حقوقات و هزينه هاي جاني كارگر و بردست چرخ كاران را از حساب شركت پرداخت مي نمايد كه اين پرسنل مشتمل بر رئيس هيئت مديره ، منشي شركت ، چرخ كاران ، و بردست چرخ كاران مي باشد و همچني بازراياب كه وظيفه اصلي شركت توليدي به عهده اوست . ضمنا مديرعامل موظف است كيفيت كارهاي توليد شده را بررسي نموده در صورت استاندارد نبودن دوخت پيگير مسئله شود و كارگر مورد نظر را عزل كند و جايگزين آن با مراحل بالا نيروي جديد به كار گمارد .

محل تاسيس شركت يا واحد توليدي در بازار روز ، رهن ، و مبلغ آن و اجاره خريد .

جهت تامين محيط شركت چون يك شركت توليدي به مكان بزرگتري نياز دارد كه شامل انبار ، كارگاه و قسمت اداري مي باشد . به همين دليل در محيط مسكوني اگر خواسته باشيم محيطي براي كار ايجاد كنين با هزينه گزافي روبرو خواهيم شد به همين دليل بهتر آن است كه خارج از محيط مسكوني شركت تاسيس شود و براي اقدام اين كار شركتهايي موجود مي باشد كه سالنها و زمينهاي مورد نظر را به شما واگذار مي كند و هزينه هاي آن نسبت به ميحط هاي مسكوني مناسب تر مي باشد و چنانچه خواسته باشيد ملك خاصي را براي تاسيس شركت مجريد با معرفينامه و معادن شما را معرفي به بانك نموده و با كمك تسهيلات بانكي و سرمايه شركت مي توانيد ملك مورد نظر را براي شركت خريداري نمائيد .

سرمايه گذاري براي تاسيس يك كارگاه كوچك

سرمايه گذاري براي تاسيس يك كارگاه كوچك بايد از طرف شخصي كه جواز كسب را اخذ نموده گذاشته شود . كه مبلغ آن تعيين شده است برابر با خريد ابزارآلات شما كه عبارت است از خريد دو دستگاه راسته و سردوز و جا دكمه كه قبلا مبلغ آن قيد شده مي باشد و بعد از آن سرمايه گذاري براي توليد جهت مواد اوليه كه آن بستگي به سرمايه گذاران و تسهيلات بانگي كه در اختيار شما قرار مي گيرد مي باشد كه مبلغ آن به تيراژ توليد شما و مدل كار متغير است كه ميانگين كل هزينه جهت خريد مواد اوليه تا حدود پنجاه ميليون ريال مي باشد .

 

نحوه تامين سرمايه

براي تعيين سرمايه بايد مبلغي را كه خود در اختيار داريد كه مثلا مبلغ يك ميليون تومان مي باشد با داشتن معرفي نامه سازمان مورد نظري كه جواز اخذ نموده به بانگ مراجعه كرده و ميزان سرمايه اي كه درخواست مي كنيد مثلا سه ميليون تومان باشد و يك ميليون از سرمايه خودتان و دو ميليون تومان سرمايه بانگي به شما تعلق مي گيردبه عنوان تسهيلات بانكي به صورت شركت در اخيتار شما قرار مي گيرد .

نوع تبليغات و گسترش آن

تبليغت بايد ابتدا كيفيت كار را نشان دهد چون زماني كه مشتري كار را مي خرد كيفيت كار مدنظر است و زماني كه كار براي او بازدهي خوبي داشته باشد دقت او بر آرم كار بيشتر مي شود و براي هميشه آرم شركت شما را در نظر دارد و زمان ديگر خريدهاي خود دنبال آرم شركت شما در بين كارهاي موجود در فروشگاه مي باشد و اين بهترين راه تبليغ مي باشد و ضمن اين كه شركت بايد براي معرفي كالاهاي خود تبليغات خاص مردمي را انجا دهد كه مي تواند شامل رسانه هاي تصويري صوتي و مجله هاي محلي و سراسري باشد . كه هر نوع به گونه اي كالاي توليد شده شما را به سمع و نظر خريداران مي رساند كه پشتوانه كل تبليغات شركت تغييري و كيفيت كالاي توليد شده مي باشد .

 

پذيرش كارآموز و نوع ضمانت نامه و مدرك قابل قبول براي پذيرش آنان .

براي يك شركت توليدي كه با بازدهي بالا مي باشد پذيرش كارآموز مقدور نمي باشد چون زماني كه شركت مي خواهد صرف آموزش آنان نمايد از توليد خود عقب مي افتد و تنها مي تواند آنان را به عنوان بردست در كنار چرخ كارهاي خود داشته باشد كه آن شامل شرايط خاصي مي باشد كه بايد شكرت آنان را دفع نمايد به عنوان مثال يك كارآموز در درجه اول داراي ضامن معتبر باشد يا سپردن اوراق بهادار به شركت ( مانند چك يا سفته ) كه براي جلوگيري از سهل انگاري و خسارت ناشي از بي تجربگي آنان شود و شركت بتواند خسارت خود را از آنان دريافت نمايد .

نتيجه گيري

يك شركت توليدي بايد شرايط خاصي را وضع نمايد و كيفيت و فروش كه به عبارتي توليد و بازاريافي مي باشد را به حداكثر خود برساند از هرگونه ضرر و زيان جلوگيري كرده باشد و سرمايه شركت افزايش پيدا كند و اين چيزي نيست جز يك مديريت خوب ، قاطع ، و حساب شده .

 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 15:43 بازدید : 524 نویسنده : reyhaneh

زندگی نامه جلال آل احمد و آثار او

زندگی نامه  جلال آل احمد و آثار او

سال و محل تولّد:  2 آذر 1302 تهران

سال و محل وفات: 18 شهريور 1348 - اسالم گيلان

جلال آل احمد دوم ، آذرماه سال 1302 در يك خانواده مذهبي ديده به جهان گشود ، او هرگز نتواست در يك جا حتي در بستر آرامش بخش باورهاي ديني ، آرام گيرد و شايد تحت تاثير همين زندگي پرتكاپو و سرشار از مسا له بود كه آل احمد به شيوه و سبك جديدي از نويسندگي دست يافت و تا مدت ‏ها نويسندگان جوان نسل بعد از خود را ، شيفته زبان و انديشه خويش كرد .

به گزارش بخش ادبي خبرگزاري كار ايران ايلنا ، جلال در سال 1322 در نجف درس طلبگي خواند و پس از بازگشت به ايران در سال 1323 به احزاب سياسي پيوست و چندي با حزب توده همكاري كرد ، اما در اين محيط نيز چيزي را كه مي‏خواست به‏دست نياورد .

وي ، از سال 1326 به شغل معلمي روي آورد . آل احمد نخستين داستان خود را در سال 1324 با عنوان "زيارت" در مجله سخن منتشر كرد .مجموعه ديد و بازديد او نيز در همين سال منتشر شد .

مجموعه " از رنجي كه مي‏بريم " ، بيشتر تحت تاثير شعارهاي حزبي درباره فشاري كه حكومت بركارگران و افراد سياسي اعمال مي‏كرد ، در سال 1326 منتشر شد . در دو مجموعه داستان " سه‏تار " و "زن زيادي" تعصب و ناداني مردم كوچه و بازار را با لحني انتقادي تصويركرده‏است .

مشهورترين اثر داستاني آل‏احمد ، داستان بلند " مدير مدرسه " است كه به سال 1337 منتشر شد . مدير مدرسه سرگذشت مديري بي‏پناه است كه بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 ، فضاي اداري فاسد سرانجام او را به نااميدي مي‏كشاند .

نثر پرشتاب و بريده بريده جلال كه به نثر تلگرافي شهرت يافته ، در همين اثر به كمالي شايسته رسيد و نسل جوان آن روز و دهه بعد را به شدت تحت تاثير قرارداد . رمان " نون و القلم (1340) " كوشش ديگري است براي بازگويي اوضاع اجتماعي ، داستان "نفرين زمين "(1346) درواقع ادامه مدير مدرسه است و در آن معلم روستا به گزارش تحولات روستاها در روزگار اصلاحات ارضي مي‏پردازد . اين كتاب يكي از نخستين رمان‏هايي است كه در آن ، نويسنده به مسائل روستا و ادبيات روستا مي‏پردازد .

مجموعه پنج داستان كه پس از مرگ او به سال 1350 منتشر شد ، در برگيرنده داستان‏هايي است كه نويسنده از دوران كودكي خود به ياد آورده‏است . او همچنين از همان آغاز به نوشتن مقالات اجتماعي و انتقادي پرداخت و نگارش مقالات (تك نگاري) مونوگرافي و سفرنامه نويسي روي آورد .

از جلال ، در زمينه مقاله نويسي انتقادي ، مجموعه‏هاي "هفت مقاله " ، " سه مقاله ديگر " ، " كارنامه سه ساله " ، " ارزيابي شتابزده " ، " در خدمت و خيانت روشنفكران" و "غرب زدگي" به رشته تحرير درآمده است كه به ويژه در دو كتاب اخير ، نويسنده به مهم‏ترين مسائل جامعه ايران يعني دو موضوع "غرب "و "روشنفكران " پرداخته و با ديدي ناقدانه و سنت‏گرا با توجه به موازين جامعه‏شناسي ، آراي معروف به غرب‏زدگي خود را پرشتاب و كوبنده مطرح كرده‏است .

استحكام نثر جلال در مقاله‏هاي انتقادي و سبك مقطع او ، شيوه كار وي در داستان‏نويسي را به شدت متاثر ساخته و داستان‏هاي كوتاه و بلند وي را هم به ساختار و محتواي مقاله نزديك كرده‏است .

در قلمرو سفرنامه ، تك‏نگاري و مشاهدات ، اورازان ، تات نشين‏هاي بلوك زهرا و جزيره خارك در تيم خليج فارس ، يادگارهايي است كه از قلم آل‏احمد برجاي مانده‏است .

وقتي به سال 1345 سفرنامه حج او به نام " خسي در ميقات " انتشار يافت ، توجه بسياري از

حج‏كنندگان و اهل قلم را به خود معطوف كرد . به طوري كه مي‏توان گفت اين اثر با تقليدهاي فرواني كه به دنبال داشت ، توانست سبك نويني در سفرنامه نويسي حج پديد آورد .

آل احمد ، ترجمه‏هايي از آثار نويسندگان بزرگ چون داستايوفسكي ، ژان پل سارتر ، آندره ژيد و اوژن يونسكو نيز دارد كه در مجموع نسبت به ديگر زمينه‏هاي نويسندگي براي او به عنوان يك مترجم ، شان چنداني به بار نياورده است ، چنان‏كه تلاش ‏هاي او در كار مطبوعات نيز شهرتي براي او به بار نياورد .
زندگي آل احمد ، در شهريور 1348 در حالي كه 45 سال بيشتر نداشت به پايان رسيد
.

آثار: 1- از رنجي كه مي بريم 2-اورازان 3-پنج داستان 4-تات نشين هاي بلوك زهرا 5-جزيره خارك در يتيم خليج فارس 5- چهل طوطي 6- خسي در ميقات 7- در خدمت و خيانت روشنفكران 8- دست هاي آلوده 9- ديد و بازديد 10- زن زيادي 11- سرگذشت كندوها 12- سفر آمريكا 13- سفر به ولايت عزرائيل 14- سفر روس 15- سه تار 16- غرب زدگي 17- مدير مدرسه 18- مكالمات 19- نفرين زمين 20- نون وا لقلم 21- يك چاه و دو چاله


بويين زهرا و آوج آذربايجان

شهرستان بوئين زهرا در جنوب استان آذربايجاني قزوين، در دشت قزوين و در دامنه هاي شمالي رشته كوهي كه در بعضي از نقاط مرز بين استان هاي قزوين، همدان و مركزي مي باشد بنا شده و از نظر ارتباطي در مسير جاده تهران ـ همدان و جاده ساوه قرار دارد. اين راهها نواحي جنوبي و شرقي آذربايجان (نواحي مجاور ترك نشين استانهاي تهران ، مركزي و همدان) را به نوحي شمالي آذربايجان (استانهاي قزوين و زنجان) متصل مي كند .

مركز شهرستان بوئين زهرا، شهر بوئين در 135 كيلومتري تهران و 55 كيلومتري شهر قزوين واقع شده است. اين شهرستان داراي 5 بخش مركزي (بوئين)، آوج، شال، اسفروردين و دانسفهان مي باشد. مركز بخش آوج شهر آوج است كه در فاصله 123 كيلومتري جنوب غربي بوئين زهرا واقع شده است. آب و هواي غالب اين بخش هم مثل ساير نقاط آذربايجان كوهستاني است . ارتفاعات خرقان غربي در غرب و كوههاي آق داغ در شرق اين بخش از جمله مهمترين كوهستانهاي آن را تشكيل مي دهد. خره رود ( طويلترين و پر آب ترين رود شهرستان)، ساوه چاي، آوه رود از رودهاي مهم بوين زهرا ميباشند.

با وجود مراتع سرسبز در دامنه كوهستانها اساس فعاليتها و اشتغالات مردم اين بخش را مانند ديگر نقاط آذربايجان، كشاورزي، دامداري و باغدراي (توليد انگور) تشكيل مي دهد. ، در زمينه صنايع دستي نيز مانند تمام نواحي ترك نشين ايران و آذربايجان قا لي بافي (بويژه فرش هاي افشار و تكاب) و منجق دوزي رواج دارد. موردي مهم از ديد تاريخي ، زلزله خيز بودن اين ناحيه باز هم مانند اكثر نقاط ديگر آذربايجان است. زلزله اخير كه در استان هاي آذربايجاني قزوين٫ زنجان و همدان در اول تيرماه گذشته رخ داد ، براساس آمار رسمي بيش از دويست نفر كشته به جا گذاشت و خسارات و ضايعات فراواني در مناطق روستايي به بار آورده تعدادي از روستاها را صددرصد تخريب نمود.

زبان هاي رايج در شهرستان بويين زهرا، تركي و جزاير زباني تاتي مي باشند. با اين همه اكثريت مطلق مردم شهرستان ترك مي باشند: " "سازمان شهرداريهاي استان قزوين" "...زبان رايج در شهرستان بويين زهرا، تركي وتاتي مي باشد. اكثريت مردم ترك زبان مي باشند. ..."

توضيحاتي در باره چند كلمه تركي بكار رفته در نوشته فوق:

آغ [آق، آغجا، آقجا، آغجه، آقجه] : سفيد٫ كم شمار٫ كم تراكم. آق داغ به معني كوه سفيد (كم تراكم) است. مثالهايي از اسامي جغرافيايي شهرستان بويين زهرا و تاكستان و...: آغ بولاغ, آق قويو (يعني چاه سفيد), آقجه دام (يعني ساختمان سفيد), آغجا قيه (يعني صخره سپيد) ، آقجاكند (ده سفيد)، آغ كهريز، آق مير, آق بابا....
داغ [داق، تاق، تاغ] : كوه. مثالهايي از اسامي جغرافيايي شهرستان بويين زهرا و تاكستان و... : آقداغ=آق داغ , جرن داغ (كوه آهوي زرد), قوشا داغ(جفت كوه) , تكين داغ (كوه شاهزاده), قازان داغ (كوه قازان=پيروز)، سوري داغ (كوه گله)....
چاي: رودخانه. مثالهايي از اسامي جغرافيايي شهرستان بويين زهرا و تاكستان و... : ساوه چاي
٫ چاي بلاغ (رود چشمه), ميانچاي

قارا[قرا، خره ، قره:] سياه، متراكم، قوي و انبوه. . مثالهايي از اسامي جغرافيايي شهرستان بويين زهرا و تاكستان و... : قارارود, خره رود ، قره بلاغ, قره داش, قارا تپه, قره تپه,كوه قره قلعه, قره آغاج, قره باير, قشلاق قارا، قلعه قرا داش, قره قلعه، قره چنگول، قره كوسه لر، قره باغ،قره قرقان، قره تيره،قره ياتاق، كوه قره ميل.....

آوه، [اويا، اووا، يووا] : در كلمه آوه رود و نيز نامهاي بسيار مختوم به آباد. اوبا و يا اووا در تركي قديم به معني محل زندگي، جلگه، مرغزار، دشت باز و غيره بوده است. اين كلمه در زبانهاي تركي به شكل“iy. ey. oy. uy. Iay. yuy. ev. oba وجود دارد. بسياري از نامهاي جغرافي آذربايجان و خراسان و ايران كه متاسفانه از طرف فرهنگستان زبان فارسي به خطا به شكل ختم شده به "آباد" ثبت شده اند،در واقع به اوبا-اوواي تركي(uwa، oba/uba،-wa, -oa, va, -uo ) ختم ميشده اند. كلمه يووا در تركي (به معني لانه ) نيز با اوبا همريشه ميباشد.
قالي: ضخيم و كلفت. كلمه قالين تركي (+ن: پسوند تاكيد) از اين كلمه ريشه ميگيرد.
منجق:[ مينجيق، بنجق، بونجوق، مونجوق] دانه هاي سنگهاي قيمتي، چنين دانه هايي (و نيز ناخن شير و ...) كه بر پرچمها (توغها) ويا طبق باورهاي تركي براي جلوگيري از چشم زدن به دم اسب بسته ميشد. پرچمهايي كه داراي چنين سنگهاي قيمتي ويا دانه هايي بوده اند. همچنين نام پدر آتيللا از

تركهاي هون .(كلمات پرچم و طوغ نيز تركي ميباشند)

ساوه: [ساو-سابو ، ساوا] به معني زدن،كوبيدن و دفع كردن است.(ريشه كلمات تركي امروزين ساواش، سووماق، سوووشماق...سوورماق).سابير ويا ساوار همچنين نام اقوامي از تركان باستانخزر ، كومان، اوقور و بولغار و...و نام شخص نيز بوده است. همچنين ساو- چاو با بسط معني از دفع و پخش كردن به معني شان، شهرت، صدا و پيغام ...نيز ميباشد. كه به اين معني اخير در نامهاي سبلان=ساو آلان و تركيب سوز سوو باقي مانده است.

آوج : به تركي نام نوعي پرنده

خرقان:[قره قان] (معادلQôroxan قرخان مغولي) به معني رود كوچك ويا باريكه آب كوهستاني. مثالهايي از اسامي جغرافيايي شهرستان بويين زهرا و تاكستان و... : قره قرقان، و خرقان. در ريشه شناسي خرقان نام تركهاي قاراخاني نيز پيشنهاد شده اند. (هنوز در استان قزوين و مناطق ترك نشين جوار آن در استان تهران به نام چيگيل ويا چگين برخورد ميشود كه طائفه اي ازتركهاي قاراخانيان هستند كه در اين نواحي از آذربايجان ساكن شده بودند)

زبان تاتي

زبان تاتي كه از گروه شمالي زبان‌هاي غربي ايراني مي‌باشد يكي از كهن‌ترين زبان‌هاي اين مرز و بوم است كه بسياري از ويژگي هاي زبان‌هاي باستاني ايراني را حفظ كرده و به عقيده برخي از زبان شناسان و محققين بازمانده زبان مادي مي‌باشد. در اين مورد دياكونف دانشمند روسي در كتاب تاريخ ماد خود مي‌گويد:

"هنوز هم تات‌ها و تالش‌ها و گيلك‌ها و مازندراني‌ها به لهجه‌هايي سخن مي‌گويند كه خود بقايايي از زبان هند و اروپايي مي‌باشد كه در آغاز لسان ماد شرقي بوده است، امتياز  ويژه اين لهجه‌ها كهنگي و مهجوري تركيب اصوات است كه در بسياري از موارد با زبان پارسي تفاوت داشته و با مادي و پارتي و اوستايي شباهت دارد. بدين سبب اگر تات‌ها و تالش‌ها را مادهايي بشماريم كه به عنف، پارسي شده‌اند كاملاً راه خطا پيموده‌ايم."

جا دارد در اينجا به نظر دكتر يار‌شاطر نيز اشاره گردد او مي‌نويسد:

" اينجانب در طي چند سال گذشته در ضمن جستجويي كه براي يافتن زبان‌هاي ايراني در سرزمين قديم ماد در پيش گرفته بودم، موفق شدم، به عده‌اي از اين زبان‌ها دسترسي پيدا كنم و آنها را ضبط نمايم، اين زبان‌ها در سرزميني كه ميان رود ارس در شمال و سمنان و سنگسر در شرق و حدود ساوه و همدان در جنوب و مغرب گسترده است، پراكنده‌اند و با يكديگر رابطه قوي دارند و اكثر آنها را مي‌توان از يك گروه به شمار آورد. از آنجا كه سرزمين اين زبان‌ها در ماد قديم قرار دارد و قواعد صوتي و دستوري آنها نيز منافي با آنچه كه از زبان مادها مي‌دانيم نيست به جا خواهد بود. اگر اين زبان‌ها را به عوض "تاتي" كه نارساست و ظاهراً ترك زبانان مصطلح كرده‌اند "مادي" بخوانيم، خاصه آن كه در تاريخ ايران دليلي در دست نيست كه "تات زبان‌هاي" اين نواحي از محل ديگري به اين سرزمين كوچ كرده باشند و ترديد نيست كه لهجه‌هاي ايراني اين نواحي به جز فارسي و كردي بازمانده لهجه‌هاي مادهاست، كه تاكنون در نواحي دور افتاده و در پناه كوهستان‌ها و يا در ميان گروه‌هايي كه نيرو و استقلال فطري بيشتري داشته‌اند دوام يافته است."

دو نكته ديگر نيز وجود دارد كه نزديكي تاتي با مادي را اثبات مي‌كند. يكي نزديكي جغرافيايي تات‌هاي استان قزوين با پايتخت مادها يعني هگمتانه و اين كه اين مناطق در اصل جزء سرزمين ماد سفلي بوده و نكته ديگر كه مهمتر است اين است كه هردوت پدر تاريخ، وقتي به ايران مي‌آيد چهار واژه وچنداسم خاص از زبان مادي ثبت مي‌كند كه آن چهار واژه هم‌اكنون در بين تات‌هاي استان قزوين به خصوص در تاكستان كاربرد دارد كه عبارتند از:

اسپيكا، اسپ، كوتك (كوته)، زان كه هم‌اكنون در تاكستان به صورت اسپه به معني سگ اسب به معني اسب كوتيكا به معني توله سگ بزون يا بزونستن به معني دانا يا دانستن به كار برده مي‌شوند.

برخي از محققين از جمله يار شاطر، تاتي تاكستاني را مادر زبان تاتي مناطق دشت قزوين مي‌داند و مي‌گويد تاكستاني داراي لهجه‌هاي متعددي مي باشد كه از آن جمله مي‌توان به اشتهاردي، رامندي، چالي يا شالي و غير اينها ميان قزوين و زنجان و تهران اشاره كرد كه تاكستاني از جهتي با سمناني و از جهتي با تالشي شبيه است.

و.ب.هنينگ زبان‌شناس معروف در مقاله بسيار ارزشمند خود تحت عنوان زبان كهن آذربايجان ضمن مقايسه تاكستاني با تالشي و سمناني وابستگي‌هاي اين زبان‌ها را بررسي و بازگو كرده و مي‌گويد: "مي‌توان گويش تاكستاني را به صورت واسطة العقدي در نظر گرفت كه گروه‌هاي شمالي و شرق و جنوبي زبان‌هاي ايراني را به هم پيوند مي‌دهد. اين كه گويش مذكور از لحاظ فوق در موضعي مناسب و طبيعي قرار گرفته از آنجا معلوم مي‌شود كه بين اين گويش و زبان‌هاي گيلكي طبري كه در مجاورت آن در جانب شمال و شمال شرقي قرار گرفته‌اند، بعضي ويژگي‌هاي مشترك به چشم مي‌خورد.

لازم به ذكر است كه به غير از استان قزوين زبان تاتي در استان‌هاي اردبيل، آذربايجان شرقي، مركزي، تهران، سمنان و گيلان نيز گويشوراني دارد . همچنين در جمهوري آذربايجان و داغستان روسيه نيز تات زبان‌هاي بسياري زندگي مي‌كنند كه توضيح مفصل آن در مقاله از تاكستان تا داغستان كه توسط نگارندگان اين سطور نگاشته شده آمده است.

بررسي بيشتر در مورد زبان تاتي را به زبان‌شناسان زبده داخلي و خارجي مي‌سپاريم و در اين قسمت به مطابقت برخي از واژه‌هاي پهلوي و اوستايي با تاتي تاكستان و بلوك رامند مي‌پردازيم.

واژگان تات و تاتي

واژه‌هاي تات و تاتي داستان درازي دارند و ديدگاه‌هاي گوناگون و گاه متضادي براي آن بيان شده است. شرق شناسان درباره ريشه‌ها و معاني آن بسيار سخن گفته اند ولي آنچه مسلم است تاتي يك زبان است و اگر چه امروزه از گستردگي آن كاسته شده است اما ساليان درازي در بسياري از مناطق ايران پهناور فرمانروايي داشته و هنوز هم به حيات خود در پهنه تاريخ اين سرزمين ادامه مي دهد.

 ايران سرزميني است كه از ديدگاه نمادهاي تمدن و فرهنگ كم نظير و حتي بي نظير است. يكي از اين نمادهاي فرهنگي و شايد مهمترين آنها زبان و ادبيات كهن آن است كه همواره بر تارك ادبيات جهان درخشيده است.

 از ويژگيهاي مهم فرهنگي ايران پهناور، گوناگوني قومي و به تبع آن گوناگوني نمادهاي فرهنگي از جمله زبان اين اقوام است. رايج بودن گويش‌هاي گوناگون و زيبا هم چون كردي، لري، گيلكي، مازندراني، تاتي، و بسياري گويش‌هاي ديگر نشان از قدمت وتنوع بافت فرهنگي ايران دارد.

يكي از زبان‌هاي باستاني و كهن ايران كه پيشينه اي بلند در تاريخ ايران و اقوام ايراني دارد زباني است كه امروزه تاتي خوانده مي شود.

در نوشتارهايي، كوشش خواهد شد تا با ارائه اطلاعاتي درباره تاتي، تصوير روشني از چگونگي اين زبان در طول تاريخ و دلايل فراز و فرود آن و نيز شرايط و جايگاه كنوني آن فراروي علاقمندان به فرهنگ و زبان سرزمين ايران به ويژه تات زبانان قرار دهد.

به دليل گسترده بودن موضوعاتي كه درباره يك زبان و ادبيات مي توان به آنها پرداخت از يك سو و اهميت نگرش جامع تر و ژرف تر به هر بخش از بررسي‌هاي مربوط به زبان تاتي، لازم است گفتارهاي تخصصي و ويژه‌اي درباره‌ي اين زبان ارايه گردد.

·   پروفسور ماركوارت آلماني واژه تات را مركب از دو واژه مي داند،تات به معني زيردست و چيك كه ادات تصغير در زبان تركي است بنابراين مفهوم كلي آن را زيردست كوچك بيان كرده و اضافه مي نمايد كه تركان پس از غلبه بر بوميان ايراني (در مناطق تحت سيطره خود) آن را به مردم زيردست خود اطلاق مي كردند.

·  در نوشته‌هاي بسياري از پيشينيان  همه جا تات، تاجيك، تاچيك و تازيك به معني غير ترك و ايراني به كار رفته است. چنان كه در ديوان لغات الترك كاشغري (466 ه ق) واژه ي تات معادل (الفارسيه) گرفته شده و تت به معناي ايراني و پارسي آمده است.

·  در كتاب طبقات ناصري (657 ه ق) واژه تات به معني تازيك و تاجيك و براي فارسي زبانان به كار رفته است.

·     در لغت نامهعلامه دهخدا آمده است:

·  اگر از هر فرد روستايي يا ايلات آذربايجان بپرسيد  تات يعني چه ؟ بي درنگ جواب مي دهد: تات يعني تخته قاپو و آبادي نشين، پس به طور كلي مي توان به اين نتيجه رسيد كه تات كلمه يي بوده به جاي تاجيك كه لااقل از ده قرن پيش از طرف تركان (بي سواد و مال دار و بيابان گرد) زردپوست مناطق اورال به ايرانيان (دانشمند و كشاورز و شهرنشين) اطلاق شده است و زبان تاتي نيز به لهجه‌هاي مختلف زبان ايراني گفته مي شده كه تات‌ها بر آن سخن مي گويند

·   در دايرة المعارف فارسي كه زير نظر مرحوم دكتر غلامحسين مصاحب گردآوري شده،آمده است: تات لفظي است تركي و به معني عناصر خارجي سرزمين تركان به كار رفته است، اين لفظ در كتيبه‌هاي  اورخون  نيز آمده و موارد استعمال آن تاريخي پيچيده دارد و در اين سير تاريخي تغييراتي در آن راه يافته مثلا به ملل تحت استيلاي تركان و بالاخص در دوره استيلاي تركان بر ايرانيان، به ايرانيان اطلاق شده است.

·  مرحوم محيط طباطبايي در كتاب  تاجيكان در مسير تاريخ، در زمينه ي تفاوت دو واژه ي تات و تاجيك مي نويسد:

تفاوت مفهوم اين دو واژه در موارد استعمال آن‌ها مي باشد كه تات غالبا در تعريف يا شناسايي ايرانياني به كار رفته است كه زبان تركي نمي دانستند در صورتي كه تاجيك به ايرانياني گفته مي شد كه به زبان فارسي سخن مي گفته اند.  به عبارت ديگر تات مترادف با بدل نام ايراني است كه ملت متمدن قديمي را در اين منطقه تشكيل مي داده اند ولي هرگز قومي و ملتي در تاريخ سه هزار سال گذشته در گذرگاه زمان و مكان به نام تاجيك وجود نداشته است كه بيرون از قلمرو و وجود ايران، كيان مستقلي داشته باشد. بلكه تاجيك صفتي براي ايراني فارسي زبان بوده و بر غير ايراني اطلاق نمي شده است.

·  واژه تات در اوستا در قالب پساوند آمده است به عنوان مثال مي توان به كلمات مركب خرداد و امرداد اشاره كرد كه در اوستا به صورت هئورتات و امرتات بيان شده است و يا واژه‌هاي ديگري همچون ارش تات به معني راستي، دروتات به معني درستي، اوپرتات به معني برتري، رسس تات به معني عدل و داد و... كه به گفته برخي صاحب نظران  واژه تات تغيير يافته ي واژه داد است و به معني عدالت و دادگري.

·   مولانا جلال الدين در بيتي از ملمعات خود سروده است:

گر تات ساك و گر روم ساك و گر تورك           زبان بي زباني را بياموز

در اين بيت با توجه به برجستگي اقوام روم و ترك و ايراني  در آن زمان، مولانا خواسته است كه با بيان هر سه قوم، مخاطبان پيام خود را (كه در مصرع دوم آمده است) عام مشمول نمايد كه به روشني مي توان كاربرد واژه تات را به معناي عام ايراني استنباط كرد.

·  در قفقاز آن بخش از ايرانياني را كه هنوز به  فارسي تكلم مي كنند تات مي گويند.

يحيي ذكاء دركتاب جستاري درباره زبان مردم آذربايجان مي نويسد:

«‌‌‌... و اما درباره تات‌ ها و زبان تاتي بايد گفت كه در پيرامون همدان و قزوين و كرانه‌هاي سفيدرود و مازندران شرقي و تالش و آذربايجان و نيز بيرون از ايران در افغانستان و قفقاز.تيره‌هايي از مردم هستند كه خود را تات مي نامند و زبانشان نيز تاتي خوانده مي شود».

·  علي عبدلي در كتاب ادبيات تات و تالش آورده است:

«‌‌‌تات نامي است كه به بخش گسترده يي از جامعه ايران بزرگ اطلاق شده است. تات‌ها نه يك قوم و نه يك طايفه و ايل اند بلكه جماعات مختلفي از ايراني زبانان هستند كه اطلس پراكندگي  آن‌ها از داغستان و شيروان و آذربايجان و قزوين و زنجان تا سمنان و خراسان را در بر مي گيرد. زباني كه جماعات موسوم به تات به آن سخن مي گويند آن چنان متنوع و متفاوت است كه با وجود ايراني يودن و وجوه مشترك فراواني كه دارند به عنوان لهجه‌هاي مرتبط به هم در زير عنوان يك زبان واحد قرار نمي گيرند به عنوان مثال لهجه‌هايي كه تات‌هاي بخش جرگلان بجنورد و برخي روستاهاي خط مرزي تركمنستان به آن سخن مي گويند با لهجه‌هاي تات‌هاي تاكستان. بلوك زهرا و رامند از يك طرف و تاتي مرند و خلخال از طرف ديگر و همه اينها با تاتي قفقاز همان قدر متفاوتند.»

·  ملك الشعراي بهار در سبك شناسي (جلد سوم) مي نويسد:

«‌‌ايرانيان از قديم به مردم اجنبي تاجيك و تازيك مي گفته اند چنان كه يونانيان، بربران و اعراب عجمي را عجم گويند. اين لفظ در زبان دري تازه (تازي) تلفظ شده و رفته رفته خاص اعراب گرديد ولي در توران و ماوراء النهر، لهجه قديم باقي ماند و به اجانب تاچيك مي گفتند و بعد از اختلاط تركان آلتايي با فارسي زبانان آن سامان لفظ تاجيك به همان معني داخل زبان تركي شد و فارسي زبان را تاچيك خواندند و اين كلمه بر فارسيان اطلاق گرديد و ترك و تاجيك گفته شد.»

·   مردم كرانه ي جنوبي رودارس، مردمي را كه از پل خدآفرين  به آن سو (دشت مغان و آستارا) نشيمن دارند يا آن كه به زبان تركي سخن مي گويند كرد و از پل به اين سو (جلفا و ماكو) را تات مي نامند.

·  قشقايي‌هايي كه به تركي سخن مي گويند مردم فارس زبان را تات اطلاق مي كنند.

· دسته اي ديگر از پژوهشگران تات و تاجيك و تازيك را هم ريشه دانسته و آن را به واژه طايي نسبت مي دهند چرا كه ايرانيان از ديرباز قبيله ي طي را كه از مردم يمن بودند، پيش و بيش از ديگر اعراب مي شناختند و با آنان رفت و آمد و داد و ستد داشتند و آنها را تاژ و تازيك مي ناميدند چنان كه يونانيان و روميان همه ايرانيان را پارس يا فرس (كه نام تيره اي از آنان بود) مي خواندند.

·  در كتاب تات نشين ‌هاي بلوك زهرا تاليف زنده ياد جلال آل احمد آمده است:

افسانه يي در افواه مردم سگزآباد (از توابع بويين زهراي قزوين) است بدين مضمون كه در زمان‌هاي خيلي قديم پادشاهي خونخوار كه به ويرانگري و مردم كشي شهرت داشته و نامش تات بوده است به حوالي بلوك زهرا و خمسه مي رسد كه علامت روي كلاه خود او و اطرافيانش دو شاخ بوده است.

 ا هالي و بوميان حقه اي سوار مي كنند و هر كدام كلاهي از آن نوع و شكل براي خود مي سازند و با هدايا و قرباني‌ها به پيشباز مي روند و به اين صورت از خرابي و كشتار نجات  مي يابند و كم كم آن پادشاه افسانه اي در منطقه سكني گزيده و مستقر مي شود و زبان مردم نيز به نام همان پادشاه نام تات مي گيرد.

·  در افسانه‌ها و مثل‌هاي مردم ترك زبان تبريز، تات به معني مرد دانا، با سواد و صاحب كتاب   (در زماني كه داشتن سواد و اهل كتاب بودن نادر بوده است) به كار رفته است:


بو  سوز هيچ تاتن كيتا بنده يوخدور

اين سخن در كتاب هيچ تاتي نيز وجود ندارد.

·  تركمن‌هاي ماوراي خزر تات را درباره تاجيك‌هاي ايراني الاصل به كار مي برند.

·  برخي ديگر از دانشمندان نيز تات را يك واژه ايراني دانسته اما مي گويند كه تات و تاجيك و تازيك از يك ريشه بوده و هر سه به معني بيگانه و مردم غير ايراني (انيران) است و ايرانيان اصيل بيگانگان را تاجيك و تازيك مي گفته اند.

·  دكتر يار شاطر نيز در تاييد هم ساني زبان تاتي و مادي مي گويد:

در نواحي شمال غربي ايران زبان رايج اكثر ايرانيان تركي است ولي در گوشه و كنار اين نواحي هنوز گروه‌هايي هستند كه به زبان كهن تر اين سامان سخن مي گويند. غالب اين زبان‌ها با وجود اهميتي كه دارند هنوز انتشار نيافته اند. اينجانب طي چند سال گذشته در ضمن جست و جويي كه براي يافتن بازمانده‌هاي زبان ايراني در سرزمين قديم ماد در پيش گرفته بودم موفق شدم به عده اي از اين زبان‌ها دسترسي پيدا كنم و آن‌ها را ضبط نمايم.

 اين زبان‌ها در سرزميني كه ميان رود ارس در شمال و سمنان و سنگسر در شرق و حدود ساوه و همدان در جنوب و مغرب گسترده است، پراكنده اند و با يكديگر رابطه اي قومي دارند و اكثر آنها را مي توان از يك گروه به شمار آورد از آجا كه سرزمين اين زبان‌ها در ماد قديم قرار دارد و قواعد صوتي و دستوري آنها نيز منافي با آن چه در زبان مادها مي دانيم نيست ، به جا خواهد بود اكثر اين زبان‌ها را به عوض تاتي كه نارساست و ظاهرا ترك زبانان مصطلح كرده اند مادي بخوانيم.

·  در برخي نوشته‌ها آمده است:

تات در زبان تركي مصغر شده كلمه تانغوت است كه به معني خارجي و بيگانه مي باشد. اين واژه پس از حضور تركان در سرزمين‌هاي شرق ايران به ايرانيان تحت تسلط تركان گفته شد و به تدريج با تداوم حضور تركان و گسترش مناطق تحت سيطره آنان، اين واژه نيز معناي وسيع تر گرفت و معادل ايرانيان (به معناي عام) به كار رفت.


تطبيق برخي از واژه‌هاي تاتي با اوستايي و پهلوي

اوستايي، پهلوي                    تاتي                          فارسي

هه اُوَ                          آوْ(مذكر)آوه(مونث)           او، ضمير سوم شخص مفرد براي زن و مرد

ازَم                                       اَز                             من

ايزم                                      ايزِم                             هيزم

اسپيد                                    ايسپي                       سفيد

آسياو                                    آسيا                         آسياب

بان                                        بُن                             بام

پاكي‌يَ                                   پاك                            پاك و تميز

پوتك                                    پوك                             پوك،پوكيده

تُوم                                       تُوم                             تخم

دمب                                     دمب                            دم            

درو                                       درو                            دروغ

دول                                      دول                     ظرف آب چرمي يا پلاستيكي

ديتار                                     دُيار                              آشكار و پيدا

اوزوان                                   زبون                           زبان

سمب                                     سم                             سم

سوچ                                      سوج                           سوز

غژب                                     غضب                          غصب

كرك                                    كركِه                            مرغ خانگي ماكيان

گف                                      گپ                              گپ

گوز                                      اوز                              گردو

مخ                                        مِخ                               ميخ

مزگ                                      مغز                             مغز

مزگِت                                    مَچِد                              مسجد


وفرِ                                        وارهِ(مونث)                     برف

واز                                          بِوَزَستَن                        پريدن

سرگين                                  گيو                              سرگين،مدفوع

وينيك                                    وينّيه                           بيني،دماغ

وهانك                                  وُنهِ                              بهانه

وَركِ                                      وَرِه                              بره

وهرك                                    وَرْگ                           گرگ

وس                                       وس                            بس

يو                                          يُوْ                               جو

دا                                          آديَن                           دادن

تاشيتن                                    بتاشتن                         تراشيدن

درش                                     درشت                          درشت

پرس                                     آپرسَسْتَن                     پرسيدن

هدا                                         هَم‌اوگا                        همانجا

خشان من                                 خُش اوميَن                   خوش آمدن

زُن                                          بِزون-بِزونَستن             دانستن

وين                                       ويندن                          ديدن

هونَر                                       هونَر                           هنر

آدان                                      آدييَن                          دادن

نس                                         (رس) برسَسْتَن               رسيدن

ويد                                        وير                             ياد

برِز                                         بِلند                             بُلند

ائوج                                      واج                             گوينده

وات                                       وا                                باد

آوا                                         آو                               آن

دَرِزاهي                                   دَرْزِنِ                           سوزن

سَت                                       سَت                             صد 100

هشتات                                   هشتات                        80

وَلگ                                       وَلگ                           برگ

وهار                                     واهار                              بهار

اوستايي،پهلوي                        تاتي                            فارسي

وارون                                    وارون                            باران

گيل                                      گيل                             گِل

ميچِك                                   ميجيك                         مژه

اسپان                                     اسپه                            سگ

گيروا                                    گردن                           گردن

وديه                                      ويه                             عروس

چخرا                                     چاره                           چرخ نخ ريسي

مَخَش                                     مَگَز                             مگس

 


 

 

منابع

www.qazvin.net

www.persian-language.org

www.takestan20.com

www.palangah.persianblog.com


 

نظرات () تاریخ : جمعه 01 آبان 1394 زمان : 15:41 بازدید : 465 نویسنده : reyhaneh

خلاقیت در سازمان